• یک بار شکست خوردم، حالا از ازدواج می‌ترسم

    جام جم سرا- دختری ۲۱ ساله‌ام که پس از شکست عشقی سختی افسردگی گرفتم. حالا دو سال است به هر خواستگاری که می‌آید بدون تحقیق جواب منفی می‌دهم. از ازدواج می‌ترسم و همه فامیل به این دلیل سرزنشم می‌کنند.

  • با زن کم‌حرف ازدواج کنم یا با زن پرحرف؟!

    جام جم سرا- مردی ۳۲ ساله، مجرد و خیلی کم‌حرف و گوشه‌گیرم. قصد دارم ازدواج کنم اما مانده‌ام سر دوراهی: اگر همسری بگیرم که کم‌حرف باشد، زندگیمان سوت و کور خواهد شد. اگر هم پر حرف باشد شاید از کم‌حرف بودن من سوءاستفاده کند و یا اذیت شود. چاره چیست؟

  • با بدرفتاری‌های همسرم چه کنم؟

    جام جم سرا- مردی ۳۲ ساله‌ام که ۸ سال پیش ازدواج کرده‌ام و اکنون ۳ فرزند دارم. من عاشق زنم بودم ولی کم‌کم به خاطر رفتارهایش روابطمان سرد شد و هر وقت با او درباره رفتارش صحبت می‌کنم، چند روزی خوب می‌شود، اما دوباره مثل قبل رفتار می‌کند. نگران آینده بچه‌هایم هستم چون با آن‌ها هم بدرفتاری می‌کند.

  • طلاق، رجوع، ازدواج مجدد، و دوباره طلاق!

    جام جم سرا- از همسرم طلاق گرفتم اما بعد، دوباره با هم ازدواج کردیم، مدتی بعد توافقی جدا شدیم. بار اول مقصر اصلی من بودم، اما این بار هر دو مقصر بودیم. همسرم دوباره ازدواج کرد و پسر ۷ ساله‌مان را من نگه می‌دارم. دیدن فرزندم با این شرایط عذابم می‌دهد.

  • معمولاً آرامم اما نمی‌دانم چرا زود از کوره درمی‌روم!

    جام جم سرا- پسری ۲۳ ساله و تقریباً آرامم، ولی بعضی مواقع کنترل خودم را از دست می‌دهم و کارهایی انجام می‌دهم که دردسرساز است. بعد هم پشیمان می‌شوم؛ مثلا پشت فرمان خودرو نمی‌خواهم به کسی باج بدهم یا وقتی با آدم‌ها بلند حرف می‌زنم از کوره در می‌روم. همیشه استرس دارم. چه کار باید بکنم؟

  • هم در ازدواج اول هم در ازدواج دوم، شکست خوردم!

    جام جم سرا- مردی 33 ساله‌ام که ازدواج اولم با 2 فرزند به طلاق منجر شد. دوباره ازدواج کردم و همسر دومم پذیرفت با بچه‌هایم زندگی کنیم اما بعد تغییر عقیده داد و منزل را ترک کرد و توافقی جدا شدیم. سر کار می‌روم و مجبورم بچه‌ها را پیش دیگران بگذارم، حالا خانمی قبول کرده با 2 فرزندم زندگی کند، اما می‌ترسم باز هم به مشکل بخورم.

  • شک همسرم، و ایمیل‌های گذشته من!

    جام جم سرا- همسرم مرد شکاکی است و بر روابط من خیلی دقیق است. همیشه نگران است نکند کسی مرا گول بزند. راجع به همکارانم زیاد سوال می‌پرسد. از روابط مجازی خوشش نمی‌آید و همیشه نسبت به گذشته‌ام بدبین است. از من می‌خواهد تلفن‌همراهم را رمز نگذارم تا بتواند گاهی آن را چک کند.

  • ناگهان آوار... آواری سخت، مثل غم از دست دادن پدر

    جام جم سرا- خانمم بشدت به پدرش وابسته بود و از وقتی که ایشان فوت کرده، روحیه همسرم خیلی خراب شده است. وضعیت او هر روز بدتر می شود و غم و غصه رهایش نمی‌کند. نمی‌دانم برای تسلای او و آرام کردنش چه کار کنم.

  • آخر، من از دست این خانواده بدبین و زودباور چه کنم؟!

    جام جم سرا- وقتی خانواده خودم را با خانواده‌های دیگر مقایسه می‌کنم، از خجالت آب می‌شوم چون مثل خانواده من، هر روز با یکدیگر جر و بحث نمی‌کنند. خانواده‌ای زودباور دارم که هر کسی هر چه دلش می‌خواهد درباره من می‌گوید و همه اعضای خانواده‌ام باورش می‌کنند. دیگر خسته شده‌ام.

  • تصاویر دلبندان شما

    هانا گلیجانی مقدم

  • مشاوره

    بی نام ...

    سلام وقتتون بخیر من اغلب مشاوره هایی رو كه میخونم حس میكنم چقد مشكلات همه ناچیزه.بعد از 8سال زندگی مشترك وقتی بفهمی همسرت كسیكه فكرمیكردی عاشقانه داری باهاش زندگی میكنی تو روابطش با خانومای دیگه خییییلی فراتر رفته و تقریبا میشه گفت بی منطق عمل كرده چه حسی بهتون دست میده؟.خانوم مشاور شما چه پیشنهادی دارید احساس میكنم كمرم شكست خرابی حالم غیرقابل توصیفه .دست نوشته ای كه از خودهمسرم دیدم كه اقرار به اشتباهاتش كرده.. یعنی هیچ جای شك و شبهه نیست چون خیلی واضح نوشته بود واینكه نوشته بود جفای بزرگی درحق همسرم كردم و هرگز دیگه تكرارش نمیكنم .اما من اینكه به روش نیاوردم بدترداره داغونم میكنه.دوسش دارم اماحسی دیگه بهش ندارم دهنم نمیچرخه ابراز علاقه بكنم تا یادم میفته ك چ خیانتی بهم میكرده تا الان ك روحمم خبردار نشده بود.چ كنم تا حالم ب سابق برگرده ...

    سلام.موضوع شما،‌موضوع كمی پیچیده‌ای است. در این موارد زن و شوهر باید مراجعه كنند و زن به تنهایی جواب كامل و درست را نمی‌دهد. اما تنهایی مراجعه كردن باعث می‌شد نقاط ضعف و قوت خودتان را بشناسید و قوی‌تر از قبل گام بردارید و آسیب‌های زندگی‌تان را كم كنید. این‌كه همسرتان این كار را كرده و شما حالتان بد است،‌قابل درك است.درموضوع خیانت،‌یا فرازناشوئی یا هر اسم دیگری كه دوست دارید بر آن بگذارید، عوامل بسیاری دخیل هستند كه در این مقال نگنجد. عواملی كه به وجود می‌آورند یعنی باعثش می‌شوند،‌عواملی آشكارش می‌كنند و عواملی كه باعث می‌شود این مشكل تداوم داشته باشد.این عوامل در مراجعه حضوری مشخص ‌می‌شوند. برای چنین مشكلی هم نمی‌توان یك نسخه یا توصیه داشت.چون مورد با مورد فرق دارد. شاید شما كه به رو نیاورده‌اید بهترین كار و راه حل باشد و آن كسی كه به رو می‌آورد برای زندگی خودش بهترین كار را كرده باشد. پس با بررسی دقیق می‌توان نظر داد كه چه كاری باید بكنید و چه كاری نباید بكنید.نمی‌تواند بگویم حتما بگویید. اگر شرایط طوری است كه می توانید با همسرتان صحبت كنید ،‌خوب صحبت كنید.واقعا از این طریق نمی‌توان دقیق گفت چه كنید. اما توصیه می‌كنم اصلا نوك پیكان "چرا" را به سمت خودتان نگیرید.یعنی نگویید چرا من؟ این كه خودتان را ملامت و سرزنش كنید باعث خشم بیشترتان ‌می‌شود. چون خیانت در پی خودش خشم ‌می‌آورد. نباید اجازه دهید خشم بر شما غلبه كند. بدترین تصمیم‌ها،‌تصمیم ‌هایی است كه با خشم و زمان خشمگینی گرفته می‌شود. زمان می برد تا حالتان خوب شود؛‌اما خوب می‌شود مطمئن باشید. شرایط اینگونه نمی‌ماند. حتما به روان‌شناس حضوری مراجعه كنید.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    رها 36 ساله

    سلام.من همیشه صفحات مشاور رو می خونم و خیلی برام مفیده،اما یه مشكل دارم ما جایی مثلا دعوت میشیم عروسی از اقوام شوهر،با همسرم صحبت میكنیم كه مثلا نریم مرخصی نداریم یا راه دوره درشهردیگه هست به هردلیل ....اما مادرش زنگ میزنهو چون میبینه اونها میان من رو دچارم مشكل میكنه و میشه دردسر و دعوا و بحث جدید كه باید بریم؟چون مامانش گفته بیاین و اینها؟دیگه فكر نمیكنه من باید مرخصی هماهنگ كنم یا برنامه نداشتیم چرا نمیتونیم ثبات تصمیم داشته باشیم و با احترام به اونها بگیم شما تشریف ببرید ما به دلایلی جورنمیشه بیایم و با هم تصمیم گرفتیم كه نریم؟بعدا همسرم میگه من خانواده دوست هستم فكر زن و بچه هستم...من میگم اگه هستی باید به نظرات و تصمیماتمون احترام بذاری؟بد میگم؟یكی كمك كنه به من كه برا یه مراسمی من باید غصه بخورم كه آیا خانواده اون میان یا نمیان؟چون ما تصمیم نمیگیریم.....البته اینم اضافه كنم چون ماشین ندارن همیشه ما رو برای ماشین و اینا می خوان اگه كسی باشه با ماشین اونها رو ببره اصلا ما هم بخواهیم بریم مادر شوهر میگه خوب نمیومدین حالا زحمت و اینا چرا اومدین؟ناراحت میشه كه چرا رفتیم؟اصلا تحویل نمیگیره تو مراسم ها؟ما موندیم والا به خدا

    سلام.همسر شما توانایی "نه"گفتن به خانواده‌اش را ندارد و من نمی‌توانم از این طریق به ایشان یاد بدهم. پس این مشكل وجود دارد. حالا یا با مراجعه حضوری به روان‌شناس حلش می‌كنید یا خودتان باید حلش كنید كه این دومین راه‌حل نتیجه‌اش می‌شود ادامه همین مشكل چون تا الان نتوانسته‌اید. اگر گزینه دوم را انتخاب كرده‌اید باید یاد بگیرید كه بپذیرید و با این موضوع كنار بیایید.سخت است و غیرقابل تحمل اما قرار نیست بعد از این همه سال عذاب بكشید.اما وقتی عذاب می‌كشید یعنی این موضوع برای شما هنوز مشكل و آن را نپذیرفته‌اید.در اینجا هم نیاز است شما به روان شاس حضوری مراجعه كنید تا مهارت ‌های زندگی را بیاموزید.اگر بر مهارت‌های زندگی تسلط یابید متوجه خواهید شد چقدر از مشكلات به نظر لاینحل شما، مشكل نبوده و می‌شده به‌راحتی از كنارش گذشت. پس توصیه‌ام این است به زوج درمانگر مراجعه كنید و اگر همسرتان موافق آمدن نیستند شما به تنهایی برای قوی شدن و یادگیری بروید.اما یك نكته مهم می‌گویم.وقتی مشكلی همیشه ادامه دارد و باعث آزار است،‌احتمالا یك راه حل همیشه انتخاب شده كه نشان‌می‌دهد راه حل درستی نبوده است. یا این‌كه از ماندن در این مشكل خیلی هم احساس عذاب نمی‌شود و به نوعی رفتار تقویت شده است. تقویت باعث تودام رفتار است یه رفتار منفی چه مثبت.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    كارمند

    الان مخاطب من خانم ارغوان هستند ، منم مثل شما كارمند هستم و مشاور هم نیستم ، از دید فردی كه حدود 22 سال سابقه كار داره و دیگه مدتهاست تو این اجتماع با مردم سر و كله میزنه باید بگم كه شما هم مثل یك مرد در این جامعه كار می كنید ، نون درمیارید ، با مردم سر و كله میزنید و... چرا همش از موضع ضعف به خودتون نگاه می كنید ، چرا اعتماد به نفس ندارید ؟ اگه در محیط جدید شما آقا هست و همسرتون به شما مرتب تذكر میده احتمالاً اونجا خانوم هم هست پس درواقع ایشون هم باید مراقب رفتار و گفتارشون باشن . خوبه توی زندگی همه چی متقابل باشه ، حتی اعتماد ، حتی تذكر و راهنمایی . شما روی اعتماد به نفستون بیشتر كار كنید . من رو خواهرتون بدونید چون حدود 14 سالی از شما بزرگتر هستم .