لوگوی جام جم سیما
  • 0

آنچه مخاطب مي پسندد، مي تواند محصول مناسبي نباشد

جمعه 14 دی 1380 ساعت 21:34
گفتگو با همایون اسعدیان ،کارگردان سریال غول چراغ جادو
انتقادی که از ناحیه دست اندرکاران تلویزیون به دست اندرکاران سینما مطرح می شود، این است که سینمایی ها با زبان سینما به تلویزیون می آیند و این زبان مناسب کار تلویزیون نیست . سریال "غول چراغ جادو" به نظر شما تا چه حد به این مساله دچار است؛به نظرم تنها تفاوت سینما، در کادربندی است که در تلویزیون ، نماهای درشت باید بیشتر مورد استفاده قرار گیرد، اما در نهایت ، زبان هر دوی این رسانه ها "تصویر" است . بعضی برنامه سازان تلویزیون یاد گرفته اند که موضوع های مختلف را به صورت روان و ساده بیان کنند، به گونه ای که بیننده هیچ نیازی به فکر کردن نداشته باشد، اما من تلاش کردم همه چیز را به صورت "راحت الحلقوم" به بیننده ارائه نکنم.در قسمت هایی از مجموعه از لحاظ پرداختن به جزییات ، نکاتی وجود دارد که تنها در فیلمی سینمایی مناسب به نظر می رسد. مثل قسمت تقی خاک انداز که این شخصیت ، در زمانی که بسیار متاثر است ، از فردی که به دیدنش آمده ، می خواهد جای دیگری بنشیند چون حس می کند وزن سنگین مرد ممکن است باعث شکستن صندلی شود، یا در قسمت دیگری که از موزه سرقت می شود، تصاویر روی دیوار کلانتری احتیاج به تاکید بیشتری دارد، این طور نیست؛کاملا درست است این انتقاد را خودم هم به خودم دارم اما این باور را هم دارم که الزاما آن چه که امروز تحت عنوان "مدیوم تلویزیون " بیان می شود و گفته می شود بیننده به آن عادت کرده ، چیز درستی نیست همین مساله بیننده تلویزیون را به "راحت طلبی مطلق " عادت داده است . ما نخواستیم تابع این نگاه شویم خواستیم چیزی بسازیم که اگر بیننده جایی از داستان را به دلیل ریختن چای ، خوردن غذا، جواب دادن تلفن ندید، چیزی از دست داده باشد.نمی خواستید تابع نظر بیننده باشید؛ یا این که می خواستید سطح بیننده خودتان را بالاتر از بیننده معمولی در نظر بگیرید؛از بحث مخاطب کم کم سوءتفاهمی حاصل می شود. تقدسی که به مخاطب می دهیم درست نیست لزوما چیزی که مخاطب می پسندد، محصول مناسبی نیست آن چه را هم که نمی پسندد، محصول بدی نیست.پس مخاطب فهیم چه می شود؛این قضیه خیلی شبیه فوتبال و بحث تماشاگران فهیم است . در فوتبال همیشه از تماشاگران با عنوان فهیم نام برده می شود اما وقتی عده ای شروع به فحش دادن می کنند، می گویند: "عده ای تماشاگر نما" حال اگر به مخاطب تقدس بدهیم ، نمی توانیم از عهده پاسخ دادن به بسیاری از مسائل، بر بیاییم.اگر مخاطب از سریالی خوشش نیاید، به سراغ ویدئو می رود، یا ماهواره را روشن می کندوظیفه ما این نیست که براساس نظر مخاطب ، هر چه که خواست برایش تولید کنیم بلکه باید چند پله بالاتر از مخاطب قرار بگیریم.از ابتدای کار، فکر می کردید کار با استقبال گسترده مخاطب روبه رو شود؛از همان ابتدا هم می دانستم این مجموعه تناسب زیادی با مدیوم فعلی تلویزیون ندارد. بیننده با بسیاری از قسمت های این مجموعه ، ارتباط برقرار نمی کند اما ما خودمان را با تمام معیارهای بیننده هماهنگ نکردیم.یعنی برنامه ساز باید کار خودش را بکند؛بله ، اما اکثر برنامه سازان هم سعی می کنند آثاری تولید کنند که با مردم ارتباط برقرار کند و به مشکلات آنها بپردازد، اما می خواهیم بیننده را کمی هم به تعقل واداریم تا کمی به ماجراها فکر کند، کمی جدی تر جلوی تلویزیون بنشیند و کمی تعقل کند. تلویزیون در همه جای دنیا یکی از وظایف اصلی اش ، پر کردن اوقات فراغت مردم است ، اما همیشه آثاری با کیفیت های مختلف تولید می شود. طبیعت نوع نگاه به مجموعه "امام علی )ع (" با نگاه به "زیر آسمان شهر" باید متفاوت باشد.بیننده سریال های تلویزیونی ، معمولا علاقه دارد سریالی را تماشا کند که از همان ابتدا می تواند نتیجه داستان را حدس بزند، مثلا دوست دارد در ابتدای سریال بداند که زن و مرد داستان ، با هم ازدواج می کنند و بعد، سریال را ببیند. این که پایان داستان های "غول چراغ جادو" را نمی توان حدس زد، مزیت است یا عیب؛یکی از مسوولان سیما فیلم ، چنین تحلیلی را براساس نظرسنجی های انجام شده ارائه می داد این که بیننده دوست دارد که بتواند آخر سریال را حدس بزند و ادامه سریال را با این نگاه دنبال کند که چگونه شخصیت ها به پایان داستان می رسند اما لزومی ندارد که این قاعده را مرتب تکرار کنیم چه اشکالی دارد که تلاش کنیم کار متفاوتی هم انجام بدهیم ممکن است این تلاش با شکست مواجه شود.لزوما فرمول های رایج ، فرمول های ارزشمند و خوبی نیست و اگر بتوانیم کار متفاوتی انجام دهیم نتیجه ارزشمند خواهد بود شاید اگر این سریال براساس فرمول های رایج ساخته می شد، بیننده بیشتری داشت اما آن زمان حداقل من راضی نبودم.در بیست دقیقه اول هر قسمت ، شخصیت ها معرفی می شدند و عملا اتفاقی نمی افتاد که بیننده با دیدن آن به پی گیری داستان ترغیب شود این مساله اجتناب ناپذیر بود. چون هر قسمت داستانی مستقل داشت باید شخصیت معرفی می شد، معضل او شناسانده می شد این مساله در بعضی قسمت ها کم و بعضی قسمتها زیاد بود.لوکیشن و شخصیت های هر قسمت با قسمت دیگر متفاوت است . بیننده تلویزیون معمولا عادت دارد، مساله مشترکی که کل سریال را مانند نخ تسبیح به هم متصل می کند در سریال دنبال کند. غول نخ تسبیح شما است.نقش او را بازیگر مشهوری ایفا می کند اما این شخصیت جز این ویژگی که نسبت به غول های دیگر کوچک تر است ، ویژگی دیگری ندارد و به نوعی تیپ می شود. من بیننده انتظار دارم او حضور بیشتر و موثرتری در مجموعه داشته باشد.حرف هایی که می خواهم بگویم ، ذهنیت من است و نمی خواهم دفاع کنم . ذهنیت ما این بود که نمی خواستیم داستان غول را بسازیم غول موقعیتی است که خاصیتش هم صرفا در این موقعیت بودنش است تصور دیگر این بود که در طول قصه ها، غول ذره ذره از تیپ به شخصیت تبدیل شود و نهایتا غول در قسمت های آخر، دغدغه زمینی پیدا می کند، عاشق می شود به هر حال محور ما غول نبود.می توانستید داستان را از لحظه رسیدن غول آغاز و بعد با فلاش بک ، شخصیت اصلی را معرفی کنید.در برخی قسمت ها تلاش کردیم زودتر به غول برسیم ، اما در برخی قسمت ها نتوانستیم . این نگرانی را هم همیشه داشتیم اما به استفاده از فلاش بک فکر نکردیم.سوژه های مجموعه ، نو و جذاب است کارگردانی ، بازیگری همه در سطح بالایی قرار دارد لوکیشن ها متنوع است و در تولید هم احساس می شود چیزی کم گذاشته نشده است ، اما در حد فاصل سوژه ها تا کارگردانی ، احساس می کنم مشکل وجود دارد. فیلمنامه ها خیلی خوب نیست و به عبارت مودبانه تر، کارگردانی و تولید یک سر و گردن بالاتر از فیلمنامه است. چه اتفاقی افتاده است؛اتفاق ساده ای افتاده است : طرح هایی داشتیم که موضوع های خوبی داشت براساس طرح ها فیلمنامه نوشتیم اما از فیلمنامه ها راضی نبودیم ، ولی تولید آغاز می شد و فیلمنامه ها را شب به شب بازنویسی می کردم.قصه گل بهار چگونه شکل گرفت؛عید بود با همسرم در رستورانی غذا خوردیم و بیرون آمدیم پسر دست فروشی جلو آمد و اصرار کرد یکی از پلاک هایی را که همراهش بود بخرم من قبول نکردم گفت قیمت آن دویست تومان است گفتم نمی خواهم و بعد، دویست تومان به او دادم و گفتم : عیدی من به تو او پول را با یکی از پلاک ها پس داد و گفت : این عیدی من به تو مناعت طبع این بچه باعث شد به فیلمنامه نویسان بگویم که بچه ای را خلق کنند که برخلاف دیگران از غول، پول نمی خواهد و برای خودش چیزی نمیخواهداین سیستم ، سیستم مناسبی برای تولید است؛نه مطمئنم اگر وقت بیشتری داشتیم براساس همین طرحها، فیلمنامه های بهتری می نوشتیم بعضی قسمت ها بهتر نوشته شده است . من هم کشش محدودی داشتم ، با توجه به تفاوت فضای هر فیلمنامه ، طبیعت همه قسمت ها، در یک سطح کیفی نیست.چرا غول دست یک خانواده نمی افتد؛ مثلا خانواده ای سیزده نفره که هر قسمت ، داستان یک نفر روایت شود.شاید در آینده این کار را انجام دهیم . البته به تمایل مسوولان سیمافیلم هم بستگی دارد. در حال حاضر، در سری دوم غول ، داستانها دیگر تک قسمتی نیست.مجموعه ای با سوژه های نو، بازی های خوب ، کارگردانی قابل قبول ، تولید خوب چرا مخاطبان گسترده ای جذب نمیکند؛کار ما ضعف هایی داشته است ، اما اگر آن ضعف ها هم نبود، مخاطب ما به اندازه سریال "زیر آسمان شهر" نبود. قصد مقایسه ندارم ، اما سریالی مانند "سرنخ " ساخته کیومرث پوراحمد که در نوع خود، کار شاخصی در تلویزیون است ، به اندازه "زیر آسمان شهر" مخاطب ندارد. این نوع سریال ها با نگاه دیگری ساخته می شوند و طبیعی است که نمی توانند مخاطب گسترده تلویزیونی را جذب کند.در طول ساخت مجموعه ، دوست داشتید غول یک بار هم برای شما از چراغ دربیاید؛نه . همکارانم چند بار گفتند طرحی بنویسم که غول مثلا دست کارگردان سریال غول چراغ جادو می افتد، اما معمولا آدم در کودکی به این چیزها فکر می کند. آدم های بزرگ رویاهای دیگری دارند.رویاهای شما چه چیزهایی است؛رویای من گفتنی نیست.
به اشتراک گذاری
کد خبر : 667990106254022529
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: