• راه و رسم عروسداری

    با پسرش فقط یک طبقه فاصله دارد اما از وقتی که او ازدواج کرده، حس می‌کند کیلومترها از یکدیگر دور شده‌اند. همیشه توی دلش اضطراب دارد که نکند زنش او را بردارد و به یک جای دور ببرد؛ نکند این فاصله کیلومتری تبدیل شود به فاصله‌ای غیر قابل دسترس؛ نکند عروسش رابطه آنها را به هم بزند؛ نکند...

  • مراقبت از سالمندان

    علل بارز مرگ در میان افراد سالمند (یعنی بیماری‌های قلبی، سرطان‌های بدخیم، بیماری‌های عروقی مغز و بیماری‌های مزمن دستگاه تنفسی تحتانی) بازتابی از علل ریشه‌ای مرگ در میان دیگر افراد (یعنی مصرف سیگار، رژیم غذایی نامناسب و عدم فعالیت فیزیکی) است. بسیاری از جنبه‌های مرگ در سالمندان با تغییر رفتار آنها قابل تعدیل است. در این نوشتار با برخی از این رفتار و علل عمده مرگ آشنا می‌شوید و درمی‌یابید که چگونه برخی از این رفتارها در مراقبت از سالمندان و افزایش امید به زندگی آنها مؤثرند.

  • دیگر پیر شده‌ام مادر

    زمستان که از نیمه می‌گذرد، فکر بهار و رسم خانه‌تکانی ذهن مادربزرگ را درگیر می‌کند. با تن دردمند و فرسوده‌اش به تکاپوی نظافت اینجا و آنجا می افتد و بیشتر از همیشه به کمک نیاز دارد. جسم فرسوده‌اش توان بلند کردن اجسام سنگین را ندارد و چشمان کم‌سویش نیز غبار و لک را روی وسائل نمی‌بیند.

  • بزرگترها را از تنهایی درآوریم

    مادر بزرگ هنوز هم مرتب و با سلیقه است. با این‌که 78 سال از عمرش گذشته اما هنوز هم غذاهایش را خودش می‌پزد و عاشق این است که در جمع غذا بخورد. باسلیقه است و دست پختش بخوبی همیشه؛ وقتی سفره را می‌چیند همیشه یک سبد کوچک سبزی هم توی آن دیده می‌شود. 2 بشقاب و 2 لیوان و یک دیس کوچک غذا. این ناهار مادر بزرگ است که هر روز آن را آماده می‌کند اما تنها یک نفر بر سر این سفره می‌نشیند. خودش!

  • بامن درددل کن مادر بزرگ

    خسته‌ام. همه جای بدنم درد می‌کند. دلم گرفته است. بچه‌ها هیچ کدام حواسشان به من نیست و اگر یک‌روز از این هم افتاده‌تر بشوم در تنهایی می‌میرم و لابد همسایه‌ها زنگ می‌زنند به پلیس و می‌گویند از این خانه بوی تعفن می‌آید. خسته‌ام. انگار 200 سال عمر کرده‌ام.

  • مهربانم! بگیر دستم را

    دست مرا بگیر و از این برهوت تنهایی ببر تا دل خودت، تا چشم‌هایت که جهان را سیر دیده‌اند، تا لب‌هایت که جز ذکر زیبایی نکرده‌اند. دست مرا بگیر، این دست‌ها سرد و گرم روزگار را نچشیده‌اند، زیر هیچ افتابی راه نرفته‌اند و زمختی هیچ شبی را تجربه نکرده‌اند. من به دست‌هایت که پیری مجسم‌اند، ایمان دارم.

  • اصول تغذیه در دوران سالمندی

    سالمندی، پدیده‌ای طبیعی و دورانی نو در زندگی است که اگر با آگاهی همراه شود، همان شیرینی قسمتهای دیگر عمر را با خود دارد. شیوه تغذیه در این دوران، یکی از آگاهیهایی است که هر سالمندی باید با آن آشنا باشد.

  • مادر بزرگ ! لپ تاپت جا نمونه

    مادربزرگ 70 ساله است و امروز حس می‌کند خیلی از زمانه عقب مانده است. اصلا نمی داند چگونه می‌شود از اینترنت استفاده کرد.او حتی یک خاموش و روشن‌کردن ساده کامپیوتر را هم بلد نیست.

  • ببخشید تا آرامش را تجربه کنید

    خانواده یکی از مهم‌ترین ارکان جامعه به حساب می‌آید که نقش مهم و موثری در سلامت روانی و اجتماعی تک‌تک افراد ایفا می‌کند. اما گاهی ممکن است به دلایل مختلف، خانواده‌ها در معرض مشکلات و خطرهایی قرار بگیرند که به موجب آن تعادل آنها نیز به هم می‌خورد.

  • من در این خانه زیادی نیستم

    "خدایا من رو محتاج اولاد نکن " خدا عزیز جان را رحمت کند ، همیشه این جمله ورد زبانش بود .هر چند روزهای آخر عمر به خاطر مریضی آنچنان زمینگیر شد که محتاج همه بچه هایش شد .

  • تصاویر دلبندان شما

    محمد حسین بختیاری

  • مشاوره

    علی

    سلام خانم كامرانی. ممنون از وقتی كه برای خوانندگان سایت میگذارید و احترامی كه برای ما قائل میشید. سوال من در مورد مادرم هست. مادر من حدود 3 سال هست كه بازنشست شدند(معلم بودند) و تقریبا با فاصله چند ماه هم مادرشونو از دست دادن. چندوقتی هست كه تحت نظر روانپزشك هست و از بیماری افسردگی رنج میبره. همچنین از سال ها قبل دچار وسواس بود چه وسواس فكری چه وسواس تمیزی. مدل بیماری مادرم جوری هست كه اطرافیانش كه شامل منو برادرم و پدرم هست به شدت تحت فشار هستیم. به علت وسواس فكری اگه كاری رو به ما بگه اون كار حتما باید انجام بشه بی برو برگرد وگرنه گریه میكنه و افسردگیش چندبرابر میشه، با كسی حرف نمیزنه و قیافش جوری میشه كه اگه ببینیش تمام غم های عالم میاد سرت. بطور مثال با اصرار خودش با كلی درد سر خونه ی جدید خریدیم حالا بعد از یكسال به شدت اصرار میكنه كه باید از اینجا بریم چرا كه معتقده حال روحیش توی این خونه بدتر شده. این یه نمونه از صدها مساله ای هست كه مادرم هر از گاهی بهش اصرار میكنه. از طرفی به من و برادرم به شدت وابسته است كه حتی به سختی اجاز میده منو برادرم كه 27 و 32 سالمون هست از خونه بریم بیرون. خیلی با آشنایان و اطرافیانش رفت و امد نداره. بخاطر همین هم راضی نشد من یا برادرم خارج از كشور ادامه تحصیل بدیم. من واقعا با وضعیت مادرم بسیار نگران ایندم هستم چرا كه احتمال بروز مشكل هنگام ازدواج ما وجود داره، یا اگه قصد كار كردن در شهر دیگه ای رو داشته باشیم. ناگفته نمونه با ازدواج كردن ما مشكلی نداره. یكی از دلایلشم این هست كه فكر میكنه عروس بیاره یكم سرش گرم میشه. سوال من از شما اینه كه مدل رفتاری ما باید باهاش چه شكلی باشه؟ برادر و پدرم خیلی وقت ها از كوره در میرن و باهاش بحث و جدل میكنن ولی من نه. به همین دلیل به من خیلی بیشتر وابستس. خیلی هم نمیتونن پدر و برادرم رو با خودم همراه كنم. . لطفا منو راهنمایی كنید. در ضمن تحصیلات مادرم لیسانس، پدرم دیپلم و منو برادرم فوق لیسانس هست. سپاس از اینكه وقت با ارزشتون رو در اختیار ما می گذارید.

    سلام.مشكلات مادر شما پیچیده به هم شده‌است.درمان هر كدامشان هم زمان می برد و صبر و ممارست می‌خواهد. شما فقط كافی است مادرتا ن را همین جوری كه هست بپذیرید. البته این پذیرش بسیار سخت اتفاق می افتد .بهترین راه حل این است كه همراه دیگر اعضای خانواده از مشاوره حضوری روان شناس كمك بگیرید. باید با هم همراه شوید.این كه یك نفر فقط این كارارا بكند بی فایده است. رفتارهای مادرتان به بیماریش وابسته است. نمی توان برای ایشان نسخه ای تجویز كرد مگر همراه با دارو و روان درمانی. پس ایشان را بپذیرید و سعی كنید بهترین راه ها را انتخاب كنید.جلسات روان درمانی را هر هفته برای مادرتان در نظر بگیرید و از انها غافل نشوید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

    اشكان 1991

    سلام و عرض ادب دارم خدمت مشاورین محترم. بنده 27 سالمه و مدت چند سالیه كه عاشق یه خانومی هستم و باهم در ارتباطیم. اما تو یك سال گذشته چند بار كاملا ارتباطشو با من قطع كرده و هر بار خودش برمیگرده و دوباره رابطه مون شروع میشه. واقعا موندم چیكار كنم خیلی دوسش دارم هروقت برمیگرده توانایی "نه" گفتن ندارم! اما بعد از مدتی كه برمیگرده آنچنان تحقیرم میكنه انگار اضافی هستم تو زندگیش بطوریكه میگم دفعه بعد جوابشو نمیدم و ردش میكنم، خیلی بهم سخت میگذره، بخاطر همین رفتارشم نتونستم با خانواده م دوست داشتنشو در میان بذارم. لطفا راهنمایی بفرمایید ممنون میشم.

    سلام.شما ترس از تنها ماندن دارید.باید روی اعتماد به نفس‌تان كار كنید.ایشان هم مشكلات خاص خودشان را دارند.اگر تمام موارد شما مورد پسند ایشان باشد نمی‌روند و بعد برگردند.اما چون هر دفعه در برگشت مورد استقبال شما قرار گرفته‌اند می‌دانند بالاخره جایگاهی دارند و این رفتارشان تقویت می‌شود.با افزایش اعتماد به نفس ،‌قدرت "نه" گفتن را هم یاد خواهید گرفت.پس تغییر این رویه به شما بستگی دارد كه چگونه برخورد كنید. چون هر رفتاری علتی دارد و بهترین راه ادامه رفتار، تقویت آن است. تمرین كنید تا رفتارتان عوض شود.از ترس تنها ماندن ،‌تصمیمات اشتباه نگیرید.احساسات واقعی خودتان را بشناسید.موفق باشید. لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

    سولماز

    سلام 20روز از فوت مادر شوهرم میگذره خیلی زن مهربونی بود .الان شوهرم خیلی گریه میكنه و ناراحته ,شوهرم 38سالشه و تو این مدت همه كس او مادرش بوده الان خیلی تنها شده , ما هنوز توی دوران عقدیم میشه بهم راهكار بدین چطوری میتونم كمكش كنم .خیلی ممنون

    سلام.ایشان باید دوران سوگ را سپری كنند و این زمان می برد.شما می توانید درك و همدلی داشته باشید. مانع گریه ایشان نشوید. از شخص فوت شده خاطره تعریف كنید.خیرات بدهید یا كاری كه دوست داشتند را انجام دهید. سر مزار بروید. همسرتان را درك كنید.اگر بدخلقی كردند ناراحت نشوید و دعوا نكنید.همین درك و همدلی بزرگترین كمك به ایشان است. همقدم شوید. دوتا گوش بشوید برای شنیدن بدون اظهارنظر.در همدردی بگویید كه گریه كردن و ابراز ناراحتی منافاتی با قوی بودن و مرد بودن ایشان ندارد.ایشان حق دارند بی تاب باشند. نگویید چون مرد است نباید گریه كند یا زشت است گریه كند و بی تابی خودشان را نشان دهند. فقط گوش باشید برای شنیدن و همپا باشید برای قدم برداشتن.موفق باشید. لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی