• ما فقط دو هفته عاشق همدیگر بودیم!

    جام جم سرا- ۲ سال پیش من و دختر عمویم به عقد همدیگر درآمدیم و اکنون در خدمت سربازی به سر می‌برم. رابطه عاشقانه و احساسات ما فقط همان دو هفته اول بود. او هیچ حسی به من ندارد و کار خودش را انجام می‌دهد. بدون اجازه بیرون می‌رود، انگار نه انگار که شوهر دارد. به خانواده‌ام توجهی نمی‌کند و هنوز در بچگی به سر می‌برد. من ۲۱ ساله‌ام و او ۱۶ ساله. با این حال، دوستش دارم.

  • شوهرم روی خطوط قرمز زندگی پا می‌گذارد!

    جام جم سرا- خانمی ۲۵ساله‌ام که اگرچه ۵ سال از ازدواجم می‌گذرد اما فرزند ندارم. در این ۵ سال، همسرم به دفعات به من خیانت کرده؛ هر بار او را بخشیده‌ام و به زندگی‌ام ادامه داده‌ام ولی این حرکت او تکرار شده دیگر نمی توانم او را ببخشم. بر سر دو راهی مانده‌ام که جدا شوم یا نه.

  • شکوِه دختر ۱۸ ساله: از دست این پدر سختگیر چه کنم؟

    جام جم سرا- دختری ۱۸ ساله‌ام که پدری بسیار سخت‌گیر دارم؛ من مجردم و او اجازه نمی‌دهد بتنهایی ازمنزل خارج شوم، رفتن به منزل فامیل را هم ممنوع کرده است، یک سالی می‌شود که دیپلم گرفته‌ام اما اجازه ادامه تحصیلم را نمی‌دهد. از تمام کارهایم ایراد می‌گیرد و صحبت در این باره با او هم بی‌فایده است.

  • پول به من نمی‌دهد اما خرجم می‌کند!

    جام جم سرا- همسرم مرد خوبی است، به من و نیازهایم توجه می‌کند، مهربان است و همه امکانات را در زندگی در حد توانش برایم فراهم کرده است. اما یک اخلاق بد دارد که هر چه می‌گذرد تحملش برایم سخت‌تر می‌شود. مشکل من با او بر سر مسائل مالی است.

  • تردید دارم؛ ازدواج کنم یا نه؟ احساساتش چه می‌شود؟

    جام جم سرا- پسری ۲۴ ساله‌ام که چند وقت پیش با دختری ۱۸ ساله آشنا شده‌ام. قصد داشتم با او ازدواج کنم چون از رفتارش معلوم است خیلی مرا دوست دارد و یکی از شرایطم برای ازدواج هم باوقار بودن و دوری از نامحرم است. با این حال، حس می‌کنم او خیلی زود به من اطمینان کرده است. بیشتر دلم برای او می‌سوزد که نکند ضربه بخورد.

  • لکنت زبان، گوشه‌گیرم کرده

    جام جم سرا- مردی ۳۰ ساله‌ام که به واسطه لکنت زبان معمولاً در جمع صحبت نمی‌کنم چون می‌ترسم مرا مسخره کنند. برای درمان آن هم اقدام کرده‌ام اما پیشرفتی نداشته‌ام. نمی‌دانم دیگر چه کاری باید بکنم؟

  • با شوهری که مدام قهر می‌کند چه کنم؟

    جام جم سرا- خانمی ۲۷ ساله‌ام که ۱۳ سال است هر مسئله‌ای پیش می‌آید شوهرم با من قهر می‌کند. چه من مقصر باشم، چه خودش، این اوست که قهر می‌کند و گاهی علت قهرش را هم نمی‌فهمم. قبلا هر ماه ۲ یا ۳ بار قهر می‌کرد و من هم منت‌کشی می‌کردم، اما حالا اهمیتی نمی‌دهم. رفتار درست در این زمینه چیست؟

  • رنج می‌برم از این همسر مهربان اما عصبانی خودم

    جام جم سرا- من و همسرم مشکل خاصی در زندگی نداریم؛ او زن خوبی است؛ یک کدبانوی کامل و مهربان. به فرزندانمان رسیدگی می‌کند و با خانواده‌ام ارتباط خوبی دارد. اوایل زندگی هم که مشکلات مالیمان زیاد بود، حمایتم کرد و به همین دلیل همیشه ممنون او هستم، اما یک مشکل اساسی دارد و آن عصبانیتش در خانه است.

  • شوهرم مشکوک می‌زند؛ تازگی‌ها برای تلفنش رمز گذاشته!

    جام جم سرا- خانمی ۳۰ ساله‌ام. شوهرم بتازگی گوشی جدیدی خریده. رابطه‌مان با هم تقریباً خوب است ولی او هیچ‌وقت روی گوشی‌اش رمز نمی‌گذاشت و الآن رمز گذاشته است. دارم به او شک می‌کنم. آیا باید درباره شکی که پیدا کرده‌ام با او صحبت کنم؟

  • تصاویر دلبندان شما

    هانا گلیجانی مقدم

  • مشاوره

    بی نام ...

    سلام وقتتون بخیر من اغلب مشاوره هایی رو كه میخونم حس میكنم چقد مشكلات همه ناچیزه.بعد از 8سال زندگی مشترك وقتی بفهمی همسرت كسیكه فكرمیكردی عاشقانه داری باهاش زندگی میكنی تو روابطش با خانومای دیگه خییییلی فراتر رفته و تقریبا میشه گفت بی منطق عمل كرده چه حسی بهتون دست میده؟.خانوم مشاور شما چه پیشنهادی دارید احساس میكنم كمرم شكست خرابی حالم غیرقابل توصیفه .دست نوشته ای كه از خودهمسرم دیدم كه اقرار به اشتباهاتش كرده.. یعنی هیچ جای شك و شبهه نیست چون خیلی واضح نوشته بود واینكه نوشته بود جفای بزرگی درحق همسرم كردم و هرگز دیگه تكرارش نمیكنم .اما من اینكه به روش نیاوردم بدترداره داغونم میكنه.دوسش دارم اماحسی دیگه بهش ندارم دهنم نمیچرخه ابراز علاقه بكنم تا یادم میفته ك چ خیانتی بهم میكرده تا الان ك روحمم خبردار نشده بود.چ كنم تا حالم ب سابق برگرده ...

    سلام.موضوع شما،‌موضوع كمی پیچیده‌ای است. در این موارد زن و شوهر باید مراجعه كنند و زن به تنهایی جواب كامل و درست را نمی‌دهد. اما تنهایی مراجعه كردن باعث می‌شد نقاط ضعف و قوت خودتان را بشناسید و قوی‌تر از قبل گام بردارید و آسیب‌های زندگی‌تان را كم كنید. این‌كه همسرتان این كار را كرده و شما حالتان بد است،‌قابل درك است.درموضوع خیانت،‌یا فرازناشوئی یا هر اسم دیگری كه دوست دارید بر آن بگذارید، عوامل بسیاری دخیل هستند كه در این مقال نگنجد. عواملی كه به وجود می‌آورند یعنی باعثش می‌شوند،‌عواملی آشكارش می‌كنند و عواملی كه باعث می‌شود این مشكل تداوم داشته باشد.این عوامل در مراجعه حضوری مشخص ‌می‌شوند. برای چنین مشكلی هم نمی‌توان یك نسخه یا توصیه داشت.چون مورد با مورد فرق دارد. شاید شما كه به رو نیاورده‌اید بهترین كار و راه حل باشد و آن كسی كه به رو می‌آورد برای زندگی خودش بهترین كار را كرده باشد. پس با بررسی دقیق می‌توان نظر داد كه چه كاری باید بكنید و چه كاری نباید بكنید.نمی‌تواند بگویم حتما بگویید. اگر شرایط طوری است كه می توانید با همسرتان صحبت كنید ،‌خوب صحبت كنید.واقعا از این طریق نمی‌توان دقیق گفت چه كنید. اما توصیه می‌كنم اصلا نوك پیكان "چرا" را به سمت خودتان نگیرید.یعنی نگویید چرا من؟ این كه خودتان را ملامت و سرزنش كنید باعث خشم بیشترتان ‌می‌شود. چون خیانت در پی خودش خشم ‌می‌آورد. نباید اجازه دهید خشم بر شما غلبه كند. بدترین تصمیم‌ها،‌تصمیم ‌هایی است كه با خشم و زمان خشمگینی گرفته می‌شود. زمان می برد تا حالتان خوب شود؛‌اما خوب می‌شود مطمئن باشید. شرایط اینگونه نمی‌ماند. حتما به روان‌شناس حضوری مراجعه كنید.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    رها 36 ساله

    سلام.من همیشه صفحات مشاور رو می خونم و خیلی برام مفیده،اما یه مشكل دارم ما جایی مثلا دعوت میشیم عروسی از اقوام شوهر،با همسرم صحبت میكنیم كه مثلا نریم مرخصی نداریم یا راه دوره درشهردیگه هست به هردلیل ....اما مادرش زنگ میزنهو چون میبینه اونها میان من رو دچارم مشكل میكنه و میشه دردسر و دعوا و بحث جدید كه باید بریم؟چون مامانش گفته بیاین و اینها؟دیگه فكر نمیكنه من باید مرخصی هماهنگ كنم یا برنامه نداشتیم چرا نمیتونیم ثبات تصمیم داشته باشیم و با احترام به اونها بگیم شما تشریف ببرید ما به دلایلی جورنمیشه بیایم و با هم تصمیم گرفتیم كه نریم؟بعدا همسرم میگه من خانواده دوست هستم فكر زن و بچه هستم...من میگم اگه هستی باید به نظرات و تصمیماتمون احترام بذاری؟بد میگم؟یكی كمك كنه به من كه برا یه مراسمی من باید غصه بخورم كه آیا خانواده اون میان یا نمیان؟چون ما تصمیم نمیگیریم.....البته اینم اضافه كنم چون ماشین ندارن همیشه ما رو برای ماشین و اینا می خوان اگه كسی باشه با ماشین اونها رو ببره اصلا ما هم بخواهیم بریم مادر شوهر میگه خوب نمیومدین حالا زحمت و اینا چرا اومدین؟ناراحت میشه كه چرا رفتیم؟اصلا تحویل نمیگیره تو مراسم ها؟ما موندیم والا به خدا

    سلام.همسر شما توانایی "نه"گفتن به خانواده‌اش را ندارد و من نمی‌توانم از این طریق به ایشان یاد بدهم. پس این مشكل وجود دارد. حالا یا با مراجعه حضوری به روان‌شناس حلش می‌كنید یا خودتان باید حلش كنید كه این دومین راه‌حل نتیجه‌اش می‌شود ادامه همین مشكل چون تا الان نتوانسته‌اید. اگر گزینه دوم را انتخاب كرده‌اید باید یاد بگیرید كه بپذیرید و با این موضوع كنار بیایید.سخت است و غیرقابل تحمل اما قرار نیست بعد از این همه سال عذاب بكشید.اما وقتی عذاب می‌كشید یعنی این موضوع برای شما هنوز مشكل و آن را نپذیرفته‌اید.در اینجا هم نیاز است شما به روان شاس حضوری مراجعه كنید تا مهارت ‌های زندگی را بیاموزید.اگر بر مهارت‌های زندگی تسلط یابید متوجه خواهید شد چقدر از مشكلات به نظر لاینحل شما، مشكل نبوده و می‌شده به‌راحتی از كنارش گذشت. پس توصیه‌ام این است به زوج درمانگر مراجعه كنید و اگر همسرتان موافق آمدن نیستند شما به تنهایی برای قوی شدن و یادگیری بروید.اما یك نكته مهم می‌گویم.وقتی مشكلی همیشه ادامه دارد و باعث آزار است،‌احتمالا یك راه حل همیشه انتخاب شده كه نشان‌می‌دهد راه حل درستی نبوده است. یا این‌كه از ماندن در این مشكل خیلی هم احساس عذاب نمی‌شود و به نوعی رفتار تقویت شده است. تقویت باعث تودام رفتار است یه رفتار منفی چه مثبت.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    كارمند

    الان مخاطب من خانم ارغوان هستند ، منم مثل شما كارمند هستم و مشاور هم نیستم ، از دید فردی كه حدود 22 سال سابقه كار داره و دیگه مدتهاست تو این اجتماع با مردم سر و كله میزنه باید بگم كه شما هم مثل یك مرد در این جامعه كار می كنید ، نون درمیارید ، با مردم سر و كله میزنید و... چرا همش از موضع ضعف به خودتون نگاه می كنید ، چرا اعتماد به نفس ندارید ؟ اگه در محیط جدید شما آقا هست و همسرتون به شما مرتب تذكر میده احتمالاً اونجا خانوم هم هست پس درواقع ایشون هم باید مراقب رفتار و گفتارشون باشن . خوبه توی زندگی همه چی متقابل باشه ، حتی اعتماد ، حتی تذكر و راهنمایی . شما روی اعتماد به نفستون بیشتر كار كنید . من رو خواهرتون بدونید چون حدود 14 سالی از شما بزرگتر هستم .