jamejamonline
فرهنگی معارف و اندیشه کد خبر: ۱۲۷۷۷۱۶ ۰۸ مهر ۱۳۹۹  |  ۰۷:۴۱

قرآن می تواند به درمان روح و روان اعراب و نومسلمانان بپردازد و با کمک روش های مختلف تغییرات شگفتی در شخصیت آنان به وجود آورد.

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از سایت حوزه نت، حال این سؤال پیش می آید که قرآن چگونه توانست روان عرب ها را درمان کند و شخصیت آنها را تغییر دهد؟ این همان سؤالی است که می کوشیم به پاسخ آن در ادامه دست یابیم.

اعتماد به نفس و خود باوری - آذر دوست محمدی / روانشناس و مدرس مهارتهاي زندگي

1. ایمان به توحید

تغییر عقیده (از شرک به توحید) درواقع، نخستین چیزی بود که قرآن می خواست آن را در نفوس عرب ها ایجاد کند؛ ازاین رو، هدف آیاتی که در مرحلۀ نخست دعوت اسلامی در مکه نازل شد، تأکید بر عقیده توحیدی بود. روش برتر قرآن در بلاغت که عرب ها ازقبل نظیر آن را ندیده بودند و نیز استدلال های عقلی مقنع آن در عرضۀ موضوعات و احکام و ذکر داستان ها و ضرب المثل ها که برای توضیح و بازشدن مفاهیم و تقریب آنها به اذهان و جلب توجه شنوندگان آورده شده اند؛ و نیز به کار بردن روش های تشویق و تهدید برای ایجاد انگیزه یادگیری و تکرار برخی مفاهیم به منظور تثبیت آنها در روی آوری مردم به دین جدید و ایمانشان به توحید، تأثیر فراوانی داشته است. ایمان به توحید، نخستین گام برای ایجاد تغییرات عظیم در افکار بشر بود؛ زیرا ایمان، نیرویی معنوی در انسان به وجود می آورد که نوع برداشت وی را از مفهوم ذات خود، مردم، زندگی و رسالت و مسئولیتش در آن، معتقد می سازد و قلبش را از محبّت خداوند متعال و رسول اکرم (ص) و مردم اطرافش و به طورکلی بشریت مالامال می سازد و نوعی احساس امنیت و آرامش در او برمی انگیزد.

2. تقوا

تقوای الهی همراه و پیرو ایمان است و به این معناست که انسان بتواند با دوری از ارتکاب گناهان و التزام به روش الهی در زندگی  که قرآن بر ایمان ترسیم فرموده و رسول خدا(ص) بیان کرده است ، خود را از غضب خداوندی حفظ کند؛ بنابراین، انجام اوامر و ترک نواهی الهی همان تقواست.

مفهوم تقوا دربردارنده این معناست که انسان، بر انگیزه ها و انفعال ها و تمایلات و خواسته های خود حاکمیت و تسلط دارد و تنها در حدودی که شرع مقدّس اجازه می دهد به ارضای آنها می پردازد. مفهوم تقوا به معنی سرکوب کردن انگیزه های فطری نیست؛ بلکه تنها به معنای مهار کردن و تسلط یافتن و ارضای آنها در حدود اجازه شرع است. مفهوم تقوا، دربردارنده این مطلب نیز هست که انسان در کارهای خود همواره باید در جست وجوی حق، عدالت، امانت و راستی باشد و با مردم به خوبی رفتار کند و از تجاوز و ستم بپرهیزد. تقوا به این معناست که انسان تمام کارهایی را که به او محوّل شده است به نحو احسن انجام دهد؛ زیرا او در اعمال خود به دلیل کسب رضایت و ثواب الهی همواره به خداوند متعال نظر دارد و این دلیلی است تا انسان برای اینکه کارهای خود را همیشه به نحوی مطلوب انجام دهد، به بهبود ذات و رشد توانایی ها و اطلاعات خود بپردازد. تقوا به این معنا، نیرویی است که انسان را به سوی رفتار بهتر و برتر و رشد و ارتقای نفس راهنمایی می کند و از رفتار زشت و انحرافی و غیرانسانی بازمی دارد و رسیدن به این مرحله، مستلزم جهاد با نفس و سیطره برخواسته ها و تمایلات آن است. بنابراین، انسان باید با نیروی ایمان و تقوا بر نفس خود مسلط شود. تقوا، یکی از عوامل اصلی رشد، تکامل و توازن شخصیت است و انسان را وامی دارد نفس خود را به عالی ترین مراحل کمال انسانی به رشد برساند.

«ای کسانی که ایمان آوردید اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید برای شما وسیله ای برای جدایی حق از باطل قرار می دهد (و روشن بینی خاصی که در پرتو آن حق را از باطل خواهید شناخت) و گناهان شما را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند فضل و بخشش عظیم دارد» (انفال 8: 29؛ صابونی، 1900م: 2/99).

«ای کسانی که ایمان آوردید از خدا بپرهیزید و سخن حق و درست بگویید تا خدا اعمال شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند به رستگاری (و پیروزی) عظیمی نایل شده است» (احزاب 34: 70  71).

«...و هرکس متّقی و خداترس باشد، خدا (مشکلات) کار او را در (دو عالم) آسان می گرداند» (طلاق 65: 4).

3. عبادت

گرچه تغییر افکار، گام نخست و ضروری برای تغییر شخصیت و رفتار فرد است، یادگیری رفتارهای جدید نیز مستلزم ممارست طولانی است؛ یعنی برای تثبیت و استقرار در نفس، نیاز به تمرین دارد. ما تجربه ای را یادآور شدیم که روشن می کند افرادی که کلمات را برای یادگیری بر زبان می آورند و تکرار می کنند، آن را سریع تر از افرادی یاد می گیرند که تنها به شنیدن و دیدن و نمایش کلمات دربرابر خود (مانند فیلم) اکتفا می کنند؛ ولی به زبان نمی آورد. دربارۀ یادگیری مهارت های حرکتی و حرفه ای فنی و شغلی مختلف، اهمیت مشارکت فعال امری بدیهی است؛ زیرا فرد بدون ممارست عملی و تمرین این گونه مهارت ها و حرفه ها نمی تواند آنها را یاد بگیرد. در روان درمانی، برای درمان بیمار کافی نیست تنها به شناخت ماهیت مشکلات و تغییر فکر و بینش خود نسبت به آنها در زندگی دست یابد؛ بلکه، بیمار روانی باید مهارت های جدید در زندگی و پیاده کردن افکار نو را درباره خود و مردم در زمینه های تازه کسب کند. به این ترتیب، می بیند که رفتار جدیدش سبب موفقیت هایی در روابط انسانی وی شده، و تغییراتی روشن در رفتار دیگران دربرابر او پدید آمده است. بیمار می بیند مردم نسبت به او به میزان زیادی اظهار عواطف مثبت، مانند صداقت و محبت و قدردانی می کنند. با ممارست عملی رفتارهای تازه ناشی از افکار جدید در زندگی و نتایج رضایت بخشی که ممارست دربردارد، تغییر زیادی در شخصیت بیمار ایجاد می شود و او را با گام هایی سریع به سوی درمان پیش می برد. قرآن برای پرورش شخصیت مردم و ایجاد تغییر در رفتار آنان، روش کار و ممارست عملی در زمینه افکار و عادات جدید رفتاری به کار گرفته است و در نظر دارد در نفوس آنان تحکیم بخشد. خداوند متعال به همین منظور عبادات مختلفی همچون نماز، روزه، زکات و حج را واجب کرده است. انجام منظم و مرتب این عبادات در اوقاتی معیّن، اطاعت از خداوند و امتثال اوامر الهی را به مؤمن یاد می دهد و باعث می شود او همواره با خضوعی کامل در تمام کارها به خداوند نظر داشته باشد. همچنین، صبر و تحمّل سختی ها و جهاد با نفس و تسلط بر خواسته ها و خواهش ها و اظهار محبت و نیکی به مردم را به او می آموزد و روحیۀ همکاری و همبستگی اجتماعی او را رشد می دهد. اینها همه خصلت های پسندیده ای است که یک شخصیت رشدیافته و متکامل را از دیگران جدا می سازد. شکی نیست که انجام مخلصانه و منظم این عبادت ها سبب می شود مؤمن بتواند چنین خصوصیاتی را تحصیل کند؛ خصوصیاتی که پایه های درست سلامت روانی او را تشکیل می دهد و او را از ابتلای به بیماری روانی حفظ می کند؛ چنانچه توضیحات زیر، روشنگر تأثیر عبادات بر شخصیت مسلمانان است.

الف) نماز

کلمه «نماز» نشان می دهد که رابطه ای بین انسان و پروردگار وجود دارد؛ زیرا انسان در نماز با خضوع و خشوع و جسمی نحیف و ضعیف دربرابر پروردگار و آفریدگار بزرگ قادر و توانا در تمام هستی می ایستد؛ خدایی که بر تمام ذرّات هستی حاکم؛ و مدبّر امور در آسمان ها و زمین است؛ خدایی که مرگ و زندگی در ید قدرت اوست و رزق و روزی را بین مردم تقسیم می کند و قضا و قدر و هر خیر و شرّی که به ما می رسد، به امر او انجام می پذیرد. وقوف خاشعانه و خاصعانه انسان هنگام نماز دربرابر خداوند متعال به او نیروی معنوی می بخشد که حسن صفای روحی و آرامش قلبی و امنیت روانی را در او برمی انگیزد؛ چون انسان هنگام نماز البته در صورتی که به طور صحیح و شایسته برگزار شود با تمام اعضای بدن و خواص خود متوجه خدا می شود و از همه اشتغالات و مشکلات دنیا روی برمی گرداند و به هیچ چیز، جز خدا و آیات قرآن که در نماز بر زیان می آورد، فکر نمی کند. همین روی گردانی کامل از مشکلات و هموم زندگی و نیندیشیدن به آنها در اثنای نماز، باعث ایجاد حالتی از آرام سازی (نجاتی 1381: 389) کامل و آرامش روان و آسودگی عقل در انسان می شود. این حالت آرام سازی و آرامش روانی نماز، ازنظر درمانی در کاهش شدّت تشنّجات عصبی حاصل از فشار زندگی روزانه و پایین آوردن حالت اضطرابی را که برخی از مردم دچار آن هستند، تأثیر بسزایی می گذارد. دکتر «توماس هایسلوپ» می گوید: مهم ترین عامل خواب آرام بخشی که من طی سال های متمادی تجربه و مهارتم در مسائل روانی به آن پی بردم، همین نماز است. من به عنوان یک پزشک می گویم مهم ترین وسیله ایجاد آرامش در روان و اعصاب انسان که من تاکنون شناخته ام، نماز است (کارینجی، 1956 م: 359  360).

«آرام سازی» یکی از وسایل مورد استفاده برخی از روان درمانگران جدید برای درمان بیماری های روانی است و انسان می تواند آن را با تمرین بیاموزد. خواندن نماز، آن هم پنج بار در روز، خود بهترین تمرین آرام سازی و فراگیری آن می تواند باشد و وقتی انسان کیفیت آرام سازی را یاد بگیرد می تواند از تشنجات عصبی ناشی از فشارها و گرفتاری های زندگی رها شود.

پیامبر(ص) هنگام فرارسیدن اوقات نماز، می فرمود: «ای بلال، ما را با نماز به آرامش وادار» و در حدیثی آمده است: «هرگاه امری بر رسول خدا سخت می آمد به نماز می ایستاد» (صابونی، 1900م: 1/144) و نیز رسول اکرم(ص) فرمودند: «روشنایی چشم من در نماز است» (مجلسی، 1403ق: 8/16).

حالت تمدد اعصاب و آرامش روانی ناشی از نماز، انسان را از اضطرابی که بیماران روانی همواره از آن رنج می برند، می رهاند؛ چون این حالت ها تا مدتی پس از نماز نیز در انسان باقی می ماند و ادامه می یابد. اینان گاهی در حالت تمدد اعصاب و آرامش روانی پس از نماز، با امور یا مواردی اضطراب انگیز روبه رو می شود یا آنها را به یاد می آورند. تکرار حدوث این موارد یا یادآوری آنها در حالت تمدد اعصاب و آرامش نفسانی پس از نماز، به «خاموش شدن» تدریجی اضطراب در انسان منجر می شود و دراصل به حالت آرامش روانی پس از نماز ارتباط می یابد و به این ترتیب، فرد از اضطراب و نگرانی، رها می گردد.

نماز که تأثیر مهمی در درمان اضطراب دارد، شبیه تأثیر روش درمان برخی از روان درمانگران رفتارگرای معاصر برای درمان اضطراب بیماران روانی است. این روان درمانگران مانند «جوزرف ولپه» از روشی پیروی می کنند که به «منع متقابل» معروف است و نام «درمان ازطریق آرام سازی» یا «درمان ازطریق کاهش حساسیت انفعالی» بدان اطلاق می شود. در این روش درمانگر، ابتدا بیمار روانی را برای ایجاد تمدد اعصاب عمیق، تمرین می دهد. هنگامی که مریض در حالت تمدد اعصاب قرار دارد درمانگر از او می خواهد یکی از اشیای اضطراب انگیز را در ذهن خود تصوّر کند؛ البته درمانگر در این باره کار با برنامه ای مشخص دنبال می کند؛ یعنی از اشیای برانگیزنده اضطراب های خفیف شروع می کند تا به تدریج به موارد اضطراب انگیزتر منتهی شود. وقتی به هنگام تصوّر امر اضطراب برانگیز، حالت اضطراب به بیمار دست می دهد، درمانگر از او می خواهد که آن تصوّر را از ذهن خود دور سازد و بار دیگر به حالت تمدد اعصاب بازگردد. پس از اینکه بیمار آرام می گیرد و به حالت تمدد اعصاب بازمی گردد، باز از او خواسته می شود که همان امر اضطراب انگیز را دوباره تصوّر کند. درمان با این روش همچنان ادامه می یابد تا هنگامی که بیمار بتواند آن عامل اضطراب انگیز را در حالت تمدد اعصاب بدون احساس اضطراب تصوّر کند. پس از این مرحله، بیمار به تصوّر کردن امری اضطراب برانگیزتر  البته در همان حالت تمدد اعصاب  رهنمون می شود و به این ترتیب درمان همچنان ادامه می یابد تا اینکه بیمار به طورکلی از اضطراب رهایی یابد.

روش ولپه و روان درمانگران رفتارگرای دیگر، بر اصول «شرطی کردن»استوار است. در این روش درمانگر می کوشد میان موارد اضطراب انگیز و واکنش مخالف اضطراب، یعنی همان حالت تمدد اعصاب رابطه ایجاد کند (شواین، 1979م: 846  854).

می بینیم که وجه تشابه میان روش روان درمانی که روان درمانگران رفتارگر استفاده می کنند و اثر درمانی منتج از نماز، بسیار مشهود است؛ زیرا اقتران حالت تمدد اعصاب و آرامش روانی ناشی از نماز که کمابیش برای مدتی پس از نماز ادامه یابد با موارد اضطراب برانگیزی که در اثر مواجهه عملی با آنها در زندگی یا در اثر یادآوری آنها به وجود می آید، درنهایت باعث ایجاد رابطه های شرطی تازه، میان عوامل اضطراب برانگیز و واکنش تمدد اعصاب و آرامش روانی ناشی از نماز می شود؛ و می دانیم که واکنش حالت آرامش پس از نماز درواقع واکنشی مخالف با اضطراب است؛ بنابراین، انسان از اضطراب رها می شود و این همان روشی است که روان درمانگران رفتارگرا برای درمان اضطراب به کار می گیرند.

انسان پس از نماز، بلافاصله به ذکر و دعا و تسبیح می پردازد و این خود به تداوم حالت تمدد اعصاب و آرامش روانی کمک می کند. انسان در دعا، با خدای خود به مناجات می پردازد و از مشکلاتی که او را در زندگی ناراحت و مضطرب ساخته است، به درگاهش پناه می برد و با بازگوکردن رنج و اندوه خود از خدا می خواهد که در حل مشکلات و برآوردن نیازها به او کمک کند. همین بازگوکردن مشکلات اضطراب انگیز در چنین حالتی از آرامش روانی، به رهایی از اضصراب منجر می شود؛ البته به همان روشی که پیشتر شرح دادیم؛ یعنی با ایجاد ارتباط شرطی جدید میان مشکلات و حالت تمدد اعصاب و آرامش روانی. بدین ترتیب، مشکلات به تدریج قدرت اضطراب زایی خود را ازدست می دهد یا حالت تمدد اعصاب و آرامش روانی که حالتی مخالف اضطراب است، به صورت رابطه ای شرطی شده، پیوند می یابد. افزون بر این، آشکار کردن مشکلات و مسائل و بیان آنها برای شخصی دیگر، موجب آرامش روانی انسان خواهد شد. در میان درمانگران، معروف است که بیمار با یادآوری مشکلات و بازگویی آنها، خود باعث کاهش شدت اضطراب می شود.

حال که حالت روانی انسان با آشکارکردن مشکلات در حضور یک دوست صمیمی یا روان درمانگر رو به بهبود می رود، تصوّر کنید که همین انسان اگر مشکلات خود را برای خدا بازگو کند و پس از هر نماز به مناجات با پروردگار و دعا و استغاثه به درگاه او و طلب یاری از او بپردازد، حالت روانی اش چقدر بهبود خواهد یافت.

باید توجه داشته باشیم صِرف دعا و تضرع به درگاه خداوند، باعث کاهش شدت اضطراب می شود؛ زیرا مؤمن می داند که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:

«پروردگار شما فرمود: مرا بخوانید تا (دعای) شما را مستجاب کنم...» (غافر 40: 60).

«و هنگامی که بندگان من از تو دربارۀ من سؤال کنند (بگو) من نزدیکم! ، دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا می خواند پاسخ می گوی...» (بقره 2: 186).

به همین دلیل است که دعا به درگاه خداوند از شدت اضطراب انسان می کاهد؛ زیرا مؤمن امیدوار است که خداوند دعایش را مستجاب، مشکلاتش را حل و حاجاتش را برآورده و اندوه و اضطرابش را رفع سازد. با قطع نظر از اینکه آیا خداوند متعال درعمل، دعای انسان را مستجاب می کند یا نه، صرف روی آوردن به خدا با دعا و امیدواری انسان به استجابت خداوند متعال، با تلقین این مطالب که احتمال استجابت دعا وجود دارد، به کاهش شدّت اضطراب وی منجر خواهد شد.

روشن است که اضطراب، از عجز انسان دربرابر حل تضادهای روانی وی ناشی می شود و دراصل، بخش بزرگی از نیروی روانی انسان برای حل تضادهای روانی مصرف می شود. به همین دلیل است که بیماران روانی نمی توانند به طور صحیح، توانایی ها و امکاناتشان را بروز دهند؛ چون تضادهای روانی آنها، نیروی شان را مصرف می کند و باعث تعطیل شدن توانایی ها و امکاناتشان می شود؛ اما همین بیماران روانی، وقتی درمان می شوند و نیروهای روانی آنان از قید و بند تضادهای روانی آزاد می شود، کمابیش اظهار شادابی و نشاط می کنند و نیروی شان برای کار و تولید افزایش می یابد.

ملاحظه می شود، همان نتیجه ای که از یک روان درمانی موفق حاصل می شود، از نماز استنتاج می گردد؛ زیرا آن احساس امنیت و رهایی از اضطراب را که نماز در انسان ایجاد می کند، باعث آزاد شدن نیروی روانی او می شود؛ نیرویی که ازقبل در زنجیره های اضطراب و نگرانی مقید و زندانی بود؛ درنتیجه انسان، حالت نشاط و طراوت را در تمام وجودش احساس می کند.

البته باید توجه داشته باشیم که تأثیر نماز از جنبۀ دیگر، بسیار بیشتر از تأثیر روان درمانی آن است؛ زیرا افزون بر آزادشدن نیروی روانی انسان از زنجیر اضطراب، رابطه معنوی میان انسان و خداوند در اثنای نماز، به او آن چنان نیروی معنوی می بخشد که مایۀ تجدید امید، تقویت اراده و آزادشدن توانایی های سختی ها و انجام کارهای بسیار بزرگ قادر می سازد. درواقع توانایی ها و نیروهای عظیمی در وجود انسان نهفته شده است که کمابیش بخش کوچکی از آنها را به کار می گیرد. ویلیام جیمز در این باره می گوید:

«اگر ما خود را در مقایسه با آنچه باید بدانیم باشیم بسنجیم، می فهمیم که موجودی نیمه زنده هستیم؛ زیرا ما تنها گوشۀ کوچکی از نیروهای بدنی و ذهنی خود را به کار می گیریم؛ یا به عبارت دیگر، هر فرد از ما، در محدوده های تنگی که در درون مرزهای حقیقی خود می سازد، زندگی می کند. انسان دارای نیروهای گوناگون و فراوان است، اما معمولاً به آنها توجه ندارد، یا نمی تواند آنها را به کار گیرد» (کارینجی، 1956م: 239).

همین رابطه معنوی انسان با پروردگار در نماز و دریافت نوعی فیض الهی یا بارقۀ روحانی از خداوند متعال، باعث رها شدن نیروهای معنوی پنهان در انسان می شود و عزمش را جزم، اراده اش را قوی و همتش را بلند می گرداند؛ درنتیجه، برای پذیرش علم و معرفت آماده تر و برای انجام کارهای بزرگ، تواناتر می شود.

پزشک فرانسوی «الکسیس کارل»ثابت کرد که نماز سبب ایجاد نشاط معنوی مشخصی در انسان می گردد و ممکن است به شفای سریع برخی از بیماران در زیارتگاه ها و معابد منجر شود (کارل، (1980م:170 171).

«سیریل برت»، روان شناس انگلیسی بعدها نظریه ویلیام جیمز را درباره تأثیر نماز تأکید کرد و گفت: «ما به واسطۀ نماز می توانیم وارد انبار بزرگی از نشاط عقلانی شویم که در شرایط عادی یا راه وصول بدان را نداریم. این مطلب مأخوذ از تفکّر یکی از مشهورترین روان شناسان، ویلیام جیمز است» (برت، 1977م: 21).

همچنین، نمازجماعت تأثیر درمانی مهمی دارد؛ زیرا رفت وآمد فرد به مسجد برای ادای نمازجماعت به او فرصت می دهد همسایگان و بسیاری دیگر از افراد ساکن محلۀ خود را بشناسد و همین آشنایی موجب همکاری او با دیگران و ایجاد روابط سالم اجتماعی و برقراری دوستی و مودّت با مردم می شود. دراصل، این گونه روابط اجتماعی با دیگران نه تنها به رشد شخصیت و رشد انفعالی فرد کمک می کند؛ بلکه نیاز تعلق او را به گروه و پذیرش او را ازسوی گروه، تأمین و اشباع می کند. این خود، عامل پیشگیری از اضطرابی می شود که برخی از مردم بر اثر احساس تنهایی و انزوا و عدم تعلّق به گروه و با احساس عدم پذیرش توسط گروه، از آن رنج می برند.

همچنین است نقش درمانی نمازجمعه؛ چراکه نمازگزاران جمعه به خطبه های نماز گوش فرامی دهند و امام جمعه در جریان آن، کمابیش برخی از مشکلات اجتماعی و حیاتی را مطرح می کند که مردم درگیر آنها هستند و به تشریح علل پیدایش و راه درمان آنها می پردازد. امام جمعه، دربارۀ برخی از رفتارهای انحرافی و نابهنجار بحث می کند و به تشریح علل پیدایش و بیان راه های غلبه بر آنها می پردازد. بی شک نمازگزاران، با استماع چنین خطبه هایی که مشکلات اجتماعی و فردی آنها را تشریح می کند، بهره می برند. نصایح و راهنمایی های ارزنده ای که امام جمعه دربارۀ چگونگی مقابله با مشکلات و غلبه بر آنها و نیز روش های رفتار بهنجار و سالم، بیان می کند موجب تحقق امنیّت روانی و جمعیت خاطر افراد می شود. آثار پیشگیرانه نمازجمعه به این صورت است که فرد شرکت کننده از کودکی کمک می کند تا به انواع معلومات دینی و ارشادهای علمی دست یابد و سمت وسوی رفتارش را در زندگی به نحو صحیحی مشخص و قدرتش را در مواجعه با مشکلات افزون کند؛ امّا اثر درمانی آن، مربوط به تأثیری می شود که خطبه ها در بالابردن سطح بینش و مشکلاتی که او از آن رنج می برد و نیز تقویت اراده اش دربرابر سختی ها و غلبه بر آنها دارد. برخی از افراد پس از نماز، دربارۀ مشکلات خود با امام به مذاکره می نشینند و با راهنمایی های او، از اضطراب خود می کاهند. به طورکلی نمازجماعت و به ویژه نمازجمعه، به همان اندازه در تکوین و استحکام شخصیت افراد و درمان آن مؤثر است که روان درمانی گروهی.

«کلاپمان» و دیگران به نوعی «روان درمانی تربیتی گروهی» پرداخته اند (هاربر، 1974م: 209 210) و برای افزایش بینش بیماران درباره مشکلات و انواع تضادهای روانی که دچار آن هستند و نیز مکانیسم های دفاعی که از آنها استفاده می کنند و اطلاعات و مهارت های دیگری که بیماران روانی به کمک آنها برای غلبه بر مشکلات نیاز دارند، سخنرانی های ارشادی ایراد کرده اند. بدیهی است این نوع روان درمانی تربیت گروهی، شبیه اثری است که خطبه های نمازجمعه برای درمان یا پیشگیری برخی از مشکلات خفیف روانی ناشی از فشار زندگی، از خود باقی می گذارد.

در اینجا نکته ای درخور توجه است و آن اینکه روان درمانی طبق معمول پس از بروز بیماری روانی، انجام می شود؛ اما نماز و به ویژه نمازجمعه از دچار شدن فرد به بیماری روانی پیشگیری می کند و بدون شک پیشگیری از درمان بهتر است؛ ازاین رو، نماز با روان درمانی درخور مقایسه نیست.

مطلب دیگر اینکه «وضو» به عنوان مقدمه نماز، نه تنها موجب تطهیر جسم از آلودگی ها می شود؛ بلکه تطهیر روح را دربرمی گیرد. با وضو گرفتن  در صورتی که به طور صحیح انجام شود مؤمن احساس می کند جسم و روحش از آلودگی گناهان و لغزش پاک شده است. این احساس پاکی و طهارت جسمی و روحی انسان را برای ارتباط معنوی با خداوند و ورود به حالت آرام سازی جسمی و روحی در نماز، آماده می کند.

وضو افزون بر این تأثیر روانی، تأثیر فیزیولوژیک نیز دارد که برخی از نویسندگان و پزشکان به آن اشاره کرده اند (نجاتی، 1381: 396)؛ زیرا ثابت شده است شستن قسمت هایی از بدن، آن هم روزانه پنج بار و در فاصله های مشخصی از کار روزانه، باعث استراحت و آرام سازی عضلات و تخفیف تشنج جسمی و روانی انسان می شود؛ ازاین رو، می بینیم پیامبر اکرم(ص) سفارش فرموده است که انسان هنگام خشم، وضو بگیرد: «اذا غَضِبْتَ فَتَوَضَّأْ» (الراضی، 1978م: 397).

اعتماد به نفس را در این عبادت جستجو کنید!!

ب) روزه

روزه از نظر روان انسان فوایدی بسیار دارد و موجب پرورش و تهذیب نفس و درمان بسیاری از بیماری های روانی و جسمی می شود. خودداری از خوردن و آشامیدن (پیش از فجر تا غروب آفتاب) نوعی تمرین و مقاومت در برابر شهوات و تسلط بر آنهاست و بدین ترتیب، روح تقوا در انسان دمیده می شود:

«ای افرادی که ایمان آورده اید، روزه بر شما نوشته شد همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شده تا پرهیزکار شوید» (بقره 2: 183).

یعنی «شاید از ارتکاب گناهان پرهیز کنید؛ چراکه روزه، شهوات را که منبع و مبدأ گناهان هستند، می شکند» (السیوطی، بی تا: 25).

در حدیث شریف نبوی که بخاری و ابوداود روایت کرده اند، چنین آمده است:

«روزه همچون سپری است؛ هرگاه فردی از شما روزه باشد، باید بدزبانی و بی خردی و سَبُک سَری را کنار بگذارد و اگر کسی با او نزاع یا فحاشی کند، باید بگوید: "من دوبار روزه هستم (روزه از غذا و از ناسزاگویی)". سوگند به کسی که جان محمد(ص) در قبضه قدرت اوست هر آینه بوی دهان روزه دار از بوی مشک پیش خدا خوشبوتر است. روزه داری که غذا و آب و شهوات را به خاطر من ترک می کند، من خود، پاداش روزه را می دهم و هر حسنه ده برابر پاداش دارد» (سابق، بی تا: 431).

تداوم تمرین مهارکردن شهوات و تسلط بر آنها به مدت یکماه، سبب تقویت اراده می شود و می تواند رفتارهای صحیح زندگانی را بیاموزد و مسؤلیت ها و وظایف خود را به خوبی انجام دهد و نیز با انگیزه ای برخاسته از ضمیر خود، همواره به انجام رفتارهای نیکو ملتزم و متعهد باشد.

روزه انسان را دربرابر گرسنگی و تشنگی و شهوات دیگر زندگی مقاوم می کند. صبر نیز از خصلت های پسندیده است و خداوند سفارش می کند که انسان خود را به آن آراسته سازد؛ چراکه بهترین یار انسان در تحمّل سختی های زندگی و جهاد با نفس و مقاومت دربرابر هواها و شهوات نفسانی صبر است. در آینده پیرامون صبر، توضیح خواهیم داد.

از فواید روانی روزه، برانگیخته شدن عواطف اغنیا و مهربانی آنها نسبت به فقراست؛ زیرا خود، رنجِ گرسنگی را احساس می کنند و به نیکی و احسان بینوایان می پردازند و همین مسائل، روح تعاون و همکاری و همیاری اجتماعی را تقویت می کند. همچنین روزه داری به دلیل فواید طبی، سبب درمان برخی از بیماری های جسمی می شود.

ج) زکات

یکی از فرایض در مکتب اسلام، «زکات» است و بر مسلمان واجب است که هر سال مقدار مشخصی از مال خود را به فقرا و نیازمندان انفاق کند. زکات احساس مشارکت وجدانی مسلمانان را با فقرا و مساکین تقویت می کند و باعث می شود در قبال مسئولیت، برای خوشبختی و رفاه آنان تلاش کنند. فریضۀ زکات، نوع دوستی را به مسلمانان می آموزد و آنان را از خودمحوری و خودخواهی و بخل و آز نجات می دهد.

قرآن درباره صدقه نیز، چه از راهِ زکات یا غیر آن می فرماید: صدقه دادن سبب تطهیر و تزکیه نفس می شود:

«از اموال آنها صدقه ای (زکات) بگیر تا به وسیلۀ آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی...» (توبه 9: 103).

بنابراین، زکات، نفس انسان را از پلیدی بخل و آز و خودخواهی و قساوت نسبت به فقرا پاک و تزکیه می کند؛ یعنی نفس انسانی را رشد می دهد و با خیرات و برکات اخلاقی و عملی اعتلا می بخشد تاجایی که شایسته خوشبختی دنیا و آخرت می شود (سابق، بی تا: 328).

«احمدبن حنبل» از «انس بن مالک» روایت می کند که پیامبر اکرم(ص) به مردی از قبیله تمیم که کیفیت خرج کردن مالش را از آن حضرت پرسیده بود، فرمود:

«زکات مالت را بپرداز؛ زیرا زکات باعث پاکیزگی توست و نزدیکانت را به تو وصل می کند و باعث می شود که حق مسکین و همسایه و نیازمند را بشناسی» (همان).

د) حج

«حج» ازنظر روانی فواید بسیاری دارد؛ زیرا زیارت خانۀ خدا در مکۀ مکرمه و زیارت مسجد و قبر رسول خدا(ص) در مدینه منوره و نیز زیارت منازل وحی و اماکنی که یادآور فداکاری های مسلمانان صدر اسلام است، به مسلمانان چنان نیروی روحی عظیمی می بخشد که گرفتاری ها و هموم زندگی را از او زایل می کند و او را در احساس خوشبختی و آرامش و امنیت غرق می سازد.

همچنین، انجام مناسک حج، نوعی تمرین برای تحمّل سختی ها و گرفتاری ها و نوعی ممارست در فروتنی است. تمام لباس های فاخر از تن درآورده می شود و از لباس ساده حج (احرام)، چه ثروتمند یا فقیر، به طور یکسان استفاده می کنند. این خود باعث تقویت روحیۀ همۀ مسلمانان، از نژادها و ملت ها و طبقات اجتماعی مختلف می شود. همه در مکانی واحد اجتماع می کنند و به پرستش خداوند متعال و دعا و تضرع به درگاه او می پردازند. این گردهمایی بزرگ مسلمانان از ملت های مختلف، فرصتی فراهم می آورد تا با هم مأنوس شوند و یکدیگر را بشناسند و روابط دوستانه برقرار کنند.

انجام مناسک حج، تمرینی برای مهار کردن نفس و حکومت بر شهوات و انگیزه های نفسانی است؛ زیرا شخص مُحرم از انجام کارهایی ازجمله، نزدیکی با زنان، مجادله، اظهار دشمنی، ناسزاگویی و به طور کلی ارتکاب گناهان و منهیات خداوندی ممنوع است و همین به انسان می آموزد که در معاشرت با مردم و انجام کارهای نیک و برخوردهای انسانی موفق باشند.

«حج در ماه های معیّنی است و کسانی که حج را (با احرام و شروع مناسک حج) بر خود فرض کرده اند (باید توجه کنند که) در حج آمیزش جنسی با زنان و گناه و جدال نیست و آنچه از کارهای خیر انجام دهید خدا می داند و زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه پرهیزکاری است و از من بپرهیزید ای صاحبان عقل» (بقره 2: 197).

بنابراین، حج از این دیدگاه، جهاد با نفس است؛ جهادی که انسان در جریان آن می کوشد نفس خود را تزکیه کند و دربرابر خواسته ها و انگیزه های نفسانی بایستد و خود را در تحمّل سختی ها و انجام کارهای خیر و محبت به دیگران تمرین دهد.

از حسن بن علی(ع) منقول است، مردی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد:

«من انسانی ترسو و ضعیف هستم» پیامبر فرمود: «به جهادی برو که سختی ندارد و آن حج است» (سابق، بی تا: 1/626).

بر مسلمانان پوشیده نیست که حج مبرور گناهان را می آمرزد و وقتی مسلمان از حج بازمی گردد، مثل این است که تازه از مادر متولد شده است. در حدیثی از بخاری و مسلم آمده است:

«کسی که حج بگزارد و فساد و فسق انجام ندهد، چون از حج بازمی گردد، مانند روزی است که از مادر متولد شده باشد» (همان).

از عبدالله بن مسعود (رض) منقول است که رسول خدا (ص) چنین فرمودند:

«حج و عمره را پشت سر هم انجام دهید؛ زیرا ناخالصی های آهن و طلا و نقره را ازبین می برد و پاداش حج مبرور چیزی جز بهشت نیست». این حدیث را نسائی و ترمذی به نقل از عبدالله بن مسعود نقل کرده اند» (همان: 1/626  627).

بدون شک، حج پذیرفته شده، سبب آمرزش گناهان است و گذارندۀ حج، با دلی شاد و لبریز از احساس امنیت و آرامش و جمعیت خاطر از حج بازمی گردد و همین احساس، چنان نیروی عظیمی به او می بخشد که تمام گرفتاری ها و سختی های زندگی و هرآنچه را موجب تشنجات عصبی و اضطراب او شده است، نادیده می گیرد و فراموش می کند.

عربستان هنوز پاسخی درباره برگزاری حج نداده است/ آمادگی کامل ایران برای  برگزاری حج ۹۹

4. صبر

قرآن مؤمنان را به صبر دعوت می کند؛ زیرا در صبر فوایدی برای تربیت نفس و تقویت شخصیت و افزایش توانایی انسان دربرابر سختی ها و بارهای سنگین زندگی و حوادث و مصائب روزگار و نیز بسیج نیرو برای ادامه جهاد در راه اعتلای دین خدا، نهفته است.

«از صبر و نماز یاری جویید (و با استقامت و کنترل هوس های درونی و توجه به پروردگار نیرو بگیرید) و این کار جز برای خاشعان گران است» (بقره 2: 45).

«ای افراد باایمان از صبر (و استقامت) و نماز (در برابر حوادث سختی زندگی) کمک بگیرید؛ (زیرا) خداوند باصابران است» (بقره 2: 153).

«ای کسانی که ایمان آورده اید (دربرابر مشکلات و هوس ها) استقامت کنید و دربرابر دشمنان استقامت به خرج دهید و از مرزهای خود مراقبت به عمل آورید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید» (آل عمران 3: 200).

«قطعاً همه شما را با چیری از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود میوه ها آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان؛ آنها که هرگاه مصیبتی به آنها رسد می گویند: "ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او بازمی گردیم". اینها همان ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت یافتگان» (بقره 2: 155  157).

به طورکلی صبر یکی از خصایل پسندیده مؤمنان است که خداوند در موارد مختلفی در قرآن، از آن تمجید کرده است.

«و چگونه توانی دانست که آن عقبه چیست؟ آن، بنده (در راه خدا) آزادکردن است و طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی است؛ یا به یتیم خویشاوند خود (احسان کردن)؛ یا به فقیر و مضطر و خاک (دستگیری کردن)؛ و آنگاه هم از آنان باشد که به خدا ایمان آورده و یکدیگر را به اهمیت صبر و مهربانی با خلق سفارش می کنند؛ که آنها اهل یُمن و سعادتند (و نامۀ عمل به دست راست گیرند)» (بلد 90: 12 18).

«قسم به عصر؛ که انسان همه در خسارت است؛ مگر آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری در دین یکدیگر را سفارش کردند» (عصر 103: 1  3).

«نیکی (تنها) این نیست (که هنگام نماز) صورت خود را به سوی مشرق و مغرب کنید (و تمام گفت وگوی شما از مسئلۀ و تغییر قبله باشد و همۀ وقتِ خود را مصروف آن سازید)؛ بلکه نیکی (و نیکوکار) کسانی هستند که به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده اند و مال (خود) را با علاقه ای که به آن دارند به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق می کنند، نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند و به عهد خود هنگامی که عهد بستند  وفا می کنند؛ و دربرابر محرومیت ها و بیماری ها و در میان جنگ استقامت به خرج می دهند. اینها کسانی هستند که راست می گویند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینها هستند پرهیزکاران» (بقره 2: 117).

صبر به انسان می آموزد که در کار و بذل جهد برای تحقق اهداف عملی و علمی، مداومت ورزد؛ زیرا انسان برای دستیابی و تحقق بخشیدن به بیشتر اهداف خود، چه در زمینه های زندگی عملی و اجرائی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و چه در زمینه های علمی، نیاز به صرف وقت و کوشش زیاد دارد؛ به همین دلیل، ضرورت تلاش های پیگیر و مداوم و صبر دربرابر رنج کار و تحقیق به عنوان یک خصلت مهم و لازم برای رسیدن به موفقیت و تحقق اهداف، رخ می نماید.

صبر و پشتکار درواقع به میزان نیروی ارادۀ انسان بستگی دارد؛ بنابراین، انسان صابر، اراده ای نیرومند دارد و اگرچه با مشکلات و موانع مواجه شود، عزمش سُست نمی شود و همتش کاستی نمی پذیرد. انسان، با نیروی اراده می تواند کارهای بزرگی انجام دهد و به اهداف والای خود، جامۀ عمل بپوشاند.

«...هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند بر دویست نفر غلبه می کنند و اگر صدنفر باشند بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می گردند؛ چراکه آنها گروهی هستند که نمی فهمند» (انفال 8: 45).

هرگاه انسان دربرابر مشکلات زندگی، مصائب روزگار، اذّیت و دشمنی مردم و نیز در عبادت و طاعت خداوند، مقاومت دربرابر شهوات و انفعال های نفسانی و در کار و تولید، صبر و پشتکار را بیاموزد، انسانی با شخصیت متعادل، رشد و کمال یافته، تولیدکننده و فعال به شمار خواهد رفت؛ چنین انسانی از نگرانی به دور است و دربرابر اضطراب های روانی مصونیت خواهد داشت.

5. ذکر

مداومت مؤمن بر ذکر خدا با تسبیح و تکبیرگفتن (سبحان الله و الله اکبر)، استغفار، دعا و تلاوت قرآن، موجب تزکیه و صفای نفس و احساس امنیت و آرامش روانی خویش می شود.

«آنها کسانی هستند که ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید با یاد خدا دل ها آرامش می یابد...» (رعد 13: 28).

«دربرابر آنچه آنها می گویند صبر کن و قبل از طلوع آفتاب و پیش از غروب آن و همچنین در اثنای شب و اطراف روز، تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور تا خوشنود شوی» (طه 20: 130).

«و قرآن را نازل می کنیم که شفا و رحمت برای مؤمنان است. ..» (اسراء 17: 82).

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «ذکر خدا موجب شفای دل هاست» (این روایت را دیلمی از انس نقل کرده است؛ به نقل از الشرقاوی، بی تا: 300)؛ و نیز می فرماید:

«گروهی دور هم جمع نمی شوند، درحالی که مشغول ذکر خدا باشند؛ مگر اینکه فرشتگان آنها را احاطه می کنند و رحمت خداوندی، آنها را دربرمی گیرد و آرامش الهی بر آنها نازل می شود و خداوند به پادشاهان خواهد بود» (همان: 299).

دراصل، مسلمان، هنگام ذکر خدا احساس می کند به خداوند نزدیک است و تحت حمایت و سرپرستی او قراردارد و همین موجب برانگیخته شدن حس اعتمادبه نفس، قدرت، امنیت، آرامش وخوشبختی در او می شود. خداوند می فرماید: «به یاد من باشید تا به یاد شما باشم...» (بقره 2: 152).

پیامبر اکرم (ص) فرمود: خداوند می فرماید:

«مادام که بنده من ذکر مرا بگوید و لب هایش به ذکر من حرکت کند، من با او هستم» (این روایت را امام شعرانی در «کشف الغمۀ» نقل کرده است؛ نقل از الشرقاوی، بی تا: 299).

و نیز آن حضرت فرمود:

«به یاد خدا باش و کتاب خدا را تلاوت کن، زیرا ذکر خدا نوری در زمین و یادی در آسمان برای تو است» (این حدیث ابویعلی از ابوسعید نقل کرده است؛ به نقل از همان: 33).

ازآنجاکه ذکر خدا در نفس انسان، امنیت و آرامش پدید می آورد، بدون شک موجب درمان اضطرابی خواهد بود که هنگام احساس عجز و تنهایی دربرابر فشارها و خطرهای زندگی به انسان دست می دهد.

«و هرکس از یاد من روی گردان شود زندگی تنگ (و سختی) خواهد داشت...» (طه 20: 124).

ذکر خدا، یکی از برترین عبادت هاست. خداوند در فضیلت ذکر می فرماید:

«...نماز (انسان را از زشتی ها و منکرات بازمی دارد و همانا ذکر خدا بزرگ تر (و برتر ازحد اندیشه خلق) است...» (عنکبوت 29: 45).

پیامبر اکرم(ص) نیز می فرماید:

«مَثَل خانه ای که در آن ذکر خدا می شود و خانه ای که در آن ذکر خدا نمی شود، مَثَل آدم زنده و مرده است» (این روایت را مسلم و بخاری از ابوموسی اشعری نقل کرده اند؛ به نقل از الشرقاوی، بی تا: 300).

همه عبادت ها نوعی ذکر یا مددکار ذکر هستند؛ برای مثال نمازگزار در نماز به گفتن الله اکبر و تلاوت قرآن، گفتن تسبیحات در رکوع و سجود و حمد و ثنای خداوند و فرستادن درود بر پیامبر(ص) می پردازد و در پایان نماز به استغفار و تسبیح و حمد و تکبیر خدا و دعا مشغول می شود و اینها همه ذکر هستند (حوی، 1979م: 228  231). خداوند درباره نماز می فرماید: «من الله هستم معبودی جز من نیست، مرا پرستش کن و نماز را برای یاد من بپا دار» (ط 20: 14).

روزه هم درواقع طاعت خدا و دوری از موجبات خشم الهی و تعظیم او و شکر برای هدایت انسان است و اینها همه ذکر هستند. خداوند درباره روزه می فرماید:

«...و هدف این است که این روزه ها را تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده، بزرگ بشمارید و شاید شکرگزاری کنید» (بقره 2: 185).

در حج نیز، مسلمان خود را وقف نماز، دعا، مناجات با خدا و انجام مناسک می کند و معنای ذکر نیز همین است. قرآن در این باره می فرماید:

«و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکب های لاغر از هر راه دور (به سوی خانۀ خدا) بیایند؛ تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیات بخش) باشند و نام خدا را در ایام معیّنی بر چهارپایان که به آنها روزی داده است (هنگام قربانی کردن) ببرند...» (حج 22: 27  28).

و درباره رمی جمرات می فرماید: «و خدا را در روزهای معیّنی یاد کن (روزهای 1، 12 و 13 ماه ذی الحجه)» (بقره 2: 203؛ حوی، 1979م: 228  229).

مؤمنی که می خواهد در راهِ تقرّب خدا گام بردارد، تنها هنگام نمازهای روزانه به ذکر خدا اکتفا نمی کند؛ بلکه خارج از نماز نیز با تسبیح و تکبیر و دعا و تضرع به درگاه او به ذکر می پردازد؛ دراصل، تقرّب جستن به پروردگار با عبادت، تلاوت قرآن و اوراد و ادعیه، باعث تعمیق ایمان و تثبیت امنیت و آرامش روح انسان می شود.

6. توبه

احساس گناه، سبب احساس کمبود و اضطراب در انسان می شود و این احساس به بروز بیماری های روانی منجر می گردد. روان درمانگر  در چنین مواردی  به موضوع تغییر دیدگاه های بیمار درباره اعمال گذشته وی  که مسبب احساس گناه هستند، توجه می کند. بیمار در این حالت از دیدگاه جدیدی به اعمال خود می نگرد؛ به طوری که دیگر دلیلی برای احساس گناه و نقص خود نمی بیند؛ درنتیجه سرزنش وجدانش تخفیف می یابد و برای پذیرش «خود» آماده تر می شود و سرانجام، اضطراب و عوارض بیماری روانی اش ازبین می رود.

قرآن روش «توبه» را که روشی بی نظیر و موفق برای درمان احساس گناه است، به ما ارائه می دهد؛ زیرا توبه و بازگشت به سوی خداوند متعال، سبب آمرزش گناه و کاهش شدت اضطراب انسان می شود. توبه، انسان را به اصلاح و خودسازی وامی دارد و شخصیت او را طوری آماده می کند که بار دیگر در دام خطاها و گناهان گرفتار نشود و همین امر به انسان کمک می کند ارزش خود را بیشتر بشناسد و اعتمادبه نفس و رضایتش، افزایش یابد. این مسائل به نوبه خود به تثبیت احساس امنیت و آرامش روانی انسان منجر خواهد شد.

«بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همۀ گناهان را می آمرزد، خداوند آمرزنده، مهربان است» (زمر 39: 53).

«کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند، سپس از خداوند طلب آمرزش نماید، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت» (نساء 4: 110).

«خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد و پایین تر از آن را برای هرکس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) می بخشد...» (نساء 4: 48).

«توبه تنها برای کسانی که کار بدی را از روی جهالت انجام می دهند و سپس به زودی توبه می کنند، خداوند توبه چنین اشخاصی را می پذیرد و خدا دانا و حکیم است» (نساء 4: 17).

اعتقاد به اینکه خداوند متعال توبه پذیر و آمرزنده گناهان است و هرگز خلف وعده نمی کند، مسلمان را به توبه و استغفار و پرهیز از گناه وامی دارد و او را به مغفرت و رضایت الهی امیدوار و تشویق می کند. هنگامی که مسلمان، خالصانه توبه کند و به طاعت و عبادت خداوند و عمل صالح ملتزم شود، خاطرش آسوده می شود و نفسش آرام می گیرد و درنتیجه، احساس گناهی که سبب نگرانی و اضطراب او شده است، از بین می رود.

بحث و نتیجه گیری

به این ترتیب، قرآن توانست به درمان روح و روان اعراب و نومسلمانان بپردازد و با کمک روش های مختلف تغییرات شگفتی در شخصیت آنان به وجود آورد. روش های که قرآن به کار گرفت عبارت اند از:

1. تثبیت عقیده به توحید در احوالات آنها و کاشتن درخت تقوا در دل هایشان؛ و می دانیم که این عمل چه نتایج بسیار مهمی در تکوین شخصیت و رفتار آنان دربرداشت.

2. واجب کردن عبادات مختلف که موجب تخلیه آنها از بسیاری عادات زشت شده و آراستن آنان به عادت ها و خصلت های پسندیده؛ خصلت هایی که به تعادل و رشد شخصیت آنها کمک کرد.

3. تشویق آنان به آموزش صبر که انسان را در تحمّل سختی های زندگی کمک می کند و از احتمال بروز تشنج و تنگدلی و احساس اندوه و اضطراب می کاهد.

4. تشویق به مداومت ذکر خدا که این امر باعث می شود، انسان احساس نزدیکی به خدا کند و خود را تحت حمایت و سرپرستی او قرار دهد و نتیجه این کار، سرشار شدن انسان از احساس امنیت و آرامش است.

5. تشویق مسلمانان به استغفار و توبه که این به نوبۀ خود به انسان کمک می کند تا از نگرانی و اضطراب ناشی از احساس گناه رهایی یابد.

قرآن با استفاده از این روش ها موفق شد جنبه های ضعف در شخصیت مسلمانان را درمان و خصلت های پسندیده ای در نفس آنان غرس کند؛ خصلت هایی که در تکوین شخصیت بهنجار و متعادل و رشدیافته آن تأثیر بسزایی داشته است.

قرآن بیشترین تأثیر را در کلیه ابعاد و جنبه های زندگی جامعه عرب در شبه جزیره عربستان و به طورکلی در جوامع اسلامی سراسر جهان، بر جای نهاد.

 

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
تدبیر و توکل در تحریم

تدبیر و توکل در تحریم

«دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیک‌تر»، با این‌که این عبارت را منسوب به چرچیل می‌دانند، ولی خلفای عباسی بیش از هزار سال پیش آن را زندگی کردند.

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

عصر پنجشنبه است. بخار سوپ شلغم، فضای خانه را پر کرده است. جعبه ابزار وسط است. سه‌چهارتا کار کوچک خرده ریزه در خانه باید انجام بدهم. رگلاژ کردن در کابینت‌ها.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر