کتاب «حاج رحیم» روایتی از زندگی و زمانه حاج رحیم احمدیروشن پدر دانشمند هستهای شهید مصطفی احمدیروشن است. این اثر به قلم فائزه طاووسی نوشته شده و انتشارات راه یار آن را همزمان با ایام جنگ رمضان روانه بازار نشر کرده است. نویسنده در این کتاب تلاش کرده با نگاهی نزدیک و روایتمحور، بخشی از زندگی خانوادگی و اجتماعی حاج رحیم احمدیروشن رابه تصویر بکشد وازخلال آن، فضای تربیتی راکه درشکلگیری شخصیت شهید مصطفی احمدیروشن نقش داشته بازخوانی کند.
این نگاشته پاسخی است به اندیشههایی که درکی از ارزش ذاتی دفاع و مقاومت در برابر تجاوز ندارند. افرادی که بدون توجه به دین و آیین، الفبای عزت و شرافت را نمیشناسند و در بحبوحه تهاجم دشمن، ارزش دفاع و مقاومت را زیر سؤال میبرند، در حقیقت استقلال و عزت ایران و ایرانی را هدف گرفتهاند. از چنین افرادی، انتظار درک و پیروی نمیرود. اما اگر حتی این غیرت و شرافت را ندارند که این تجاوز آشکار را محکوم کنند، لااقل سکوت کنند و نادانی، حماقت و رذالت خود را آشکار نسازند!
در شرایطی که سایه جنگ تحمیلی بار دیگر بر کشورمان افکنده شده و حوادث یکی پس از دیگری تیتر اخبار را به خود اختصاص میدهند، نگاهی به تجربیات هنرمندان تجسمی و عکاسان پیشکسوت، تصویری عمیقتر از مقاومت، ایستادگی و نگاه به آینده را آشکار میسازد.
دولت ایالات متحده آمریکا از زمان تأسیس، براساس تفکرات و ارزشهایی بنیانگذاری شد که مهمترین ویژگی آن، بیتوجهی به واقعیتهای انسانی، جامعه و مذهب است. به عبارت دیگر، اساس حاکمیت این دولت بر کبر، زور، ظلم، استکبار و دشمنی با واقعیتها و بهویژه تقابل با مردم استوار است؛ واقعیتی که شاید کمتر به آن توجه شده باشد.
خاورمیانه... گاهی به نظر میرسد شبیه یک ساعت شنی غولپیکر باشد که کشتزارهای امید را به مرداب ناامیدی تبدیل میکند. هر لحظه که میگذرد، آدمها از دست میروند و شنهای درون ساعت، بیتفاوت جابهجا میشوند. هر رفتنی، ردپایی از خود بهجا میگذارد اما تفاوت اینجاست: شنها دوباره به جای خود بازمیگردند اما آدمها... آنها هرگز برنمیگردند. داستانشان در یک تیتر خلاصه میشود: «ساکن خاورمیانه».
به نقشه که نگاه میکنی، خط ساحلی جنوب ایران انگار زخمی است که التیام نمیپذیرد؛ زخمی از جنس آب و آتش و نمک. اینجا تنگستان است، خاکی که بوی باروت و شرجی میدهد. در این جغرافیای پر از نخل و خارا، قصهای تکرار میشود که در بطن خود یک پرسش بزرگ دارد: آیا مردی که از میان نخلستانها با تفنگ فتیلهای برمیخیزد، با آن فرماندهای که سینه به سینه مدرنترین ناوگان دنیا میدهد، از یک گوهرند؟
نام عبدالرحیم موسوی در تاریخ معاصر ایران گره خورده با دو نقطه عطف است؛ مسجد جمکران در قم و کوهستانهای کردستان. مردی که نذر پدر و مادرش، تولدش در سایه باران پاییز ۱۳۳۹ و اذان سیدی در آستانه انقلاب، مسیرش را از کلافهای رنگی کارگاه ریسندگی به میدانهای جنگ کشاند.
بعضی نامها بار تاریخ را بر دوش میکشند؛ نهفقط اسم که حماسهاند. تنگسیری، نامی است که از تنگسیر تنگستان برخاسته و در خاکوآب آبادان ریشه دوانده، نامی که هم بوی دریا میدهد و هم بوی باروت. علیرضا تنگسیری، کودکی که در طوفان و باران ششم فروردین در روستایی چسبیده به آبادان چشم به جهان گشود، سالها بعد فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران شد. مردی که کوچههای تنگ آبادان را مثل کف دستش میشناخت، راههای دریایی را رهبانی میکرد و تنگه هرمز را زیر دید چشمان تیزبینش برد.
نقش بنیاد رودکی در این سالها در غنابخشی به حوزههای مختلف بهویژه موسیقی، انکارنشدنی است. از ساخت و نصب تندیسهای هنری «نقش و نغمه» و «صلح و دوستی» در سالی که گذشت در محوطه مرکز آفرینشهای هنری بنیاد تا تدوین برنامههای درازمدت برای دو ارکستر ملی و سمفونیک تهران و همینطور توجه به ساخت سردیس هنرمندان پیشکسوت که عمر و جوانی خود را صرف اعتلای فرهنگوهنر این مرزوبوم کردهاند.