• معمولاً آرامم اما نمی‌دانم چرا زود از کوره درمی‌روم!

    جام جم سرا- پسری ۲۳ ساله و تقریباً آرامم، ولی بعضی مواقع کنترل خودم را از دست می‌دهم و کارهایی انجام می‌دهم که دردسرساز است. بعد هم پشیمان می‌شوم؛ مثلا پشت فرمان خودرو نمی‌خواهم به کسی باج بدهم یا وقتی با آدم‌ها بلند حرف می‌زنم از کوره در می‌روم. همیشه استرس دارم. چه کار باید بکنم؟

  • هم در ازدواج اول هم در ازدواج دوم، شکست خوردم!

    جام جم سرا- مردی 33 ساله‌ام که ازدواج اولم با 2 فرزند به طلاق منجر شد. دوباره ازدواج کردم و همسر دومم پذیرفت با بچه‌هایم زندگی کنیم اما بعد تغییر عقیده داد و منزل را ترک کرد و توافقی جدا شدیم. سر کار می‌روم و مجبورم بچه‌ها را پیش دیگران بگذارم، حالا خانمی قبول کرده با 2 فرزندم زندگی کند، اما می‌ترسم باز هم به مشکل بخورم.

  • شک همسرم، و ایمیل‌های گذشته من!

    جام جم سرا- همسرم مرد شکاکی است و بر روابط من خیلی دقیق است. همیشه نگران است نکند کسی مرا گول بزند. راجع به همکارانم زیاد سوال می‌پرسد. از روابط مجازی خوشش نمی‌آید و همیشه نسبت به گذشته‌ام بدبین است. از من می‌خواهد تلفن‌همراهم را رمز نگذارم تا بتواند گاهی آن را چک کند.

  • ناگهان آوار... آواری سخت، مثل غم از دست دادن پدر

    جام جم سرا- خانمم بشدت به پدرش وابسته بود و از وقتی که ایشان فوت کرده، روحیه همسرم خیلی خراب شده است. وضعیت او هر روز بدتر می شود و غم و غصه رهایش نمی‌کند. نمی‌دانم برای تسلای او و آرام کردنش چه کار کنم.

  • آخر، من از دست این خانواده بدبین و زودباور چه کنم؟!

    جام جم سرا- وقتی خانواده خودم را با خانواده‌های دیگر مقایسه می‌کنم، از خجالت آب می‌شوم چون مثل خانواده من، هر روز با یکدیگر جر و بحث نمی‌کنند. خانواده‌ای زودباور دارم که هر کسی هر چه دلش می‌خواهد درباره من می‌گوید و همه اعضای خانواده‌ام باورش می‌کنند. دیگر خسته شده‌ام.

  • ما فقط دو هفته عاشق همدیگر بودیم!

    جام جم سرا- ۲ سال پیش من و دختر عمویم به عقد همدیگر درآمدیم و اکنون در خدمت سربازی به سر می‌برم. رابطه عاشقانه و احساسات ما فقط همان دو هفته اول بود. او هیچ حسی به من ندارد و کار خودش را انجام می‌دهد. بدون اجازه بیرون می‌رود، انگار نه انگار که شوهر دارد. به خانواده‌ام توجهی نمی‌کند و هنوز در بچگی به سر می‌برد. من ۲۱ ساله‌ام و او ۱۶ ساله. با این حال، دوستش دارم.

  • شوهرم روی خطوط قرمز زندگی پا می‌گذارد!

    جام جم سرا- خانمی ۲۵ساله‌ام که اگرچه ۵ سال از ازدواجم می‌گذرد اما فرزند ندارم. در این ۵ سال، همسرم به دفعات به من خیانت کرده؛ هر بار او را بخشیده‌ام و به زندگی‌ام ادامه داده‌ام ولی این حرکت او تکرار شده دیگر نمی توانم او را ببخشم. بر سر دو راهی مانده‌ام که جدا شوم یا نه.

  • شکوِه دختر ۱۸ ساله: از دست این پدر سختگیر چه کنم؟

    جام جم سرا- دختری ۱۸ ساله‌ام که پدری بسیار سخت‌گیر دارم؛ من مجردم و او اجازه نمی‌دهد بتنهایی ازمنزل خارج شوم، رفتن به منزل فامیل را هم ممنوع کرده است، یک سالی می‌شود که دیپلم گرفته‌ام اما اجازه ادامه تحصیلم را نمی‌دهد. از تمام کارهایم ایراد می‌گیرد و صحبت در این باره با او هم بی‌فایده است.

  • تصاویر دلبندان شما

    محمد حسین بختیاری

  • مشاوره

    سولماز

    سلام 20روز از فوت مادر شوهرم میگذره خیلی زن مهربونی بود .الان شوهرم خیلی گریه میكنه و ناراحته ,شوهرم 38سالشه و تو این مدت همه كس او مادرش بوده الان خیلی تنها شده , ما هنوز توی دوران عقدیم میشه بهم راهكار بدین چطوری میتونم كمكش كنم .خیلی ممنون

    سلام.ایشان باید دوران سوگ را سپری كنند و این زمان می برد.شما می توانید درك و همدلی داشته باشید. مانع گریه ایشان نشوید. از شخص فوت شده خاطره تعریف كنید.خیرات بدهید یا كاری كه دوست داشتند را انجام دهید. سر مزار بروید. همسرتان را درك كنید.اگر بدخلقی كردند ناراحت نشوید و دعوا نكنید.همین درك و همدلی بزرگترین كمك به ایشان است. همقدم شوید. دوتا گوش بشوید برای شنیدن بدون اظهارنظر.در همدردی بگویید كه گریه كردن و ابراز ناراحتی منافاتی با قوی بودن و مرد بودن ایشان ندارد.ایشان حق دارند بی تاب باشند. نگویید چون مرد است نباید گریه كند یا زشت است گریه كند و بی تابی خودشان را نشان دهند. فقط گوش باشید برای شنیدن و همپا باشید برای قدم برداشتن.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    سحر

    سلام من یه سوال داشتم چطورمیتونم كاری كنم شوهرم به حرفم گوش بده وكاری روكه صددرصدمطمعنم اشتباهه انجام نده من چندتاكاركردم ولی جواب نداداول گریه وزاری وقهرجواب ندادبعدباخوبی ومهربونی وخوشی بازم جواب ندادبعدبراش دلیل ومدرك ومنطق اوردم كه كارت اشتباهه بازم جواب نداد واخرشم خونسرددیگه بهش اصرارم نكردم وگفتم هركارمیدونی خوبه انجام بده بااینكه ازنظرمن اشتباهه بازم جواب نداد دیگه نمیدونم چكاركنم وكاراشتباهش اینه كه فكرمیكنه تریاك ادموسالم نگه میداره ازچهل سال به بالا و۳۵ سالشه تاحالادنبال این چیزانبوده چون همیشه كنارشم مطمعنم ازش ولی الان سه چهارماهه ماهی یكبارانجام میده نمیدونم چكاركنم لطفاراهنماییم كنید

    سلام متاسفانه راهكاری ندارد جز اینكه تنهایشان نگذارید.ایشان باور دارند كاری كه می‌كنند برای سلامتشان خوب است.این باور را نمی‌توانید شما از بین ببرید.اینكه اشتباه است و ضرر دارد هم باور شماست. ایشان هم نمی‌توانند این باورها را تغییر دهند.شما تلاش كنید تنها نمانند.نوع رابطه ها را به آرامی تغییر دهید.شاید بد نباشد ایشان با پزشك مشورت كنند تا مطمئن بشوند چه آسیب هایی به خودشان می‌زنند.اما نكته اصلی این است ایشان دوست دارند تریاك مصرف كنند و بهترین دلیل برای رهایی از عذاب وجدان كارشان و ناراحتی های شما ،‌برای سلامت مفید بودن است. مراقب خودتان باشید.خودتان را قوی كنید.برنامه‌های خوب برای آینده خودتان و بچه هایتان داشته باشید.تمام تمركز و انرژی‌تان را برای خودتان و بچه هایتان بگذارید.نه اینكه به همسرتان توجه نداشته باشید.بلكه با توجه به ایشان، انرژی‌تان را برای حرف شنوی ایشان خرج نكنید چون تا خودشان نخواهند این كار امكان‌پذیر نخواهد بود.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس‌ارشد روان‌شناسی بالینی

    Vesta

    سلام خسته نباشید من یه ساله تو عقدم خیلی به مادرشوهرم حسادت میكنم ازش متنفرم حس میكنم شوهرم زیادی دوستش داره بهش توجه میكنه حالمو بهم میزنه وقتی میبینم مامانشو بغل میكنه میبوسه آتیش میگیرم دوست دارم برم موهای مادرشوهرمو بكنم دوس دارم داد بزنم بهونه بگیرم گریه كنم مادرشوهرم و پدرشوهرم رفته بودن شمال تو این مدت چون برادرشوهرم محصله من اومدم خونشون كه حواسم به برادرشوهرم باشه شبام همسرم میومد خونه و بعد كه مادرشوهرم اینا اومدن خواهرشوهرم بهم زنگ زد كه میای خونمون چند روز بمونی كمكم كنی اخه طفلك حامله بود ویار داشت نمیتونست كارای خونشو انجام بده خلاصه منم رفتم به همسرمم پیام دادم كه میرم اونجا واسه توام لباس و وسایلاتو میبرم بیا اونجا اول گفت باشه بعد پیام داد عزیزم من یه سر میرم خونه بعد میام اونجا گفتم چرا گفت هم دوش بگیرم هم مامانمو ببینم گفتم من برات لباس اوردم بیا اینجا دوش بگیر گفت میخوام مامانمو ببینم گفتم اوكی هرطور راحتی بعدشم دیگه هرچقدر پیام داد جوابشو ندادم دقیقا دو ساعت نشست خونه مامانش و انگار نه انگار من اینجا منتظرشم بعد دو ساعتم آقا به همراه مامانشون تشریف اوردن منم تا آخرشب لام تا كام هیچی نگفتم كاملا مشخص بود كه از یه چیزی ناراحتم همسرمم برعكس همیشه هیچی نپرسید هروقت میدید ناراحتم میبردم یه گوشه ازم میپرسید چمه و آرومم میكرد ولی انگار نه انگار حرصم گرفت بغض كردم هیچی نگفتم باباش اومد دنبال مامانش اینا و رفتن...رفتیم بخوابیم نشستم انقدر گریه كردم كه دیوونه شد گفت آخه چته یعنی من نباید برم دیدن مامانم منم گفتم خیلی بچه ننه ای خیلیا سالی یبار مامانشونو نمیبینن تو سر یه هفته رفتی دیدن مامانت من حالم گرفته بود حالمو نپرسیدی حالا اگه مامانت ناراحت بود خودتو میكشتی براش از مامانت متنفرم دوس دارم خفش كنم گفت من نمیدونم چرا اینطور شدی نمیدونم من زیادی لوست كردم یا بهت كم توجهی كردم اصن نمیدونم كی مقصره این وسط...توروخدا كمكم كنید چیكار كنم😢

    سلام.نتیجه ای كه من از نوشته شما گرفتم این است كه شما حتما باید حضوری به روان شناس مراجعه كنید.باور های مركزی و افكار منفی ای در شما نهادینه شده است و در پی آن قوانینی برای خودتان نوشته اید كه همه اینها شما را در زندگی پیش می برند.یعنی شما براساس آنچه دیده اید و شنیده اید باید و نبایدهایی دارید كه می توانند نادرست باشند.در نوشته شما حركت عجیبی از طرف همسرتان وجود ندارد،‌بلكه رفتار شما باعث تعجب است. برای بهتر شدن حال تان و این كه روزهایتان را خراب نكنید حتما به مشاوره مراجعه كنید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی