مشاوره

  • علی - سه شنبه 18 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی. تشكر بابت زحماتتون. مشكلی كه من دارم كمرویی هست. البته مشكلم خیلی حاد نیست. ولی در برخی موقعیت ها كه برخی واكنش ها لازمه سكوت رو ترجیح میدم. مثلا اگه كسی جلوم بزنه تو صف ممكنه چیزی بهش نگم چون ازینكه توی یك جمعی مورد توجه واقع بشم بدم میاد.یا اگه راننده تاكسی بقیه پولم رو كامل نده ممكنه سكوت كنم. موقعیت دیگه ای كه خیلی آزارم میده الان اینه كه ما یه خونه خریدیم و وجود دارن بعضی افراد كه از قیمت خونه میپرسند ولی من اصلا دوست ندارم از قیمت خونه بهشون بگم. ولی برخلاف میلم بهشون گفتم و بعدش كلی خودخوری كردم كه چرا گفتی و دچار نوعی عذاب وجدان میشم. در این شرایط باید چی به این افراد گفت؟ اگر كتاب مناسبی تحت عنوان كم رویی میشناسید متشكر میشم معرفی كنید. سپاس

    جام جم سرا

    سلام.كمرویی علل گوناگون دارد.نظریه ای می گوید ریشه ژنتیك دارد.یعنی می تواند به ارث برسد.اما عده ای می گویند از ماه اول زندگی در ارتباط با افراد غریبه ، كمرویی شكل می گیرد.كمرویی ناشی از ترس، عموما از سال اول زندگی نوزاد مشاهده می شود. مطالعات انجام شده روی نوزادان، حاكی از این است كه در اواسط سال اول زندگی (غالبا در شش ماه دوم آن)، كمرویی به عنوان یك پدیده همگانی در همه نوزادان، نسبت به غریبه ها و افراد آشنایی كه به خاطر تغییر لباس و آرایش ظاهر متفاوت به نظر می آیند، دیده می شود. به عبارت دیگر در این شرایط اضطراب ناشی از روبه رو شدن با بیگانه ها و ناآشناها، وجود كودك را فرا می گیرد.در حقیقت كودك خردسال، از این رو كمروست كه مردم برایش ناآشنا هستند، از او بزرگ تر، قوی تر، قدرتمندتر و مقتدرترند و كودك نمی داند در شرایط گوناگون چگونه با وی برخورد خواهند كرد. بعد از شش ماهگی، كودكان خردسال به تدریج به لحاظ رشد ذهنی و عاطفی، می توانند افراد آشنا را از غریبه ها تشخیص دهند. همراه با افزایش دامنه ارتباطات كودك با دیگران، كم كم بر تجارب خوشایند و دوست داشتنی وی افزوده می شود و كودك از ارتباط و همنشینی با دیگران به خصوص آشنایان لذت می برد، ترسش فرو می ریزد و این حالت مقدمه لازم و مطلوبی برای اجتماعی تر شدن كودك است.
    در بررسی علل كمرویی به طور مشخص باید به شرایط و عوامل خانوادگی، ویژگی های شخصی و شخصیتی، نظام باورها و رفتارهای فردی و موقعیت های روانی و اجتماعی اشاره كرد. محیط خانواده و تجارب اولیه كودك به خصوص در سنین پیش دبستانی و سال های آغازین مدرسه، اصلی ترین نقش را در شكل گیری شخصیت كودك دارد. در این دوران الگوهای رفتاری بزرگسال، برنامه های تلویزیونی، نحوه و میزان ارتباطات عاطفی، كلامی و اجتماعی خردسالان با والدین و بزرگسالان خانواده بیشترین تاثیر را در رشد مطلوب اجتماعی یا به وجود آمدن اضطراب و كمرویی كودكان می تواند داشته باشد.
    زمانی كه الگوهای بزرگسال مثل والدین، خودشان عموما مضطرب بوده، از مهارت برقراری روابط عاطفی اجتماعی مطلوب و خوشایند با دیگران، به ویژه با فرزندان خود بی بهره باشند، بدون شك طبیعی است فرزندان این خانواده نیز بیاموزند كمرو باشند. به همین دلیل بعضی از روانشناسان كمرویی كودكان را در نتیجه یادگیری و تقویت آن در خانه و مدرسه می دانند. كمال جویی و آرمانگرایی فوق العاده والدین و انتظارات نامعقول آنان از فرزندان در شرایط گوناگون و وادار كردن آنها به رفتارهای كلیشه ای و قالبی و عكس العمل های تصنعی در موقعیت های مختلف اجتماعی، (در حضور میهمانان، هنگام میهمانی رفتن، حضور در مجالس جشن و مراسم عمومی، در كوچه و خیابان، در اتومبیل و اتوبوس، هنگام لباس پوشیدن، غذاخوردن، نگاه كردن، صحبت كردن، راه رفتن و...)، سختگیری بیش از حد بر كودكان و نوجوانان و داشتن توقعات زیاد، رفتار خصمانه و عصبی با آنها، تهدیدها و تنبیه ها، تحقیرها و تهدیدهای ناروا یا حمایت های افراطی و غیرضروری از فرزندان، از اصلی ترین زمینه های رشد معیوب اجتماعی كودك و بروز كمرویی به شمار می آیند.
    مشاهده دوگانگی و تعارض در رفتار الگوهای بزرگسال و ایجاد ناهماهنگی در مفاهیم اساسی شخصیت كودك، موجب كشمكش های درونی و در نتیجه اختلال در رشد طبیعی می شود، اضطراب شدید و كمرویی كودك را به همراه خواهد داشت. كمرویی در میان فرزندان اول خانواده و تك فرزندها بیش از سایر فرزندان خانواده دیده می شود، به خصوص زمانی كه والدین قادر نباشند زمینه تربیت و رشد اجتماعی مطلوب و هماهنگ ایشان را مطابق با نیازهای عاطفی و اجتماعی آنان فراهم آورند. به طور كلی در بیشتر موارد، فرزندان اول خانواده و تك فرزندها با بزرگ ترها بیشتر همانند سازی می كنند و تمایل ایشان در برقراری ارتباط با بزرگسالان بیش از همسالان شان است.
    مدرسه به عنوان اولین جایگاه رسمی تجربه اجتماعی كودكان، می تواند نقش تعیین كننده ای در تقویت كمرویی یا پرورش مهارت های اجتماعی آنان ایفا كند. متاسفانه در بسیاری از موارد، كمرویی كودكان در محیط مدرسه و فضای كلاس درس تقویت می شود.
    در خصوص شما این اخلاق ریشه در كودكی دارد.در كودكی به ما آموزش می دهند سكوت كنیم،‌ از حق مان دفاع نكنیم،‌ حرف دیگران ولو نادرست باشد گوش دهیم و...و تمام اینها نشانه وقار و متانت و خوب بودن است.ما با همین شیوه رفتاری بزرگ می شویم.این كه چقدر در طول رشد بتوانیم تغییرش دهیم به عوامل زیادی بستگی دارد.به همین دلیل اگر بخواهید در جمعی حرف بزنید ،‌نمی توانید چون هم اعتماد به نفس ندارید ، هم از این كه مورد توجه قرار می گیرد خوش تان نمی آید چون خانم بودن و خوب بودن تان زیر سوال می رود. درمورد قیمت خانه هم همین طور است. اگر بگویید ، اخلاقیات زیر سوال می رود.اما می توانید تمرین كنید.كم كم بر این كمرویی غلبه كنید.از هر ده تا جایی كه باید حرف بزنید سه تا را بگویید.همین تمرینی می شود برای ابراز بیان.در ضمن اضطراب هم كف این كمرویی خوابیده است كه باید بر آن غلبه كنید.كتابی به نام رهایی از كمرویی ده راه ساده هست كه می تواند به شما كمك كند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناس بالینی

  • غ.ف - سه شنبه 18 مهر 1396

    سلام
    من تازه عقد كردم
    یه سوال داشتم : همسر با خرج كردن مشكلی نداره ولی هنوز نمیدونه كه خرج من رو باید بده یا بهم مبلغی رو ماهانه بده ، از طرفی من خودم اصلا روم نمیشه بهش این موضوع رو بگم و ازش درخواست پول كنم
    میخواستم ببینم چه جوری باید این مسئله مطرح بشه كه هم تاثیر مثبت داشته باشه و هم اینكه خودم از مطرح كردنش اذیت نشم، این رو هم اضافه كنم كه یك بار همسرم گفت باید یه حساب و كارت مشترك داشته باشیم و مدیریت مخارج با شما باشه در اینده ولی چون هنوز با هم زندگی نمیكنیم مدیریت مخارج رو هنوز نمیتونم ازش بخوام كه دستم بده در حال حاضر فقط مشكلم درخواست خرجی هست كه نمیدونم چجوری به نحو مناسبی مطرحش كنم

    جام جم سرا

    سلام.احتمالا چون عقد كرده اید و هنوز زیر یك سقف زنده نمی كنید ایشان به شما خرجی نمی دهند.این تفاوت نگاه بین افراد وجود دارد.برخی زیر یك سقف بودن را ملاك قرار می دهند .اگر اذیت می شوید و شرایط سخت و بغرنجی دارید كه باید بگویید، غیر مستقیم بگویید .از فرد معتمدی بخواهید به شما كمك كند و ایشان این موضوع رابگوید.اما بسیار بهتر است تمرین كنید تا رودربایستی را كنار بگذارید و خودتان بگویید و همین تمرینی می شود برای مطرح كردن مسائل دیگر.در زندگی موضوضعات دیگری پیش خواهد آمد كه نیاز است با همسرتان صحبت كنید.پس تمرین كنید تا گفتگوی مسالمت آمیز و موثر و مثبت را بیاموزید .گاهی حتی می توان نوشت.به صورت مكتوب بنویسید .نامه ای عاشقانه كه حاوی خواهشی از جانب شماست.چه اشكالی دارد.تلاش كنید.ابتدا سخت است اما نتیجه اش شیرین خواهد بود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشدروانشناسی بالینی

  • negar - دوشنبه 17 مهر 1396

    با سلام و خسته نباشید به شما.
    من دختری ۱۶ ساله هستم والان حدودا ۵ ساله عاشق پسر همسایه مادربزرگم شده ام. به تازگی متوجه شده ام سیگار میكشه این موضوع خیلی ذهنمو درگیر كرده دلم نمیخواد به خودش آسیب بزنه پدرشم اصلا پیگیر نیست. از لحاظ وضعیت مالیم پولدارن و هیچ مشكلی ندارن ادمای خوبی ام هستن به نظرتون من باید براش چیكار كنم . دلم نمیخواد سیگار بكشه.
    اینم بگم من با پسر همسایمون هیچ رابطه ای ندارم و تا حالا باهاش یك كلمه ام حرف نزدم. ممنون میشم راهنماییم كنید

    جام جم سرا

    سلام.رفتار و عملكرد ایشان كاملا به خودش مربوط است نه شما.بهتر است شما نگران خودتان باشید.این كه چه كنید تا عملكرد بهتری داشته باشید،‌برای آینده برنامه بریزید، چه كنید تا موفق باشید،‌چه رشته تحصیلی ای بخوانید كه برای آینده مفید باشید و...اینها باید دغدغه شما باشد نه سیگار كشیدن دیگری كه هیچ نسبتی با شما ندارد.ایشان پدر و مادر دارند كه نگرانش باشند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ایدا - یکشنبه 16 مهر 1396

    سلام من جدیدا دچار یك مشكلی شدم. نمیدونم دلیلش. چیه اعتماد به نفس كمه یا هر چی.اگر كسی از من كمكی بخواد حتی در حدی كه بگه فلانی ،حس خوبی بهش پیدا میكنم مثلا یكی از كسایی كه همه دورش هستن و باكلاس میدوننش وقتی صدام میزنه و باهام كاری داری یه حسی پیدا میكنم نمیدونم چطور بگم. یه جورایی دیدین میگن زود خر میشه.
    نمیدونم كمبود محبت دارم یا چی ولی حتی از آدمی كه بدم بیاد یه وقتایی اگه صدام كنه باهاش نرم میشم.میترسم تو مسأله ازدواج هم اینطور بشم و احساساتی تصمیم بگیرم.چیكار كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.از این كه به چشم می آیید و مورد توجه قرار می گیرید خوش تان می آید .نمی دانم چند ساله اید.این حالت تا حدی مربوط به سن می شود.گاهی به نداشتن ها و كمبودها مربوط است.برای این كه آن نقص و كمبود دیده نشود، آن را جبران می كنم با انجام خواسته دیگران یا توجه به آنها.گاهی هم مربوط به ویژگی شخصیتی افراد می شود.مهربانی و ایثارگری جزو خصوصیات آنهاست.دست خودشان نیست. كلا زندگی می كنند تا ایثار كنند ،‌فداكاری كنند، از خودشان بگذرند و...پس این موضوع فرد به فرد فرق دارد.در كل موضوع ناراحت كننده ای نیست كه بخواهد باعث آزار شما شود مگر عملكرد یا كارایی شما را مختل كند.این كه خطاب قرار می گیرید و خوش تان می آید ،‌بخش لذت تان فعال می شود.چون مورد توجه قرار گرفته اید،‌توانایی تان دیده شده است،‌فهمیده اند كفایت دارید و به خودتان بالیده اید.یعنی ناخودآگاه تان تشویق شده است.بخصوص اگر كسی برتر از شما ، كمك بخواهد كه دیگر عالی خواهد بود.همه اینها هم طبیعی است.درمورد ازدواج اما موضوع فرق می كند.كسی از شما طلب كمك نمی كند.درخواست ازدواج است.خانواده همراه شما خواهد بود و روند خودش را طی خواهد كرد.اگر احیانا گمان كردید به این مسیر می روید ، به خانواده بگویید به شما كمك كنند.نگران نباشید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • دانیال - یکشنبه 16 مهر 1396

    با سلام و خسته نباشید
    چه راهكاری وجود دارد تا در بروز مشكلات شدید بتوانیم بجای تمركز فكر ومغز در استرس و اضطراب ،در آرامش بر حل وفصل موضوع متمركز شویم؟

    جام جم سرا

    سلام.تكنیك های آرامش بخشی می تواند در این مواقع به شما كمك كند.انواع مختلف دارد.مراقبه ،‌مدیتیشن،‌و...اگر یاد بگیرید هر روز یا دست كم هفته دو سه بار از تكنیك های آرامش بخشی یا همان ریلكسیشن استفاده كنید،‌به مرور به آرامش خو خواهید گرفت و كمتر موضوعی باعث استرس تان خواهد شد.در ضمن با آموختن مهارت حل مسأله و انتخاب بهترین راه حل،‌ دیگر مضطرب نخواهید شد.پس در پی آموختن ده مهارت زندگی و تكنیك های آرامش بخشی باشید.ممنون از سوال خوب تان.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • طاهره - شنبه 15 مهر 1396

    سلام
    من 23 ساله ام هست و الان اصلا شرایط خوبی ندارم به این صورت كه ترم آخر مهندسی نرم افزار هستم و هزینه تحصیلم چون خارجی بودم واقعا سنگین بود. از طرفی هم كار می كردم و هم به خانوادم فشار میومد.
    الان فهمیدم به رشتم هیچ علاقه ای ندارم و اگه خانوادم بفهمن میدونم واقعا ناراحت میشن چون همیشه دوست داشتم كمك دستم خانوادم باشم و اون ها هم منتظر درآمدم هستن پدرم پیره و دیگه توانایی كار و غیره رو نداره.
    از طرفی نمیتونم توی رشته مورد علاقم تحصیل كنم نه هزینه ای دارم و نه دیگه وقتی ......
    حالم اصلا خوب نیست كمكم كنید .....

    جام جم سرا

    سلام.الان باید با توجه به شرایط تان تصمیم بگیرید.می گویید امكان تغییر رشته برایتان وجود ندارد.پس این راه منتفی است.از طرفی نیاز دارید درآمد كسب كنید.پس باید فكر كنید از چه طرقی می توانید.از همین درسی كه خوانده اید،‌آن چیزهای دیگری كه می دانید،‌بخشی از تحصیل تان كه مهارت دارید، هنری كه بلدید یا...آنچه خودتان می دانید.هستند كسانی كه به رشته شان علاقه ندارند ، اما آن را به اتمام می رسانند و جذب بازار كار می شوند و متوجه می شوند در كار بسیار متفاوت است با آنچه خوانده و فكر می كرده اند.اگر امكان اشتغال در رشته تحصیلی تان را دارید معطل نكنید.امتحانش كنید.در ضمن این تنبیهی می شود تا با درایت و تفكر تصمیم بگیرید.اگر برنامه بریزید می توانید هم درآمد كسب كنید، هم به رشته مورد علاقه تان برسید و هم به خانواده تان توجه كنید.
    نكته مهم در این میان كه نباید فراموش شود این است شما در انتخاب كردن مشكل دارید.شما زمان كافی برای شناخت رشته مورد علاقه تان داشته اید.می توانسته اید از دبیران و دوستان كمك بگیرید ، اما هیچ كدام از این كارها را نكرده اید.اگر همین رویه را ادامه دهید ممكن است در زندگی ضررهای بیشتری كنید. الان هم با كمك خانواده و آنها كه مورد اعتمادتان هستند، راه حل های مختلف را بنویسید و از بین آنها، بهترین را كه امكان انجامش وجود دارد ، بنویسید.فراموش كنید.برای تحصیل هیچ وقت دیر نیست.ممكن است نتوان از آن كسب درآمد كرد ، اما می توان به علاقه دل پاسخ داد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • ی درمونده - شنبه 15 مهر 1396

    سلام توروخدا كمكم كنید 26 سالمه از 17 سالگی مادرم فوت كرد .حال روحیم اصلا خوب نیست از زندگیم اصلا لذت نمیبرم. از تمام اطرافیانم بدم میاد. از فامیلا از همسایه ها از شهرم از موقعیتم از گذشته ام ... احساس می كنم عمرم تلف شده هر روز آرزوی مرگ میكنم زندگی به نظرم خیلی تكراریه هدفی هم ندارم یعنی دارم ولی انگیزه اراده پشتكار ندارم چون ارامش روحی ندارم اول باید درونمو اروم كنم كه بتونم برای هدفم وقت بذارم احساس میكنم تو زندگیم به هیچی نرسیدم بعد فوت مامانم ، بابام همه جوره حامیم بود حتی ازدواج هم نكرده تا الان بخاطر ما ولی من هیچ جوره جبران نكردم براش ... زمانی كه مامانم فوت كرد سال كنكور من بود بعدش داییم فوت كرد بعدشم دو ماهی پاهام سوخت. كلا زمان كنكورم سوخت شد و مسیر زندگیم تغییر كرد من به عنوان دانش آموز زرنگ همه انتظاراتی ازم داشتن بخصوص پدرم ولی بااین شرایط خیلی هم خوندم ولی روش خوندنم درست نبود و رتبه ام خوب نشد پیام نور شهر خودمون اوردم اومدم سال بعد دوباره بخونم ولی نتونستم .از لحاظ روحی داغون بودم پدرم نتونست ببینه دارم افسرده میشم فرستادم همون پیام نور.... حسابداری خوندم
    4 سال عمرم تلف شد تو دانشگاه شهر خودمون پیش استادهایی كه یك ذره دانش نداشتن
    سال92 فارغ التحصیل شدم، نه دانشگاه خوبی بود نه اساتید خوبی ،برای همین اصلا تو زمینه رشته ام بار علمی خوبی ندارم
    میخوام بخونم برای ارشد سال بعد شش ماه وقت دارم فقط و اصلا دانش علمی خوبی ندارم تو هیچ كدوم از درسای رشته ام
    برای استخدامی میخوام بخونم انگیزه ندارم چون همیشه فقط یه نفر میخواد جذب كنه
    خیلی درددل ها دارم و شدیدا محتاج كمكم اگه بشه بقیش بریم تو ایمیل.

    جام جم سرا

    سلام.چقدر ناله كردید و منفی بافی.مادرتان فوت شده.دوره سوگ را به خوبی نگذراندید و در اضطرابش مانده اید و آن را نا تمام رها كرده اید و حوادث دیگر هم روی آن ؛‌اما هیچ كدام دلیل برای موفق نبودن شما نبوده است.پای شكسته و استاد خوب نداشتن و...شما تمام ناتوانی خودتان را به بیرون نسبت داده اید.یعنی استناد بیرونی كرده اید تا كمتر احساس گناه داشته باشید.یعنی همه فرصت هایتان را سوزانده اید و نتوانسته اید از آنها خوب بهره ببرید.شما در موارد زیادی مشكل دارید.اعتماد به نفس، عزت نفس، جرات مندی و...شما فردی مضطرب با اعتماد به نفس پایین هستید.باید بدانید قرار نیست دیگران جای شما فكر كنند ، كار كنند، تصمیم بگیرند،‌راه باز كنند و شما را ببرند بگذارند آنجا كه دوست دارید.خودتان باید تلاش كنید.خودتان باید به خودتان كمك كنید.تا كی می خواهید شرایط محیطی را مقصر بدانید.اصلا قبول كه محیط و شرایط با شما سازگار نبوده است .آیا شما در آن شرایط بهترین تصمیم را گرفته اید یا رها كرده اید تا آنچه می خواهد پیش آید یا دیگران به جای شما تصمیم گرفته اند؟بالاخره در هر زمان با هر شرایط می توان بهترین تصمیم را گرفت و باید آن تصمیم را پذیرفت.نباید تا همیشه كه آن را نكوهش كرد.شما دائم آنها را مرور می كنید.
    كار خوب تان این بوده كه به فكر مشاوره افتاده اید و برای من نوشته اید.این عالی است و خوشحالم كه این اتفاق افتاده و یك تحول است .همین راه را باید ادامه دهید.اما نه به شكل مكاتبه بلكه حضوری.دانشگاه ها مراكز مشاوره دارند.یا هر جایی كه مناسب می دانید مراجعه كنید .باید این خمودگی در شما از بین برود.نگاه تان به درون خودتان شود.بازسازی شود.با خودتان آشتی كنید.خودتان را دوست داشته باشید و اعتماد به نفس تان را بالا ببرید.می توانید با همین دانشی كه دارید مفید باشید.برای ارتقایش بكوشید و از آن درآمد كسب كنید.برای این تغییر نگرش حتما مراجعه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • صفورا - پنج شنبه 13 مهر 1396

    با سلام.دختری 16-15 ساله هستم كه با خانواده ام مشكلات فراوانی دارم پدر و مادرم هر دو فرهنگی هستند و یك برادر 6 ساله دارم. مشكلات من یكی دوتا و در یك زمینه نیستند و در همه زمینه ها مشكل دارم.واقعا فكر می كنم پدر و مادرم مرا دوست ندارند و برادرم برایشان ارجحیت دارد با توجه به گذشته خودم و حال برادرم عرض می كنم.نمی دانم دیگر چكار باید بكنم. در ضمن بعضی وقت ها فكر می كنم رفتارم مثل روانی هاست چون به چیزهای مسخره ای كه خنده دار نیستند می خندم یا الكی چرت و پرت میگم.این رفتارها را قبلا نداشتم.یك دوره افسردگی داشتم كه خود به خود خوب شد تقریبا سه ساله پیش بود.حس می كنم مادرم بعضی حرف هایی كه می زند برای درآوردن لج من است.وقتی با برادرم دعوا می كنیم و حق با من است می گویند تو بزرگتری فهم تو بیشتر است تمامش كن ولی من نمی خواهم این جواب را از آنها بشنوم.همیشه حق یا با برادرم است یا حق با خودشان. در بعضی از موارد فقط حق را به من می دهند.نمی توانم به مركز مشاوره یا از اینجور جاها مراجعه كنم.من درحال تحصیل در رشته تجربی هستم و كلاس دهم هستم یا همان دوم دبیرستان سابق.برای درس خواندن باید تمركز داشته باشم ولی با داشتن این همه مشكل واقعا درس خواندن خوب میسر نمی شود.انگیزه ام را از دست دادم و هیچ پشتكاری ندارم در صورت این كه استعداد های زیادی دارم و واقعا به تحصیل در رشته تجربی علاقه دارم و آرزو دارم پزشك شوم. اما واقعا شرایط كنونی ام سخت است. در ضمن چند بار هم به خودكشی فكر كردم اما به دلیل علاقه ام به خدا و امام حسین (ع )عزیز تر از جانم نتوانستم و جرأتش را پیدا نكردم.توروخدا كمكم كنید. خواهش می كنم .

    جام جم سرا

    سلام.خیلی از مشكلات شما به دلیل شرایط سنی است.شما در دورانی به سر می برید كه تا حدی این رفتارها و اختلافات طبیعی به نظر می رسد.در ضمن اختلاف سن شما با برادرتان نیز نكته مهم دیگری است. مهارت های ارتباطی و حل مساله نیز ندارید.همه و همه می شود این جنگ های خانوادگی كه در بیشتر خانواده ها دیده می شود.اگر والدین واقف باشند و بدانند چگونه شرایط را كنترل كنند ، مسائل زودتر حل می شوند.در غیر این صورت بدتر ی شوند و شاید مرور زمان یه حل شدن شان كمك كند.با توجه به سابقه بیماری تان و موارد گفته شده حتما باید مراجعه حضوری به روان شناس داشته باشید.من هر چه اینجا بگویم توصیه خواهد بود و راهكار درمانی نخواهد بود.شما باید فرآیند درمان را شروع كنید.پس زمان را از دست ندهید. حتما مراجعه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • م-ح - سه شنبه 11 مهر 1396

    خانم كامرانی عزیز سلام وقت بخیر عذرزحمات ....................

    جام جم سرا

    سلام.لطفا در این خصوص با حقوقدان مشاوره كنید.من صلاحیت پاسخدهی در این خصوص را ندارم.

  • عباس - سه شنبه 11 مهر 1396

    با سلام لطف كنید سوال منو نمایش ندید

    جام جم سرا

    سلام.همین الان كه دارید پاسخ تان را می خوانید گوشی تلفن را بر می دارید و به یك روان شناس زنگ می زنید و وقت می گیرید.راه حل دیگری ندارید.روان نشاس یا روانپزشك.حتما و حتما بدون درنگ وقت بگیرید و مراجعه كنید.هر چه غیر از این بگویم به دردتان نخواهد خورد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • دنیا - دوشنبه 10 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی عزیز و ممنون از مشاوره های كامل و خالصانه تان من دختری 17 ساله دارم تمام روز و شبش رو با گوشی میگذرونه و هر چقدر هم باها ش صحبت میكنم تاثیری ندارد البته من كارمند هستم و دخترم تنها فرزندم می باشد كلاسهای ورزشی ثبت نام كردم تا وقتش رو پر كنم ولی چه كنم كه به محض بیكار شدن سراغ گوشیش میره درخصوص فضاهای مجازی و خطرات آن باهاش خیلی صحبت كردم ولی به شدت نگرانشم نمیدونم مراجعه به روانشناس میتونه كمكش كنه یا نه قبلا پیش روانشناس بردمش ولی تاثیر چندانی روش نداشته فكر میكنم مهمترین موضوع اینه كه خودش باید بخواد و دیگران نتونن كمك زیادی بهش بكنن خودش به من میگه اگه مامان من بچه دار بشم هیچ وقت براش گوشی نمیخرم گوشی اصلا چیز خوبی نیست . وقتی بهش میگم بیا با هم بریم بیرون یا كنسرت یا سینما تمایل داره با دوستانش بره ولی من زیاد راضی به این كار نیستم از شما خواهش میكنم كمكم كنین لازم به ذكر است با پدرش اصلا رابطه خوبی نداره و اصلا دوست نداره با اون بیرون بره و تا الان هم نرفته مگر من همراهش باشم چون بسیار امرو نهی كن و ایراد گیره شاید یكی از علتهای وابستگی شدید او به گوشی كمبود محبت عاطفی از طرف پدرش باشه

    جام جم سرا

    سلام.متاسفانه این موضوعی نامطلوب و همه گیر است و تنها شامل شما نمی شود و گریبانگیر بسیاری از افراد و خانواده هاست.ابتدا باید صبر و حوصله داشته باشید تا راه حل مناسب خودش پیدا شود.منظورم این است باید یكی یكی امتحان كنیدببینید به چه چیزی جواب خوب می دهد همان را انتخاب كنید ولو این كه كوتاه باشد.در امتحان كردن همین راه حل ها به جواب مناسب می رسید.اما حواس تان باشد اصلا نمی توانید بخواهید ناگهان یا برای مدت طولانی گوشی را كنار بگذارد می توانید از مهمانی ها شروع كنید و بازی های دسته جمعی را جایگزین كنید یا بیرون بروید و تفریحات میدانی داشته باشید.انتخاب نوع تفریح جایگزین با شماست.سعی كنید تفریح دیگری كه شاید برای شما دلخواه نباشد اما از گوشی بهتر است را جایگزین كنید.گاهی والدین می خواهند بچه ها دقیقا هر آنچه آنها می گویند را اطاعت كنند یا آنچه می خواهند بشوند كه این اصلا درست نیست.با دخترتان صحبت كنید كه اگر بچه داشت برایش چه جایگزینی در نظر می گرفت.شاید با حرف زدن با خودش بتوانید به راه حل برسید .توجه داشته باشید زمان می برد اما نتیجه خواهد داد.از دوستانش نیز می توانید كمك بگیرید.آنها را به خانه دعوت كنید.بیشتر قرار با حضور شما بگذارند.نه اینكه به جمعشان بچسبید.بلكه منظور این است به خانه شما بیایند یا جایی بروند كه شما رزرو كرده اید و می دانید .اما همانطور كه گفتم زمان می برد.بچه ها در هر دوره ای از زندگی به چیزی دلبستگی دارند.با قبولی در دانشگاه مدلشان تغییر خواهد كرد و مشكلات دیگری پیش می آید.كمی صبر و حوصله و اتحاد شما و پدرش این دوره را نیز تمام خواهد كرد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناس بالینی

  • پوچ - جمعه 7 مهر 1396

    با سلام.
    یه دختر ۱۷ ساله ام.اخیرا حس میكنم خیلی عجیب شدم به طرز عجیبی نسبت به همه وقایع یا شدیدا واكنش میدم یا اصلا چیزی حس نمیكنم.انگار كه توی یه خلا بزرگی گیر افتادم و فقط بعضی وقتا شدید گریه میكنم.هرشب كابوس میبینم و به حدی رسیدم كه دیگه با كابوسامم مشكلی ندارم.
    دوسال پیش درگیر دعواهای شدید خانوادگی كه به مدت یكسال و نیم و تقریبا هر روز شكل میگرفت بودم.
    مدتی دست به نویسندگی بردم و متاسفانه به خاطر مخالفت های بسیار شدید خانواده ازش دست كشیدم.
    تك فرزندم و با وجود اجتماعی بودن تو خارج از خونه،تو خونه به زور چند كلمه ای حرف میزنم و وقتی پدر مادرم زیاد سوال میپرسن شدید پرخاشگری میكنم.
    حس میكنم حفره ای توی قلبم شكل گرفته و كاملا از هر حسی خالی شدم.
    همیشه به عجیب بودن شهرت داشتم و همه بهش عادت داشتن اما این شرایط جدید حتی خودمم شوكه كرده.
    نمیدونم واقعا چیكار كنم و این خیلی داره به آینده ام آسیب میزنه.همه چیز برام بی معنی شده و حتی انتهای كوچیك ترین كارهارو مرگ میبینم پس دلیلی بر انجام دادنش یا ندادنش نمیبینم.
    میرم تو قعر خطر و وقتی كسی ازم میپرسه میگم خب ته همه چیز مرگه! این عقیده ام با اینكه منطقیه ولی حتی به نظر خودمم دلیل خوبی نیست.
    هیچگونه شرایطی برای رجوع به مشاور یا روانشناس ندارم چون خانواده ام كاملا مخالفن
    ممنون میشم راهنمایی ام كنین.

    جام جم سرا

    سلام.تا حدی شرایط تان می تواند برای بحران هویت نوجوانی باشد كه عموم این دوران را طی می كنند .اگر آگاه باشید و درباره اش مطالعه كنید می توانید به خوبی آن را پشت سر بگذارید.هویت چیست؟
    هر انسانی دارای مشخصاتی است كه به آن مشخصات و فاكتورهایی كه به طور انحصاری در مورد آن فرد به كار برده شده است هویت می گویند.
    هویت در نوجوان چگونه به وجود می آید؟
    انسان در كودكی از طریق والدین و اطرافیان خود چیزهایی یاد می گیرد البته خودش هم به عنوان یك كودك از محیط پیرامون خود تجربیاتی كسب می كند، مسائل را می آموزد، درك می كند و آن را به حافظه یا ضمیر ناخودآگاه خود می سپارد و در آنجا نگه می دارد و هنگامی كه آن كودك بزرگ شد نسبت به چیزهایی كه یاد گرفته كنش و واكنش نشان می دهد و هنگامی كه كودك وارد دوره نوجوانی می شود هویت در نوجوان شروع می شود.
    هویت در نوجوان این است كه بداند كیست، چیست، چه راهی را در زندگی در پیش رو دارد و به كجا می‌خواهد برود. انسان در دوره كودكی، به این مفاهیم نمی‌اندیشد. كودك در مورد خود و محیط خود حساسیت زیادی نشان نمی‌دهد. برای او در این زمینه سؤال‌های زیادی مطرح نمی‌شود. ولی نوجوان در مورد خود حساس می‌شود. پرس‌وجو می كند.
    بحران هویت نوجوان
    ۱- اولین ویژگی دوره نوجوانی سوال كردن نوجوان است
    من كه هستم؟ چكاره ام؟ اطرافیان من كیستند؟ چرا اطرافیان من این گونه‌اند؟ آیا زیبا هستم؟ موفق هستم ؟ آیا دوست داشتنی هستم؟ انسان خوشبختی هستم؟ ازكجا آمده ام و به كجا می خواهم بروم؟ چرا باید به جایی كه دیگران برایم در نظر گرفته‌اند بروم؟ چرا نباید هدفی دیگر در زندگی داشته باشم؟ و…؟ اینها سؤال‌هایی است كه نوجوان در ذهن خود دارد و در جست‌وجوی یافتن راه خویش در زندگی است و تا وقتی آن را نیابد، آشفته خواهد بود و این بحران هویت در نوجوانان ناشی از بحران بلوغ نوجوانان است، چون ابتدا بحران بلوغ بعد بحران هویت به وجود می آید. بحران بلوغ نوجوانان ناشی از تغییرات فیزیكی، جسمی، روحی و روانی آنهاست در این مرحله از زندگی نوجوان نیاز دارد كه دائما پرسش كند و از خود آزمایش ارزش بگیرد.

    2-دومین ویژگی دوره نوجوانی استقلال طلبی نوجوان است.
    نوجوان به دلیل این كه خودش را در آستانه یك انسان كامل شدن می بینند، علاقه به كسب استقلال در زندگی دارد. او همیشه دوست دارد كلمه نه را بگوید، پدر ومادر عزیز نباید نگران باشند، گفتن این كلمه ناشی از استقلال اوست. آنها باید خوشحال باشند فرزندشان می گود من بزرگ شده ام، مستقل شده ام، من حرف هایی را می فهمم.
    تغییرات جسمی دوران بلوغ چه تاثیراتی بر رفتار نوجوانان می گذارد؟
    البته در ذهن نوجوان تضاد هایی وجود دارد گاهی پدر و مادر با هم اختلاف نظر دارند و هر كدام می خواهند عقاید و نظر خود را به فرزندشان تحمیل كنند و از طرفی نوجوان در محیط مدرسه و دوستان هم حرف هایی می شنود كه همه اینها باعث بحران در دوره نوجوانی می شود و نوجوان نمی تواند همه مسائل را با هم درك كند و دچار تضاد می شود.
    پدر و مادر فكر می كنند فرزندشان هنوز كودك است اگر فرزندشان به آنها بگوید «من دیگه بزرگ شدم» عصبانی می شوند، موضع گیری می كنند. نوجوان نیاز به استقلال را درون خود حس می كند، پدر ومادر نباید فكر كنند رفتار او طغیان گرایانه شده، بی تریبت شده و علیه آنها قد علم كرده است.نوجوان علاقه دارد ساعاتی را با خود خلوت كند.اگر این مراحل خوب طی نشود،‌پرخاشگری یا تنهایی نتیجه اش خواهد شد.یا فرزند سركش می شود یا در خود فرو می رود.برای شما هم چنین احتمالی می رود.
    توصیه می كنم روش زندگی تان را تغییر دهید.آنچه نامطلوب بوده است را به مرورو تغییر دهید و انجام ندهید.برای خودتان برنامه ای تدوین كنید تا بالنده تر شوید.مثلا كارهای مفید بیشتری انجام دهید.بنویسید .نیاز نیست به كسی بگویید.برای خودتان نگه دارید.یا بدهید برای چاپ در نشریه ای.ورزش كنید.مطالعه كنید.اگر زمانی به پرخاشگری با پدر و مادر نزدیك شدید، بلافاصله محیط تان را تغییر دهید.نفس عمیق بكشید.آب بنوشید.كاری كنید كه به پرخاشگری نرسد.كنترل خشم را یاد بگیرید.اما توصیه مهم و الی من مراجعه به روان شناس یا روانپزشك است.حتما و حتما لازم است مراجعه حضوری داشته باشید و چه بسا ازمایش هم بدهید.پس راهش را بیابید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

    گاهی نوجوان به اتاقش می رود، در اتاقش را می بندد و سكوت می كند. آن وقت پدر ومادر فكر می كنند كه چه مشكلی برای فرزندمان به وجود آمده یا چه اتفاقی افتاده است؟ نوجوان دارد دنیای خودش را بررسی می كند و به سوال های بی جواب درون ذهنش فكر می كند. وقتی نوجوان به پدر و مادرش می گوید «اجازه بده خودم تصمیم بگیرم و مشكلاتم را، خودم حل كنم» شما به او فرصت دهید تا او خودش را پیدا كند به طور مستقیم در كارهایش دخالت نكنید فقط از دور حواستان به او باشد و مراقبش باشید.

    نوجوان اگر احساس كند، شما در تمام مسائل او دخالت می كنید در مقابل شما جبهه گیری می كند، عكس العمل منفی نشان می دهد و رنجیده خاطر می شود. رفتار صحیح با نوجوان این نیست كه ما در تمام مسائل او دخالت كنیم. شما دورادور نوجوان را كنترل كنید و اجازه دهید خودش مسیر زندگی اش را انتخاب كند.

  • كوثر - پنج شنبه 6 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی.من یه وابستكی خاصی به مادرم دارم نمیدونم هم سن و سالای منم اینجورن یا نه ولی مادرم كه میره بیرون تمام غما میریزه رو سرم. ۱۶سالمه و كارای خودمو میتونم انجام بدم.دختر لوسی نیستم.ولی زودرنجم.همش میگم دورازجون زبونم لال اگه مادرمو دیگه ندیدم چیكار كنم؟در ضمن یه وقتایی هم وقتی یه چیزی میخرم كه زیادیه خیلی رودلم می مونه.سردلمه.مثلا برگه های كلاسورم زیادن همش میگم اینهمه بچه دفتر ندارن بعد من این همه برگه دارم(درصورتی كه خیلی هم نیستن)همش تو فكر اینم كه این برگه هارو چیكار كنم.
    لطفا راهنماییم كنید اجرتون با امام حسین.

    جام جم سرا

    سلام.اگر والدین در حمایت از شما راه افراط و تفریط را در پیش بگیرند، شما احتمالا در دام وابستگی زندگی می افتید. والدینی كه از فرزندان خود خیلی حمایت می كنند، كودكانشان را وابسته نگه می دارند. این والدین جلوی رفتارهای مستقلانه بچه ها را می گیرند و به تشویق رفتارهای وابسته گونه می پردازند. سخت بر رفتار بچه ها نظارت می كنند و به بچه ها آزادی عمل نمی دهند و اصلا روی خوشی به مستقل شدن بچه ها نشان نمی دهند. والدینی كه از فرزندان شان كمتر حمایت می كنند یا به اندازه كافی از آنها مراقبت نمی كنند نیز بچه ها را در معرض خطر شكل گیری تله زندگی وابستگی قرار می دهند. فرزندان چنین والدینی باید از همان كودكی كارهایی فراتر از سن خود انجام بدهند و انجام همین كار به تدریج بچه ها را در تصور غلط مستقل شدن می اندازد، در حالی كه نیازهای طبیعی وابستگی این بچه ها ارضا نشده است.
    ما ابتدای تولد كاملا به والدین مان وابسته ایم. وقتی والدین نیازهای جسمانی ما(مثل غذا، لباس و سرپناه) را برآورده می كنند به تدریج احساس امنیت می كنیم. بر اساس این پایگاه ایمنی می توانیم با مشكلات و چالش های بعدی زندگی دست و پنجه نرم كنیم.
    از طرف دیگر، اگر شما در دام احساس ترك شدگی گیر افتاده اید، اصولاً فكر می كنید كسانی را كه دوست دارید از دست می دهید و برای همیشه تنها خواهید ماند. خواه مردم بمیرند یا دور شوند یك پیام را ارسال می كنند و آن اینكه شما تنها خواهید ماند. انتظار تنها ماندن تا ابد را دارید، فكر می كنید كسانی را كه از دست داده اید هرگز دوباره نخواهید داشت. فكر می كنید تا ابد سرنوشت شما با تنهایی عجین شده است.
    این تله نوعی نا امیدی و در مورد عشق و احساس سرخوردگی را به شما القا می كند. شما باور دارید مهم نیست اوضاع چقدر خوب به نظر می رسد در انتها، رابطه شما تاریك است. در این حالت باور اینكه مردم در كنار شما و برای شما بمانند دشوار است و باور اینكه حتی افراد وقتی از شما دور هستند به فكرتان هستند و متعلق به شما هستند برایتان دشوار است. اغلب مردم از دور شدن افراد مورد علاقه شان برای مدت كوتاه ناراحت و غمگین نمی شوند و مطمئن هستند دوری كوتاه مدت صدمه ای به رابطه شان نمی زند ولی با تله “ترس از ترك” چنین احساس امنیتی وجود ندارد و فرد تصور می كند فرد دور شده هرگز بر نخواهد گشت در این صورت می خواهد تمام وقت به او بچسبد و نسبت به هر جدایی دچار حالت خشم می شود هر قدر هم این جدایی كوتاه باشد. این مسئله زمانی بیشتر در رابطه های عاشقانه خودش را نشان می دهد كه عاشق رابطه ای كه در آن فرد از نظر عاطفی احساس وابستگی می كند و دائم در هراس از دست دادن رابطه صمیمانه است.
    تله ترك، یك بحران قبل از زبان گشایی است و از سال اول زندگی آغاز می شود قبل از اینكه كودك زبان باز كند. ولی در سالهای دیگر هم ممكن است شكل بگیرد مثلاً بعد از مرگ یكی از والدین در سالهای بعد، در این صورت شدت آن كمتر خواهد بود. در اغلب موارد این تله خیلی زود آغاز می شود قبل از اینكه طفل كلامی را برای بیان آنچه بر او رفته است بیابد. به همین دلیل حتی در بزرگسالی ممكن است افكار شكل دهنده مربوط به این تله نتوان پیدا كرد. با این وجود اگر سعی كنید در مورد تجربه خود حرف بزنید كلمات اینگونه خواهد بود، “من تنها هستم”، “هیچ كس به فكر من نیست”. از آنجایی كه چون مشكل خیلی زود آغاز می شود فشار عاطفی زیادی ایجاد می كند. فرد دچار این تله موقع ترك شدن حتی كوتاه مدت احساس طفلی را پیدا می كند كه به حال خود رها شده است. تله ترس از ترك اولین چیزی است كه رابطه صمیمانه را كه هدف قرار میدهد.
    اگر شما هم درگیر این دام زندگی هستید و هرگز قادر به تجربه یك رابطه عمیق درازمدت و طولانی نشده اید نیاز به درمان و رها یی از این تله با كمك كه مشاور با تجربه هستید. رهایی راهی پرچالش و دشوار است كه پیمودن آن زمان و كوشش و همراهی با فرد متخصص را می طلبد.چون تكالیف و مراحلی دارد كه از این طریق امكان پذیر نیست.پس حتما مراجعه حضوری داشته باشید.
    برای مورد دوم نیز می توانید به مراكز خیریه مراجعه كنید و به آنها ببخشید.هر چند با طی كردن مراحل درمان مورد اول ، این نیز تعدیل می شود.چون به هم وابسته هستند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • j - چهارشنبه 5 مهر 1396

    سلام.من دو سال دیگه كنكور دارم و باید انتخاب رشته كنم. از طرفی برای برنامه ریزی امسالم از طرفی برای انتخاب رشته و اینكه چه دانشگاه و هدفی رو انتخاب كنم میخوام برم مشاور(یه سری اینجا سوال پرسیدم و پیشنهاد كردید برم پیش مشاور برای كمك بهتر).تعریف این خانم رو خیلی شنیدم كه گفتن كاش زودتر میرفتیم پیشش و....اما مادرم ناراضیه.قبلا به خاطر استرسم كلاس چهارم منو بردن مشاور و تاثیرگذار بود.ولی نمیدونم چرا این سری غیرمنطقی برخورد میكنه و اصلا راضی نیست.نمیدونم چطور راضیش كنم.پیشنهاد شما چیه؟

    جام جم سرا

    سلام.اگر شما نمی توانید مادرتان را راضی كنید از واسطه كمك بگیرید ،‌مثلا معلم تان یا پدر یا خواهر، دایی ، خاله.همیشه هستند كسانی كه نفوذ بیشتری روی پدر و مادرها دارند. اما ت.یه اولم این است كه دلیل اصلی مخالفت ایشان را متوجه شوید.چون عموم مادر و پدر ها دلشان می خواهند بچه هایشان موفق باشند و در این راه آنها را یاری می كنند.شاید مانعی وجود دارد كه شما از آن آگاه نیستید.به هر حال این موضوعی نیست كه نشود آن را حل نكرد و بغرنج و پیچیده باشد.كمی صبر و حوصله می خواهد و با كمك از بزرگتر ها و مشاور مدرسه و معلم حل می شود و در آینده خبر خوب قبولی و موفقیت های تان را می شنویم.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • یكتا - چهارشنبه 5 مهر 1396

    باسلام.دختری ۳۷ ساله هستم باتحصیلات فوق لیسانس قدبلند وخداروشكراززیبایی چیزی كم ندارم..خواستگارزیادداشتم امابه دلیل رسم خانواده كه دختربه فامیل نمیدن یابایداول خواهربزرگتربره كلا ازدواجم نادیده گرفته شد.تااینكه سنم بالارفت وبافوت پدروازدواج خواهرها فقط من ماندم بامادرپیرم..درگذشته نتوانستم كار ثابت وآبرومندی پیداكنم . درخانه تنهاماندم.باكسانی برای ازدواج آشناشدم كه چون شناختی وجودنداشت ضربه های زیادی خوردم.نگیددر جمعهای فامیلی شركت كن یادرجامعه كلاس برو كه همه این كارهارو كردم.درضمن الان دیگر فامیل نداریم..جدیدا بامردی آشناشدم كه منو درك میكنه ودوستم داره ولی تالاسمی مینور داره واین موضوع باعث بیماریها ومشكلات دیگه شده براش.خانوادش شهرستانن وازلحاظ مالی خیلی پایین تر از خانواده من هستند .نمیدانم واقعا بااین زندگی چه كنم؟ناامید شدم ازاین شانس واقبال.

    جام جم سرا

    سلام.خسته شدید.ناامید شدید.می ترسید.از تنها ماندن نگرانید.مستاصل هستید و...همه اینها دست به دست هم داده تا نتوانید خوب تصمیم بگیرید .درست است كه شما حق دارید ازدواج كنید.حق دارید برای آینده تان برنامه بریزید.حق دارید شخصی را برای ادامه مسیر برگزینید، اما به چه قیمتی.من به ایشان و مشكلاتشان كاری ندارم.روی سخنم با شماست.آیا از تنهایی و برای فرار از تنهایی به ایشان پناه نبرده اید؟آیا با خودتان صادق هستید؟آیا این تنها راه حل و بهترین راه حل است؟آیا مطمئن هستید بهتر از ایشان نخواهید داشت؟آیا فقط و فقط ازدواج به شما كمك خواهد كرد؟باید بپذیرید ازدواج بخشی از زندگی است نه همه آن.یعنی یكی از كارهای زندگی ازدواج است كه می تواند باشد و می تواند نباشد.نباید فكر كنید بدون ازدواج زندگی تعطیل است.تا زمانی كه این گونه فكر می كنید ،‌بله برای شما زندگی تعطیل است و بدترین و اشتباه ترین انتخاب را خواهید داشت.موضوع ازدواج را رها كنید.به كارهای دیگرتان برسید.ببینید در كجاها ضعف دارید.آنها را تقویت كنید.حتما لازم است بازبینی صورت گیرد.لازم است خصوصیاتی ترمیم یا تقویت یا از بین برود.با خودتان صادق باشید.كسی از خانه پدرش فرار نكرده و ازدواج كرده كه احساس رضایت داشته باشد.این را آمار نشان داده است.توصیه می كنم حتما به روان شناس مراجعه كنید تا حالتان را خوب كند.باید حال درون تان خوب شود و با حال خوب برای ادامه زندگی قدم بردارید.ترس و ناامیدی را باید كنار بگذارید. من نمی گویم ایشان خوب و مناسب هستند یا نیستند.اگر با این حالتان ایشان را بپذیرید نمی توانید از حضورشان لذت ببرید و دردی از ایشان دوا كنید و خودتان هم می شوید درد برای او.اما چه بسا اگر حالتان خوب شود و به نتیجه برسید كه با ایشان ادامه دهید ،‌بتوانید مشكلات را حل كنید و اگر حل نشدن با آنها به خوبی كنار بیایید.پس بسیار تفاوت خواهد بود بین این دو شرایط.پس مراجعه تنها توصیه من به شماست.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ستاره - دوشنبه 3 مهر 1396

    سلام خسته نباشید
    خانم كامرانی عزیز من متاركه كردم و با فرزندم زندگی میكنم و با توجه به حضور فرزندم امكان ازدواج دایم را ندارم و اگر امكانش هم باشه طرف مورد نظر فرزندم را قبول نمیكنند

    جام جم سرا

    سلام.لطفا ایمیل بدهید.

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: