• 0

با محمدرضا حياتي، گوينده پيشکسوت خبر

پايان ‌گويندگي،‌ آغاز بازيگري من خواهد بود

پنج شنبه 21 مرداد 1389 ساعت 00:03
خیلی‌ها شاید با خبر رحلت امام خمینی(ره) بشناسندش، اما خودش می‌گوید مجبور شده که آن خبر غم‌انگیز را بخواند. محمدرضا حیاتی که مدعی است بیش از 90 درصد اخبار مهم پس از انقلاب را خوانده، متولد دی‌ 1334 است. او دانش‌آموخته رشته علوم سیاسی و از نیروهای بازنشسته صداوسیما به حساب می‌آید. در دنیای خارج از استودیو، غیر از خنده‌ای که گاهی روی لبانش می‌نشیند تفاوت دیگری با چهره‌ای که از او مقابل دوربین می‌بینیم، ندارد. به مسلط‌ترین شکل ممکن درباره مسائل مختلف صحبت می‌کند و خیلی راحت نظراتش را بیان می‌کند. می‌شود گفت او از معدود نسل‌اولی‌های گویندگی است که کارش را رها نکرده و هنوز مردم اخبار ساعت 14 و 21 را با صدا و تصویر او می‌شنوند. ماجرای گفتگوی ما با حیاتی هم ماجرای جالبی داشت؛ دیر رسیدن ما سر قرار باعث شده بود تا به قول خودش قلبش به صدا در بیاید و ترس نرسیدن به خبر وجودش را فرابگیرد، اما او با سرعت خودش را به استودیو رساند و بعد از اجرای خبر ساعت 14 دوباره به محل مصاحبه برگشت و گپی 2ساعته با «جام‌جم» زد.

دقیقا آغاز گویندگی شما از چه زمانی بود؟

من تابستان سال 60 وارد رادیو شدم و کارم را در یک برنامه اجتماعی آغاز کردم. بعد هم یک مدت در بخش نمایشنامه‌های رادیویی بازی می‌کردم و مدت کوتاهی بعد از آن هم به واسطه علاقه‌ای که به کار خبر داشتم و نیازی که سازمان به گوینده داشت، در تست گویندگی خبر شرکت کردم و پذیرفته شدم.

چرا فکر کردید محمدرضا حیاتی ممکن است یک گوینده خوب باشد؟

خب من به اجرا و گویندگی علاقه داشتم. خودم هم احساسم این بود که می‌توانم در این کار موفق باشم. من جاهای دیگر را هم امتحان کرده بودم، نه این‌که موفق نباشم، اما دلم با گویندگی خبر بود، چرا که تازه بودن و به روز بودن خبر را دوست داشتم. در واقع با برنامه‌های ضبط شده ارتباط برقرار نمی‌کردم.

فکر می‌کنید اگر آن موقع سازمان نیاز به گوینده نداشت و طبیعتا شما گوینده نمی‌شدید، الان چه کاره بودید؟

به هر حال هر اتفاقی تقدیر زندگی است. الان من از این‌که گوینده هستم، خوشحالم. اصلا من رابطه‌ام با کار هنری از همان دوران نوجوانی خوب بود. آن موقع می‌دیدم که یک روز فیلمساز بزرگی می‌شوم، یا یک مدت تصمیم گرفتم به سمت کار اقتصادی بروم، اما میانه راه تصمیمم عوض شد. در عین حال فکر می‌کنم اگر اتفاقات زندگی دست به دست هم نمی‌داد تا گوینده شوم حتما الان کارشناس اقتصاد بودم.

اولین خبری که خواندید را یادتان هست؟

بله، بخش خبری ساعت 10 صبح رادیو بود که چند خبر کوتاه خواندم. قبل از این ماجرا فقط اعلام ساعت می‌کردم؛ «اینجا تهران است، ساعت 10 بامداد، صدای جمهوری اسلامی ایران» حتی اعلام ساعت بخش خبری 14 را هم به امثال من نمی‌دادند چون سنگین بود! به هر حال یک مدتی که گذشت به من هم اجازه دادند که اعلام کنم «ساعت 14، اینجا تهران است، صدای جمهوری اسلامی ایران». بعد گویندگان پیشکسوت و قدیمی خبر را می‌خواندند. بالاخره این مسائل را پشت سر گذاشتیم تا اجازه دادند یک‌بار تنهایی 3 خبر کوتاه خارجی را در بخش خبری ساعت 10 بامداد بخوانم.

حالا آقای حیاتی حق انتخاب دارد که اصلا خبر بخواند یا نه؟ این سیر تکاملی برای شما حتما سخت بوده. فکر می‌کنید بعد از 30سال تلاش در این زمینه به جایگاهی که انتظارش را داشتید، رسیده‌اید؟

باید ببینیم که با کجا باید مقایسه کنیم؟ خب من همیشه عاشق این کار بودم و عاشقانه انتخابش کردم و سال‌های سال است که با این شغل عاشقانه زندگی کردم. من از نظر مادی هیچ چشمداشتی به این کار نداشتم و اصلا فکرش را نمی‌کردم که روزی به جایگاهی برسم که از گویندگی کسب درآمد کنم. حقیقتا جایگاه معنوی و احساسی این شغل برای من خیلی مهم‌تر از بخش مادی آن بود. الان هم معتقدم به آن جایگاه و ارزش و اعتباری که باید بین مردم داشته باشم، رسیده‌ام.

منظور من نقطه اوج است، بگویید شما در گویندگی به قله اوج رسیده‌اید؟

به نظر من هیچ چیز قله ندارد. اگر قرار است در کاری به جای مطلوب برسیم، نباید هیچ‌وقت جایی را قله آن کار بدانیم وگرنه آن موقع کبر و غرور سراغ انسان می‌آید. من خودم این را پذیرفته‌ام که فقط خداوند در قله ایستاده است و همیشه فکر می‌کنم این قله آنقدر بلند است که دست‌یافتنی نیست. در عین حال باید به اطلاعات و معلوماتمان بیفزاییم و تلاش کنیم تا لااقل به دامنه کوه برسیم.

تا به حال شده در طول این مدت آنقدر ناملایمت‌ها روی شما فشار بیاورد که تصمیم بگیرید گویندگی را کنار بگذارید؟

طبعا نه فقط در رشته من که در هر کاری سختی‌ها و فراز و نشیبی وجود دارد، اما خوشبختانه برای من خیلی کم پیش آمده. عمده دلایلی که ممکن بوده چنین تصمیمی به ذهن من خطور کند این بوده که نکند مردم از من خسته شده باشند، اما خوشبختانه وقتی ارتباط مردم با خودم را در جاهای مختلف می‌بینم، می‌فهمم که هنوز می‌توانم ادامه دهم.

الان روند جذب گوینده، توسط صداوسیما شدت گرفته، فکر می‌کنید این نیروهای جوانی که جذب این کار شده‌اند برای مردم قابل تحمل هستند و می‌توانند موفق شوند؟

متاسفانه نه، نمی‌دانم شاید شیوه جذب آنها درست و اصولی نبوده که حالا بعد از سال‌‌ها که از ورود نسل ما می‌گذرد کسی هنوز نیامده که به معنای واقعی کلمه بتواند جانشین قابل قبولی باشد. البته کسانی هم بودند که در حد قابل قبول ظاهر شده‌اند، اما معتقدم آنچه شایسته صداوسیما باشد، کم بوده است.

مگر یک گوینده خوب چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد که به تعبیر شما عده‌ای از آنها برخوردار نیستند؟

بدون شک اصلی‌ترین ویژگی، داشتن صدای مناسب است و بعد از آن داشتن معلومات کافی در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی. البته هیچ‌کدام از اینها یک شبه ساخته نمی‌شود، ولی حتما اگر کسی عاشق این کار باشد و برود دنبالش پیدایش می‌کند. اصلا به نظر من آدم باید در هر کاری که می‌خواهد وارد شود بهترین باشد و اگر حس کند در کارش متوسط رو به پایین یا حتی متوسط است، اصلا نباید وارد شود.

این حس تا به حال برای شما به وجود آمده؟

بله، بارها پیش آمده که خواستم در کاری قدم بگذارم اما دیدم اگر وارد شوم نمی‌توانم فرد موفقی باشم. شاید هم گاهی وارد شده‌ام بعد‌ احساس ‌کردم که نمی‌توانم توفیقی کسب کنم. برای همین کنار کشیدم تا هرکس توانایی‌اش را دارد وارد شود.

اهل دنبال کردن شبکه‌های خبری خارجی هم هستید؟

قطعا، من معمولا شبکه‌های معتبر خارجی را می‌بینم و متوجه می‌شوم که بخش‌های خبری ما در ظاهر تفاوتی با آنها ندارد و تفاوت‌ها فقط در سطح ارتباطات بین گویندگان خبر است که آن هم به فرهنگ جامعه آنها برمی‌گردد.

فکر می‌کنید از نظر سطح گویندگی و خبرخوانی چه تفاوتی بین ایران و شبکه‌های معتبر دنیاست؟

به عقیده من ما ضعفی نسبت به آنها نداریم. من که اکثر شبکه‌های مهم خارجی را می‌بینم نمی‌توانم بگویم سطح خبررسانی ما پایین‌تر است یا آنها بالاتر هستند. طبعا کار خبری هر روز نسبت به دیروز تازه‌تر می‌شود و روز به روز تغییر می‌کند. همین که ما تکنولوژی‌های جدید را در زمینه‌های مختلف به کار بگیریم و نیروهای نخبه متخصص را جذب کنیم، می‌توانیم در سطح دنیا مدعی نوآوری هم باشیم.

به نظر شما چه فرقی بین گوینده مرد یا زن وجود دارد؟

از نظر من که هیچ! حتی خود من بارها پیشنهاد دادم که خبر را یک خانم شروع کند و فرد دیگری ادامه بدهد. خاطرم هست اوایل انقلاب خانم ریاضی گوینده بسیار قوی بود که همیشه پخش اخبار را آغاز می‌کرد و مهم‌ترین اخبار را می‌خواند و بقیه را می‌دادند من و امثال من. خب بعد از آن گوینده قوی زن در کار خبر کم داشتیم.

برای اجرای یک خبر چه محدودیت‌هایی متوجه شماست؟

برای گویندگان قدیمی زیاد محدودیتی قائل نیستند، چون این گویندگان می‌دانند که سازمان چه چیزی از آنها می‌خواهد. نهایتا ممکن است خبر خاصی باشد که به ما بگویند که باید با این لحن خوانده شود یا خبر شاخصی که رویش تاکید خاصی است.

اصلی‌ترین شاخصه اجرای شما چیست؟

من زیاد به چیزی وابسته نیستم. مثلا برخی دوستانم عادت دارند حین اجرا یک خودکار دستشان بگیرند ولی من به این مسائل فیزیکی واکنشی ندارم. من بیشتر موقعی که خبر شروع می‌شود تمام حس و حواسم را به مخاطبم معطوف می‌کنم تا خبری که ارائه می‌دهم برایش قابل قبول باشد.

خصوصیت دیگری هم که شما دارید این است در حالی که این روزها سبک خبرخوانی نرم مرسوم شده، اما گویا قرار نیست شما دست از اجرای رسمی بردارید.

ببینید. این شیوه که شما اسمش را می‌گذارید خشک و رسمی، در تمام دنیا مرسوم است. ما دو نوع سبک خبر‌خوانی داریم، اول سبک کلاسیک است که در بخش‌های رسمی و پربیننده اجرا می‌شود، یعنی بخش‌هایی که بینندگان بیشتر به اخبارش استناد می‌کنند. یک سبک هم هست که به صورت مجله خبری اجرا می‌شود. این هم در خیلی از کشورهای دنیا مرسوم است که بخش خبری 30‌/‌20 به نوعی همین شیوه‌است.

گویندگان خبرخوانی نرم هم باید با دیگران فرق کنند؟

در 30‌/‌20 لزوما گویندگان حرفه‌ای، خبر نمی‌خوانند و برخی مجری هستند و مجله خبری به نام 30‌/‌20 را هم اجرا می‌کنند. لزومی هم ندارد که حتما ویژگی‌های یک گوینده را داشته باشند، چرا که اصلا هدف چنین بخش‌هایی از اخبار ساعت 14 و 21 جداست. کما این‌که ممکن است خبری در این بخش‌ها خوانده شود که قابلیت پخش از اخبار رسمی و پربیننده‌تر را نداشته باشد.

صحبت از مجری شد؛ تا به حال فکر نکردید ممکن است یک مجری خوب هم باشید؟

اتفاقا من زیاد مجری بوده‌ام. نمونه‌اش زمستان سال 86 در برنامه‌ای به نام «برف و آفتاب». خب من چون دوست داشتم آن حالت خشک خبری را بشکنم، از اجرای آن برنامه استقبال کردم تا کمی رابطه‌ام با مردم متفاوت‌تر شود.

راستی.. این ماجرای بلوتوث تپق‌های همکارانتان را دیده‌اید؟

بله، اما اسم هر چیزی را نمی‌شود تپق گذاشت. بعضی وقت‌ها اشکال فنی است. وگرنه تپق زدن به خودی خود اشکال ندارد. بالاخره در یک برنامه 40 دقیقه‌ای یکی دو تا تپق قابل قبول است، اما گاهی اوقات مثل آنچه که خیلی از مردم در موبایل‌هایشان دیده‌اند میکروفن قطع می‌شود یا چنین اتفاقاتی که اسمش مشکل فنی است. این مسائل برای من هم طبیعتا پیش آمده و اصلا کسی نمی‌تواند بگوید که من تپق نزدم.

هیچ‌وقت فکر کرده‌اید که روزی بازیگر شوید؟

‌من به عالم هنر مثل سینما و نمایشنامه علاقه داشتم، اما بعد از ورودم به دنیای خبر، بازیگری را پی نگرفتم، چرا که احساسم این است آغاز بازیگری پایان گویندگی من خواهد بود و اگر یک روز تصمیم بگیرم گویندگی را کنار بگذارم، حتما بازیگری را شروع می‌کنم.

فکر می‌کنید مردم محمدرضا حیاتی را در قالب بازیگر بپذیرند؟

واقعا نمی‌دانم... به هر حال این یک ریسک است. تجربه نشان داده که مجریانی بازیگر شده‌اند و مردم آنها را در قامت یک بازیگر نپذیرفته‌اند، همین‌طور بازیگرانی که مجری شده‌اند. درباره خودم هم واقعا تا زمانی که تجربه نکنم نمی‌توانم اظهار نظر کنم، ولی یادم هست در دوبلاژ یا اجرای نمایشنامه‌های رادیویی موفق بودم.

با این تفاسیر باید آدم احساساتی باشید، چقدر در بیان این احساسات در گویندگی دستتان باز است؟

بستگی دارد چه نوعی باشد! به نظر من اگر قرار باشد این احساسات طرفداری از یک شخص یا یک حزب خاصی باشد قطعا خیانت است به مردم ایران و کسانی که خبر را می‌بینند. این‌که من طرفدار چه کسی هستم یا وابسته به چه حزب و گروهی، ابدا نباید در خواندن خبر من تاثیر بگذارد، اما در نقطه مقابل گاهی اگر این احساس بروز داده نشود، خیانت تلقی می‌شود، مثلا اگر حین خواندن خبر زلزله یا مرگ هموطنانم جلوی اشک خودم را بگیرم و نگذارم احساسم به بیننده منتقل شود، قطعا کم‌کاری کرده‌ام و می‌شود همان خیانت به مخاطب که من انجام نمی‌دهم. مثلا شاید یادتان باشد من موقع خواندن وصیتنامه امام خمینی(ره) واقعا از میانه خواندن، دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و گریه‌ام گرفت.

صحبت از طرفداری سیاسی شد، به نظر شما یک گوینده می‌تواند صاحب‌نظر سیاسی باشد؟

اگر در جایگاه کارشناس از او استفاده کنند بله، اما اگر در جایگاه گوینده جلوی دوربین نشسته باشد قطعا نه. مثلا وقتی کسی مثل آقای حیدری در گفتگوی ویژه خبری جلوی دوربین می‌نشیند قطعا باید اظهارنظر کند و گاهی حرف او را نقض کند، اما به شرطی که اجازه این کار را داشته باشد، اما اگر قرار است من به عنوان گوینده بنشینم و به صورت متکلم وحده فقط مساله‌ای را اعلام کنم، حق چنین اظهارنظری را ندارم.

همین الان به شما خبر می‌دهند که فقط یک روز دیگر در این دنیا هستید، آن یک روز بر شما چطور خواهد گذشت؟

شاید برایتان عجیب باشد، اما بر خلاف خیلی‌ها که بیشتر به زندگی فکر می‌کنند من خیلی به مرگ فکر می‌کنم. تا الان هم به خاطر همین تفکرم سعی کرده‌ام جوری با مردم برخورد کنم که اگر فردا نبودم از من به نیکی یاد کنند. آن یک روز را هم مطمئنا فقط به مردم نیکی می‌کنم.

مسعود حکم‌آبادی / جام جم

به اشتراک گذاری
کد خبر : 670706358684742000
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: