در تقویم پرفرازونشیب تاریخ رسانههای جمعی، لحظاتی وجود دارد که کارکرد صرف «انتقال رویداد» در آنها رنگ میبازد و به پدیدهای عمیقتر بدل میشود؛ لحظاتی که رسانه از جایگاه ناظر بیرونی خارج شده و خود نقش «خالق واقعیت جمعی» را ایفا میکند.
از عاشورای حسینی تا عاشورای خامنهای، یک دنیا فریاد برای تمام بشریت است؛ فریادی از جنس «اللهاکبر» که تا عالم و آدم زنده است، حرکت، نور، جوشش و خیزش پابرجاست؛ و آنچه تاریخ فریاد میزند این است که امام حسین(ع) زنده است و آنکه در تاریخ دفن شد و خاموش گشت و در سکون و سکوت گرفتار آمد، یزید بود و مرام یزیدیان.
بعضی رخدادها صرفا در تقویم یک ملت ثبت نمیشوند. در حافظه تاریخ و وجدان تمدنی انسانها ماندگار میشوند. بدرقه رهبر شهید از همین جنس رویدادهاست؛ واقعهای که نه فقط برای ایران بلکه برای همه آزادیخواهان جهان و منطقه نقطه تحول امروز جهان میدانند، واجد معنا و اهمیت تاریخی است.
ایران پهنهای گسترده و رنگینکمانی از فرهنگها، آیینها و خردهفرهنگهای اصیل است. در این جغرافیای متنوع، هر استان گنجینهای از روایتهای تاریخی، زیستبومهای منحصربهفرد و تجربههای اجتماعی متفاوت بهشمار میآید؛ گنجینهای که در کنار یکدیگر، تصویری کاملتر از هویت ملی ایران را شکل میدهند. طبیعی است که رسانهملی نیز برای روایت این هویت متکثر، ناگزیر از توجه جدی به ظرفیتهای گسترده استانهاست.
هویت رسانهملی در سپهر سیاسی ایران همواره محل بحثهایی بوده است؛ بهویژه در نسبت میان رسالت رسانه و انتظارات دولت. واقعیت آن است که رسانهملی، نه تریبون یک دولت خاص، بلکه رسانه نظام جمهوری اسلامی است. دولتها میآیند و میروند اما رسانهملی باید جایگاه فرادولتی خود را حفظ کند. این تمایز بنیادین، نقطه عزیمت نقدها و چالشهای رسانهای است.
احتمالا این سوال برای بسیاری پیش آمده که دعای ما چه تاثیری در روند جنگ دارد؟ این انفعال نیست که در برابر سلاحهای کشنده آنها به دعا متوسل شویم؟ در کجای تاریخ، کلمات زورشان به فلزات رسیده است؟
پایان یافتن جنگ، تنها نقطه آغاز بازسازی زیرساختهای فیزیکی و اقتصادی یک کشور نیست؛ بلکه مهمترین و پیچیدهترین بُعد بازسازی در دوران پساجنگ، ترمیم و ارتقای «سرمایه اجتماعی» است.