• واقعاً دوستش داشتم، اما می‌خواهم فراموشش کنم

    جام جم سرا- مردی ۳۳ ساله‌ام که ۵ سال با همسرم زندگی کردم و به دلیل مشکلاتی که با هم داشتیم جدا شدیم. حالا ۵ سالی است که با همسر دومم زندگی می‌کنم، خوشبختم و به همه آنچه می‌خواستم رسیده‌ام، اما هر وقت تنها می‌شوم همسر سابقم به ذهنم می‌آید، واقعا دوستش داشتم. چه کنم که از یادم برود؟

  • ۵ تمرین عملی برای مقابله با وسواس

    جام جم سرا- دختری ۱۹ ساله‌ام که حدود ۳ سال است وسواسی شده‌ام و به تمیز بودن تمام وسایل خانه حساسم. متاسفانه هیچ کس هم مرا درک نمی‌کند و هر روز عذاب می‌کشم. به همین دلیل آرامش ندارم و از زخم زبان‌های دوست و آشنا رنج می‌برم.

  • از کجا بدانم آمادگی ازدواج دارم یا نه؟

    جام جم سرا- جوانی ۲۵ساله‌ام و اگرچه که قصد ازدواج دارم، اما به دلیل آمار بالای طلاق کمی نگرانم. نمی‌دانم شرایط پذیرش این مسئولیت خطیر را دارم یا نه؟! چگونه باید بفهمم که برای ازدواج آمادگی لازم را دارم و می‌توانم زندگی موفقی داشته باشم؟

  • چطور می‌توان با دیگران ارتباط برقرار کرد؟

    جام جم سرا- جوانی دانشجو و ۱۹ ساله‌ام و با اینکه درسم خوب است، همیشه از برقراری ارتباط با دیگر افراد جامعه هراس دارم. خجالتی نیستم ولی نمی‌دانم چرا نمی‌توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم.

  • همسرتان را از شبکه‌های اجتماعی پس بگیرید

    نزدیک به 15 سال است که ازدواج کرده‌ و در طول این سال‌ها مشکلات مختلفی را پشت سر گذاشته‌ایم. زمانی هر دو درس می‌خواندیم و شغل درست و حسابی نداشتیم، از آن روزها خیلی وقت است که می‌گذرد. حالا دو فرزند داریم و هر دوی‌مان شاغل هستیم و زندگی را کنار هم کم کم ساخته‌ایم.

  • نظر همه درباره‌ام منفی است؛ از چشم‌هایشان می‌خوانم!

    جام جم سرا- بیشتر مواقع گمان می‌کنم دیگران نظر منفی درباره من دارند. این برداشت و نظر را از نوع نگاهشان متوجه می‌شوم؛ البته تازگی‌ها ظاهربین شده‌ام و به تمام جزئیات ظاهر دیگران و حتی خودم هم توجه می‌کنم.

  • پدرم می‌گوید به دنیایت آوردیم تا کارهایمان را انجام دهی!

    جام جم سرا- مجرد و تک پسر اما سن بالا هستم. پدرم می‌گوید تو را به دنیا آوردیم که کارهای ما را انجام دهی و در نتیجه از من توقع دارد لباس بشویم، پله‌ها را تی بکشم، نیازهای خانه مثل نان، میوه، سبزی بخرم و... راه حلی به من نشان دهید.

  • شوهر سابق همسرم، روی مخم راه می‌رود!

    جام جم سرا- ۳ سال قبل با همسرم ازدواج کردم، در محل تحصیل به او علاقه‌مند شدم و بعد از کمی پرس‌وجو فهمیدم که قبلا یک‌بار ازدواج کرده و یک فرزند ۴ ساله دارد. آن‌قدر دوستش داشتم و آن‌قدر برایم مهم بود که تصمیم گرفتم به او پیشنهاد ازدواج بدهم؛ البته مشکلات زیادی را هم تحمل کردم تا خانواده‌ام را برای این ازدواج متقاعد کنم.

  • خیلی مشکوکم: تازگی‌ها مادرم رفتارهای عجیبی دارد!

    جام جم سرا- حدود ۲ ماهی است که مادرم رفتارهای عجیبی از خودش نشان می‌دهد مثلاً هر روز صبح از ساعت ۶ که همه خوابند برمی‌خیزد و ماشین لباسشویی را روشن می‌کند! عصر‌ها تا آخر شب می‌خوابد و شب تا صبح بیدار است. هر روز با یک نفر از اعضای خانواده درگیر است. گاهی بدون وقفه ۳-۲ ساعت پشت سر هم حرف می‌زند! وقتی می‌گوییم نزد مشاور برود، می‌گوید روانی شمایید، خودتان باید به مشاور مراجعه کنید.

  • زندگی زیر سایه کتک و داد و بیداد

    جام جم سرا- خانمی ۲۲ساله‌ام که حدود ۳سال پیش ازدواج کرده‌ام. شوهرم بسیار عصبی است و سر کوچک‌ترین مسئله‌ای دعوا و داد و بیداد راه می‌اندازد؛ فحش می‌دهد و گاهی وقت‌ها کتکم می‌زند. به دلیل مشکلاتی که در دوران عقدداشتیم، مرا از دیدن خانواده‌ام محروم کرده. گاهی وقت‌ها زندگی برایم غیر قابل تحمل می‌شود.

  • تصاویر دلبندان شما

    محمد حسین بختیاری

  • مشاوره

    علی

    سلام خانم كامرانی. ممنون از وقتی كه برای خوانندگان سایت میگذارید و احترامی كه برای ما قائل میشید. سوال من در مورد مادرم هست. مادر من حدود 3 سال هست كه بازنشست شدند(معلم بودند) و تقریبا با فاصله چند ماه هم مادرشونو از دست دادن. چندوقتی هست كه تحت نظر روانپزشك هست و از بیماری افسردگی رنج میبره. همچنین از سال ها قبل دچار وسواس بود چه وسواس فكری چه وسواس تمیزی. مدل بیماری مادرم جوری هست كه اطرافیانش كه شامل منو برادرم و پدرم هست به شدت تحت فشار هستیم. به علت وسواس فكری اگه كاری رو به ما بگه اون كار حتما باید انجام بشه بی برو برگرد وگرنه گریه میكنه و افسردگیش چندبرابر میشه، با كسی حرف نمیزنه و قیافش جوری میشه كه اگه ببینیش تمام غم های عالم میاد سرت. بطور مثال با اصرار خودش با كلی درد سر خونه ی جدید خریدیم حالا بعد از یكسال به شدت اصرار میكنه كه باید از اینجا بریم چرا كه معتقده حال روحیش توی این خونه بدتر شده. این یه نمونه از صدها مساله ای هست كه مادرم هر از گاهی بهش اصرار میكنه. از طرفی به من و برادرم به شدت وابسته است كه حتی به سختی اجاز میده منو برادرم كه 27 و 32 سالمون هست از خونه بریم بیرون. خیلی با آشنایان و اطرافیانش رفت و امد نداره. بخاطر همین هم راضی نشد من یا برادرم خارج از كشور ادامه تحصیل بدیم. من واقعا با وضعیت مادرم بسیار نگران ایندم هستم چرا كه احتمال بروز مشكل هنگام ازدواج ما وجود داره، یا اگه قصد كار كردن در شهر دیگه ای رو داشته باشیم. ناگفته نمونه با ازدواج كردن ما مشكلی نداره. یكی از دلایلشم این هست كه فكر میكنه عروس بیاره یكم سرش گرم میشه. سوال من از شما اینه كه مدل رفتاری ما باید باهاش چه شكلی باشه؟ برادر و پدرم خیلی وقت ها از كوره در میرن و باهاش بحث و جدل میكنن ولی من نه. به همین دلیل به من خیلی بیشتر وابستس. خیلی هم نمیتونن پدر و برادرم رو با خودم همراه كنم. . لطفا منو راهنمایی كنید. در ضمن تحصیلات مادرم لیسانس، پدرم دیپلم و منو برادرم فوق لیسانس هست. سپاس از اینكه وقت با ارزشتون رو در اختیار ما می گذارید.

    سلام.مشكلات مادر شما پیچیده به هم شده‌است.درمان هر كدامشان هم زمان می برد و صبر و ممارست می‌خواهد. شما فقط كافی است مادرتا ن را همین جوری كه هست بپذیرید. البته این پذیرش بسیار سخت اتفاق می افتد .بهترین راه حل این است كه همراه دیگر اعضای خانواده از مشاوره حضوری روان شناس كمك بگیرید. باید با هم همراه شوید.این كه یك نفر فقط این كارارا بكند بی فایده است. رفتارهای مادرتان به بیماریش وابسته است. نمی توان برای ایشان نسخه ای تجویز كرد مگر همراه با دارو و روان درمانی. پس ایشان را بپذیرید و سعی كنید بهترین راه ها را انتخاب كنید.جلسات روان درمانی را هر هفته برای مادرتان در نظر بگیرید و از انها غافل نشوید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

    اشكان 1991

    سلام و عرض ادب دارم خدمت مشاورین محترم. بنده 27 سالمه و مدت چند سالیه كه عاشق یه خانومی هستم و باهم در ارتباطیم. اما تو یك سال گذشته چند بار كاملا ارتباطشو با من قطع كرده و هر بار خودش برمیگرده و دوباره رابطه مون شروع میشه. واقعا موندم چیكار كنم خیلی دوسش دارم هروقت برمیگرده توانایی "نه" گفتن ندارم! اما بعد از مدتی كه برمیگرده آنچنان تحقیرم میكنه انگار اضافی هستم تو زندگیش بطوریكه میگم دفعه بعد جوابشو نمیدم و ردش میكنم، خیلی بهم سخت میگذره، بخاطر همین رفتارشم نتونستم با خانواده م دوست داشتنشو در میان بذارم. لطفا راهنمایی بفرمایید ممنون میشم.

    سلام.شما ترس از تنها ماندن دارید.باید روی اعتماد به نفس‌تان كار كنید.ایشان هم مشكلات خاص خودشان را دارند.اگر تمام موارد شما مورد پسند ایشان باشد نمی‌روند و بعد برگردند.اما چون هر دفعه در برگشت مورد استقبال شما قرار گرفته‌اند می‌دانند بالاخره جایگاهی دارند و این رفتارشان تقویت می‌شود.با افزایش اعتماد به نفس ،‌قدرت "نه" گفتن را هم یاد خواهید گرفت.پس تغییر این رویه به شما بستگی دارد كه چگونه برخورد كنید. چون هر رفتاری علتی دارد و بهترین راه ادامه رفتار، تقویت آن است. تمرین كنید تا رفتارتان عوض شود.از ترس تنها ماندن ،‌تصمیمات اشتباه نگیرید.احساسات واقعی خودتان را بشناسید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    سولماز

    سلام 20روز از فوت مادر شوهرم میگذره خیلی زن مهربونی بود .الان شوهرم خیلی گریه میكنه و ناراحته ,شوهرم 38سالشه و تو این مدت همه كس او مادرش بوده الان خیلی تنها شده , ما هنوز توی دوران عقدیم میشه بهم راهكار بدین چطوری میتونم كمكش كنم .خیلی ممنون

    سلام.ایشان باید دوران سوگ را سپری كنند و این زمان می برد.شما می توانید درك و همدلی داشته باشید. مانع گریه ایشان نشوید. از شخص فوت شده خاطره تعریف كنید.خیرات بدهید یا كاری كه دوست داشتند را انجام دهید. سر مزار بروید. همسرتان را درك كنید.اگر بدخلقی كردند ناراحت نشوید و دعوا نكنید.همین درك و همدلی بزرگترین كمك به ایشان است. همقدم شوید. دوتا گوش بشوید برای شنیدن بدون اظهارنظر.در همدردی بگویید كه گریه كردن و ابراز ناراحتی منافاتی با قوی بودن و مرد بودن ایشان ندارد.ایشان حق دارند بی تاب باشند. نگویید چون مرد است نباید گریه كند یا زشت است گریه كند و بی تابی خودشان را نشان دهند. فقط گوش باشید برای شنیدن و همپا باشید برای قدم برداشتن.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی