jamejamonline
فرهنگی معارف و اندیشه کد خبر: ۱۲۷۹۴۰۳ ۱۹ مهر ۱۳۹۹  |  ۱۱:۱۴

در اینجا به چند نمونه از دلایل امامت آن حضرت اشاره می کنیم

به گزارش جام جم آنلاین و به نقل از سایت توس لرستان، در اینجا به چند نمونه از دلایل امامت آن حضرت اشاره می کنیم :

 محمد بن سنان می گوید :به ابو الحسن اول، امام کاظم (ع)  عرض کردم آیا مرا به کسی که دینم را از او بگیرم,راهنمایی نمی کنی ؟در پاسخ فرمود:«آن راهنما این پسرم علی (ع) است.»

چند نمونه از دلایل امامت  حضرت رضا علیه السلام

روزی پدرم{ حضرت صادق} دستم را گرفت و کنار قبر پیامبر (ص)برد و به من فرمود: پسر جان خداوند در قرآن می فرمایند:«اِنِّی جاعِلُ فِی الاَرضِ خَلیفَهُ.من در روی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد» (سوره بقره آیه ۳۰).خداوند وقتی سخنی می گوید و وعده ای می دهد به آن وفا می کند .

۱) طبق سنت الهی همیشه باید در زمین خلیفه خدا وجود داشته باشد که او امام بر مردم است

۲) نعیم قابوسی می گوید: امام کاظم (ع)فرمودند:پسرم علی,بزرگترین فرزند و برگزیده ترین فرزندانم و محبوب ترین آنها در نزدم می باشد. و او به جفر(۱)می نگرد و هیچ کس جز پیامبر یا وصی پیامبر به جفر نمی نگرد

۳) داوود رقی می گوید:به ابا ابراهیم(امام کاظم (ع)عرض کردم فدایت شوم سن و سالم زیاد شده و پیر شده ام ,دستم را بگیر و از آتش دوزخ مرا نجات بده بعد از تو صاحب اختیار ما {امام ما}کیست؟ آن حضرت اشاره به پسرش امام رضا (ع) کرد و فرمود :«هذا صاحِبُکُم مِن بَعدی.امام شما بعد از من, این پسرم می باشد.»( علامه حلی .ترجمه محمدی اشتهاردی .ص۲۰۹)

۴) حسین بن مختار گفت: نوشته هایی از طرف موسی بن جعفر (ع) به ما رسید آن وقت که در زندان بود .در آنها نوشته بود پیمان امامت و جانشینی خود را به فرزند بزرگترم واگذاردم.( بحار الانوار.علامه مجلسی .جلد دوازدهم)

۵ )امام صادق (ع) پیش از ولادت نواده ی گرامی خود,بارها از آن حضرت به عنوان «عالم آل محمد »یاد می کرد و آرزو در وجود او را می نمود.امام کاظم (ع) می فرماید: از پدرم جعفر بن محمد (ع) بارها می شنیدم که به من می فرمود: همانا عالم آل محمد در صلب تو قرار دارد و ای کاش من او را درک می کردم . او همنام امیر مومنان (ع) است

حضرت رضا (ع) دارای القاب بسیاری بودن که از جمله:

لقب رضا:مشهور ترین لقب امام (ع), رضا می باشد که بنابر روایتی در عیون اخبار الرضا علت مقلب بودن حضرت(ع) به رضا این بوده که « رَضیَ بِهِ المُخاِلفُونَ وَ مِن اعدائِه کَما رَضیَ بِهِ المُوافِقُونَ مِن اُولیائِهِ وَ لَم یَکُن ذلِکَ لا حَدَّ مِن آبائِه عَلَیهُمُ السَّلامَ فَلذلِکَ سَمَّی مِن بَینَهُم بِاالرِّضا» یعنی هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به ولایت عهدی, به ولایت عهدی او رضایت دادند و چنین چیزی برای هیچ یک از پدران او دست نداده بود از این رو در میان ایشان,تنها به او رضا نامیده شد.( مرضیه محمد زاده .علی بن موسی, امام رضا (ع) .ص۸۳).همچنین سلیمان بن جعفر روایت می کند که حضرت موسی بن جعفر(ع) در هنگام ولادت این لقب را به ایشان داده و فرمودند :که رضا بخوانید.و بعضی نسبت می دهند که حضرت رضا(ع) ولایت عهدی را پذیرفتند و رضا لقب گرفتند . ولی غفاری می گوید :این لقب از آنجا به حضرت داده شده که دوست و دشمن از حضرت راضی بودند . شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا روایت کرده که خدمت حضرت جواد (ع) عرض شد جمعی از مخالفین این اعتقاد را دارند که پدر بزرگوارت چون به ولایت عهدی راضی شد مامون ایشان را به رضا ملقب گردانید.حضرت جواد(ع) در پاسخ فرمودند:پدرم ملقب به رضا شد چون خداوند و پیغمبر و ائمه از او راضی بودند . گفته شد هر یک از پدرانت چنین بودند و این اختصاص به حضرت رضا (ع) ندارد.

چند نمونه از دلایل امامت  حضرت رضا علیه السلام

۱) در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که فرمود):(جفر سرخ وسفید )) در نزد ماست .وقتی از آن حضرت خواسته شد توضیح دهد ,فرمود)):جفرسرخ)) ظرفی است که اسلحه رسول خدا در آن است و هنگام ظهور قائم (عج)بیرون می آید و ((جفر سفید)) ظرفی است که تورات ,انجیل و زبور و سایر کتاب های آسمانی قبل از اسلام در میان آن است.

فرمود بلی:سایر اجدادم را فقط دوستان به امامت آنها راضی بودند ولی به امامت پدرم همه کس از دوست و دشمن راضی شدند و اقرا به جلالت بزرگی او نمودند.

صابر:چون امام (ع)نسبت به مصائب و ناراحتی ها که از طرف مخالفان و دشمنان به او می رسید صبور بودند صابر لقبش دادند

زکی: امام علی بن موسی الرضا (ع),پاک,شریف و محترم بود.

وافی:اما وفاداری یکی از صفات برجسته ی امام (ع) بود . چون نسبت به جامعه و هموطنان خویش وفادار بود

قره العین المومنین :از جمله القاب شریف امام رضا (ع), «نور چشم مومنان بود» . زیرا او زینت آنها , باعث افتخار شان,پناهگاه و دژ محکم آنان بود

همچنین کنیه ی ایشان «ابو الحسن »است و چون علی بن ابی طالب (ع)نیز مکنّی به ابوالحسن بوده است ,حضرت رضا (ع) را« ابو الحسن ثانی» گفته اند.همچنین گفته شده این کنیه را پدر امام کاظم (ع) به وی عنایت فرمود و چون کنیه ی خودش نیز ابو الحسن بود بدین جهت امام کاظم (ع) «را ابو الحسن اول» و امام رضا (ع) را «ابو الحسن ثانی » نامیده اند تا مردم , میان آن دو تفاوت بگذارند.

امام (ع) در روزگار پدر:

رضا(ع)در بزرگترین و عالی ترین خانواده در اسلام رشد و نمو یافت.خانه ای که مهد تربیت اسلامی بود . اخلاق اصیل گسترش می یافت ,قرآن تلاوت می شد,اعمال خیر انجام می گرفت و…

امام رضا (ع) دوران کودکی و نوجوانی را در کنار پدر بزرگوارش گذراند . پدری که در جهان به خاطر فضایل برجسته اش معروف است ,زیرا تمام صفات عالی و عوامل فضیلت و اصل خرد و اخلاق در او جمع شده بود.امام کاظم (ع) آگاهترین مردم زمان خود و دانشمند ترین آنها در همه ی علوم بود . امام رضا (ع)شاهد عبادت و خداترسی پدر بود.راویان همگی متفق القولند که امام کاظم (ع) برتر از همه ی مردم در اطاعت از خدا و عابد ترین آنها بود.امام رضا (ع) از پدر صفات دیگری چون زهد ,شکیبایی و … آموخت و آنها را در صحنه و صفحه ی دلش جای داد. تمام عوامل معنوی و وسایل تربیت برای امام رضا (ع) فراهم بود,لذا ایشان در داخل چنین چهارچوب فرهنگی درست, مانند پدران بزرگوارش بزرگ بود و پس از شهادت پدر, عهده دار رهبری بزرگ دینی و مرجعیت شیعیان گردیدند.

امام رضا(ع)در زمان هارون:

حدود ۱۰سال از امامت حضرت رضاعلیه السلام(از سال ۱۸۳تا۱۹۳هجری قمری)در عصر خلافت هارون الرشید , واقع شد.امام رضا در این عصر, در مدینه می زیست و همواره تحت نظر بوده و مورد مزاحمت هارون و حاکمان منصوب از جانب او به سر می برد.به عنوان نمونه:

۱) هنگامی که هارون از ((رقّه)) عازم مکه شد عیسی بن جعفر {عموی او}به او گفت :بیاد آور سوگندی را که خورده ای مبنی بر این که هر کس بعد از موسی بن جعفر ادعای حکومت کند, گردنش را بزنی ,اکنون پسر او ((رضا))چنین ادعایی دارد.هارون با خشم به عیسی نگریست و گفت :میخواهی چه کنم .آیا همه ی آنها را بکشم؟

۲) محمد بن سنان »می گوید در روزگار هارون به امام رضا علیه السلام عرض کردم:شما خود را به این امر((امامت))مشهور ساخته اید و جای پدر نشسته اید،در حالیکه ازشمشیر هارون خون می چکد! فرمود:آنچه مرا بر این کار بی پروا ساخته سخن پیامبر است که فرمود:«اگر ابو جهل یک مو از سر من کم کرد گواه باشید که من پیامبر نیستم »و من می گویم «اگر هارون یک مو از سر من کم کرد گواه باشید که من امام نیستم »و همچنان شد که امام می فرمود زیرا هارون هرگز فرصت نیافت خطری متوجه امام سازد،و بالاخره به جهت اغتشاشاتی که در شرق ایران رخ داده بود،هارون مجبور شد خود با سپاهیانش به سوی خراسان برود و در راه بیمار شد،و در ۱۹۳ هجری در طوس مرگش فرا رسید،و اسلام و مسلمین از وجود پلیدش ایمن شدند.

این فرازهای تارخی نشان می دهد که امام هشتم و یارانش در عصر خلافت هارون, تحت نظر و در سانسور شدید بودند

چند نمونه از دلایل امامت  حضرت رضا علیه السلام

امام در زمان امین

پس از هارون بر سر خلافت بین امین و مامون اختلافی سخت روی داد. هارون, امین را برای خلافت بعد از خود تعیین کرده بود،و از او تعهد گرفته بود که پس از او مامون خلیفه شود و نیز حکومت ایالت خراسان در زمان خلافت امین, در دست مامون باشد،ولی امین پس از هارون در ۱۹۴ هجری مامون را از ولیعهدی خود عزل و فرزند خود موسی را نامزد این مقام کرد بالاخره پس از درگیریهای خونینی که میان امین و مامون رخ داد،امین در ۱۹۸ هجری کشته شد و مامون به خلافت رسید. امام رضا علیه السلام در طول این مدت از درگیریهای دربار خلافت و اشتغال آنان به یکدیگر استفاده کرد،و با آسودگی به ارشاد و تعلیم و تربیت پیروان پرداخت.

امام در زمان مامون :

مامون در میان خلفای بنی عباس از همه داناتر و نیز مکارتر بود،درس خوانده بود و از فقه و علوم دیگر آگاهی داشت. چنانکه با برخی از دانشمندان به بحث و مناظره می نشست،البته آگاهی او از علوم روز نیز وسیله یی بود برای پیشبرد سیاستهای ضد انسانی او،و گرنه هرگز به دین و اسلام پای بند نبود،و در عیاشی و فسق و فجور و اعمال زشت دیگر از سایر خلفا هیچ کم نداشت،نهایت آنکه از خلفای دیگر محتاطتر رفتار می کرد و با سالوس و ریای بیشتر عوامفریبی می نمود،و برای استحکام پایه های حکومت خود گاه با فقها نیز همنشین می شد و از مسائل و مباحث دینی نیز سخن می گفت.

همنشینی و صمیمیت و همدمی مامون با«قاضی یحیی بن اکثم »که مردی رذل و کثیف و فاجر بود بهترین گواه برای بی دینی و فسق و رذیلت مامون است،یحیی بن اکثم مردی بود که به شنیع ترین اعمال در جامعه شهرت داشت چنانکه قلم از شرح رذالتهای او شرم دارد،و مامون چنین کسی را چنان همدم خویش ساخته بود که «رفیق مسجد و گرمابه و گلستان »یکدیگر محسوب می شدند،و اسفبارتر آنکه او را به مقام «قاضی القضاة »امت اسلامی منصوب نمود و در امور مملکتی نیز با او رای زنی و مشورت داشت

بهر روی در زمان مامون علم و دانش به ظاهر ترویج می شد،و دانشمندان به مرکز خلافت دعوت می شدند،و تشویقهایی که مامون برای دانشمندان و دانش پژوهان فراهم می آورد زمینه ی جذب اهل دانش به سوی او گردید،و مجالس درس و بحث و مناظره ترتیب می یافت، و بحث و گفتگوی علمی بازاری پر رونق داشت.

مضاف بر اینها مامون می کوشید با برخی کارها شیعیان و طرفداران امام را نیز به خود علاقمند سازد مثلا از شایسته تر بودن امیر مؤمنان علی علیه السلام برای جانشینی پیامبر سخن می گفت،و دشنام و لعن به معاویه را رسمی کرد و«فدک »را که از فاطمه زهرا علیها السلام غصب شده بود به علویان باز گرداند،و با علویان در ظاهر انعطاف و علاقه نشان می داد.

اصولا مامون با توجه به رفتار هارون و جنایات او و اثر سوء آن در روحیه ی مردم می خواست زمینه های انقلاب و شورش را از بین ببرد،و آنها را راضی نگهدارد تا بتواند بر مرکب لافت سوار باشد،از اینرو باید گفت وضع زمان ایجاب می کرد که به جبران کمبودها و نارضایتی ها بپردازد،و وانمود کند که در صدد اصلاح امور است و با خلفای دیگر تفاوت دارد

فرستادگان مامون به نزد امام (ع)

مامون برای بردن امام رضا (ع) از یثرب به خراسان, یک گروه رسمی فرستاد. شخصی که در راس این گروه بود بیشتر مورخین بر عقیده اند که رجاءبن ابی ضحاک بوده است و گفته شده عیسی بن یزید معروف به «جلوای» بوده است و سید امین این مطلب را بعید دانسته و گفته است که جلوای از فرماندهان هارون الرشید و از دشمنان امام رضا (ع) بوده و عقلانی نیست که هارون او را برای بردن امام مامور کند.( محمد انصاری .گزارش لحظه به لحظه از سفر امام رضا (ع) به ایران. ص۱۲)و مامون از رئیس گروه تعهد گرفت که امام را از راه بصره و اهواز و فارس ببرند و از راه کوفه و قم نبرند. دلیل این اصرار مامون و نگرانی او بسیار روشن و واضح است که نمی خواست امام از راه کوفه و قم بیاید, زیرا این دو شهر مرکز شیعه بوده و ساکنین آن معتقد به امامت حضرت بوده و نسبت به او مطیع بودند.و اگر امام از شهر آنها عبور می کرد مسلما نسبت به او بسیار اداء احترام می کردند و او را بزرگ می داشتند و این مقام او را تقویت می کردو دولت عباسی را در خطر قرار می داد.اما عبور امام از بصره ضرری برای مامون نداشت , زیرا ساکنین بصره طرفدار عباسیان بوده و این کار برای مامون خطری نداشته است و این عمل فریبکارانه مامون است که ادعا می کرد که می خواهد خود را از خلافت کنار بکشد و آن را به علویان بدهد.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
پرچم افراشته بر جنازه‌ها

پرچم افراشته بر جنازه‌ها

آسمان، خاکستری است. زمین، یک دشت وسیع است پر از خانه‌های مخروبه و خرابه‌های سیمان و بتون و آجری که روزی دیوارهای خانه‌هایی بودند.

آنها که ستم را برنمی‌تابند...

آنها که ستم را برنمی‌تابند...

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا ا... عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا» در میان مؤمنان، مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادند. بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. (احزاب/23)

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر