مشاوره

  • مریم - سه شنبه 25 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی.مشاوره هاتون همیشه مفید بوده لطفا این سری هم كمكم كنید.
    یه مدته خیلی منفی نگر شدم و خیلی تلقین میكنم.مدام با خودم میگم اگه بینیم باریك تر بود بهتر میشد اگه چشمام درشت تر بود...كاش منم فلان جور بودم.خلاصه همش حسرت و منفی نگری.دوستام برعكس میگن چهره خوبی داری چرا انقد ناله میكنی.خیلی به جزییات دقت میكنم جدیدا. برا یه لك كوچیك كلی كرم میزنم كلی دارو و.....خلاصه ریز بینم شدم نسبت به خودم. ۱۷سالمه.چیكار كنم نسبت به این موضوع؟
    یه سوال دیگه!چند تا كلمه هست یه مدته رو زبونم افتادن و مدام تكرار میكنم برای ازبین رفتنش چیكاركنم؟

    جام جم سرا

    سلام.منفی نگر نشده اید.اعتماد به نفس تان متزلزل شده است.با توجه به سن تان دوست دارید خیلی مورد توجه باشید و احیانا نگرانید زیبایی تان آسیب ببیند.پس تلاش می كنید لاغر بمانید ، پوس ت تان خوب باشد ، جوش نزنید و اگر جوش زدید جایش نماند.اینها تا حدی طبیعی است ؛ اما تا جایی كه كاركرد شما را مختل نكند.بالاخره لازم است به خودتان توجه داشته باشید و خودمراقبتی كنید فقط مراقب باشید حالت وسواس گونه نشود. درباره آن كلمات هم پیشنهاد می كنم بنویسید.بارها بنویسید و جای خلوت با صدای بلند بگویید.البته نمی دانم چه كلماتی.م یتوانید به دوستان تان بگویید.تا زمانی كه برایتان مهم باشند و در ذهن تان مرور شوند و حالت اشتغالات ذهنی به خودشان بگیرند ، از شما دور نخواهند شد.پس رهایشان كنید.به كارشان ببرید تا از بین بروند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • مینو - سه شنبه 25 مهر 1396

    سلام و درود بر شما خانم كامرانی عزیز
    من یك بار عقد كردم و بهم زدم بنا به دلایل متعددی.شاغل هستم.
    یكی از مشكلاتی كه طی دوران عقد وجود داشت این بود كه اقا طی جلسات خواستگاری فرمودند كه من روی حقوق شما حساب نمی كنم.
    بعد از عقد اتفاقاتی پیش امد مثلا یكبار رفتیم با هم نمایشگاهی ، خوب ایشان ورودی اش را حساب كرد. همان روز جای دیگری رفتیم كه ورودی داشت ایشان خیلی واضح خودش را كنار كشید تا من حساب كنم.
    مثلا پیشنهاد خرید وسیله ایی را دادند و خودشان تقبل كردند اما بلافاصله گفتند حالا من این را خریدم شما هم فلان وسیله را بخرید.
    یا جایی دیگه رفته بودیم كه ورودی میخواست ایشون زودتر رفته بودند و از قیمت مطلع شده بودند و برگشتند گفتم چرا برگشتید گفت بسته بود
    اما من اصرار كردم برویم دیدم دروغ گفته و به خاطر پرداخت نكردن هزینه برگشته .
    از این موارد زیاد بود مثلا انتظار تامین مسكن را از من داشتند.
    یا چندین بار پرسیدند حقوقت چقدر است.
    و حتی برای مشاوره قبل از طلاق هم كه رفته بودیم گفتند من برای این زن شاغل گرفتم كه كم اوردم از او پول بگیرم.
    مرحمت فرمایید مرا راهنمایی كنید كه چه راه هایی هست كه حد و مرز را به مرد نشان دهیم؟ چه راه هایی برای مشاركت در خرج خانه است؟
    چون بعضی از اقایان با اشتغال زن خود را از كار كردن معاف می كنند یا كمترین تلاش را در بدست اوردن شغل می كنند.
    شاید یكی از جواب های شما این باشد كه قبل از عقد سنگ هایتان را باز كنید ، یك تصویر روشن به من بدهید كه چه چیزهایی را بگویم ؟ چه راه هایی برای خرج كردن توسط خانم وجود دارد؟ایا لازم است مرد از میزان حقوق زن با خبر باشد؟

    جام جم سرا

    سلام.این كه مرد از میزان حقوق زن با خبر باشد بسته به رابطه است.عموما دوست دارند بدانند و متوجه می شوند.اگر برای شما مهم است كه خرج نكنید یا به اندازه ای مشخص خرج كنید ، خودتان از ابتدا بگویید.مثلا بگویید چه انتظاری از من در برابر مخارج زندگی دارید؟ آیا من باید به شما در مخارج خانه كمك كنم؟ من 10 یا 15 درصد از حقوقم یا مثلا هفتصد هزارتومان یا یك میلیون از حقوقم را هر ماه می دهم و انتظار دارم تمام مخارج با شما باشد.انتخاب نوع جمله با شماست .این كه چه هدفی داشته باشید. البته عموما آقایان هدفشان از ازدواج با خانم شاغل ، حساب كردن روی حقوق اوست اما به خاطر خصوصیات اخلاقی و غرورشان نمی توانند مستقیم بیان كنند. پس شما بیان كنید و تكلیف را روشن كنید.این كه می گویند اصلا روی حقوق شما حساب نمی كنند، واقعا باور نكنید و عمیقا خوشحال نشوید. نه این كه دروغ بگویند بلكه آن زمان نمی توانند مستقیم بگویند بله و دلشان نمی خواهد غرورشان آسیب ببیند.اینها جزو تفاوت های فردی است.پس این موضوع فرد به فرد متفاوت است.نوع حل كردنش به عهده شماست.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • T - دوشنبه 24 مهر 1396

    سلام.خسته نباشید
    من ۱۶سالمه و حس میكنم رفتارم خیلی تغییر كرده. دوستای جدیدی دارم كه خیلی خوبن اما انگار تاثیر پذیر بودم ازشون.طرز حرف زدنم تغییر كرده و خیلی میخندم. دوستامم متوجه شدن.نمیگم به چیزای الكی میخندم.ولی تغییر كردم.به نظر شما چطور میتونم مثل سابق باشم؟میترسم كم كم تغییرات زیادی بكنم كه اصلا دوست ندارم.ممنون میشم كمكم كنید

    جام جم سرا

    سلام.منظور شما را از خندیدن متوجه نشدم.اما متوجه شدم دچار عذاب وجدان شده اید نسبت به شاد بودن خودتان .نسبت به خوشحال بودن و شاید سر به هوا بودن و جدی نبودن تان.احتمالا قبلا خیلی سنگین تر و با وقارتر رفتار می كردید و حالا كه این گونه نیستید ، نگران شده اید و آبروی تان رادرخطر می بینید.نگران نباشید.شما رفتاری غیرمتعارف انجام نمی دهید.فقط كمی با دوستان تان تجربه های جدید به دست می آوردی و تا زمانی كه چارچوب قوانین را حفظ می كنید و آسیبی به شما و دیگران وارد نمی آورد این رابطه و رفتار ایرادی ندارد.نگران نباشد از تغییرات.مواظب باشید تغییرات به سمت خوبی و پیشرفت باشد. به مرور زمان عوض خواهید شد.چون تجارب جدید به دست خواهید آورد و متوجه خواهید شد خیلی از مواردی كه قبلا برایتان مسأله بوده است الان دیگر مساله نیستند و همین موضوع ساده و پیش پا افتاده باعث تغییر تان خواهد شد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • فاطمه - دوشنبه 24 مهر 1396

    سلام.
    من ۲۰سالمه ۱۷سالم بود بعداز سه سال عقد ازدواج كردم.این سه سال دوران عقدم سه سال دبیرستانم بود. برام همیشه مهم بود تحصیلاتم رو ادامه بدم ولی با جدیت درس نمیخوندم، دوران سختی بود.خلاصه دیپلمم رو از یه مدسه دولتی و معمولی گرفتم. بعداز ازدواج پیش‌دانشگاهی رو تو مدرسه بزرگسالان خوندم كه دوسال طول كشید. بعداز اون كنكور تجربی دادم و نتیجه اصلا خوب نبود،البته اینو پذیرفتم چون تلاشم اصلا كافی نبود،دوباره شروع كردم تلاش كردم با خانواده زیاد رفت و آمد نمی كردم خیلی وقت ها دلم برای مادرم و پدرم و حتی همسرم تنگ میشد .هیچ فعالیتی بیرون از خونه نداشتم،با همسرم دیر به دیر بیرون می رفتیم كنكور رو با استرس عجیبی كه تابه حال تجربه نكرده بودم پشت سر گذاشتم . نتیجه از پارسال بهتر بود، ولی خوب نبود انتخاب رشته كردم اما خارج از تهران قبول شدم و نرفتم و حالا منتظر نتیجه‌ انتخاب تكمیل ظرفیت هستم اما از نتیجه خیلی میترسم. این دوران كنكور خیلی تاثیر منفی روم گذاشته تو این مدت الان كه تایپ میكنم راحت گریه كردم چون قبل از این نمی تونستم گریه كنم. احساس شرمندگی دارم از خودم ،همسرم و خانواده ام .بهم امید داشتن . من خیلی تنهام خیلی غمگین و نا امیدم .خوشبختی من به قبولیم تو رشته ودانشگاه مورد علاقم خیلی وابسته است.حالا همش فكر می كنم اگه قبول نشم چطوری سرمو بلند كنم. از نظر اطرافیانم شكست خورده ام و اصلا دلم نمی‌خواد این سختی هارو دوباره تحمل كنم و كنكور رو تكرار كنم .من میخوام همسر باشم. در آینده مادر شم .اما الان یه آدم شكست خورده ام. دیگه خسته شدم از دوران تحصیلی سخت.احساس افسردگی و سردرگمی دارم

    جام جم سرا

    سلام.شما چه انسان مقاوم،‌فكور،مهربان، با پشتكار و پرتلاشی هستید. چه همسر و مادر خوبی خواهید شد. قبولی در دانشگاه و رشته مورد نظر به هزار راه بنداست كه خیلی هایش دست من و شما نیست.مهم این است شما تلاش كرده اید و همه شاهد این تلاش بوده اند.چقدر همت داشته اید كه هنگام تاهل درس خوانده اید،‌دیپلم گرفته اید ،‌درس خوانده و كنكور شركت كرده اید در صورتی كه می توانستید در تمام این مدت همسری كنید و صاحب فرزند شوید و مادری كنید و كسی هم به شما خرده نگیرد.من اصلا در شما انسان شكست خورده ای ندیدم .فقط یك خانم خسته دیده ام كه با كمی استراحت حالش خوب خواهد شد. مطمئن باشید دیگران نیز شاهد تلاش شما بوده اند و شما را درك می كنند. در هر رشته و دانشگاهی كه قبول شدید بروید ثبت نام كنید و ادامه تحصیل بدهید.اینقدر انرژی خوبی خواهید گرفت.سپس به زندگی شخصی تان برسید.مهم تر از دانشجو بودن و مدرك داشتن ، همسر خوب و مادر نمونه بودن است. برای داشتن یك جامعه خوب و مفید باید خانواده محكم و خوب داشت.آن خانواده به والدین خوب نیاز دارند. پس نقش همسری و مادری، خودتان را فراموش نكنید.دانشگاه و درس هر چه بود تمام شد. یك نفس عمیق بكشید و شروع كنید برای برنامه های جدید. برای این انسان سختكوش ، افسردگی معنایی ندارد.خستگی را به جای افسردگی نگیرید. یك سفر كوتاه بروید.اگر امكان ندارد سفر درون شهری هم قبول است. رستورانی یا پاركی. هیچ خوشبختی ای به دانشگاه وابسته نیست.این اشتباه است.دانشگاه فقط یك مرحله از زندگی است. خوشبختی در زندگی كنار عزیزان است.پیشنهادم این است استرس قبولی را از خودتان دور كنید.به آن فكر نكنید.همین كه فكرش به سراغ تان آمد آن را از خودتان دور كنید.بگویید الان سیستم سنجش دارد كار خودش را می كند و از دست من خارج است و به جایش همان لحظه كاری را شروع كنید.مثلا ورزش كنید.موسیقی گوش دهید.به عزیزی تلفن كنید یا هر كاری كه می توانید.فكرتان را دنبال نكنید كه اگر فلان دانشگاه قبول شوم چه كنم یا... به ازای هر فكر منفی یك فكر مثبت بكنید.مثلا به همسرم زنگ بزنم و... فلان غذا را بپزم و... مهمانی بدهم و این كار ها را انجام بدهم و... اصلا بروید یك شاخه گل بخرید و روی میز بگذارید.این خستگی به زودی از شما دور خواهد شد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • نوروزی - پنج شنبه 20 مهر 1396

    سلام من با مادر خودم خیلی مشكل دارم. ایشون راجع به شوهر من افكاری دارد كه با آن من را خیلی اذیت می كند. در صورتی كه من از شوهرم راضی هستم و وقتی این حرف ها را می زند من را خیلی ناراحت می كند و بهم می ریزد .در صورتی كه بارها بهش گفته ام اگر درباره شوهرم بخواهی حرف بزنی من باهات قطع رابطه می كنم ولی گوشش بدهكار نیست .می گوید شوهرت بی عرضه هست لیاقت تو رو نداره .تو از اون سر تری و تورو بدبخت كرده در صورتی كه من درسته مشكل مالی دارم ولی از شوهرم راضی هستم
    شما بفرمایید بنده چه باید بكنم؟

    جام جم سرا

    سلام.ابتدا نباید اجازه دهید درباره همسرتان حرف بزند.یعنی راه های ورودی شروع بحث را باید ببندید.بهانه یا موضوع بحث نباید به ایشان بدهید.درباره همسرتان نباید با ایشان درددل كنید. اگر مجدد مادرتان به شیوه دخالت كردنش ادامه داد و باعث ناراحتی شما شد در همان لحظه باید كارهایی انجام دهید.مثلا محیط را ترك كنید.اگر داخل اتاق تنها نشسته اید بروید در جمع بنشینید.بروید داخل حیاط.موقعیت تان را تغییر دهید.صدای تلویزیون را زیاد كنید.به مادرتان بگویید نمی خواهید این حرف ها را بشنوید.بروید خانه خودتان.هر كاری كه آن زمان می توانید انجام دهید.حتی می توانید از پدرتان كمك بگیرید.از ایشان بخواهید با مادرتان صحبت كنند.تا زمانی كه فقط تهدید كنید و هیچ كار عملی ای انجام ندهید ، این شیوه ادامه خواهد داشت.مادرتان بر اساس دلسوزی و حس مادرانه می خواهد به شما كمك كند.نمی داند این كارش شما را می آزارد.وقتی هم واكنش جدی از شما نبیند باور نمی كند این حرف هایش شما را می رنجاند.پس جدی باشید و جدی صحبت و عمل كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • علی - سه شنبه 18 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی. تشكر بابت زحماتتون. مشكلی كه من دارم كمرویی هست. البته مشكلم خیلی حاد نیست. ولی در برخی موقعیت ها كه برخی واكنش ها لازمه سكوت رو ترجیح میدم. مثلا اگه كسی جلوم بزنه تو صف ممكنه چیزی بهش نگم چون ازینكه توی یك جمعی مورد توجه واقع بشم بدم میاد.یا اگه راننده تاكسی بقیه پولم رو كامل نده ممكنه سكوت كنم. موقعیت دیگه ای كه خیلی آزارم میده الان اینه كه ما یه خونه خریدیم و وجود دارن بعضی افراد كه از قیمت خونه میپرسند ولی من اصلا دوست ندارم از قیمت خونه بهشون بگم. ولی برخلاف میلم بهشون گفتم و بعدش كلی خودخوری كردم كه چرا گفتی و دچار نوعی عذاب وجدان میشم. در این شرایط باید چی به این افراد گفت؟ اگر كتاب مناسبی تحت عنوان كم رویی میشناسید متشكر میشم معرفی كنید. سپاس

    جام جم سرا

    سلام.كمرویی علل گوناگون دارد.نظریه ای می گوید ریشه ژنتیك دارد.یعنی می تواند به ارث برسد.اما عده ای می گویند از ماه اول زندگی در ارتباط با افراد غریبه ، كمرویی شكل می گیرد.كمرویی ناشی از ترس، عموما از سال اول زندگی نوزاد مشاهده می شود. مطالعات انجام شده روی نوزادان، حاكی از این است كه در اواسط سال اول زندگی (غالبا در شش ماه دوم آن)، كمرویی به عنوان یك پدیده همگانی در همه نوزادان، نسبت به غریبه ها و افراد آشنایی كه به خاطر تغییر لباس و آرایش ظاهر متفاوت به نظر می آیند، دیده می شود. به عبارت دیگر در این شرایط اضطراب ناشی از روبه رو شدن با بیگانه ها و ناآشناها، وجود كودك را فرا می گیرد.در حقیقت كودك خردسال، از این رو كمروست كه مردم برایش ناآشنا هستند، از او بزرگ تر، قوی تر، قدرتمندتر و مقتدرترند و كودك نمی داند در شرایط گوناگون چگونه با وی برخورد خواهند كرد. بعد از شش ماهگی، كودكان خردسال به تدریج به لحاظ رشد ذهنی و عاطفی، می توانند افراد آشنا را از غریبه ها تشخیص دهند. همراه با افزایش دامنه ارتباطات كودك با دیگران، كم كم بر تجارب خوشایند و دوست داشتنی وی افزوده می شود و كودك از ارتباط و همنشینی با دیگران به خصوص آشنایان لذت می برد، ترسش فرو می ریزد و این حالت مقدمه لازم و مطلوبی برای اجتماعی تر شدن كودك است.
    در بررسی علل كمرویی به طور مشخص باید به شرایط و عوامل خانوادگی، ویژگی های شخصی و شخصیتی، نظام باورها و رفتارهای فردی و موقعیت های روانی و اجتماعی اشاره كرد. محیط خانواده و تجارب اولیه كودك به خصوص در سنین پیش دبستانی و سال های آغازین مدرسه، اصلی ترین نقش را در شكل گیری شخصیت كودك دارد. در این دوران الگوهای رفتاری بزرگسال، برنامه های تلویزیونی، نحوه و میزان ارتباطات عاطفی، كلامی و اجتماعی خردسالان با والدین و بزرگسالان خانواده بیشترین تاثیر را در رشد مطلوب اجتماعی یا به وجود آمدن اضطراب و كمرویی كودكان می تواند داشته باشد.
    زمانی كه الگوهای بزرگسال مثل والدین، خودشان عموما مضطرب بوده، از مهارت برقراری روابط عاطفی اجتماعی مطلوب و خوشایند با دیگران، به ویژه با فرزندان خود بی بهره باشند، بدون شك طبیعی است فرزندان این خانواده نیز بیاموزند كمرو باشند. به همین دلیل بعضی از روانشناسان كمرویی كودكان را در نتیجه یادگیری و تقویت آن در خانه و مدرسه می دانند. كمال جویی و آرمانگرایی فوق العاده والدین و انتظارات نامعقول آنان از فرزندان در شرایط گوناگون و وادار كردن آنها به رفتارهای كلیشه ای و قالبی و عكس العمل های تصنعی در موقعیت های مختلف اجتماعی، (در حضور میهمانان، هنگام میهمانی رفتن، حضور در مجالس جشن و مراسم عمومی، در كوچه و خیابان، در اتومبیل و اتوبوس، هنگام لباس پوشیدن، غذاخوردن، نگاه كردن، صحبت كردن، راه رفتن و...)، سختگیری بیش از حد بر كودكان و نوجوانان و داشتن توقعات زیاد، رفتار خصمانه و عصبی با آنها، تهدیدها و تنبیه ها، تحقیرها و تهدیدهای ناروا یا حمایت های افراطی و غیرضروری از فرزندان، از اصلی ترین زمینه های رشد معیوب اجتماعی كودك و بروز كمرویی به شمار می آیند.
    مشاهده دوگانگی و تعارض در رفتار الگوهای بزرگسال و ایجاد ناهماهنگی در مفاهیم اساسی شخصیت كودك، موجب كشمكش های درونی و در نتیجه اختلال در رشد طبیعی می شود، اضطراب شدید و كمرویی كودك را به همراه خواهد داشت. كمرویی در میان فرزندان اول خانواده و تك فرزندها بیش از سایر فرزندان خانواده دیده می شود، به خصوص زمانی كه والدین قادر نباشند زمینه تربیت و رشد اجتماعی مطلوب و هماهنگ ایشان را مطابق با نیازهای عاطفی و اجتماعی آنان فراهم آورند. به طور كلی در بیشتر موارد، فرزندان اول خانواده و تك فرزندها با بزرگ ترها بیشتر همانند سازی می كنند و تمایل ایشان در برقراری ارتباط با بزرگسالان بیش از همسالان شان است.
    مدرسه به عنوان اولین جایگاه رسمی تجربه اجتماعی كودكان، می تواند نقش تعیین كننده ای در تقویت كمرویی یا پرورش مهارت های اجتماعی آنان ایفا كند. متاسفانه در بسیاری از موارد، كمرویی كودكان در محیط مدرسه و فضای كلاس درس تقویت می شود.
    در خصوص شما این اخلاق ریشه در كودكی دارد.در كودكی به ما آموزش می دهند سكوت كنیم،‌ از حق مان دفاع نكنیم،‌ حرف دیگران ولو نادرست باشد گوش دهیم و...و تمام اینها نشانه وقار و متانت و خوب بودن است.ما با همین شیوه رفتاری بزرگ می شویم.این كه چقدر در طول رشد بتوانیم تغییرش دهیم به عوامل زیادی بستگی دارد.به همین دلیل اگر بخواهید در جمعی حرف بزنید ،‌نمی توانید چون هم اعتماد به نفس ندارید ، هم از این كه مورد توجه قرار می گیرد خوش تان نمی آید چون خانم بودن و خوب بودن تان زیر سوال می رود. درمورد قیمت خانه هم همین طور است. اگر بگویید ، اخلاقیات زیر سوال می رود.اما می توانید تمرین كنید.كم كم بر این كمرویی غلبه كنید.از هر ده تا جایی كه باید حرف بزنید سه تا را بگویید.همین تمرینی می شود برای ابراز بیان.در ضمن اضطراب هم كف این كمرویی خوابیده است كه باید بر آن غلبه كنید.كتابی به نام رهایی از كمرویی ده راه ساده هست كه می تواند به شما كمك كند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناس بالینی

  • غ.ف - سه شنبه 18 مهر 1396

    سلام
    من تازه عقد كردم
    یه سوال داشتم : همسر با خرج كردن مشكلی نداره ولی هنوز نمیدونه كه خرج من رو باید بده یا بهم مبلغی رو ماهانه بده ، از طرفی من خودم اصلا روم نمیشه بهش این موضوع رو بگم و ازش درخواست پول كنم
    میخواستم ببینم چه جوری باید این مسئله مطرح بشه كه هم تاثیر مثبت داشته باشه و هم اینكه خودم از مطرح كردنش اذیت نشم، این رو هم اضافه كنم كه یك بار همسرم گفت باید یه حساب و كارت مشترك داشته باشیم و مدیریت مخارج با شما باشه در اینده ولی چون هنوز با هم زندگی نمیكنیم مدیریت مخارج رو هنوز نمیتونم ازش بخوام كه دستم بده در حال حاضر فقط مشكلم درخواست خرجی هست كه نمیدونم چجوری به نحو مناسبی مطرحش كنم

    جام جم سرا

    سلام.احتمالا چون عقد كرده اید و هنوز زیر یك سقف زنده نمی كنید ایشان به شما خرجی نمی دهند.این تفاوت نگاه بین افراد وجود دارد.برخی زیر یك سقف بودن را ملاك قرار می دهند .اگر اذیت می شوید و شرایط سخت و بغرنجی دارید كه باید بگویید، غیر مستقیم بگویید .از فرد معتمدی بخواهید به شما كمك كند و ایشان این موضوع رابگوید.اما بسیار بهتر است تمرین كنید تا رودربایستی را كنار بگذارید و خودتان بگویید و همین تمرینی می شود برای مطرح كردن مسائل دیگر.در زندگی موضوضعات دیگری پیش خواهد آمد كه نیاز است با همسرتان صحبت كنید.پس تمرین كنید تا گفتگوی مسالمت آمیز و موثر و مثبت را بیاموزید .گاهی حتی می توان نوشت.به صورت مكتوب بنویسید .نامه ای عاشقانه كه حاوی خواهشی از جانب شماست.چه اشكالی دارد.تلاش كنید.ابتدا سخت است اما نتیجه اش شیرین خواهد بود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشدروانشناسی بالینی

  • negar - دوشنبه 17 مهر 1396

    با سلام و خسته نباشید به شما.
    من دختری ۱۶ ساله هستم والان حدودا ۵ ساله عاشق پسر همسایه مادربزرگم شده ام. به تازگی متوجه شده ام سیگار میكشه این موضوع خیلی ذهنمو درگیر كرده دلم نمیخواد به خودش آسیب بزنه پدرشم اصلا پیگیر نیست. از لحاظ وضعیت مالیم پولدارن و هیچ مشكلی ندارن ادمای خوبی ام هستن به نظرتون من باید براش چیكار كنم . دلم نمیخواد سیگار بكشه.
    اینم بگم من با پسر همسایمون هیچ رابطه ای ندارم و تا حالا باهاش یك كلمه ام حرف نزدم. ممنون میشم راهنماییم كنید

    جام جم سرا

    سلام.رفتار و عملكرد ایشان كاملا به خودش مربوط است نه شما.بهتر است شما نگران خودتان باشید.این كه چه كنید تا عملكرد بهتری داشته باشید،‌برای آینده برنامه بریزید، چه كنید تا موفق باشید،‌چه رشته تحصیلی ای بخوانید كه برای آینده مفید باشید و...اینها باید دغدغه شما باشد نه سیگار كشیدن دیگری كه هیچ نسبتی با شما ندارد.ایشان پدر و مادر دارند كه نگرانش باشند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ایدا - یکشنبه 16 مهر 1396

    سلام من جدیدا دچار یك مشكلی شدم. نمیدونم دلیلش. چیه اعتماد به نفس كمه یا هر چی.اگر كسی از من كمكی بخواد حتی در حدی كه بگه فلانی ،حس خوبی بهش پیدا میكنم مثلا یكی از كسایی كه همه دورش هستن و باكلاس میدوننش وقتی صدام میزنه و باهام كاری داری یه حسی پیدا میكنم نمیدونم چطور بگم. یه جورایی دیدین میگن زود خر میشه.
    نمیدونم كمبود محبت دارم یا چی ولی حتی از آدمی كه بدم بیاد یه وقتایی اگه صدام كنه باهاش نرم میشم.میترسم تو مسأله ازدواج هم اینطور بشم و احساساتی تصمیم بگیرم.چیكار كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.از این كه به چشم می آیید و مورد توجه قرار می گیرید خوش تان می آید .نمی دانم چند ساله اید.این حالت تا حدی مربوط به سن می شود.گاهی به نداشتن ها و كمبودها مربوط است.برای این كه آن نقص و كمبود دیده نشود، آن را جبران می كنم با انجام خواسته دیگران یا توجه به آنها.گاهی هم مربوط به ویژگی شخصیتی افراد می شود.مهربانی و ایثارگری جزو خصوصیات آنهاست.دست خودشان نیست. كلا زندگی می كنند تا ایثار كنند ،‌فداكاری كنند، از خودشان بگذرند و...پس این موضوع فرد به فرد فرق دارد.در كل موضوع ناراحت كننده ای نیست كه بخواهد باعث آزار شما شود مگر عملكرد یا كارایی شما را مختل كند.این كه خطاب قرار می گیرید و خوش تان می آید ،‌بخش لذت تان فعال می شود.چون مورد توجه قرار گرفته اید،‌توانایی تان دیده شده است،‌فهمیده اند كفایت دارید و به خودتان بالیده اید.یعنی ناخودآگاه تان تشویق شده است.بخصوص اگر كسی برتر از شما ، كمك بخواهد كه دیگر عالی خواهد بود.همه اینها هم طبیعی است.درمورد ازدواج اما موضوع فرق می كند.كسی از شما طلب كمك نمی كند.درخواست ازدواج است.خانواده همراه شما خواهد بود و روند خودش را طی خواهد كرد.اگر احیانا گمان كردید به این مسیر می روید ، به خانواده بگویید به شما كمك كنند.نگران نباشید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • دانیال - یکشنبه 16 مهر 1396

    با سلام و خسته نباشید
    چه راهكاری وجود دارد تا در بروز مشكلات شدید بتوانیم بجای تمركز فكر ومغز در استرس و اضطراب ،در آرامش بر حل وفصل موضوع متمركز شویم؟

    جام جم سرا

    سلام.تكنیك های آرامش بخشی می تواند در این مواقع به شما كمك كند.انواع مختلف دارد.مراقبه ،‌مدیتیشن،‌و...اگر یاد بگیرید هر روز یا دست كم هفته دو سه بار از تكنیك های آرامش بخشی یا همان ریلكسیشن استفاده كنید،‌به مرور به آرامش خو خواهید گرفت و كمتر موضوعی باعث استرس تان خواهد شد.در ضمن با آموختن مهارت حل مسأله و انتخاب بهترین راه حل،‌ دیگر مضطرب نخواهید شد.پس در پی آموختن ده مهارت زندگی و تكنیك های آرامش بخشی باشید.ممنون از سوال خوب تان.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • طاهره - شنبه 15 مهر 1396

    سلام
    من 23 ساله ام هست و الان اصلا شرایط خوبی ندارم به این صورت كه ترم آخر مهندسی نرم افزار هستم و هزینه تحصیلم چون خارجی بودم واقعا سنگین بود. از طرفی هم كار می كردم و هم به خانوادم فشار میومد.
    الان فهمیدم به رشتم هیچ علاقه ای ندارم و اگه خانوادم بفهمن میدونم واقعا ناراحت میشن چون همیشه دوست داشتم كمك دستم خانوادم باشم و اون ها هم منتظر درآمدم هستن پدرم پیره و دیگه توانایی كار و غیره رو نداره.
    از طرفی نمیتونم توی رشته مورد علاقم تحصیل كنم نه هزینه ای دارم و نه دیگه وقتی ......
    حالم اصلا خوب نیست كمكم كنید .....

    جام جم سرا

    سلام.الان باید با توجه به شرایط تان تصمیم بگیرید.می گویید امكان تغییر رشته برایتان وجود ندارد.پس این راه منتفی است.از طرفی نیاز دارید درآمد كسب كنید.پس باید فكر كنید از چه طرقی می توانید.از همین درسی كه خوانده اید،‌آن چیزهای دیگری كه می دانید،‌بخشی از تحصیل تان كه مهارت دارید، هنری كه بلدید یا...آنچه خودتان می دانید.هستند كسانی كه به رشته شان علاقه ندارند ، اما آن را به اتمام می رسانند و جذب بازار كار می شوند و متوجه می شوند در كار بسیار متفاوت است با آنچه خوانده و فكر می كرده اند.اگر امكان اشتغال در رشته تحصیلی تان را دارید معطل نكنید.امتحانش كنید.در ضمن این تنبیهی می شود تا با درایت و تفكر تصمیم بگیرید.اگر برنامه بریزید می توانید هم درآمد كسب كنید، هم به رشته مورد علاقه تان برسید و هم به خانواده تان توجه كنید.
    نكته مهم در این میان كه نباید فراموش شود این است شما در انتخاب كردن مشكل دارید.شما زمان كافی برای شناخت رشته مورد علاقه تان داشته اید.می توانسته اید از دبیران و دوستان كمك بگیرید ، اما هیچ كدام از این كارها را نكرده اید.اگر همین رویه را ادامه دهید ممكن است در زندگی ضررهای بیشتری كنید. الان هم با كمك خانواده و آنها كه مورد اعتمادتان هستند، راه حل های مختلف را بنویسید و از بین آنها، بهترین را كه امكان انجامش وجود دارد ، بنویسید.فراموش كنید.برای تحصیل هیچ وقت دیر نیست.ممكن است نتوان از آن كسب درآمد كرد ، اما می توان به علاقه دل پاسخ داد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • ی درمونده - شنبه 15 مهر 1396

    سلام توروخدا كمكم كنید 26 سالمه از 17 سالگی مادرم فوت كرد .حال روحیم اصلا خوب نیست از زندگیم اصلا لذت نمیبرم. از تمام اطرافیانم بدم میاد. از فامیلا از همسایه ها از شهرم از موقعیتم از گذشته ام ... احساس می كنم عمرم تلف شده هر روز آرزوی مرگ میكنم زندگی به نظرم خیلی تكراریه هدفی هم ندارم یعنی دارم ولی انگیزه اراده پشتكار ندارم چون ارامش روحی ندارم اول باید درونمو اروم كنم كه بتونم برای هدفم وقت بذارم احساس میكنم تو زندگیم به هیچی نرسیدم بعد فوت مامانم ، بابام همه جوره حامیم بود حتی ازدواج هم نكرده تا الان بخاطر ما ولی من هیچ جوره جبران نكردم براش ... زمانی كه مامانم فوت كرد سال كنكور من بود بعدش داییم فوت كرد بعدشم دو ماهی پاهام سوخت. كلا زمان كنكورم سوخت شد و مسیر زندگیم تغییر كرد من به عنوان دانش آموز زرنگ همه انتظاراتی ازم داشتن بخصوص پدرم ولی بااین شرایط خیلی هم خوندم ولی روش خوندنم درست نبود و رتبه ام خوب نشد پیام نور شهر خودمون اوردم اومدم سال بعد دوباره بخونم ولی نتونستم .از لحاظ روحی داغون بودم پدرم نتونست ببینه دارم افسرده میشم فرستادم همون پیام نور.... حسابداری خوندم
    4 سال عمرم تلف شد تو دانشگاه شهر خودمون پیش استادهایی كه یك ذره دانش نداشتن
    سال92 فارغ التحصیل شدم، نه دانشگاه خوبی بود نه اساتید خوبی ،برای همین اصلا تو زمینه رشته ام بار علمی خوبی ندارم
    میخوام بخونم برای ارشد سال بعد شش ماه وقت دارم فقط و اصلا دانش علمی خوبی ندارم تو هیچ كدوم از درسای رشته ام
    برای استخدامی میخوام بخونم انگیزه ندارم چون همیشه فقط یه نفر میخواد جذب كنه
    خیلی درددل ها دارم و شدیدا محتاج كمكم اگه بشه بقیش بریم تو ایمیل.

    جام جم سرا

    سلام.چقدر ناله كردید و منفی بافی.مادرتان فوت شده.دوره سوگ را به خوبی نگذراندید و در اضطرابش مانده اید و آن را نا تمام رها كرده اید و حوادث دیگر هم روی آن ؛‌اما هیچ كدام دلیل برای موفق نبودن شما نبوده است.پای شكسته و استاد خوب نداشتن و...شما تمام ناتوانی خودتان را به بیرون نسبت داده اید.یعنی استناد بیرونی كرده اید تا كمتر احساس گناه داشته باشید.یعنی همه فرصت هایتان را سوزانده اید و نتوانسته اید از آنها خوب بهره ببرید.شما در موارد زیادی مشكل دارید.اعتماد به نفس، عزت نفس، جرات مندی و...شما فردی مضطرب با اعتماد به نفس پایین هستید.باید بدانید قرار نیست دیگران جای شما فكر كنند ، كار كنند، تصمیم بگیرند،‌راه باز كنند و شما را ببرند بگذارند آنجا كه دوست دارید.خودتان باید تلاش كنید.خودتان باید به خودتان كمك كنید.تا كی می خواهید شرایط محیطی را مقصر بدانید.اصلا قبول كه محیط و شرایط با شما سازگار نبوده است .آیا شما در آن شرایط بهترین تصمیم را گرفته اید یا رها كرده اید تا آنچه می خواهد پیش آید یا دیگران به جای شما تصمیم گرفته اند؟بالاخره در هر زمان با هر شرایط می توان بهترین تصمیم را گرفت و باید آن تصمیم را پذیرفت.نباید تا همیشه كه آن را نكوهش كرد.شما دائم آنها را مرور می كنید.
    كار خوب تان این بوده كه به فكر مشاوره افتاده اید و برای من نوشته اید.این عالی است و خوشحالم كه این اتفاق افتاده و یك تحول است .همین راه را باید ادامه دهید.اما نه به شكل مكاتبه بلكه حضوری.دانشگاه ها مراكز مشاوره دارند.یا هر جایی كه مناسب می دانید مراجعه كنید .باید این خمودگی در شما از بین برود.نگاه تان به درون خودتان شود.بازسازی شود.با خودتان آشتی كنید.خودتان را دوست داشته باشید و اعتماد به نفس تان را بالا ببرید.می توانید با همین دانشی كه دارید مفید باشید.برای ارتقایش بكوشید و از آن درآمد كسب كنید.برای این تغییر نگرش حتما مراجعه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • صفورا - پنج شنبه 13 مهر 1396

    با سلام.دختری 16-15 ساله هستم كه با خانواده ام مشكلات فراوانی دارم پدر و مادرم هر دو فرهنگی هستند و یك برادر 6 ساله دارم. مشكلات من یكی دوتا و در یك زمینه نیستند و در همه زمینه ها مشكل دارم.واقعا فكر می كنم پدر و مادرم مرا دوست ندارند و برادرم برایشان ارجحیت دارد با توجه به گذشته خودم و حال برادرم عرض می كنم.نمی دانم دیگر چكار باید بكنم. در ضمن بعضی وقت ها فكر می كنم رفتارم مثل روانی هاست چون به چیزهای مسخره ای كه خنده دار نیستند می خندم یا الكی چرت و پرت میگم.این رفتارها را قبلا نداشتم.یك دوره افسردگی داشتم كه خود به خود خوب شد تقریبا سه ساله پیش بود.حس می كنم مادرم بعضی حرف هایی كه می زند برای درآوردن لج من است.وقتی با برادرم دعوا می كنیم و حق با من است می گویند تو بزرگتری فهم تو بیشتر است تمامش كن ولی من نمی خواهم این جواب را از آنها بشنوم.همیشه حق یا با برادرم است یا حق با خودشان. در بعضی از موارد فقط حق را به من می دهند.نمی توانم به مركز مشاوره یا از اینجور جاها مراجعه كنم.من درحال تحصیل در رشته تجربی هستم و كلاس دهم هستم یا همان دوم دبیرستان سابق.برای درس خواندن باید تمركز داشته باشم ولی با داشتن این همه مشكل واقعا درس خواندن خوب میسر نمی شود.انگیزه ام را از دست دادم و هیچ پشتكاری ندارم در صورت این كه استعداد های زیادی دارم و واقعا به تحصیل در رشته تجربی علاقه دارم و آرزو دارم پزشك شوم. اما واقعا شرایط كنونی ام سخت است. در ضمن چند بار هم به خودكشی فكر كردم اما به دلیل علاقه ام به خدا و امام حسین (ع )عزیز تر از جانم نتوانستم و جرأتش را پیدا نكردم.توروخدا كمكم كنید. خواهش می كنم .

    جام جم سرا

    سلام.خیلی از مشكلات شما به دلیل شرایط سنی است.شما در دورانی به سر می برید كه تا حدی این رفتارها و اختلافات طبیعی به نظر می رسد.در ضمن اختلاف سن شما با برادرتان نیز نكته مهم دیگری است. مهارت های ارتباطی و حل مساله نیز ندارید.همه و همه می شود این جنگ های خانوادگی كه در بیشتر خانواده ها دیده می شود.اگر والدین واقف باشند و بدانند چگونه شرایط را كنترل كنند ، مسائل زودتر حل می شوند.در غیر این صورت بدتر ی شوند و شاید مرور زمان یه حل شدن شان كمك كند.با توجه به سابقه بیماری تان و موارد گفته شده حتما باید مراجعه حضوری به روان شناس داشته باشید.من هر چه اینجا بگویم توصیه خواهد بود و راهكار درمانی نخواهد بود.شما باید فرآیند درمان را شروع كنید.پس زمان را از دست ندهید. حتما مراجعه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • م-ح - سه شنبه 11 مهر 1396

    خانم كامرانی عزیز سلام وقت بخیر عذرزحمات ....................

    جام جم سرا

    سلام.لطفا در این خصوص با حقوقدان مشاوره كنید.من صلاحیت پاسخدهی در این خصوص را ندارم.

  • عباس - سه شنبه 11 مهر 1396

    با سلام لطف كنید سوال منو نمایش ندید

    جام جم سرا

    سلام.همین الان كه دارید پاسخ تان را می خوانید گوشی تلفن را بر می دارید و به یك روان شناس زنگ می زنید و وقت می گیرید.راه حل دیگری ندارید.روان نشاس یا روانپزشك.حتما و حتما بدون درنگ وقت بگیرید و مراجعه كنید.هر چه غیر از این بگویم به دردتان نخواهد خورد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • دنیا - دوشنبه 10 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی عزیز و ممنون از مشاوره های كامل و خالصانه تان من دختری 17 ساله دارم تمام روز و شبش رو با گوشی میگذرونه و هر چقدر هم باها ش صحبت میكنم تاثیری ندارد البته من كارمند هستم و دخترم تنها فرزندم می باشد كلاسهای ورزشی ثبت نام كردم تا وقتش رو پر كنم ولی چه كنم كه به محض بیكار شدن سراغ گوشیش میره درخصوص فضاهای مجازی و خطرات آن باهاش خیلی صحبت كردم ولی به شدت نگرانشم نمیدونم مراجعه به روانشناس میتونه كمكش كنه یا نه قبلا پیش روانشناس بردمش ولی تاثیر چندانی روش نداشته فكر میكنم مهمترین موضوع اینه كه خودش باید بخواد و دیگران نتونن كمك زیادی بهش بكنن خودش به من میگه اگه مامان من بچه دار بشم هیچ وقت براش گوشی نمیخرم گوشی اصلا چیز خوبی نیست . وقتی بهش میگم بیا با هم بریم بیرون یا كنسرت یا سینما تمایل داره با دوستانش بره ولی من زیاد راضی به این كار نیستم از شما خواهش میكنم كمكم كنین لازم به ذكر است با پدرش اصلا رابطه خوبی نداره و اصلا دوست نداره با اون بیرون بره و تا الان هم نرفته مگر من همراهش باشم چون بسیار امرو نهی كن و ایراد گیره شاید یكی از علتهای وابستگی شدید او به گوشی كمبود محبت عاطفی از طرف پدرش باشه

    جام جم سرا

    سلام.متاسفانه این موضوعی نامطلوب و همه گیر است و تنها شامل شما نمی شود و گریبانگیر بسیاری از افراد و خانواده هاست.ابتدا باید صبر و حوصله داشته باشید تا راه حل مناسب خودش پیدا شود.منظورم این است باید یكی یكی امتحان كنیدببینید به چه چیزی جواب خوب می دهد همان را انتخاب كنید ولو این كه كوتاه باشد.در امتحان كردن همین راه حل ها به جواب مناسب می رسید.اما حواس تان باشد اصلا نمی توانید بخواهید ناگهان یا برای مدت طولانی گوشی را كنار بگذارد می توانید از مهمانی ها شروع كنید و بازی های دسته جمعی را جایگزین كنید یا بیرون بروید و تفریحات میدانی داشته باشید.انتخاب نوع تفریح جایگزین با شماست.سعی كنید تفریح دیگری كه شاید برای شما دلخواه نباشد اما از گوشی بهتر است را جایگزین كنید.گاهی والدین می خواهند بچه ها دقیقا هر آنچه آنها می گویند را اطاعت كنند یا آنچه می خواهند بشوند كه این اصلا درست نیست.با دخترتان صحبت كنید كه اگر بچه داشت برایش چه جایگزینی در نظر می گرفت.شاید با حرف زدن با خودش بتوانید به راه حل برسید .توجه داشته باشید زمان می برد اما نتیجه خواهد داد.از دوستانش نیز می توانید كمك بگیرید.آنها را به خانه دعوت كنید.بیشتر قرار با حضور شما بگذارند.نه اینكه به جمعشان بچسبید.بلكه منظور این است به خانه شما بیایند یا جایی بروند كه شما رزرو كرده اید و می دانید .اما همانطور كه گفتم زمان می برد.بچه ها در هر دوره ای از زندگی به چیزی دلبستگی دارند.با قبولی در دانشگاه مدلشان تغییر خواهد كرد و مشكلات دیگری پیش می آید.كمی صبر و حوصله و اتحاد شما و پدرش این دوره را نیز تمام خواهد كرد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناس بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: