• 0

ژاپن در کدام ضلع قرار دارد

چهارشنبه 19 دی 1380 ساعت 22:10
بررسی جایگاه و نقش توکیو در ائتلاف ضد تروریسم
در18 اکتبر، مجلس عالی ژاپن دو لایحه ضدتروریستی را تصویب کرد. این لوایح در29 اکتبر به تصویب مجلس نمایندگان نیز رسید. لوایح مذکور به نیروی نظامی امریکا اجازه می دهد تا از پایگاه های امریکا در ژاپن دفاع کرده و از نیروهای امریکایی فعال در خارج از ژاپن حمایت لجستیکی کند. این اقدامات برای ملتی که درگیر مساله استفاده از نیروی نظامی است ، گامهای مهمی هستند، اما در این برهه زمانی ، آنچه توجه مردم را در توکیو به خود جلب کرده ، این است که آیا جنگ طولانی علیه تروریسم مستلزم این است که نخست وزیر، کوایزومی ، از سرمایه سیاسی اش برای مشارکت در ائتلاف ضد تروریستی استفاده کند و در نتیجه منابع کمتری برای پرداختن به مشکلات اقتصادی تخصیص یابد.)اکتبر2001 ( در سمیناری در توکیو به نام "آسیا و ایالات متحده بعد از11 سپتامبر"، صاحبنظران ژاپنی و امریکایی نقش های جدید روسیه ، چین ، ایالات متحده و ژاپن را مورد بررسی قرار دادند. این چهار کشور در جنگ علیه تروریسم نقش سیاسی و نظامی خواهند داشت و سطح همکاری موثر بین این کشورها در یک مربع استراتژیک افزایش خواهد یافت ؛ در حالی که ممکن است چنین مساله ای مورد نیاز نباشد.در این دوران که دوران همکاری بر ضد تروریسم است ، ژاپن نباید مسوولیت اقتصادی خود را فراموش کند. مسوولیت ژاپن بازگشت به مسیر رشد و جلوگیری از بروز رکود شدید جهانی است . چهار کشور یاد شده در کدام قسمت این مربع نشسته اند؛در گذشته ، نقش امریکا پرداختن به تنشهای موجود بین سه کشور دیگر بوده است . اکنون نقش امریکا، نقش سازنده یک ائتلاف واقعی و بازسازی سیاست اتحاد پس از جنگ سرد است . وزیر امورخارجه امریکا، کالین پاول ، پایان دوران پسا جنگ سرد را اعلام کرده و با تعیین دشمن مشترک برای دولتها، از عصر موسوم به "عصر پساجنگ سرد" استقبال کرده است . تروریست ها با ایجاد مشکل و دردسر برای حکومتها در صدد ایجاد تغییرات دلخواه خود هستند. بنابراین ، تا زمانی که حکومت های ملی نگران هستند، اجماع بر سر جنگ با تروریسم نیز وجود دارد. جنگ خلیج فارس درس مهمی در زمینه جنگ های متعارف علیه امریکا داشت : "علیه ایالات متحده به جنگهای متعارف متوسل نشوید."بنابراین ، تروریست ها به جنگ غیرمتعارف روی آوردند. در قضیه 11 سپتامبر آنها از فناوری امریکایی استفاده کردند، در مدارس امریکایی آموزش دیدند و در امریکا زندگی کردند تا تاسیسات و تشکیلات امریکایی را نابود کنند، اما دشوارترین عنصر برای ارتشهای متعارف این است که تروریست ها وابستگی های ملی یا دولتی را رها کرده اند.با وجود این ، آنها یک "سیاست خارجی " دارند، در این جنگ ، دیپلماسی از طرق دیگر است . همچنین اگر دولتها به تروریست ها پناه دهند، این گروه به عنوان کارگزاران شبه دولتی تلقی خواهند شد. این پارادایم جدید پرزیدنت بوش است.اقتصاد ایالات متحده ، هدف دیگر تروریست ها بود. مرکز تجارت جهانی ، سمبل کاپیتالیسم امریکایی بود؛ البته در زمینه تاثیر بلندمدت در این جبهه ، تروریست ها شکست خواهند خورد. ادوارد لینکن از صاحب نظران موسسه بروکینگز و مشاور اقتصادی سابق والتر مونویل ، پیش بینی کرد که آثار روانی حملات بسرعت رنگ خواهد باخت ، بسختی می توان گفت که تا چه حد این حملات با هدف ایجاد رکود اقتصادی انجام شده است . در هر صورت ، ایالات متحده پا جای پای ژاپن نخواهد گذاشت ، بعد از این که اقتصاد حبابی این کشور در دهه قبل به نقطه انفجار رسید.علاوه بر این ، ایالات متحده همچنان منبع ثروت خواهد بود که این امر فی نفسه پادزهر تروریسم است ، زمانی که دولت به شهروندانش اجازه می دهد که از آزادی و شفافیت اقتصادی منتفع شوند، لینکن معتقد است که اقتصاد ایالات متحده بسرعت به وضعیت سابق باز خواهد گشت ؛ چون برخلاف ژاپن ، امریکا فاقد وضعیت حبابی است ، هیچگونه فروپاشی گسترده بازار در امریکا وجود ندارد، شرکت های امریکایی در نشان دادن واکنش به بازار و احیای سود بخشی بسیار سریع هستند و بانکهای امریکا نمی توانند وامهای پرداخت نشده خود را پنهان کنند.برای ایالات متحده حداقل دو سطح دیگر برای پرداختن به تروریسم وجود دارد. نخست این که حکومت امریکا باید اطمینان حاصل کند که کارگزاران فدرال برای افزایش امنیت کشور همکاری و مشارکت خواهند داشت . دوم این که امریکا بر اسراییلی ها و فلسطینی ها اعمال فشار کند تا سطح منازعاتشان را کاهش دهند و برای تسهیل و پیشبرد مذاکرات یک دولت فلسطینی تاسیس کنند؛ اما ایالات متحده نمی تواند به تنهایی علیه تروریسم اقدام کند.کسب حمایت کشورهای دیگر از قبیل روسیه ، با توجه به تخصص و تجربه اطلاعاتی و جاسوسی این کشور در افغانستان و فعالیت های تروریستی ، برای موفقیت در جنگ ضد تروریستی حیاتی خواهد بود، اما ایالات متحده در جنگ علیه افغانستان به روسیه و چین ملحق شد، نه برعکس.پوتین چند ماه قبل از واقعه 11 سپتامبر از امریکا و اروپا خواست تا به مبارزات ضد تروریستی به رهبری مسکو ملحق شوند. با وجود این ، روسیه و چین تاکید دارند که شورای امنیت سازمان ملل اقدامات جنگی را رهبری کند ، روسیه به نوبه خود انتظاراتی در زمینه همکاری دارد. به ویژه ، روسیه از امریکا توقع دارد که از ورود این کشور به سازمان تجارت جهانی حمایت کند و از شدت انتقاداتش به مبارزه در چچن بکاهد. در گذشته ، پوتین حتی جدایی طلبان چچن را به سازمان اسامه بن لادن پیوند داده است . تاکنون لحن همکاری آمیز روسیه تشویق کننده بوده است . بعد از 11 سپتامبر روسیه برای اولین بار بعد از زمان فروپاشی رفتار مناسبی از خود بروز داده است . دلیل این پیوند که این پوند بین امریکا، چین و روسیه تا این حد قوی و محکم است ، به وجود یک دشمن خارجی مشترک در زمان حاضر برمی گردد. این یک منازعه بر سر ایدئولوژی های ناملموس و روحانی نیست ، بلکه کشمکشی است برای امنیت و بقا. اهمیت چین نیز افزایش خواهد یافت . چین به دلیل عضویت در شورای امنیت سازمان ملل متحد، سازمان تجارت جهانی و دارابودن رشد سالانه هفت درصدی در زمینه تولید ناخالص داخلی و داشتن تخصص در زمینه برخورد با تروریسم ، یکی از همکاران قوی و مهم خواهد بود. افزون بر این ، رابطه نزدیک چین با پاکستان بر حفظ این کشور مسلمان در ائتلاف تحت رهبری امریکا کمک خواهد کرد. ورود این کشور به سازمان تجارت جهانی، آثار مثبتی بر اقتصاد چین خواهد داشت.تخصیص منابع به شکل موثرتر و کارآمدتر صورت خواهد پذیرفت و به سوی صنایع کاربر چین هدایت خواهد شد. همچنین تجارت فناوری خارجی بیشتری را به چین وارد خواهد کرد و به تغییرات ساختاری این کشور کمک میکند.گسترش تجارت چین آثار مثبتی بر رشد اقتصادی منطقه ای و جهانی خواهد داشت . چین بعلاوه ممکن است واقعا از جنگ امریکا علیه تروریسم منتفع شود، عواید سیاسی آن واضح است . چین ، دیگر موجب ترس و هراس دولت بوش نیست.امریکا نیز از شدت انتقاداتش نسبت به چین در رابطه با قلع و قمع جدایی طلبان سین کیانگ خواهد کاست . چین عواید اقتصادی نیز برای خود متصور است . برخی از صنایع چین از جنگ بهره مند خواهند شد. همچنین چینی های دارای تحصیلات عالیه که در امریکا زندگی می کنند، نه تنها چین را به عنوان سرزمین فرصت های نوین تلقی می کنند، بلکه به عنوان سرزمین نسبتا امن به آن می نگرند، به ویژه از لحاظ جنگ افزارهای بیولوژیک . اگر آنها به کشورشان بازگردند، سرمایه انسانی چین افزایش خواهد یافت.اما ژاپن نیز نباید چین را به عنوان یک تهدید قلمداد کند. ژاپن از همگرایی چین در اقتصاد منطقه منتفع خواهد شد. در واقع ، ذی نفعان ظهور چین قسمت عمده جهان خواهند بود؛ چون چین ممکن است در آینده به مثابه یک لکوموتیو اقتصادی عمل کند که اقتصادهای کوچکتر را به جلو پیش می راند. بازندگان کسانی خواهند بود که با صنایع چینی رقابت می کنند، در درجه اول ، کمپانی های متکی بر نیروی کار انبوه در آسیای جنوب شرقی.البته صاحب نظران هشدار داده اند که "رشد اقتصادی چین را با وسعت واندازه این کشور اشتباه نگیرید". حتی با داشتن جمعیتی 10 برابر، اقتصاد چین هنوز یک چهارم ژاپن است . بعلاوه ، قسمت اعظم ارزش تولیدات مونتاژ شده در چین از ژاپن ، امریکا و نقاط دیگر وارد می شود. همچنین حجم تجارت ، قدرت صنعتی چین را بیش از حد واقع نشان می دهد. آمار و ارقام ، ارزش افزوده واقعی بر تولیدات توسط کارگران چینی را نشان نمی دهد؛ حتی اگر این محصولات برچسب "ساخت چین" را بر خود داشته باشند.علاوه بر این ، دشمن اقتصادی ژاپن در داخل کشور است . چندین حوزه وجود دارد که برنامه اصلاحات کوایزومی فاقد آن است . مشکل وام پرداخت نشده ژاپن )ان پی ال ( حادترین مشکل اقتصاد ژاپن است که طرح کوایزومی برای پرداختن به آن تاکنون مناسب و موفق نبوده است . عناصر موجود در این برنامه حاشیه ای بودند. به عنوان مثال ، ایده خصوصی سازی خدمات ذخایر پستی کشور گمراه کننده است . قبل از هر چیز، کمپانی های ژاپنی نیازمند حرکت به سوی تامین مالی مستقیم هستند بدین ترتیب چرا بانک دیگری را به این سیستم اضافه کنند و همچنین ، با توجه به دستور کار برنامه ذخایر پستی ، بوروکرات هایی که این سازمان را اداره می کنند، فقط مشغول جمع آوری پول بوده اند. آنها هیچ تجربه ای در زمینه وامدهی ندارند. مطمئنا مردم مناسبتری برای این کار وجود دارد.ماساهیکو آیوکی پروفسور دانشگاه استانفورد، تاکید کرد که گرچه این وظیفه و کارکرد بزودی عملی می شود، حکومت ژاپن در ایجاد سیاست هایی که باید به بهبود اوضاع ژاپن کمک کند، پیشرفت های اساسی داشته است . به عنوان مثال ، آژانس خدمات مالی )اف اس آ( بازرسی دقیقی را برای تعیین سلامت وامهای بانکی شروع کرده است ، گرچه برای ثبت وامهای نامطلوب توسط بانکها مستلزم انگیزه های بیشتری است . همچنین ، به منظور کاهش میزان بیکاری ، حکومت تغییر شغل و یا پیدا کردن شغل جدید را برای مردم آسانتر میکند.اما دکتر آیوکی با نظر دکتر لینکلن موافق بود. در گذشته ، روابط تجار و بانکداران چنان نزدیک بود که آنها مشکلات را در شرکتها مخفی می کردند تا توهم ثروتمند بودن آنها را پیش آورند. حالا با ترک شرکتها توسط بانکها، یک خلا مدیریتی ایجاد شده است . مدیران سایر اصناف و یا مدیران خارجی در بازسازی این فرآیند می توانند نقش مهمی ایفا کنند.امروزه ، ممکن است تروریسم توجیه مناسبی برای عملکرد اقتصادی ضعیف باشد.اما حکومت ها و شرکتها نباید از تروریسم به عنوان عذر و بهانه ای برای اجتناب از اصلاحات استفاده کنند. شرکتهای امریکایی عکس این مطلب عمل می کنند. آنها از جنگ علیه تروریسم به عنوان بهانه ای برای پیش بینی های کاملا نادرست استفاده می کنند. ژاپن نباید بدین گونه عمل کند، اصلاحات نباید معطل بماند. برای اداره اوضاع شکننده اقتصادی و نشان دادن حمایت از جنگ ضد تروریستی ، کوایزومی به مهارت سیاسی فوق العاده و قابلیت وسیعی در زمینه سیاستگذاری نیاز دارد. ژاپن سه گزینه سیاستگذاری عمومی برای پاسخگویی به حمله تروریستی پیش رو دارد. سه کانال عبارتند از: ائتلاف بین المللی ، اتحاد امریکا ژاپن و امنیت داخلی )حافظ شهروندان خودش(.برخی از ناظران معتقدند که تاکنون پاسخ ژاپن بیش از حد بر اتحاد امریکا ژاپن متکی بوده است ؛ در حالی که توجه بیشتر باید به سوی امنیت داخلی معطوف شود. دیدگاه ژاپن باید گسترده تر باشد و با سرعت نسبی که ژاپن برای حمایت از امریکا حرکت کرد، پیام مهمی دارد مبنی بر این که جنگ علیه تروریسم جنگ علیه اسلام یا علیه فرهنگ خاص دیگری نیست . ژاپن که در نقشه ساموئل هانتینگتون به عنوان یک ملت شینتو تعیین شده طبق نظر یکی از متخصصان امور بین الملل "رابطه خوبی با جهان اسلام دارد که می تواند وجه مهمی برای ژاپن محسوب شود. این می تواند لبه تیز هر گونه برخورد تمدنها را کند کند." همچنین به دولت ژاپن توصیه کرده اند که گستره خود را توسعه بخشد. اگر ما بتوانیم سیاست ژاپن را جهانی کنیم ، می توانیم چشم انداز جدیدی شاید حتی در زمینه دفاع دستجمعی به دست آوریم.جنگ علیه تروریسم به عنوان یک مصلحت عمومی تلقی خواهد شد و مسائلی در زمینه سهم هر دولت در تقبل هزینه ها مطرح خواهد گشت . به ابتکار کوایزومی ، ژاپن حالا قانونی دارد که این کشور را قادر می سازد تا در یک ائتلاف ضدتروریستی مشارکت کند. ایالات متحده تصمیم خود را اتخاذ کرده و امیدوار است که چین و کره حداقل با نقش جدید ژاپن موافقند. این فرصتی است برای ژاپن تا جایگاهش را در جهان بیابد و انتظارات مردم خود و جامعه جهانی را برآورده کند.از این نظر، ژاپن نسبتا مخرب عمل می کند؛ اما یک اقتصاد جهانی سالم نیز یک مصلحت عمومی است . یکی از بهترین و پایدارترین راهها برای مشارکت ژاپن به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان این است که در تثبیت اقتصاد خود هوشیار و دقیق باشد.بعلاوه ، در تکمیل بحث نقش آفرینی ژاپن در مبارزات ضد تروریستی باید به مانور کوایزومی و جامعه ژاپن نیز توجه کرد. کوایزومی یکی از اولین رهبران خارجی بود که پیام تسلیت خود را تقدیم امریکا کرد. دیدار ماه گذشته نخست وزیر با هدف تاکید تعهد ژاپن به ارائه حمایت روحی ، سیاسی ، دیپلماتیک و مادی از مبارزات ضد تروریستی طراحی شد. هزاران شهروند عادی ژاپن از سفارت امریکا در توکیو دیدار کردند و دفترچه تسلیت را امضاء کردند. علاوه بر مصوبه ضد تروریستی که قبلا به آن اشاره شد، حکومت ژاپن کمکهایی ارائه داده است که به این شرح از آن یاد میشود:10 میلیون دلار برای کمک به آژانس های شهر نیویورک.40 میلیون دلار به پاکستان برای کمک به آوارگان. اعزام هواپیمای سی 130 متعلق به نیروی هوایی برای ارسال کمکهای غذایی به پاکستان.تمدید مهلت پرداخت 550 میلیون دلار بدهی پاکستان به ژاپن. افزایش تدابیر امنیتی در اطراف تاسیسات امریکا در ژاپن.جمع آوری اطلاعات و همکاری با ایالات متحده و حکومت های داخل ائتلاف. مسدود کردن دارایی های افراد مظنون به داشتن رابطه با بن لادن.بعلاوه ، شرکتها و افراد ژاپنی بیش از34 میلیون دلار برای کمک به آژانس های شهر نیویورک اختصاص داده اند. ژاپن مهمترین متحد امریکا در پاسیفیک است . بنابراین ، طبیعی است که این کشور در مبارزه علیه تروریسم به امریکا به هر طریق ممکن کمک کند. توانایی استفاده از پایگاه های امریکا و استعداد نیروهای آنها برای هر گونه عملیات نظامی جدی از سوی امریکا در آسیا ضروری خواهد بود. به هر حال ، این رویدادها ممکن است فرایند تصمیم گیری را به یک فرایند کسل کننده تبدیل کند. این امر به دلایل مختلفی رخ می دهد. اولا، ژاپنی ها به واسطه رهبری نظامی که آنها را به جنگ جهانی دوم کشاند، ضربه دیدند و از دور خارج شدند و از درگیری نظامی در هر نقطه هراس دارند. ثانیا، قانون اساسی که در شرایط اشغال ژاپن توسط امریکایی ها، نوشته شد، جنگ و حفظ نیروی نظامی را ممنوع اعلام کرده است . ثالثا، افکار عمومی ژاپن ، این کشور را در معرض تهدید مستقیم تروریست های خاورمیانه نمی بیند. رابعا، احزاب مخالف در ژاپن ، تا این اواخر چپگرا و مخالف همکاری با ایالات متحده یا درگیری در اقدامات نظامی از هر نوعی، بوده اند.حکومت ژاپن بتدریج با تفاسیر دقیقی از قانون اساسی که اجازه اعمال قدرت دفاع مشروع می دهد، بر این مواضع غلبه کرده است و در بلند مدت نقشی را که ژاپن می تواند ایفا کند، گسترش داده است . یک گام مهم بعد از جنگ خلیج فارس اتخاذ شد که ژاپنی ها از عدم ایفای نقش در ائتلاف سازمان ملل متحد شرمنده بوده و به واسطه انتقادات وارده بر ژاپن در جامعه بین المللی ناراحت بودند. در جریان جنگ خلیج فارس ، حکومت ژاپن تلاش بیهوده ای صرف کرد تا هواپیمایی را برای انتقال غیر نظامیان اعزام کند. بعد از توقف درگیری ها، ژاپن تصمیم متهورانه ای در زمینه استقرار کشتیهای مین روب به منظور حفظ امنیت کشتیرانی اتخاذ کرد. در نتیجه ، در1992 مجلس قانونی ، را تصویب کرد که به نیروهای ژاپن اجازه داد در عملیات حفظ صلح سازمان ملل شرکت کند. متقابلا، ژاپن نیروهایی نیز به کامبوج 93 ) 1992 (، موزامبیک 95 ) 1993 (، رواندا1994 )(، و بلندیهای جولان1996 )( اعزام کرده است.بعلاوه ، در1995 مجلس مصوبه موسوم به "راهنما" را به تصویب رساند تا اجازه حمایت لجستیکی از عملیات نظامی امریکا در وقایع اطراف ژاپن را بدهد.تصویب این مصوبه ضدتروریستی ، نیروی دریایی بسیار مدرن ژاپن را قادر ساخت تا عملیات لجستیکی و اطلاعاتی در حمایت مستقیم از نیروی دریایی امریکا به عمل آورد. این کارکرد، نیروهای امریکایی را از این مسوولیت رها خواهد کرد و در پیگیری اقدامات ضد تروریستی نقش موثری دارد؛ این گام مهمی در پیشبرد همکاری ژاپن و امریکا در دو سطح امنیت منطقه ای و جهانی محسوب میشود.
به اشتراک گذاری
کد خبر : 667994368319252271
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: