• چند لحظه‌ای پای خاطرات تلخ و شیرین یک پزشک اورژانس

    اغلب اتفاقاتی که در بیمارستان ها و اورژانس ها رخ می دهد یادآور خاطرات تلخ برای ماست. اما در این میان ناجیان فوریت های پزشکی اورژانس کسانی هستند که روزانه با هزاران حادثه تلخ و شیرین سر و کار دارند، تلخ همچون مرگ یک انسان، شیرین همچون نجات جان مادر یا کودک...

  • سلسله خاطرات تلخ و شیرین یک پزشک

    «روز تولد فرزندش با هزاران سختی مرخصی گرفته بود، تمام مریض ها را ویزیت کرده و خیالش از بابت همه کارها راحت شده بود. وارد خانه شد و سریع به کارهایش پرداخت، ساعتی بعد مهمان ها کم کم می رسیدند، خوشحال بود که بالاخره در کنار خانواده و فامیل و فرزندش روزی را در آرامش خواهد گذراند. مهمان ها جمع شدند و مراسم شروع شد. کیک تولد را آوردند و درست زمانی که همه مشغول خواندن شعر تولدت مبارک بودند. تلفنش زنگ زد! شماره بیمارستان بود و یکی از بیمارانش که حال مساعدی نداشت و اصرار می کرد که حتما باید دکتر خودم بالای سرم باشد. آرام و بیصدا از میان مهمان ها خود را عقب کشاند، سریع سوار ماشینش شد و به سمت بیمارستان حرکت کرد.» متنی که خواندید تنها بخش کوچکی از زندگی روزمره یک پزشک است، پزشکی با همه ظاهر فریبنده و شیکی که دارد سرشار از لحظات تلخ و شیرینی است.

  • اگر می‌خواهید پزشک شوید، بخوانید...

    یک متخصص طب ایرانی گفت: اگر از قبل راهی برای تامین هزینه زندگی ندارید وارد رشته پزشکی نشوید که تنها خدمت است و خدمت و خدمت و تنها چیزی که نیست راحتی. گروه اندکی که احتمالا کمتر از ده درصد پزشکان هستند به آنچه رفاه می نامیم رسیده اند (که نه از راه پزشکی که از طرق دیگر راههای کسب ثروت) و البته ایشان هم هنوز اخلاق پزشکی را رعایت می کنند و از بیماران بی بضاعت ویزیت دریافت نمی کنند و هزینه جراحی ها را تخفیف می دهند.

  • خاطره بازی از روزهای سخت اما شیرین پزشک خبرنگار معروف

    «عاطفه میرسیدی» را همیشه با آن لبخند شیرین و جمله معروف (مراقب سلامتیتون باشید) در پایان گزارش های خبری اش به یاد می آوریم. میرسیدی پزشکی عمومی خوانده و از سال 77 در سن 30 سالگی وارد سازمان صدا و سیما شده است. وی علاوه بر کار خبر و خبرنگاری، پزشک حاذقی است که به بهانه یکم شهریور «روز پزشک» با او به خاطره بازی از دروان سخت اما شیرین دانشجویی و گذراندن طرح هایش در مناطق دورافتاده پرداخته ایم. با ما همراه باشید.

  • 5 چهره معروفی که پزشک هستند

    در میان شخصیت ها افراد زیادی به شغل دوم مشغول هستند. افرادی که علاوه بر فعالیت در زمینه های هنری و ... پزشکی و طبابت را به عنوان شغل انتخاب کرده‌اند.

  • یک پزشک ناشی، معاون مرگ است

    روز اول شهریورماه ، به پاس بزرگداشت ابوعلی سینا، ستاره پرفروغ عرصه طب در ایران ، روز پزشک نامیده شده است. در آن زمان با این‌که از پیشرفت های علم پزشکی امروز خبری نبود، ولی باحضور افرادی چون بوعلی سینا، زکریای رازی، اسماعیل جرجانی و بسیاری دیگر که نام ایران و ایرانی را به جهان معرفی کردند، خوشبختانه در دوران حاضر هم جامعه پزشکی ایران دارای دانشمندانی سرشناس و افتخار آفرین است.

  • بیماران سرطانی در حین ذبح قربانی مراقب باشند

    یک متخصص آنکولوژی گفت: براساس آمار موجود حدود ۴۰۰ بیماری مشترک از جمله سیاه‌زخم، سل، تب‌مالت، سالمونلوز، هاری و… میان انسان و دام شناسایی شده است لذا نیاز است دام های مورد نیاز خود را برای مراسم گوناگون از جمله عید قربان حتما از مراکز مورد تایید دامپزشکی، تهیه کنیم، چراکه در این مراکز دام ها قبل از عرضه، مورد معاینه، واکسیناسیون و سم پاشی قرار می گیرند.

  • تصاویر دلبندان شما

    هانا گلیجانی مقدم

  • مشاوره

    بی نام ...

    سلام وقتتون بخیر من اغلب مشاوره هایی رو كه میخونم حس میكنم چقد مشكلات همه ناچیزه.بعد از 8سال زندگی مشترك وقتی بفهمی همسرت كسیكه فكرمیكردی عاشقانه داری باهاش زندگی میكنی تو روابطش با خانومای دیگه خییییلی فراتر رفته و تقریبا میشه گفت بی منطق عمل كرده چه حسی بهتون دست میده؟.خانوم مشاور شما چه پیشنهادی دارید احساس میكنم كمرم شكست خرابی حالم غیرقابل توصیفه .دست نوشته ای كه از خودهمسرم دیدم كه اقرار به اشتباهاتش كرده.. یعنی هیچ جای شك و شبهه نیست چون خیلی واضح نوشته بود واینكه نوشته بود جفای بزرگی درحق همسرم كردم و هرگز دیگه تكرارش نمیكنم .اما من اینكه به روش نیاوردم بدترداره داغونم میكنه.دوسش دارم اماحسی دیگه بهش ندارم دهنم نمیچرخه ابراز علاقه بكنم تا یادم میفته ك چ خیانتی بهم میكرده تا الان ك روحمم خبردار نشده بود.چ كنم تا حالم ب سابق برگرده ...

    سلام.موضوع شما،‌موضوع كمی پیچیده‌ای است. در این موارد زن و شوهر باید مراجعه كنند و زن به تنهایی جواب كامل و درست را نمی‌دهد. اما تنهایی مراجعه كردن باعث می‌شد نقاط ضعف و قوت خودتان را بشناسید و قوی‌تر از قبل گام بردارید و آسیب‌های زندگی‌تان را كم كنید. این‌كه همسرتان این كار را كرده و شما حالتان بد است،‌قابل درك است.درموضوع خیانت،‌یا فرازناشوئی یا هر اسم دیگری كه دوست دارید بر آن بگذارید، عوامل بسیاری دخیل هستند كه در این مقال نگنجد. عواملی كه به وجود می‌آورند یعنی باعثش می‌شوند،‌عواملی آشكارش می‌كنند و عواملی كه باعث می‌شود این مشكل تداوم داشته باشد.این عوامل در مراجعه حضوری مشخص ‌می‌شوند. برای چنین مشكلی هم نمی‌توان یك نسخه یا توصیه داشت.چون مورد با مورد فرق دارد. شاید شما كه به رو نیاورده‌اید بهترین كار و راه حل باشد و آن كسی كه به رو می‌آورد برای زندگی خودش بهترین كار را كرده باشد. پس با بررسی دقیق می‌توان نظر داد كه چه كاری باید بكنید و چه كاری نباید بكنید.نمی‌تواند بگویم حتما بگویید. اگر شرایط طوری است كه می توانید با همسرتان صحبت كنید ،‌خوب صحبت كنید.واقعا از این طریق نمی‌توان دقیق گفت چه كنید. اما توصیه می‌كنم اصلا نوك پیكان "چرا" را به سمت خودتان نگیرید.یعنی نگویید چرا من؟ این كه خودتان را ملامت و سرزنش كنید باعث خشم بیشترتان ‌می‌شود. چون خیانت در پی خودش خشم ‌می‌آورد. نباید اجازه دهید خشم بر شما غلبه كند. بدترین تصمیم‌ها،‌تصمیم ‌هایی است كه با خشم و زمان خشمگینی گرفته می‌شود. زمان می برد تا حالتان خوب شود؛‌اما خوب می‌شود مطمئن باشید. شرایط اینگونه نمی‌ماند. حتما به روان‌شناس حضوری مراجعه كنید.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    رها 36 ساله

    سلام.من همیشه صفحات مشاور رو می خونم و خیلی برام مفیده،اما یه مشكل دارم ما جایی مثلا دعوت میشیم عروسی از اقوام شوهر،با همسرم صحبت میكنیم كه مثلا نریم مرخصی نداریم یا راه دوره درشهردیگه هست به هردلیل ....اما مادرش زنگ میزنهو چون میبینه اونها میان من رو دچارم مشكل میكنه و میشه دردسر و دعوا و بحث جدید كه باید بریم؟چون مامانش گفته بیاین و اینها؟دیگه فكر نمیكنه من باید مرخصی هماهنگ كنم یا برنامه نداشتیم چرا نمیتونیم ثبات تصمیم داشته باشیم و با احترام به اونها بگیم شما تشریف ببرید ما به دلایلی جورنمیشه بیایم و با هم تصمیم گرفتیم كه نریم؟بعدا همسرم میگه من خانواده دوست هستم فكر زن و بچه هستم...من میگم اگه هستی باید به نظرات و تصمیماتمون احترام بذاری؟بد میگم؟یكی كمك كنه به من كه برا یه مراسمی من باید غصه بخورم كه آیا خانواده اون میان یا نمیان؟چون ما تصمیم نمیگیریم.....البته اینم اضافه كنم چون ماشین ندارن همیشه ما رو برای ماشین و اینا می خوان اگه كسی باشه با ماشین اونها رو ببره اصلا ما هم بخواهیم بریم مادر شوهر میگه خوب نمیومدین حالا زحمت و اینا چرا اومدین؟ناراحت میشه كه چرا رفتیم؟اصلا تحویل نمیگیره تو مراسم ها؟ما موندیم والا به خدا

    سلام.همسر شما توانایی "نه"گفتن به خانواده‌اش را ندارد و من نمی‌توانم از این طریق به ایشان یاد بدهم. پس این مشكل وجود دارد. حالا یا با مراجعه حضوری به روان‌شناس حلش می‌كنید یا خودتان باید حلش كنید كه این دومین راه‌حل نتیجه‌اش می‌شود ادامه همین مشكل چون تا الان نتوانسته‌اید. اگر گزینه دوم را انتخاب كرده‌اید باید یاد بگیرید كه بپذیرید و با این موضوع كنار بیایید.سخت است و غیرقابل تحمل اما قرار نیست بعد از این همه سال عذاب بكشید.اما وقتی عذاب می‌كشید یعنی این موضوع برای شما هنوز مشكل و آن را نپذیرفته‌اید.در اینجا هم نیاز است شما به روان شاس حضوری مراجعه كنید تا مهارت ‌های زندگی را بیاموزید.اگر بر مهارت‌های زندگی تسلط یابید متوجه خواهید شد چقدر از مشكلات به نظر لاینحل شما، مشكل نبوده و می‌شده به‌راحتی از كنارش گذشت. پس توصیه‌ام این است به زوج درمانگر مراجعه كنید و اگر همسرتان موافق آمدن نیستند شما به تنهایی برای قوی شدن و یادگیری بروید.اما یك نكته مهم می‌گویم.وقتی مشكلی همیشه ادامه دارد و باعث آزار است،‌احتمالا یك راه حل همیشه انتخاب شده كه نشان‌می‌دهد راه حل درستی نبوده است. یا این‌كه از ماندن در این مشكل خیلی هم احساس عذاب نمی‌شود و به نوعی رفتار تقویت شده است. تقویت باعث تودام رفتار است یه رفتار منفی چه مثبت.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    كارمند

    الان مخاطب من خانم ارغوان هستند ، منم مثل شما كارمند هستم و مشاور هم نیستم ، از دید فردی كه حدود 22 سال سابقه كار داره و دیگه مدتهاست تو این اجتماع با مردم سر و كله میزنه باید بگم كه شما هم مثل یك مرد در این جامعه كار می كنید ، نون درمیارید ، با مردم سر و كله میزنید و... چرا همش از موضع ضعف به خودتون نگاه می كنید ، چرا اعتماد به نفس ندارید ؟ اگه در محیط جدید شما آقا هست و همسرتون به شما مرتب تذكر میده احتمالاً اونجا خانوم هم هست پس درواقع ایشون هم باید مراقب رفتار و گفتارشون باشن . خوبه توی زندگی همه چی متقابل باشه ، حتی اعتماد ، حتی تذكر و راهنمایی . شما روی اعتماد به نفستون بیشتر كار كنید . من رو خواهرتون بدونید چون حدود 14 سالی از شما بزرگتر هستم .