• شیرینی ایرانی، از‌ دیروز‌ تا امروز

    این‌که چه کسی، کجا و چه سالی آستین بالا زد و با چه انگیزه‌ای آرد و روغن و شکر را مخلوط کرد و از خمیر نرم به دست آمده، گلوله‌هایی کوچک‌تر و بزرگ‌تر از گردو جدا کرد و با فشار دست به آن فرم داد و بعد هم آنها را به دست تنورهای داغ سپرد، مشخص نیست اما او یا آنها در زمانی نامعلوم کاری کرده‌اند که امروز میلیاردها انسان، شیرینی فکر خلاقشان را زیر دندان احساس می‌کنند.

  • حاجی فیروز خبر از عمو نوروز می‌آورد

    نفس بکش! عمیق... عمیقتر... بویش را حس می‌کنی؟ بوی عید را می‌گویم. اگر سردی زمستان حسود، سرفه را به جانت نیندازد، می‌توانی هوایش را محکم به درون ریه‌هایت بکشی! کاش می‌شد کمی از رایحه‌اش را نگه دارم تا برای تمام سال، انگیزه را در لحظه‌هایم جاری کنم.

  • آغاااازِ... سااااالِ.... یکهزار و...

    تیک‌تیک... تیک‌تیک... تاک‌تاک... با نظم و ترتیبی خاص، شمعها را در شمعدان می‌نشانی، سفره قلمکار را برانداز می‌کنی و هفت‌سین را کنار هم می‌چینی. تیک‌تیک... تیک‌تاک... تاک‌تاک... ضرباهنگی تندتر و نزدیکتر.

  • با ماهیهای قرمز عید، خوب تا کنید

    فقیر و غنی ندارد؛ عید که می‌شود روی تاقچه خانه‌ها، روی ایوان‌های گل‌کاری شده و کنار سفره‌های هفت‌سین، ماهیهای‌قرمز کوچک می‌درخشند؛ ماهی‌های سرخی که انگار عادت کرده‌ایم چند روز بعد از عید، به تنگشان نگاه کنیم و ببینیم عمرشان تمام شده.

  • آخرین چهارشنبه سال را تلخ نکنیم

    با این‌که این روزها می‌توان هشدارهای آتش‌نشانی، اورژانس و تلویزیون را همه جا دید، اما هنوز فروشنده‌ها و خریدارانی هستند که کنار بساط دست‌فروش‌ها و حراجی‌ها، خیابان‌های شهر را قرق کرده‌اند، پنهانی و آشکار ترقه و وسایل آتش‌بازی می‌خرند و می‌فروشند، فراموش نکنید که همه ساله کودکان زیادی در این شب قربانی ندانم‌کاری خود و بزرگ‌ترهایشان می‌شوند.

  • هنوز هم، فرصت هست

    «زمین سرد به یاد بهار می‌کشد آه» و تو با دست‌هایی از تبار ترانه، فروردین فروردین زندگی به زمین می‌بخشی. به زمین که نفس‌های مردگان هر روز زلزله‌ای در دل کوه‌هایش متولد می‌کند.

  • قدم زدن در دنیای رنگها

    خیلی از ما دنیای مسحورکننده رنگ‌ها را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم چه معجزه‌ای می‌کند. همین رنگ‌های ساده‌ای که خیلی وقت‌ها آنها را اصلا نمی‌بینیم، قادرند مارا شاد و زندگی‌مان را رنگین‌کمانی کنند. اما چطور می‌توانیم این رنگ‌ها را وارد زندگی‌مان کنیم؟ چگونه حس و حالمان را تغییر دهیم و دنیایمان را رنگی‌تر بسازیم؟

  • مشق عشق در کهریزک

    بهار امسال که بیاید احمد و بتول، ششمین سال ازدواج‌شان را جشن می‌گیرند و احتمالا باز فکر می‌کنند به این که چهار سال پافشاری‌شان برای ازدواج با هم، به‌شیرینی امروز زندگی مشترکشان می‌ارزید.

  • سبد تغذیه برای ترافیک بهاری

    چند بار در ترافیک روزهای خاص، مثل چند روز تعطیل طولانی یا تعطیلات نوروز مانده‌اید و حتی یک جرعه آب خنک در دسترس‌تان نبوده است؟ چند بار در این شرایط خاص، مجبور شده‌اید موقعیت وحشتناکی مثل نبود دسترسی به آب‌جوش برای تهیه شیرخشک فرزندتان را به دلیل ترافیک سنگین تحمل کنید؟ چند دفعه وقتی فرزندتان خون دماغ شده، یک گاز استریل هم برای بند آوردن خون بینی او در دسترس نداشته‌اید و البته در ترافیک چند کیلومتری گیر افتاده‌اید؟

  • اسهال مسافرتی؛ نتیجه دستهای آلوده

    براساس آمار، بین 30 تا 70 درصد مسافران، بویژه در زمانی که آمار مسافرت‌ها افزایش می‌یابد، در معرض خطر ابتلا به اسهال مسافرتی هستند. این آمار درباره کودکان خاص‌تر است. به این ترتیب که 40 درصد کودکان در مسافرت به دلیل ابتلا به اسهال مسافرتی به مراکز درمانی مراجعه می‌کنند. دلیل اصلی این مساله نیز مصرف مواد غذایی آلوده است. درباره کودکان یکی از دلایل اصلی ابتلا به این بیماری مصرف مواد غذایی با دست‌های آلوده است. اسهال مسافرتی، معضلی است که می‌تواند سفر تفریحی را به سفر درمانی تبدیل کند!

  • تصاویر دلبندان شما

    مریم طاهری

  • مشاوره

    كارمند

    الان مخاطب من خانم ارغوان هستند ، منم مثل شما كارمند هستم و مشاور هم نیستم ، از دید فردی كه حدود 22 سال سابقه كار داره و دیگه مدتهاست تو این اجتماع با مردم سر و كله میزنه باید بگم كه شما هم مثل یك مرد در این جامعه كار می كنید ، نون درمیارید ، با مردم سر و كله میزنید و... چرا همش از موضع ضعف به خودتون نگاه می كنید ، چرا اعتماد به نفس ندارید ؟ اگه در محیط جدید شما آقا هست و همسرتون به شما مرتب تذكر میده احتمالاً اونجا خانوم هم هست پس درواقع ایشون هم باید مراقب رفتار و گفتارشون باشن . خوبه توی زندگی همه چی متقابل باشه ، حتی اعتماد ، حتی تذكر و راهنمایی . شما روی اعتماد به نفستون بیشتر كار كنید . من رو خواهرتون بدونید چون حدود 14 سالی از شما بزرگتر هستم .

    Nazi

    سلام من نازی هستم 19 سالمه من چند ماهی است كه هیچ انگیزه ای برای زندگیم ندارم مادر و پدرم جدااز هم زندگی میكنن و من و خواهر كوچیكم با مادرم زندگی میكنیم.از شرایطم راضی نیستم همش یه گوشه میشینم و بعضی وقتا اینقد دلم میگیره كه گری میكنم من ورزشكارم ولی دیگه دوست ندارم رشتمو ادامه بدم هیچی خوشحالم نمیكنه حوصله هیشكی رو ندارم دوست ندارم با كسی ارتباطی داشته باشم به مادرم میگم افسرده شدم مسخرم میكنه و میگه داری تلقین میكنی و ... چیكار كنم خستم ...

    سلام.گاهی بی ‌حوصله می‌شویم و آن شادابی و فعالیت گذشته را نداریم.اما این نامش افسردگی نیست.هرچند در جامعه به هر خُلق پایینی برچسب افسردگی می‌زنند.پس شما افسرده نیستید.افسرده فاكتورها و نشانه‌های مخصوص به خودش را دارد.بزرگترین دلیل حرفم ،‌كمك خواستن شماست كه اقدام كرده‌اید برای مشاوره و این خیلی خوب‌است. اما شما نارحتید كه مثل چند وقت پیش خودتان نیستید كه باید علتش پیدا شود .خودتان باید یكی‌یكی بررسی كنید.آیا تصمیم داشته اید كه به نتیجه نرسیده‌اید؟ آیا بتازگی بحثی با كسی داشته‌اید درباره هستی و وجود و زندگی؟ آیا تصمیمی دارید كه گمان می‌كنید ناتوانید در رسیدن به آن؟ آیا ریتم زندگی‌تان تغییری داشته‌است؟ آیا از اطرافیانتان كسی باعث برانگیختن حسادت شما شده‌است؟و... گاهی ساده‌ترین و بی‌ارزش‌ترین علت از نظر دیگران و حتی خودمان،‌می‌تواند ما را خموده و ناراحت و رنجیده كند.شما ورزشكار هستید و موفق بوده‌اید پس خیلی ارتباطی به جدایی والدین‌تان ندارد،‌زیرا امروز جدا نشده‌اند و در جدایی آنها شما گام‌های موفقیت را برداشته‌اید.پس باید برای تغییر این شرایط برنامه‌ریزی كنید.این را به عنوان تكلیف درمانی بدانید. شما باید در روز قدم بزنید آن هم در آفتاب.حتی نیم ساعتی در آفتاب بنشینید. ورزش روزانه را فراموش نكنید. كار جدیدی را شروع كنید.این كار هر چه می‌تواند باشد مثل رفتن به كلاس هنری،‌درسی،‌ورزشی ،‌غذا دادن به حیوانات،‌رفتن به خیریه‌ای،‌كتاب‌خواندن،‌نوشتن یادداشت‌های روزانه و...به مرور به این فعالیت‌هایتان اضافه كنید.هدف‌های كوچك قابل دسترسی تعیین كنید.هدفی مناسب علاقه‌تان و اینكه شرایط رسیدنش برای شما فراهم باشد.اگر بر این تمرین‌ها استمرار داشته باشید متوجه تغییرات می‌شوید. اما توصیه نهایی و مهم اینكه از مشاوره حضوری بهره ببرید.اجازه دهید روان‌شناس د رجلسات حضوری ریشه ‌یابی كند و سپس برابر با آنها روش درمانی خود را اجرایی كند.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    ارغوان...

    با سلام و عرض ادب .خانمی هستم 30ساله كارمندیكی از ادارات.با همسرم همكار هستیم اما تا الان محل كارمون ازهم جدابود.اخیرا درحال انتقال به اداره ای هستم كه همسرم نیزدراونجا حضور دارند.با وجود اینكه من در ارتباطاتم حد و حدودمو رعایت میكنم اماذهنیت ایشون نسبت به اون محیط منفیه و دائما در حال تذكر دادن به منه كه تو خیلی تجربه نداری اومدی اونجا باید مراعات همه چیو بكنی من اونجا عزت و آبرو دارم اونجا محیطش خوب نیست به كسی باج نده بخاطر ترفیع كار تن به هر خواسته ای نده من اونجا دائما كنترلت میكنم و چپ بری راست بری حواسم بهت هست و ازین موارد ...و از طرفی هم دارم به چشم میبینم كه تموم تلاششو داره میكنه كه من انتقالم انجام بشه اما من با وجود اینكه با انتقالم به اون محیط ارتقا شغلی دارم نگرانی شدیدی نیز دارم چرا كه حاضر نیستم به هییییچ قیمتی حتی یك لحظه رابطه خوبم با همسرم خدشه دار بشه و آرامشمون و از دست بدیم چون اولویت اول زندگیم ارتباطم با همسرمه واینكه بهای سنگینی دادم بخاطر ترمیم ارتباطاتمون.خواستم لطفا راهنماییم كنید بهترین راه حلو .درخواست انتقالو قبول نكنم ؟یا اینكه نحوه برخوردم با ایشون چطور باید باشه ؟نگرانم چالش نداشته باشیم هرروز و مورد مواخذه قرار نگیرم بخاطرمعاشرت باهمكارانم.ممنون میشم مشاوره بدید

    سلام. ایشان تمام دل‌نگرانی‌هایشان را دارند با شما در میان می‌گذارند.چون تا الان در یك محیط نبوده‌اید و حالا قرا است تجربه جدید داشته باشید.در ضمن ایشان فكر می‌كنند نكند تمام حركات و رفتار و سخنان منزل به سركار كشیده شود و آبرویشان پیش دیگر همكاران برود.ایشان تصور می‌كنند اگر آنجا بروید و همكار دیگری به شما نگاه كند ،‌نمی‌تواند خودش را كنترل كند و تاب بیاورد.ایشان فكر می‌كنند نكند شما نسبت به او پیشرفت و موفقیت بیشتری داشته باشید.ایشان فكر می‌كنند نكند پشت سرتان حرف بزنند.ایشان تصور می‌كنند اگر كسی به شما تذكر بدهد و دعوایتان كند ،‌چگونه باید برخورد كند و...ببینید چقدر احتمال و فكر وجود دارد.همین ها باعث دل‌نگرانی و استرس می‌شود. چون اتفاقی جدید و ناشناخته است. در صورتی كه وقتی اتفاق بیفتد اینقدر تبعات نخواهد داشت. شما به مسیر خودتان ادامه دهید.اگر برای ارتقای شغلی‌تان خوب است منتقل شوید؛ من دقیقا نمی‌توانم جای شما تصمیم بگیرم. اگر فكر می‌كنید تغییر زیادی نخواهید داشت،‌ همینجا بمانید.باید سود و زیان این انتخاب را بنویسید.ببینید كدام بهتر است.اگر منتقل شدید بیشتر مراقب باشید. شایدلازم باشد در انتخاب همكار و دوست در محیط جدید دقت بیشتری كنید. سعی كنید حساسیت همسرتان را تحریك نكنید. طبق گفته خودتان مراحل سختی را گذرانده‌اید و به آرامش رسیده‌اید،‌پس حتما می توانید این مرحله را نیز با موفقیت بگذرانید. هر زمان كه مشكلی پیش آمد با همسرتان در آرامش صحبت كنید.شما می‌دانید چگونه‌اید و از درونیات خودتان آگاهید ،‌اما همسرتان به مسائل پیش نیامده می‌اندیشد و برای خودشان داستانسرایی می‌كنند.حق بدهید و خودتان را جای ایشان بگذارید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشدروان‌شناسی بالینی