مشاوره

  • م-آ - سه شنبه 9 آبان 1396

    سلام. من دختری 27 ساله هستم.شاغلم و كارم را هم خیلی دوست دارم و از اینكه مستقلم و دستم تو جیب خودم است واقعا خوشحالم.اما به علت اینكه از بچگی پدرم مشكل دارد و ما هنوزم با این مشكل روبه رو هستیم و به خاطر این مشكل مادرم و برادرهام هم ناراحتن و هركاری تونستیم انجام دادیم اما فایده ای نداشته . من خیلی روحیم به هم ریخته است وعصبی هستم و بی دلیل دلم میگیره و بغض میكنم و خیلی از اوقات گریه میكنم . خیلی ناامیدم.من سالها پیش نامزد داشتم وبهم خورد البته بهتر كه بهم خورد چون اصلا ثبات تصمیم گیری نداشت بعد از این مسئله دیگه نمیتونم به هیچ پسری اعتماد كنم و احساس میكنم همه پسرا دروغ میگن. خواستگار دارم اما نسبت به همشون بدبین هستم .
    مسئله پدرم و عدم اعتماد من به جنس مخالف باعث شده خیلی بهم ریخته باشم و بدون اینكه بخوام پرخاشگری كنم و گریه كنم . حوصله هیچ كاری ندارم مثلا با دوستم قرار میذاریم بریم بیرون اما روزش كه میشه اصلا حوصله ندارم برم زوركی میرم. نمیتونم از محیط اطرافم لذت ببرم.خیلی جملات مثبت میخونم.آهنگ گوش میدم. گاهی با دوستم بیرون میرم كه روحیم عوض بشه اما خیلی فایده ای نداره و فكر منفی و خیالبافی های منفی مرتب با من هست. احساس میكنم افسردگی دارم. لطفا راهنماییم كنید.

    جام جم سرا

    سلام.شما در دوران كودكی و رشد احتمالا زندگی متفاوتی نسبت به همسن هایتان داشته اید. مشكل پدرتان بر كارهای شما سایه انداخته بوده و اجازه نمی داده از آنچه باید ، لذت ببرید.باعث ناراحتی،‌خجالت و سشكستگی شما می شده است.هر شكست و ناكامی و نا موفقیت را به حساب پدرتان گذاشته اید.او مسبب تمام اتفاقات بد زندگیتان بوده است. پس تا همیشه مقصر شكست های من پدرم است.چون من این مشكل را دارم نمی توانم موفق باشم. اصلا چون موفق نیستم ،‌ به خاطر پدرم است.اگر این مشكلات نبود من خواستگاران بهتری داشتم و آن شخص دروغگو نمی آمد كه من فریب بخورم.خوب شد زود فهمیدم كه زندگی ای مثل مادرم نداشته باشم.خوب شد او را رد كردم .چقدر مردها دروغگو و بد هستند.اصلا نمی توان به مردها اعتماد كرد و...نمی دانم چقدر از این حدسیات من درست است .اما دور از واقعیت نیست. پدر شما مثل هزاران پدر دیگر مشكلاتی دارد.اما آیا همه آن هزاران همین گونه رفتار كرده اند و نتیجه گرفته اند؟ نه. احتمالا تمام راه ای ممكن را نرته اید و امتحان نكرده اید.راه هایی كه می توانستید و برایتان راحت بوده را رفته اید.به هر حال این مشكل وجود داشته و دارد اما نتوانسته اید با آن كنار بیایید یا لااقل هضمش كنید.گاهی ما نمی توانیم مشكلی را حل كنیم.هر كاری هم كه بكنیم حل نمی شود.مجبوریم قورتش بدهیم.گاهی می گذاریم توی صندوقچه تا در زمان مناسب راه حلش را بیابیم.اما نزد خودمان نگهش نمی داریم و حملش نیز نمی كنیم كه دست و پای مان را ببندد.قوانینی را نیز بر اساس آن تدوین نمی كنیم.چون پدرم این گونه است پس مردها این گونه هستند. شما كه توانایی داشته اید درس بخوانید، شاغل شوید و خودتان مستقل شوید ، پس توانایی دارید این زندگی را ترمیم كنید.باورهای نادرست تان را تغییر دهید.قوانین غلط تان را دور بریزید. می گویید نامزد بوده اید و بهم خورده است .بهتر كه بهم خورده است.این جمله كلی خشم و ناراحتی دارد كه ناخودآگاه تان نمی خواسته بهم بخورد اما خورده. شما باید با خودتان رو به رو شوید.شما باید ابتدا خودتان را بشناسید.شما باید متحول شوید.شما باید با خودتان ، پدرتان، اعضای خانواده تان آشتی كنید.برای رسیدن به این نتایج و تغییر خلق پایین تان حتما باید مراجعه حضوری داشته باشید.متاسفانه از طریق مكاتبه نمی توانم مراحل درمان شما را اجرایی كنم.پس حتما و حتما و حتما مراجعه حضوری داشته باشید تا با حال جدید زندگی جدیدی را شروع كنید.وگرنه این سایه های سنگین همواره با شما خواهد بود.موفق باشید .
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • فاطمه - یکشنبه 7 آبان 1396

    سلام. من خانم 36 ساله ای هستم و 4 سال است كه ازدواج كردم. من و همسرم با هم دوست بودیم و ازدواج كردیم. همسرم خبرنگار است و در دو سال اول زندگی سفر نمی رفت ولی الان تقریبا دو سال است كه خیلی سفرهای كاری می رود و وقتی اسم سفر می آورد خیلی حس بدی به من دست میده در حدی كه اصلا نمی تونم خودم رو كنترل كنم. خیلی حساس میشم. دلم نمی خواد تنها بره. علت اصلیشم اینه كه منم خیلی سفر رفتن رو دوست دارم. البته ایشون هم این فكر رو داره كه بعد از هر چند سفرش، با هم یك سفر بریم. چند ماه پیش هم رفتیم. آدم خسیسی نیست. ولی باز هم من آنقدر خلق تنگی می كنم و راحت نمی تونم با این قضیه كنار بیام. خیلی خودم رو می خورم و عذاب می كشم. لطفا من رو راهنمایی كنید. تشكر

    جام جم سرا

    سلام.احتمالا شنیده اید خوب نیست مرد تنها به سفر برود. چون بی خبر می مانید و نزدیك تان نیستند خوش تان نمی آید.احتمالا فكرهای منفی سراغ تان می آیند.گاهی هم فكر می كنید دارد به ایشان خوش می گذرد اما من اینجا تنها نشسته ام .در صورتی كه نوع شغل ایشان این گونه است و باید به این سفرها بروند. احتمالا از قبل می دانستید و باید با این موضوع كنار می آمدید و می پذیرفتید. می توانید هنگام سفر ایشان برای خودتان برنامه ریزی ویژه داشته باشید، با دوستان تان بیرون بروید،كلاس بروید، سفر كوتاه یا هر آنچه شرایط به شما اجازه می دهد. این شما هستید كه ابتدا باید تفكرتان را تغییر دهید. در ادامه می توانید با همسرتان صحبت كنید تا اگر شرایطش را دارند یا نوع كارشان را تغییر دهند یا گاهی شما را با خودشان ببرند. خودتان را جای ایشان بگذارید.اگر شما خبرنگار بودید و ایشان ناراحت می شدند ، شما چه می گفتید و چه می كردید؟ بهتر است بر این افكار منفی تان غلبه كنید.در ذهن تان داستان های تكراری و بی دلیل ننویسید.به جای این كه انرژی بگذارید و به همسرتان فكر كنید و خودتان را جای ایشان به اشتباه تصور كنید و ذهن تان را درگیر نادرستی ها كنید،‌این انرژی را صرف كارهای مثبت و خوب كنید. كارهایی كه می تواند خودتان و دیگران را خوشحال كند.نتیجه اش به نفع خودتان و زندگی تان است.كارهای خیریه انجام دهید.ورزش كنید.خلاصه این شما هستید كه باید تغییركنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سردرگم - یکشنبه 7 آبان 1396

    سلام من خواستگاری دارم كه بعد از 5 ماه برگشته. ما 5 ماه پیش چند جلسه باهم صحبت كردیم و تو اون جلسات خیلی ابراز علاقه میكرد كه تنهات نمیذارم و تا اخر عمر میمونم و... فردای اون روز زن داداشش به مادرم پیام داد كه گفتن تفاهم ندارن و خوشبخت بشن دخترتون مادرمم كه پیام دادن كه چرا جواب پیام وزنگ نه خودشون نه زن داداشش ندادن جواب زنگ و پیام منو هم ندادن بعدش پدرم با این آقا تماس میگیرن و با پدرم قرار ملاقات میذارن همه چیز درست میشه تا اینكه برادرش زنگ میزنه و میگه میخوایم بیایم تحقیقات كه ما اجازه نمیدیم چون هنوز كاملا آشنا نشده بودیم كه همه چیز اونا تموم میكنن و حالا بعد 5 ماه دوباره با پدرم تماس گرفته و فرصت خواسته و ما نمیدونیم باید چه جوابی بدیم با توجه به این رفتاراشون و اینكه پدرشون دو تا زن دارن و اینكه در آینده ممكنه پسر هم مثله پدر بشه .

    جام جم سرا

    سلام.جواب چه باشد را شما با كمك خانواده باید تعیین كنید.من نمی توانم كمك كنم.فقط می توانم راهنمایی كنم به نكاتی توجه داشته باشید.خانواده و رفتار اعضای خانواده با هم بسیار مهم است. احترام گذاشتن به هم یا خوب صحبت كردن. چون پسر در همان خانواده بزرگ شده است. دو زن داشتن پدر هم می تواند هم تاثیرگذار باشد و هم نباشد.باید علت را بدانید و ببینید تحت چه شرایطی این كار را كرده اند. نكته دیگر ، سطح خانواده هاست. بهتر است دور از هم نباشید. این كه ایشان رفته اند و حالا برگشته اند می تواند دلایل پذیرفتنی و نپذیرفتنی داشته باشد.شاید متوجه شده اند آمادگی ازدواج ندارند.شاید گمان كرده اند فرصت بهتری خواهند داشت اما در نهایت شما بهترین بوده اید.شاید شرایط ازدواجشان به هم خورده است.شاید مشكلات دیگری برایشان پیش آمده است كه ازدواج را موقت كنار گذاشته اند.این را با گفتگو می توان متوجه شد. لطفا عینك بدبینی را بردارید و با خوشبینی و اعتماد پیش بروید ولی حواس تان جمع باشد.اگر با بدبینی قدم بردارید ،‌هر نكته ای را بر بد بودن معنی می كنید و این خطاست. آهسته و با اندیشه پیش بروید.عجله نداشته باشید.قرار نیست حتما جواب مثبت بدهید. آزادانه گوش كنید، بشنوید و تصمیم بگیرید.از مراجعه حضوری به مشاور هم غافل نمانید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • نازنین - شنبه 6 آبان 1396

    سلام.
    دوسال پیش بود كه منو دوستم داشتیم از مدرسه برمیگشتیم.راهنمایی بودم.دوستم چادری و من محجوب.یه پیك موتوری مزاحمم شد و بهم دست زد.خیلی ترسیدم خیلی.طوری كه تمام لحظه ها یادمه.از اون موقع به بعد ترس تو جونم موند اخه پارسالم یكی كه مشخص بود تعادل روانی نداره با موتور دنبالم كرد.هر روز صب پیاده میرم چون مدرسه به نسبت نزدیكه اما مجبورم گاهی از خیابونای فرعی برم.هر صدای موتوری كه متوجه میشم داره بهم نزدیك میشه منو میترسونه.این اتفاقا یادم نرفته و از هر موتوری یا ماشینی كه بهم نزدیك میشه حتی گاهی با وجود حضور كسی هم باعث ترسم میشه.گاهی تو دلم میگم نمی بخشم باعث و بانیش رو چون خیلی این اتفاق اذیتم كرد.نمیخوام سرویس بگیرم یا همش یكیو دنبالم بكشونم میخوام این ترس از بین بره
    "كاش این پسرایی كه مزاحم بقیه میشن ی لحظه باخودشون فكر كنن كه دارن چیكار میكنن با اون دختر.اگر یه دختر ازت شماره میگیره یا هر چیز دیگه ای صرفا همه اینجور نیستن كه جسارت به خودت میدی و كاش خانواده ها فقط دخترا رو محدود نكنن.به پسراشونم یاد بدن حیا یعنی چی شعور یعنی چی"
    ببخشید زیاد حرف زدم.ممنون از سایت خوبتون.

    جام جم سرا

    سلام.ممنون از درددل تان.این گونه ترس بسیار شایع است فقط تفاوت شان در شدت و ضعف است.اگر عملكرد روزانه شما تحت تاثیر این ترس قرار دارد،‌با مراجعه به متخصص و گذراندن چند جلسه،‌ كاملا این احساس برطرف خواهد شد.موفق باشید.

  • ... - پنج شنبه 4 آبان 1396

    سلام.من جدیدا خیلی اعتماد بi نفسم اومده پایین.برادر بزرگم خوشتیپه. هر جا بریم ازش تعریف میكنن و خیلی دوسش دارن.برادرم به شوخی یكی دوبار گفته بدسلیقم.همه دوستامم میگن خوشتیپی اما من دوست دارم خیلی بیشتر از اینا خوشتیپ باشم.جذاب باشم. همه برادرمو دوست دارن.خیلی اعتماد به نفسم اومده پایین به خاطر این ماجرا.همش میگم این چیز جدیدی كه خریدم انقد قشنگ است كه اونم خوشش بیاد؟....خلاصه همش خودمو با اون مقایسه میكنم.ده كیلو اضافه وزن دارم گفتم شاید وزنمو كم كنم بهتر شم.اما اراده ندارم.میشه كمكم كنین؟!

    جام جم سرا

    سلام.گرفتار حسادت شده اید.اگر نتوانید این خصوصیت را از خودتان دور كنید، در تمام زندگی همراه تان خواهد بود و اذیت خواهید شد.پس ابتدا حسادت را برطرف كنید.دو نوع حسادت وجود دارد .حسادت خصمانه و حسادت افسرده كننده.
    حسادت افسرده كننده زمانی رخ می دهد كه موفقیت های یك شخص، احساس بدی در مورد خودتان یا در مورد زندگی تان می دهد. احساس ناامیدی، از دست دادن، شكست و حتی حقارت می كنید. حسادت خصمانه نیز وقتی رخ می دهد كه احساس خشم كنید و آرزو كنید دیگران در مسیری كه هستند شكست بخورند. شاید از موفقیت ها و شرایط زندگی آنها انتقاد كنید، ادعا كنید كه لایق موفقیت هایشان نیستند یا ادعا كنید با روش های نادرست به اینجا رسیده اند. حسات خصمانه پر از خشم است، همان چیزی است كه به آن می گوییم خوشحال شدن از بدحالی دیگران. هر كسی گاهی این احساس را داشته است.
    اعتراف به حسادت كار سختی است.
    حسادت شبیه هیجان های دیگر نیست. ما می توانیم به غم، خشم، اضطراب یا سردرگمی اعتراف كنیم. اما حسادت حامل شرم و خجالت هم هست. نمی خواهیم به حسادت اعتراف كنیم. ما حسادت را یك احساس ناچیز، خودخواهانه و نادرست می بینیم. بنابراین حسادت‌مان را مخفی می كنیم و یا پشت ادعای بی عدالتی یا با استفاده از ترور شخصیت دیگران آن را پنهان می كنیم. شاید از افرادی كه احساس حسادت ما را بر می انگیزند اجتناب كنیم. شاید فكر كنید:"من نمیخوام اطراف این افراد باشم چرا كه به من یادآوری می كنند از من بهترند."
    در اینجا لازم است برخی موارد را به خاطر داشته باشید:
    🔺حسادت جهانی است. در هر اجتماعی حسادت وجود دارد.
    🔺حسادت در جریان تكامل انسان وجود داشته چرا كه باعث پیشرفت می شود. حسادت موجب دسترسی به رتبه های عالی تر، شریك زندگی بهتر و سایر شرایط می شود به شرطی كگه بر آن كنترل داشته باشیم و انگیزه ای برای حركت ما شود.
    🔺 حسادت همچنین تمایل ما به عدالت را نشان می دهد. ما بی عدالتی را دوست نداریم، ما پارتی بازی را دوست نداریم و فكر می كنیم كه مردم باید بر اساس شایستگی هایشان پاداش بگیرند. بنابراین حسادت با ارزش های مثبت اجتماعی گره می خورد. این احساس همیشه منفی نیست. ما دوست نداریم مردم چیزی كه لیاقتش را ندارند كسب كنند.
    🔺 اگر به طور سالمی از حسادت استفاده كنید، می تواند شما را با انگیزه كند. من دوست دارم حسادت را به شكل تحسین و ستایش و تقلید برگردانم. كاری كه دیگران به خوبی انجام می دهند ببینید و یاد بگیرید و شما هم انجام دهید. فهرستی از افرادی كه به آنها حسادت می كنید تهیه كنید و آنها را الگوی خود قرار دهید.
    🔺 حسادت می تواند با روابط دوستانه، ازدواج و محیط كاری‌تان تداخل پیدا كند.
    🔺 مهم است حسادت را احساسی در نظر بگیرید كه می توان برایش چاره پیدا كرد نه یك احساس لاینحل.
    فراموش نكنید ریشه حسادت نداشتن اعتماد به نفس و بی ثباتی شخصیت است. انسان هایی كه شخصیت متزلزلی دارند و با هر حرفی و كاری زود تغییر می كنند و خودشان نمی دانند چه می خواهند یا از انتخاب و تصمیم شان مطمئن نیستند جزو این گروه می توانند باشند.
    پس باید روی اعتماد به نفس تان كار كنید و به ثبات شخصیت برسید.باید خودتان را باور داشته باشید و بدانید هر انسانی علایق خودش را دارد.اگر خودتان ،‌خودتان را دوست داشته باشید و به انخاب هایتان ایمان داشته باشید ، گام های موفقیت در این راه را برداشته اید.مهم نیست دیگران چه می كنند و چه می گویند.منتظر تعریف و تمجید دیگران نباشید.اگر به این باور برسید به دیگران هم گفته اید كه از شما تعریف كنند. دیگران از این كه انسان های بی اعتماد به نفس را اذیت كنند ،‌گاهی لذت می برند.نباید ریخت و لباس برادرتان مهم باشد.برای جلب توجه خودتان را لاغر نكنید یا انتخاب تان را سخت نكنید.اگر قرار است لاغر شوید باید به این دلیل باشد كه خودتان به فكر سلامت تان هستید و دوست دارید تغییری در زندگی تان داشته باشید.باید عزت نفس تان را بالا ببرید.تمرین هایی برای افزایش اعتماد به نفس وجود دارد.
    خواستن:
    در گام اول باید بخواهید كه تغییر كنید و فرد دیگری شوید. میزان بهبودی اعتمادبه‌نفس شما به میزان خواستن، انگیزه، توجه، احساس مسئولیت و پشتكار شما بستگی دارد.
    خودشناسی:
    باید تصویرهای نادرستی را كه در ذهنتان دارید، بشكنید. باید یك تصویر واقعی داشته باشید. بدین منظور، روی یك كاغذ جنبه‌های مثبت و منفی خود را در همه‌ی زمینه‌ها‌ی جسمی، روحی، رفتاری، افكار و احساسات بنویسید. اگر خودتان را همان طور كه هستید بشناسید و همه‌ی جنبه‌های ضعف و قوت‌تان را بپذیرید، گام بزرگی برای بهبود اعتمادبه‌نفس خود برداشته‌اید.
    به چالش كشیدن:
    پس از آن، افكار، احساسات و رفتارتان را ارزیابی كردید. با خودتان به گفت‌وگو بنشینید و درست و غلط بودن آن‌ها را سبك و سنگین كنید.
    خودكنترلی:
    سخت‌ترین و آخرین گام را محكم بردارید. احساسات منفی را مهار كنید. بر افكار و احساسات‌تان مسلط باشید و آن‌ها را به كنترل خود درآورید. شیوه‌ی تفكرتان را تغییر دهید. سخت‌گیر نباشید. شتاب‌زده نتیجه‌گیری نكنید. در هیچ موردی پیشگیری نكنید. مثبت باشید و از كلمات منفی اجتناب كنید. برای خودتان و تواناییهای‌تان ارزش قائل باشید. به خودتان احترام بگذارید. از جهت جسمی و ظاهری به خودتان برسید و ورزش كنید. خوابتان را منظم كنید. خودتان باشید. روابط اجتماعی از جمله رابطه با دوستان و اقوام خود را تقویت كنید. سعی كنید همیشه لبخند بزنید. راحت راه بروید و بنشینید. سرتان را بالا نگه دارید و موقع گفت‌وگو به چشمان طرف مقابل نگاه كنید.
    تمرین اول : نوشتن جملات مثبت و هرروز این جملات را جلوی آیینه حداقل به مدت 10 دقیقه به خودتان بگویید .
    تمرین دوم : یك آگهی تبلیغاتی برای خودتون درست كنید یك فیلم كوتاه یا یك نوشته زیبا از توانایی های خودتون و هرروز چند بار به آن نگاه كنید یا بخونید .
    تمرین سوم : مراقبت از جسم خود
    بدین صورت كه هرروز استحمام كنید ، شاداب مرتب باشید ، 8 ساعت خواب شیرین شبانه داشته بآشید ، صبحانه كامل میل كنید و در طی روز نیز میوه و سبزیجات میل نمایید و از خوردن چای یا قهوه درطی روز اذت ببرید.
    تمرین چهارم : به خودتون برسید.
    به وضع ظاهر خود برسید، كفش هایتون را واكس بزنید ، مسواك بزنید، تمرین های پوگا انجام بدید، لباس های مد روز بپوشید ولی افراط نكنید ، بانظم باشید و شلخته نباشید .
    تمرین پنجم : تبسم زدن و لبخند زدن عامل دیگری است كه موجب افزایش اعتمادبنفس می شود .
    تمرین ششم : هنگام صحبت كردن با مخاطبین به چشمانشان آنها نگاه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • بی دفاع - پنج شنبه 4 آبان 1396

    سلام من 27 سالمه واقعا دیگه از دست خودم خسته شدم. همه جا محكوم میشم با این كه حق با منه اصلا نمیتونم حرف بزنم یا از خودم دفاع كنم. هنوز یك كلمه نگفته دلم میشكنه و میزنم زیر گریه چه تو محیط كار چه جمع دوست و فامیل حتی تو خونه با خانوادم. من باید چكار كنم تا بتونم بدون گریه و در كمال آرامش جواب بدم و از خودم دفاع كنم بدون گریه و عصبانیت؟

    جام جم سرا

    سلام.ابتدا باید بررسی و ریشه یابی شود چرا این گونه هستید یا شده اید.البته دور از ذهن نیست در دوره رشد تهدیدها، سرزنش ها و تحقیركردن ها و دیده نشدن ها نتیجه اش در بزرگسالی می شود عدم اعتماد به نس و نداشتن جرات.اگر بتوان آنها را ریشه ای درمان كرد كه چه عالی و مشكلات برطرف خواهد شد.اما تمرین هایی نیز وجود دارد برای كمك به شما.
    *احساسات خود را بیان كنید.
    مالك احساسات خود باشید.آنها متعلق به شما هستند و شما نسبت به آنها حق دارید
    استفاده از واژه "من" را تمرین كنید. مثلا بگویید "من احساس نگرانی می كنم"، "من خوشحالم".
    *احساسات خود را با لحنی مثبت بیان كنید.
    اگر مناسب می بینید احساسات دیگران رامنعكس كنید، مثلا "به نظر می رسد از این موضوع ناراحت هستید".
    *به سخنان دیگران هم گوش كنید.
    توجه خود را بر احساسات متمركز كنید، هم احساسات خودتان و هم احساسات شخص مقابل.
    *میان احساس خود و دیگران تمایز قایل شوید.
    با شخص مقابل همدردی كنید؛ این حس همدردی به بهای نادیده گرفتن احساسات خودتان تمام نشود.
    از قبول بی چون و چرای احساسات دیگران، بدون درك آنها خودداری كنید.
    بدانید كه می توانید به این احساسات پاسخ رد بدهید.
    *رفتار مورد نظر را توصیف كنید.
    توجه خود را بر رفتار خاصی كه شما را ناراحت می كند، معطوف كنید. همه ابعاد رفتاری شخص مقابل را هدف قرار ندهید.
    مكان و زمان رفتاری كه شما را ناراحت می كند، مشخص كنید.
    از "بر چسب زدن" به دیگران و به كاربردن عبارات همیشگی مانند "تو همیشه منتظر فرصت هستی
    كه مرا عصبانی كنی" خودداری كنید.
    به جای توصیف انگیزه به توصیف عمل فرد بپردازید.
    از عبارات ملموس استفاده كنید.
    *تغییرات مورد نظر خود را مشخص كنید:
    آنچه را دوست دارید با صراحت بیان كنید.
    تغییری كوچك را طلب كنید.
    در یك زمان تنها خواستار یك یا دو تغییر كوچك باشید.
    خواسته های خود را مشخص وملموس كنید.
    از خود بپرسید آیا فرد مقابل می تواند بدون آن كه چیز زیادی را از دست بدهد، خواسته شما را برآورده
    كند.
    مشخص كنید برای دستیابی به یك توافق كدام رفتارها را تغییر خواهید داد.
    پیامد های این تغییر را مشخص كنید.
    *به خود و فرد مقابل اعتماد كنید.
    به نقطه مثبت روابط خود اعتبار بخشید
    تقاضا برای تغییر رفتار را میان دو عبارت مثبت قرار دهید.
    نقطه خوب و مثبت روابط خود را مشخص كنید.
    در مورد بخش مثبت و خوب روابط خود صادق باشید.
    آنچه در ذیل می آید نمونه ای است از آنچه گفته شد:
    به عنوان مثال تصور كنید شما وهمكارتان باید كاری را تا ساعت 6 بعد از ظهر به پایان برسانید اما
    كارها خوب پیش نمی روند. همكارتان می گوید كه ناچار است برود، زیرا كار دیگری دارد؛ به همین
    دلیل از شما می خواهد كار را به تنهایی انجام دهید. شما اصلا از این موضوع خوشحال نیستید. دراین
    شرایط یك پاسخ حاكی از جراتمندی می تواند یكی از حالات زیر باشد:
    قبول آن برای من دشوار است (بیان احساسات).
    نگرانی تو را درك می كنم زیرا كار دیگری داری كه باید انجام دهی(گوش دادن به سخنان فرد
    مقابل).
    از تو دلخورم زیرا به رغم این كه توافق كردیم این كار را با هم انجام دهیم، مجبوری همین حالا اینجا
    را ترك كنی (بیان احساسات، توصیف رفتار).
    فكر می كنم گروه خوبی هستیم، شاید بتوانیم این كاررا سریع تر از آنچه فكر می كردیم انجام دهیم،
    پیش از این نیز به خوبی با هم همكاری داشتیم (اعتبار بخشیدن به خود و فرد مقابل).
    همه افراد در مقابل انتقاد آسیب پذیر هستند. بیشتر ما هنگام مواجهه با انتقاد به یكی از سه روش زیر عمل می كنیم:
     از انتقاد ناعادلانه ناراحت می شویم و آن را به دل می گیریم.
     در مقابل انتقاد واكنشی پرخاشگرانه از خود نشان می دهیم.
     با رفتاری منفعلانه و چاپلوسانه از انتقاد می گریزیم.
    بكارگیری جراتمندی منفی یا پرس و جوی منفی روش موثر برای رویارویی با انتقاد است، چه انتقاد
    از جانب مدیر و یك مقام ارشد صورت گیرد چه از جانب خود ما.
    مهم آن است كه بتوانیم در خصوص انگیزه فرد انتقاد كننده قضاوت كنیم:
    آیا او سعی می كند در ما احساس حقارت و گناه به وجود آورد یا در پی انتقادی سازنده است؟
    منظور از جراتمندی منفی این است كه اگر انتقاد درست و مناسب بود با خونسردی آن را بپذیریم. به
    عبارت دیگر باید به دقت در خصوص جزئیات این انتقاد فكر كنیم، اما كلی گویی را نپذیریم.
    پرس و جوی منفی نیز از همین ناشی می شود. در خواست برای روشن شدن مطلب ما را قادرمی
    سازد تا درپی انتقادی سازنده باشیم. این كار به فرد مقابل نیز امكان می دهد تا احساسات منفی خود را
    صادقانه و مستقیم بیان كند و این امر می تواند به بهبود رابطه منتهی شود.
    اما از طرف دیگر باید روی اعتماد به نفس نیز كار كنید.این دو در كنار هم می توانند موثر باشند.این تمرین ها به شما كمك خواهد كرد.
    خواستن:
    در گام اول باید بخواهید كه تغییر كنید و فرد دیگری شوید. میزان بهبودی اعتمادبه‌نفس شما به میزان خواستن، انگیزه، توجه، احساس مسئولیت و پشتكار شما بستگی دارد.
    خودشناسی:
    باید تصویرهای نادرستی را كه در ذهنتان دارید، بشكنید. باید یك تصویر واقعی داشته باشید. بدین منظور، روی یك كاغذ جنبه‌های مثبت و منفی خود را در همه‌ی زمینه‌ها‌ی جسمی، روحی، رفتاری، افكار و احساسات بنویسید. اگر خودتان را همان طور كه هستید بشناسید و همه‌ی جنبه‌های ضعف و قوت‌تان را بپذیرید، گام بزرگی برای بهبود اعتمادبه‌نفس خود برداشته‌اید.
    به چالش كشیدن:
    پس از آن، افكار، احساسات و رفتارتان را ارزیابی كردید. با خودتان به گفت‌وگو بنشینید و درست و غلط بودن آن‌ها را سبك و سنگین كنید.
    خودكنترلی:
    سخت‌ترین و آخرین گام را محكم بردارید. احساسات منفی را مهار كنید. بر افكار و احساسات‌تان مسلط باشید و آن‌ها را به كنترل خود درآورید. شیوه‌ی تفكرتان را تغییر دهید. سخت‌گیر نباشید. شتاب‌زده نتیجه‌گیری نكنید. در هیچ موردی پیشگیری نكنید. مثبت باشید و از كلمات منفی اجتناب كنید. برای خودتان و تواناییهای‌تان ارزش قائل باشید. به خودتان احترام بگذارید. از جهت جسمی و ظاهری به خودتان برسید و ورزش كنید. خوابتان را منظم كنید. خودتان باشید. روابط اجتماعی از جمله رابطه با دوستان و اقوام خود را تقویت كنید. سعی كنید همیشه لبخند بزنید. راحت راه بروید و بنشینید. سرتان را بالا نگه دارید و موقع گفت‌وگو به چشمان طرف مقابل نگاه كنید.
    تمرین اول : نوشتن جملات مثبت و هرروز این جملات را جلوی آیینه حداقل به مدت 10 دقیقه به خودتان بگویید .
    تمرین دوم :یك آگهی تبلیغاتی برای خودتون درست كنید یك فیلم كوتاه یا یك نوشته زیبا از توانایی های خودتون و هرروز چند بار به آن نگاه كنید یا بخونید .
    تمرین سوم : مراقبت از جسم خود
    بدین صورت كه هرروز استحمام كنید ، شاداب مرتب باشید ، 8 ساعت خواب شیرین شبانه داشته باشید ، صبحانه كامل میل كنید و در طی روز نیز میوه و سبزیجات بخورید و از خوردن چای یا قهوه درطی روز لذت ببرید.
    تمرین چهارم : به خودتون برسید.
    به وضع ظاهر خود برسید، كفش هایتان را واكس بزنید ، مسواك بزنید، تمرین های پوگا انجام بدید، لباس های مد روز بپوشید ولی افراط نكنید ، بانظم باشید و شلخته نباشید .
    تمرین پنجم : تبسم زدن و لبخند زدن عامل دیگری است كه موجب افزایش اعتمادبه نفس می شود .
    تمرین ششم:هنگام صحبت كردن با مخاطبین به چشمانشان آنها نگاه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مریم - دوشنبه 1 آبان 1396

    فاطمه خانوم عزیز مطمین باش خوشبختی تو دانشگاه رفتن نیست خانواده خیلی مهم تره این كه ازدواج كردی و زندگی متاهلی موفقی رو داری, ما كه درس خوندیم و تحصیلات عالیه و فلان احساس خلا میكنیم كه چرا, ازدواج نكردیم, اصلا برای دانشگاه رفتن خودتو ناراحت نكن زندگیت خیلی مهم تره

  • شیرین - جمعه 28 مهر 1396

    خانم كامرانی خواهشا كمكم كنین.
    یكی دوسالی میشه متاسفانه نمازامو نمیخونم. خانوادم واقعا خیلی ناراحتن و مادرم میگه خیلی به این فكر میكنم كه چرا نمیخونی ولی نمیفهمم واقعا چرا....خودم حس میكنم به خاطر تنبلیه. اخه تو درسامم ضعیف شدم.مدام میگم رفتم خونه دیگه واسه امتحان فردا حسابی میخونم طوری كه مطمئن باشم بیستشو میگیرم ولی اونقدر اینور و اونور میكنم كه یه دور میزنمش و چند سوالم نمیخونم.بزرگترین ایراده منه كه مانع خیلی چیزا شده.
    چیكاركنم؟

    جام جم سرا

    سلام.گرفتار اهمال كاری شده اید.1.باید برنامه ریزی داشته باشید.برنامه ای برای خودتان تهیه كنید و از فردا سعی كنید تا حدی طبق آن برنامه ریزی داشته باشید و درس ها را بخوانید البته انتظار ندارم و نداشته باشید كه ناگهان تغییر كنید.ذره ذره پیش بروید.
    2. وقتی طبق برنامه رفتار می كنید به خودتان پاداش بدهید.تعیین پاداش به عهده خودتان است.حتی می تواند نگاه كردن یك سریال باشد.
    3. به دوستان صمیمی و خانواده بگویید چنین تصمیمی گرفته اید تا در این راه به شما كمك كنند.
    4. مهم ترین كارهایی كه مانع فعالیت های مفیدتان می شود را بنویسید و سعی كنید آنها را محدود كنید. یكباره حذفش نكنید.
    ۵. اهداف آینده را بنویسید و مرور كنید و راه های رسیدن به اهدافتان را بررسی كنید.
    ۶. در طول روز ساعاتی را به تنبلی اختصاص دهید و خودتان را سرزنش نكنید.همیشه قرار نیست طبق برنامه عمل كنید اما فقط گاهی .مواظب باشید این تفریح كه به شما اجازه اش را دادم همیشگی نشود.اما از همه مهم تر این است كه نیت كنید و بخواهید.با كمی برنامه ریزی می توانید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • iz - پنج شنبه 27 مهر 1396

    سلام.میشه یه راهكار برای افزایش دقت بدید؟مادرم بسیار از بی دقتی من ناراحته و مدام میگه خوب گوش نمیكنی و بی دقتی.
    از كلاس اول معلمام گفتن به خاطر بی دقتیش نمرش كم میشه تا الان كه دبیرستانم چه تو درس چه تو كارای خودم.ممنون میشم كمك كنین

    جام جم سرا

    سلام.بی دقتی موضوع مهمی است كه نمی توان بدون مصاحبه و بررسی دقیق برای آن راهكار داد.به این دلیل كه گاهی بی دقتی ناشی از اضطراب است.یعنی وقتی فرد مضطرب است دقتش كم می شود. گاهی بی دقتی زمینه بیش فعالی و كمبود توجه دارد.ممكن است فردی در طبف كمبود توجه این اختلال قرار داشته باشد.یعنی بیش فعال نباشد اما بی دقت باشد.گاهی صرفا یك مشكل در طیف یادگیری و آموزشی است.پس باید بررسی شود و هر كدام درمان خاص خودشان را می خواهند.شاید یكی از تمرین ها،‌ آهسته انجام دادن كارهایتان باشد. عجله نداشته باشید یا ممكن است بی دقتی شامل فراموش كردن باشد كه می توانید آنها را بنویسید.یادداشت نویسی می تواند كمك كننده باشد.در نهایت این كه باید حضوری مراجعه كنید تا علت و نوع مشخص شود.با توجه به تشخیص راه درمان نیز تعیین خواهد شد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • میم - چهارشنبه 26 مهر 1396

    سلام خسته نباشید
    من مدتیه كه عقدم. توی خانواده ما رسمه خرجی دختر دوره عقد به عهده پسره حتی دوره نامزدی با همسرم راجع بهش صحبت كردیم و متوجه شدم خانواده شون رسمش رو ندارن. فقط اگه دختر چیزی درخواست كنه براش میخرن.همسرم حقوق خوبی داره اما در حال حاضر شرایط مالی سختی داره و اینطور كه خودش میگه چیزی از حقوقش براش نمی مونه، منم وضعیت مالی پدرم خوب نیست و خجالت میكشم با وجود شوهر از پدرم پول بگیرم.از شوهرم هم روم نمیشه درخواست پول كنم و گاهی چیزی لازم دارم نمیتونم بهش بگم. هم غرورم نمیذاره هم میترسم نداشته باشه و غرورش بشكنه و دلم میسوزه براش. وضعیت خوبی ندارم و فشار زیادی رو تحمل میكنم، از طرفی هم میترسم عادت كنه به این روال و بعد از ازدواج هم اگه چیزی ازش بخوام فكر كنه متوقعم. میشه راهنماییم كنید ؟
    خواهشا زودتر یه راه پیش پام بذارید فشار زیادی رومه و موندم چه كنم.

    جام جم سرا

    سلام.تفاوت فرهنگ ها در ازدواج كمی كار را سخت می كند.در این خصوص شما دو خانواده متفاوت هستید.باید به نظری میانه برسید.می گویید ایشان الان در سختی هستند.پس كمی تحمل كنید.همان شیوه ای را در پیش بگیرید كه قبل از عقد داشتید. بهتر است كمی مراعات كنید و صرفه جویی داشته باشید.اینجا مدیریت شما باید به كمكتان بیاید. ضروری ها را تهیه كنید. وقتی با همسرتان بیرون هستید ،‌اگر امكان دارد آنچه را لازم دارید بخرید.یا به مناسبت بگویید چه نیاز است آن را برایتان بخرند. تشخیص راه به عهده شماست با توجه به نوع و شیوه زندگی تان .اگر به پدرتان بگویید فكر نمی كنم ناراحت شوند كه همچنان به شما خرجی دهند.می توانید این موضوع ار با مادرتان در میان بگذارید و بدانید این تنها مشكل شما نیست.هستند خانمهایی مثل شما كه همین موضوع آزارشان می دهد اما با كمی تدبیر آن را حل می كنند.نگران بد عادت شدن همسرتان نباشید.ایشان كه نمی دانند باید به شما خرجی دهند كه حالا فكر كنند شما عادت كرده اید به این مدل.در ضمن اجازه ندهید حرف دیگران روی شما تاثیر بگذارد و افكارتان را خراب كند.فعلا باید به فكر برطرف كردن موانع باشید و به شناخت خوب از هم برسید نه این گونه حرف های بی پایه و اساس.اگر واقعا همسرتان را درك می كنید كه هیچ ولی اگر می ترسید بگویید و از دستش دهید موضوعی دیگر است كه باید بر این ترس غلبه كنید.چون قرار نیست این ترس بر شما سایه اندازد و مانع خواسته های سنجیده و معقول شما شود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • sara - چهارشنبه 26 مهر 1396

    سلام خسته نباشید. خواهرم 25 سالشه با یه آقایی همسن خودش كه 5 سال دوست بودن و همدیگه رو خیلی دوست دارن ازدواج كردن .یعنی الان عقد كرده هستند. 4ماهه. هر چند قبل از عقد خواهرم ، پدر و مادرم و خود من با عقدشون مخالف بودیم. ولی خواهرم اصرار داشت . الان 4 ماهه عقدن ولی هر ماه یه دعوایی داشتن بحث داشتن و كارای دامادمون و اخلاقش عوض شده .احساس میكنیم از وقتی عقد كردن كارشم اومده شهر خودمون بیشتر مادرشو میبینه شاید تاثیر حرفای مادرشه. الان ده روزه دامادمون به خواهرم زنگ هم نزده بیخبره. در حالی كه قبلا جون میداد یك ساعت بیخبر میموند. الان خواهرم یه جوری شده میترسه بره زیر یه سقف. چون باید بره طبقه پایین پدرشوهرش زندگی كنن. مونده چیكار كنه. بعد این همه عشق و دوست داشتن میگه ازش جدا میشم. راه درست چیه؟

    جام جم سرا

    سلام.برای این مشكل من نمی توانم به شما كمك كنم چون مورد سوال خواهر شماست كه از ما كمك نخواسته اند و شما سوال كرده اید.احتمالا تا امروز همسرشان تماس گرفته اند و الان دارند به خوبی زندگی می كنند.فقط به شما پیشنهاد می كنم به عنوان خواهرشان تنها نظارگر باشید و اگر در جایی كمك خواستند ، كمك كنید.ممكن است تعجب كنید از این حرف من.ولی خیلی از دلسوزی ها و نگرانی ها ،‌شرایط را برای آن دو دشوار می كند.بگذارید آزادانه و بدون دغدغه تصمیم بگیرند.مادر ایشان هم احتمالا از سر دلسوزی حرف می زنند چون مادر نمی خواهد ناراحتی و ضرر و زیان فرزندش را ببیند ،‌همانطور كه شما نمی خواهید ناراحتی خواهرتان را ببینید ؛‌اما این كه نتیجه چه می شود ، معلوم نیست.شما حرف آن مادر را به حساب دخالت می گذارید اما حرف خودتان را به حساب دلسوزی .در صورتی كه عملكرد هر دو یكی است.پس باید خیلی مراقب رفتار و گفتارتان باشید.تمام اعضای درجه یك باید این گونه عمل و اندیشه كنند. نكته نهایی این كه به خواهرتان پیشنهاد دهید حتما نزد مشاور بروند تا مشكلات را از همین ابتدا ریشه كن كنند و با شناخت بهتری زندگی شان را آغاز كنند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان نشاسی بالینی

  • مریم - سه شنبه 25 مهر 1396

    سلام خانم كامرانی.مشاوره هاتون همیشه مفید بوده لطفا این سری هم كمكم كنید.
    یه مدته خیلی منفی نگر شدم و خیلی تلقین میكنم.مدام با خودم میگم اگه بینیم باریك تر بود بهتر میشد اگه چشمام درشت تر بود...كاش منم فلان جور بودم.خلاصه همش حسرت و منفی نگری.دوستام برعكس میگن چهره خوبی داری چرا انقد ناله میكنی.خیلی به جزییات دقت میكنم جدیدا. برا یه لك كوچیك كلی كرم میزنم كلی دارو و.....خلاصه ریز بینم شدم نسبت به خودم. ۱۷سالمه.چیكار كنم نسبت به این موضوع؟
    یه سوال دیگه!چند تا كلمه هست یه مدته رو زبونم افتادن و مدام تكرار میكنم برای ازبین رفتنش چیكاركنم؟

    جام جم سرا

    سلام.منفی نگر نشده اید.اعتماد به نفس تان متزلزل شده است.با توجه به سن تان دوست دارید خیلی مورد توجه باشید و احیانا نگرانید زیبایی تان آسیب ببیند.پس تلاش می كنید لاغر بمانید ، پوس ت تان خوب باشد ، جوش نزنید و اگر جوش زدید جایش نماند.اینها تا حدی طبیعی است ؛ اما تا جایی كه كاركرد شما را مختل نكند.بالاخره لازم است به خودتان توجه داشته باشید و خودمراقبتی كنید فقط مراقب باشید حالت وسواس گونه نشود. درباره آن كلمات هم پیشنهاد می كنم بنویسید.بارها بنویسید و جای خلوت با صدای بلند بگویید.البته نمی دانم چه كلماتی.م یتوانید به دوستان تان بگویید.تا زمانی كه برایتان مهم باشند و در ذهن تان مرور شوند و حالت اشتغالات ذهنی به خودشان بگیرند ، از شما دور نخواهند شد.پس رهایشان كنید.به كارشان ببرید تا از بین بروند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • مینو - سه شنبه 25 مهر 1396

    سلام و درود بر شما خانم كامرانی عزیز
    من یك بار عقد كردم و بهم زدم بنا به دلایل متعددی.شاغل هستم.
    یكی از مشكلاتی كه طی دوران عقد وجود داشت این بود كه اقا طی جلسات خواستگاری فرمودند كه من روی حقوق شما حساب نمی كنم.
    بعد از عقد اتفاقاتی پیش امد مثلا یكبار رفتیم با هم نمایشگاهی ، خوب ایشان ورودی اش را حساب كرد. همان روز جای دیگری رفتیم كه ورودی داشت ایشان خیلی واضح خودش را كنار كشید تا من حساب كنم.
    مثلا پیشنهاد خرید وسیله ایی را دادند و خودشان تقبل كردند اما بلافاصله گفتند حالا من این را خریدم شما هم فلان وسیله را بخرید.
    یا جایی دیگه رفته بودیم كه ورودی میخواست ایشون زودتر رفته بودند و از قیمت مطلع شده بودند و برگشتند گفتم چرا برگشتید گفت بسته بود
    اما من اصرار كردم برویم دیدم دروغ گفته و به خاطر پرداخت نكردن هزینه برگشته .
    از این موارد زیاد بود مثلا انتظار تامین مسكن را از من داشتند.
    یا چندین بار پرسیدند حقوقت چقدر است.
    و حتی برای مشاوره قبل از طلاق هم كه رفته بودیم گفتند من برای این زن شاغل گرفتم كه كم اوردم از او پول بگیرم.
    مرحمت فرمایید مرا راهنمایی كنید كه چه راه هایی هست كه حد و مرز را به مرد نشان دهیم؟ چه راه هایی برای مشاركت در خرج خانه است؟
    چون بعضی از اقایان با اشتغال زن خود را از كار كردن معاف می كنند یا كمترین تلاش را در بدست اوردن شغل می كنند.
    شاید یكی از جواب های شما این باشد كه قبل از عقد سنگ هایتان را باز كنید ، یك تصویر روشن به من بدهید كه چه چیزهایی را بگویم ؟ چه راه هایی برای خرج كردن توسط خانم وجود دارد؟ایا لازم است مرد از میزان حقوق زن با خبر باشد؟

    جام جم سرا

    سلام.این كه مرد از میزان حقوق زن با خبر باشد بسته به رابطه است.عموما دوست دارند بدانند و متوجه می شوند.اگر برای شما مهم است كه خرج نكنید یا به اندازه ای مشخص خرج كنید ، خودتان از ابتدا بگویید.مثلا بگویید چه انتظاری از من در برابر مخارج زندگی دارید؟ آیا من باید به شما در مخارج خانه كمك كنم؟ من 10 یا 15 درصد از حقوقم یا مثلا هفتصد هزارتومان یا یك میلیون از حقوقم را هر ماه می دهم و انتظار دارم تمام مخارج با شما باشد.انتخاب نوع جمله با شماست .این كه چه هدفی داشته باشید. البته عموما آقایان هدفشان از ازدواج با خانم شاغل ، حساب كردن روی حقوق اوست اما به خاطر خصوصیات اخلاقی و غرورشان نمی توانند مستقیم بیان كنند. پس شما بیان كنید و تكلیف را روشن كنید.این كه می گویند اصلا روی حقوق شما حساب نمی كنند، واقعا باور نكنید و عمیقا خوشحال نشوید. نه این كه دروغ بگویند بلكه آن زمان نمی توانند مستقیم بگویند بله و دلشان نمی خواهد غرورشان آسیب ببیند.اینها جزو تفاوت های فردی است.پس این موضوع فرد به فرد متفاوت است.نوع حل كردنش به عهده شماست.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • T - دوشنبه 24 مهر 1396

    سلام.خسته نباشید
    من ۱۶سالمه و حس میكنم رفتارم خیلی تغییر كرده. دوستای جدیدی دارم كه خیلی خوبن اما انگار تاثیر پذیر بودم ازشون.طرز حرف زدنم تغییر كرده و خیلی میخندم. دوستامم متوجه شدن.نمیگم به چیزای الكی میخندم.ولی تغییر كردم.به نظر شما چطور میتونم مثل سابق باشم؟میترسم كم كم تغییرات زیادی بكنم كه اصلا دوست ندارم.ممنون میشم كمكم كنید

    جام جم سرا

    سلام.منظور شما را از خندیدن متوجه نشدم.اما متوجه شدم دچار عذاب وجدان شده اید نسبت به شاد بودن خودتان .نسبت به خوشحال بودن و شاید سر به هوا بودن و جدی نبودن تان.احتمالا قبلا خیلی سنگین تر و با وقارتر رفتار می كردید و حالا كه این گونه نیستید ، نگران شده اید و آبروی تان رادرخطر می بینید.نگران نباشید.شما رفتاری غیرمتعارف انجام نمی دهید.فقط كمی با دوستان تان تجربه های جدید به دست می آوردی و تا زمانی كه چارچوب قوانین را حفظ می كنید و آسیبی به شما و دیگران وارد نمی آورد این رابطه و رفتار ایرادی ندارد.نگران نباشد از تغییرات.مواظب باشید تغییرات به سمت خوبی و پیشرفت باشد. به مرور زمان عوض خواهید شد.چون تجارب جدید به دست خواهید آورد و متوجه خواهید شد خیلی از مواردی كه قبلا برایتان مسأله بوده است الان دیگر مساله نیستند و همین موضوع ساده و پیش پا افتاده باعث تغییر تان خواهد شد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • فاطمه - دوشنبه 24 مهر 1396

    سلام.
    من ۲۰سالمه ۱۷سالم بود بعداز سه سال عقد ازدواج كردم.این سه سال دوران عقدم سه سال دبیرستانم بود. برام همیشه مهم بود تحصیلاتم رو ادامه بدم ولی با جدیت درس نمیخوندم، دوران سختی بود.خلاصه دیپلمم رو از یه مدسه دولتی و معمولی گرفتم. بعداز ازدواج پیش‌دانشگاهی رو تو مدرسه بزرگسالان خوندم كه دوسال طول كشید. بعداز اون كنكور تجربی دادم و نتیجه اصلا خوب نبود،البته اینو پذیرفتم چون تلاشم اصلا كافی نبود،دوباره شروع كردم تلاش كردم با خانواده زیاد رفت و آمد نمی كردم خیلی وقت ها دلم برای مادرم و پدرم و حتی همسرم تنگ میشد .هیچ فعالیتی بیرون از خونه نداشتم،با همسرم دیر به دیر بیرون می رفتیم كنكور رو با استرس عجیبی كه تابه حال تجربه نكرده بودم پشت سر گذاشتم . نتیجه از پارسال بهتر بود، ولی خوب نبود انتخاب رشته كردم اما خارج از تهران قبول شدم و نرفتم و حالا منتظر نتیجه‌ انتخاب تكمیل ظرفیت هستم اما از نتیجه خیلی میترسم. این دوران كنكور خیلی تاثیر منفی روم گذاشته تو این مدت الان كه تایپ میكنم راحت گریه كردم چون قبل از این نمی تونستم گریه كنم. احساس شرمندگی دارم از خودم ،همسرم و خانواده ام .بهم امید داشتن . من خیلی تنهام خیلی غمگین و نا امیدم .خوشبختی من به قبولیم تو رشته ودانشگاه مورد علاقم خیلی وابسته است.حالا همش فكر می كنم اگه قبول نشم چطوری سرمو بلند كنم. از نظر اطرافیانم شكست خورده ام و اصلا دلم نمی‌خواد این سختی هارو دوباره تحمل كنم و كنكور رو تكرار كنم .من میخوام همسر باشم. در آینده مادر شم .اما الان یه آدم شكست خورده ام. دیگه خسته شدم از دوران تحصیلی سخت.احساس افسردگی و سردرگمی دارم

    جام جم سرا

    سلام.شما چه انسان مقاوم،‌فكور،مهربان، با پشتكار و پرتلاشی هستید. چه همسر و مادر خوبی خواهید شد. قبولی در دانشگاه و رشته مورد نظر به هزار راه بنداست كه خیلی هایش دست من و شما نیست.مهم این است شما تلاش كرده اید و همه شاهد این تلاش بوده اند.چقدر همت داشته اید كه هنگام تاهل درس خوانده اید،‌دیپلم گرفته اید ،‌درس خوانده و كنكور شركت كرده اید در صورتی كه می توانستید در تمام این مدت همسری كنید و صاحب فرزند شوید و مادری كنید و كسی هم به شما خرده نگیرد.من اصلا در شما انسان شكست خورده ای ندیدم .فقط یك خانم خسته دیده ام كه با كمی استراحت حالش خوب خواهد شد. مطمئن باشید دیگران نیز شاهد تلاش شما بوده اند و شما را درك می كنند. در هر رشته و دانشگاهی كه قبول شدید بروید ثبت نام كنید و ادامه تحصیل بدهید.اینقدر انرژی خوبی خواهید گرفت.سپس به زندگی شخصی تان برسید.مهم تر از دانشجو بودن و مدرك داشتن ، همسر خوب و مادر نمونه بودن است. برای داشتن یك جامعه خوب و مفید باید خانواده محكم و خوب داشت.آن خانواده به والدین خوب نیاز دارند. پس نقش همسری و مادری، خودتان را فراموش نكنید.دانشگاه و درس هر چه بود تمام شد. یك نفس عمیق بكشید و شروع كنید برای برنامه های جدید. برای این انسان سختكوش ، افسردگی معنایی ندارد.خستگی را به جای افسردگی نگیرید. یك سفر كوتاه بروید.اگر امكان ندارد سفر درون شهری هم قبول است. رستورانی یا پاركی. هیچ خوشبختی ای به دانشگاه وابسته نیست.این اشتباه است.دانشگاه فقط یك مرحله از زندگی است. خوشبختی در زندگی كنار عزیزان است.پیشنهادم این است استرس قبولی را از خودتان دور كنید.به آن فكر نكنید.همین كه فكرش به سراغ تان آمد آن را از خودتان دور كنید.بگویید الان سیستم سنجش دارد كار خودش را می كند و از دست من خارج است و به جایش همان لحظه كاری را شروع كنید.مثلا ورزش كنید.موسیقی گوش دهید.به عزیزی تلفن كنید یا هر كاری كه می توانید.فكرتان را دنبال نكنید كه اگر فلان دانشگاه قبول شوم چه كنم یا... به ازای هر فكر منفی یك فكر مثبت بكنید.مثلا به همسرم زنگ بزنم و... فلان غذا را بپزم و... مهمانی بدهم و این كار ها را انجام بدهم و... اصلا بروید یك شاخه گل بخرید و روی میز بگذارید.این خستگی به زودی از شما دور خواهد شد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • نوروزی - پنج شنبه 20 مهر 1396

    سلام من با مادر خودم خیلی مشكل دارم. ایشون راجع به شوهر من افكاری دارد كه با آن من را خیلی اذیت می كند. در صورتی كه من از شوهرم راضی هستم و وقتی این حرف ها را می زند من را خیلی ناراحت می كند و بهم می ریزد .در صورتی كه بارها بهش گفته ام اگر درباره شوهرم بخواهی حرف بزنی من باهات قطع رابطه می كنم ولی گوشش بدهكار نیست .می گوید شوهرت بی عرضه هست لیاقت تو رو نداره .تو از اون سر تری و تورو بدبخت كرده در صورتی كه من درسته مشكل مالی دارم ولی از شوهرم راضی هستم
    شما بفرمایید بنده چه باید بكنم؟

    جام جم سرا

    سلام.ابتدا نباید اجازه دهید درباره همسرتان حرف بزند.یعنی راه های ورودی شروع بحث را باید ببندید.بهانه یا موضوع بحث نباید به ایشان بدهید.درباره همسرتان نباید با ایشان درددل كنید. اگر مجدد مادرتان به شیوه دخالت كردنش ادامه داد و باعث ناراحتی شما شد در همان لحظه باید كارهایی انجام دهید.مثلا محیط را ترك كنید.اگر داخل اتاق تنها نشسته اید بروید در جمع بنشینید.بروید داخل حیاط.موقعیت تان را تغییر دهید.صدای تلویزیون را زیاد كنید.به مادرتان بگویید نمی خواهید این حرف ها را بشنوید.بروید خانه خودتان.هر كاری كه آن زمان می توانید انجام دهید.حتی می توانید از پدرتان كمك بگیرید.از ایشان بخواهید با مادرتان صحبت كنند.تا زمانی كه فقط تهدید كنید و هیچ كار عملی ای انجام ندهید ، این شیوه ادامه خواهد داشت.مادرتان بر اساس دلسوزی و حس مادرانه می خواهد به شما كمك كند.نمی داند این كارش شما را می آزارد.وقتی هم واكنش جدی از شما نبیند باور نمی كند این حرف هایش شما را می رنجاند.پس جدی باشید و جدی صحبت و عمل كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: