• باورهای اشتباه درباره شادی و شاد بودن

    در دنیایی که فرایند صنعتی شدن و پیشرفت تکنولوژی انسان‌ها را در لاک تنهایی‌شان فرو برده از شادی به عنوان نیاز گمشده انسان یاد می‌شود. امروزه به شمار افرادی که در پی یافتن این گنج معنوی باارزش هستند، روز به روز افزوده می‌شود گویا جای خالی شادمانی، احساسات خوشایند و لذتبخش در جریان زندگی‌های مدرن به قدری حس می‌شود که برای پر کردن آن دست به تلاش‌های بیهوده‌ای می‌زنند تا جایی که رسیدن به ثروت، داشتن خانه زیبا، موقعیت شغلی و رفاه اقتصادی نیز نمی‌تواند طغیان و تلاطم درونی شان را آرام کند.

  • گلزاری: به پسران ایرانی بیش از دخترها آسیب می‌رسد

    به نظر می‌رسد اصلاح خرابی‌های به وجود آمده در حوزه‌های انسانی مانند جوانان، انرژی و زمان زیادی را به خود اختصاص دهد و چنانچه دولت با تمام ظرفیت خود در این حوزه کار کند هم، تا نتیجه مثبت بگیرد، جوانان کنونی از سنین جوانی گذر کرده و مراحل بعدی زندگی را با کوله‌باری از آسیب‌های شخصی و اجتماعی ادامه خواهند داد. با این حال، تکلیف دولت است که برای اصلاح وضع جوانان کشور تلاش کند و بهترین ایده‌ها را به کار گیرد و در مرحله نخست امید و آرامش است که باید به جوانان باز گردد گرچه بدون تقویت بنیان‌های اقتصادی زندگی جوانان و تنها با شعار نمی‌توان کاری از پیش برد. گفت‌وگویی در همین زمینه را با دکتر محمود گلزاری، معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان بخوانید.

  • پودر گوریل و تهدید سلامت جوانان

    جوانی است و کم تحملی! معمولاً بسیاری از علاقه‌مندان به رشته پرورش اندام نمی‌توانند، چندین سال صبر کنند تا با تغذیه مناسب و تمرین‌های پیوسته، در این زمینه به موفقیت برسند، به همین خاطر سراغ روش‌های غیر معمول می‌روند. مصرف هورمون‌های غیر مجاز یکی از روش‌های پر خطری است که در ظاهر راه چند ساله و سخت پرورش اندام را به چند ماه کاهش می‌دهد، راهی که نه تنها پول‌های زیادی در آن خرج می‌شود، بلکه سلامتی مصرف‌کنندگان نیز به مخاطره می‌افتد.

  • راهی برای کم‌خرج کردن مراسم عروسی

    توی تاکسی و مترو، همه موافق ازدواج آسان و کمخرج هستند اما به دلایل ناشناخته‌ای، همین آدم‌ها عروسی خودشان و بچه‌هایشان که می‌شود، حاضرند کلیه‌شان را هم بفروشند که چند میلیون بریزند در جیب آرایشگاه‌ها و آتلیه‌ها و گل فروش‌ها. عملیات ریختن پس انداز خانواده در جوب با اسم رمز «یه شب هزار شب نمی‌شه»، هر شب در حال اجراست و این وسط اگر یکی کلیه‌ای برای فروش نداشته باشد یا هر دوتا کلیه‌اش را برای زندگی لازم داشته باشد، تکلیفش معلوم است؛ برچسب خسیس و گدا می‌خورد و می‌رود پی کارش.

  • ۵ نکته رسیدن به موفقیت برای شغل اولی‌ها

    از زمانی که دانشگاه‌ را ترک می‌کنید، تا وقتی که به عرصه کار و فعالیت قدم می‌گذارید، همواره تصاویری نه چندان واقعی از کار در ذهن‌ دارید. رمزگشایی از دنیای کار که کدها و قوانین خشک و مخصوص خود را دارد، همیشه آسان نیست. در بیشتر مواقع برای جوانان راهیابی به دنیای کار و پیدا کردن شغلی مناسب، خیلی زود به یک مشکل اساسی تبدیل می‌شود. یک سایت فرانسوی برای کمک به این گروه از جوانان، پنج نکته مهم را گلچین کرده که نه‌تنها در محیط کار بلکه در تمام مراحل زندگی‌ کاربردی است.

  • باید کف بازاری باشی تا پول در بیاری

    بازار را این روزها جوان‌ها در دست گرفته‌اند. دوست دارند کار کنند، پول در بیاورند و روی پای خود بایستند. به قول آن‌ها بازار بوی پول می‌دهد. هرچند که گروهی از آن‌ها بارها کف بازار به زمین خورده‌اند، اما دستشان را روی زانو گرفته و از نو شروع کرده‌اند.

  • ترفندهای کاسبی برای جوانان: راه و رسم «بازاری شدن»

    بعضی از جوان‌ها دوست دارند بازاری باشند،حجره داشته باشند،مثل بعضی از بازاری‌ها لنگ ظهر سرکار بروند، ناهار بازار را بخورند و عصر با ماشین مدل بالا برگردند خانه. اما اگر فکر می‌کنید یک بازاری این‌طوری کار می‌کند، اشتباه می‌کنید.

  • قرص مرگ: ١٠هزار تومان!

    پلیس جنایی تهران تحقیقات خود را برای ردیابی باندهای فروش اقلام خودکشی آغاز کرده است. بر اساس برخی آمار، مسمومیت با قرصی که عامل مرگ است در چهار ماهه نخست ‌سال ٢٣٩ زن و مرد را به زیر خاک کشانده. در واقع، ماجرای عجیب پایان‌دادن به زندگی و انتقام از دنیای اطراف این روزها بیشتر به قرص کوچکی ختم می‌شود که با انتشار گاز سمی‌اش در بدن ظرف چند ساعت مرگ بسیار دردناکی را رقم می‌زند.

  • انتهای جاده‌ای به نام «اعتماد فامیلی»

    روزی که پدر «رحمت» مرا برای پسرش خواستگاری کرد، همه خانواده خوشحال بودند اما من پسرعموی پدرم را هیچ وقت ندیده بودم. آن‌ها در یکی از استان‌های غربی کشور زندگی می‌کردند و تنها زمانی که من یک ساله بودم، یک بار به مشهد مسافرت کرده بودند.

  • با اجازه امام رضا(ع)... بله! |مجموعه‌عکس|

    شروع زندگی مشترک برای جوانان از نقاط عطف زندگی محسوب می‌شود. «با اجازه پدر و مادرم؛ بله!» این جمله را بار‌ها و بار‌ها سر سفره‌های عقد شنیده‌ایم. دیروز و امروز، تعدادی از جوانانِ در شرف ازدواجِ، مراسم جشن عروسی خود را همزمان با سالروز میلاد امام رضا (ع) برگزار کرده و زندگی مشترکشان را با اجازه سلطان طوس آغاز کردند. تصاویری از این پیوند روحانی را در ادامه به تماشا بنشینید.

  • تصاویر دلبندان شما

    محمد حسین بختیاری

  • مشاوره

    سهیلا

    برادر گرامی آقا مهران عزیز . سلام و وقت بخیر . من اجازه میخوام كه یه خورده گیری از شما بكنم و اون هم اینكه به جای اینكه اینهمه صبر كنید و منتظر تماس مادرتون بشید ایكاش سعی میكردید تا در حدود چارچوب عرف جامعه و خانواده سالم با این خانوم صحبت می كردید . بیرون می رفتید تا بهتر اون رو بشناسید و اون هم شما رو بشناسه . من شاید باورتون نشه 7 سال مثل شما درگیر یه عشق كزایی بودم ، از همون عشقهای توی داستانها دوری و فراق و خلاصه كلی اذیت شدم ، بعد 7 سال تونستم ایشون رو ببینم خداشاهده شاید باورتون نشه ، اونروز دیدار اون عشق برام از بین رفت ، باخودم می گفتم این بود اونكه 7 سااااااااال منتظرش بودم . باور میكنید چند روز بعد اون دیدار خودمو كامل پیدا كردم و به زندگیم به خوبی و خوشی ادامه دادم تا به الان خداروشكر. حتی با خودم فكر میكنم خوب شد كه اون عشق به ازدواج و یا دوستی منتهی نشد .

    gf

    با سلام و خسته نباشید. من مشكلی كه دارم این است كه طرز صحبت كردن در مراسم خواستگاری طوری است كه خواستگار را جذب نمی كنم. و خواستگار برداشت بدی نسبت به سوالات من می كند. دوم اینكه وقتی از حقوق و پس انداز سوال می پرسم طرف فكر می كند من مادی گرا هستم . در صورتیكه لیسانس دارمم و موقعیت كاری خوبی هم دارم و كلا نسبت به خیلی از دختران دیگر موقعیت خوبی دارم. 32 سالمه .وقتی خواستگار می آید یجوری هیجان زده می شوم و استرس می گیرم و نمی توانمم مدیریت كنم و همین مشكلات باعث میشود خواستگار جلسه اول از من خوشش نیاید.لطفا راهنمایی كنید در مراحل اولیه خواستگاری چگونه و از چه چیزهایی سوال شود؟ با تشكر

    سلام.از كجا می دانید در پی سوال از حقوق ایشان رفته اند ؟ از كجا متوجه شده اید استرس شما مانع جذب خواستگار شده است؟ چكونه به این اطمینان رسیده اید كه شما خیلی بهتر از دختران دیگر هستید ولی نمی توانید دیگران را جذب كنید؟ و...ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم از افكار دیگران مطلع شویم. شاید هم‌كفو نبوده اید،‌شاید خیلی بهتر بوده‌اید،‌شاید معیارهای شما با معیارهای ایشان جور نبوده است. بهتر است این گونه مسائل را درونی نكنید. ممكن است مسایلی در شما وجود داشته باشد اما این كه هر اتفاقی را از خودتان بدانید،تغییر دهید. ما حق نداریم جای دیگران فكر كنیم و تصمیم بگیریم و نتیجه بگیریم و غصه بخوریم. همین جای دیگران فكر كردن باعث خیلی از غصه‌ها و افسردگی هاست. شما باید روی اعتماد به نفس تان كار كنید. افكار منفی را از خودتان دور كنید.اگر اعتماد به نفس تان بالا برود استرس از شما دور می‌شود و در برابر خواستگار مقتدر و با اطمینان بیشتری حضور خواهید یافت.نكته دیگرتعدادی از سوالت حق هر دو طرف است كه پرسیده شود.اما می توان آن ها را تقسیم كرد بین بزرگتر ها و دختر و پسر.مثلا شاید بهتر باشد مسائل مالی را پدر بپرسند.البته این بستگی به رابطه و فرهنگ هر قومیت دارد. پس با كمی تدبیر و اندیشه می توان بهتر و سنجیده تر عمل كرد. توصیه اكیدم در خصوص ازدواج ،‌مشاوره پیش از ازدواج است.از این مورد غافل نشوید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    مهران

    سلام و خسته نباشید خدمت شما. سپاس فراوان از راه اندازی بخش مشاوره. پسری 34 ساله هستم. برای ازدواج به صورت سنتی اطرافیان افراد زیادی رو به من معرفی كردند. اما خودم با توجه به معیارها و ملاك هایی كه داشتم مورد مناسبی رو نتونستم انتخاب كنم تا اینكه حدود سه سال پیش با دختر خانمی در مطب پزشك آشنا شدم. البته ایشون با خواهرشون بودند و من هم از مادرم كه همراهم بودند خواستم كه شماره تماسی از ایشون بگیرند تا زمان مناسب اقدام كنیم. خواهر ایشون بسیار استقبال كردند و حتی خوشحال هم شدند و محترمانه مادرم از ایشون شماره تماس گرفتند. اما مادرم موافق نبود چون دختر خانم پای چپ شون مشكل داشت و باید عمل جراحی میشد. البته من هم خودم در خردسالی با ماشین تصادف كردم و مشكل دارم. این قضیه برای من اصلا مهم نبود و به نوعی میتونم بگم دخترخانمی كه من پیدا كرده بودم همون موردی بود كه شاید مدتها دنبالش میگشتم. مخالفت مادرم باعث شد حدود 8 ماه اقدامی نكنیم و تو این مدت برای اینكه من قضیه رو فراموش كنم چندین مورد دیگه به من معرفی كردند اما چون تو خانواده من ابراز علاقه كردن به نوعی تابو محسوب میشه نمیتونستم به صراحت بگم كه من فقط همون دختر خانم رو انتخاب كردم و تمام این مدت موارد پیشنهادی رو به نوعی رد میكردم. بعد از 8 ماه از مادرم خواستم كه با دختر خانم تماس بگیره در ابتدا دختر خانم قضیه رو فراموش كرده بودند و بعد هم گفتند كه قصد ازدواج ندارند الان كه حدود 3 سال از اون قضیه میگذره دوباره از مادرم خواستم كه با ایشون تماس بگیره اما این بار هم جوابشون منفی بود و گفتند كه تا چند سال آینده هم قصد ازدواج ندارند. الان كه به شما پیام میدم به شدت از لحاظ روحی بهم ریختم و به لحاظ شغلی كه دارم (مهندس عمران) باید دقت بالایی در محل كار و پروژه داشته باشم كه ندارم. تصور این موضوع برایم سخته كه سه سال انتظار و امید داشتن بیهوده بوده و اینكه واقعا نمیتونم كسی رو جایگزین ایشون كنم و حتی فكر اینكه قراره ایشون با كسی دیگه ای ازدواج كنه به شدت ناراحتم میكنه. نمیدونم چكار باید بكنم.

    سلام. شما در كنترل هیجان مشكل دارید. این كه دیدید و پسندید،‌قبول.اما این كه روی عملكرد روزانه تان تاثیر گذاشته غیرقابل قبول است. شما اینقدر به هیجان تان میدان داده اید و آنچنان جولان داده است كه الان دچار سوگ و از دست دادن شده اید.یعنی بدون این كه چیزی باشد برای خودتان داستان ها گفته اید و خیالپردازی ها داشته اید. با این كه با دختر خانم هم صحبت شده و ایشان اصلا قصد ازدواج ندارند همچنان در این هیجان مانده‌اید. بهتر است از دنیای خیالی بیرون بیایید و واقع گرا باشید. دختری را دیده اید و پسندیده اید اما شما كه نمی‌توانید برای ایشان تعیین تكلیف كنید و اصلا نمی دانید در زندگی ایشان چه می‌گذرد و چه فكر می‌كند. به هرحال جواب رد گرفته اید.باید از این دوره از دست دادن كه برای خودتان درست كرده‌اید خارج شوید. ساعتی در روز را تعیین كنید.یك ساعت كافی است.در جایی غیر از تختخواب،‌اشپزخانه و جلوی تلویزیون باشد. در این یك ساعت به آن خانم و هر چه فكر از ایشان می‌آید می‌اندیشید.گریه تان گرفت،‌گریه كنید.داد بزنید.هر برون ریزی ای كه به سراغ‌تان آمد جلویش را نگیرید. حتی می‌توانید بنویسید و پاره كنید.صدایتان را ضبط كنید و پاك كنید. هفته دوم از زمان یك ساعت، یك ربع كم می‌كنید.خلاصه تا این كه به صفر برسد. اما غیر از این ساعت تعیین شده حق ندارید به این موضوع فكر كنید.یعنی نباید اجازه دهید كه افكار ایشان و منفی شما را هدایت كنند. در كنار این تمرین ،‌باید برنامه های جدید بچینید.ورزش،‌مطالعه،‌شركت در كار گروهی، انجام كار خیریه و...هر آنچه می‌توانید را شروع می‌كنید. سركار موضوع به سراغ‌تان آمد همان لحظه مشغولیت دیگری را شروع كنید.اینها تمریناتی بود كه مثل مشق هستند و باید انجام شود.اما توصیه اصلی مراجعه حضوری به روان‌شناس است تا در هر جلسه شما را راهنمایی كنند.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی