غلامحسین بارونی؛ مردی که صحنه را با نجابت زندگی کرد
وقتی یکی از خودمان رف
غلامحسین بارونی اهل هیاهو نبود. نه روی صحنه، نه بیرون از آن. انگار همیشه بلد بود کجا بایستد، کجا حرف بزند، کجا فقط نگاه کند. نگاهش از آن نگاه هایی بود که داد نمی زد، اما می گفت. آرام، شمرده، با مکث. مکث هایی که از تجربه می آمد، از سال ها زیستن در هنر، از زیستن با مردم.