• خرجی خودم هیچ، شوهرم یک جوراب هم برای فرزندم نمی‌خرد!

    جام جم سرا- با مردی ازدواج کردم که ۳ فرزند دارد. من هم یک فرزند از او دارم. او هیچ مسئولیتی در قبال من و فرزندم قبول نمی‌کند. خرجی نمی‌دهد و خودم که شاغلم مخارجم را درمی‌آورم. در این مدت حتی یک جفت جوراب هم برای فرزندم نگرفته، حاضر نیست ازدواجمان را محضری کند و در شرایطی هم به عقد دائمش درآمدم که همسر اولش در جریان بود.

  • والدینم نمی‌دانند؛ در ۲۶ سالگی شوهر زنی ۵۸ ساله شده‌ام!

    جام جم سرا- جوانی ۲۶ساله، کارمند و از خانواده‌ای مرفهم که یک سال پیش با خانمی ۵۸ساله ازدواج کرده‌ام. در واقع زنم ۳۲ سال از خودم بزرگ‌تر است. البته خانواده‌ام خبر ندارند و حالا اصرار دارند برایم به خواستگاری بروند. مانده‌ام چه طور موضوع ازدواجم را بگویم.

  • مرا از دست این زن نجات دهید

    جام جم سرا- مردی ۳۴ساله‌ام که ۱۰سال پیش ازدواج کرده‌ام و صاحب دو فرزند دخترم. همسرم خیلی عصبی و وسواس و بدزبان است. با اندک خرابکاری بچه‌ها خیلی عصبانی می‌شود و حرف‌های زشت می‌زند. اصلا رعایت هیچ چیز را نمی‌کند و راضی هم نمی‌شود پیش مشاور برویم. نگران تربیت بچه‌ها هستم.

  • خانواده خواستگارم، از ازدواج ناموفق قبلی‌ام بی‌اطلاعند

    جام جم سرا- دختری ۱۸ساله‌ام که سابقه ازدواجی ناموفق داشته‌ام. حالا قصد ازدواج با پسری را دارم که تک‌پسر است و از ترس مخالفت خانواده‌اش موضوع ازدواج سابق مرا به آن‌ها نگفته است. هر دو خانواده با ازدواج ما مشکلی ندارند، اما خانواده او واقعیت را نمی‌دانند. چه باید کرد؟

  • واقعاً دوستش داشتم، اما می‌خواهم فراموشش کنم

    جام جم سرا- مردی ۳۳ ساله‌ام که ۵ سال با همسرم زندگی کردم و به دلیل مشکلاتی که با هم داشتیم جدا شدیم. حالا ۵ سالی است که با همسر دومم زندگی می‌کنم، خوشبختم و به همه آنچه می‌خواستم رسیده‌ام، اما هر وقت تنها می‌شوم همسر سابقم به ذهنم می‌آید، واقعا دوستش داشتم. چه کنم که از یادم برود؟

  • ۵ تمرین عملی برای مقابله با وسواس

    جام جم سرا- دختری ۱۹ ساله‌ام که حدود ۳ سال است وسواسی شده‌ام و به تمیز بودن تمام وسایل خانه حساسم. متاسفانه هیچ کس هم مرا درک نمی‌کند و هر روز عذاب می‌کشم. به همین دلیل آرامش ندارم و از زخم زبان‌های دوست و آشنا رنج می‌برم.

  • از کجا بدانم آمادگی ازدواج دارم یا نه؟

    جام جم سرا- جوانی ۲۵ساله‌ام و اگرچه که قصد ازدواج دارم، اما به دلیل آمار بالای طلاق کمی نگرانم. نمی‌دانم شرایط پذیرش این مسئولیت خطیر را دارم یا نه؟! چگونه باید بفهمم که برای ازدواج آمادگی لازم را دارم و می‌توانم زندگی موفقی داشته باشم؟

  • چطور می‌توان با دیگران ارتباط برقرار کرد؟

    جام جم سرا- جوانی دانشجو و ۱۹ ساله‌ام و با اینکه درسم خوب است، همیشه از برقراری ارتباط با دیگر افراد جامعه هراس دارم. خجالتی نیستم ولی نمی‌دانم چرا نمی‌توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم.

  • همسرتان را از شبکه‌های اجتماعی پس بگیرید

    نزدیک به 15 سال است که ازدواج کرده‌ و در طول این سال‌ها مشکلات مختلفی را پشت سر گذاشته‌ایم. زمانی هر دو درس می‌خواندیم و شغل درست و حسابی نداشتیم، از آن روزها خیلی وقت است که می‌گذرد. حالا دو فرزند داریم و هر دوی‌مان شاغل هستیم و زندگی را کنار هم کم کم ساخته‌ایم.

  • نظر همه درباره‌ام منفی است؛ از چشم‌هایشان می‌خوانم!

    جام جم سرا- بیشتر مواقع گمان می‌کنم دیگران نظر منفی درباره من دارند. این برداشت و نظر را از نوع نگاهشان متوجه می‌شوم؛ البته تازگی‌ها ظاهربین شده‌ام و به تمام جزئیات ظاهر دیگران و حتی خودم هم توجه می‌کنم.

  • تصاویر دلبندان شما

    هانا گلیجانی مقدم

  • مشاوره

    بی نام ...

    سلام وقتتون بخیر من اغلب مشاوره هایی رو كه میخونم حس میكنم چقد مشكلات همه ناچیزه.بعد از 8سال زندگی مشترك وقتی بفهمی همسرت كسیكه فكرمیكردی عاشقانه داری باهاش زندگی میكنی تو روابطش با خانومای دیگه خییییلی فراتر رفته و تقریبا میشه گفت بی منطق عمل كرده چه حسی بهتون دست میده؟.خانوم مشاور شما چه پیشنهادی دارید احساس میكنم كمرم شكست خرابی حالم غیرقابل توصیفه .دست نوشته ای كه از خودهمسرم دیدم كه اقرار به اشتباهاتش كرده.. یعنی هیچ جای شك و شبهه نیست چون خیلی واضح نوشته بود واینكه نوشته بود جفای بزرگی درحق همسرم كردم و هرگز دیگه تكرارش نمیكنم .اما من اینكه به روش نیاوردم بدترداره داغونم میكنه.دوسش دارم اماحسی دیگه بهش ندارم دهنم نمیچرخه ابراز علاقه بكنم تا یادم میفته ك چ خیانتی بهم میكرده تا الان ك روحمم خبردار نشده بود.چ كنم تا حالم ب سابق برگرده ...

    سلام.موضوع شما،‌موضوع كمی پیچیده‌ای است. در این موارد زن و شوهر باید مراجعه كنند و زن به تنهایی جواب كامل و درست را نمی‌دهد. اما تنهایی مراجعه كردن باعث می‌شد نقاط ضعف و قوت خودتان را بشناسید و قوی‌تر از قبل گام بردارید و آسیب‌های زندگی‌تان را كم كنید. این‌كه همسرتان این كار را كرده و شما حالتان بد است،‌قابل درك است.درموضوع خیانت،‌یا فرازناشوئی یا هر اسم دیگری كه دوست دارید بر آن بگذارید، عوامل بسیاری دخیل هستند كه در این مقال نگنجد. عواملی كه به وجود می‌آورند یعنی باعثش می‌شوند،‌عواملی آشكارش می‌كنند و عواملی كه باعث می‌شود این مشكل تداوم داشته باشد.این عوامل در مراجعه حضوری مشخص ‌می‌شوند. برای چنین مشكلی هم نمی‌توان یك نسخه یا توصیه داشت.چون مورد با مورد فرق دارد. شاید شما كه به رو نیاورده‌اید بهترین كار و راه حل باشد و آن كسی كه به رو می‌آورد برای زندگی خودش بهترین كار را كرده باشد. پس با بررسی دقیق می‌توان نظر داد كه چه كاری باید بكنید و چه كاری نباید بكنید.نمی‌تواند بگویم حتما بگویید. اگر شرایط طوری است كه می توانید با همسرتان صحبت كنید ،‌خوب صحبت كنید.واقعا از این طریق نمی‌توان دقیق گفت چه كنید. اما توصیه می‌كنم اصلا نوك پیكان "چرا" را به سمت خودتان نگیرید.یعنی نگویید چرا من؟ این كه خودتان را ملامت و سرزنش كنید باعث خشم بیشترتان ‌می‌شود. چون خیانت در پی خودش خشم ‌می‌آورد. نباید اجازه دهید خشم بر شما غلبه كند. بدترین تصمیم‌ها،‌تصمیم ‌هایی است كه با خشم و زمان خشمگینی گرفته می‌شود. زمان می برد تا حالتان خوب شود؛‌اما خوب می‌شود مطمئن باشید. شرایط اینگونه نمی‌ماند. حتما به روان‌شناس حضوری مراجعه كنید.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    رها 36 ساله

    سلام.من همیشه صفحات مشاور رو می خونم و خیلی برام مفیده،اما یه مشكل دارم ما جایی مثلا دعوت میشیم عروسی از اقوام شوهر،با همسرم صحبت میكنیم كه مثلا نریم مرخصی نداریم یا راه دوره درشهردیگه هست به هردلیل ....اما مادرش زنگ میزنهو چون میبینه اونها میان من رو دچارم مشكل میكنه و میشه دردسر و دعوا و بحث جدید كه باید بریم؟چون مامانش گفته بیاین و اینها؟دیگه فكر نمیكنه من باید مرخصی هماهنگ كنم یا برنامه نداشتیم چرا نمیتونیم ثبات تصمیم داشته باشیم و با احترام به اونها بگیم شما تشریف ببرید ما به دلایلی جورنمیشه بیایم و با هم تصمیم گرفتیم كه نریم؟بعدا همسرم میگه من خانواده دوست هستم فكر زن و بچه هستم...من میگم اگه هستی باید به نظرات و تصمیماتمون احترام بذاری؟بد میگم؟یكی كمك كنه به من كه برا یه مراسمی من باید غصه بخورم كه آیا خانواده اون میان یا نمیان؟چون ما تصمیم نمیگیریم.....البته اینم اضافه كنم چون ماشین ندارن همیشه ما رو برای ماشین و اینا می خوان اگه كسی باشه با ماشین اونها رو ببره اصلا ما هم بخواهیم بریم مادر شوهر میگه خوب نمیومدین حالا زحمت و اینا چرا اومدین؟ناراحت میشه كه چرا رفتیم؟اصلا تحویل نمیگیره تو مراسم ها؟ما موندیم والا به خدا

    سلام.همسر شما توانایی "نه"گفتن به خانواده‌اش را ندارد و من نمی‌توانم از این طریق به ایشان یاد بدهم. پس این مشكل وجود دارد. حالا یا با مراجعه حضوری به روان‌شناس حلش می‌كنید یا خودتان باید حلش كنید كه این دومین راه‌حل نتیجه‌اش می‌شود ادامه همین مشكل چون تا الان نتوانسته‌اید. اگر گزینه دوم را انتخاب كرده‌اید باید یاد بگیرید كه بپذیرید و با این موضوع كنار بیایید.سخت است و غیرقابل تحمل اما قرار نیست بعد از این همه سال عذاب بكشید.اما وقتی عذاب می‌كشید یعنی این موضوع برای شما هنوز مشكل و آن را نپذیرفته‌اید.در اینجا هم نیاز است شما به روان شاس حضوری مراجعه كنید تا مهارت ‌های زندگی را بیاموزید.اگر بر مهارت‌های زندگی تسلط یابید متوجه خواهید شد چقدر از مشكلات به نظر لاینحل شما، مشكل نبوده و می‌شده به‌راحتی از كنارش گذشت. پس توصیه‌ام این است به زوج درمانگر مراجعه كنید و اگر همسرتان موافق آمدن نیستند شما به تنهایی برای قوی شدن و یادگیری بروید.اما یك نكته مهم می‌گویم.وقتی مشكلی همیشه ادامه دارد و باعث آزار است،‌احتمالا یك راه حل همیشه انتخاب شده كه نشان‌می‌دهد راه حل درستی نبوده است. یا این‌كه از ماندن در این مشكل خیلی هم احساس عذاب نمی‌شود و به نوعی رفتار تقویت شده است. تقویت باعث تودام رفتار است یه رفتار منفی چه مثبت.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    كارمند

    الان مخاطب من خانم ارغوان هستند ، منم مثل شما كارمند هستم و مشاور هم نیستم ، از دید فردی كه حدود 22 سال سابقه كار داره و دیگه مدتهاست تو این اجتماع با مردم سر و كله میزنه باید بگم كه شما هم مثل یك مرد در این جامعه كار می كنید ، نون درمیارید ، با مردم سر و كله میزنید و... چرا همش از موضع ضعف به خودتون نگاه می كنید ، چرا اعتماد به نفس ندارید ؟ اگه در محیط جدید شما آقا هست و همسرتون به شما مرتب تذكر میده احتمالاً اونجا خانوم هم هست پس درواقع ایشون هم باید مراقب رفتار و گفتارشون باشن . خوبه توی زندگی همه چی متقابل باشه ، حتی اعتماد ، حتی تذكر و راهنمایی . شما روی اعتماد به نفستون بیشتر كار كنید . من رو خواهرتون بدونید چون حدود 14 سالی از شما بزرگتر هستم .