تکسوارِمیدان و میثاق
در آن روزگار که غبارِ فتنههایِ فرنگی، چهرهی خورشید را نشانه رفته بود و دیوِ کبر، از پشتِ اقیانوسها، عربدهی زوال میکشید، مردی از تبارِ «بیستوپنجسالههایِ خطشکن» برخاست؛ مردی که الفبایِ عشق را نه در مکتبخانههایِ عافیت، که در هورالهویزه و در میانِ ترکشهایِ «نصر» آموخته بود. او که روزگاری از بلندایِ آسمان، چشمِ بیدارِ وطن بود و در پهنهی زمین، معمارِ آبادانی، این بار در کسوتِ «سردارِ کلام»، سنگرِ صیانت از عزتِ ایران را برگزید.