لوگوی جام جم سیما
  • 55 7
  • 4

شقایق دهقان: عشق پاورچین آمد و ازدواج کردیم

جمعه 7 فروردین 1394 ساعت 15:08
شقایق دهقان می گوید بعد از 10 سال هنوز دیدار اول با مهراب قاسم خانی را به خاطر دارد.

هر دو اول از طریق نویسندگی با هم آشنا شده اند. حالا شقایق دهقان را بیشتر به عنوان بازیگر می شناسند و مهراب قاسم خانی را به عنوان فیلمنامه نویس. تمام کسانی که آنها را از نزدیک می شناسند یک ویژگی مشترک به این زوج نسبت می دهند: دوست داشتنی...

بعد از 10 سال ازدواج هنوز هم مثل روزهای اول عاشقند و خوشحال، که شقایق دهقان مهمترین علتش را دوست بودنشان می داند: «اینکه فکر کنیم طرف مقابل مان دوست خوبمان است، بهترین دوستمان»


اولین دیدارتان را خاطرتان هست؟

- از اولین روز آشنایی مان، حتی لباس های مهراب کاملا در ذهنم مانده. من اولین بار او را جلوی در سازمان صدا و سیما دیدم.

داستانش چی بود؟

- قرار بود یک جلسه نویسندگان برای کار مشترک داشته باشیم. مهراب همراه یک نویسنده دیگر به نام حمید برزگر آمده بود. من حمید برزگر را از قبل می شناختم. دم در منتظر او بودم. مهراب هم همراه او آمده بود. من قبلا زیاد به صدا و سیما رفت و آمد داشتم و شرایط آنجا را می دانستم. چشمم که به مهراب افتاد، پیش خودم گفتم: «امکان نداره این پسره رو داخل راه بدن» چون با شلوار جین، صندل، تی شرت آستین کوتاه یقه باز و موهای بلند که از پشت بسته بودآمده بود؛ اما بعد از اینکه از سمت حراست خانم ها وارد شدم، دیدم او زودتر از من رسیده داخل. هنوز نمی دانم چطور او را به داخل راه داده بودند و اینطور شد که من از اولین ملاقات لباس هایش دقیقا در ذهنم مانده.


کی فهمیدید که او همان همسر مناسب شماست؟

- راستش من با مهراب قبل از سریال پاورچین هم کار کرده بودم اما خیلی صمیمی نبودیم و فقط در حد دو همکار بودیم. سر ساخت سریال پاورچین من بازیگر بودم و مهراب نویسنده. او پیشنهاد داد که چون ما قبلا با هم به عنوان نویسنده کار کرده ایم و همدیگر را می شناسیم و با قلم هم آشناییم، اینجا هم با هم بنویسیم. همین دیگر، نوشتیم و بعد ازدواج کردیم.

پس شروعش از سریال پاورچین بود؟

- بله... البته مهراب می گوید که من از اول چشمم او را گرفته بود!

الان در انتخاب همسر، همکار بودن را توصیه می کنید؟ جدای از علاقه به آقای قاسم خانی.

- این از چیزهایی است که من همیشه به آدم هایی که قرار است ازدواج کنند پیشنهاد میدهم و خیلی هم توصیه می کنم. فکر می کنم اگر آدم با همکارش ازدواج کند، در هر زمینه ای، چه پزشک و کارمند چه معلم و هنرمند یا هر شغل دیگری، نقاط مشترک زیادی خواهند داشت، حرف های زیادی برای گفتن به هم دارند و دوستان مشترک زیادی می توانند داشته باشند. به نظرم گاهی بین زوج هایی که همکار نیستند فاصله ای می افتد که به خاطر عدم درک متقابل از شغل همسرشان است یا اینکه با آدم هایی که در طول روز با همسرشان همکار هستند ارتباط برقرار نمی کنند و ممکن است گاهی حرف یکدیگر را نفهمند. در کل اصولا با همکار بودن در ازدواج بسیار موافقم.

عشق پاورچین آمد


خانواده هم با ازدواج شما مشکلی نداشتند؟

- نه... مشکلی نداشتند و خیلی راحت پذیرفتند.

پس راحت ازدواج کردید.

- بله... ما خیلی راحت ازدواج کردیم.

این ازدواج در واقع بیشتر منطقی بود یا احساسی؟

- من و مهراب نقاط مشترک زیادی داشتیم، خیلی با هم خوب بودیم و حرف هم را می فهمیدیم. بعد فکر کردیم وقتی که اینقدر می توانیم دوستان خوبی باشیم و در کنار هم خوشحال هستیم، خب چرا ازدواج نکنیم؟ این بود که تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم.

چند سال است ازدواج کرده اید؟

- ما سال 83 ازدواج کردیم... الان ده سال شده... کمی هم بیشتر.

دعوا هم می کنید؟

- خب دعوا قاعدتا برای همه پیش می آید ولی همیشه سعی می کنیم سریع تر از بقیه شرایط را به حالت عادی برگردانیم.

چه کار می کنید تا زندگی تان عادی نشود و مثل روز اول عاشق هم باشید؟

- من فکر می کنم باید همه چیز در زندگی تازه باشد. توی رابطه وقتی آدم ها برای هم تکراری و خسته کننده می شوند، قاعدتا آن دوست داشتن هم مثل اول وجود نخواهد داشت ولی خب در مورد من و مهراب هنوز اینطوری است که خیلی کارها را دوست داریم فقط با همدیگر انجام بدهیم. مثلا اگر اتفاقی سر کار بیفتد من بیشتر از همه هیجان زده ام تا اول از همه آن را برای مهراب تعریف کنم؛ مهراب هم همینطور. همیشه حرف مشترک برای هم داریم و فکر می کنم به خاطر این است که علایق مان خیلی به هم نزدیک است. شاید برای همین است که توانسته ایم تا الان با هم خوب باشیم و در کنار هم ادامه بدهیم.

پس مهمترین علت؟

- مهمترین علت همان دوست بودنمان است. (هفته نامه تماشاگران امروز/ زهرا افشار)

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1882048598645403223
لینک کوتاه :

اخبار مرتبط

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی:

نظرات شما ( 4 نظر )

واقعآ
خدا در و تخته رو برای هم میسازه..!!
بنظرمن درست نیست كه فقط زوجها همكار هم باشند باید عشق وعلاقه حرف اول درازدواج را بزند .متاسفانه در جامعه ما طرز فكرهای بدی از ازدواج در حال شكل گرفتن است .مثلا از یك طبقه بودن یا همكار بودن كه بیشتر ازدواج شبیه یك معامله یا ...واز عشق خبری نیست .مثلا دختر یا پسری كه ثروتمند است یاشغل مهمی دارد باید با همسطح خودش ازدواج كند. پس دختر یا پسر ففیر شانسی برای بالا رفتن ندارد وباید درمرتبه خود درجا بزند كه مرا بیاد دورانی از تاریخ می اندازدكه مردم به طبقات تقسیم شده بودند قرنها طول كشید تا این طرز تفكر ازبین برود ولی در ایران دوباره درحال شكل گیری است مثلا بیشتر پولدارها برای فرزندانشان ازطبقه خود تیكه میگیرند...یاچون دكتره دنبال دكتر میگردهبنظرمن عشق تفاهم وهمدلی اگرباشد خانواده خوشبخت وپایدار میماند مثلا ازدواج حضرت محمد وخدیجه محمدمردی فقیر ویتیم بود ولی خدیجه زنی ثروتمند باسواد بود وبعدازازدواج محمد بدرجه رسالت رسید.......
به خاطر همین تفکرات پسرها با دختری ازدواج میکنن که تحصیلات وثروتش بیشتر از انها باشه.یا دخترها دنبال مهریه هستند.در ایران وقتی کسی را پسندیدی اول باید خانوادت بپسندن بعدفامیل و اهل محل!!ود نهایت خودت.درحالی که در خارج یارو سفیدپوسته خیلی راحت با یه سیاه پوست ازدواج میکنه.در ایران یه سرش به اقتصاد مربوطه ویه سرش به فرهنگ