فجر۴۴ ؛ ترکیبی از نسل های سینمای ایران

فجر۴۴ ؛ ترکیبی از نسل های سینمای ایران

۲۸ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۳ | نظر

جشنواره فیلم فجر  رویدادی است  که حالا دیگر آن‌قدر در کشور و حتی خارج از کشور شناخته‌شده است که نوشتن درباره آن کار سختی است؛ بااین‌حال چنین جشنواره‌ای با چنین سابقه‌ای، هنوز در فرآیند برگزاری لنگ می‌زند و هرساله با سردرگمی دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. امسال هم در حالی که تنها چیزی حدود ۱۵ روز به برگزاری این رویداد مانده، حتی مهم‌ترین بخش اطلاع‌رسانی آن یعنی اعلام فهرست فیلم‌های حاضر در این جشنواره  هم هنوز انجام نشده است؛ همین امر باعث شده علاقه‌مندان و رسانه‌ها برای برنامه‌ریزی حضور در چهل‌و‌چهارمین جشنواره فجر، تنها به حدس و گمان‌ها بسنده کنند.

برانگیختگی برای نجات انسان

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره «بعثت»

برانگیختگی برای نجات انسان

۲۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۴ | نظر

بیست جمله‌ی برگزیده از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره مضمون و ابعاد بعثت پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را بازخوانی میکنیم.

روایت حماسه لشکر «نصر» در بوارین

روایت حماسه لشکر «نصر» در بوارین

۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۵ | نظر

فرمانده پاهایش را از وسط دودستش بالا آورد، روی گلوی نیروی عراقی گذاشت و او را به دیواره کانال چسباند. هنگامی‌که فشار بر گلوی عراقی وارد شد، اسلحه را رها کرد و درحالی‌که به‌شدت نفس‌نفس می‌زد، کناری ایستاد.

بررسی مسائل احساسی عمیق در برنامه «خانه دوست اینجاست»

ویژه شهادت امام موسی کاظم (ع)؛

بررسی مسائل احساسی عمیق در برنامه «خانه دوست اینجاست»

۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۹ | نظر

«خانه دوست اینجاست» چهارشنبه و پنجشنبه ۲۴ و ۲۵ آذر ساعت ۱۷:۳۰ به تهیه‌کنندگی فاطمه اقتداری، اجرای فیروزه آدابی و نویسندگی مریم توفیقی، به بررسی مسائل احساسی عمیق می‌پردازد: مدیریت خشم، بالا بردن آستانه تحمل، تاب‌آوری منطقی و کنترل محرک‌های عاطفی در راستای زندگی متعادل و انسانی.

بی‌چشمداشت

بی‌چشمداشت

۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۴ | نظر

مادرم هیچ‌وقت از ما چیزی نخواست. حتی وقتی کسالت پیدا می‌کرد نمی‌خواست ما حس کنیم زمام امور از دستش خارج شده اما استثنائاتی هم بود. گاهی که گلدانی می‌شکست، وسط بازی فریادی می‌زدیم، درس‌و‌مشقمان را که وسط هال رها می‌کردیم، لقمه گوجه‌خیار را که نیم‌خورده از مدرسه برمی‌گرداندیم یا وقتی حس می‌کرد داریم حرفش را گوش نمی‌دهیم‌، دوست داشت امتحان‌مان کند. امتحانش البته ساده‌ترین کار جهان بود. رو می‌کرد به من یا برادرم، می‌گفت: «یه لیوان آب میدی دست مادرت!»

بازآفرینی حکایت هشتم از رساله لغت موران‌‌؛ اثر شهاب‌الدین یحیی سهروردی

بازآفرینی حکایت هشتم از رساله لغت موران‌‌؛ اثر شهاب‌الدین یحیی سهروردی

۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۷ | نظر

اول) کاغذ باران‌دیده (روز/داخلی/ کلبه پَست) باغ از چهارفصلی چیزی کم ندارد. بیشتر شبیه افسانه هاست. شرایط به‌گونه‌ای است که اگریکم دی، هوس هندوانه‌خوردن به سرت بزند می‌توانی با سفری کوتاه به آن‌سوی باغ از باغبان، قاچی از داخل دل هندوانه طلب کنی که سرخی‌اش تا سه روز بلکه بیشتر رفع عطش خواهد کرد.

بی‌رنگی

بی‌رنگی

۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۸ | نظر

اولش ترسیدم. نمی‌خواستم توجهی داشته باشم. خیلی صدایم زد. یک بار، دو بار، سه بار؛ تمامی نداشت. با خودم می‌گفتم خدایا آبرویم را حفظ کن. نزدیک‌تر که شدم، دیدم دوربینش را درآورده و می‌خواهد فیلم بگیرد. واهمه بیشتر وجودم را گرفت. اما چهره‌اش نشان نمی‌داد که قصد بدی دارد. فهمیدم آن کسی که باید فیلم بگیرد من هستم!

دخترک زیرک و رویاهایش

دخترک زیرک و رویاهایش

۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۳ | نظر

روزی بود و روزگاری. دختری بود که خواب‌هایی متفاوت با دیگران می‌دید و وقتی بلند می‌شد درباره خوابش نقاشی می‌کرد و به بقیه دوستانش در مدرسه نشان می‌داد و هر روز این کار را می‌کرد. تا این‌که یک روز که از تختخواب بلند شد، خواب‌ها، رویاها و حتی کابوس‌های بدش را روبه‌روی خودش دید که دارند با وسایلش بازی می‌کنند.

ما همه با هم هستیم

ما همه با هم هستیم

۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۰ | نظر

مشت اول را که خوردم فهمیدم طرف مقابلم برای خودش یلی است. تا چشم باز کردم دیدم ۳-۲ مشت دیگر هم حواله سر و صورتم کرده. نه این‌که دعوایی باشم‌؛ ولی چون حرف زور می‌زد نمی‌خواستم کوتاه بیایم. یک لحظه همه قدرتم را جمع کردم و از زمین بلند شدم. توی چشم‌هایش ترس را دیدم و این‌که یکهو پا به فرار گذاشت. اول فکر کردم مدل بلند شدنم از زمین او را ترسانده‌؛ ولی خیلی زود متوجه حضور بچه محل‌هایم شدم که از ته کوچه داشتند می‌دویدند برای کمک به من. خدایی خیلی پشت هم بودیم. هنوز هم هستیم؛ یک جمع متحد.