jamejamonline
فرهنگی معارف و اندیشه کد خبر: ۱۲۷۶۵۵۰ ۳۰ شهريور ۱۳۹۹  |  ۱۵:۴۲

برای ارتباط متقابل، باید تفاهم صورت گیرد و انسان ها سخن یکدیگر را درک کنند و درک سخن دیگران، با تدبر وتفکر در مکتب و عقیده آنان صورت می پذیرد. ارتباط دو انسان، تنها با دانستن زبان یکدیگر مقدور نمی گردد؛ مثلا برای فهمیدن سخن یک عرب زبان، دانستن زبان عربی به تنهائی کفایت نمی کند، بلکه علاوه بر آن، لازم است که از فکر و مکتب و عقیده او نیز باخبر بود و این دستور قرآن به ترابط انسان ها، یکی از بهترین تشویق ها برای تفکر و آزادی اندیشه و تعامل فرهنگ هاست.

قرآن کریم و آزادی اندیشه و فکر

 به گزارش جام جم آنلاین به نقل از سایت حوزه، قرآن کریم، گشودن بند و زنجیرها را از دست و پای مردم و آزاد کردن آنان را یکی از بهترین نعمت ها و ره آورد رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می داند: «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم»[1] بدترین زنجیرها، زنجیر جهل و نادانی یا زنجیر بردگی و بندگی است که انسان گرفتار آنها، نمی تواند حقایق را بشناسد و یا پس از شناختن، به سبب اسارت، نمی تواند نظر خود را بیان کند و بر فرض اظهارنظر، توان اجرای مصوبات الهی را ندارد.

آزادی اندیشه، در قالب امر به تفکر، تعقل، تدبر، و مانند آن، در بیش از سیصد آیه از آیات قرآن کریم مطرح شده است و مهم تر آنکه ذات اقدس اله، نزول قرآن را، برای هدف تعقل و تدبر معرفی می نماید: «انا انزلناه قرانا عربیا لعلکم تعقلون»[2] ما کتاب خود را به صورت قرآن عربی نازل کردیم تا شاید شما تعقل کنید؛ «کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا ایاته ولیتذکر اولوالالباب»[3] قرآن کتاب مبارکی است که به سوی تو نازل نمودیم تا در آیاتش تدبر کنند و تا صاحبان عقل ها متذکر شوند. در آیه دیگر، بی تدبران را چنین توبیخ می فرماید: «افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها»[4] چرا برخی در قرآن تدبر نمی کنند؛ مگر بر آن دل ها قفل زده شده است؟

قرآن کریم درباره آزادی اندیشه و فکر چه نظری دارد؟

خدای سبحان در این آیه کریمه، علاوه بر توبیخ بی تدبران، مانع تفکر و تدبر را نیز معرفی می نماید. «گناه»، مانع تدبر انسان است که نخست، سبب رین و تیرگی قلب او می شود: «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»[5]و سپس، سراسر قلب را می گیرد و آن را بسته و بی فهم می سازد: «و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون»[6]از اینرو، اگر کسی نخواهد در معارف الهی فکر کند و در فضای روشن قرآن سیر نماید، باید بداند که در باصره قلبش مشکلی وجود دارد که مانع از تفکر و تدبر او می شود.

علاوه بر این آیات و نیز آیه کریمه «لا اکراه فی الدین»[7]که ذکر آن گذشت، قرآن کریم، با طرح شبهات ملحدان و مخالفان، و بحث و مناظره پیامبران با آنان، همگان را به آزادی اندیشه تشویق می نماید. بحث و جدل شیطان با خداوند، گفتگوی هابیل و قابیل، مناظره ابراهیم (علیه السلام) با نمرود، مناظره موسی (علیه السلام) با فرعون،... و نیز شبهات فراوان مخالفان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، همگی، فضایی مناسب و آزاد برای تلاوت کنندگان قرآن مهیا می سازد تا به اندیشیدن در جهان خلقت و آفریدگار آن بپردازند.

یکی از شبهات ملحدان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره معاد این بود که می گفتند: آیا شنیده اید که یک خبر مهم در مکه منتشر گشته و یک مدعی نبوت، ادعا می کند که شما پس از آنکه مردید و قطعه قطعه و متلاشی شدید، دوباره زنده می شوید؟ «و قال الذین کفروا هل ندلکم علی رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفی خلق جدید»[8] خبر معاد، واقعا خبر مهمی است و خود قرآن، به عنوان «نباء عظیم» از آن یاد می کند: «عم یتسائلون عن النباء العظیم»[9]این خبر، سریعا در حجاز منتشر شد و قرآن کریم از این مساله مهم، بارها سخن گفته و شبهات منکران را نیز آورده است و فضایی باز برای تفکر آزادانه و منطقی در این باره به وجود آورده است.

آنچه که در قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی در میان ارباب کلیسا به عنوان «تفتیش عقاید» گذشت، یک فاجعه بزرگ انسانی بود که از ساحت قرآن کریم و اسلام و بلکه همه شرایع الهی به دور است. آنان، سخن گفتن بر خلاف ظاهر انجیل را جرم می دانستند و فهم انجیل را نیز مخصوص خود کرده بودند و این سیره و روش آنان، سبب شد که آزادی و اندیشه، از دین جدا گردند و مردم آن سامان را به سوی دین گریزی و علم پرستی سوق داد.

قرآن کریم، در پایان سوره آل عمران، به طور خاص، همه مؤمنان را به صبر و پایداری و رابطه دعوت می کند: «یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا لعلکم تفلحون»[10]و روشن است که بهترین راه برقراری رابطه میان انسان ها، همان آزادی فکر است؛ زیرا موجودی متفکر به نام انسان، اگر بخواهد با همنوع خود مرابطه برقرار کند، اصیل ترین راه ترابط، ترابط فکری است.

برای ارتباط متقابل، باید تفاهم صورت گیرد و انسان ها سخن یکدیگر را درک کنند و درک سخن دیگران، با تدبر وتفکر در مکتب و عقیده آنان صورت می پذیرد. ارتباط دو انسان، تنها با دانستن زبان یکدیگر مقدور نمی گردد؛ مثلا برای فهمیدن سخن یک عرب زبان، دانستن زبان عربی به تنهائی کفایت نمی کند، بلکه علاوه بر آن، لازم است که از فکر و مکتب و عقیده او نیز باخبر بود و این دستور قرآن به ترابط انسان ها، یکی از بهترین تشویق ها برای تفکر و آزادی اندیشه و تعامل فرهنگ هاست.

قرآن کریم درباره آزادی اندیشه و فکر چه نظری دارد؟

جایگاه عقل در مسائل دینی

رابطه عقل و دین و نسبت بین آن ها از دیرینه ترین، مشهورترین و عمیق ترین مباحث تاریخ تفکر بشری است. از این عنوان، زمانی به عقل و وحی، و گاهی به عقل و نقل و گاه به عقل وشریعت یاد می شود و گاهی نیز عقل را در برابر ایمان قرار می دهند. در این جا دو سؤال مطرح است:

1- آیا عقل در قلمرو دین و نقل و شریعت جایگاهی دارد یا نه؟

اگر جایگاهی دارد، آن جایگاه کجاست؟ آیا عقل همتای دین است یا قبل یا بعد از دین است؟

2- آیا عقل در تبیین نظام های اعتقادات دینی نقشی ایفا می کند؟ آیا عقل مقدم بر ایمان است یا ایمان مقدم بر عقل؟ یعنی آیا داشتن ایمان، منوط به آن است که شخص دلایل خوبی برای اعتقاد به صدق ایمانش داشته باشد یا نه؟

جایگاه عقل از نظر متفکران غربی

در تفکر غربی برای جواب سؤال از جایگاه عقل در قلمرو دین و شریعت، سه دیدگاه نقل شده است:

1. برخی با برتر دانستن ایمان، می گویند: وحی به انسان اعطا شده تا جایگزین همه معارف - اعم از علوم تجربی و اخلاق و مابعد الطبیعه - شود؟

از آغاز ظهور مسیحیت، همواره اشخاصی افراط گرا در حوزه الهیات به سر می بردند و با فتوا به اصالت وحی می گفتند: چون خدا با ما سخن گفته است، دیگر حاجتی به تفکر عقلی نیست و همت هر کس باید مصروف نیل به رستگاری شود و آن چه دانستنش در نیل به رستگاری ضرورت و اهمیت دارد، در کتاب مقدس مندرج است؟ از این رو، باید شریعت را آموخت، و در آن تامل، و به احکام آن عمل کرد; در این صورت، دیگر حاجت به چیز دیگری، حتی فلسفه نیست.

2. در برابر این تفکر، برخی به اصالت عقل معتقد بودند.

3. بعضی به هماهنگی بین عقل و وحی و عقل و ایمان باور داشتند. آنان می گفتند: ایمان و علم و عقل، دو نوع معرفت متمایز است و هیچ یک جایگزین دیگری نمی شود تا وظیفه او را به عهده بگیرد. از این رو، می گفتند: ایمان به معنای پذیرفتن چیزی است که خداوند آن را وحی کرده است، اما علم به معنای پذیرفتن چیزی است که ما آن را به صورت طبیعی در پرتو نور طبیعی عقل درست می دانیم.

قرآن کریم درباره آزادی اندیشه و فکر چه نظری دارد؟

«توماس آکویناس » می گوید:

«وحی، واقعیتی است و تنها در قلمرو وحی است که معرفت به خداوند و انسان - که تقدیرش برای رستگاری ابدی وی ضروری است - برای همه آدمیان، اعم از فیلسوف و غیر فیلسوف فراهم می آید; اما این معرفت، خود متشکل از اجزای متفاوتی است که در میان آن ها دو گروه اصلی را باید از هم جدا کرد;

گروه یکم، متشکل از تعداد معینی حقایق منزل وحی شده است که درک آن ها به کمک مجرد عقل نیز ممکن است; مانند درک وجود خداوند و صفات ذاتی وی یا درک وجود روح انسانی و فناپذیری آن ».

وی سپس سؤال می کند که چرا خداوند حقایقی را به انسان وحی کرد که حتی عقل تکوینی هم قدرت درک آن ها را دارد؟ آن گاه در جواب می گوید:

«زیرا فقط معدودی از انسان ها فیلسوف «ما بعد الطبیعه » اند; حال آن که همه انسان ها باید رستگار شوند و خداوند با وحی این حقایق به بشر، هر یک از ما را راسا و بدون واسطه با یقینی کامل و با علمی عاری از هر گونه شائبه، آماده شناخت تمامی حقایق نجات دهنده کرد.»

گروه دوم از حقایق وحی شده، کلیه عقاید ایمانی است که به درستی بیان شده اند; یعنی بخش هایی از وحی که تمامی مراتب عقل انسانی برتر است. او در این باره می گوید: مسائلی مانند «تثلیث » و «تجسد» و «فدیه » از این قبیلند که هیچ نوع تفکر فلسفی وجود ندارد که بتواند دلیل ضروری به نفع حقیقتی از این نوع اقامه کند.

می توان گفت که آکویناس، گزاره های دینی را سه دسته دانسته است:

1. گزاره های خردپذیر; گزاره هایی که، هم عقل آن ها را اثبات می کند و هم می توانند متعلق ایمان قرار گیرند.

2. گزاره های خرد گریز; گزاره هایی که عقل، نه آن ها را اثبات می کند و نه نفی; یعنی عقل در برابر آن ها بی طرف است

(معنای خردگریزی، این نیست که علم و عقل از آن می گریزند، ; بلکه نسبت به آن ساکتند و قدرت تحلیل ندارند). این گزاره ها متعلق ایمان قرار می گیرند

پی نوشت ها

[1] سوره اعراف، آیه 157.

[2] سوره یوسف (ع )، آیه 2.

[3] سوره ص، آیه 29.

[4] سوره محمد، آیه 24.

[5] سوره مطففین، آیه 14.

[6] سوره توبه، آیه 87.

[7] سوره بقره، آیه 256.

[8] سوره سبا، آیه 7.

[9] سوره نبا، آیات 1 و 2.

[10] سوره آل عمران، آیه 200.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
پرچم افراشته بر جنازه‌ها

پرچم افراشته بر جنازه‌ها

آسمان، خاکستری است. زمین، یک دشت وسیع است پر از خانه‌های مخروبه و خرابه‌های سیمان و بتون و آجری که روزی دیوارهای خانه‌هایی بودند.

آنها که ستم را برنمی‌تابند...

آنها که ستم را برنمی‌تابند...

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا ا... عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا» در میان مؤمنان، مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادند. بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. (احزاب/23)

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر