روزهای بیآموزش و بیپرورش با تعطیلی مدارس!
سالها قبل، نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک، سحرهای پاییز و زمستان که از خواب بر میخواستیم تا نماز صبح را اقامه نماییم و آماده رفتن به مدرسه شویم، نیم نگاهی از پشت پنجره به حیاط خانه میانداختیم و با دیدن پوشش سفید برف بر زمین و درخت و اتوموبیلها و... شادمان شده، ضمن شکرگزاری به درگاه خالق متعال، احتمال میدادیم که شاید مدارس تعطیل باشد... رادیو را روشن میکردیم و سخنگوی آموزش و پرورش روی خط فرستنده رادیویی میآمد و از تعطیلی بعضی مدرسهها و باز بودن نوبت عصر بعضی دیگر خبر میداد. معلم و خانواده و دانشآموز، دست به دست هم میدادند تا این تعطیلیهای ناخواسته و کمشمار، موجب واردن آمدن لطمه به روند آموزش بچهها نشود. تفاوت سطح آموزش در مدارس دولتی و غیردولتی هم آنقدر زیاد نبود که مثلا، دانشآموز پشت کنکوری، ترجیح دهد در خانه درس بخواند تا به مدرسه بیاید و از آن رقابت نفسگیر جا بماند! همه چیز، در سِیر طبیعی خویش، جریان داشت و در همین بینظمیهای غیر قابل پیشبینی که منجر به بسته شدن درب مدارس میشد، نظمی نانوشته رقم میخورد و نارضایتیها به حداقل ممکن میرسید.