jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۱۳۸۰۶۹ ۰۳ تير ۱۳۸۶  |  ۱۹:۱۰

در سال 2001 و زمانی که سیاستمداران کاخ سفید به بهانه حملات تروریستی یازده سپتامبر جنگ علیه تروریسم را در دستور کار خود قرار دادند ، تنها چیزی که انها را از رسیدن به مقاصدشان

نگران میساخت پشتیبانی افکار عمومی جهان و خصوصا کشورهای مسلمان بود.
کارشناسان کاخ سفید به خوبی میدانستند که از بابت افکار عمومی داخلی با چالش چندانی روبرو نخواهند شد چرا که رسانههای شرکتی در چند دهه پس از جنگ ویتنام به خوبی با انگاره سازیهای به جا و هماهنگ با سیاستهای کمپانیهای اسلحهسازی و سردمداران اتاق بیضی شکل رئیس جمهوری، جادهای را به همواری همه اتوبانهای ایالات متحده صاف کرده بودند و به راحتی میتوانستند در اندک زمانی با هجمههای رسانهای افکار عموم داخل را با خود در هر مسیری همگام سازند.
اما آنچه از اهمیت ویژهای برخوردار بود نقش رسانهها در قانع کردن افکار عمومی سایر مردم جهان در خصوص جنگ با ترور بود. چیزی که در ابتدا آسان نمود و تا حدودی موفق اما به زودی جهانیان و حتی متحدان سنتی امریکا به نادرستی و ناحق بودن آن پی بردند.
در همان ماههای اول پروژه جنگ علیه تروریسم که با ریختن دهها هزار بمب خوشهای و بمبهای ساخته شده از اورانیوم ضعیف شده بر سر مردم بینوای افغانستان و کوههای تورابورا ؛ به قصد کشتن و یا دست کم تضعیف حوزه عمل اسامه بن لادن رهبر شبکه مخوف القاعده آغاز شد شبکههای خبری 24 ساعته امریکا به شدت برای مشروعیت دادن به کشتار انسانها دست به کار شدند. به طوریکه حتی شبکه تلویزیونی خبری فاکس نیوز که پخش آن بر عکس سی ان ان تنها برای مشترکان پولی میسر بود به مدت بیش از شش ماه برای عموم کاربران شبکههای ماهوارهای به طور رایگاه میسر شد.
این شبکهها ماموریت داشتند با تبعیت از الگوی امریکا ساخته خبرنگاران همراه که همانا پوشش کنترل شده و گزینشی از اخبار جنگ علیه تروریسم بود وجهه مشروعی به لشگرکشی امریکاییها به افغانستان و منطقه خاور میانه ببخشند.
هرچقدر این رسانهها در همگام ساختن افکار عمومی کشورهای جهان در حمله به افغانستان به موفقیتی نسبی رسیدند در هنگام توسعه جنگ علیه تروریسم به عراق با مشکلاتی عدیده مواجه شدند.
اگرچه در همان زمان حمله به افغانستان نیز بسیاری از رسانههای دنیا از جمله رسانههای جایگزین امریکایی از ماهیت غیر انسانی لشگرکشی نیروهای ائتلافی و در راس آنها امریکا به این کشور پرده برداشتند اما به دلایل زیاد که یکی از آنها حضور اسامه بن لادن در افغانستان و حاکم بودن رژیم خودکامه طالبان بر آن دیار بود رسانهها موفق شدند تا حدودی جنگ افغانستان را در نظر مردم جهان مشروع جلوه دهند. با این همه این موفقیت با آغاز جنگ عراق رنگ دیگری به خود به گرفت.
تلاش رسانههای بینالمللی امریکا در سال 2003 و با اعلام عزم امریکا و انگلیس به عنوان تنها کشورهای خواستار حمله به عراق آن هم بر اساس یک پرونده که هم امریکاییها و هم انگلیسیها از سلاحهای کشتار جمعی صدام تهیه کرده بودند و پس از گذشت کمتر از یکسال جعلی بودن آنها برای همگان آشکار شد ، شکلی جدی تر به خود گرفت.
در این زمان بحثهای متفاوتی درباره مشروعیت جنگ عراق آن هم به طور جدی در بسیاری از رسانههای دنیا از جمله برخی از کشورهای اروپایی مانند آلمان و فرانسه مطرح شد و کار تا جایی بالا گرفت که برخی از کارشناسان رسانهای امریکا از جنگ دوم عراق با عنوان جنگ رسانهای یاد کردند و از سیاستهای امریکا در ایجاد پدیده نامیمون خبرنگاران همراه و یا حمله مستقیم نیروهای نظامی امریکا به خبرنگاران جنگی در هتل فلسطین انتقاد کردند و اینها را نشانهای بر این ادعا دانستند که دلایل امریکا برای حمله به عراق در حقیقت جنگ علیه تروریسم نبوده و اگر غیر از این بود دلیلی برای محدود کردن خبرنگاران ازاد و یا حمله به انها با هدف ایجاد رعب و وحشت وجود نداشت.
در حالیکه تنها با گذشت چند ماه از جنگ عراق برای بسیاری از کشورهای دنیا حتی متحدان سنتی امریکا در اروپا محرز شده بود که اهداف امریکا از حمله به عراق غیر از آنچه که ادعا کرده بوده و در واقع دوسیههای بلر و سازمان سیا مبنی بر انباشت سلاحهای کشتار جمعی توسط صدام و یا کمک این دیکتاتور معدوم به سازمان القاعده، از بیخ و بن دروغ بوده است مردم امریکا تحت تاثیر رسانههای شرکتی همچنان بر این باور بودند که نظامیان آنها به درستی به عراق حمله کرده اند و اگر این کار را نمیکردند صدام حسین میتوانست برای آنها یک تهدید اتمی به حساب آید.
اما بر عکس موفقیتی که شبکههای تلویزیونی و روزنامههای امریکایی در داخل به دست آوردند در صحنه جهانی با شکستی مهیب مواجه شدند. مرکز نظر سنجی امریکایی Pew در مطالعهای که حدودا شش ماه پیش نتایج آن منتشر شد درباره نگرش افکار عمومی جهان به جنگ امریکا در عراق میگوید: «تصور یک جانبهگرایی امریکا در سراسر کشورهای اروپایی و کشورهای مسلمان گسترش یافته و جنگ در عراق اعتبار امریکا را به شدت در جهان مخدوش کرده است.»
در ادامه این گزارش با اشاره به اینکه تنها بخشی از مردم امریکا باقی مانده اند که هنوز گمان میکنند جنگ عراق واقعا ریشه در جنگ دارد دست به اندازهگیری گرایش مردم ایالات متحده امریکا و مقایسه آن با سه کشور متحد قدیمی این کشور یعنی انگلیس، فرانسه و آلمان و نیز کشورهای پاکستان،مراکش، اردن، ترکیه و روسیه میزند و به این نتیجه میرسد: «در همه این کشورها  به استثنای امریکا  اکثر مردم بر این باورند که جنگ عراق نه تنها کمکی به جنگ علیه تروریسم نکرده بلکه آن را گسترش داده است. مردم عمده این کشورها معتقدند که هدف از جنگ عراق کنترل منابع نفتی بوده حال آنکه کشورهای مسلمان علاوه بر ان معتقدند که امریکا در پی تقویت اسرائیل علیه جهان اسلام است».
اما این روزها حتی رسانههای داخلی امریکا نیز حاضر نیستند با حمایت از سیاست شکست خورده لشگرکشی امریکا به عراق اعتبار خود را از دست بدهند و بسیاری از آنها که روزگاری قدم به قدم حتی جلوتر از نو محافظه کاران برای اقناع افکار عمومی امریکا پیش میرفتند به مرور عقب نشسته اند و حتی لب به انتقاد گشودهاند.
البته به گفته دنی شکتر منتقد رسانهای امریکا آنها زمانی به این باور رسیدند و زمانی استراتژی گذشته خود را تغییر دادندکه نظرسنجیهای داخلی ماه نوامبر مرکز تحقیقاتی Pew نشان داد که حتی امریکاییهای وطن پرست نیز دیگر به دولت بوش اعتماد ندارند و آنها نیز علی رغم بمباران شدید رسانهای نو محافظه کاران مبنی بر حق بودن جنگ عراق بر ناحق بودن آن ایمان آوردهاند.
نظر سنجیهای ماه نوامبر Pew به دولتمردان واشنگتن نشان داد که آنها اگرچه روابط عمومی جنگ عراق را در صحنه بینالمللی در همان اواخر سال 2003 و پس از آن به جبهه مخالفان جنگ واگذار کرده اند ؛ حالا علاوه بر آن در کشور خود نیز بر خلاف تصورشان این بار رسانهها جادهای به سوی تباهی برایشان گشوده اند که رنگ آن رنگ تلخکامی و شکست است.

محمدرضا نوروزپور
ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:
یادداشت بیشتر
وظیفه آگاهی بخشی

وظیفه آگاهی بخشی

به نظر من باوجود برخی تلاش‌ها، در برنامه‌های تلویزیونی نوروز امسال تنوع وجود نداشت، درحالی‌که انتظار می‌رفت امسال که مردم در خانه‌ها هستند، فیلم‌های متنوعی از شبکه‌های مختلف برایشان به نمایش گذاشته شود؛ به همین دلیل تنها چیزی که خیلی طرفدار داشت، همین سریال «پایتخت» بود که آن هم مسیری زیگزاگی طی کرد.

باوری كه تغییر كرد

باوری كه تغییر كرد

موضوع این است وقتی راجع به ویروس صحبت می‌شود، راجع به اپیدمی صحبت می‌كنیم؛ یعنی راجع به مفهومی همزمان علمی و اجتماعی كه پیوست سیاسی در آن نمی‌گنجد.

بحران تصمیمات زودهنگام کرونایی

بحران تصمیمات زودهنگام کرونایی

اتخاذ تصمیمات متناقض در مدیریت بحران‌های اجتماعی یکی از اشتباهات حوزه مدیریت کلان است که در علم جامعه‌شناسی از آن به عنوان چندگانگی مدیریتی یاد می‌شود.

گفتگو بیشتر
پیشنهاد سردبیر بیشتر