مشاوره

  • اعتماد بنفس - شنبه 11 شهریور 1396

    سلام من اعتماد به نفسم صفره و از وقتی وارد بازاركار شدم بدتر شدم به دلیل تحقیر و تمسخر و توهین رییس و همكاران و ... خجالت و ترس هم اضافه شده و شدیدا عصبی و پرخاشگر شدم .چكار كنم ؟

    جام جم سرا

    سلام.اعتماد به نفس تان صفر نیست چون اگر صفر بود اصلا نمی توانستید وارد جامعه شوید.فقط كمی متزلزل شده است كه آن هم نیاز به بررسی دارد.باید دید چرا شما را تمسخر می كنند،‌آیا واقعا تمسخر می كنند یا شما این گونه تصور می كنید یا چرا اجازه می دهید تمسخر كنند و...همه اینها باید مشخص و روشن شود كه از این طریق امكان چنین بررسی ای وجود ندارد.اما می توان پیشنهادهایی كرد برای تقویت اعتماد به نفس.تمرین كنید تا به نتیجه مطلوب برسید.
    برای افزایش اعتماد به نفس خود چكار كنیم؟
    خواستن:
    در گام اول باید بخواهید تغییر كنید و فرد دیگری شوید. میزان بهبود اعتمادبه‌نفس شما به میزان خواستن، انگیزه، توجه، احساس مسئولیت و پشتكار شما بستگی دارد.
    خودشناسی:
    باید تصویرهای نادرستی را كه در ذهنتان دارید، بشكنید. باید یك تصویر واقعی داشته باشید. بدین منظور، روی یك كاغذ جنبه‌های مثبت و منفی خود را در همه‌ زمینه‌ها‌ی جسمی، روحی، رفتاری، افكار و احساسات بنویسید. اگر خودتان را همان طور كه هستید بشناسید و همه‌ جنبه‌های ضعف و قوت‌تان را بپذیرید، گام بزرگی برای بهبود اعتمادبه‌نفس خود برداشته‌اید.
    به چالش كشیدن:
    پس از آن، افكار، احساسات و رفتارتان را ارزیابی كردید. با خودتان به گفت‌وگو بنشینید و درست و غلط بودن آنها را سبك و سنگین كنید.
    خودكنترلی:
    سخت‌ترین و آخرین گام را محكم بردارید. احساسات منفی را مهار كنید. بر افكار و احساسات‌تان مسلط باشید و آنها را به كنترل خود درآورید. شیوه‌ تفكرتان را تغییر دهید. سخت‌گیر نباشید. شتاب‌زده نتیجه‌گیری نكنید. در هیچ موردی پیشگیری نكنید. مثبت باشید و از كلمات منفی اجتناب كنید. برای خودتان و توانایی های‌تان ارزش قائل باشید. به خودتان احترام بگذارید. از جهت جسمی و ظاهری به خودتان برسید و ورزش كنید. خوابتان را منظم كنید. خودتان باشید. روابط اجتماعی از جمله رابطه با دوستان و اقوام خود را تقویت كنید. سعی كنید همیشه لبخند بزنید. راحت راه بروید و بنشینید. سرتان را بالا نگه دارید و موقع گفت‌وگو به چشمان طرف مقابل نگاه كنید.
    تمرین های افزایش اعتماد به نفس
    تمرین اول : نوشتن جملات مثبت و هرروز این جملات را جلوی آیینه حداقل به مدت 10 دقیقه به خودتان بگویید .
    تمرین دوم : یك آگهی تبلیغاتی برای خودتون درست كنید یك فیلم كوتاه یا یك نوشته زیبا از توانایی های خودتون و هرروز چند بار به آن نگاه كنید یا بخونید .
    تمرین سوم : مراقبت از جسم خود
    بدین صورت كه هرروز استحمام كنید ، شاداب مرتب باشید ، 8 ساعت خواب شیرین شبانه داشته باشید ، صبحانه كامل میل كنید و در طی روز نیز میوه و سبزیجات بخورید و از خوردن چای یا قهوه درطی روز لذت ببرید.
    تمرین چهارم : به خودتون برسید.
    به وضع ظاهر خود برسید، كفش هایتان را واكس بزنید ، مسواك بزنید، تمرین های پوگا انجام بدید، لباس های مد روز بپوشید ولی افراط نكنید ، بانظم باشید و شلخته نباشید .
    تمرین پنجم: تبسم زدن و لبخند زدن عامل دیگری است كه موجب افزایش اعتمادبه نفس می شود .
    تمرین ششم: هنگام صحبت كردن با مخاطبان به چشمانشان آنها نگاه كنید.خوش‌تیپ باشید
    هیچ كس به اندازه خود شما درباره وضعیت ظاهرتان اطلاع ندارد؛ بنابراین وقتی ظاهر خوبی نداشته باشید، كاملا طبیعی است نحوه راه رفتن و تعامل شما هم با دیگران تغییر یابد. البته این موضوع اصلا به معنای خرید لباس‌های گران‌قمیت نیست و می‌توان با صرف هزینه‌ای اندك لباس‌هایی مناسب و زیبا تهیه كرد. در ضمن، سعی كنید لباس‌هایی بخرید كه آنها را دوست دارید، چون با این كار حس بهتری هم خواهید داشت.
    تمیز باشید.
    به ظاهرتان اهمیت دهید و با تمیز نگه داشتن آن، حس بهتری را تجربه كنید. امتحانش ضرر ندارد؛ می‌توانید دندان‌هایتان را مسواك بزنید، لباس‌های تمیز بپوشید، موهایتان را شانه كنید و با صورتی تمیز و شاداب در جمع حاضر شوید تا اعتماد به نفس‌تان هم بیشتر شود.
    تمرین هفتم:محكم بایستید.شانه‌های آویزان و حركات آرام و بی‌حال، نشان‌دهنده عدم اعتماد به نفس افراد است. این گروه معمولا علاقه‌ای به خودشان ندارند و شخصیت خود را مهم نمی‌دانند. در حالی كه با تمرین قرار گیری بدن در وضع مناسب، می‌توانید اعتماد به نفس بیشتری را تجربه كنید؛ صاف بایستید، سرتان را بالا بگیرید و با دیگران ارتباط چشمی برقرار كنید. با این كار تاثیر مثبتی بر دیگران بگذارید و احساس هوشیاری و شادابی بیشتری خواهید داشت.
    تمرین هشتم:به طور منظم ورزش كنید.آمادگی جسمانی و وضعیت جسمی مناسب، تاثیر زیادی بر اعتماد به نفس افراد دارد. بنابراین اگر از نظر فیزیكی، وضع خوبی ندارید، ورزش كردن را فراموش نكنید.
    همچنین اگر بتوانید صبح‌ها مشغول ورزش شوید، علاوه بر تاثیرات آن، روز خوبی را هم شروع خواهید كرد.
    تمرین نهم:به صورت داوطلبانه با سازمانی همكاری كنید.اگر دائم به خودتان و موضوعات شخصی زندگی‌تان فكر نكنید و كمی بیشتر به فكر سایرین باشید، نگرانی‌تان هم كمتر خواهد شد. همین مساله به ظاهر ساده، اعتماد به نفس شما را تقویت می‌كند.
    بنابراین اگر می‌خواهید اعتماد به نفس‌تان پرورش یابد و زندگی شادتری را تجربه كنید، بهتر است از همین امروز این شیوه‌ها را تمرین كنید؛ مطمئن باشید با تكرار و تمرین به نتیجه دلخواه خواهید رسید.
    در ادامه این تمرین ها و خودباوری و افزایش اعتماد به نفس باید با همكاران یا مدیران خودتان صحبت كنید و علت رفتارشان را بپرسید.شاید بتوان با گفتگوی مسالمت امیز متوجه خیلی مسائل شد و به نتیجه مطلوب رسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • آیدا - شنبه 11 شهریور 1396

    سلام وقت بخیر
    بنده 44 ساله كارمند و لیسانسه هستم كه از ازدواج اولم یك دختر 17 ساله دارم و دارای وضع مالی خوب هستم كه یكسال پیش مجدد ازدواج كردم با آقایی فوق لیسانس و به شدت وابسته به خانواده كه ابتدا مشخص نبود و گذر زمان مشكلاتی رو برام به وجودآورده 1- دخالت بیش از حد پدر ومادر و خواهران همسرم در زندگیم2- چارچوب و حریم نداشتن زندگی3- بی اختیاری و بی ارادگی همسرم در برخورد با خانواده و تصمیمات زندگی كه اجازه دخالت به خانوادش رو میده 4- پرداخت هزینه های خانواده همسرم به عهده همسر من است كه باعث كم گذاشتن تو زندگی خودمان می شود و وظایفش رو درست انجام نمی دهد و مدام خودم تقبل هزینه ها رو می كنم به خاطر حفظ آبرو جلوی دختر خودم چون همسرم خرج نمی كند . 5- بی احترامی های مستقیم خانوادش كه وقتی هم همسرم متوجه می شود توجیه می كندكه خانواده ام سنتی و بی سواد هستند و تقاضا دارد بچه دار بشوم تا رفتار خانوادش با من خوب شود كه من نمی پذیرم. ضمنا همسرم دكترا قبول شده و می ترسم همین تفاوت تحصیلات و وضعیت مالی خوب من نسبت به همسرم باعث به وجودآمدن مشكلات در آینده شود.لطفا راهنمایی ام كنید ؟

    جام جم سرا

    سلام.در نگاه كلی هر كس این جملات شما را بخواند،‌به این می اندیشد و برایش این سوال مطرح می شود كه مردی با این همه مشكل را چرا انتخاب كرده اید؟اما مطمئن هستم ایشان به این بدی ای كه می گویید نیستند.حتما محسناتی دارند.نكته اول ، دراین مشكلات شما هم مقصر هستید اما این كه چند درصد سهم شماست را نمی دانم چون نیاز به مصاحبه دارد.اما سهامدار هستید.تمام نكات مطرح شده از جانب شما پر از غرور است.همین یك مشكل.شما خودتان را در این زندگی آمیخته نكرده اید و این دومین مشكل.شما از ابتدا به شناخت درست نرسیده اید و ازدواج كرده اید و این بزرگ ترین مشكل.شما درباره این كه بچه دار شوید یا نشوید به توافق رسیده بودید؟درباره این كه چگونه خرج كنید و حقوق تان چه شود حرف زده بودید؟این كه موافق ادامه تحصیل هستید یا خیر، چطور؟همین شناخت ناكافی و نصفه و نیمه شما را گیر انداخته است.بهتر است فهرستی از مشكلات تهیه كنید.آنها را اولویت بندی كنید.یعنی رتبه بندی كنید كه كدام مهم تر و فوری تر است و دیگری نه.سپس برای برطرف كردن آنها گام بردارید.1-از ضمیرهای من، مال من، برای من و هر چه كه فقط و فقط شما را مطرح می كند اصلا استفاده نكنید.2-باید و نباید نداریم.به جای این واژه ها بگویید بهتر است یا پیشنهاد می كنم یا انجام دهیم خوب است و...3-شما پذیرفته اید دخترتان پدری داشته باشد ولو غیرخونی.پس ایشان را باید دخیل كنید در امورات زندگی.اگر احیانا فكر می كنید به دخترتان توجه ویژه نمی شود یا آنطور كه شما می خواهید ،‌توجه نمی شود باید خودتان را متعادل كنید.باید اجازه بدهید ایشان به دختر داشتن و پدری خو بگیرد.سعی نكنید بین آنها قرار بگیرید تا شرایط را آنطور كه می خواهید پیش ببرید.هر سه باید به شرایط جدید عادت كنید و یك سال زمان كافی ای برای این همه كار نیست.4-از همسرتان نزد دختران تان تعریف و تمجید كنید.خوبی های ایشان را پررنگ كنید.خجالت ندارد وقتی نمی توانید برای دخترتان خرج كنید.اجازه دهید با شرایط جدید كناربیاید تا تجارب تازه به دست آورد.5-روی مهارت های حل مساله تان كار كنید.همیشه آنچه به ذهن ما می رسد بهترین راه حل نیست چون احتمالا احساسات و هیجان اجازه نمی دهند ما بهترین راه را انتخاب كنیم.گاهی بهترین راه ،‌سخت و دردناك است اما جوابش عالی است.چه اشكالی دارد.ما عادت داریم راه كوتاه و شیرین را برویم و جواب نامطلوب آخرش حالمان را خراب كند.6-ما بین همسرتان و خانواده اش قرار نگیرید چون یا همسرتان را از دست می دهید یا ایشان خانواده اش را یا پنهانكاری شروع می شود كه هر سه نامطلوب است .زمان بدهید . جبهه نگیرید.اجازه دهید ایشان شما را به عنوان همراه بپذیرند.یك سری از این مشكلات به مرور زمان و اثبات طرفین به یكدیگر حل خواهد شد.توصیه می كنم بهترین راه حل را انتخاب كنید.طرف مقابل تان را نیز ببینید.7-توصیه نهایی ،‌مراجعه به یك خانواده درمانگر است تا در تمام راه ،‌همراه شما باشد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ن - جمعه 10 شهریور 1396

    .سلام ببخشید من جدیدا یه عادت پیدا كردم.نمیتونم تركش كنم.
    موهامو میكنم.درموردش شنیده بودم كه در دوره نوجوانی شروع میشه و.....
    اما من به خاطر جنس بد بعضی از موهام این كار رو میكنم. حالا شنیدم همون موها سفید میشن.خیلی ترسیدم اما هنوز اونكارو میكنم.ایا از نظر علمی اینجوره واقعا؟اخه یكی از اقوام میگن قبلا موهاشونو كندن و دقیقا همون قسمت سفید شده. منم نوجونم میترسم موهام سفیدشن....چیكار كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.سوال اصلی شما پزشكی است و متخصص مربوط باید پاسخ دهد.اما آنچه تاكنون خوانده و شنیده ام ، نمی گوید كندن مو باعث سفید شدن یا افزایش تعداد موهای سفید شود.نكته مهم در سوال شما این است كه نباید كند مو به شكل عادت در آید و شما مدام این كار را انجام دهید.بهتر است مو را با قیچی كوتاه كنید.

  • مهدی - چهارشنبه 8 شهریور 1396

    سركارخانم كامرانی ارجمندسلام.
    عارضه بدبینی همیشه یك خصلت بدشخصیتی است؟آیایك فردباشخصیت روانی سالم نبایدبه هیچ وجه چنین ویژگی ای داشته باشد؟همچنین خوش بینی هم میتواندخصلت بدشخصیتی باشد؟
    ازراهنمایی های روشنگرشماسپاسگزارم.

    جام جم سرا

    سلام.هر انسانی با مجموعه ای خصوصیات به شكل ژنتیك به دنیا می آید.در دوران رشد بعضی ها تقویت می شود و بعضی كم .بعضی پررنگ و برخی كمرنگ می شود.عوامل زیادی دست به دست هم می دهد تا انسانی با خصوصیاتش ویژه خودش شكل بگیرد.برخی ژنتیك را موثر می دانند و برخی محیط و تربیت را. پس همه به شكل كلی رگه هایی از حسادت داریم.این كه چه می شود تا بعضی حسادت شان قوی و پررنگ شود ، نیاز به بررسی دارد. كلا رگه های شخصیتی یكسان در همه هست و هیچ كدام تا زمانی كه اختلال ایجاد نكنند در زندگی به عنوان مشكل یا اختلال به آنها نگاه نمی شود.مثلا كمالگرایی در همه وجود دارد ،‌اما وقتی كمالگرایی باعث شود شما خوب زندگی نكنید و استرس به وجود آورد یا عملكردتان را مختل كند،‌نیاز به بررسی و درمان دارد.در نهایت ما انسان سالم بسیار كم داریم چون ویژگی های خاص خودش را دارد.عموم انسان ها نرمال یا بهنجار هستند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مهدی - دوشنبه 6 شهریور 1396

    سركارخانم كامرانی گرامی سلام.ازراهنمایی های تان بسیاربهره مندهستم وازشماسپاسگزارم.جای یك قسمت درارتباط باآشنایی پیرامون مهارت های زندگی دراین سایت خالی است.

    جام جم سرا

    ممنون از بازخورد خوب تان.در حال نوشتن مهارت های دهگانه زندگی هستم. حتما اعلام خواهم كرد.

  • tara - شنبه 4 شهریور 1396

    سلام. ازتون كمك میخوام.جدیدا ادم حسودی شدم. مادر وپدرم و اطرافیانم ازم تعریف نمیكنن.ولی وقتی جلوم از كس دیگه ای تعریف میكنن حسودیم میشه و میگم نه اینجور نیس.بابام گفت حسود دیگرانی و همیشه نظر مخالفو میدی.اما اگر كسی ازم تعریف میكرد اینجوری نمیشدم. چه طور میشه بعضیا تا كسیو میبینن میگن مثلا یه پارچه خانم.به به و فلان....؟
    چیكار كنم كه منو هم ادم حساب كنن.از خوبیام بگن؟

    جام جم سرا

    سلام.دیگران باید ویژگی لااقل ظاهری عجیب و غریب داشه باشند تا دافعه ایجاد كنند وگرنه به شكل كلی بیشتر آدم ها معقول و پسندیده اند.به همین دلیل وقتی كسی دیگر را می بینند ، می گویند چه خانمی بود یا چه پسر خوبی بود.این جمله فقط ظاهر و شرایط طرف مقابل را بیان می كند.اما این كه ایشان دارای چه هنرها و توانمندی ای است و چه اخلاقی دارد در مراحل بعد است كه گاهی اصلا نیازی به دانستنش نیست چون ارتباطی ندارد.پس این جملات بیشتر در حد تعارف هستند و برداشت شان از ظاهر طرف .شما ناراحت می شوید چون گمان می كنید به اندازه او دیده نشده اید یا حسادت می كنید كه چرا مرا نمی گویند.والدین ممكن است نگویند اما دیگران نیز در برخورد با شما همان جملات تعارفی و مودبانه را رد و بدل می كنند.پس جای ناراحتی ندارد.در ضمن والدین می دانند فرزندانشان چگونه اند و متاسفانه خیلی كم از فرزندان شان تعریف می كنند. عموما خیلی عادت ندارند به ناز و نوازش و تعریف از اولاد ؛ اما تعریف و ناز و نوازش نكردن دلیل بر دوست نداشتن یا ناآگاهی از توانمندی و خوبی های فرزندان نیست.یك جور عادت رفتاری است.اما شما چه باید بكنید. ابتدا باید به اعتماد به نفس و عزت نفس تان بپردازید.یعنی باید آنها را تقویت كنید تا نیازمند تعریف و تمجید دیگران نباشید. انسان هایی كه اعتماد به نفس و عزت نفس خوبی دارند ، خودشان را بی نیاز از این حرف ها و تعارفات می دانند. باید بر حسادت خودتان نیز غلبه كنید.اگر از كسی تعریفی شنیدید بگویید بله حتما دلیلی دارد و بكوشید شما نیز مهارت هایی به دست آورید.نه این كه دیگران هر كاری كردن شما نیز همان را انجام دهید ،‌بلكه شما با توجه به شرایط و علایق تان تلاش كنید برای آموختن.در نهایت این كه در غیاب تان هم حتما از شما تعریف می شود.پس ناراحت نباشید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • زهرا - شنبه 4 شهریور 1396

    سلام من یه دختر 23ساله هستم كه یه بار تو دوران عقد از نامزدم جدا شدم .بعد اون خواستگارایی داشتم كه وقتی موضوع نامزدی قبلیمو بهشون میگفتم منصرف میشدن . من یه مشكل دیگه ام دارم اینكه تو بچگی یه قسمتی از دست و پام سوخته، یه مدتیه خواستگاری دارم كه همه شرایطمو قبول كرده ولی من بعد از حرف زدن تو جلسه اول احساس كردم به درد هم نمیخوریم و اون موقع شناخت كافی ازش نداشتم برا همین استخاره كردم و جوابش بد اومد ولی چون شرایط این اقا خوب بود خانوادم گفتن چند جلسه دیگه با هم حرف بزنین و بعد اینكه جلسات دیگه برگزار شد فهمیدم كه من در مورد اینكه به درد هم نمیخوریم اشتباه كردم ولی حالا موندم چیكار كنم میترسم جواب مثبت بدم چون استخاره بد اومد و تو آینده بدبخت بشم و اینكه خدا از دستم ناراحت بشه و بگه تو كه نمیخواستی عمل كنی برا ی چی استخاره گرفتی . از طرفیم من از ایشون خوشم اومده نمیخوام جواب منفی بدم .شاید دیگه همچین موقعیتی پیش نیاد. لطفا كمكم كنین من چیكار كنم.

    جام جم سرا

    سلام.در كار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.برای چه استخاره كرده اید؟چون دنبال تایید گرفتن از دیگران هستید و چه كسی بزرگ تر و عالم تر از خداوند.اما این اصلا درست نیست. استخاره هم كلی شرایط دارد كه معلوم نیست رعایت شده یا نشده است.شما باید تصمیم بگیرید از عقل و درایت خودتان استفاده كنید یا واگذار كنید به دیگران كه تصمیم گرفته شود.فكر كنید كدام بهتر است.شما در كل از ابتدا گام هایتان را نادرست گذاشته اید و همین را دارید ادامه می دهید.نتیجه هم مطلوب نخواهد بود.خودتان نمی دانید چه می خواهید و چه انتظاری دارید.باید لیستی تهیه كنید كه مثبت و منفی داشته باشد.خصوصیات و شرایط ایشان را بنویسید.بسنجید كفه ترازو به كدام سمت بیشتر است.در این میان چند نكته را فراموش نكنید.جدا شدن عیب و ننگ نیست كه بابت آن بخواهید بها بپردازید.شما شرایط را می گویید ،‌می خواهد خواستگار خوشش بیاید یا نه.او هم اجازه دارد فكر و سبك و سنگین كند .ترس از تنهایی باعث نشود تصمیم نادرست بگیرید.بسیاری از ازدواج ها و زندگی های خراب و نامطمئن حاصل ترس از تنهایی است.دیگر مورد،‌خود را معیوب انگاشتن.یعنی چون من جای سوختگی دارم و این عیب است و هیچ كس از این خوشش نمی آید و چون ایشان چیزی نگفته اند و پذیرفته اند،‌پس این فرصت را از دست ندهم و همه شرایط ایشان را بپذیرم تا ازدواج كنم.این بسیار بسیار بسیار اشتباه است.هر كسی كه به خواستگاری می آید ،‌دو طرف حق دارند همدیگر را بسنجند و بررسی كنند.ممكن است دختر خوشش نیاید یا دختر نپسندد.این نشان دهنده ضعف هیچ كدام نیست.پس با توجه به این نكات باید با خودتان كنار بیایید و درست گام بردارید. فكر استخاره كردن و جواب آن و خشم خدا رو فراموش كنید.چنین چیزی به این شكلی كه شما برای خودتان بافته اید ،‌نیست.می توانید از افراد متخصص و دانا و آگاه در این زمینه پرس و جو كنید.موضوع جدایی بلی و جای سوختگی به عنوان عیب نیز فراموش شود.باید به این فكر كنید من دختری هستم كه قرار است بهترین انتخاب را برای زندگیم داشته باشم.در نهایت از متخصص یا بزرگ ترها دراین راه كمك بگیرید. مهم ترین توصیه نهایی ام ،‌مراجعه حضوری به روان شناس است تا هم اعتماد به نفس تان را بهبود بخشد و شما را به شناخت مطلوبی برساند و هم این كه در انتخاب همراه تان باشد.موفق باشید.
    لیلا كامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • م.ب - پنج شنبه 2 شهریور 1396

    سلام.من یه مدتیه خیلی از كرم ها و مواد طبیعی و یه سری طب ها استفاده میكنم. كرم میزنم به پاهام.یا روی زخم های دستام كه لكشون بره. از روغن نارگیل و زیتون و اینجور چیزا برای موهام استفاده میكنم و.....
    امروز یهو داداشم و مادرم بهم گفتن اصلا كارات به سنت نمیخوره . انگار شوهر میخواد.من نوجونم ولی خداشاهده اصلا دختری نیستم كه به پسری نگاه كنم یا كاری یا حرفی....وقتی بهم گفت كارام به سنم نمیخوره خیلی ناراحت شدم.قلبم شكست. مگه دخترای توی سن من چیكار میكنن؟خب من روبان دوزی میكنم كتاب میخونم و.....
    من باید چیكار كنم؟دیكه حس میكنم ارزشی برای من قائل نیستن از بس كه مامانم جلوش با من دعوا میكنه و گوشزد میكنه.

    جام جم سرا

    سلام.شما كار غیرعادی ای انجام نداده اید .تفاوت نگاه به یك موضوع است.شما برای سلامت خودتان آن كارها را انجام داده اید و دیگران كه از بیرون نگاه می كنند،‌فكر می كنند می خواهید شرایط ازدواج را فراهم كنید.اما در كل فكر می كنم با شما شوخی كرده اند و چون حرف ازدواج زده شده ،‌خجالت كشیده اید و به مسائل دیگر فكر كرده اید.در نهایت این كه حتی اگر به عمد گفته باشند و قصدی داشته باشند،‌باز هم ایرادی ندارد چون این حق شماست كه مواظب زیبایی و سلامت تان باشید.این حق شماست برای آینده خودتان برنامه داشته باشید.هیچ كدام اینها هم نشان دهنده بی ارزش بودن شما نزد خانواده نیست.فقط دلتان گرفته است.هنگام ناراحتی و دلخوری،‌خشم و افكار منفی به سرعت به ذهن هجوم می آورند كه باعث چنین تفكراتی می شود.احتمالا الان كه دارید این پاسخ را می خوانید،‌آرام تر شده اید و با نگاه متفاوتی به موضوع دارید می نگرید.پس شما روال عادی زندگی تان را در پیش بگیرید و برای خانواده هم دلایلش را توضیح دهید.قرار نیست ایشان قبول كنند یا نه.فقط شما در آرامش می گویید.این كه چه نتیجه ای بگیرند و چگونه فكر كنند كاملا به خودشان مربوط است.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ساااحل - سه شنبه 31 مرداد 1396

    سلام

    جام جم سرا

    لطفا ایمیل بدهید.

  • t - سه شنبه 31 مرداد 1396

    سلام. من یه دختر نوجوانم كه علاقه به مشاور شدن دارم. اما از خیلی چیز ها میترسم.مثلا چه طور مطب بزنم چه طور افرادی پیدا شن كه بیان پیشم (البته اصلا نگاه مالی به این قضیه ندارم اما اطرافیان میگن كه حیفه این رشته رو بری ولی شاغل نشی) و از طرفی افرادی رو كه میبینم كه شاغلن ولی بچه هاشون كمبود دارن یا زندگیشون همش شده كار و خستگی (فعلا رشتم انسانیه)در زمینه ازدواج هم به مدرك خیلی توجه دارم .دوست دارم اگر خودم فوق لیسانس دارم مثلا اون دكترا باشه یا هم سطح باشیم نه كمتر از من. اما ترس این رو دارم كه همچین كسی پیدا نشه كه از همه لحاظ مناسب باشه.خواستگار هم داشتم اما چون سنم كمه همه رو رد كردیم.راستی اینم بگم میترسم روزی مدرك عالی بگیرم ولی از برادر و خواهرم تو زندگیم عقب تر باشم و همه در موردم بد بگن.
    به نظر شما باید برم مشاوره؟چیكار كنم؟
    پیشاپیش از اینكه وقت میگذارید خیلی سپاسگزارم.

    جام جم سرا

    سلام.چرا اینقدر اعتماد به نفس شما ضعیف است و همین ضعف باعث شده افكار وسواسی و ترس سراغ شما بیاید.بهتر است پیش از هر كاری روی اعتماد به نفس تان كار كنید و توانایی ها و استعدادهایتان را بشناسید.در كل باید به خودشناسی برسید .این كه چه كارهایی را می توانم انجام بدهم و چه كارهایی را نمی توانم.كارهایی را هم دوست دارم انجام بدهم كه نیازمند تلاش بیشتر است ،‌پس تلاش می كنم.باید به این درجه از آگاهی برسید.اگر به این نقطه برسید بسیاری از مشكلات تان حل می شود و راحت تر می توانید تصمیم بگیرید.مشاور یا روان شناس شدن در كلام آسان است اما مراحل سختی دارد تا یك روان شناس بتواند درمانگر ماهری شود و مطب بزند.این كه مردم مراجعه می كنند مثل ابتدای كار فارغ التحصیل پزشكی یا حتی راه انداختن یك كاسبی است.اگر فرد ماهر و موفقی باشید حتما نتیجه مطلوب خواهید گرفت.شما ابتدا باید نكات گفته شده را طی كنید ،‌سپس تصمیم بگیرید چه رشته ای بخوانید.شاید در پی شناخت خودتان به نتیجه برسید اصلا روان شناسی یا مشاوره خواندن برای شما سودمند نخواهد بود و رشته دیگری انتخاب كنید.درمورد خواستگار هم باید بگویم همان مشكل اول است.شما به جایی نرسیده و كاری نكرده نشسته اید برنامه فرضی ریخته اید.اگر می خواهید دقیقا همان را ادامه دهید ،‌پس باید تلاش كنید.اینها در طول زندگی مشخص خواهد شد.بهتر از از یك مشاور كمك بگیرید تا به بهترین نتیجه مطلوب برسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناسی ارشد روان شناسی بالینی

  • فلورا - سه شنبه 31 مرداد 1396

    مرسی دوستان عزیز از پاسخ های خوبتون, خیلی انرژی گرفتم.

  • جواب فلورا جان - دوشنبه 30 مرداد 1396

    سلام منم با نظر شما موافقم. منم مثل فلورا فكر می كردم و با اقایی عقد كردم كه از خودم پایین تر بود و در دوران عقد متوجه شدم بد بین و شكاك هم هست . و به همش زدم. اما ازدواج همه زندگی نیست بخشی از راه است.
    بزرگترین اشتباه ما ایرانیان این است كه به ازدواج فكر می كنیم و انجامش می دهیم ولی نمی دانیم كه ازدواج هم نیاز به اموزش داره . فكر می كنیم هر چی از اطرافیان یاد بگیریم و چون ظاهر زندگیشون را هم می بینیم درسته.
    به قول یكی شوهر كردن یا زن گرفتن اسونه اما شوهر داری و زن داری سخته.
    خیلی دخترای كم سال تر ازدواج كردند و مهارت های زندگی را نمی دونند. ظاهر زندگیشون را با واقعیت زندگی خودت مقایسه نكن. خیلیا حسرت زندگی تو را می خورند.
    خواهرم شما هم میلیون ها نعمت دارید ازشون لذت ببر.
    ان شاالله تنور دلت گرم باشه.

  • فلورا - دوشنبه 30 مرداد 1396

    ممنون عزیزم كه تجربیاتت رو گفتی...

  • فاطمه - دوشنبه 30 مرداد 1396

    سلام من ۲۳ سالمه .یكساله عقدم. اوایل نامزدم خیلی دوستم داشت . خیلی بهم محبت میكرد. الان دوماهه اصلابهم محل نمیذاره. دلیل كاراشونمیدونم .رفتارش جوری شده همه تو خانوادم متوجه شدن بهم كم محلی میكنه .من خیلی دوستش دارم ولی احساس میكنم اون دیگه دوستم نداره.

    جام جم سرا

    سلام. هر تغییر رفتاری یا علت درونی دارد یا بیرونی.درونی مثل بالا و پایین شدن هورمون ها یا بیماری و بیرونی،‌مثل مشكلات كار،‌خانواده و...باید بررسی شود این تغییر رفتار به كدام علت بر می گردد.بررسی آن هم فقط با گفتگوی مسالمت آمیز امكان پذیر است. بدون این كه ایشان را زیر سوال ببرید یا گله و نقد كنید ،‌صحبت كنید.دو تا گوش شوید برای شنیدن فقط همین.ابتدا خوب بشنوید سپس تصمیم بگیرید برای رفع آنها.عموما آقایان هنگام مواجه با مشكلات ،‌ساكت و در خود فرو می روند.این جزو خصوصیات جنسیتی آنهاست و هیچ ربطی به احساسات شان ندارد.یعنی شما را دوست دارند اما به دلیل موضوعی در غار خودشان رفته اند.پس فكر منفی نكنید و ذهن تان درگیر مسائل پوچ نشود.به جای ایشان فكر نكنید و تصمیم نگیرید.زیرا همه این كارها باعث می شود رفتار نامناسبی داشته باشید.پس پیشداوری نداریم.نكته مهم دیگر این كه هیچ رابطه ای در ادامه همان شكل شروع را ندارد.ابتدای هر ارتباطی كاملا متفاوت است.تلاش برای جلب نظر و توجه است.سپس كه به مرحله ثبات می رسد و دو نفر خیالشان راحت می شود كه برای هم هستند ،‌هیجانات ابتدایی به سكون و آرامش می رسد و شكل دیگری به خود می گیرد و از این به بعد می رود برای عمیق شدن و تلاش برای آسایش و آرامش.فیزیولوژی هم در این روند دخیل است.یعنی هورمون ها هم به ثبات می رسند.نباید شما دنبال هیجانات روزهای اول آشنایی و عقدتان باشید.این شكل كلی این تغییر است.اما اگر برای شما خیلی سریع اتفاق افتاده است و مطمئن هستید انتظارت به جا و مناسب است ،‌حتما و حتما با ایشان حرف بزنید و از دلواپسی هایتان بگویید.حرف زدن بدون دعوا و گله تاكید می كنم.اگر خودتان نمی توانید از بزرگتری بخواهید در این راه كمك تان كند اما از همه اینها بهتر و مفیدتر مراجعه به روان شناس است.بهتر از همین ابتدا به شناخت بهتر و بیشتری از هم برسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • جواب فلورا جان - دوشنبه 30 مرداد 1396

    عزیزم من هم مثل تو بودم .منم درس خوندم كارمند شدم همه میگفتند چقدر مهربون و خوبی اما متاسفانه هیچ خواستگاری نداشتم.روز نبود كه به ازدواج فكر نكنم.هر وقت میرفتم عروسی غصه میخوردم كه چقدر بقیه راحت ازدواج میكنند!دقیقا مثل تو بودم.تا اینكه بایكی دوست شدم و باهاش ازدواج كردم.این آقا از هر نظر كه بگی از من و خانواده ام پایین تره چه تحصیلات چه قیافه چه شغل چه فرهنگ و ادب و ... الان كه ازدواج كردم پشیمونم میگیم كاش ازدواج نمیكردم .عزیزم اصلا برای ازدواج عجولانه مثل من تصمیم نگیر.مجرد باشی بهتر ازاینه كه بایكی پایین تر از خودت ازدواج كنی.

    جام جم سرا

    متاسفانه ترس از مجرد و تنها ماندن باعث می شود تصمیم درست گرفته نشود و همین تصمیم بدون فكر با خودش دنیایی عذاب و درد به همراه می آورد.همین است كه معتقدیم باید به این بینش رسید كه ازدواج تنها یك مرحله اززندگی است و نه همه آن.برای شاد و موفق بودن راه های زیادی وجود دارد . هرچند ممكن است در كشور ما پذیرش این موضوع سخت باشد ،‌اما امكان پذیر است.متاسفانه عموم دختران ما می خواهند فقط ازدواج كنند و درك درست و عمیقی از ازدواج و مسائل بعد از آن ندارند و همین خود مشكل بسیار بزرگی است.ممنون كه تجربه تان را به اشتراك گذاشتید.

  • فلورا - شنبه 28 مرداد 1396

    سلام, من نسبت به ازدواجم خیلی نا امیدم .احساس میكنم هیچ وقت نمیتونم ازدواج كنم. خیلی به دوستام غبطه می خورم. قبلا ازدواج برام چندان مهم نبود. الان كه سنم داره بالا میره واقعا احساس نیاز میكنم. احساس می كنم هیچ كس منو نمیبینه. تحصیلاتم رو چند سال پیش تموم كردم.ارشد گرفتم.سركار میرم, كلاس های هنری....هر چی خودم رو سرگرم میكنم بازم ناراحت و غمگینم. البته یه زمان هایی بیشتر احساس افسردگی می كنم...همش میگم دیگران خیلی راحت ازدواج میكنن ولی برای من انگار یه گره بزرگ و مشكل لاینحل...البته میدونم همه زندگی ازدواج نیست...ولی اینم خواسته بزرگی نیست كه یه دختر بخواد یه همراه تو زندگی داشته باشه...همیشه زوج ها رو میبینم غصه میخورم. دخترایی كه حلقه دستشونه, عكسای عروسی...همه و همه باورتون نمیشه گریه ام میگیره...اصلا نمیدونم چیكار كنم, شاید بگید این كارا چیه فلان و فلان ولی باور كنید احساس خلا میكنم.همش دارم غصه میخورم و نمیذارم بقیه بفهمن.

    جام جم سرا

    سلام.این حالتان نشان می دهد هنوز باور نكرده اید ازدواج یك دوره ای از زندگی است. البته رسیدن به این درك در كشور ما مشكل است چون شرع و عرف چیز دیگری می گوید.خیلی خوب است كه در زندگی موفق بوده و الان هم به تلاش تان ادامه می دهید.همین رویه را ادامه دهید. خیلی از مسائل دست به دست هم می دهد تا ازدواجی صورت بگیرد.تامل كنید و ببینید كجاها احیانا نقصی وجود دارد.آن را برطرف كنید.اصلا هم گمان نكنید همه آنها خوشبخت و شاد زندگی می كنند.شما باید شرایط آرامش خودتان را فراهم آورید.بررسی كنید ببینید چه مسائل یا كارهایی باعث آرامش و رضایت شما می شود،‌انها را جدی تر دنبال كنید.فعالیت های اجتماعی تان رابیشتر كنید.حتما از مشاوره حضوری روان شناس كمك بگیرید تا بینش شما را نسبت به مقوله ازدواج تغییر دهد چون كاری نیست كه بتوانید تنهایی انجام دهید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: