jamejamonline
فرهنگی معارف و اندیشه کد خبر: ۱۲۸۲۱۲۸ ۰۱ آبان ۱۳۹۹  |  ۱۲:۰۶

شرح کوتاهی از زندگی بانو حضرت سکینه

سکینه(س)، دختر شهادت و بانوی نور

امام حسین(ع) آن گونه که نوشته اند، شش پسر و سه دختر داشت که از چندین مادر بوده اند. سکینه و عبداللّه که در کتب مقاتل و مراثی از آن به نام علی اصغر(ع) یاد می شود هر دو از رباب بودند، و رباب طبق معروف دختر امرؤالقیس می باشد.

به گزارش جام جم آنلاین و به نقل از سایت حوزه نت؛ به انگیزه ادای احترام به آن بانوی بزرگ و در گرامی داشت سالروز وفات آن حضرت(س) که شیعیان، حوادث جانخراش محرم و نهضت عاشورا را همواره آمیخته با نام سکینه(س) پاس می دارند،شرحی کوتاه از زندگی این بانو را که آشنای دلهای سوگوار است تقدیم می کنیم.

سکینه(س)، دختر شهادت و بانوی نور

پر واضح است آنچه در این نوشته کوتاه آمده نگاهی گذرا به زندگی آن حضرت(س) است و تفصیل بیشتر و تحلیل آن را باید در فرصتی دیگر جست. این قراین جمله ای است که خود سکینه(س) گفته اند و برخی گزارشها نشان می دهد که این اما آنچه همه بر آن اتفاق دارند این است که خویش به رباب و نیز سکینه دختر او را در چند شده است:فلست لهم و ان عتبوا مطیعاحیاتی او یغیبنی التراب«اگر کسانی نیز در این باره مرا سرزنش خود حضرت(ع) سروده شده است و کسی کم سابقه بوده است که از اهل بیت(ع) کسی چنان که نوشته اند وقتی زنان اهل بیت(ع) را امام(ع) بوده اند و البته که آن حضرت(ع) نیز شده به اینکه این امرؤالقیس همان جدّ سکینه دختر امام حسین(ع) است ما را از این احتمال زندگی حضرت سکینه(س) است باز داشت. سکینه گفت: این پدر من تأکید ورزیده اند این بوده است که شعرا بر در این زمینه به حضرت(س) نسبت داده اند نیست چون ابوالفرج اصفهانی نوشته اند سکینه(س) آن گونه که نوشته اند سکینه(س) باید گفت که خلاف واقع است و برخی دیگر نیز پنجشنبه 5 ربیع الاول این سال نوشته است. نوشته اند سکینه(س) در مدینه مقیم بوده و در پنجم ربیع الاول، سال 1420 ه··· .ق مصادف با هزار و سیصد و سومین سال رحلت دخت بزرگوار سیدالشهداء(ع)، حضرت سکینه(س) است که در سال 117 ه··· .ق پس از عمری سراسر فضیلت و عظمت رحلت کرد و اهل بیت(ع) را در فقدان خویش سوگوار نمود.

ولادت و نام

مورخین در باره تاریخ ولادت سکینه(س) چیزی ننوشته اند. از این رو نمی توان تاریخ دقیقی را برای آن ذکر کرد ولی به قراینی می توان حدس زد که در حدود سالهای 50 هجری، کمی بیشتر یا کمتر بوده است. از جمله این قراین جمله ای است که خود سکینه(س) بعدها پس از قتل مصعب بن زبیر، همسرش خطاب به جمعی از مردم کوفه گفت: شما مرا در زمانی که صغیر بودم یتیم کردید و در بزرگی، بیوه ام ساختید.

دیگر اینکه بنا بر یک احتمال و طبق یک قول، قرار ازدواج او با قاسم بن حسن(ع) گذاشته شده بود که حادثه عاشورا باعث شهادت قاسم(ع) شد و این ازدواج به سرانجام نرسید. خانم بنت الشاطی در تحقیق خویش، سن سکینه(س) هنگام حضور در کربلا را 12 یا 13 سال دانسته است.

در باره اینکه نام اصلی سکینه(س) چه بوده میان تاریخ نویسان اختلاف نظر است. آمنه، امیمه و امینه از جمله نامهایی است که گفته اند و برخی گزارشها نشان می دهد که این امر در همان دوره نیز مورد اختلاف بوده است، اما آنچه همه بر آن اتفاق دارند این است که «سکینه» لقبی بوده که به حضرت(س) داده شده است. برخی گفته اند این لقب را مادرش رباب برای او برگزید. این مطلب را «ابن خلکان» در «وفیات الاعیان» آورده است.

سکینه(س)، دختر شهادت و بانوی نور

رباب مادر سکینه

امام حسین(ع) آن گونه که نوشته اند، شش پسر و سه دختر داشت که از چندین مادر بوده اند. سکینه و عبداللّه که در کتب مقاتل و مراثی از آن به نام علی اصغر(ع) یاد می شود هر دو از رباب بودند، و رباب طبق معروف دختر امرؤالقیس می باشد. امرؤالقیس جزء یکی از قبایل شامی به نام کلب بود که به نوشته برخی مورّخان در زمان خلیفه دوم به اسلام گروید و به خاطر علاقه ای که به امیرالمؤمنین(ع) پیدا کرد سه دختر خود «محیات»، «سلمی» یا «زینب» و «رباب» را به ترتیب به همسری علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در آورد. البته بنا بر نوشته بلاذری، این ازدواج به دنبال خواستگاری امیرالمؤمنین(ع) بود که پس از معرفی خود و فرزندانش، اعلام فرمود که علاقه مند به این وصلتهاست و امرؤالقیس نیز با افتخار پذیرفت. بعدها «محیات» برای امیرالمؤمنین(ع) دختری به نام «ام یعلی» به دنیا آورد و زینب یا (سلمی) فرزندی نیاورد، و رباب سکینه و عبداللّه را آورد.

توضیح اینکه امرؤالقیس که از عربهای شام بود و در کیش مسیحیت بود پس از اسلام آوردن به خاطر شخصیتی که داشت بلافاصله پس از گرویدن به اسلام، توسط خلیفه دوم به مسؤولیت مسلمانان قبیله قضاعه گمارده شد و لذا در باره او گفته اند هنوز حتی یک وعده نماز نخوانده بود که به این مسؤولیت دست یافت و هنوز آن روز را به شب نرسانده بود که امیرالمؤمنین(ع) دختران او را خواستگاری نمود. البته لازم به یادآوری است که بنا بر نوشته طبری در تاریخ معروف خویش و نیز ابن اثیر در تاریخ خود، امرؤالقیس یکی از کارگزاران پیامبر اکرم(ص) بوده است که حضرت(ص) او را بر دو قبیله قضاعه و کلب گمارده بود و پس از رحلت پیامبر(ص) با اینکه بخشی از قبیله کلب دچار ارتداد شدند اما امرؤالقیس ثابت قدم ماند و دستورالعملی نیز از طرف ابوبکر دریافت کرد. از این رو تفصیلی که در باره اسلام آوردن او در زمان عمر و خواستگاری حضرت(ع) به صورتی که گذشت نقل شده مورد تردید است.

رباب بانویی باشخصیت و بزرگوار بود و شخصیت والای او مورد اعتراف و اذعان جمعی از سیره نویسان قرار گرفته است. چنان که مورخ مشهور، هشام کلبی در باره اش گفته است که «رباب از بهترین زنان و از برترین آنها بود.» و دیگری در باره او نوشته است:

«کانت من خیار النساء جمالاً و ادبا و عقلاً»، «او از نظر جمال و ادب و عقل از بهترین زنان بود». در باره شخصیت این بانو و جایگاهی که در نگاه امام حسین(ع) داشت همین بس که آن حضرت(ع) علاقه و احترام خویش به رباب و نیز سکینه دختر او را در چند بیت شعر که به همین مناسبت سروده بیان کرده است. متن آن شعر چنین است:

لعمرک اننّی لأحب دارا

تکون بها سکینة و الرباب

احبّهما و ابذل جلّ مالی

و لیس لعاتب عندی عتاب

مفاد این دو بیت این است که «به جان تو سوگند من خانه ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشند. آن دو را دوست دارم و همه مالم را برای آنان بذل می کنم و هیچ ملامتگری نیز حق سرزنش مرا ندارد».

در برخی روایات، بیت دیگری نیز افزوده شده است:

فلست لهم و ان عتبوا مطیعا

حیاتی او یغیبنی التراب

«اگر کسانی نیز در این باره مرا سرزنش کنند، آن را تا هنگامی که زنده ام و نیز پس از آنکه خاک مرا در بر گیرد پیروی نخواهم کرد».

باید توجه کرد که ابیات یاد شده توسط خود حضرت(ع) سروده شده است و کسی نگفته که به عنوان زبان حال حضرت(ع)، توسط دیگران سروده شده باشد. شاید علاقه وافری که امام(ع) به رباب داشته مایه تعجب برادر بزرگوارش حضرت امام حسن(ع) گردیده است که بر اساس گزارش ابوالفرج اصفهانی در «آغانی» به نقل از خود سکینه(س)، این ابیات را حضرت(ع) در پاسخ به امام حسن(ع) فرموده است. بهرحال اشعار یاد شده که برخی کلمات آن در نقلهای دیگر کمی تفاوت دارد، در میان مردم معروف بوده است و بسیاری از مورخین نیز آن را بازگو نموده اند. بویژه که بی سابقه و یا کم سابقه بوده است که از اهل بیت(ع) کسی این گونه نسبت به همسر و دختر خود در قالب شعر اظهار محبت و علاقه و تعظیم نماید. چنان که نوشته اند وقتی زنان اهل بیت(ع) را در اسارت در برابر یزید بن معاویه حاضر کردند، یزید خطاب به «رباب» گفت: تو همان کسی هستی که حسین در باره تو و دخترت سکینه می گفت: لعمرک اننی لاحبّ دارا... و رباب فرمود: آری.

سکینه(س)، دختر شهادت و بانوی نور

شعر دیگری نیز در همین زمینه از حضرت(ع) نقل شده که اگر چنین باشد

نشان دهنده گسترش و عمق بیشتر این علاقه است:

احبّ لحبّها جمیعا

و نثلة کلّها و بنی الرباب

و اخوالاً لها من آل لام

احبّهم و طرّبنی جناب

این دو بیت در صورت صحت انتساب به حضرت(ع) حاکی از این است که حضرت(ع) از شدت علاقه ای که به رباب داشته به بستگان مادری او از تیره «آل لام» نیز اظهار علاقه می کرده است. چنان که ابوالفرج اصفهانی در برشماری مادران رباب او را به شخصی به نام «حارثة بن لام طائی» می رساند.

بهرحال رباب و سکینه هر دو چنان که از ابیات یاد شده پیداست مورد علاقه وافر امام(ع) بوده اند و البته که آن حضرت(ع) نیز شدیدا مورد علاقه آن دو بوده است. رباب که در کربلا نیز حضور داشت در دو قطعه مرثیه ای که از او بر جای مانده این علاقه شدید را سوگمندانه بیان می کند و در یکی از آن دو سوگند می خورد که پس از شهادت حسین(ع) با کس دیگری ازدواج نخواهد کرد و لذا بعدها که برخی از بزرگان قریش پیشنهاد ازدواج به او دادند نپذیرفت و گفت:

«من پس از آنکه رسول خدا(ص) پدر شوهرم بوده است، کسی دیگر را به عنوان پدرشوهر قبول نمی کنم ...»

رباب که از حادثه شهادت امام حسین(ع) شدیدا متأثر و آزرده بود و آرام نداشت، پس از شهادت حضرت(ع) و در پایان دوران اسارت، آنگاه که به مدینه آمد، دیگر چنان که نوشته اند حتی زیر سقف نیز جای نگرفت تا آنکه پس از یک سال، غم جانکاه این مصیبت، او را از پای در آورد و در مدینه درگذشت. برخی نیز گفته اند که این بانوی داغدیده مدت یک سال را بر سر قبر همسرش حسین(ع) ماند و آنگاه به مدینه

برگشت و از همین غم درگذشت. البته ماندن رباب در کربلا و یا برگشتن از شام و ماندن در کربلا را باید با تردید نگریست ولی آنچه مورد اتفاق مورخین است اینکه او از داغ این مصیبت بزرگ بیمار گشت و درگذشت. رحلت او را در سال 62 هجری نوشته اند. او در یکی از آن دو سوگنامه اش می گوید:

ان الذی کان نورا یستضاء به

بکربلا، قتیل غیر مدفون

سبط النبی جزاک اللّه صالحة

عنّا و جُنّبت خسران الموازین

قد کنت لی جبلاً صعبا ألوذ به و

کنت تصحبنا بالرحم و الدین

من للیتامی و من للسائلین و مَن

یغنی و یأوی الیه کلّ مسکین

و اللّه لا ابتغی صهرا بصهرکم

حتی أغیّب بین الرمل و الطین

«آن نوری که دیگران از درخشش آن بهره می بردند، در کربلا کشته و بدون دفن رها شده است»

«ای نواده پیامبر که خداوند تو را جزای خیر دهد و در هنگامه میزان اعمال از هر زیانی باز دارد»

«تو برای من کوهی استوار بودی که بدان پناه می بردم و تو با مهربانی و از سر دینداری با ما همنشین بودی»

«پس از تو، یتیمان و درماندگان چه کسی را دارند؟ و چه کسی نیازمند را رفع نیاز می کند و هر مسکینی به او پناه می برد؟»

«به خدا سوگند دیگر پس از وصلت با شما وصلتی را نمی خواهم تا آنگاه که میان خاک و گل پنهان شوم».

رباب پیش از آن و در اولین روزهای شهادت حسین(ع) آنگاه که اسرای اهل بیت(ع) را در محفل ابن زیاد حاضر کرده بودند، هنگامی که توانست به سر حسین(ع) دست

یابد، آن سر مقدس و پاک را در دامن نهاده، بوسه می زد و این شعر را سرود:

واحسینا فلا نسیت حسینا

أقصدته أسنة الاعداء

غادروه بکربلاء صریعا

لاسقی اللّه جانبی کربلاء

«وای حسینم، من هرگز حسین را فراموش نمی کنم، حسینی که نیزه های دشمنان او را هدف قرار دادند»

«او را با خیانت در حالی که در کربلا افتاده بود کشتند. خداوند سرزمین کربلا را سیراب نکند».

مورخین در باره مدت عمر رباب مادر سکینه چیزی ننوشته اند ولی اگر جریان اسلام آوردن امرؤالقیس، پدر رباب در زمان عمر و خواستگاری امیرالمؤمنین(ع) به تفصیلی که گذشت منطبق با واقع باشد رباب هنگام وفات تقریبا بین 40 الی 50 سال سن داشته است. البته چنان که اشاره شد طبری و ابن اثیر در تاریخ خود تصریح نموده اند که او نه تنها در زمان پیامبر(ص) اسلام آورده بود بلکه از طرف پیامبر(ص) مسؤولیت قبیله قضاعه و کلب را نیز بر عهده داشت، و تصریح هر دو مورخ یاد شده به اینکه این امرؤالقیس همان جدّ سکینه دختر امام حسین(ع) است ما را از این احتمال که ممکن است در نظر این دو، شخص دیگری مراد باشد باز می دارد ولی احتمال می رود تطبیقی که از ناحیه این دو مورخ صورت گرفته و او را جد سکینه معرفی کرده اند صحیح نباشد و شاهد اینکه هم تاریخ نویس دیگر، بلاذری در انساب الاشراف و هم ابوالفرج در مقاتل الطالبیین از او با اسم امرؤالقیس بن عدی نام برده اند ولی در طبری و کامل به عنوان امرؤالقیس بن الاصبغ ثبت شده است. و این خود نیازمند تحقیق بیشتری است که همین مقدار نیز ما را از موضوع اصلی که اجمالی از زندگی حضرت سکینه(س) است باز داشت.

 

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
اسبی در غبار آمد

اسبی در غبار آمد

در نخستین ساعاتی که خبر شهادت شهید محسن فخری‌ زاده را شنیدم، نوشتن یک مثنوی را آغاز کردم: «سواری بر زمین افتاد و اسبی در غبار آمد/ غروب از جاده دردا باز اسبی بی‌سوار آمد». تا پاسی از شب بیدار بودم و شعر را بازنویسی می‌کردم.

یک افسوس همیشگی

یک افسوس همیشگی

سینماگرانی که بیانیه محکومیت ترور شهید فخری‌ زاده را امضا کرده‌اند و نیز تمام آنهایی که نتوانستند آن را امضا کنند، بدون تردید باور دارند که ترور در هر شکلی محکوم است، چه رسد به ترور بزرگمردی که خدمات ارزنده‌ای به کشور داشته و فردی موثر بوده است.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر