• 0

به استقبال جشن عاطفه ها برويم

یکشنبه 1 مهر 1380 ساعت 15:01
خوشه خوشه سخاوت ، سبدسبدلبخنداحسان ، گل سرخی زیبا می کشد، اما بوی خوش عشق و محبت از آن نمی تراود، چون چشمهایی نیازمند در جستجوی مداد قرمز او هستند تا لحظه ای آن را به دست گیرند. لمس کنند و سیبهای درختان باغ رویای خود را به ثمر رساند و مریم با هر بار راندن و ساییدن پاک کن بر خطهای اشتباه که بی محابا تن کاغذ را می ساید، نگاه های حسرت بار و سنگینی را بر وجود خود حس می کند؛ چون کسی او را نظاره می کند که حتی نصفه پاک کنی هم ندارد که سر امتحان املا اشتباهش را ازبین برد و بیرنگ کند. کسی چه می داند که چرا او "عاطفه " را با الف نوشته است . او نیز تن کاغذ را می ساید، اما نه با پاک کن پلیکان ، بلکه با انگشت خود و آنقدر می ساید که کاغذ سیاهتر می شود. به قدری سیاه که حتی ابرهای زندگی او هم سیاه می شوند. ابرها می بارند و قطرات اشک بر برگه امتحانی فرو میریزد و برگه بیش از پیش مخدوش میشود.فاطمه است و فکری که در سر دارد. او از پشت "پنجره های " بسته خانه شما تکالیف نوشته شده تو را بر حاشیه سفید روزنامه های کهنه و قدیمی دید که تمرین کرده بودی . فاطمه نمی داند آیا دفترچه ای که اضافه دارد به تو بدهد؛ دودل است . می ترسد ازسوی والدینش تنبیه شود و باز به یاد می آورد که مهر می آید و محمد بازهم زنگ اول کلاس تمام نشده بر کف کلاس از حال می رود؛ چراکه حتی لقمه ای نان ندارد که گرسنگی اش را فرو نشاند. در زندگی امیر و محمد، لیلا و مریم سبزی جایی ندارد، چراکه رنگهای پاییزان ، زرد و قرمز، زندگی آنها را احاطه کرده است ؛ آن هنگامی که ضعف و گرسنگی بر آنان غالب می شود و یا از نداشتن مداد و کاغذ و یا پوشیدن کفش سوراخ و یا شلواری کوتاه که محل دوختهایش چند بار باز شده است، حسرت میکشند.مهر خواهد آمد و شاید غم آب و نان ، دفتر شصت برگ و چهل برگ نقاشی را چون برگهای درختان در پاییز فرو ریزد که شاید بتواند در بهاری دیگر، در بهار درس و مشق ، جوانه زنند. اما چگونه ؛ شاید28 شهریور زمان خوبی برای شکوفایی و سبز شدن باشد؛ آن هنگام که هموطنان در جعبه های شیشه ای کمیته امداد، کمکهایشان را آرام فرو می ریزند تا شیشه دلت نشکند؛ آن هنگام که برایت لوازم التحریر می آورند تا تو هم بتوانی با آنان سر یک نیمکت بنشینی و همان وسیله ای را استفاده کنی که خود استفاده می کنند و همان را بپوشی که خود میپوشند.بیست وهشتم شهریور زمانی است که "پیام " می آید تا هدیه اش را که رنگ کاغذ کادو ندیده و تنها در تکه روزنامه ای پیچانده شده است ، به تو برساند و تو را شاد کند.او سر ظهر را برای دادن هدیه انتخاب کرده است ؛ زمانی خلوت را. شاید کسی او را نبیند که قدر کمک و نیکی اش ضایع شود.
به اشتراک گذاری
کد خبر : 667900855963798212
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: