• نکاتی کاربردی درباره تغذیه دانش‌آموزان براساس مبانی طب سنتی/6 اصل طلایی برای داشتن زندگی سالم

    یک پژوهشگر طب سنتی گفت: تهویه مناسب در کلاس درس یکی از اساسی ترین موارد در حفظ سلامتی دانش آموزان است. بنابراین در ایام مدرسه باید هر 6 اصل سبک زندگی سالم رعایت شود تا دانش آموزان بهترین وضعیت سلامتی و حافظه را دارا باشند.

  • اهمیت سلامت روان دانش آموزان/ راهکارهای ارتقای سلامت روان در مدارس

    بر اساس پیمایش ملی سلامت روان به طور کلی 23.6 درصد از افراد 15 تا 64 ساله ساکن کشور دچار یک یا چند اختلال روانپزشکی هستند. با توجه به اینکه تقریباً نیمی از اختلالات روانپزشکی که در دوران بزرگسالی تشخیص داه می شوند، در واقع در دوران کودکی و نوجوانی به تدریج شروع شده اند. پرداختن به موضوع سلامت روان در دوران کودکی و نوجوانی و مدیریت مناسب مشکلات روانشناختی موجود، در این سنین از اهمیت بسزایی برخوردار است و می تواند نقش مهمی در سلامت و بهروزی کودکان به عنوان آینده سازان کشور ایفا نماید.

  • با شروع مدرسه مواظب ساختار قامتی فرزندانمان باشیم

    یک متخصص طب فیزیکی گفت: راستای قامتی کودکان و نوجوانان تحت تاثیر میز و نیمکت مدرسه و همچنین وزن و سایز کیف و کوله پشتی است. بنابراین در مورد نشستن در کلاس درس ابتدا باید مطمئن باشیم که اندازه میز و نیمکت متناسب با جثه و قد دانش آموز باشد، به این صورت که در حالتی که باسن در انتهای صندلی قرار دارد کف پاها براحتی سطح زمین را لمس کند .

  • ناگفته‌های یک پزشک از سختی‌های درمان بیماران سرطانی

    پزشکان ضامن سلامت جامعه، امنیت روحی بیماران و فرشتگان نجاتی هستند که درد جسم را با روح بلندشان در سایه لطف الهی التیام می بخشند. در ادامه ناگفته های یک پزشک سرطان شناس را در خصوص سختی کار خود می خوانید. با ما همراه باشید.

  • پزشک عزیز ، مرسی از این که به دنیا آمدی

    روز پزشک بهانه ای است برای بزرگداشت تلاش و موفقیت گروهی از افراد جامعه که هر روز و در جای جای کشور عزیزمان شاهد از خود گذشتگی و تلاش انسان دوستانه آنان هستیم و فقط خود این عزیزان و خانواده های ایشان هستند که به درستی واقفند یک پزشک از زمان شروع دوران تحصیل خود تا زمانی که افتخار خدمت در لباس مقدس پزشکی را بدست می­آورد متحمل چه سختی ها و ناملایمت ها در بهترین و زیباترین سال های عمر خود می­گردد.

  • چند لحظه‌ای پای خاطرات تلخ و شیرین یک پزشک اورژانس

    اغلب اتفاقاتی که در بیمارستان ها و اورژانس ها رخ می دهد یادآور خاطرات تلخ برای ماست. اما در این میان ناجیان فوریت های پزشکی اورژانس کسانی هستند که روزانه با هزاران حادثه تلخ و شیرین سر و کار دارند، تلخ همچون مرگ یک انسان، شیرین همچون نجات جان مادر یا کودک...

  • سلسله خاطرات تلخ و شیرین یک پزشک

    «روز تولد فرزندش با هزاران سختی مرخصی گرفته بود، تمام مریض ها را ویزیت کرده و خیالش از بابت همه کارها راحت شده بود. وارد خانه شد و سریع به کارهایش پرداخت، ساعتی بعد مهمان ها کم کم می رسیدند، خوشحال بود که بالاخره در کنار خانواده و فامیل و فرزندش روزی را در آرامش خواهد گذراند. مهمان ها جمع شدند و مراسم شروع شد. کیک تولد را آوردند و درست زمانی که همه مشغول خواندن شعر تولدت مبارک بودند. تلفنش زنگ زد! شماره بیمارستان بود و یکی از بیمارانش که حال مساعدی نداشت و اصرار می کرد که حتما باید دکتر خودم بالای سرم باشد. آرام و بیصدا از میان مهمان ها خود را عقب کشاند، سریع سوار ماشینش شد و به سمت بیمارستان حرکت کرد.» متنی که خواندید تنها بخش کوچکی از زندگی روزمره یک پزشک است، پزشکی با همه ظاهر فریبنده و شیکی که دارد سرشار از لحظات تلخ و شیرینی است.

  • اگر می‌خواهید پزشک شوید، بخوانید...

    یک متخصص طب ایرانی گفت: اگر از قبل راهی برای تامین هزینه زندگی ندارید وارد رشته پزشکی نشوید که تنها خدمت است و خدمت و خدمت و تنها چیزی که نیست راحتی. گروه اندکی که احتمالا کمتر از ده درصد پزشکان هستند به آنچه رفاه می نامیم رسیده اند (که نه از راه پزشکی که از طرق دیگر راههای کسب ثروت) و البته ایشان هم هنوز اخلاق پزشکی را رعایت می کنند و از بیماران بی بضاعت ویزیت دریافت نمی کنند و هزینه جراحی ها را تخفیف می دهند.

  • خاطره بازی از روزهای سخت اما شیرین پزشک خبرنگار معروف

    «عاطفه میرسیدی» را همیشه با آن لبخند شیرین و جمله معروف (مراقب سلامتیتون باشید) در پایان گزارش های خبری اش به یاد می آوریم. میرسیدی پزشکی عمومی خوانده و از سال 77 در سن 30 سالگی وارد سازمان صدا و سیما شده است. وی علاوه بر کار خبر و خبرنگاری، پزشک حاذقی است که به بهانه یکم شهریور «روز پزشک» با او به خاطره بازی از دروان سخت اما شیرین دانشجویی و گذراندن طرح هایش در مناطق دورافتاده پرداخته ایم. با ما همراه باشید.

  • تصاویر دلبندان شما

    مریم طاهری

  • مشاوره

    كارمند

    الان مخاطب من خانم ارغوان هستند ، منم مثل شما كارمند هستم و مشاور هم نیستم ، از دید فردی كه حدود 22 سال سابقه كار داره و دیگه مدتهاست تو این اجتماع با مردم سر و كله میزنه باید بگم كه شما هم مثل یك مرد در این جامعه كار می كنید ، نون درمیارید ، با مردم سر و كله میزنید و... چرا همش از موضع ضعف به خودتون نگاه می كنید ، چرا اعتماد به نفس ندارید ؟ اگه در محیط جدید شما آقا هست و همسرتون به شما مرتب تذكر میده احتمالاً اونجا خانوم هم هست پس درواقع ایشون هم باید مراقب رفتار و گفتارشون باشن . خوبه توی زندگی همه چی متقابل باشه ، حتی اعتماد ، حتی تذكر و راهنمایی . شما روی اعتماد به نفستون بیشتر كار كنید . من رو خواهرتون بدونید چون حدود 14 سالی از شما بزرگتر هستم .

    Nazi

    سلام من نازی هستم 19 سالمه من چند ماهی است كه هیچ انگیزه ای برای زندگیم ندارم مادر و پدرم جدااز هم زندگی میكنن و من و خواهر كوچیكم با مادرم زندگی میكنیم.از شرایطم راضی نیستم همش یه گوشه میشینم و بعضی وقتا اینقد دلم میگیره كه گری میكنم من ورزشكارم ولی دیگه دوست ندارم رشتمو ادامه بدم هیچی خوشحالم نمیكنه حوصله هیشكی رو ندارم دوست ندارم با كسی ارتباطی داشته باشم به مادرم میگم افسرده شدم مسخرم میكنه و میگه داری تلقین میكنی و ... چیكار كنم خستم ...

    سلام.گاهی بی ‌حوصله می‌شویم و آن شادابی و فعالیت گذشته را نداریم.اما این نامش افسردگی نیست.هرچند در جامعه به هر خُلق پایینی برچسب افسردگی می‌زنند.پس شما افسرده نیستید.افسرده فاكتورها و نشانه‌های مخصوص به خودش را دارد.بزرگترین دلیل حرفم ،‌كمك خواستن شماست كه اقدام كرده‌اید برای مشاوره و این خیلی خوب‌است. اما شما نارحتید كه مثل چند وقت پیش خودتان نیستید كه باید علتش پیدا شود .خودتان باید یكی‌یكی بررسی كنید.آیا تصمیم داشته اید كه به نتیجه نرسیده‌اید؟ آیا بتازگی بحثی با كسی داشته‌اید درباره هستی و وجود و زندگی؟ آیا تصمیمی دارید كه گمان می‌كنید ناتوانید در رسیدن به آن؟ آیا ریتم زندگی‌تان تغییری داشته‌است؟ آیا از اطرافیانتان كسی باعث برانگیختن حسادت شما شده‌است؟و... گاهی ساده‌ترین و بی‌ارزش‌ترین علت از نظر دیگران و حتی خودمان،‌می‌تواند ما را خموده و ناراحت و رنجیده كند.شما ورزشكار هستید و موفق بوده‌اید پس خیلی ارتباطی به جدایی والدین‌تان ندارد،‌زیرا امروز جدا نشده‌اند و در جدایی آنها شما گام‌های موفقیت را برداشته‌اید.پس باید برای تغییر این شرایط برنامه‌ریزی كنید.این را به عنوان تكلیف درمانی بدانید. شما باید در روز قدم بزنید آن هم در آفتاب.حتی نیم ساعتی در آفتاب بنشینید. ورزش روزانه را فراموش نكنید. كار جدیدی را شروع كنید.این كار هر چه می‌تواند باشد مثل رفتن به كلاس هنری،‌درسی،‌ورزشی ،‌غذا دادن به حیوانات،‌رفتن به خیریه‌ای،‌كتاب‌خواندن،‌نوشتن یادداشت‌های روزانه و...به مرور به این فعالیت‌هایتان اضافه كنید.هدف‌های كوچك قابل دسترسی تعیین كنید.هدفی مناسب علاقه‌تان و اینكه شرایط رسیدنش برای شما فراهم باشد.اگر بر این تمرین‌ها استمرار داشته باشید متوجه تغییرات می‌شوید. اما توصیه نهایی و مهم اینكه از مشاوره حضوری بهره ببرید.اجازه دهید روان‌شناس د رجلسات حضوری ریشه ‌یابی كند و سپس برابر با آنها روش درمانی خود را اجرایی كند.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    ارغوان...

    با سلام و عرض ادب .خانمی هستم 30ساله كارمندیكی از ادارات.با همسرم همكار هستیم اما تا الان محل كارمون ازهم جدابود.اخیرا درحال انتقال به اداره ای هستم كه همسرم نیزدراونجا حضور دارند.با وجود اینكه من در ارتباطاتم حد و حدودمو رعایت میكنم اماذهنیت ایشون نسبت به اون محیط منفیه و دائما در حال تذكر دادن به منه كه تو خیلی تجربه نداری اومدی اونجا باید مراعات همه چیو بكنی من اونجا عزت و آبرو دارم اونجا محیطش خوب نیست به كسی باج نده بخاطر ترفیع كار تن به هر خواسته ای نده من اونجا دائما كنترلت میكنم و چپ بری راست بری حواسم بهت هست و ازین موارد ...و از طرفی هم دارم به چشم میبینم كه تموم تلاششو داره میكنه كه من انتقالم انجام بشه اما من با وجود اینكه با انتقالم به اون محیط ارتقا شغلی دارم نگرانی شدیدی نیز دارم چرا كه حاضر نیستم به هییییچ قیمتی حتی یك لحظه رابطه خوبم با همسرم خدشه دار بشه و آرامشمون و از دست بدیم چون اولویت اول زندگیم ارتباطم با همسرمه واینكه بهای سنگینی دادم بخاطر ترمیم ارتباطاتمون.خواستم لطفا راهنماییم كنید بهترین راه حلو .درخواست انتقالو قبول نكنم ؟یا اینكه نحوه برخوردم با ایشون چطور باید باشه ؟نگرانم چالش نداشته باشیم هرروز و مورد مواخذه قرار نگیرم بخاطرمعاشرت باهمكارانم.ممنون میشم مشاوره بدید

    سلام. ایشان تمام دل‌نگرانی‌هایشان را دارند با شما در میان می‌گذارند.چون تا الان در یك محیط نبوده‌اید و حالا قرا است تجربه جدید داشته باشید.در ضمن ایشان فكر می‌كنند نكند تمام حركات و رفتار و سخنان منزل به سركار كشیده شود و آبرویشان پیش دیگر همكاران برود.ایشان تصور می‌كنند اگر آنجا بروید و همكار دیگری به شما نگاه كند ،‌نمی‌تواند خودش را كنترل كند و تاب بیاورد.ایشان فكر می‌كنند نكند شما نسبت به او پیشرفت و موفقیت بیشتری داشته باشید.ایشان فكر می‌كنند نكند پشت سرتان حرف بزنند.ایشان تصور می‌كنند اگر كسی به شما تذكر بدهد و دعوایتان كند ،‌چگونه باید برخورد كند و...ببینید چقدر احتمال و فكر وجود دارد.همین ها باعث دل‌نگرانی و استرس می‌شود. چون اتفاقی جدید و ناشناخته است. در صورتی كه وقتی اتفاق بیفتد اینقدر تبعات نخواهد داشت. شما به مسیر خودتان ادامه دهید.اگر برای ارتقای شغلی‌تان خوب است منتقل شوید؛ من دقیقا نمی‌توانم جای شما تصمیم بگیرم. اگر فكر می‌كنید تغییر زیادی نخواهید داشت،‌ همینجا بمانید.باید سود و زیان این انتخاب را بنویسید.ببینید كدام بهتر است.اگر منتقل شدید بیشتر مراقب باشید. شایدلازم باشد در انتخاب همكار و دوست در محیط جدید دقت بیشتری كنید. سعی كنید حساسیت همسرتان را تحریك نكنید. طبق گفته خودتان مراحل سختی را گذرانده‌اید و به آرامش رسیده‌اید،‌پس حتما می توانید این مرحله را نیز با موفقیت بگذرانید. هر زمان كه مشكلی پیش آمد با همسرتان در آرامش صحبت كنید.شما می‌دانید چگونه‌اید و از درونیات خودتان آگاهید ،‌اما همسرتان به مسائل پیش نیامده می‌اندیشد و برای خودشان داستانسرایی می‌كنند.حق بدهید و خودتان را جای ایشان بگذارید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشدروان‌شناسی بالینی