• 2 0
  • 1

خاموش کردن چهارلول عراقی توسط عبدالرزاق شمشیربند

چهارشنبه 27 شهریور 1392 ساعت 12:49
سال ۶۱ در بمباران هوایی مقر گردان‌ها در سومار بر اثر اصابت ترکش دست چپش از کتف جدا شد و به پشت جبهه برگشت. همه می‌گفتند «عبدالرزاق» حالا حالاها به جبهه برنمی‌گرده اما 15 روز بعد با آستین خالی در دوکوهه رؤیت شد.

بعضی شهدا از نوک سر تا نوک انگشت‌های پاشون در مسیر هدایت می‌درخشند. صاحب این عکس حکایت غریبی داره که عقل با شنیدنش قفل میشه. باید حکایت این عجوبه را با عشق شنید.

صاحب این عکس شهید عبدالرزاق علی شیری است. او در سال 41 در کرج متولد شد و در طفولیت به علت تب شدید از ناحیه پای چپ فلج گرددید.هر چند بهبودی پیدا کرد اما لنگیدن پای چپ همیشه با او بود.

عبدالرزاق، معلولیت رو محدودیت نمی‌دید و با  تلاش فراوان قهرمان رشته ورزشی جودوی محل زادگاهش شد.

وی سال 60 در حالی که 20 بهار از عمرش گذشته بود پا به جبهه گذاشت. معمولا توی جبهه اونهایی که ناتوان بودند در واحدهای پشتیبانی مثل تدارکات، آشپزخانه، دژبانی و... به کار گرفته می‌شدند. اما او از اول وارد واحدهای رزمی شد و به عنوان یک رزمنده اسلحه به دست می‌گرفت و به مصاف دشمن می‌رفت.

سال 61 و در عملیات مسلم ابن عقیل(ع) در حالی که رزمنده لشگر27 محمد رسول الله(ص) بود در بمباران هوایی مقر گردانها در سومار در اثر اصابت ترکش دستش چپش از کتف جدا شد و به پشت جبهه برگشت. همه می‌گفتند عبدالرزاق حالا حالاها به جبهه برنمی‌گرده اما 15 روز بعد با آستین خالی در دوکوهه رؤیت شد. او ول کن نبود و کسی هم جرات این رو نداشت که توی عملیات از او استفاده نکنه.

کسی باورش نمی‌شد که عبدالرزاق هنوز می‌تونه سینه به سینه «دوشکا» بره و با نارنجک خاموشش کنه. او رزمنده گردان حنظله بود. این دلاوری و جیگرداری در عملیات «والفجر یک» کار دستش داد. در حالی که سه ماه بیشتر از قطع دست چپش نمی‌گذشت تیر دشمن به گردنش اصابت کرد و باز مجروح شد.

بعضی رزمنده‌ها یکبار مصرف بودند و با یک اعزام و یا یک مجروحیت به جبهه پشت می‌کردند اما دوباره عبدالرزاق اومد و این بار توی مقر قلاجه همه رو حیرت زده کرد.

در مراسم صبحگاه اردوگاه قلاجه قبل از عملیات «والفجر4» عبدالرزاق با آستین خالی و قداره به کمر، در حالی که پرچم سرخی به دست داشت ظاهر می‌شد و خودش کمپوت روحیه بود.

باز این رزمنده شمشیر به کمر در عملیات «والفجر4» در اثر اصابت ترکش به شدت مجروح شد. او می گفت اینقدر جبهه می روم تا شهید بشوم. و باز به جبهه بازگشت و تخریبچی لشگر27 حضرت رسول شد و باز عملیات.

دیماه 64 ازدواج کرد و بهمن ماه باز به جبهه برگشت. و باز اسلحه به دست و شمشیر به کمر و این بار با گردان علی اصغر (ع) به فرماندهی شهید حسین اسکندرلو خط شکن شد. هدف ضربه زدن به دشمن در جزیره ام الرصاص و آن سوی اروندرود بود. کار طاقت فرسایی بود و احتمال درگیری تن به تن با دشمن می‌رفت. امکان داشت که این بار شمشیر او به کار آید.

حمله به جزیره ام الرصاص در روبروی خرمشهر برای فریب دشمن بود تا سایر یگان‌ها بتوانند وارد فاو شوند و حماسه «والفجر8» رقم بخورد.

جزیره ام الرصاص بعد از سه روز تخلیه شد و ماموریت جدید گردان علی اصغر (ع)، حمله به دشمن و دفع پاتک در فاو و اطراف کارخانه نمک بود. باز عبدالرزاق «شمشیر بند» میدان دار معرکه شد.

تیربار چهارلول دشمن امان همه را بریده بود. وقتی روی خاکریز قفل می‌شد مثل موریانه خاکریز رو کوتاه می کرد و تلفات می گرفت.

عیدالرزاق دست به کار شد. برای رسیدن به تیربار دشمن باید از باتلاقی که بین ما و دشمن بود می‌گذشت و رد شدن از این همه گل و لای به این راحتی نبود و دشمن کاملا روی مواضع ما دید تیر داشت اما عبدالرزاق ول کن نبود. نارنجک به کمر و شمشیر به دست حرکت کرد و دقایقی بعد تیربار دشمن خاموش شد و عبدالرزاق هم افتاد.

کسی نفهمید چه شد اما همه می‌گفتند این بار شمشیر به کار آمد و بر سر زبانها افتاد که «عبدالرزاق علی شیری» تیربارچی بعثی را با شمشیر قیمه قیمه کرد.

روز اول اسفند 64 روحش پر کشید و پیکرش در فاو ماند و بعد از 13 سال به وطن باز گشت و در گلزار شهدای امامزاده محمد کرج به خاک سپرده شد.

این روایت رفت و بازگشت فراوان داشت. اما بار آخر، عبدالرزاق چون دینش کامل شده بود رفت و دیگر بازنگشت.(فارس)

راوی : جعفر طهماسبی

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1199779738200567806
لینک کوتاه :

اخبار مرتبط

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی:

نظرات شما ( 1 نظر )

خدایش رحمت كند این شیرمرد بیشه زار عشقو ...