• 0 0
  • 0

پابه پای عشق

کربلا منتظر است

چهارشنبه 13 دی 1391 ساعت 14:18
وقتی از حرم امیرمومنان علی(ع) خارج می‌شوی و در زمره عزاداران اربعین قرار می‌گیری پا به پای آنان قدم برمی‌داری بی‌اختیار گریه می‌کنی و هق‌هق گریه‌ها را در لابه‌لای نخ‌های چفیه سیاه رنگی که بر گردن آویخته‌ای پنهان می‌کنی، شاید جواز حرکت را از بدر گرفته باشی که به زیارت می‌روی و در کنار زائران قرار می‌گیری شاید هم در کارنامه عزاداری محرم کاری کرده بودی که کربلایی شدی.

از وادی‌السلام نجف عبور می‌کنی به سمت کربلا. شاید بسیاری از کسانی که در این وادی بزرگ خفته‌اند هم سال‌های پیش مثل تو با پای پیاده زائر کربلا بوده‌اند و حالا دست اجل آنان را بر پهنای این خاک سرد مهمان خود کرده است که از این قافله جا مانده‌اند و این توفیق رفیق راه تو شده است.

از وادی‌السلام نجف که به وادی رحمت معروف است و پیامبران الهی و بزرگانی از دین چهره در نقاب خاک آن دارند خارج می‌شوی، تازه همراه می‌شوی با سیل کاروان که از هر گوشه و کناری به سوی کربلا سرازیر شده‌اند.

برای رفتن به کربلا و همراه شدن با سیل جمعیت از زن و مرد و پیر و جوان و همه آنان که از سرزمینی دور و نزدیک خود را به اینجا رسانده‌اند تا کربلایی شوند، همه چیز آماده است.

وقتی تصویری از این مسافت طولانی پیش روی تو ترسیم می‌شود شاید احساس ناتوانی کنی، اما وقتی نگاهت به کودکان خردسال در دامان مادران می‌افتد از خود خجالت می‌کشی و همراه قافله می‌شوی و تردید رفتن را از ذهن خود دور می‌کنی و همراه قافله می‌شوی، قافله‌ای که از اربعین سال 61 هجری تا امروز دل به کربلا سپرده است و هنوز هم عاشقان آن در راهند.

گذر ما از کوچه‌های نجف و جاده منتهی به کربلا بغض گلو را می‌ترکاند وقتی عشق و محبت مردم به زائران حسین(ع) را می‌بینی که در همه جا موج می‌زند و شعاع آسمان شهر و حوالی آن را فرا می‌گیرد. مبهوت می‌مانی که زائران حسین نزد خلایق عجیب محبوبند، همه چیز برای پذیرایی آماده کرده‌اند و تو غرق این نعمت‌ها با پای پیاده عازم کربلایی.

هرکسی به بضاعت خود پذیرای سیل این جمعیت است، یکی چای آماده می‌کند، جماعتی با صبحانه از تو پذیرایی می‌کنند، آن طرف‌تر با آب و میوه آماده پذیرایی‌اند، بعضی هم برای استراحت خانه‌های خود را مهیا کرده‌اند و هر آن چیزی را که احساس می‌کنی به آن نیاز داری، فراهم کرده‌اند و این صحنه‌ها هزاران بار در جای جای این مسیر تکرار می‌شود.

اشک در چشمان همه حلقه می‌زند، وقتی که صدای مردی به گوش می‌رسد که با صدای بلند می‌گوید: خدا پدر و مادر شما را رحمت کند، بفرمایید ناهار و التماس می‌کند برای پذیرایی از تو تا مهمانش شوی... کربلا منتظر توست خدا می‌داند و اربعین در راه است.

محمد خامه‌یار - جام‌جم

به اشتراک گذاری
کد خبر : 880787980029650245
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: