• 60 42
  • 128

زندگی با شوهری که دائم قهر می کند

سیاست‌های زنانه برای غلبه بر قهر شوهر

پنج شنبه 23 مرداد 1393 ساعت 08:29
خانمی هستم ۲۵ ساله. در دوره عقد هستیم. شوهرم با کوچک‌ترین حرفی ناراحت می‌شود و قهر می‌کند، حتی اگر خودش هم مقصر باشد، همیشه من باید برای آشتی پیشقدم شوم وگرنه باید تا مدت‌ها قهر باشیم.

جام جم سرا: به سوال شما از دو زاویه می توان پرداخت؛ اول این که چرا اصولاً همسر شما قهر می کند و دوم این که شما در برابر رفتارهای او باید چه واکنشی نشان دهید.

قهر کردن یعنی قطع ارتباط. وقتی فردی قهر می کند یعنی نمی خواهد درباره موضوع حرفی بزند و به شما هم اجازه نمی دهد که وارد حیطه مورد بحث شوید. اما واقعیت این است که تا زمانی می شود به یک مشکل پرداخت و آن را حل کرد که هر دو طرف به صحبت درباره آن تمایل داشته باشند.

چرا افراد به جای صحبت درباره مشکل یا ناراحتی شان، قهر می کنند؟

همان طور که می دانیم رفتارها در دوران کودکی بیشتر با مشاهده رفتار والدین آموخته می شوند. اگر در الگوهای رفتاری والدین این افراد دقت کنید یعنی از آن ها سوال شود که وقتی پدر و مادرتان با هم دچار مشکل می شدند نتیجه نهایی بحث آنان چه می شد، بیشتر آن ها این طور جواب می دهند که مثلاً پدر یا مادر قهر می کرد و موقعیت را ترک می کرد! همچنین این باور در این خانواده ها ایجاد و تقویت می شود که در بحث و صحبت درباره یک مشکل، همیشه باید یک نفر پیروز شود. در صورتی که در بحث و صحبت کردن درباره مشکلات پیش آمده، برد و باختی وجود ندارد؛ یعنی ممکن است دو نفر مدت ها درباره آن موضوع با هم بحث کنند و در نهایت به نتیجه مشخصی هم نرسند. پس این سوال پیش می آید که هدف این بحث کردن چیست؟ هدف اصلی صحبت کردن درباره یک مشکل، گفتن از احساسات و ناراحتی ها به جای نادیده گرفتن آن هاست.

گفت وگو کنید

همیشه سعی کنید درباره مشکلی که با همسرتان دارید، با او صحبت کنید حتی اگر ظاهراً به حرف شما گوش نمی کند. می توانید برای او یادداشتی بگذارید یا پیامکی بفرستید. در ضمن از مردها در بیشتر مواقع انتظار جواب نداشته باشید چون مردها به ندرت به اشتباه خود اعتراف می کنند. شاید علت این که همسر شما قهر می کند این است که فکر می کند نمی تواند در صحبت با شما پیروز شود یا به نتیجه دلخواهش برسد.

برای این که بتوانید همسرتان را برای صحبت کردن با خودتان درباره مشکلات قانع کنید ابتدا سعی کنید به طور کامل به صحبت های او گوش کنید. در این مرحله از خودتان هیچ دفاعی نکنید یعنی سعی نکنید قضیه را توضیح دهید یا حتی نخواهید از ناراحتی همسرتان با این توضیحات کم کنید. از ناراحت شدن همسرتان نترسید، او هم حق دارد گاهی، حتی به اشتباه ناراحت شود. ابتدا همسرتان باید متوجه شود که شما به حرف های او گوش می کنید. خود این کار یعنی گوش کردن، هنر بزرگی است که افراد کمی قادر به انجام آن هستند. وقتی صحبت های همسرتان تمام شد بهتر است در همان موقعیت چیزی در دفاع از خودتان یا برای حل قضیه نگویید و آن را به موقعیت دیگری موکول کنید و اگر نمی توانید تا آن موقع صبر کنید از همسرتان بپرسید که آیا دوست دارد شما در جواب حرف هایش چیزی بگویید یا نه. اگر خواست برایش توضیح دهید.

نترسید از این که گاهی در بحث ها محکوم شوید یا همسرتان حرف شما را درست متوجه نشود. باز هم در آینده فرصت این را خواهید یافت که درباره آن حرف بزنید شاید وقتی که هیچ کدامتان عصبانی یا ناراحت نیستید و می توانید خوب به حرف های هم گوش بدهید.

نشانه اعتماد به نفس پایین

اگر همسرتان قهر می کند، زود رنج و حساس است یعنی ممکن است رفتاری که بقیه را ناراحت نمی کند او را آزرده خاطرکند چون همیشه در رفتار دیگران به دنبال علایم بی ارزش سازی می گردد یعنی فلانی که این رفتار را انجام داد هدفش توهین به من بود و از این قبیل نتیجه گیری ها و استدلال ها. (عباس کیوان لو – کارشناس ارشد روان شناسی بالینی/خراسان)

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1605857109081969689
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی:

نظرات شما ( 128 نظر )

سلام دوستان من 27 سالمه شوهرم 25 سالشه من لیسانسم و اون دیپلم الان تقریبا یه سال و 4 ماهه نامزدیم اولا شوهرم خیلی دوستم داشت خانوادش خیلی دخالت میكنن خیلی سرد شده حتی حس میكنم دوستم نداره البته پسرداییمه شوهرم.وقتی عصبی میشه به خانوادم و خودم فحش میده دوبارهم منو زده .بعدش پشیمون میشه ولی من از دلم در نمیاد سر یه چیزای بی موردی باهام دعوا میكنه بهم شك داره البته خودش مشكوكه پیش من از دخترای دیگه تعریف میكنه تو رو خدا كمكم كنید ك چكار كنم تا من انلاین بشم شر به پا میكنه بدوبیراه می گه ولی خودش همش انلاینه
سلام.با این مشكلات عمیق و ریشه ای كه شما دارید، بهترین كار رفتن نزد روان شناس است.شما حتما به مشاوره احتیاج دارید.اصلا به شناخت از همدیگر نرسیده اید.نمی دانید هر كدام چه خصوصیاتی دارید و چه می خواهید.اصلا به شناخت از خود رسیده اید؟ می دانید چه باید بكنید و چه نباید بكنید؟می دانید چه كارهایی طرف مقابل را می رنجاند؟می دانید چگونه باید رفتارتان را مدیریت كنید؟می دانید چگونه باید خشم خودتان را كنترل كنید؟می دانید چه كارهایی نباید بكنید كه خشم همسرتان را برنینگیزید؟همه اینها مهارت های زندگی است.باید این مهارت ها را بدانید.شما یك سال و 4ماه وقت داشته اید به این مهارت برسید اما نرسیده اید.باید كمك بگیرید.حتما و حتما از مشاور كمك بگیرید.اگر همسرتان نمی آید ، اشكالی ندارد.شما به تنهایی بروید.با تغییرات شما ،‌شرایط تان عوض خواهد شد و همسرتان نیز تشویق می شود كه بیاید.وقت تان را هدر ندهید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام من 20 سالمه ویه ساله كه عقدم من و همسرم توو این دوران خیلی باهم بحث و دعوا داشتیم و اكثراین دعواها به خاطر رفتارو حرفهای خانواده و اطرافیانمون بوده كه بعضا باعث سوءتفاهماتی برای من و همسرم شده مثلا اینكه چرا پدرت فلان حرفو زد یا برادرت فلان رفتار رو كرد (البته ناگفته نماند بعضی دعواها سراخلاقای خودمونه كه برامون قابل قبول نیست)ما انقدر بحث و دعوا و قهركردیم كه دیگه همه چی عادی شده من حس میكنم شوهرم دیگه منو مثل قبل نمیخواد و راحت دوریمو میتونه تحمل كنه، من طوری وابستش شدم و دوسش دارم كه وقتی میاد خونمون و میخواد بره دوس دارم خودمو بكشم هركاری میكنم كه نره ولی اون ریلكسه، واقعا نمیدونم چیكار كنم لطفا كمكم كنید بتونم كاری كنم كه این بحث ها و دعواها تموم شه و شوهرم بازم دوستم داشته باشه و بیاد سمتم. ممنونم .
سلام.این بحث ها تا حدودی طبیعی است.چون ابتدای راه دو طرف گمان می كنند باید محكم باشند تا دیگری حقش را نخورد و احترام بگذارد.این كه حق ندارد كمترین بی محلی به خانواده من بگذارد و چون شناختی وجود ندارد ،‌هر حركت و رفتاری می تواند نشان دهنده توهین باشد.در صورتی كه اصلا این گونه نیست.قرار نیست احترام با دعوا گرفته شود.قرار نیست حق با دعوا گرفته شود.قرار نیست هر حرفی منظوری بد در خود داشته باشد.همین بحث ها به مرور زمان باعث سردی و بی تفاوتی ،‌در بعضی دوری و تنفر و در برخی خشم به همراه خواهد داشت.عده ای با همین خشم و سردی ادامه می دهند و در زندگی به مرور متوجه می شوند چقدر اشتباه كرده اند و حیف كه رابطه و روزهای خوبشان را خراب كرده اند.برای شما هم همین اتفاق افتاده است.یاد بگیرید به جای دیگران فكر نكنید ،‌تصمیم نگیرید ، خشمگین نشوید، دعوا نكنید كه این كار بسیار سخت است.پس یك موضوع این شد كه سعی كنید بهترین رفتار و گفتار را داشته باشید و بقیه خود به خود درست پیش می رود.دیگران را رها كنید.به اعضای خانواده كار نداشته باشید.نكته دیگر ،‌توجه به تفاوت های فردی است.آقایان با خانم ها كاملا متفاوت هستند.رابطه به مرور زمان به یك آرامش درونی می رسد كه دیگران آن شور و حرارت ابتدا را نخواهد داشت و كاملا طبیعی است.دلیل بر دوست نداشتن یكدیگر نیست بلكه به جایگاه مطمئن رسیدن است.زن و طبیعی هم همین است كه بعد از مدتی به این حالت و حس برسند.واقعیت این است.دیگر از كارهای هیجان انگیز برای جلب توجه خبری نخواهد بود ؛‌اما برعكس رفتارها عاشقانه تر و عمیق تر می شود.پس این تفاوت های جنسیتی را باید بشناسید و درك كنید.باید مهارت های زندگی را بیاموزید.هنوز زمان دارید و به مشاور ازدواج مراجعه كنید.به كمك او خیلی از مشكلات حل خواهد شد.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام مدت6سال است باپسری دوست هستم .بعداز6سال موضوع راباخانواده درجریان گذاشتم ولی احساس میكنم دوستم عقب كشیده درطول این6سال خیلی خیانت وبی وفایی به من كرده وخیلی چیزاازش دیدم ولی چون پسرسختی كشیده وسرپرست خانوادشه خواستم دركش كنم وبخشیدمش هرباربرای اومدن خواستگاریم بهونه آورده ومطمئنم مشكلات زیادی داره .الانم قهركرده خبری ازش نیست .بیشترمواقع من جلومیرفتم ولی واقعادیگه كم اوردم .من 29سالمه ایشون 27سالشه وسن من برای ازدواج داره میره بالا.تمام خواستگارامو به خاطرش ردكردم موندم چیكاركنم لطفاراهنماییم كنید.
سلام.شما صد درصد برای اینكه ایشان سخت یكشیده اند و خواستید دركنار شما آرام باشند ،‌با ایشان شش سال نبوده اید.شما ترس از دست دادن دارید و به ایشان وابسته شده اید.اما اینها را نمی بینید چون در نهاین هستند و اگر هم متوجه شان شوید ،‌پس می زنید و رویش را با فداكاری و مهربانی می پوشانید. اینها هیچ كدام به عمد نیست بلكه دستورات ذهن شماست.حالا با خودتان صادق باشید.چیزی كه تا حالا نبوده.چرا اصلا وارد رابطه شدید؟هدف تان چه بود؟چند درصد به اهداف تان رسیدید؟از ادامه دادنش چه می خواهید؟آیا الان همان نظر شش سال پیش را دارید؟ چه چیزهایی تغییر كرده است؟اگر نگران گذشت شش سال نباشید و ترس از دست دادن ایشان را نداشته باشید،‌آیا حاضرید ادامه دهید و حتی ازدواج كنید؟و...می دانید اینها سوالاتی است كه باید د رخلوت خودتان به آنها پاسخ دهید. این كه خواستگاران زیادی را به خاطر ایشان از دست داده اید،‌صحیح نیست.باید بگویید به دلیل وابستگی و نگرانی خواستگارانم را ازدست داده ام.این شما هستید كه برای زندگی تان تصمیم می گیرید اگر اعتماد به نفس داشته باشید.اگر به خودشناسی رسیده باشید ،‌نیازی نیست دیگران تكلیف شما را روشن كنند بلكه شما تعیین كننده كار خودتان هستید.الان هم به این نتیجه رسیده اید كه ایشان تمایلی به ازدواج ندارند و شما را معطل نگه داشته اند،‌اما باز هم اصرار دارید این رابطه حفظ شود.ایشان به هر دلیلی نمی تواند این رابطه را به نتیجه مورد نظر شما برساند.خب خودتان اقدام كنید.مشكلاتی كه در این میان مانع اقدام شما می شود،‌عدم اعتماد به نفس،‌ترس از دست دادن،‌ترس قضاوت شدن،‌نداشتن حل مسأله و عدم خودشناسی است.باید با كمك متخصص یكی یكی اینها را برطرف كنید تا بهترین نتایج را بگیرید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام من ۱۸ سالمه .در دوران عقد هستم . نامزدم همیشه حرف منو اشتباه برداشت میكنه. چیز های كوچك را خیلی بزرگ میكنه.الان هم سر یه چیز عادی قهر كرده و منم باهاش قهرم. نمیدونم چه جوری باهاش آشتی كنم چون هیچ وقت اشتباهش رو قبول نمی كنه و تقصیر رو گردن من میندازه، ولی الان خیلی دلم براش تنگ شده...
سلام. شما در دوران عقد به سر می برید و می خواهید قدرت نمایی كنید و ه ركددام به نوعی می كوشید برتری و حق دار بودن خودتان را ثابت كنید ،‌چون گمان می كنید هركاری الان كردید همین می شود شیوه ادامه مسیر.در صورتی كه زندگی هزاران چرخ می زند و نباید میدان قدرت نمایی و زورآزمایی باشد.باید یاد بگیرید در كنار هم مشكلات را برطرف كنید.باید یاد بگیرید و مطمئن باشید زندگی با نظر دو نفر زیباتر از نظر یك نفر است. نكته دیگر این كه د رزندگی ناراحتی و دلخوری پیش می آید و طبیعی است؛‌ اما قهر بی معنی است و باعث می شود فاصله ها بیشتر شود و فرصت شناخت را از هر دو طرف می گیرد. پس باید به گونه ای عمل كنید كه قهر از بین برود.می توانید دلخور باشید و كمی سرسنگین و حتما در فرصت مناسب درباره مشكل پیش آمده صحبت كنید. دنبال مقصر نگردید،‌چون این كار را مشكل را بدتر می كند. باید بدانید هر دو طذف سهمی در به وجود آمدن مشكل دارند.پس هر دو سهیم هستند و نباید دنبال یك نفر مقصر گشت.سهم ها فقط متفاوت است كه خیلی مهم نیست.مهم این است كه مقصری وجود دارد .پس بكوشید مشكل رفع شود تا دیگر پیش نیاید.با گفتگو و تلاش برای رسیدن به بهترین نتیجه ،‌ زندگی را هموار و زیبا می كند.در این مسیر به شناخت می رسید و یواش یواش خیلی از مشكلات دیگر پیش نمی آید. باید به همسرتان نیز یاد بدهید به جای قهر ،‌حرف بزنند تا مشكل برطرف شود.پس گفتگوی مفید نیز یكی دیگر از كارهایی است كه باید انجام دهید.هنگام گفتگو حواس تان باشد در آرامش حرف بزنید و به محض این كه داشت دعوای تان می شد دیگر ادامه ندهید و بگذارید برای بعد.باید تمرین كنید تا یاد بگیرید. برای آشتی كردن هم راحت ترین راه این است كه تماس بگیرید و بگویید باید حرف بزنید.به این فكر نكنید كوچك می شوید و غرورتان له می شود. زندگی جای غرور نیست. باید برای رسیدن به آرامش تلاش كرد.باید زندگی را حفظ كرد.و نكته نهایی این كه اجازه قهر را ندهید.به محض ناراحتی،‌پس از چند ساعت حرف بزنید.هر چه زمان بیشتر بگذرد ،‌شروع حرف زدن سخت تر می شود.پس قهر را بی ارزش كنید. مهم ترین توصیه ام برای شما این است كه حتما از مشاوره ازدواج استفاده كنید تا با حال خوبی زندگی را شروع كنید.از لحظات تان خوب استفاده كنید .موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام . وقتتون بخیر. من ۲۴ سالمه.... من و همسرم یك سال عقد بودیم و فروردین عروسی كردیم. دوران نامزدی مشكل زیادی داشتیم و قهر می كردیم، ولی چون هر دو كارمند یه جا بودیم مجبور بودیم آشتی كنیم تا كسی نفهمه. سه شب پیش دعوا كردیم و در حد كتك زدن و اون رفته خونه پدرش و هنوز برنگشته و بحث طلاق رو مطرح میكنه و سند ازدواج رو برده. هر دومون مقصریم. شوهرم بی محبت است.چیكار كنم تا آشتی كنیم. لطفا راهنمایی كنید.
سلام. شما راه اشتباهی را برگزیده اید برای حل مشكلات تان؛‌یعنی آشتی برای حفظ ظاهر در صورتی كه موضوع را حل نكرده اید . زمانی كه مشكلات به درستی حل نشود و روی هم جمع شود ،‌ توده ای بزرگ و سفت را تشكیل می دهد. الان هم دیر نیست برای اصلاح ریتم زندگی تان. بهتر است با همسرتان قراری بگذارید و با ایشان صحبت كنید و بگویید كه می دانید این شیوه زندگی صحیح نیست و بهتر است با هم مسائل را حل كنید.حتما باید نزد زوج درمانگر بروید تا با كمك ایشان یكی یكی مشكلات حل شود.ممكن است در راه سختی بكشید اما باید تحمل كنید.اگر همسرتان قرار را نپذیرفت شما به دیدنش بروید.اگر زندگی تان برای تان مهم است باید تلاش كنید.حتی اگر همسرتان ابتدا رفتن نزد روان شناس را نپذیرفت شما خودتان مراجعه كنید چون با راهكارهایی كه ارائه می شود ،‌تاثیرات خوبش را در زندگی تان خواهید دید.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناسی بالینی
سلام.سال هاست ازدواج كردم شوهرم باهمه خوبیهاش یه اخلاق بدی داره بی دلیل قهرمیكنه و تا مدتی برنمیگرده . همه راه ها رو رفتم از طریق خانواده ,اطرافیان,مطالعه و …ولی بیشترو بدتر شده. درجواب كارهاش حرفی نداره وحالا به یقین رسیدم كه دست خودش نیست و خودشم رنج میكشه وقتی ازما دوره . سوالم اینه میخوام ببرمش پیش روانپزشك ایا این بیماری سستی وضعف اراده وعدم فرمان صحیح مغز ,درمان داره یانه لطفا راهنماییم كنید.
سلام.حتما درمان دارد و به نتیجه خوب می رسید.اگر لازم باشد روان پزشك دارو می دهد تا ایشان آماده پذیرش روان درمانی شوند. چون گره های رفتاری با كمك متخصص باز می شود و چقدر خوب است شما به این بینش رسیده اید كه دست خودشان نیست.پذیرفتن همین موضوع و كنار آمدنش باعث آرامش می شود و با نگاه جدیدی می توان ادامه مسیر داد.پس حتما اقدام كنید.موفق باشید. لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
8سال ازدواج كردم.پسر 5ساله دارم.همسرم 10ماه پیش بدهی میلیونی بالا آورد وبماند با اونهمه دروغهایی كه بهم میگفت و میگه ولی گفتم اشكال نداره باهم حل میكنیم. حدود یك ماه پیش منو آورده خونه بابام شهرستان. 10روز پیش مامانم بهش زنگ زد وگفت این همه اشتباه كردی ، این همه خطا كردی توی زندگی، این همه كم گذاشتی واسه زندگیت ماهیچی نگفتیم.بیا زنت رو ببر سرخونه زندگیت .نذار خراب بشه زندگیت.سرهمین حرفا همسرم بهم زنگ زد گفت مهریه تو میدم و این زندگی رو تمام كنیم.دیگه زنگ نزده است.هرروز بهش زنگ میزنم ، پیام میفرستم ، ولی كلا اخلاقش برگشته.خیلی خودمو كوچیك كردم به خاطر زندگیمون ، به خاطر پسرم ، ولی میگه دیگه هیچی برام مهم نیست.حتی گریه كردم قسمش دادم. شده مثل سنگ.شوهرم خیلی اشتباهات كرده حتی مردم منو هم باهاش شریك می دونن كه پول مردم رو بالا كشیدیم.اما شوهرم توی همه این اتفاقا حتی دم برنیاورده.الانم كه كلا اخلاقش عوض شده.میگم بیادنبالم میگه باش تا بیام.چیكار كنم؟خواهش میكنم كمكم كنید.
سلام. شاید ایشان انتظار درك داشتند و اینكه شما محیط را آرام نگه دارید ؛اما این اتفاق نیفتاده و برعكس دیگران و بخصوص اطرافیان به ایشان سخت گرفته اند و سرزنش شده است.در شرایط بحرانی، درك شدن از سوی دیگران و محیط آرام همراه با عشق و دوست داشتن بسیار كمك كننده است.شاید بگویید درك كرده اید ،‌اما آنچه باید باشد،‌نبوده است. شاید ایشان شما را برده اند خانه پدرتان كه آنجا راحت باشید و دور از مشكلات و خودشان به امورشان رسیدگی كنند تا راهی بیابم برای حلش.اما به جای صبر و تحمل،‌سرزنش كرده اید و گله كرده اید .این یعنی درك نكردن.الان هم با توجه به شرایط تان خودتان باید تصمیم بگیرید.می توانید ماشین سوار شوید و خودتان به خانه تان برگردید.می توانید از اطرافیان معتمد بفرستید تا با همسرتان از نزدیك صحبت كند.می توانید هیچ كاری انجام ندهید تا كمی ایشان آرام شوند و بعد سراغ بگیرید ؛‌یعنی فرصتی بدهید و...انتخاب هر كدام اینها را شما با شرایط تان تعیین می كنید.درضمن وقتی پای زندگی و بچه در میان است اصلا دیگر كوچك كردن معنا ندارد. والدین برای حفظ خانواده باید تلاش كنند و منتی بر سر دیگری نیست.نوشتید همسرتان در مقابل حرف دیگران از شما دفاع نكرده است.ایشان خودشان در بحران هستند و مردم هم همیشه حرف می زنند.اولویت برای ایشان حل مشكل اصلی است و این درست است نه پی حرف مردم دویدن .پس بیشتر شرایط سخت همسرتان را درك كنید و صبر وتحمل داشته باشید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام و خسته نباشین.من و همسرم تقریبا یه سالی هست كه عقدیم.من حس میكنم شوهرم یه كم زود رنج و زود قهر هست.حتی یه اتفاقی میفته خیلی شدید عصبانی میشه!كاری به من نداره اصلا اما مشت و لگد به در و دیوار میزنه!قبول دارم تو خیلی از موارد من مقصر بودم اما همیشه فكر میكنم اون هم زود از كوره در میره! گاهی اوقات باید هوای منم تو بعضی مسائل داشه باشه و پشتم باشه و حالت قهر میگیره . برای همین چون منم زیاد حوصله بحث و دعوا ندارم خیلی زود كوتاه میام و میگم ببخشید مشكل از من بود .منكر نمیشم كه من مشكل ندارم اما حس میكنم گاهی اوقات اونم باید كوتاه بیادو یه كم هوامو داشته باشه!ازتون كمك میخوام ممنون میشم مشكلم حل بشه.
سلام. نكته بارز در رابطه شما عدم شناخت یكدیگر است.اگر به شناخت درستی برسید ، دیگر همدیگر را آزار نمی دهید و باعث رنجش هم نخواهید شد.این نكته اول است.نكته دیگر عدم كنترل خشم است.همسرتان نمی تواند خشمش را كنترل كند و به در و دیوار می زند فعلا.در صورتی كه باید یاد بگیرد خودش را كنترل كند. نكته دیگر تقویت كردن رفتار همسرتان است. اگر ایشان زود عصبانی می شوند و شما سكوت می كنید و چیزی نمی گویید چون حوصله ندارید،‌از طرف دیگر دارید رفتار همسرتان را تقویت می كنید و این گونه بیان می كنید كه من ترسیدم و حق با توست.اما تا حدی و زمانی می توانید این مدلی رفتار كنید چون از جایی به بعد به خشم و نفرت می رسید و افسرده و خموده خواهید شد.پس تلاش كنید ریشه ای مشكلات را حل كنید تا فرصت دارید.باید پیش از ازدواج می رفتید كه نرفتید حالا هم دیر نیست. چون این گونه مشكلات از وجوه مختلف می تواند آسیب رسان باشد.حتما به روان شناس مراجعه كنید .موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام و سپاس...من و شوهرم هفت ماه پیش ازدواج كردیم و هردو ازدواج دوممان است .پسرشون هیجده سال و كنكوریه.قراربود تا كنكور پسرشون صبركنیم بعد بریم سرزندگی،ولی به اصرار خود شوهرم همون وقت رفتیم سرخونه زندگی،ولی پسرشون راضی نشد بمونه ورفت خونه پدربزرگ مادریش،حالا بعد از هفت ماه،شوهرم ازپسرش خواهش میكنه بره دیدنش ولی پسرش قبول نمیكنه،مدتی پیش شوهرم به من گفت برو خونه پدرت تاپسرم برگرده خونه ولی من جواب قاطعی ندادم. حالا چندروزه شوهرم اصرار به طلاق داره،میگه تو ازلحاظ روحی بامن یكی نیستی،میگه بی ظرفیتی،بی اعتماد به نفسی....میگه توبه من شك داری ....خلاصه هربار،یه بهونه جور میكنه .میگه باید طلاق بگیریم...میگه مابه دردهم نمی خوریم...من از طلاق دوباره می ترسم،باید چكاركنم؟
سلام. انسان ها در شرایطی احساسی تصمیم می گیرند و خوب به عاقبت آن كار نمی اندیشند.همسر شما به آینده تصمیم اش فكر نكرده است؛‌البته فكر كرده اما گفته هنگام عمل فرق خواهد كرد و آن زمان درستش می كنم ؛‌اما الان نتوانسته و نمی تواند تحمل كند.به هر حال اگر نمی خواهید جدا شوید باید راه حلی بیابید برای جمع شدن این خانواده . می توانید از بزرگ ترها كمك بگیرید و درنهایت از مشاور خانواده.باید همسرتان را با خودتان همقدم كنید.بگویید می توان این مشكل را بهتر حل كرد.راضی شان كنید نزد مشاور بروند.این كه چه راه حلی مناسب است را با توجه به نوع زندگی می توان ارائه كرد.شاید بتوانید با پسر صحبت كنید .زمان می برد اما حل شدنی است.به همین دلیل می گویم از بزرگتر ها و اطرافیان معتمد یا مشاور خانواده كمك بگیرید.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
با سلام خانومی هستم 21 ساله . حدود هشت ماهه نامزد كردم قبلا سه سال با شوهرم دوست بودم ولی از اول با هم بحث میكردیم سر هرچیز مختلف. همیشه هم من پیش قدم بودم و همسرم همیشه شمارمو بلاك میكرد و... از وقتی نامزد شدیم بازهم چندباری بحثمون شده كه بیشترش سر عصبانیت من بوده و تند رفتم و بار آخر كه شدیدا دعوامون شده ایشون بحث طلاق آوردن و منم عصبی شدم از دستشون و خروجی رو نشون دادم گفتم برو طلاق بده . بعدشم از كارم پشیمون شدم و رفتم دستشونو گرفتم گفتم بیا تو حرف بزنیم اونم فكر كرد من دارم بهش زور میگم وبا لقد زد به شكمم .منم از درد داد زدم و اونم رفت و در رو بست . شبش باباهای هردو طرف اومدن كنار هم كه حرف بزنن . باباش همش طرف اونو گرفت و منو خراب كردن و هرچی گفتم سر اون حرف طلاق عصبی شدم حتی واكنشم نشون ندادن . گفتن فقط ماهم این حرفو خوشمون نمیاد زده بشه و... اون شب نتیجه ای گرفته نشد و بلاتكلیف موند . الان4 روزه از اون ماجرا گذشته شوهرم كلا شماره هارو بلاك كرده و خبری ازش نیس. خانوادمم اجازه نمیدن من سراغشونو بگیرم . به نظرتون چیكار كنم؟
سلام.كنترل خشم ندارید.باید بتوانید خشم تان را كنترل كنید.در ضمن به شناخت كافی از هم نرسیده اید. سه سال زمان دوستی برای شناخت یكدیگر صرف نشده و حالا كه رابطه نزدیك تر و خانواده هم وارد ماجرا شده اند،‌بحث ها شدت گرفته است. احترام به یكدیگر نگذاشته اید و برای هم حریم قائل نشده اید. بعد از دعوا كنترل بحران نداشته اید و تلاش كرده اید حتما ارتباط بلافاصله برقرار شود. ترس از دست دادن دارید و این ترس مانع تصمیم گیری صحیح شما می شود.اعتماد به نفس متزلزلی دارید كه باید تقویت شود و...اینها را از گفته های خودتان فهمیدم. در كل شما به آموزش مهارت های زندگی نیاز دارید.متاسفانه پیش از نامزدی با توجه به مشكلات موجود باید مشاوره پیش از ازدواج می رفتید كه نرفتید.اما الان مجبورید برید.باید به شناخت كافی از خودتان و سپس طرف مقابل برسید و مشكلات تان را برطرف كنید.بهتر است اجازه دهید ایشان مدتی با خودشان خلوت كنند تا تصمیم درست بگیرند.همین طور انتظار می رود شما در تنهایی خودتان تصمیم درست بگیرید.مهم ترین توصیه ام مراجعه به روان شناس است.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناسی بالینی
سلام، من با آقایی 27 ساله كه همسن هستیم تقریبا 10 سال اشناییم و خانواده ها در جریانن و رابطه سالمی داریم و تصمیم داریم تا یك سال اینده با هم ازدواج كنیم و خود این آقا میگن كه میخوان دیگه مستقل شن و پول جمع میكنن واسه ازدواج اما چندتا رفتار زننده دارند كه دوست دارم در ازدواجمون و زندگی مشترك اتفاق نیفته و كمكش كنم كه این رفتارارو ترك كنه، بچه اخر خانواده هستن و واقعا مهربونه . سعی میكنه برام بهترینو مهیا كنه همیشه، ولی با محبت بیجا مادرشون بنظرم زندگی داری یه مرد رو بهش یاد ندادن . 1. تو دعواهامون با گریه من كه قبول دارم بده و دارم تركش میكنم و به جای كمك به بهتر شدن رفتارم قهر میكنن و بیخبر میمونن ازم و جواب زنگمو نمیدم ولی میدونم چقدر دوستم داره و اگر پیشش باشم نمیذاره اینطور بشه و خودشم میگه اگه پیشم بودی شاید این دعوا بیشتر از 10 دقیقه طول نمیكشه . ولی فردا كه این اقا و من سر كار رفتیم باید بدونن اگر دعوایی پیش اومد واقعا چند لحظه همه چیو متوقف كنن و وقتشونو به من بدن تا آرومم كنن كه بعد دیدن همدیگه مفصل حرف بزنن و فرار نكنن از حل مشكلاتی كه حتی از نظر من مهم و از نظر ایشون بی اهمیته ولی متاسفانه بجای حل مشكلات ، صورت مساله رو پاك میكنن و من نمیدونم چیكار كنم كه بتونم راهنماییش كنم و به رابطمون كمك كنم 2. بعد از 10 سال انتظار دارم خواهراشون كه باهم دوست بودیم البته بعد اشنایی منو این اقا گهگاهی شاید ماهی یكبار بهم زنگ بزنن و حالمو بپرسن و اینكارو نمیكنن ، انتظار زیاد و خارج چارچوبی ندارم زنگ زدن فقط یعنی به یادمنن و میدونن چقدر پای برادرشون موندم و بهم احساس خوبی میده اما اینكارو نمیكنن و با زن داداششون كه یكساله وارد خانوادشون شده و همیشه بهشون گفته اگر به شقایق زنگ میزنید به منم بزنید و ...اینجور چیزا كه از نظر تحصیلات خیلی از من پایینتره و برعكس من كه تك دخترم و خانوادم برام كم نگذاشتن ، اون تو خونه شوهرش به همه چی رسید و همش به اون توجه میكنن و یك درصد سختیای من واسه عشقشو نچشید... میدونم سختی كشیدنم به خاطر كسی كه دوستش دارم انتخاب خودمه ولی گاهی حمایت و توجه اونا اون هم در حد تلفن میتونه از فشار روانیم كم كنه و حالا من ناراحتم و این ناراحتی به این آقا منتقل میشه و منجر به دعوا و بحثمون میشه و ازش انتظار ندارم بره به خانوادش بی احترامی كنه همیشه میگم فقط یه گوشزد كن كه من برات مهمم و حواست به همه چی هست .... اما درك نمیكنه 3. دوست دارم بدونه یك رابطه كه هم خودش هم من اذیت شدیم نباید با هر چیزی به لغزش در بیاد بلكه باید محكم تر از من باشه و بتونه حل كنه همه چیو و گفتگو بلد باشه . سپاس از راهنماییتون و موفق باشید
سلام.چقدر ایراد گرفتید و غر زدید.چقدر در پی تغییر ایشان هستید. ایشان 27 سال این شكلی بزرگ شده اند با همین خلق و خو و نمی توانید تغییرشان دهید.شما نمی توانید ایشان را آنطور كه می خواهید دربیاورید. باید همین جوری بپذیرید.درمورد قهر كردن شان باید بگویم شیوه تربیتی و ویژگی شخصیتی خیلی اهمیت دارد.یك راه حل معیوب و بیمار است.چون من نمی توانم رابطه را درست كنم یا مشكل را حل كنم ،‌پس قهر می كنم.از طرفی چون دنبالم می آیند و در این میان امتیازهایی هم می گیرم ،‌پس قهر من سودمند است و به همین شیوه ادامه می دهم.البته موضوع عمیق تر و پیچیده تر از اینهاست.این ساده اش بود كه گفتم. پس هنگام قهر، شما امتیاز داده اید.تقویت كرده اید و این رفتار ادامه می یابد.این كه در ایشان چرا این رفتار شكل گرفته هم نیازمند بررسی است با حضور ایشان و من نمی توانم نظری بدهم.نكته بعد كه عنوان كردید هم دخالت در تغییر دیگران است.چرا باید انتظار داشته باشید تماس بگیرند؟احتمالا چون رسمی نشده اید،احتمالا چون نیاز نمی بینند،احتمالا فكر می كنند درستش این است ، احتمالا چون از برادرشان تذكر گرفته اند زیراشما تذكر داده اید دلخورند و نمی خواهند تماس بگیرند و هزارتا احتمال دیگر، آیا این موضوع باید باعث رنجش شما شود؟اینجاهم شما مقصرید كه برای دیگران تعیین تكلیف می كنید.نمی گویم و نمی توانم بگویم كار درستی می كنند یا نه؛ اما می گویم افكار شما درست نیست.اگر برادرشان پیام شما را برسانند كه چرا تماس نمی گیرید و آنها برای دلخوشی برادرشان تماس بگیرند، آیاباعث شادی شما می شود؟واقع بین باشید و مسایل از جوانب مختلف نگاه كنید.چرا سعی نمی كنید با تغییر نگاه خودتان ،‌مسایل را حل كنید.بعد از ازدواج بسیار فرصت دارید برای اینكه خودتان را به آنها ثابت كنید و بشناسانید.این كه شما تك دختر ی و در رفاه ، باعث نمی شود منحصر به فرد باشید و چون دیگری چنین شرایطی نداشته ،‌از شما كمتر است.این نوع تفكر اصلا درست نیست و جز ناراحتی نتیجه ای ندارد. این نگرش هم باید تغییر كند.نكته سوم كه نوشتید در كل انتظار بجا و خوبی است ،اما این انتظار شماست نه درخواست یا نیاز طرف مقابل.مثلا من ساعت ها می توانم برای جمعیتی از خوبی صبر و صبور بودن بگویم،‌اما چندنفر آنها تلاش خواهند كرد تا صبور شوند؟نمی دانیم.شاید یك نفر و شاید هم صد نفر.این بستگی به آنها ، شیوه زندگی، تربیت و ...دارد. پس توصیه اولم به شما این است كه ایشان را همین مدلی كه هستند بپذیرید،‌با همین قهركردن ها،‌خانواده و ... اگر به این پذیرش برسید ‌آرامش را فراهم كرده اید.بعد از این پذیرش می توانید تلاش كنید با صبوری تا ایشان بپذیرند تغییراتی در رفتارشان بدهند. گاهی می توانند و گاهی نمی توانند. توصیه دومم،تغییر باورهای نادرست است. بسیاری از باورهای ما نادرست و آموخته های تربیتی نادرست است.این كه چون من پولدارم،‌پس متفاوتم.این كه من بدبختم و...اینها باعث می شود ما قضاوت درست و آگاهانه ای نداشته باشیم.اگر قضاوت درست نباشد ، نتیجه نادرست می گیریم و با نتیجه نادرست ،‌مضطرب می شویم و با مضطرب شدن پر از خشم و ناراحتی می شویم. رفتارهایمان نیز نتیجه همین خشم خواهد بود.یعنی تمام اینها سلسله وار به هم متصل هستند و خیلی هایشان نیز در نهان اتفاق می افتند كه از دسترس ما دور هستند.پس لازم است ماآن باورها را تغییر دهیم و دور بیندازیم.توصیه سوم این است كه ترس از دست دادن باعث می شود رفتار طرف مقابل را تقویت كنید.اگر ایشان قهر كردن و مدام شما نگران باشید كه الان او را از دست می دهم، باعث می شود مدام تماس بگیرید و امتیاز دهید.همین رفتار قهر كردن را تقویت می كند. اگر در موردی شما مقصرید ،‌كافی است به ایشان بگویید معذرت می خواهم و مرا ببخش .ادامه ندهید و فرصت دهید ایشان خوب فكر كنند و ناراحتی شان تمام شود. نكات مثبت رفتارشان را حتما بگویید و از علایق تان باخبرش كنید.بگویید دوست دارید چگونه باشند اما نه به شكل غر و سركوفت.فقط محض درددل كردن در بهترین لحظات.توصیه چهارمم كه از همه مهم تر است مراجعه به روان شناس برای ازدواج است.موفق باشید. لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام منم همین مشكلو دارم وقتی نانزدم قهر میكنه حتی جواب اس یا زنگمم نمیده اصلا واسش مهم نیست ك منم حالم بده همیشه مرد سالاری برخورد میكنه و اجازه نمیده ببینمش و حتی زمانی كه بهش میگم تو علاقه ای نداری و جواب منو نمیدی همش قهر میكنی هیچ واكنشی نشون نمیده. ما ۳سال باهم دوست بودیم و امسال تازه خانواده هارو با خبر كردیم . من نمیدونم خیلی اذیت میشم از این برخوردش . ساعت ها به ایشون پیامك میدم میخوام صحبت كنم باهاش ولی جوابمو نمیده
سلام.ایشان از روز اول این گونه بوده اند اما شما ندید گرفته اید یا برایش توجیهی داشته اید چون نمی شود یك شبه این قدر تغییر كنند. به نظر می رسد ایشان جلب توجه منفی می كنند و از این كار لذت می برند. ایشان قهر می كنند، شما تماس زیاد می گیرید ،‌جواب نمی دهند تا زمانی كه تقویت شان به اندازه كافی شود.پس این دفعه روش را تغییر دهید. اگر قهر كردن فقط توضیح بدهید كه سوءتفاهم برطرف شود و مكرر تماس نگیرید.نگران از دست دادن و آبرو هم نباشید.چون این ترس ها مانع عملكرد درست می شود.در لحظات مناسب بدون این كه دعوا كنید ، در آرامش نگرانی ها و ناراحتی هایتان را به ایشان بگویید.منتظر نباشید به محض گفتن تغییر كنند ،‌اما بگویید.توصیه دیگرم پذیرفتن كامل و بدون قید و شرط است .یعنی بپذیرید در كنار تمام محاسن ،‌این اخلاق را هم دارند.اما مهم ترین توصیه ام مراجعه به روان شناس برای مشاوره پیش از ازدواج است.حتما این توصیه را جدی بگیرید.موفق باشید. لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام واقعا ممنون از اینكه مردم را در مشكلاتشون كمك و راهنمایی میكنید من خودم مشكل بزرگی دارم و مدتیه عذاب وجدان گرفتم.هفت ماه پیش با یك خانم مطلقه اشنا شدم.برای اینكه همدیگه رو بیشتر بشناسیم و دوستی سالمتری داشته باشیم صیغه محرمیت خوندیم.رابطه ما خیلی عالی بود و رفته رفته علاقه ما بیشتر شد و تصمیم به قطعی كردن رابطه گرفتیم,یك رپز من متوجه شدم كه ایشون چند دوست فوق اجتماعی اقا دارند یعنی خیلی راحت هستند باهاشون.فكرش رو بكنید یك خانم بیوه كه چند دوست اقای مجرد داند كه بعضی شب ها هم خونه ایشون میامدند میموندند.اول شكه شدم,بعد قضیه رو با ایشون درمیان گذاشتم ایشون گریه كنان قسم خوردند كه هیچ رابطه خاصی با انها ندارند و صرفا دوست اجتماعی هستند و چون چند سال دوست هستند مثل خواهر برادر هستند ! من هم با وجود سختیه مساله و رنجش خودم و بخاطر اینكه نمیخواستم تهمت ناروا زده باشم به ایشون چیزی نگفتم و ایشون رو اروم كردم. ولی سایه وجود انها روی زندگی ما سنگینی میكرد از ایشون خواستم رابطه رو كم كنن و بعد از مدتی كم كم رابطه رو قطع كنن ولی ایشون قبول نكردند. یك روز بعد از یك مشاجره بد بین ما كه به صورت تلفنی بود من كنترلم رو از دست دادم و عذت نفس ایشون رو به شدت زیر سوال بردم و شخصیت ایشون رو خرد كردم كه البته روز بعد وقتی ارومتر شدم متوجه شدم چكار كردم ! بنابر این سعی كردم از ایشون دلجویی كنم,عذر خواهی كردم چند مرتبه متوالی در چند روز گل خریدم,توضیح دادم احساس واقعی خودم رو كه این صرفا از روی عصبانیت بوده ولی ایشون نپذیرفتند.میگوید من دیگر به تو اعتمادی ندارم,میگوید من رو بخشیده ولی حسی نه تنها به من ندارد نسبت به خودش هم بی احساس شده.شك روحی شدیدی به وی وارد شده,ما هنوز در ارتباطیم وقهر نیستیم ولی دیگر جویای حال من نیست و بیتفاوت شده,لحن صحبت كردنش عوض شده,میگوید ما دو دوست هستیم فقط !! به نظر شما این دوستان چه جایگاهی دارند,ایا واقا دوست اجتماعی هستند یا مانند من قبلا با هم رابطه ای داشته اند و اینك دوست اجتماعی هستند بای ایشون مثل رابطه الان من با ایشون؟ چه كاری كنم كه رابطه ما دوباره گرم شود با توجه به صحبت های گفته شده و عذرخواهی پیاپی من و جواب نگرفتن؟ ایا لازم است باز هم صحبت كنیم یا برای نشان دادن صداقت خودم و جایگاه ایشون به یكباره قطع ارتباط كنم؟ راه حلی دارید برای من؟ ممنون میشم راهنمایی كنید خدا قوت
سلام.من فقط متوجه شدم رابطه مریضی داشته اید ؛ رابطه ای كه به هر تلنگری از بین می رفته و حالا رفته است.من به ایشان كاری ندارم.اما درباره شما باید بگویم خودتان را بشناسید و اعتماد و عزت نفس تان را تقویت كنید.اگر این دو مورد را درست نكنید هیچ وقت نمی توانید انتخاب مناسبی داشته باشید.شما نمی دانید چه می خواهید و ترس از دست دادن شما را كنترل می كند.تا این ترس در وجودتان هست ، عاقلانه تصمیم نخواهید گرفت. پس حتما باید نزد روان شناس برید تا شما را به خودتان را بشناساند و كمك ند به عزت نفس برسید و بر ترس از دست دادن غلبه كنید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام نامزدم خیلی مرد حساسیه و مدام باید مراقب باشم تا حرفی نزنم خلاف میلش باشه گاهی وقتا برخی رفتاراش واقعا اذیت كننده ست و وقتی واكنش نشون میدم سریع عكس العمل نشون میده . در مواقعی كه خودش مقصره نمیاد معذرت بخواد. در كنار همه اینا با این كه حس می كنم نسبت به اون منطقی ترم ولی نمی تونم تحمل كنم واسه حرف بد یا بحثی كه خودش پیش كشیده چند روز بی خبر باشم ازش و به همین دلیل به بهونه های مختلف بحثو باز می كنم تا دوری به وجود نیاد. متاسفانه موقعیتمون هم طوری نیست كه حس كنم به من پایبنده با این كه خودش بارها ابراز كرده علاقش رو ولی می دونم حتی اگه خودش نخواد تو موقعیتی قرار می گیره كه ممكنه از هم جدا شیم چون افرادی هستن كه با من مشكل دارن و من دائما باید مواظب رابطم باشم. من واقعا دلم می خواد رابطم رو حفظ كنم ولی با دوری مسائل دیگه خیلی مشكله لطفا راهنماییم كنید چطور بهش بفهمونم كار اشتباهش رو بپذیره و عذرخواهی كنه و لطفا بفرمایید چطور می تونم با وجود افرادی كه مانع ما میشن و نامزدم كه حس می كنم دو دله رابطم رو حفظ كنم؟
سلام. كاری كه تا الان شما كرده اید این است:ایشان حساس است.حرفی كه نباید، زده شده و او قهر كرده و شما طاقت دوری نداشته اید چون رابطه را در خطر دیده اید و دوستش دارید ، پس تماس گرفته اید.این رویه ادامه داشته تا الان و اگر تغییری رخ ندهد ادامه خواهد داشت تا ابد.اگر ایشان خطایی كنند و خودشان از گله كردن بجای شما برنجند و قهر كنند و شما تماس بگیرید به گونه ای كه ببخشید من اشتباه كرده ام ، ایشان هیچ وقت متوجه نمی شوند اشتباه كرده اند.ترس از دست دادن ، شما را هدایت كرده است. این ترس را اگر رفع نكنید همیشه برای شما مشكل زا خواهد بود.اگر واقعا ایشان مقصر هستند باید بگویید اما در زمان و حال خوب.یعنی اجازه دهید عصبانیت فروكش كند سپس بگویید .گله و دعوا نداریم.بلكه منطقی بگویید این كار را یا آن حرف باعث رنجش من شد.لطفا بیشتر دقت كن.در ضمن ما می گوییم قهر معنا ندارد و باید تاثیر قهر را كم كرد. یعنی اگر ایشان قهر كردند شما به رویه خودتان ادامه دهید یا اگر شما ناراحت شدید فقط دلخوری تان را نشان دهید. از همه مهم تر این كه حتما و حتما باید بروید نزد روان شناس تا به شكل حضوری ترس های شما را از بین ببرد چون فعلا اسیر آنها هستید و تا درمان نشوید نمی توانید زندگی راحتی داشته باشید. چراباید نگران اطرافیان ایشان باشید؟ چرا آنها درباره شما نظر خوبی ندارند؟چرا نامزدتان باید تحت تاثیر قرار بگیرد؟اینها همه نكات بسیار مهمی است.شاید برداشت شما چنین است.شاید هم ترس از دست دادن و قضاوت نادرست موجب این افكار و نگرش شده باشد.همه اینها دلیل محكمی است كه با روان شناس حضوری صحبت كنید چون باید دقیق بررسی شود.موفق باشید. لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
سلام من با یه اقا توی یه شهر دیگه آشنا شدم تا زمانی كه با هم هستیم هیچ مشكلی نیست ولی تلفنی و پیامی ایشون همش به خاطر یه حرف قهر میكنه و رابطه را تمام شده میبینه و خداحافطی میكنه ، همش من بودم كه دوباره با گذشت این رابطه رو نگه داشتم ، نمیدونم چكار كنم خسته میشم أز این قهر كردنها ، لطفا راهنمایی كنید ممنون
سلام.قهر علل مختلف دارد.اما همه از ناتوانی فرد در كنترل خود حكایت می كند.من نمی توانم موضوعی را راحت و درست و منطقی حل كنم پس قهر می كنم.وقتی قهر می كنم طرف مقابل به من محبت بیشتری می كند و من بیشتر دیده می شوم و مورد توجه قرار می گیرم ،پس بیشتر قهر می كنم تا این حال خوبم را داشته باشم. اگر فردی ناتوان باشد در كنترل خود برای حل مساله، رو به رو شدن بااسترس،‌ناتوان در مقابله با سختی ها و... یك راه حلش برای این كه ضعفش دیده نشود ،‌قهر است.طرف مقابل این شخص چه كار می كند.می ترسد رابطه به هم بخورد یا می ترسد قضاوت شود یا هر نگرانی دیگر،باعث می شود به سمت مقابل برود و باج دهد تا فرد از قهر درآید.این باج دادن بدون بررسی علل قهر و رفع مشكل، می شود تقویت رفتار نادرست فرد قهر كننده و این چرخه همین جور معیوب می چرخد چون در نهایت برای فرد دیگر خشم و افسردگی خواهد داشت. حالا برای شما هم همین اتفاق افتاده است.اگر درباره اش با ایشان صحبت نكنید و قاطع و مصمم نباشید ،‌نمی توانید به نتیجه مطلوب برسید.اگر شما و رابطه تان برای ایشان مهم باشد ،‌مطمئن باشید از دست نمی دهد .پس جدی و قاطع باشید. استرس نداشته باشید.قرار است این ارتباط درست شود.دلیل قهرشان را به دست آورید.این گونه بهتر می توانید عمل كنید.رفتار ایشان را نیز تقویت نكنید.موفق باشید. لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی
 

پربازدیدها

آخرین مطالب همه سایت

ضمیمه این هفته