شبی که خطر فروریخت
شبی که «امیرخطر» فروریخت بهار هنوز نیامده بود اما هوای تهران دیگر بوی زمستان نمیداد. آن شب، شیفت کشیک من در پلیس آگاهی به دقایق پایانیاش نزدیک میشد. ساعت از ۱۱ گذشته بود و داشتم گزارشهای روز را مرور میکردم که بیسیم خشخش کرد.