حماسه نگار جنگ رمضان
عملیات پیشگیرانه ایران. پاشنه آشیل دشمن (۱۹)
چرا همچنان دایرۀ عملیات رو به افزایش است؟ عملیات پیشگیرانۀ ایران شبیه پاتکی است که قبل از عملیات دشمن شکل میگیرد.
چرا همچنان دایرۀ عملیات رو به افزایش است؟ عملیات پیشگیرانۀ ایران شبیه پاتکی است که قبل از عملیات دشمن شکل میگیرد.
خیلی مهم است که بدانیم چرا آمریکا نمیتواند وارد پلان B خود شود. شواهد نشان میدهد که طی هفته گذشته ایران کنترل کننده اصلی جنگ بود. چرا؟
امشب که همسفر رژۀ خودروسوران روستای کوهستان میشوم، به این موضوع فکر میکنم که چرا متوجه نشدیم چند روز قبل روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، مخفیانه وارد تلآویو شد تا گزارش دقیقی برای ترامپ تهیه کند؟ بهراستی او به دنبال چه بود؟
امروز به احترام وقار طبیعت، به سرزمین شقایقهایی رفتم که سمبل تداوم زندگیست.
رفاقتشان از چادر وحدت روبهروی دانشگاه تهران شروع شده بود، دو نفری میرفتند و در گرمای انقلاب نوپای اسلامی با منافقین به جدل مینشستند.
دروغ چرا؟! بعد از ۷۰ و چند روزی که شالوکلاه کردن قبل از رفتن به تجمع، دردسرهای خودش را داشت و مسیر رفتوبرگشت و مدیریت و مراقبت بچهها با حاشیههای طاقتفرسایی همراه بود، تصمیم گرفتم چند شبی به خودم مرخصی بدهم!
امروز به احترام وقار طبیعت، به سرزمین شقایقهایی رفتم که سمبل تداوم زندگیست.
پس از عبور از شرایط دشوار دفاعمقدس سوم، اکنون کشور در نقطهای حساس قرار گرفته است؛ نقطهای که مدیریت منابع و اصلاح الگوی مصرف میتواند نقشی تعیینکننده در آینده اقتصادی ایران ایفا کند. در چنین شرایطی، صرفهجویی دیگر تنها یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه به یک ضرورت راهبردی برای حفظ ثبات اقتصادی و تداوم حرکت چرخهای تولید تبدیل شده است.
شانزدهم اردیبهشت ۱۳۴۶ بود و ماه محرم، ماه عزای حسین بن علی (ع). در محله پامنار شهر قم، پسری چشم به جهان گشود که پدرش (محمدتقی) به یاد سبط النبی، نام «حسین» را برایش برگزید. محمدحسین در خانوادهای مذهبی رشد کرد؛ کودکی خوشبرخورد، شجاع و فعال بود. دوران ابتدایی را در دبستان «روحانی» قم گذراند و بعدها برای ادامه تحصیل به کرج رفت. نماز میخواند و به پدر و مادر احترام میگذاشت. در اوج مبارزات انقلاب اسلامی، در حالی که بیش از ده، یازده سال نداشت، پخش اعلامیههای امام خمینی (ره) را در میان مردم برعهدهگرفت.
یک ساعتی دیر رسیدم به قرار دورهمی گروه «پند» (پژوهشگران و نویسندگان دفاع مقدس). همه سرتاپا گوش شده بودند تا در میان صدای بولدوزر و ریختن خاک و آهنهای ساختمانهای تخریبشده و در میان بوی دود و غبار، صدای روایت کسی را که تمام وجودش فریاد «جهادگر» است، درست بشنوند.