stats
  • 1 11
  • 10

مادر به‌خاطر سرطان، اعضای خانواده‌اش را کشت

سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت 08:46
«دو ماه بود که متوجه شده بودم به بیماری سرطان مبتلا شده‌ام. دیر یا زود جان خود را ازدست می‌دادم. می‌ترسیدم این راز برملا شود. نمی‌خواستم بعد از مرگم، فرزندانم عذاب بکشند، آنها را کشتم. می‌خواستم به زندگی خودم نیز پایان دهم که نشد.» این بخشی از اعترافات زنی است که سه عضو خانواده‌اش را در کرج به قتل رسانده است.

به گزارش جام‌جم، پیش از ظهر یکشنبه زنی سراسیمه مقابل مجتمع مسکونی در یکی از محله‌های شهر ماهدشت رفت و زنگ آپارتمان‌های این مجتمع را به صدا در آورد. هر زنگی را که می‌زد، از صاحبخانه می‌پرسید شما کمک خواسته‌اید و با خانه‌ام تماس گرفته اید که هیچ‌کدام پاسخ درستی نمی‌دادند. زنگ آخرین واحد آپارتمان ر ا که به صدا در آورد، هیچ‌کس پاسخگو نبود. نگران زنی بود که با او تماس گرفته و برای کمک نشانی این مجتمع را داده بود. نمی‌دانست باید چکار کند. دوباره زنگ آپارتمان یکی از همسایه‌ها را به صدا در آورد. مردی پاسخش را داد.

به مرد صاحبخانه گفت: ساعاتی پیش زنی با خانه‌ام تماس گرفت و در حالی که صدای ناله‌هایش شنیده می‌شد، از من درخواست کمک کرد و نشانی همین خانه را داد و بی‌آن‌که نامش را بگوید، تلفن قطع شد. بعد هر چه به تلفن او زنگ زدم، کسی پاسخگو نبود. نگران شده و توانستم این خانه را پیدا کنم و به اینجا بیایم. گمان می‌کنم آن زن در این خانه است و نیاز به کمک دارد. مرد همسایه با شنیدن این حرف‌ها، در را روی این زن گشود و همراه وی ابتدا به خانه مادرش رفت و احتمال داد شاید او دچار حادثه شده که معلوم شد مادرش در سلامت به سر می‌برد.

صدای ناله خبر از جنایت خانوادگی می‌داد

در ادامه به سراغ همسایه‌ها رفت تا ماجرا را جویا شود که متوجه شد صدای ناله‌های خفیف از خانه طبقه سوم می‌آید. او و زن غریبه هر چه در زدند، کسی در را باز نکرد. آنها به ماجرا مشکوک شده و از پلیس کمک خواستند. ماموران کلانتری زمانی که در محل حاضر شدند، چند بار در آپارتمان را به صدا در آوردند اما خبری از ساکنان خانه نبود. ماموران بناچار در را شکستند و وارد آپارتمان شدند و دیدند زن میانسال صاحبخانه براثر ضربه چاقو که به گردنش خورده، زخمی و غرق در خون دریکی از اتاق‌ها افتاده است. آنها در دیگر اتاق‌های خانه با جسد پدر 60 ساله خانواده، دختر 22 ساله و پسر 30 ساله روبه‌رو شدند که براثر اصابت ضربه‌های مرگبار چاقو از پای در آمده بودند.

تحقیقات برای رازگشایی از قتل

با کشف اجساد سه عضو این خانواده، موضوع به حاجی رضا شاکرمی، دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان البرز گزارش شد. با هماهنگی قضایی، قاضی ابراهیم مرادی کشیک قتل دادسرای جنایی کرج همراه تیمی از کار آگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی استان البرز و نیز ماموران بررسی صحنه جرم در آنجا حاضر شدند. بررسی‌‌های اولیه بازپرس جنایی و تیم تحقیق نشان می‌داد سه عضو خانواده ساعاتی از مرگشان می‌گذرد. هیچ وسیله‌ای از خانه سرقت نشده و احتمال این‌که آنها قربانی سرقت شده باشند، رد شد.

نجات عامل جنایت از مرگ

در این مرحله ماموران به زن میانسال زخمی که مادر خانواده بود، مشکوک شدند. او با هماهنگی قضایی به بیمارستان شریعتی منتقل شد. این زن با تلاش پزشکان از مرگ نجات یافت و زنده ماند.

این زن پس از به هوش آمدن در بیمارستان، در تحقیقات اظهارات ضد و نقیضی را عنوان و ادعا کرد نمی‌داند شوهر و دو فرزندش را چه کسی به قتل رسانده و به جان خودش هم سوءقصد کرده است. زن میانسال زمانی که متوجه شد در مظان اتهام قراردارد، سکوت خود را شکست و راز قتل عام خانوادگی را برملا کرد.

اعتراف تکان‌دهنده زن میانسال

متهم زن به افسر تحقیق گفت: من و خانواده‌ام زندگی خوبی داشتیم و مشکلی با هم نداشتیم. همه مشکلات از دو ماه پیش شروع شد؛ زمانی که حالم بد شد و به مرکز درمانی رفتم. چند آزمایش دادم و وقتی پاسخ آزمایش‌ها را گرفتم، متوجه شدم به سرطان مبتلا شده‌ام و این بیماری آن‌قدر در وجودم ریشه دوانده که بزودی می‌میرم. همین ماجرا شوک بزرگی برایم شد. نمی‌توانستم چطور ماجرای بیماری‌ام را به خانواده‌ام بگویم.

وی افزود: می‌ترسیدم بعد از مرگ سرنوشت تلخ و سختی برای آنها رقم بخورد. بنابراین تصمیم گرفتم راز بیماری‌ام را از آنها پنهان کنم. از همان روز تصمیم گرفتم من که قرار است بمیرم، آنها را هم بکشم تا از مرگ من دچار ناراحتی و مشکل نشوند. به همین سبب نقشه قتل اعضای خانواده‌ام را طراحی کردم.

متهم به قتل ادامه داد: در این مدت چندبار از داروخانه به عناوین مختلف داروی بی‌هوشی خریدم. سپس تصمیم گرفتم ابتدا با همین قرص‌ها اعضای خانواده‌ام را مسموم کرده و بعد بکشم. برای این که آنها به من شک نکنند و ماجرا لو نرود، شامگاه شنبه همه قرص‌ها را داخل آب و داروی گیاهی حل کردم. بعد آن را به سه عضو خانواده ام دادم که نوشیدند.

وی افزود: آن شب دختر و پسرم پس از خوردن داروی گیاهی بی‌هوش شدند. اما نیمه‌های شب متوجه شدم شوهرم هنوز بی‌هوش نشده است. گمان کردم با این روش آنها نمرده و فقط بی هوش شده‌‌اند. بنابراین صبح که شد، با ضربه‌های چاقوی آشپزخانه، آنها را یکی پس از دیگری به قتل رساندم. سپس ضربه‌ای هم به خودم زدم. متهم زن گفت: هر سه نفرشان مرده بودند که به خود آمدم و پشیمان شدم. به سمت تلفن رفتم و شماره‌ای را گرفتم. گریه می‌کردم وکمک خواستم. اما حرفی نزدم و گوشی را قطع کردم. بعد هم ضربه دیگری به گردنم زدم که بمیرم. اما ماموران بموقع آمدند و من با انتقال به مرکز درمانی، زنده ماندم. ای‌کاش من هم می‌مردم. بدون آنها زندگی برایم بی‌ارزش است. خیلی از مرگ آنها پشیمانم.

با توجه به اظهارات تکان‌دهنده متهم زن، برای او قرار قانونی صادر شد. پس از هماهنگی قضایی قرار شد او برای سنجش سلامت روانی‌اش به پزشکی قانونی معرفی و همچنین مشخص شود انگیزه‌اش برای قتل صحت دارد یا نه؟

به اشتراک گذاری
کد خبر : 2732422971732700867
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی :

نظرات شما ( 10 نظر )

( 3 ) ( 2 )
متاسفانه پزشكان خیلی راحت به بیمار میگویند تو سرطان گرفتی حتی بعضی پزشكان از روی دلسوزی به بیمار توصیه هر چه سریع تر شیمی درمانی را میكنندو اخطار میدهند چنانچه شیمی درمانی نكنی فوت میكنی به نظرم باید به همراهان بیمار گفت بیمار سرطان داره نه به خود بیمار . روحیات بیماران متفاوت است بعضی ها متاسفانه سرطان را پایان عمر میبینند از روی ضعف اعتقادی خودكشی میكنند. با تمام وجودم شرایط یك فرد بیمار سرطانی كه لحظه اول خبر از بیماریش میشوند را درك میكنم به عنوان كسی كه سال 88 در مطب یكی از پزشكان نامی شهر خبر سرطان هوچكین را شنیدم و پزشك به من و خانواده ام گفت از فردا شیمی درمانی را آغازكن تا بتوانی بربیماریت غلبه كنی در غیر این صورت طول عمرت بیش از سه ماه نیست اما من آن لحظه با خشمی زیاد به دكتر گفتم دكتر متاسفم كه خیلی راحت به آدمها خبر به انتها رسیدن زندگیشان را می دهی دكتر باید بگویی با توكل بر خدا و كمك تو بشر خاكی نه اینكه با كمك شیمی درمانی . چون واقعا همه چیز خواست خداست و خداوند بزرگ برای بنده اش بهترین را میخواهد در حالی از مطب دكتر بیرون آمدم كه فكر میكردم به پایان خط رسیده ام و چه زود مرگ سراغم آمد بعد به خودم و پدر و مادرم در بین راه رسیدن تا منزل همش دلداری دادم كه مادر من پدر من ما نباید یك لحظه از یاد خدا و ائمه اش غافل شویم چه میدانیم سرنوشت برای هر كداممان چه نوشته بعضی ها اصلا فكر مرگ را نمیكنند ناغافل به آخر خط میرسند در حالیكه مرگ از رگ گردن به ما نزدیك تر است شاید خدا مرا دوست داشت خواست تلنگری به من بزند خواست قبل از رفتنم بهم بگوید كه تو مهمانی در این دنیا به مادرم گفتم گریه نكن دكتر در مقام خدایی نیست و بنده خداست و خبر از تقدیر ما آدمها ندارد تصادف در یك لحظه جان یك آدم سالم را میگرد طرف حتی وقت وصیت نوشتن ندارد یا اینكه زلزله در دمی جان آدم سالم را میگرد پس همه چیز دست خداوند یكتا و تواناست دست خالق ماست دقیقا دو روز بعد از شنیدن خبر سرطانم شهادت امام رضا (ع) بود به خانواده ام گفتم فقط مرا به حرم آقا ببرید من خواسته ای جز این ندارم كه بتوانم در مورد بیماریم با ضامن آهو با كریم اهل بیت درددل كنم و چنین شد و شب شهادت امام رضا(ع) در حرم ایشان بودم و با دلی شكسته سلامتیم را از كریم اهل بیت گدایی كردم ضامن آهو را قسم دادم به آبروی امام حسین اگر صلاح میداند كه زنده بمانم اگر میداند كه آینده و سرنوشت خوبی در انتظارم است سلامتی ام را به من برگرداند گفتم من تاكنون همیشه از امام عصرم سید بزرگوار اطاعت كرده ام. امام عصرم از سلاله حسین(ع) است و قربان جدبزرگوارش امام حسین . الهی جانم به فدایت امام غریب و مظلوم جانم به فدای غربتت كه تحمل نداری كسی را دلشكسته برگردانی . براستی كه گدایی خاندان پیامبر افتخار هر مسلمان است. به لطف و خواست خداوند بزرگوار سلامتی ام را بدون خوردن هر قرص ودارویی از سوی پزشك بازیافتم وقتی حرم آقا را ترك میكردم با خودم عهد كردم كه هر روز صبح دعای عهد برای ظهور امام زمان را بخوانم و از ته دل برای آمدنش اشك بریزم. اشكهایی كه حاكی از دل شكسته ام در فراق امام زمان است تاكنون برعهدم ماندم . و خدا را شكر بارها و بارها آزمایش داده ام هیچ بار جواب آزمایش دیگر سرطان را نشان نداد كه اگر نشان هم میداد باز هم توكل به خدا و ائمه اطهار میكردم. احساس میكنم همه اتفاقات زندگی آزمایشات الهی است خدا كند در برگه آزمایش الهی مان نوشته شود عشق به خداوند یكتا و رسول خدا و ائمه اطهار خداكند سرنوشت ما در آن دنیا خوب باشد این دنیا محل گذر است و ما بشرخاكی دلبسته زرق و برق آن شده ایم خدا كند اعمالمان چنان باشد كه دل بنده ای را نشكنیم. و جایمان در بهشت باشد.
( 25 ) ( 1 )
یكی نیست به این زن بگه به تو ربطی نداشت بعد از مرگت چه بر سر همسر وفرزندانت می امد.انها خدایی داشتند كه مواظبشان بود.توجیه از این مسخره تر نیست كه چون میترسیدم ناراحت بشند!!!!! انها رو كشتم!!!!! الان هم ناراحتم!!!!! این زن یه آدم عوضیه.این چه مادریه كه فرزندانش رو میكشه همسرشو میكشه!!!!
( 23 ) ( 6 )
سلام.وقتی ایمان به خداوندیكتاضعیف باشد انسان درسختی هاواینگونه بیماریهای صعب العلاج بجای آنكه به خداوندسبحان وتوانا متوسل شود وازذات اقدس او یاری بخواهد چه بسا این چنین دردام شیطان گرفتار شود وخودرا درهر دوجهان بد بخت وبیچاره نماید.
( 21 ) ( 1 )
از مسولان ومتولیان امر خواهش میكنم با اجرای طرحی در تمامی بیمارستانها ومراكز درمانی (باعرض معذرت از هموطنان ) تا آنجا كه امكان دارد سلامتی روانی افراد نیز بررسی گردد تا از پیش آمدن اتفاقات هولناك اینچنینی كاسته شود با توجه به پایین آمدن آستانه تحمل دربعضی افراد این طرح ضروریست .
( 20 ) ( 2 )
متأسفانه آنقدر دیدگاه بدی راجع به سرطان در جامع گسترش پیدا كرده كه هر كی دچارش میشه فكر میكنه پایان زندگیشه و باز تاسف بارتر این كه پزشكان فقط از نظر جسمی به درمان بیماران سرطانی میپردازند و از نظر روحی كه خیلی هم مهم هست داره كم كاری انجام میشه. من در آشنا هام بیمار سرطانی دارم ولی بهبود پیدا كرده و داره عادی زندگی میكنه
( 19 ) ( 5 )
علت تمامی این مشكلات نداشتن اعتقاد مذهبی است و به طبع آن پایین آمدن آستانه تحمل فرد
( 23 ) ( 1 )
خیلی وحشتناكه ، خدایا پناه بر تو...!!!!!
( 45 ) ( 2 )
خدایا به داد ما برس مشكلات روانی در جامعه بیداد میكند اولان خیلی ها از سرطان نمی میرن ثانیا" از كجا می دانستی آنها انقدر از مرگ شما ناراحت میشوند كه دست به این جنایت زدی
( 15 ) ( 2 )
وای...وای...ما ها به كجا داریم میریم...دیروز خبر قتل دو فرزند توسط مادرش در مشهد حالا امروز در ماهدشت كرج.....چقدر آستانه تحمل افراد اومده پایین ....تمام این مشكلات از نبود اعتقاد قوی به خداوند متعال سرچشمه می گیرد كسی كه از لحاظ مذهب و دین قوی باشه هیچ موقع به خودش و دیگران صدمه نمیزنه...و این مسایل هم هیچ ربطی به فقر و بی پولی نداره....
( 17 ) ( 3 )