• 2 1
  • 1

قتل‌های خانوادگی؛ پایان تلخ خشم‌های فروخورده

چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت 10:28
خودی در برابر خودی، همخون در برابر همخون، پدر در برابر پسر، شوهر در برابر زن، فرزند در برابر والدین؛ در درگیری‌های خانوادگی اعضای خانواده که گوشت و پوست و استخوانشان یکی است و پیوندی از خون و عاطفه آنها را به هم ربط می‌دهد، رودرروی هم قرار می‌گیرند و در نبردهای عمدتا نابرابر به یکدیگر صدمه می‌زنند.

ایان بسیاری از این درگیری ها فروریختن آتشفشانی از خشم بر سر ضعیف ترین اعضای خانواده است، آتشفشانی که فورانش حتی فرد پرخاشگر را که نقش قوی ترین و معترض ترین عضو خانواده را بازی می کند، می سوزاند و محیطی ناامن و پردلهره را ایجاد می کند.

اما سرانجام ِبرخی از این درگیری ها، آنقدر خشن است که به مرگ عضو یا اعضایی از خانواده منتهی می شود و شرایطی هولناک را به وجود می آورد که تبعات آن تا سال ها باقی می ماند.

مرور 3 پرونده

ماه دی 92، ماهی خونین بود. در این ماه به فاصله چند روز، سه قتل هولناک به وقوع پیوست که در آنها قاتل و قربانی عضو یک خانواده بودند و در هر سه، مردها دست به خون زن ها و کودکان آلودند. در نخستین جنایت، مردی در غیاب همسرش، پس از قتل دوقلوهای چهار ساله اش در حمام، خود را نیز در خانه اش حلق آویز کرد. در جنایت دوم مردی چهل و هفت ساله و شیشه ای، همسر و پسر هفت ساله اش را کشت و پس از آن خود را حلق آویز کرد و در جنایت سوم مردی در پی اختلاف خانوادگی، با شلیک چند گلوله جان خواهرش را گرفت.

در مورد اول، قتل در حالی رخ داد که زن و شوهر با یکدیگر اختلاف داشتند و زن در روز حادثه در خانه پدرش به سر می برد، اما وقتی شب هنگام به خانه خود برگشت با جسد حلق آویزشده شوهرش که پیشتر از آن گلوی خود را بریده بود و نیز جسد غرق در خون دو پسرش روبه رو شد. با ورود پلیس به خانه نامه ای نیز به خط شوهر به دست آمد که در آن نوشته بود از زندگی خسته شده و چون قصد خودکشی دارد فرزندانش را نیز می کشد تا پس از او سرگردان نشوند.

در پرونده دوم، قاتل که پس از قتل همسر و پسرش به زندگی خود نیز خاتمه داد، اعتیادی شدید به ماده مخدر شیشه داشت و چون هنوز بررسی های این پرونده تکمیل نشده، می توان احتمال داد که این جنایت تحت تاثیر ماده مخدر توهم زا بروز کرده است. البته این خانواده، چهار عضو داشته که پسر دوم خانواده چون در زمان حادثه در مدرسه بوده، از مرگ رهایی یافته ولی سرنوشت او پس از این و این که زندگی او چگونه و در چه شرایط روحی خواهد گذشت، جای بحث دارد. (این پسر پس از بازگشت از مدرسه با ورود به خانه، با جسد پدر، مادر و برادرش روبه رو شده و ماجرا را به پلیس خبر داده است)

در مورد سوم هم برادر به قتل خواهر اقدام کرده چون این زن سال ها پیش از شوهر اولش جدا شده و در حالی با مرد دیگری ازدواج کرده که این مرد مورد تائید خانواده زن نبوده است. روزی که این زن کشته شد به خانه پدرش بازگشته بود چون شوهر دوم، او و دو فرزندش را به امان خدا رها کرده بود و آنها سرپناهی نداشتند.

با این حال برادر به خواهر رحم نکرد و به دلایلی که هنوز اعلام نشده به زندگی خواهرش با سلاح گرم پایان داد. البته این سه جنایت مشتی است نمونه خروار که بخوبی نشان می دهد بیشتر قتل های خانوادگی در ایران یا تحت تاثیر مواد مخدر بروز می کند یا مشکلات زندگی، ناامیدی، ترس از آینده و پرخاشگری های مهارنشدنی جرقه شان را می زند.

 

فشارهای زندگی با ما چه کرده است؟

سال 86 مرکز پژوهش های مجلس، نتایج تحقیقاتی را منتشر کرد که نشان می داد بیکاری، اعتیاد و فقر مهم ترین مشکلات اجتماعی کشورند. از آن زمان شش سال می گذرد ولی هنوز هم می توان این سه عامل را در بروز مشکلات اجتماعی، معتبر دانست.

در واقع اکنون نیز در تحلیل علل حوادث باید بیکاری که فقر از تبعات آن است و نیز اعتیاد را که هر روز افراد و خانواده های بیشتری را درگیر می کند، مدنظر داشت. بجز این موارد، استرس و پرخاشگری نیز در بروز درگیری ها و وقوع جنایات موثراست که این را بخوبی می توان در قتل های خانوادگی اخیر مشاهده کرد.

اول بهمن امسال مرکز افکارسنجی ایسپا وابسته به جهاد دانشگاهی نتایج پژوهشی را منتشر کرد که در آن 5450 فرد بالای 18 سال در مناطق شهری و روستایی مورد بررسی قرار گرفتند و پاسخ هایی به پرسش های مطرح شده دادند که نشان داد تورم، گرانی و هزینه های زندگی، گرانی مسکن و اجاره خانه و ترافیک و شلوغی سه عامل ایجاد فشار روانی بر مردم است. اینها عواملی است واقعی و قابل لمس برای اکثر قریب به اتفاق مردم کشور که با انواع فشارهای روانی مواجه می شوند و برخی ها این فشارها را قورت می دهند و خشمشان را سرکوب می کنند و برخی ظرفیت تحملشان تمام می شود و برای تسکین خود، خشم خویش را بر سر دیگران خالی می کنند. درست در این نقطه است که پای قتل به خانه ها باز می شود و در آن یک خودی، یک همخون و کسی که پیش از این با آدم های اطرافش پیوندهای عاطفی داشته، جان آنها را می گیرد و با فجیع ترین شیوه ها به زندگی شان پایان می دهد.

آدم های سرکوب شده، آدم های سرکوبگر

برخی روان شناسان می گویند ریشه بسیاری از قتل های خانوادگی در بدبینی است، بویژه آن که با تشدید بدبینی، صبر و حوصله از کف می رود و فرد می تواند به هر کاری دست بزند. برخی نیز پرخاشگری های موجود در خانواده را عامل قتل می دانند و این گونه تفسیر می کنند که با بالا رفتن سطح پرخاشگری، استرس نیز بالا می رود و به دنبال آن جنونی پدیدار می شود که نتیجه اش قتل عضوی از خانواده است.

اما جرم شناسان در تحلیل این قتل ها یک گام عقب تر می روند و کمی دورتر از صحنه جنایت حتی دورتر از پرخاشگری و استرس می ایستند تا قتل ها را منطقی تر تجزیه و تحلیل کنند.

مهرنوش ابوذری، جرم شناسی معتقد است این ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه است که سبب می شود افراد دست به جنایت بزنند، افرادی که به گفته او گرچه نام عمل آنها جنایت است ولی خود لزوما آدم هایی جانی نیستند.

او در گفت وگو با جام جم توضیح می دهد: مشکلات اقتصادی که روز به روز عمیق تر می شود در روابط خانوادگی نمود پیدا می کند و در روابط همسران و فرزندان برجسته شده و به شکل بداخلاقی ها و بی اخلاقی ها ظاهر می شود. این جرم شناس، فرد شاغلی را مثال می زند که در محیط کار با انواع تحقیرها و نگرانی ها فعالیت می کند و درگیر سیکل ناقص قدرت می شود، اما چون نمی تواند در محیط کار واکنش نشان دهد در خانه که از لحاظ قدرت فرد اول است، خشم ها و پرخاشگری هایش را خالی می کند و بعید نیست به واسطه اوج گرفتن پرخاشگری ها قتلی نیز به دست او واقع شود.

ابوذری مشکلات روانی افراد را نیز در بروز قتل های خانوادگی موثر می داند و معتقد است: افرادی که سلامت روانی ندارند، زودتر از دیگران عصبانی می شوند و شدیدتر از افراد سالم واکنش نشان می دهند. این گفته یادآور آماری است که سال گذشته وزارت بهداشت و این اواخر سازمان نظام روان شناسی به آن اشاره کرد؛ آماری که نشان می دهد از هر چهار ایرانی یک نفر به اختلالات روانی مبتلاست در حالی که فقط یک چهارم از آنها برای درمان مراجعه می کنند و از این تعداد نیز فقط 10 تا 15 درصد مراجعان، درمان را تا انتها ادامه می دهند.

این آمارها به این معنی است که در میان آدم های پیرامون ما حتی میان کسانی که با هم در یک خانه زندگی می کنیم، افراد مبتلا به اختلال روانی وجود دارد یعنی کسانی که ممکن است در مواقع بحرانی واکنش های غیرمنتظره از خود نشان دهند. علاوه بر این، موضوع مواد مخدر بویژه مخدرهای صنعتی و روانگردان ها نیز در بروز پرخاشگری، خشم های ویرانگر و وقوع جنایت موثر است.

ابوذری نیز بر این مساله تاکید دارد و معتقد است: دستیابی آسان و ارزان به مواد مخدر و مهم تر از آن آگاهی اندک افراد نسبت به عوارض مواد مخدر بر جسم و روان باعث بروز انواع بدبینی، افسردگی و پرخاشگری و در نتیجه از دست رفتن عنان می شود که هنگام تحلیل پرونده های قتل های خانوادگی باید مورد توجه باشد. پس این که دو همخون در محیط خانه که باید امن ترین و پرمحبت ترین نقطه دنیا باشد، به جان هم می افتند و یکی به دست دیگری چه برحسب اتفاق و چه با نقشه قبلی کشته می شود، زنجیره ای از مشکلات و نابسامانی ها را نشان می دهد که تا از بین نرود، پرونده قتل های خانوادگی بسته نمی شود.

مریم خباز

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1363415842548899592
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی:

نظرات شما ( 1 نظر )

ما خانواده های بیماران اعصا ب و روان افراد فراموش شده اجتماعیم . هیچ نهادی از ما نمی نویسد. وقتی كه عضو بیمار خانواده بدحال است و در حالتی به سر می برد كه از صدمه زدن به خود و دیگر اعضا پرهیز ندارد ، افراد خانواده چه باید بكنند؟ چه نهادی ا ز آنها حمایت می كند؟بار سنگین مخارج این بیماران و تحمل فشار اخلاق و رفتار آنها بسیاری از خانواده ها را به فكر از بین بردن آنها یا طرد آنان از خانه می اندازد. شمارا به خدا مطالعه ای هم در باره این خانواده ها انجام دهید.چرا دولت هیچ حمایتی از این بیماران و خانواده آنها نمی كند؟
 

اخبار مرتبط

پربازدیدها

آخرین مطالب همه سایت

ضمیمه این هفته