• پول به من نمی‌دهد اما خرجم می‌کند!

    جام جم سرا- همسرم مرد خوبی است، به من و نیازهایم توجه می‌کند، مهربان است و همه امکانات را در زندگی در حد توانش برایم فراهم کرده است. اما یک اخلاق بد دارد که هر چه می‌گذرد تحملش برایم سخت‌تر می‌شود. مشکل من با او بر سر مسائل مالی است.

  • تردید دارم؛ ازدواج کنم یا نه؟ احساساتش چه می‌شود؟

    جام جم سرا- پسری ۲۴ ساله‌ام که چند وقت پیش با دختری ۱۸ ساله آشنا شده‌ام. قصد داشتم با او ازدواج کنم چون از رفتارش معلوم است خیلی مرا دوست دارد و یکی از شرایطم برای ازدواج هم باوقار بودن و دوری از نامحرم است. با این حال، حس می‌کنم او خیلی زود به من اطمینان کرده است. بیشتر دلم برای او می‌سوزد که نکند ضربه بخورد.

  • لکنت زبان، گوشه‌گیرم کرده

    جام جم سرا- مردی ۳۰ ساله‌ام که به واسطه لکنت زبان معمولاً در جمع صحبت نمی‌کنم چون می‌ترسم مرا مسخره کنند. برای درمان آن هم اقدام کرده‌ام اما پیشرفتی نداشته‌ام. نمی‌دانم دیگر چه کاری باید بکنم؟

  • با شوهری که مدام قهر می‌کند چه کنم؟

    جام جم سرا- خانمی ۲۷ ساله‌ام که ۱۳ سال است هر مسئله‌ای پیش می‌آید شوهرم با من قهر می‌کند. چه من مقصر باشم، چه خودش، این اوست که قهر می‌کند و گاهی علت قهرش را هم نمی‌فهمم. قبلا هر ماه ۲ یا ۳ بار قهر می‌کرد و من هم منت‌کشی می‌کردم، اما حالا اهمیتی نمی‌دهم. رفتار درست در این زمینه چیست؟

  • رنج می‌برم از این همسر مهربان اما عصبانی خودم

    جام جم سرا- من و همسرم مشکل خاصی در زندگی نداریم؛ او زن خوبی است؛ یک کدبانوی کامل و مهربان. به فرزندانمان رسیدگی می‌کند و با خانواده‌ام ارتباط خوبی دارد. اوایل زندگی هم که مشکلات مالیمان زیاد بود، حمایتم کرد و به همین دلیل همیشه ممنون او هستم، اما یک مشکل اساسی دارد و آن عصبانیتش در خانه است.

  • شوهرم مشکوک می‌زند؛ تازگی‌ها برای تلفنش رمز گذاشته!

    جام جم سرا- خانمی ۳۰ ساله‌ام. شوهرم بتازگی گوشی جدیدی خریده. رابطه‌مان با هم تقریباً خوب است ولی او هیچ‌وقت روی گوشی‌اش رمز نمی‌گذاشت و الآن رمز گذاشته است. دارم به او شک می‌کنم. آیا باید درباره شکی که پیدا کرده‌ام با او صحبت کنم؟

  • خرجی خودم هیچ، شوهرم یک جوراب هم برای فرزندم نمی‌خرد!

    جام جم سرا- با مردی ازدواج کردم که ۳ فرزند دارد. من هم یک فرزند از او دارم. او هیچ مسئولیتی در قبال من و فرزندم قبول نمی‌کند. خرجی نمی‌دهد و خودم که شاغلم مخارجم را درمی‌آورم. در این مدت حتی یک جفت جوراب هم برای فرزندم نگرفته، حاضر نیست ازدواجمان را محضری کند و در شرایطی هم به عقد دائمش درآمدم که همسر اولش در جریان بود.

  • والدینم نمی‌دانند؛ در ۲۶ سالگی شوهر زنی ۵۸ ساله شده‌ام!

    جام جم سرا- جوانی ۲۶ساله، کارمند و از خانواده‌ای مرفهم که یک سال پیش با خانمی ۵۸ساله ازدواج کرده‌ام. در واقع زنم ۳۲ سال از خودم بزرگ‌تر است. البته خانواده‌ام خبر ندارند و حالا اصرار دارند برایم به خواستگاری بروند. مانده‌ام چه طور موضوع ازدواجم را بگویم.

  • مرا از دست این زن نجات دهید

    جام جم سرا- مردی ۳۴ساله‌ام که ۱۰سال پیش ازدواج کرده‌ام و صاحب دو فرزند دخترم. همسرم خیلی عصبی و وسواس و بدزبان است. با اندک خرابکاری بچه‌ها خیلی عصبانی می‌شود و حرف‌های زشت می‌زند. اصلا رعایت هیچ چیز را نمی‌کند و راضی هم نمی‌شود پیش مشاور برویم. نگران تربیت بچه‌ها هستم.

  • خانواده خواستگارم، از ازدواج ناموفق قبلی‌ام بی‌اطلاعند

    جام جم سرا- دختری ۱۸ساله‌ام که سابقه ازدواجی ناموفق داشته‌ام. حالا قصد ازدواج با پسری را دارم که تک‌پسر است و از ترس مخالفت خانواده‌اش موضوع ازدواج سابق مرا به آن‌ها نگفته است. هر دو خانواده با ازدواج ما مشکلی ندارند، اما خانواده او واقعیت را نمی‌دانند. چه باید کرد؟

  • تصاویر دلبندان شما

    محمد حسین بختیاری

  • مشاوره

    علی

    سلام خانم كامرانی. ممنون از وقتی كه برای خوانندگان سایت میگذارید و احترامی كه برای ما قائل میشید. سوال من در مورد مادرم هست. مادر من حدود 3 سال هست كه بازنشست شدند(معلم بودند) و تقریبا با فاصله چند ماه هم مادرشونو از دست دادن. چندوقتی هست كه تحت نظر روانپزشك هست و از بیماری افسردگی رنج میبره. همچنین از سال ها قبل دچار وسواس بود چه وسواس فكری چه وسواس تمیزی. مدل بیماری مادرم جوری هست كه اطرافیانش كه شامل منو برادرم و پدرم هست به شدت تحت فشار هستیم. به علت وسواس فكری اگه كاری رو به ما بگه اون كار حتما باید انجام بشه بی برو برگرد وگرنه گریه میكنه و افسردگیش چندبرابر میشه، با كسی حرف نمیزنه و قیافش جوری میشه كه اگه ببینیش تمام غم های عالم میاد سرت. بطور مثال با اصرار خودش با كلی درد سر خونه ی جدید خریدیم حالا بعد از یكسال به شدت اصرار میكنه كه باید از اینجا بریم چرا كه معتقده حال روحیش توی این خونه بدتر شده. این یه نمونه از صدها مساله ای هست كه مادرم هر از گاهی بهش اصرار میكنه. از طرفی به من و برادرم به شدت وابسته است كه حتی به سختی اجاز میده منو برادرم كه 27 و 32 سالمون هست از خونه بریم بیرون. خیلی با آشنایان و اطرافیانش رفت و امد نداره. بخاطر همین هم راضی نشد من یا برادرم خارج از كشور ادامه تحصیل بدیم. من واقعا با وضعیت مادرم بسیار نگران ایندم هستم چرا كه احتمال بروز مشكل هنگام ازدواج ما وجود داره، یا اگه قصد كار كردن در شهر دیگه ای رو داشته باشیم. ناگفته نمونه با ازدواج كردن ما مشكلی نداره. یكی از دلایلشم این هست كه فكر میكنه عروس بیاره یكم سرش گرم میشه. سوال من از شما اینه كه مدل رفتاری ما باید باهاش چه شكلی باشه؟ برادر و پدرم خیلی وقت ها از كوره در میرن و باهاش بحث و جدل میكنن ولی من نه. به همین دلیل به من خیلی بیشتر وابستس. خیلی هم نمیتونن پدر و برادرم رو با خودم همراه كنم. . لطفا منو راهنمایی كنید. در ضمن تحصیلات مادرم لیسانس، پدرم دیپلم و منو برادرم فوق لیسانس هست. سپاس از اینكه وقت با ارزشتون رو در اختیار ما می گذارید.

    سلام.مشكلات مادر شما پیچیده به هم شده‌است.درمان هر كدامشان هم زمان می برد و صبر و ممارست می‌خواهد. شما فقط كافی است مادرتا ن را همین جوری كه هست بپذیرید. البته این پذیرش بسیار سخت اتفاق می افتد .بهترین راه حل این است كه همراه دیگر اعضای خانواده از مشاوره حضوری روان شناس كمك بگیرید. باید با هم همراه شوید.این كه یك نفر فقط این كارارا بكند بی فایده است. رفتارهای مادرتان به بیماریش وابسته است. نمی توان برای ایشان نسخه ای تجویز كرد مگر همراه با دارو و روان درمانی. پس ایشان را بپذیرید و سعی كنید بهترین راه ها را انتخاب كنید.جلسات روان درمانی را هر هفته برای مادرتان در نظر بگیرید و از انها غافل نشوید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

    اشكان 1991

    سلام و عرض ادب دارم خدمت مشاورین محترم. بنده 27 سالمه و مدت چند سالیه كه عاشق یه خانومی هستم و باهم در ارتباطیم. اما تو یك سال گذشته چند بار كاملا ارتباطشو با من قطع كرده و هر بار خودش برمیگرده و دوباره رابطه مون شروع میشه. واقعا موندم چیكار كنم خیلی دوسش دارم هروقت برمیگرده توانایی "نه" گفتن ندارم! اما بعد از مدتی كه برمیگرده آنچنان تحقیرم میكنه انگار اضافی هستم تو زندگیش بطوریكه میگم دفعه بعد جوابشو نمیدم و ردش میكنم، خیلی بهم سخت میگذره، بخاطر همین رفتارشم نتونستم با خانواده م دوست داشتنشو در میان بذارم. لطفا راهنمایی بفرمایید ممنون میشم.

    سلام.شما ترس از تنها ماندن دارید.باید روی اعتماد به نفس‌تان كار كنید.ایشان هم مشكلات خاص خودشان را دارند.اگر تمام موارد شما مورد پسند ایشان باشد نمی‌روند و بعد برگردند.اما چون هر دفعه در برگشت مورد استقبال شما قرار گرفته‌اند می‌دانند بالاخره جایگاهی دارند و این رفتارشان تقویت می‌شود.با افزایش اعتماد به نفس ،‌قدرت "نه" گفتن را هم یاد خواهید گرفت.پس تغییر این رویه به شما بستگی دارد كه چگونه برخورد كنید. چون هر رفتاری علتی دارد و بهترین راه ادامه رفتار، تقویت آن است. تمرین كنید تا رفتارتان عوض شود.از ترس تنها ماندن ،‌تصمیمات اشتباه نگیرید.احساسات واقعی خودتان را بشناسید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    سولماز

    سلام 20روز از فوت مادر شوهرم میگذره خیلی زن مهربونی بود .الان شوهرم خیلی گریه میكنه و ناراحته ,شوهرم 38سالشه و تو این مدت همه كس او مادرش بوده الان خیلی تنها شده , ما هنوز توی دوران عقدیم میشه بهم راهكار بدین چطوری میتونم كمكش كنم .خیلی ممنون

    سلام.ایشان باید دوران سوگ را سپری كنند و این زمان می برد.شما می توانید درك و همدلی داشته باشید. مانع گریه ایشان نشوید. از شخص فوت شده خاطره تعریف كنید.خیرات بدهید یا كاری كه دوست داشتند را انجام دهید. سر مزار بروید. همسرتان را درك كنید.اگر بدخلقی كردند ناراحت نشوید و دعوا نكنید.همین درك و همدلی بزرگترین كمك به ایشان است. همقدم شوید. دوتا گوش بشوید برای شنیدن بدون اظهارنظر.در همدردی بگویید كه گریه كردن و ابراز ناراحتی منافاتی با قوی بودن و مرد بودن ایشان ندارد.ایشان حق دارند بی تاب باشند. نگویید چون مرد است نباید گریه كند یا زشت است گریه كند و بی تابی خودشان را نشان دهند. فقط گوش باشید برای شنیدن و همپا باشید برای قدم برداشتن.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی