لوگوی جام جم ورزشی
  • 0 0
  • 0

راز نامه سربسته ای که در مسجد النبی(ص) گشوده شد 9

چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت 11:27
پدر جان به من قول دهید وقتی به کنار حرم مطهر حضرت رسول اکرم(ص) رسیدی، این نامه را باز کنی و رو به حرم پیامبر بزرگوار اسلام متن آن را بخوانی. خواهشی که از شما دارم این است که، تا قبل از رسیدن به حرم مطهر آن حضرت، نامه را باز نکنی...

پدر فرمانده شهید هوشنگ ورمقانی نقل می کند؛چند روز قبل از اینکه به حج اعزام شوم، اقوام و آشنایان را دهوت کرده بودم تا از آنان حلالیت بطلبم.

هنگام خداحافظی با تک تکشان روبوسی کردم. وقتی میهمانان رفتند، هوشنگ با لبخند مهربان همیشگی اش به طرفم آمد، با آرامش خاص به چهره ام نگاه کرد و گفت: «پدر خوش به حالتان از این که به زیارت خانه خدا مشرف می شوید» بعد دستش را دور گردنم انداخت و صورتم را بوسید. آنگاه کنارم نشست؛ به پشتی اتاق تکیه زد و به پنجره خیره شد. ماه وسط آسمان بود و ستاره ها می درخشیدند.

راه شیری پرنورتر از همیشه به نظر می رسید. خیره به راه کهکشانی، چند لحظه ای را به سکوت گذراند و بعد دست کرد از جیبش پاکت سربسته ای را بیرون آورد و به من داد. و گفت:«پدر، بایستی یک قولی به من بدهید!» با تعجب اول به نامة سربسته و بعد به چهره اش نگاه کردم و گفتم:«چه قولی؟»

-پدر جان به من قول دهید وقتی به کنار حرم مطهر حضرت رسول اکرم(ص) رسیدی، این نامه را باز کنی و رو به حرم پیامبر بزرگوار اسلام متن آن را بخوانی. خواهشی که از شما دارم این است که، تا قبل از رسیدن به حرم مطهر آن حضرت، نامه را باز نکنی.

توی هواپیما همه اش فکرم پیش نامه هوشنگ بود. با خود می گفتم یعنی چه چیزی ممکن است توی نامه نوشته باشد؟ آیا این رازی بود که بایستی حتما در حرم رسول اکرم گشوده می شد؟

بعد از بستن احرام و انجام مناسک حج، به مدینه رفتیم. وقتی کنار حرم مطهر حضرت محمد(ص) رسیدم، بی اختیار گریه کردم. بعد از خواندن نماز و دعای مخصوص حرم، رو به آستان نورانی آن حضرت ایستادم و برای تمام مؤمنین دعا کردم. در این موقع یاد نامة سربسته ای که هوشنگ داده بود افتادم.

دست در جیب کردم، نامه را در آوردم و آن را باز کردم. یادداشت کوچکی بود در چهار خط که به قلم خود هوشنگ نوشته شده بود. وقتی متن نامه را با نگاهم خواندم؛ قلبم به تپش افتاد. با خود گفتم آخر چگونه راضی باشم آن را از حضرت رسول اکرم بخواهم. اما من به هوشنگ قول داده بودم هرگز نمی توانستم دروغ بگویم که خواسته ات را انجام داده ام مگر این که به راستی آن را انجام می دادم.

نشستم و کمی دعا خواندم. وقتی آرام شدم، باز مقابل حرم مطهر ایستادم و آنچه هوشنگ در نامه اش از من خواسته بود، از حضرت محمد(ص) طلب حاجت کردم.

هوشنگ در نامه اش نوشته بود: «بسمه تعالی، پدر عزیزم دعا کنید که خداوند سال 75 را سال شهادت من قرار دهد. اگر دعا نکنید مدیون هستید. امام، رهبر عزیز و شهدا را فراموش نکنید. التماس دعا».

بعد از اینکه از مکه آمدم، چند روز میهمان داشتیم. هوشنگ در تمام این روزها با خوش رویی به استقبال میهمانان می رفت و بعد از پذیرایی با مهربانی بدرقه شان می کرد.

فردای آن روز وقتی می خواست به محل خدمتش برود گفت: « پدرجان قبل از رفتن می خواستم چند نکته را به شما سفارش کنم»

گفتم:«بگو پسرم، من سراپا گوشم» ...گفت: اول اینکه اگر روزی خبر آوردند که پسرت شهید شده، اگر ناراحت شوید حاجی نیستی. دوم اینکه اگر خبر آوردند زندگی ات آتش گرفته و خاکستر شده، ناراحت شوید، باز حاجی نیستی و آخر این که دنیا مثل آب شور است، هر چقدر به دنبال آن بروی باز هم تشنه ای، پس پدرجان رها کن این دنیای فانی را .

وقتی از من خداحافظی کرد به انتظار بودم تا باز گل رویش را ببینم و مثل همیشه حرف های خوبش را بشنوم. اما بعد از بیست روز خبر شهادتش را آوردند؛ درست در سالی به شهادت رسید که آرزویش را کرده بود.

زندگی نامه شهید

شهید  هوشنگ ورمقانی در سال 1338 در روستای ورمقان از توابع شهرستان سنقر زاده شد. تا پایان مقطع متوسطه درس خواند. در اوایل سال 1358 در جهادسازندگی شهرستان قروه به خدمت محرومان همت گماشت. در اواخر همان سال یعنی همزمان با پیدایش گروهکهای ضد انقلاب در منطقه کردستان به خدمت مقدس سربازی فراخوانده شد و تمام مدت دو سال را در لشکر 28 پیاده کردستان خدمت کرد.

شهید ورمقانی به خاطر ایثار و شجاعتی که در راه مبارزه با گروهکها نشان داد، موفق به دریافت مدال رشادت و لیاقت از دست فرمانده وقت لشکر شد. در سال 1360 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان قروه درآمد. در همان آغاز ورود به عنوان فرمانده گردان ویزه نیروهای اعزامی از شهرستان قروه در نبرد با رزیم بعث عراق، خطی را در قصرشیرین تحویل گرفت. مدتی مسئول گزینش سپاه شهرستان قروه بود و پس از آن به سمت فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بخش دهگلان منصوب شد.

در سال 1361 ازدواج کرد که ثمره این ازدواج سه فرزند پسر و یک فرزند دختر می باشد. در سال 1364 بنا به درخواست فرمانده تیپ بیت المقدس به آن یگان مأموریت یافت و تا پایان جنگ تحمیلی به عنوان جانشین ستاد و فرمانده موقعیت تیپ در جبهه های جنوب و جزیره مجنون در کمال خلوص و شجاعت به مبارزه پرداخت.

در سال 1368 برای گذراندن دوره دافوس در دانشگاه آمام حسین(ع) تهران معرفی شد و در آن دوره هم به عنوان دانشجوی ممتاز انتخاب گردید. بعد از طی دوره دافوس به عنوان یکی از ارکان تیپ بیت المقدس در طراحی برنامه های رزمی و ستادی نقش کلیدی و بسزایی را انجام داد.

در سال 1371 به سمت مسئول بازرسی و فرمانده یگان ویژه قرارگاه استانی شهید شهرامفر منصوب شد. در سال 1373 به عنوان پاسدار شایسته و در سال 1374 به عنوان پاسدار نمونه نیروی زمینی سپاه معرفی گردید. آن اسنان نمونه سرانجام در غروب روز جمعه مورخ 1/4/75 در محور قهرآباد سقز در کمین نیروهای ضدانقلاب افتاد و پس از 45 دقیقه مبارزه شجاعانه با آنها، همراه با همرزم دلاور خود بسیجی شهید عبدالرحمن مهربانی به فیض عظیم شهادت نایل شد.(نوید شاهد)

به اشتراک گذاری
کد خبر : 811864189336214613
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: