لوگوی جام جم سیما
  • 0

ميهمان هفته

دوشنبه 23 مهر 1380 ساعت 19:47
آه فیدل نازنین علی اکبر عبدالرشیدیدر سال 1986 1365 )( برای پوشش اجلاس سران کشورهای غیر متعهد به زیمبابوه سفر کردم . در آن زمان مساله جنگ بر روابط خارجه ایران بشدت تاثیر داشت و بعضی از شخصیت های بین المللی و سران کشورها حاضر به مصاحبه با خبرنگاران ایرانی بخصوص خبرنگاران صدا و سیما نبودند. زیرا می ترسیدند در مورد جنگ و آغازگر آن یعنی رژیم عراق و ضرورت سرکوب متجاوز سوال شود که البته ما در آن ایام این پرسش را بکرات از مقامات بین المللی جویا می شدیم . به همین دلیل کسی چون فیدل کاسترو رئیس جمهور کوبا که در جنبش عدم تعهد صاحب نفوذ بود، از مصاحبه با ما طفره می رفت . از سوی دیگر برای من بسیار مهم بود نظر این شخصیت را در مورد محکوم کردن جنگ و آغازگری و سرکوب تجاوز که از اصول خدشه ناپذیر جنبش عدم تعهد بود، جویا شوم . با ورود به زیمبابوه ، تلاش وسیعی را برای انجام این مصاحبه آغاز کردم ، اما وی از قبول مصاحبه خودداری می کرد. ابتدا به مسوولان سیاسی و مشاوران او مراجعه کردم که پاسخ منفی شنیدم . سپس به سراغ محافظان و ماموران امنیتی ایشان رفتم تا اجازه دهند در یک فرصت مناسب این مصاحبه صورت گیرد. اما آنها نیز با تهدید به این که هرگونه تلاش برای چنین مصاحبه ای با برخورد شدید آنها روبه رو خواهد شد، از قبول پیشنهاد خودداری کردند. فرصت از دست میرفت و باید کاری میکردم.مصاحبه با کاسترو برای هر خبرنگاری در طول حیات کاری خود یک اقدام منحصر به فرد است ؛ بنابراین شوق زیادی برای این مصاحبه داشتم . به من گفتند قبول مصاحبه باید در هاوانا صورت گیرد و پس از دریافت درخواست 6 ماه طول می کشد تا موافقت یا مخالفت با مصاحبه اعلام شود. برای من این مدت زمان انتظار ممکن نبود بنابراین باید فکری می کردم . کاسترو قصد عبور از سالن را داشت و درمیان محافظان ماموران امنیتی متعدد به راه افتاد. نزدیک شدن به او کار سختی بود؛ لذا راه دیگری اندیشیدم . در کتاب "جنگ شکر" نوشته "سیمون دوبوار و ژان پل سارتر" خوانده بودم که کاسترو دوست دارد به نام کوچک مخاطب قرار گیرد. لذا در آن لحظه حساس در حالی که خیلی هیجان زده بودم، دو دست بر دهان گذاشتم و فریاد زدم: "فیدل"!کاسترو و همراهان و همه حاضران به سمت صدا برگشتند و مرا دیدند که مشغول ایراد خطابه در ضرورت انجام مصاحبه از سوی کاسترو با یک خبرنگار ایرانی هستم . مترجم همراه کاسترو همه سخنان مرا ترجمه کرد. کاسترو در چشمان من خیره شد. حلقه محافظان را شکافت ، دست مرا گرفت و به درون حلقه کشید و به زبان اسپانیولی - که ترجمه شد آمادگی خود را برای مصاحبه اعلام کرد. نزدیک 20 دقیقه با او صحبت کردم . در تمام این مدت دست من در دست بزرگ او بود و به همه سوالات من پاسخ داد: از خلیج خوکها تا خلیج فارس صحبت کردیم . درباره تجاوزگری امریکا علیه کوبا و ایران توضیح داد و هر تجاوزی را به ایران انقلابی محکوم کرد. آنقدر صحبت کرد که سوالات من تمام شد و در پایان پرسید آیا سوال دیگری هست ؛ پاسخ دادم کافی است . دست مرا فشرد و به راه افتاد. لحظه ای بعد من مانده بودم ، تصویربردار و یک نوار حاوی مصاحبه با مردی که چند دهه یک تنه در برابر امریکا ایستاده است . تا امروز هیچ خبرنگار ایرانی دیگری موفق به مصاحبه با کاسترو نشده است. نه در تهران و نه در هاوانا.
به اشتراک گذاری
کد خبر : 667920057774027117
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: