jamejamonline
فرهنگی معارف و اندیشه کد خبر: ۱۲۷۷۷۲۳ ۰۸ مهر ۱۳۹۹  |  ۰۹:۰۱

اسـرار خلقـت بـدن انسـان ۱

اسـرار خلقـت اعضای زوج بـدن انسـان

خلقت ظاهری انسان همان اعضای ظاهری اوست از جمله دست، پا، گوش، بینی، سر، بینی، سر و ... می باشند و خلقت باطنی او اعضای داخلی بدن اوست از جمله کلیه، شش ها، کبد، قلب و ... می باشد.

به گزارش جام جم آنلاین ، قبل از شروع بحث لازم است به این نکته اشاره شود که، بدن انسان را از دو جهت (خلقت ظاهری و خلقت باطنی ) بررسی می کنیم. خلقت ظاهری انسان همان اعضای ظاهری اوست از جمله دست، پا، گوش، بینی، سر، بینی، سر و ... می باشند و خلقت باطنی او اعضای داخلی بدن اوست از جمله کلیه، شش ها، کبد، قلب و ... می باشد.

خلقت انسان در آیه 6 سوره آل عمران - مؤسسه جهانى سبطين (ع)

اعضای بدن انسان چه داخلی چه خارجی، یا فردند یا زوج که در فرد یا زوج بودن آن ها حکمت ها نهفته است. از جمله آن  آن حکمت ها را از زبان امام صادق ـ علیه السلام ـ خطاب به عمر بن جعفی کوفی که در مورد اسرار خلقت انسان پرسش نموده بیان می داریم:

« در آفرینش  عضوهایی که در بدن انسان به صورت جفت یا فرد هستند  وبه حکمت ها و تدبیرهای درستی که در آن پنهان است   فکر کن و بیندیش.

این چنین است که: «سر» در بدن انسان از اعضای فرد است، اگر انسان بیش از یک سر می داشت به سود او نبود؛ چرا که! در همین یک سر تمام حواسّی که انسان به آنها نیاز دارد خداوند قرار داده است.

حال اگر انسان سرِ دیگری هم هم می داشت بدون آنکه به آن احتیاجی داشته باشد، تمام تنظیم بدن او به هم می خورد اگر انسان دارای دو سر بود در حقیقت به دو بخش تقسیم  می شد:

مثلاً : اگر با کسی می خواست صحبت کند! آن یکی بی فایده می ماند، اگر می خواست با هر دو سر یک حرف را به زبان بیاورد، پس یکی از آن دو اضافی بود.

حال اگر یکی می خواست یک حرفی بزند و دیگری هم سخن دیگری بگوید شنونده نمی دانست که به کدام یک از آن دو سر توجه کند.

پس با این وجود ناهماهنگی و مشکلات بسیاری برای انسان پیش می آمد.

«دست ها» در بدن انسان از اعضای  جفت هستند. زیرا انسان اگر دارای یک دست بود  از آن یک دست نمی توانست بهره کافی را ببرد و در امور زندگی دچار مشکلات زیادی می شد... خال ببین بنّا و نجّار یک دست داشتند چور قادر به انجام کار خود بودند.

حال بر فرض آن که انسان می توانست با یک دست کار کند؟ در نتیجه آن فایده و سود را که، کار با دو دست دارد نمی توانست بدست آورد.»[توحید مفضّل، ترجمه و شرح سید ابوالحسن حسینی تهرانی ، ص 36]

لازم به ذکر است در مورد بقیه اعضای بدن نیز چنین است که اگر به عکس خلقت آن جفت یا فرد باشد  هم زندگی انسان مختل می شد و هم خلقت آن بیهوده خواهد بود که خداوند کار بیهوده نمی کند. در من یادآوری این نکته لازم است که یافته های علمی فقط میتوانند این اعضای انسان و طرز کار این اعضا را بیان دارند و از  حکمت ها و اسرار نهفته د ر دستگاه آفرینش انسان باز می ماند لذا ما در اینجا به صورت اجمالی به بیان این حکمت ها  از زبان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ می پردازیم :

فلسفه خلقت انسان

خلقـت ظاهــری

 

1ـ اعضای زوج:

 

الف )گوش ها

امام علی ـ علیه السلام ـ :

 «از [آفرینش] این انسان، در شگفت آئید! با تکه ای پیه می بیند، با پاره گوشتی سخن می گوید، با  قطعه ای از استخوان  می شنود[و] از سوراخی نفس می کشد.»[محمد ری شهری، کتاب دانشنامه  احادیث پزشکی، ص177به نقل از نهج البلاغه ، حکمت8.]

امام صادق ـ علیه السلام ـ   خطاب به مفضل به عمر :

ای مفضّل! بیندیش... که چرا درون گوش، به سان یک زندان پیچ در پیچ است؟ مگر جز برای آن است که صدا در آن پیاپی روان شود و سرانجام ، به شنوایی برسد و نیز برای آن  که شتاب باد را در هم شکند و به گوش، صدمه نرساند.»[محمد ری شهری، کتاب دانشنامه  احادیث پزشکی، ص177به نقل از به نقل از بحارالانوار، ج3، ص74]

اما در مورد حکمت نهفته در مایع گوش: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله : « خداوند ـ تبارک و تعالی ـ ... تلخی را در دو گوش ، مانعی برای حفاظت مغز، قرار داد. هیچ جنبنده ای نیست که در آن بیفتد، مگر این که راه خروج را می جوید؛ امّا اگر این نبود، آن جنبنده به مغز می رسید. » [محمد ری شهری، کتاب دانشنامه  احادیث پزشکی، ص177به نقل از به نقل از بحارالانوار، ج3، ص178]

امام صادق ـ علیه السلام ـ   : « خداوند ، گوش ها را تلخ قرار داد تا هر چه بدان ها در می آید، بمیرد؛ و اگر این نبود، حشرات [خزنده] آدمی زاده را می کشتند.»[محمد ری شهری، کتاب دانشنامه  احادیث پزشکی، ص177به نقل از به نقل از علل الشرایع،ص86 ح1. ]

 

ب)چشم ها

امام صادق ـ علیه السلام ـ    در مناظره با طبیب هندی : « پیشانی ، از مو تهی است، از آن رو که محل رسیدن نور به چشمان است؛ و در آن چین و چروک قرار داده شده است، بدان سبب که عرق ریخته شده از سر را در خود محبوس سازد و مانع رسیدن  آن به چشمان شود، تا بدان وقت که انسان ، عرق خویش را پاک کند، آن سان که نهرهای زمین ، آب ها را در خود، محبوس می سازند.

ابروها در بالای چشمان قرار داده شده اند تا نور را بدان اندازه که بسنده است، به چشمان راه دهند. 

ای هندی! مگر نمی بینی آن که نور بر وی چیره می شود، دست خویش را برفراز چشمان می گیرد تا نور، بدان اندازه که بسنده است، از زیر آن به چشمان راه گشاید.» [محمد ری شهری، دانشنامه احادیث پزشکی، ص 159]

امام صادق ـ علیه السلام ـ   خطاب به مفضل به عمر :

« ای مفضّل! به پلک چشم فکر کن! ببین، مانند پرده ای روی چشم را می پوشاند و در کنار چشم حلقه ها و بندهایی قرار داده شده تا هرگاه بخواهند آن بالا بکشند!

همچنین! چشم انسان درون غاری قرار گرفته و به وسیله همین پرده و مژه های روی آن، چشم انسان محافظت می شود.» [توحید مفضّل، ص 39]

«ای مفضّل! در زندگی نابینایان و خللی که در کارشان روی می دهد، اندیشه کن و ببین که چگونه چنین کسی، نه جای گام های خویش را می بیند، نه پیش روی خود را می بیند، نه میان  رنگ ها تفاوت می گذارد، نه چشم اندازه های زیبا و زشت را از هم باز می شناسد، نه اگر از هر سویی به او حمله ببرند... نه  به انجام دادن  کارهایی چون: نوشتن، دادو ستد و زرگری راهی می یابد ، تا آن جا که اگر کارآیی ذهنی وی نبود، به پاره سنگی افتاده بر زمین می مانست...» [محمد ری شهری، دانشنامه احادیث پزشکی، ص 161]

بینی ، در میان دو چشم قرار داده شده است تا نور را در میان دو چشم ، به دو بخش مساوی قسمت کند. چشم همانند بادام است، تا میل بتواند دارو را در داخل آن جریان دهد  و بیماری (عفونت) از آن بیرون آید. اگر چشم، مربع شکل یا دایره ای بود، نه میل در داخل آن حرکت می کرد، نه دارو به همه  آن می رسید و نه بیماری از درون آن خارج می شد. [محمد ری شهری، دانشنامه احادیث پزشکی، ص 160]

 

ج) لب ها

انسان بوسیله لب ها مایعات را می مکد تا نریزد و کم کم و با اندازه کافی وارد شکم شود تا راه گلوی آدمی بسته نشود و یا درون آن را آزار ندهد.

همچنین لب ها برای دهان انسان مانند دو درِ بسته هستند، که هر وقت انسان خواست، آن ها را باز و بسته می کند. و نیز لب و دندانها وسیله ای برای ادای حروف و آوازها هستند. لب و ندان هایی که حروف و نغمه ها را ادا می کنند مانند: انگشتانی هستند که مرتّب بر دهانه قره نی می گذارند تا  با دمیدن در آن ها، صداهای مختلفی بوجود آید.

 

د) ابروها

ابروها در بالای چشمان قرار داده شده اند تا نور را بدان اندازه که بسنده است، به چشمان راه دهند. [محمد ری شهری، دانشنامه احادیث پزشکی، ص 159]

 

ه) موها و ناخن ها

امام صادق ـ علیه السلام ـ  در خطاب به مفضّل : « در این بنگر و تأمل کن که چه حُسن تدبیری در آفرینش موها و ناخن ها است از آن رو که آن ها از چیزهایی اند که بلند می شوند و زیاد می شوند، به گونه ای که نیاز است پیوسته از آنها کاسته شود، فاقد حس آفریده شده اند، تا انسان از کوتاه کردن آن ها احساس درد نکند؛ در حالی که اگر مو و ناخن از چیزهایی بودند که حس داشتند ، انسان ، در کوتاه کردن و چیدن آن ها، میان دو ناخوشایند می ماند ، یا این که آن ها را واگذارد تا بلند شوند و بر او سنگینی کنند و یا آن که با تحمل درد و رنجی که او را می آزارد، آن ها را کوتاه کند.»

مفضّل می گوید:  چرا اصولاً این ها به گونه ای آفریده نشده اند که زیاد  بلند نشوند تا انسان به کوتاه کردن آن ها نیازمند  گردد؟

فرمود: « خداوند را در این باره، بر بنده، نعمت هایی است که انسان  آن ها را نمی شناسد تا او را بر آن ها سپاس گوید.بدان که دردها و بیماری های بدن، همراه با در آمدن موها از بستر خود و در آمدن ناخن ها از انگشتان، از بدن بیرون می روند. از همین رو، انسان به نوره کشیدن، سر تراشیدن و کوتاه کردن ناخن ها در هر هفته، فرمان یافته است تا موها و ناخن ها رشد شتابان تری یابند و با در آمدن آن ها، درها و بیماری ها از تن بیرون بروند.

 اما هنگامی  که بلند شوند، سرگردان می مانند و درآمدنشان کاهش  می یابد و بدین  سبب ، مایه های دردها و بیماری ها در بدن حبس شوند و بیماری ها و دردهایی را پدید می آورند. افزون بر این ، موها از جاهایی که به انسان زیان می رساند و تباهی و ضرر برای او پیش می آورد، بازداشته شده اند، اگر مو در چشم  روئید آیا دیده را نابینا نمی کرد؟! اگر در دهان می روئید، آیا خوردنی ها و نوشیدنی ها را بر انسان، ناگوار نمی ساخت؟! اگر  در کف دست می روئید، آیا مانع لمس صحیح توسط انسان و مانع برخی  از دیگر کارها نمی شد؟! و اگر در شرمگاه زن یا بر آلت مرد می روئید، آیا لذت آمیزش را بر آنها تباه نمی کرد؟! پس بنگر که چگونه به واسطه مصلحتی که بوده، موی بر این جاها نروئیده است.

دیگر آن که این پدیده ، ویژه انسان نیست؛ بلکه آن در چارپایان، درندگان و دیگر جانوران پستاندار نیز می یابی، می بینی که تن  آن ها به موها شکوهی یافته و جاهای یاد شده، عیناً به همان علت، تهی از موست. در آفرینش، تأمل کن که چونه از همه نقطه های خطا و زیان ، دوری می گزیند و درستی و سودمندی را می آورد.

منانیه (مانویان)و طوایف همانندشان، آن گاه که کوشیده اند عیبی در کار آفرینش بیابند، بر موهای عانه و زیر بغل ، خُرده گرفته اند و ندانسته اند که رویش این موها  از رطوبتی است که  بدین مواضع می ریزد و در نتیجه، آن سان که در هر نقطه آبگیر علف می روید، در این جاها نیز مو می روید. مگر نمی بینی که  این مواضع، از دیگر جاها پوشیده تر و برای پذیرش این زیاده ، آماده تر  است؟

دیگر آن که این موی (موی عانه و زیر بغل) از هزینه ها و تکالیف این بدن است، بدان واسطه که در آن ها مصلحتی است؛ زیرا اهتمام انسان به تمیز کردن بدن و گرفتن موهایی که بر آن می روید، از چیزهایی است که غرور انسان را در هم می شکند ، او را از ستم باز می دارد، و وی را از بخشی از سرمستی و بطالتی که از بیکاری حاصل می آید ، می رهاند.[محمد ری شهری، دانشنامه احادیث پزشکی، ص 277 ]

از دیگر حکمت های  نهفته در مو:

امام صادق ـ علیه السلام ـ   در تبیین علت روئیدن مو بر روی سر: « مو بر بالای  سر قرار  داده شده است تا با بُن خود، روغن ها را به مغز برساند و با سرِ خود (سرِ موها) ، بخار را از مغز خارج کند و گرما و سرمایی را که بدان می رسد، دفع  کند.» [محمد ری شهری، دانشنامه احادیث پزشکی، ص 277 ]

پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ : روئیدن مو در بینی، مایه ایمنی از جذام است. [محمد ری شهری، دانشنامه احادیث پزشکی، ص 277 ]

امام صادق ـ علیه السلام ـ  خطاب به مفضّل بن عمر: « ای مفضّل! در این بیندیش که چرا ناخن ها در سرانگشت  ها  واقع شده اند. جز برای آن که از انگشت ها حفاظت کنند و در انجام دادن کارها یاری دهند؟» [محمد ری شهری، دانشنامه احادیث پزشکی، ص 289]

« ای مفضّل! قدری فکر کن: که چرا! ناخن ها بر سر انگشتان روئیده شده است؟

آیا ! جز برای حفظ انگشتان و یاری دادن انسان در کار است؟» [توحید مفضّل ، ترجمه سید ابوالحسن حسینی تهرانی،ص 40]

 

و) دست ها

 « پس در دو دست آدمی  نظر کن که خالق حکیم چگونه آن ها را کشیده آفرید که به هر چه آدم بخواهد دست دراز کند و کف دست ها را پهن نمود و پنج انگشت نصب فرمود و هر انگشتی را بر سه قسم کرد. و ابهام را در یک طرف قرار داد و چهار انگشت دیگر را در طرف دیگر، به نوعی که ابهام بر آنها محیط است. که با جمع و باز شدن اولین و آخرین انگشت از دست انسان می تواند چیزی را به دست بگیرد یا چیزی را از دست  بر زمین بگذاری. اگر ابهام را بر سبّابه نهی هرچه خواهی با آن پاره کنی و اگر سبابه را راست بداری به آنچه خواهی اشاره کنی. و سر انگشتان را زینت داد به ناخن تا حافظ آنها باشد و چیزهای خرد را که سر انگشت نمی تواند برچیند از آن بردارد و بدن خود را با آن بخارد.»[ملا احمد نراقی،معراج السعاده، ص117]

 

ز)پاها

« و برای هر شخصی دو پا آفریدمرکب از ران و ساق و هر یک به شکلی خاص و ترکیبی مخصوص، تا به هر جا که خواهد حرکت کند و اگر اندکی تغییر در ترکییب یا شکل یا وضع یکی از اینها برسد امر حرکت مختل می گردد و آن ها را ستون بدن و مرکب تن قرار دادو تن را بر آن ها سوار کرد. و همه این عجایب و غریب را که اندکی از بسیار وعشری از اعشار عجایب بدن انسان است از قطره ای نطفه خلق کرد در ظلمت رحم. و اگر پرده در پیش نمی بود و نظر بر آن می افتاد می دیدی که نقوش و خطوط و رسوم در اعضاء در پی یکدیگر بر آن ظاهر می شوند و نه نقاشی ظاهر و نه قلمی پیداست فسبحانه سبحانه جلّ شأنه» [ملا احمد نراقی،معراج السعاده، ص117]

نویسنده : غنیه اسفندیاری راد

 

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
پرچم افراشته بر جنازه‌ها

پرچم افراشته بر جنازه‌ها

آسمان، خاکستری است. زمین، یک دشت وسیع است پر از خانه‌های مخروبه و خرابه‌های سیمان و بتون و آجری که روزی دیوارهای خانه‌هایی بودند.

آنها که ستم را برنمی‌تابند...

آنها که ستم را برنمی‌تابند...

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا ا... عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا» در میان مؤمنان، مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادند. بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. (احزاب/23)

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر