• زندگی زیر سایه کتک و داد و بیداد

    جام جم سرا- خانمی ۲۲ساله‌ام که حدود ۳سال پیش ازدواج کرده‌ام. شوهرم بسیار عصبی است و سر کوچک‌ترین مسئله‌ای دعوا و داد و بیداد راه می‌اندازد؛ فحش می‌دهد و گاهی وقت‌ها کتکم می‌زند. به دلیل مشکلاتی که در دوران عقدداشتیم، مرا از دیدن خانواده‌ام محروم کرده. گاهی وقت‌ها زندگی برایم غیر قابل تحمل می‌شود.

  • لطفا سزارین کنید؛ من از زایمان طبیعی می‌ترسم!

    جام جم سرا- ۲۵ ساله و باردارم. پزشکم توصیه به زایمان طبیعی کرده است، اما من از انجام زایمان طبیعی وحشت دارم. دکترم به من امیدواری می‌دهد و می‌گوید مطمئن باش بنیه‌اش را داری و می‌توانی فرزندت را به روش طبیعی به دنیا بیاوری اما من دوست داشتم سزارین شوم چون واقعا هراس زیادی از زایمان طبیعی دارم.

  • از بی‌توجهی‌های همسرم خسته شده‌ام

    جام جم سرا- خانمی ۲۳ ساله‌ام که ۱ سال بیشتر با شوهرم فاصله سنی ندارم اما خیلی به او توجه و محبت می‌کنم؛ برعکس، همسرم به من خیلی بی توجه است و بیشتر به مادرش توجه دارد. احساس می‌کنم علاقه‌ام به او دارد کم می‌شود.

  • من همسر سابقم را می‌خواهم!

    جام جم سرا- سه سال از ازدواج ما می‌گذرد. دو سال اول تقریبا همه چیز خوب بود تا این که دخترمان به دنیا آمد. سه ماه است که دیگر خبری از زندگی سابق نیست.

  • دختری را پسندیده‌ام اما مادرم مخالفت می‌کند

    جام جم سرا- جوانی ۱۹ ساله‌ام که ۳ سال است عاشق دختری شده‌ام. او ۲ سال از من بزرگ‌تر است اما به ازدواج با او راضی ‌ام با این حال مادرم با ازدواجمان مخالف است، آن هم با دلایلی که مطمئنم اشتباه است. اگر خودش با او صحبت کند و آشنا شود متوجه اشتباه می‌شود ولی از ملاقات با وی امتناع می‌کند.

  • همسرم هیچ علاقه‌ای به من ندارد

    جام جم سرا- مردی ۳۰ ساله‌ام و دارای ۳ فرزند؛ ۹ سال است ازدواج کرده‌ام و خانمم هم اگرچه از اول به من علاقه‌ای نداشت، حالا از من دوری می‌کند.

  • ۶ روش برای افزایش خودباوری و اعتماد به نفس

    جام جم سرا- دختری ۱۸ ساله‌ام و اعتماد به نفس پایینی دارم؛ با کسی نمی‌توانم سریع ارتباط برقرار کنم، کمی هم خجالتی هستم. چه کنم که هم اعتماد به نفسم بالا برود و هم خجالتم از بین برود؟

  • ۵ ماه پیش عقد کردیم، ۲ ماه است که قهریم!

    جام جم سرا- ۵ ماه است که در دوران عقدیم اما من اصلاً شوهرم را دوست ندارم؛ تمایلی به ازدواج نداشتم و به اجبار خانواده‌ام ازدواج کردم. به همین دلیل همیشه دعوا می‌کنیم. بار آخر که ۲ ماه قهر بودم تصمیم گرفتم از او جدا شوم ولی خانواده‌ام برای بار دوم مجبورم کردند با او زندگی کنم.

  • تصاویر دلبندان شما

    مریم طاهری

  • مشاوره

    نسترن

    با سلام من توو دوره بچگیم محبت و توجه كافی از والدین و اطرافیانم نگرفتم و این باعث شده كه ادم های اشتباهی كه وارد زندگیم میشن رو به این دلیل كه بهم توجه و محبت میكنن بپذیرم و ازشون استقبال كنم.این كمبود محبت برای من خیلی ازاردهنده شده، راهی وجود داره كه بتونم اون خلا عاطفی رو پر كنم؟

    سلام.چقدر خوب است كه شما به این موضوع واقف هستید و ریشه یابی كرده اید.حال تا اینقدر به شرایط و روحیات خود اهمیت می دهید ،‌همین مسیر را ادامه دهید و نزد روانشنشاس بروید تا به شكل حضوری تمام باورها و هسته های اصلی شما را تغییر دهد.طی جلسات درمانی متوجه تغییرات بزرگ در حال و زندگی تان خواهید شد.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    زهرا

    سلام من دختری ۲۹ ساله هستم مدتیست ازطریق یكی ازهمكارانم با پسری همسن خودم آشنا شدم ك ازنظر تحصیلی و اخلاقی شبیه خودم هست بعد ازمدت كوتاهی آشنایی بین ما علاقه بوجود آمد و ایشان برای خواستگاری اقدام كردن ولی خانواده ما به شدت مخالفت كردن بخاطر اینكه ایشان شغل ثابت ندارن و دریك شركت پروژه ای سه سال هست كارمیكند و حقوق پایینی نسبت به من میگیرد من خودم پرستارم چكاركنم برای راضی كردن خانواده باتوجه به اینكه برام اخلاقیات و طرزتفكر و علاقه همیسه بیشتر از پول و میزان درآمد ارزش داشته

    سلام.اگر از انتخاب خودتان مطمئنید،‌كافی است اخلاقیات ایشان را بازگو كنید.مثال های فراوان بزنید. اجازه دهید با والدین تان بیشتر آشا شوند و گفتگو كنند.هر چه دیدار بیشتر باشد امكان شناخت بیشتر می‌شود.در ضمن در این میان می توان از فرد مورد اطمینان خانواده نیز كمك گرفت .از او بخواهید با والدین تان صحبت كند.از روان شناس هم كمك بگیرید.اجازه دهید والدین تان خیالشان راحت شود كه نزد متخصص برای شناخت بیشتر و بهتر می روید.روان شناس به شما كمك خواهد كرد.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    مادر شاغل

    با سلام و خسته نباشید من یك دختر 16 ماهه دارم و شاغل هستم ، بعد از اتمام مرخصی در 11 ماهگی فرزندم ، شروع به كار نموده و پرستاری برای نگهداری دخترم در خانه استخدام كردیم. تقریبا بعد از گذشت شش ماه دخترم به پرستارش عادت نكرده و بعضی از روزها كه صبح زود بیدار میشه و پرستارش رو میبینه میچسبه به من و یا باباش كه در نهایت با گریه میذارم پیش پرستار و میرم سر كار ، این خانم خشك و جدی و كم حرف هستن ولی رسیدگیش به دخترم بد نیست. واقعا دغدغه ذهن من و پدرش همین موضوع هست ، لطفا به من بگین پرستار دخترم را عوض كنم یا نه ؟ و اگر عوض كنم صدمه روحی به دخترم وارد میشه یا نه؟

    سلام.سوال شما خیلی كلی است. با توجه به شرایط باید تصمیم گرفت.اما نكاتی را به شما را یادآوری می‌كنم. كودك ممكن است اضطراب جدایی داشته باشد و در جدا شدن از شماها به مشكل برمی خورد.ممكن است از پرستارش ترسیده باشد و با دیدنش نخواهد با او تنها باشد. ممكن است كلا از تنهایی بترسد و...همه اینها نیاز به بررسی دقیق دارد.پیشنهاد می كنم حتما از روان شناس كودك كمك بگیرید.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناس بالینی