• قوانین رانندگی در زندگی مشترک: سبقت زیر یک سقف

    جام جم سرا: یکی از قواعد راهنمایی و رانندگی که باید در زندگی خانوادگی هم رعایت شود، قانون آشنای سبقت ممنوع است. سبقت گرفتن را نه می‌توان از رانندگی حذف کرد و نه از زندگی زناشویی! اما مهم این است که قوانین سبقتگیری اصولی را بدانیم تا دچار حادثه نشویم.

  • سختی های زندگی با آدم‌های سخت

    جام جم سرا: بیشتر از 30 سال است که در همان خانه و محله قدیمی زندگی می‌کند، بارها شرایط بهبود زندگی‌اش را داشته و حتی تشویق‌ها و خواهش‌های همسر و فرزندانش هم نتوانسته او را به تغییر این زندگی راضی کند، از کوچک‌ترین تحولی می‌ترسد، نه‌تنها به هیچ قیمتی حاضر به ریسک کردن نیست، بلکه حاضر به امتحان کردن یک کار بدون ضرر هم نیست ؛ سال‌ها راه بین خانه و مغازه را طی کرده و از صبح تا شب همان کارهای همیشگی سال‌های پیش را تکرار می‌کند.

  • شوهرم هنگام عصبانیت یا خودش را می‌زند یا چیزی را می‌شکند!

    جام جم سرا: خانمی ۲۰ ساله‌ام. ۷ ماه است که ازدواج کرده‌ام. همسرم وقتی عصبانی می‌شود حتما باید چیزی بشکند یا خودش را بزند تا آرام بگیرد. بیشتر زمانی این کار را انجام می‌دهد که من متوجه دروغش می‌شوم یا از او انتقاد می‌کنم. پدرم تعصبی است و اگر از مشکلات ما مطلع شود، مانع ادامه زندگیمان می‌شود، ولی من همسرم را دوست دارم و به هیچ عنوان نمی‌خواهم او را از دست بدهم. چه کنم؟

  • تحرکات مسری زیر پوست جامعۀ سنتی

    جام جم سرا: طلاق امری مردانه است یا زنانه؟ متعلق به سنت است یا مدرنیزم؟ مخصوص طبقه متوسط است یا بالا؟ اینها سوالاتی است که بعضا بر پایه مفروضاتی به آنها پاسخ‌های از پیش تعیین شده‌ای تعلق می‌گیرد. اما قاعده پاسخ‌ها این روزها متفاوت شده است.

  • شکوۀ همسر ۱۵ ساله از عصبانیت شوهر ۲۷ ساله

    جام جم سرا: ۱۵ ساله‌ام و همسری ۲۷ ساله دارم که اصلا مرا درک نمی‌کند. بعضی وقت‌ها به خاطر کارهایی که نمی‌دانم خوب است یا بد، مرا سرزنش می‌کند و خیلی زود عصبانی می‌شود. لطفا راهنمایی‌ام کنید چگونه با او رفتار کنم؟

  • دفتر یک زندگی کوتاه: از آشنایی در چت روم تا طلاق در دادگاه

    در انتهای سالن انتظار دادگاه خانواده، تک و تنها نشسته و به گوشه‌ای خیره شده است. کنارش می‌نشینم، ولی اصلا متوجه حضور من نمی‌شود. خودم را معرفی می‌کنم؛ با قاطعیت می‌گوید: «حرفی ندارم چون داستان زندگی من به درد شما نمی‌خورد.»

  • با همسر بی‌مسئولیت خود چگونه رفتار کنیم؟

    «بی‌مسئولیتی» از خصایص ناپسند شخصیتی است که در وجود تعدادی از افراد نهادینه شده است و متاسفانه در روابط صمیمانه و عاطفی نظیر ارتباط با همسر نیز خود را به شکلی پررنگ نشان می‌دهد.

  • قوانین رانندگی در زندگی مشترک: دور‌‌ زدن ممنوع!

    وقتی برای تردد در خیابان باید بدانیم رفتن به کدام خیابان و کوچه ممنوع است، رانندگی با چه سرعنی مجاز است، می‌توان اینجا دور زد یا نه، حق تقدم در چهارراه با کدام وسیله است و هزاران قاعده و قانون دیگر، پس زندگی در کنار همسر، نیاز به قوانینی دارد که باید آنها را بدانیم و اجرا کنیم.

  • تندخویی‌ام آخر، همسرم را از من می‌گیرد... می‌دانم

    حدود شش سال است باهم زندگی می‌کنیم. من از دوران نوجوانی کمی عصبی و تندخو بودم. در خانه با خواهر و برادرم درگیر می‌شدم تا این‌که ازدواج کردم. فکر می‌کردم بعد از ازدواج بتوانم بر اعصابم کنترل بیشتری داشته باشم، اما این اتفاق نیفتاد.

  • تصاویر دلبندان شما

    محمد حسین بختیاری

  • مشاوره

    سولماز

    سلام 20روز از فوت مادر شوهرم میگذره خیلی زن مهربونی بود .الان شوهرم خیلی گریه میكنه و ناراحته ,شوهرم 38سالشه و تو این مدت همه كس او مادرش بوده الان خیلی تنها شده , ما هنوز توی دوران عقدیم میشه بهم راهكار بدین چطوری میتونم كمكش كنم .خیلی ممنون

    سلام.ایشان باید دوران سوگ را سپری كنند و این زمان می برد.شما می توانید درك و همدلی داشته باشید. مانع گریه ایشان نشوید. از شخص فوت شده خاطره تعریف كنید.خیرات بدهید یا كاری كه دوست داشتند را انجام دهید. سر مزار بروید. همسرتان را درك كنید.اگر بدخلقی كردند ناراحت نشوید و دعوا نكنید.همین درك و همدلی بزرگترین كمك به ایشان است. همقدم شوید. دوتا گوش بشوید برای شنیدن بدون اظهارنظر.در همدردی بگویید كه گریه كردن و ابراز ناراحتی منافاتی با قوی بودن و مرد بودن ایشان ندارد.ایشان حق دارند بی تاب باشند. نگویید چون مرد است نباید گریه كند یا زشت است گریه كند و بی تابی خودشان را نشان دهند. فقط گوش باشید برای شنیدن و همپا باشید برای قدم برداشتن.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    سحر

    سلام من یه سوال داشتم چطورمیتونم كاری كنم شوهرم به حرفم گوش بده وكاری روكه صددرصدمطمعنم اشتباهه انجام نده من چندتاكاركردم ولی جواب نداداول گریه وزاری وقهرجواب ندادبعدباخوبی ومهربونی وخوشی بازم جواب ندادبعدبراش دلیل ومدرك ومنطق اوردم كه كارت اشتباهه بازم جواب نداد واخرشم خونسرددیگه بهش اصرارم نكردم وگفتم هركارمیدونی خوبه انجام بده بااینكه ازنظرمن اشتباهه بازم جواب نداد دیگه نمیدونم چكاركنم وكاراشتباهش اینه كه فكرمیكنه تریاك ادموسالم نگه میداره ازچهل سال به بالا و۳۵ سالشه تاحالادنبال این چیزانبوده چون همیشه كنارشم مطمعنم ازش ولی الان سه چهارماهه ماهی یكبارانجام میده نمیدونم چكاركنم لطفاراهنماییم كنید

    سلام متاسفانه راهكاری ندارد جز اینكه تنهایشان نگذارید.ایشان باور دارند كاری كه می‌كنند برای سلامتشان خوب است.این باور را نمی‌توانید شما از بین ببرید.اینكه اشتباه است و ضرر دارد هم باور شماست. ایشان هم نمی‌توانند این باورها را تغییر دهند.شما تلاش كنید تنها نمانند.نوع رابطه ها را به آرامی تغییر دهید.شاید بد نباشد ایشان با پزشك مشورت كنند تا مطمئن بشوند چه آسیب هایی به خودشان می‌زنند.اما نكته اصلی این است ایشان دوست دارند تریاك مصرف كنند و بهترین دلیل برای رهایی از عذاب وجدان كارشان و ناراحتی های شما ،‌برای سلامت مفید بودن است. مراقب خودتان باشید.خودتان را قوی كنید.برنامه‌های خوب برای آینده خودتان و بچه هایتان داشته باشید.تمام تمركز و انرژی‌تان را برای خودتان و بچه هایتان بگذارید.نه اینكه به همسرتان توجه نداشته باشید.بلكه با توجه به ایشان، انرژی‌تان را برای حرف شنوی ایشان خرج نكنید چون تا خودشان نخواهند این كار امكان‌پذیر نخواهد بود.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس‌ارشد روان‌شناسی بالینی

    Vesta

    سلام خسته نباشید من یه ساله تو عقدم خیلی به مادرشوهرم حسادت میكنم ازش متنفرم حس میكنم شوهرم زیادی دوستش داره بهش توجه میكنه حالمو بهم میزنه وقتی میبینم مامانشو بغل میكنه میبوسه آتیش میگیرم دوست دارم برم موهای مادرشوهرمو بكنم دوس دارم داد بزنم بهونه بگیرم گریه كنم مادرشوهرم و پدرشوهرم رفته بودن شمال تو این مدت چون برادرشوهرم محصله من اومدم خونشون كه حواسم به برادرشوهرم باشه شبام همسرم میومد خونه و بعد كه مادرشوهرم اینا اومدن خواهرشوهرم بهم زنگ زد كه میای خونمون چند روز بمونی كمكم كنی اخه طفلك حامله بود ویار داشت نمیتونست كارای خونشو انجام بده خلاصه منم رفتم به همسرمم پیام دادم كه میرم اونجا واسه توام لباس و وسایلاتو میبرم بیا اونجا اول گفت باشه بعد پیام داد عزیزم من یه سر میرم خونه بعد میام اونجا گفتم چرا گفت هم دوش بگیرم هم مامانمو ببینم گفتم من برات لباس اوردم بیا اینجا دوش بگیر گفت میخوام مامانمو ببینم گفتم اوكی هرطور راحتی بعدشم دیگه هرچقدر پیام داد جوابشو ندادم دقیقا دو ساعت نشست خونه مامانش و انگار نه انگار من اینجا منتظرشم بعد دو ساعتم آقا به همراه مامانشون تشریف اوردن منم تا آخرشب لام تا كام هیچی نگفتم كاملا مشخص بود كه از یه چیزی ناراحتم همسرمم برعكس همیشه هیچی نپرسید هروقت میدید ناراحتم میبردم یه گوشه ازم میپرسید چمه و آرومم میكرد ولی انگار نه انگار حرصم گرفت بغض كردم هیچی نگفتم باباش اومد دنبال مامانش اینا و رفتن...رفتیم بخوابیم نشستم انقدر گریه كردم كه دیوونه شد گفت آخه چته یعنی من نباید برم دیدن مامانم منم گفتم خیلی بچه ننه ای خیلیا سالی یبار مامانشونو نمیبینن تو سر یه هفته رفتی دیدن مامانت من حالم گرفته بود حالمو نپرسیدی حالا اگه مامانت ناراحت بود خودتو میكشتی براش از مامانت متنفرم دوس دارم خفش كنم گفت من نمیدونم چرا اینطور شدی نمیدونم من زیادی لوست كردم یا بهت كم توجهی كردم اصن نمیدونم كی مقصره این وسط...توروخدا كمكم كنید چیكار كنم😢

    سلام.نتیجه ای كه من از نوشته شما گرفتم این است كه شما حتما باید حضوری به روان شناس مراجعه كنید.باور های مركزی و افكار منفی ای در شما نهادینه شده است و در پی آن قوانینی برای خودتان نوشته اید كه همه اینها شما را در زندگی پیش می برند.یعنی شما براساس آنچه دیده اید و شنیده اید باید و نبایدهایی دارید كه می توانند نادرست باشند.در نوشته شما حركت عجیبی از طرف همسرتان وجود ندارد،‌بلكه رفتار شما باعث تعجب است. برای بهتر شدن حال تان و این كه روزهایتان را خراب نكنید حتما به مشاوره مراجعه كنید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی