مشاوره

  • ی درمونده - شنبه 15 مهر 1396

    سلام توروخدا كمكم كنید 26 سالمه از 17 سالگی مادرم فوت كرد .حال روحیم اصلا خوب نیست از زندگیم اصلا لذت نمیبرم. از تمام اطرافیانم بدم میاد. از فامیلا از همسایه ها از شهرم از موقعیتم از گذشته ام ... احساس می كنم عمرم تلف شده هر روز آرزوی مرگ میكنم زندگی به نظرم خیلی تكراریه هدفی هم ندارم یعنی دارم ولی انگیزه اراده پشتكار ندارم چون ارامش روحی ندارم اول باید درونمو اروم كنم كه بتونم برای هدفم وقت بذارم احساس میكنم تو زندگیم به هیچی نرسیدم بعد فوت مامانم ، بابام همه جوره حامیم بود حتی ازدواج هم نكرده تا الان بخاطر ما ولی من هیچ جوره جبران نكردم براش ... زمانی كه مامانم فوت كرد سال كنكور من بود بعدش داییم فوت كرد بعدشم دو ماهی پاهام سوخت. كلا زمان كنكورم سوخت شد و مسیر زندگیم تغییر كرد من به عنوان دانش آموز زرنگ همه انتظاراتی ازم داشتن بخصوص پدرم ولی بااین شرایط خیلی هم خوندم ولی روش خوندنم درست نبود و رتبه ام خوب نشد پیام نور شهر خودمون اوردم اومدم سال بعد دوباره بخونم ولی نتونستم .از لحاظ روحی داغون بودم پدرم نتونست ببینه دارم افسرده میشم فرستادم همون پیام نور.... حسابداری خوندم
    4 سال عمرم تلف شد تو دانشگاه شهر خودمون پیش استادهایی كه یك ذره دانش نداشتن
    سال92 فارغ التحصیل شدم، نه دانشگاه خوبی بود نه اساتید خوبی ،برای همین اصلا تو زمینه رشته ام بار علمی خوبی ندارم
    میخوام بخونم برای ارشد سال بعد شش ماه وقت دارم فقط و اصلا دانش علمی خوبی ندارم تو هیچ كدوم از درسای رشته ام
    برای استخدامی میخوام بخونم انگیزه ندارم چون همیشه فقط یه نفر میخواد جذب كنه
    خیلی درددل ها دارم و شدیدا محتاج كمكم اگه بشه بقیش بریم تو ایمیل.

    جام جم سرا

    سلام.چقدر ناله كردید و منفی بافی.مادرتان فوت شده.دوره سوگ را به خوبی نگذراندید و در اضطرابش مانده اید و آن را نا تمام رها كرده اید و حوادث دیگر هم روی آن ؛‌اما هیچ كدام دلیل برای موفق نبودن شما نبوده است.پای شكسته و استاد خوب نداشتن و...شما تمام ناتوانی خودتان را به بیرون نسبت داده اید.یعنی استناد بیرونی كرده اید تا كمتر احساس گناه داشته باشید.یعنی همه فرصت هایتان را سوزانده اید و نتوانسته اید از آنها خوب بهره ببرید.شما در موارد زیادی مشكل دارید.اعتماد به نفس، عزت نفس، جرات مندی و...شما فردی مضطرب با اعتماد به نفس پایین هستید.باید بدانید قرار نیست دیگران جای شما فكر كنند ، كار كنند، تصمیم بگیرند،‌راه باز كنند و شما را ببرند بگذارند آنجا كه دوست دارید.خودتان باید تلاش كنید.خودتان باید به خودتان كمك كنید.تا كی می خواهید شرایط محیطی را مقصر بدانید.اصلا قبول كه محیط و شرایط با شما سازگار نبوده است .آیا شما در آن شرایط بهترین تصمیم را گرفته اید یا رها كرده اید تا آنچه می خواهد پیش آید یا دیگران به جای شما تصمیم گرفته اند؟بالاخره در هر زمان با هر شرایط می توان بهترین تصمیم را گرفت و باید آن تصمیم را پذیرفت.نباید تا همیشه كه آن را نكوهش كرد.شما دائم آنها را مرور می كنید.
    كار خوب تان این بوده كه به فكر مشاوره افتاده اید و برای من نوشته اید.این عالی است و خوشحالم كه این اتفاق افتاده و یك تحول است .همین راه را باید ادامه دهید.اما نه به شكل مكاتبه بلكه حضوری.دانشگاه ها مراكز مشاوره دارند.یا هر جایی كه مناسب می دانید مراجعه كنید .باید این خمودگی در شما از بین برود.نگاه تان به درون خودتان شود.بازسازی شود.با خودتان آشتی كنید.خودتان را دوست داشته باشید و اعتماد به نفس تان را بالا ببرید.می توانید با همین دانشی كه دارید مفید باشید.برای ارتقایش بكوشید و از آن درآمد كسب كنید.برای این تغییر نگرش حتما مراجعه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • صفورا - پنج شنبه 13 مهر 1396

    با سلام.دختری 16-15 ساله هستم كه با خانواده ام مشكلات فراوانی دارم پدر و مادرم هر دو فرهنگی هستند و یك برادر 6 ساله دارم. مشكلات من یكی دوتا و در یك زمینه نیستند و در همه زمینه ها مشكل دارم.واقعا فكر می كنم پدر و مادرم مرا دوست ندارند و برادرم برایشان ارجحیت دارد با توجه به گذشته خودم و حال برادرم عرض می كنم.نمی دانم دیگر چكار باید بكنم. در ضمن بعضی وقت ها فكر می كنم رفتارم مثل روانی هاست چون به چیزهای مسخره ای كه خنده دار نیستند می خندم یا الكی چرت و پرت میگم.این رفتارها را قبلا نداشتم.یك دوره افسردگی داشتم كه خود به خود خوب شد تقریبا سه ساله پیش بود.حس می كنم مادرم بعضی حرف هایی كه می زند برای درآوردن لج من است.وقتی با برادرم دعوا می كنیم و حق با من است می گویند تو بزرگتری فهم تو بیشتر است تمامش كن ولی من نمی خواهم این جواب را از آنها بشنوم.همیشه حق یا با برادرم است یا حق با خودشان. در بعضی از موارد فقط حق را به من می دهند.نمی توانم به مركز مشاوره یا از اینجور جاها مراجعه كنم.من درحال تحصیل در رشته تجربی هستم و كلاس دهم هستم یا همان دوم دبیرستان سابق.برای درس خواندن باید تمركز داشته باشم ولی با داشتن این همه مشكل واقعا درس خواندن خوب میسر نمی شود.انگیزه ام را از دست دادم و هیچ پشتكاری ندارم در صورت این كه استعداد های زیادی دارم و واقعا به تحصیل در رشته تجربی علاقه دارم و آرزو دارم پزشك شوم. اما واقعا شرایط كنونی ام سخت است. در ضمن چند بار هم به خودكشی فكر كردم اما به دلیل علاقه ام به خدا و امام حسین (ع )عزیز تر از جانم نتوانستم و جرأتش را پیدا نكردم.توروخدا كمكم كنید. خواهش می كنم .

    جام جم سرا

    سلام.خیلی از مشكلات شما به دلیل شرایط سنی است.شما در دورانی به سر می برید كه تا حدی این رفتارها و اختلافات طبیعی به نظر می رسد.در ضمن اختلاف سن شما با برادرتان نیز نكته مهم دیگری است. مهارت های ارتباطی و حل مساله نیز ندارید.همه و همه می شود این جنگ های خانوادگی كه در بیشتر خانواده ها دیده می شود.اگر والدین واقف باشند و بدانند چگونه شرایط را كنترل كنند ، مسائل زودتر حل می شوند.در غیر این صورت بدتر ی شوند و شاید مرور زمان یه حل شدن شان كمك كند.با توجه به سابقه بیماری تان و موارد گفته شده حتما باید مراجعه حضوری به روان شناس داشته باشید.من هر چه اینجا بگویم توصیه خواهد بود و راهكار درمانی نخواهد بود.شما باید فرآیند درمان را شروع كنید.پس زمان را از دست ندهید. حتما مراجعه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • م-ح - سه شنبه 11 مهر 1396

    خانم كامرانی عزیز سلام وقت بخیر عذرزحمات ....................

    جام جم سرا

    سلام.لطفا در این خصوص با حقوقدان مشاوره كنید.من صلاحیت پاسخدهی در این خصوص را ندارم.

  • عباس - سه شنبه 11 مهر 1396

    با سلام لطف كنید سوال منو نمایش ندید

    جام جم سرا

    سلام.همین الان كه دارید پاسخ تان را می خوانید گوشی تلفن را بر می دارید و به یك روان شناس زنگ می زنید و وقت می گیرید.راه حل دیگری ندارید.روان نشاس یا روانپزشك.حتما و حتما بدون درنگ وقت بگیرید و مراجعه كنید.هر چه غیر از این بگویم به دردتان نخواهد خورد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • دنیا - دوشنبه 10 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی عزیز و ممنون از مشاوره های كامل و خالصانه تان من دختری 17 ساله دارم تمام روز و شبش رو با گوشی میگذرونه و هر چقدر هم باها ش صحبت میكنم تاثیری ندارد البته من كارمند هستم و دخترم تنها فرزندم می باشد كلاسهای ورزشی ثبت نام كردم تا وقتش رو پر كنم ولی چه كنم كه به محض بیكار شدن سراغ گوشیش میره درخصوص فضاهای مجازی و خطرات آن باهاش خیلی صحبت كردم ولی به شدت نگرانشم نمیدونم مراجعه به روانشناس میتونه كمكش كنه یا نه قبلا پیش روانشناس بردمش ولی تاثیر چندانی روش نداشته فكر میكنم مهمترین موضوع اینه كه خودش باید بخواد و دیگران نتونن كمك زیادی بهش بكنن خودش به من میگه اگه مامان من بچه دار بشم هیچ وقت براش گوشی نمیخرم گوشی اصلا چیز خوبی نیست . وقتی بهش میگم بیا با هم بریم بیرون یا كنسرت یا سینما تمایل داره با دوستانش بره ولی من زیاد راضی به این كار نیستم از شما خواهش میكنم كمكم كنین لازم به ذكر است با پدرش اصلا رابطه خوبی نداره و اصلا دوست نداره با اون بیرون بره و تا الان هم نرفته مگر من همراهش باشم چون بسیار امرو نهی كن و ایراد گیره شاید یكی از علتهای وابستگی شدید او به گوشی كمبود محبت عاطفی از طرف پدرش باشه

    جام جم سرا

    سلام.متاسفانه این موضوعی نامطلوب و همه گیر است و تنها شامل شما نمی شود و گریبانگیر بسیاری از افراد و خانواده هاست.ابتدا باید صبر و حوصله داشته باشید تا راه حل مناسب خودش پیدا شود.منظورم این است باید یكی یكی امتحان كنیدببینید به چه چیزی جواب خوب می دهد همان را انتخاب كنید ولو این كه كوتاه باشد.در امتحان كردن همین راه حل ها به جواب مناسب می رسید.اما حواس تان باشد اصلا نمی توانید بخواهید ناگهان یا برای مدت طولانی گوشی را كنار بگذارد می توانید از مهمانی ها شروع كنید و بازی های دسته جمعی را جایگزین كنید یا بیرون بروید و تفریحات میدانی داشته باشید.انتخاب نوع تفریح جایگزین با شماست.سعی كنید تفریح دیگری كه شاید برای شما دلخواه نباشد اما از گوشی بهتر است را جایگزین كنید.گاهی والدین می خواهند بچه ها دقیقا هر آنچه آنها می گویند را اطاعت كنند یا آنچه می خواهند بشوند كه این اصلا درست نیست.با دخترتان صحبت كنید كه اگر بچه داشت برایش چه جایگزینی در نظر می گرفت.شاید با حرف زدن با خودش بتوانید به راه حل برسید .توجه داشته باشید زمان می برد اما نتیجه خواهد داد.از دوستانش نیز می توانید كمك بگیرید.آنها را به خانه دعوت كنید.بیشتر قرار با حضور شما بگذارند.نه اینكه به جمعشان بچسبید.بلكه منظور این است به خانه شما بیایند یا جایی بروند كه شما رزرو كرده اید و می دانید .اما همانطور كه گفتم زمان می برد.بچه ها در هر دوره ای از زندگی به چیزی دلبستگی دارند.با قبولی در دانشگاه مدلشان تغییر خواهد كرد و مشكلات دیگری پیش می آید.كمی صبر و حوصله و اتحاد شما و پدرش این دوره را نیز تمام خواهد كرد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناس بالینی

  • پوچ - جمعه 7 مهر 1396

    با سلام.
    یه دختر ۱۷ ساله ام.اخیرا حس میكنم خیلی عجیب شدم به طرز عجیبی نسبت به همه وقایع یا شدیدا واكنش میدم یا اصلا چیزی حس نمیكنم.انگار كه توی یه خلا بزرگی گیر افتادم و فقط بعضی وقتا شدید گریه میكنم.هرشب كابوس میبینم و به حدی رسیدم كه دیگه با كابوسامم مشكلی ندارم.
    دوسال پیش درگیر دعواهای شدید خانوادگی كه به مدت یكسال و نیم و تقریبا هر روز شكل میگرفت بودم.
    مدتی دست به نویسندگی بردم و متاسفانه به خاطر مخالفت های بسیار شدید خانواده ازش دست كشیدم.
    تك فرزندم و با وجود اجتماعی بودن تو خارج از خونه،تو خونه به زور چند كلمه ای حرف میزنم و وقتی پدر مادرم زیاد سوال میپرسن شدید پرخاشگری میكنم.
    حس میكنم حفره ای توی قلبم شكل گرفته و كاملا از هر حسی خالی شدم.
    همیشه به عجیب بودن شهرت داشتم و همه بهش عادت داشتن اما این شرایط جدید حتی خودمم شوكه كرده.
    نمیدونم واقعا چیكار كنم و این خیلی داره به آینده ام آسیب میزنه.همه چیز برام بی معنی شده و حتی انتهای كوچیك ترین كارهارو مرگ میبینم پس دلیلی بر انجام دادنش یا ندادنش نمیبینم.
    میرم تو قعر خطر و وقتی كسی ازم میپرسه میگم خب ته همه چیز مرگه! این عقیده ام با اینكه منطقیه ولی حتی به نظر خودمم دلیل خوبی نیست.
    هیچگونه شرایطی برای رجوع به مشاور یا روانشناس ندارم چون خانواده ام كاملا مخالفن
    ممنون میشم راهنمایی ام كنین.

    جام جم سرا

    سلام.تا حدی شرایط تان می تواند برای بحران هویت نوجوانی باشد كه عموم این دوران را طی می كنند .اگر آگاه باشید و درباره اش مطالعه كنید می توانید به خوبی آن را پشت سر بگذارید.هویت چیست؟
    هر انسانی دارای مشخصاتی است كه به آن مشخصات و فاكتورهایی كه به طور انحصاری در مورد آن فرد به كار برده شده است هویت می گویند.
    هویت در نوجوان چگونه به وجود می آید؟
    انسان در كودكی از طریق والدین و اطرافیان خود چیزهایی یاد می گیرد البته خودش هم به عنوان یك كودك از محیط پیرامون خود تجربیاتی كسب می كند، مسائل را می آموزد، درك می كند و آن را به حافظه یا ضمیر ناخودآگاه خود می سپارد و در آنجا نگه می دارد و هنگامی كه آن كودك بزرگ شد نسبت به چیزهایی كه یاد گرفته كنش و واكنش نشان می دهد و هنگامی كه كودك وارد دوره نوجوانی می شود هویت در نوجوان شروع می شود.
    هویت در نوجوان این است كه بداند كیست، چیست، چه راهی را در زندگی در پیش رو دارد و به كجا می‌خواهد برود. انسان در دوره كودكی، به این مفاهیم نمی‌اندیشد. كودك در مورد خود و محیط خود حساسیت زیادی نشان نمی‌دهد. برای او در این زمینه سؤال‌های زیادی مطرح نمی‌شود. ولی نوجوان در مورد خود حساس می‌شود. پرس‌وجو می كند.
    بحران هویت نوجوان
    ۱- اولین ویژگی دوره نوجوانی سوال كردن نوجوان است
    من كه هستم؟ چكاره ام؟ اطرافیان من كیستند؟ چرا اطرافیان من این گونه‌اند؟ آیا زیبا هستم؟ موفق هستم ؟ آیا دوست داشتنی هستم؟ انسان خوشبختی هستم؟ ازكجا آمده ام و به كجا می خواهم بروم؟ چرا باید به جایی كه دیگران برایم در نظر گرفته‌اند بروم؟ چرا نباید هدفی دیگر در زندگی داشته باشم؟ و…؟ اینها سؤال‌هایی است كه نوجوان در ذهن خود دارد و در جست‌وجوی یافتن راه خویش در زندگی است و تا وقتی آن را نیابد، آشفته خواهد بود و این بحران هویت در نوجوانان ناشی از بحران بلوغ نوجوانان است، چون ابتدا بحران بلوغ بعد بحران هویت به وجود می آید. بحران بلوغ نوجوانان ناشی از تغییرات فیزیكی، جسمی، روحی و روانی آنهاست در این مرحله از زندگی نوجوان نیاز دارد كه دائما پرسش كند و از خود آزمایش ارزش بگیرد.

    2-دومین ویژگی دوره نوجوانی استقلال طلبی نوجوان است.
    نوجوان به دلیل این كه خودش را در آستانه یك انسان كامل شدن می بینند، علاقه به كسب استقلال در زندگی دارد. او همیشه دوست دارد كلمه نه را بگوید، پدر ومادر عزیز نباید نگران باشند، گفتن این كلمه ناشی از استقلال اوست. آنها باید خوشحال باشند فرزندشان می گود من بزرگ شده ام، مستقل شده ام، من حرف هایی را می فهمم.
    تغییرات جسمی دوران بلوغ چه تاثیراتی بر رفتار نوجوانان می گذارد؟
    البته در ذهن نوجوان تضاد هایی وجود دارد گاهی پدر و مادر با هم اختلاف نظر دارند و هر كدام می خواهند عقاید و نظر خود را به فرزندشان تحمیل كنند و از طرفی نوجوان در محیط مدرسه و دوستان هم حرف هایی می شنود كه همه اینها باعث بحران در دوره نوجوانی می شود و نوجوان نمی تواند همه مسائل را با هم درك كند و دچار تضاد می شود.
    پدر و مادر فكر می كنند فرزندشان هنوز كودك است اگر فرزندشان به آنها بگوید «من دیگه بزرگ شدم» عصبانی می شوند، موضع گیری می كنند. نوجوان نیاز به استقلال را درون خود حس می كند، پدر ومادر نباید فكر كنند رفتار او طغیان گرایانه شده، بی تریبت شده و علیه آنها قد علم كرده است.نوجوان علاقه دارد ساعاتی را با خود خلوت كند.اگر این مراحل خوب طی نشود،‌پرخاشگری یا تنهایی نتیجه اش خواهد شد.یا فرزند سركش می شود یا در خود فرو می رود.برای شما هم چنین احتمالی می رود.
    توصیه می كنم روش زندگی تان را تغییر دهید.آنچه نامطلوب بوده است را به مرورو تغییر دهید و انجام ندهید.برای خودتان برنامه ای تدوین كنید تا بالنده تر شوید.مثلا كارهای مفید بیشتری انجام دهید.بنویسید .نیاز نیست به كسی بگویید.برای خودتان نگه دارید.یا بدهید برای چاپ در نشریه ای.ورزش كنید.مطالعه كنید.اگر زمانی به پرخاشگری با پدر و مادر نزدیك شدید، بلافاصله محیط تان را تغییر دهید.نفس عمیق بكشید.آب بنوشید.كاری كنید كه به پرخاشگری نرسد.كنترل خشم را یاد بگیرید.اما توصیه مهم و الی من مراجعه به روان شناس یا روانپزشك است.حتما و حتما لازم است مراجعه حضوری داشته باشید و چه بسا ازمایش هم بدهید.پس راهش را بیابید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

    گاهی نوجوان به اتاقش می رود، در اتاقش را می بندد و سكوت می كند. آن وقت پدر ومادر فكر می كنند كه چه مشكلی برای فرزندمان به وجود آمده یا چه اتفاقی افتاده است؟ نوجوان دارد دنیای خودش را بررسی می كند و به سوال های بی جواب درون ذهنش فكر می كند. وقتی نوجوان به پدر و مادرش می گوید «اجازه بده خودم تصمیم بگیرم و مشكلاتم را، خودم حل كنم» شما به او فرصت دهید تا او خودش را پیدا كند به طور مستقیم در كارهایش دخالت نكنید فقط از دور حواستان به او باشد و مراقبش باشید.

    نوجوان اگر احساس كند، شما در تمام مسائل او دخالت می كنید در مقابل شما جبهه گیری می كند، عكس العمل منفی نشان می دهد و رنجیده خاطر می شود. رفتار صحیح با نوجوان این نیست كه ما در تمام مسائل او دخالت كنیم. شما دورادور نوجوان را كنترل كنید و اجازه دهید خودش مسیر زندگی اش را انتخاب كند.

  • كوثر - پنج شنبه 6 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی.من یه وابستكی خاصی به مادرم دارم نمیدونم هم سن و سالای منم اینجورن یا نه ولی مادرم كه میره بیرون تمام غما میریزه رو سرم. ۱۶سالمه و كارای خودمو میتونم انجام بدم.دختر لوسی نیستم.ولی زودرنجم.همش میگم دورازجون زبونم لال اگه مادرمو دیگه ندیدم چیكار كنم؟در ضمن یه وقتایی هم وقتی یه چیزی میخرم كه زیادیه خیلی رودلم می مونه.سردلمه.مثلا برگه های كلاسورم زیادن همش میگم اینهمه بچه دفتر ندارن بعد من این همه برگه دارم(درصورتی كه خیلی هم نیستن)همش تو فكر اینم كه این برگه هارو چیكار كنم.
    لطفا راهنماییم كنید اجرتون با امام حسین.

    جام جم سرا

    سلام.اگر والدین در حمایت از شما راه افراط و تفریط را در پیش بگیرند، شما احتمالا در دام وابستگی زندگی می افتید. والدینی كه از فرزندان خود خیلی حمایت می كنند، كودكانشان را وابسته نگه می دارند. این والدین جلوی رفتارهای مستقلانه بچه ها را می گیرند و به تشویق رفتارهای وابسته گونه می پردازند. سخت بر رفتار بچه ها نظارت می كنند و به بچه ها آزادی عمل نمی دهند و اصلا روی خوشی به مستقل شدن بچه ها نشان نمی دهند. والدینی كه از فرزندان شان كمتر حمایت می كنند یا به اندازه كافی از آنها مراقبت نمی كنند نیز بچه ها را در معرض خطر شكل گیری تله زندگی وابستگی قرار می دهند. فرزندان چنین والدینی باید از همان كودكی كارهایی فراتر از سن خود انجام بدهند و انجام همین كار به تدریج بچه ها را در تصور غلط مستقل شدن می اندازد، در حالی كه نیازهای طبیعی وابستگی این بچه ها ارضا نشده است.
    ما ابتدای تولد كاملا به والدین مان وابسته ایم. وقتی والدین نیازهای جسمانی ما(مثل غذا، لباس و سرپناه) را برآورده می كنند به تدریج احساس امنیت می كنیم. بر اساس این پایگاه ایمنی می توانیم با مشكلات و چالش های بعدی زندگی دست و پنجه نرم كنیم.
    از طرف دیگر، اگر شما در دام احساس ترك شدگی گیر افتاده اید، اصولاً فكر می كنید كسانی را كه دوست دارید از دست می دهید و برای همیشه تنها خواهید ماند. خواه مردم بمیرند یا دور شوند یك پیام را ارسال می كنند و آن اینكه شما تنها خواهید ماند. انتظار تنها ماندن تا ابد را دارید، فكر می كنید كسانی را كه از دست داده اید هرگز دوباره نخواهید داشت. فكر می كنید تا ابد سرنوشت شما با تنهایی عجین شده است.
    این تله نوعی نا امیدی و در مورد عشق و احساس سرخوردگی را به شما القا می كند. شما باور دارید مهم نیست اوضاع چقدر خوب به نظر می رسد در انتها، رابطه شما تاریك است. در این حالت باور اینكه مردم در كنار شما و برای شما بمانند دشوار است و باور اینكه حتی افراد وقتی از شما دور هستند به فكرتان هستند و متعلق به شما هستند برایتان دشوار است. اغلب مردم از دور شدن افراد مورد علاقه شان برای مدت كوتاه ناراحت و غمگین نمی شوند و مطمئن هستند دوری كوتاه مدت صدمه ای به رابطه شان نمی زند ولی با تله “ترس از ترك” چنین احساس امنیتی وجود ندارد و فرد تصور می كند فرد دور شده هرگز بر نخواهد گشت در این صورت می خواهد تمام وقت به او بچسبد و نسبت به هر جدایی دچار حالت خشم می شود هر قدر هم این جدایی كوتاه باشد. این مسئله زمانی بیشتر در رابطه های عاشقانه خودش را نشان می دهد كه عاشق رابطه ای كه در آن فرد از نظر عاطفی احساس وابستگی می كند و دائم در هراس از دست دادن رابطه صمیمانه است.
    تله ترك، یك بحران قبل از زبان گشایی است و از سال اول زندگی آغاز می شود قبل از اینكه كودك زبان باز كند. ولی در سالهای دیگر هم ممكن است شكل بگیرد مثلاً بعد از مرگ یكی از والدین در سالهای بعد، در این صورت شدت آن كمتر خواهد بود. در اغلب موارد این تله خیلی زود آغاز می شود قبل از اینكه طفل كلامی را برای بیان آنچه بر او رفته است بیابد. به همین دلیل حتی در بزرگسالی ممكن است افكار شكل دهنده مربوط به این تله نتوان پیدا كرد. با این وجود اگر سعی كنید در مورد تجربه خود حرف بزنید كلمات اینگونه خواهد بود، “من تنها هستم”، “هیچ كس به فكر من نیست”. از آنجایی كه چون مشكل خیلی زود آغاز می شود فشار عاطفی زیادی ایجاد می كند. فرد دچار این تله موقع ترك شدن حتی كوتاه مدت احساس طفلی را پیدا می كند كه به حال خود رها شده است. تله ترس از ترك اولین چیزی است كه رابطه صمیمانه را كه هدف قرار میدهد.
    اگر شما هم درگیر این دام زندگی هستید و هرگز قادر به تجربه یك رابطه عمیق درازمدت و طولانی نشده اید نیاز به درمان و رها یی از این تله با كمك كه مشاور با تجربه هستید. رهایی راهی پرچالش و دشوار است كه پیمودن آن زمان و كوشش و همراهی با فرد متخصص را می طلبد.چون تكالیف و مراحلی دارد كه از این طریق امكان پذیر نیست.پس حتما مراجعه حضوری داشته باشید.
    برای مورد دوم نیز می توانید به مراكز خیریه مراجعه كنید و به آنها ببخشید.هر چند با طی كردن مراحل درمان مورد اول ، این نیز تعدیل می شود.چون به هم وابسته هستند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • j - چهارشنبه 5 مهر 1396

    سلام.من دو سال دیگه كنكور دارم و باید انتخاب رشته كنم. از طرفی برای برنامه ریزی امسالم از طرفی برای انتخاب رشته و اینكه چه دانشگاه و هدفی رو انتخاب كنم میخوام برم مشاور(یه سری اینجا سوال پرسیدم و پیشنهاد كردید برم پیش مشاور برای كمك بهتر).تعریف این خانم رو خیلی شنیدم كه گفتن كاش زودتر میرفتیم پیشش و....اما مادرم ناراضیه.قبلا به خاطر استرسم كلاس چهارم منو بردن مشاور و تاثیرگذار بود.ولی نمیدونم چرا این سری غیرمنطقی برخورد میكنه و اصلا راضی نیست.نمیدونم چطور راضیش كنم.پیشنهاد شما چیه؟

    جام جم سرا

    سلام.اگر شما نمی توانید مادرتان را راضی كنید از واسطه كمك بگیرید ،‌مثلا معلم تان یا پدر یا خواهر، دایی ، خاله.همیشه هستند كسانی كه نفوذ بیشتری روی پدر و مادرها دارند. اما ت.یه اولم این است كه دلیل اصلی مخالفت ایشان را متوجه شوید.چون عموم مادر و پدر ها دلشان می خواهند بچه هایشان موفق باشند و در این راه آنها را یاری می كنند.شاید مانعی وجود دارد كه شما از آن آگاه نیستید.به هر حال این موضوعی نیست كه نشود آن را حل نكرد و بغرنج و پیچیده باشد.كمی صبر و حوصله می خواهد و با كمك از بزرگتر ها و مشاور مدرسه و معلم حل می شود و در آینده خبر خوب قبولی و موفقیت های تان را می شنویم.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • یكتا - چهارشنبه 5 مهر 1396

    باسلام.دختری ۳۷ ساله هستم باتحصیلات فوق لیسانس قدبلند وخداروشكراززیبایی چیزی كم ندارم..خواستگارزیادداشتم امابه دلیل رسم خانواده كه دختربه فامیل نمیدن یابایداول خواهربزرگتربره كلا ازدواجم نادیده گرفته شد.تااینكه سنم بالارفت وبافوت پدروازدواج خواهرها فقط من ماندم بامادرپیرم..درگذشته نتوانستم كار ثابت وآبرومندی پیداكنم . درخانه تنهاماندم.باكسانی برای ازدواج آشناشدم كه چون شناختی وجودنداشت ضربه های زیادی خوردم.نگیددر جمعهای فامیلی شركت كن یادرجامعه كلاس برو كه همه این كارهارو كردم.درضمن الان دیگر فامیل نداریم..جدیدا بامردی آشناشدم كه منو درك میكنه ودوستم داره ولی تالاسمی مینور داره واین موضوع باعث بیماریها ومشكلات دیگه شده براش.خانوادش شهرستانن وازلحاظ مالی خیلی پایین تر از خانواده من هستند .نمیدانم واقعا بااین زندگی چه كنم؟ناامید شدم ازاین شانس واقبال.

    جام جم سرا

    سلام.خسته شدید.ناامید شدید.می ترسید.از تنها ماندن نگرانید.مستاصل هستید و...همه اینها دست به دست هم داده تا نتوانید خوب تصمیم بگیرید .درست است كه شما حق دارید ازدواج كنید.حق دارید برای آینده تان برنامه بریزید.حق دارید شخصی را برای ادامه مسیر برگزینید، اما به چه قیمتی.من به ایشان و مشكلاتشان كاری ندارم.روی سخنم با شماست.آیا از تنهایی و برای فرار از تنهایی به ایشان پناه نبرده اید؟آیا با خودتان صادق هستید؟آیا این تنها راه حل و بهترین راه حل است؟آیا مطمئن هستید بهتر از ایشان نخواهید داشت؟آیا فقط و فقط ازدواج به شما كمك خواهد كرد؟باید بپذیرید ازدواج بخشی از زندگی است نه همه آن.یعنی یكی از كارهای زندگی ازدواج است كه می تواند باشد و می تواند نباشد.نباید فكر كنید بدون ازدواج زندگی تعطیل است.تا زمانی كه این گونه فكر می كنید ،‌بله برای شما زندگی تعطیل است و بدترین و اشتباه ترین انتخاب را خواهید داشت.موضوع ازدواج را رها كنید.به كارهای دیگرتان برسید.ببینید در كجاها ضعف دارید.آنها را تقویت كنید.حتما لازم است بازبینی صورت گیرد.لازم است خصوصیاتی ترمیم یا تقویت یا از بین برود.با خودتان صادق باشید.كسی از خانه پدرش فرار نكرده و ازدواج كرده كه احساس رضایت داشته باشد.این را آمار نشان داده است.توصیه می كنم حتما به روان شناس مراجعه كنید تا حالتان را خوب كند.باید حال درون تان خوب شود و با حال خوب برای ادامه زندگی قدم بردارید.ترس و ناامیدی را باید كنار بگذارید. من نمی گویم ایشان خوب و مناسب هستند یا نیستند.اگر با این حالتان ایشان را بپذیرید نمی توانید از حضورشان لذت ببرید و دردی از ایشان دوا كنید و خودتان هم می شوید درد برای او.اما چه بسا اگر حالتان خوب شود و به نتیجه برسید كه با ایشان ادامه دهید ،‌بتوانید مشكلات را حل كنید و اگر حل نشدن با آنها به خوبی كنار بیایید.پس بسیار تفاوت خواهد بود بین این دو شرایط.پس مراجعه تنها توصیه من به شماست.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ستاره - دوشنبه 3 مهر 1396

    سلام خسته نباشید
    خانم كامرانی عزیز من متاركه كردم و با فرزندم زندگی میكنم و با توجه به حضور فرزندم امكان ازدواج دایم را ندارم و اگر امكانش هم باشه طرف مورد نظر فرزندم را قبول نمیكنند

    جام جم سرا

    سلام.لطفا ایمیل بدهید.

  • م-ح - یکشنبه 2 مهر 1396

    سلام وقت بخیر خانم كامرانی عزیز
    با تشكر از پاسخ شفاف شما به سوال قبلی لطفا بفرمایید آیا آزمایشی برای اثبات اعتیاد به شیشه وجوددارد بعد از مدتی استفاده نكردن ؟ چون شنیده ام دردادگاه خانواده اعتیاد به شیشه را نمی توان ثابت كردودلیل محكمه پسندی برای طلاق نیست. پیشاپیش از زحمتی كه برای پاسخ متحمل می شوید سپاسگزارم.

    جام جم سرا

    سلام.كیت هایی وجود دارد كه با ادرار می تواند نشان دهد مصرف كننده است یا خیر.با آزمایش هم معلوم می شود.اما این كه در دستگاه قضایی چگونه عمل می شود را باید از حقوقدان بپرسید.در ضمن اگر با روان شناس متخصص در اعتیاد مشاوره داشته باشید تمام نكات را به شما خواهند گفت.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • elnaz - شنبه 1 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی.خدا قوت.اگه میشه كمكم كنید.حس میكنم افسرده شدم. سال آینده (نه امسال) سال آخرمه و بعدش میرم دانشگاه. واقعا ناراحتم مخصوصا اینكه مدرسه راهنماییم جفته دبیرستانمه و از پنجره میبینمش.مدام یاد بچگیام و گذشته میفتم خیلی ناراحتم.نمیخوام این روزا بره. ناراحتم از اینكه میرم دانشگاه و بعدش لابد شروع یه زندگی دیگه و افتادن بار روی دوشم. به هر حال هر چی بزرگتر شی مستقل تر میشی.یا پیر شدن پدر مادرم. یه جورایی نمیخوام از این حالت تقریحیم بیام بیرون(نه كه از اون لوسا باشم كه دست به سیاه و سفید نمیزنن) انگار كم كم همه چی داره جدی میشه.خواهش میكنم كمكم كنید با این حال روحی میترسم امسالم مثه پارسال افت تحصیلی داشته باشم.ممنون از زحماتتون. روز خوش.

    جام جم سرا

    سلام.چه شما بخواهید و چه نخواهید زندگی ادامه دارد و ایام می گذرد و این بزرگ شدن، هم درد دارد و هم خوشی. درد از این نظر كه بزرگ می شویم و دانایی و آگاهی بالاتر می رود و دانایی گاهی همراه با درد است ولی همین رشد و بالندگی و به آنچه دلمان می خواهد رسیدن نیز باعث خوشحالی است.شما ناراحت باشید یا نباشید پدر و مادر پیر می شوند و شما بزرگ تر و افراد جدید متولد می شوند.این یعنی زندگی.گاهی آدمی دچار یأس می شود ،‌ولی می گذرد.موقتی است.فعلا شما كارهای مهم تری دارید.باید انتخاب رشته و تعیین اهداف كنید.به جای این كه غصه بخورید ببینید چه چیزهایی پدر و مادرتان را خوشحال می كند آن كارها را انجام دهید.سعی كنید نیكوكار شوید.برای خوب زندگی كردن باید قوی بود و بكوشید قوی باشید.عموم مردم همین دوره شما را طی كرده اند حالا كمی جلوتر یا عقب تر .پس شما تنها جوانی نیستید كه این حس را تجربه می كنید. برای این تغییر وضعیت لازم است فقط چند كار ساده انجام دهید.1-تعیین هدف و برنامه ریزی برای رسیدن به آن .هدف می تواند تحصیل در رشته دانشگاه ،‌آموزش هنری یا كار كردن باشد.یعنی چند هدف می تواند باشد.2-ورزش كردن.حتی ساده ترین آن كه پیاده روی است.3-مطالعه غیر درسی4-كمك در كارهای خانه ولو هر چه اندك 5-كمك در كارهای خیرخواهانه و داوطلبانه.با انجام همین ها حتما تغییرات شگرفی در زندگی خواهید كرد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • میترا - دوشنبه 27 شهریور 1396

    سلام, ببخشید من میخوام از كارم استعفا بدم تا چند ماه دیگه چون سطح كارم نسبت به تحصیلاتم پایینه. من كارشناس ارشد هستم ولی در حال حاضر منشی هستم. به نظرتون لازمه به خواستگارم بگم سر كار میرم یا چون دیگه نمیخوام برم بگم كلا سر كار نمیرم.....ممنون

    جام جم سرا

    سلام.همین را كه برای من نوشتید را به خواستگارتان بگویید.چه اشكالی دارد.بگویید برای مدتی سر این كاررفتم و به این دلیل نمی خواهم ادامه دهم.دیگر ادامه كار كه می خواهید شاغل باشید یا نباشید به خودتان بستگی دارد و خواستگارتان را از تصمیم تان مطلع كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مریم - چهارشنبه 22 شهریور 1396

    خانم كامرانی عزیز مشاوره هاتون عالیه. وقتی می خونم اعتماد به نفس می گیرم....واقعا آدم نباید بی قرار كسی باشه كه بی قرارش نیست. تنها باشه خیلی بهتره....

    جام جم سرا

    سلام.ممنون از بازخوردتان.

  • م-ح - سه شنبه 21 شهریور 1396

    باسلام وخسته نباشید
    همسرمن چند سالی است به شیشه اعتیاد داردوخودش منكر این مسأله است اما من از روی حركات و توهم هایی كه دارد متوجه شده ام خانواده اش یك بار اورا به كمپ فرستادند البته بدون اطلاع و یك روز بیشتر نماند. بعد از آن هم با آنها قطع رابطه كرد. مدام به همه چیز مشكوك است ومن هم به تنهایی نمی توانم او را درمان كنم آیا مراكز ترك اعتیاد و نیروی انتظامی بدون اینكه ابتدا نامی ازمن ببرند به من كمك می كنندتا اورا ببرند وبعد تشكیل پرونده بدهم . لطفا من را راهنمایی كنید .با تشكر

    جام جم سرا

    سلام. ابتدا كه راه اجباری موثر نیست. اما اگر دگر چاره ای نمانده ۳ راه اجباری وجود دارد.
    اول .استفاده از خدمات روانپزشكی و كمك از اورژانس خصوصی مثل اورژانس است كه با تماس با این اورژانس ها شرایط انتقال به بیمارستان های خصوصی یا كمپ های ترك اعیاد فراهم می شود.
    دوم .شكایت از فرد مصرف كننده به دلیل مصرف مواد آن هم فقط در دادسرای انقلاب و گرفتن حكم قضایی جهت انتقال فردبه بیمارستان های روانپزشكی .كمپ ها یا زندان بسته به نظر باز پرس است.
    سوم و راه حلی كه اصلا دوست ندارم در شرایطی كه فرد هیچ راهی ندارد و فرد مصرف كننده در شرایط خطرناكی است مثل همراه داشتن سلاح گرم و سرد یا دردگیری های منجر به جرح استفاده از كمپ های اجباری كه متاسفانه هیچ مجوزی ندارند و نظارتی بر كار آنها هم نیست و مسئولیت این اقدام كاملا به عهده خانواده و مسئول كمپ است.
    در همه موارد فرد اقدام كننده باید اعضای درجه یك خانواده باشند.
    توصیه اصلی من به شما این است كه از روان شناس متخصص اعتیاد كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ت - یکشنبه 19 شهریور 1396

    باسلام و خسته نباشید خدمت خانم دكتر .
    خواستم بپرسم اینكه می گویند خودت را دوست داشته باش و به خودت احترام بگذار ، یعنی باید چكار كنیم كه خودمان را دوست داشته باشیم و ضمنا كتاب هایی در رابطه با خودشناسی و اعتماد به نفس اگر می دانید معرفی نمایید و یا نویسندگانی كه در این زمینه كتابهای خوبی نوشته اند اعلام نمایید تا بخوانیم با تشكر.

    جام جم سرا

    سلام.این كه خودت را دوست داشته باش یعنی به علایق خودت احترام بگذار.آنها را برآردوه كن.احساس شادی كن و آنچه باعث شادیت می شود را فراهم آور.مثلا هدیه برای خودتان بخرید.شاید دوست داشته باشید یه شال قرمز رنگ داشته باشید و در خریدش تعلل می كنید.به ازای كار خوبی كه انجام داده اید یا به مناسبت تولدتان آن را بخرید.اگر در خیابان راه می روید و منظره زیبایی می بینید ، صبر كنید و آن را با خیال راحت ببینید.از كسانی كه سطح انرژی شما را پایین می آورند، دوری كنید.این كه هیچ رابطه ای نداشته باشید، خیلی بهتر است تا این كه در یك رابطه اشتباه باشید. بی قرار كسانی نباشید كه بی قرار شما نیستند! متوجه ارزش خودتان باشید. وقتی به كسانی ارزش می نهید كه به شما احترام كافی نمی گذارند، بازنده هستید. دوستانتان باید به شما احترام بگذارند، بهتان انگیزه بدهند و تشویقتان كنند. اطرافیانتان باید حامی شما باشند. به خاطر داشته باشید كه همیشه كیفیت بهتر از كمیت است. گذشته خودتان را ببخشید.وقتی با قسمت های تاریك خودتان روبه رو می شوید و روی آنها كار می كنید تا با نور بخشش، آنها را از بین ببرید؛ موفق می شوید. كافی است بپذیرید گاهی اوقات آدم های خوب مثل شما، انتخاب های نادرست می كنند. این اصلا به این معنی نیست كه شما بد هستید، بلكه به این معنی است كه شما انسان هستید. بی خیال گذشته شوید؛ گذشته تمام شده. برای كارهایی كه فكر می كنید انجام داده اید یا كارهایی كه فكر می كنید باید انجام می دادید ولی انجام نداده اید، خودتان را ببخشید! روی كارهایی تمركز كنید كه از این لحظه می خواهید انجام دهید. شروع كنید به انجام تغییراتی كه می دانید به آنها نیاز دارید.
    این كه چیزی در گذشته شما را شاد می كرده، اصلا به این معنی نیست كه باید تا آخر دنیا آن را نگه دارید. اگر می خواهید امروز در زندگیتان تغییراتی ببینید، باید كارهایی انجام دهید كه قبلا انجام نداده اید.
    ورودی متفاوت مساوی است با خروجی متفاوت.از چیزهایی كه شما را تخلیه انرژی می كنند دوری كنید و به سمت افكار و فعالیت هایی بروید كه شما را قدرتمند و پر می كنند. در خصوص كتاب هم باید بگویم با توجه به هر شخص می توان كتاب های متفاوت معرفی كرد.یونگ ، اریك برن و خیلی ها كتاب دارند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: