مشاوره

  • خسته - چهارشنبه 17 آبان 1396

    سلام خیلی از خودم خسته شدم هر جا میرم مسخرم میكنن ازبچگی تا الان كه تو محیط كارم طرز حرف زدنم راه رفتنم چهره ام خیلی ذلم شكسته دیگه تحمل ندارم نگید كه حرف مردم برات مهم نباشه چون با ایم مردم دارم زندگی میكنم تحقیر توهین تمسخر سرزنش خانواده دوست فامیل اشنا همكار و همكلاسی دیگه عزت نفس و اعتماد بنفسی برام نمونده انگیزه ندارم برای زندگی كاش زودتر همه چیز تموم شه

    جام جم سرا

    سلام.زمانی كه این متن را می نوشتید خیلی ناراحت و عصبانی بوده اید.دیگر این قدر هم شرایط بدی ندارید كه همه شما را مسخره كنند.مگر می شود از پدر و مادر بگیر تا همكار آدمی را مسخره كنند. احتمالا خیلی حساس هستید و آنچه اب میل تان نباشد شما را به هم می ریزد.این به هم ریختگی آنقدر شدید است كه به همه چیز و همه كس تعمیم می دهید.انتظار توجه بیشتر دارید.دلتان می خواهد مورد توجه و مركز نگاه باشید.شاید بگویید نه.اما ناخودآگاه شما این گونه است.وگرنه چگونه یك انسان از كودكی این حس را تجربه كرده تا به بزرگسالی رسیده است.شما در همان كودكی به اندازه ای كه دلتان می خواسته دیده نشده اید. دیگران توجه داشته اند ، اما نیاز شما را برطرف نمی كرده است.حال همان حس را دنبال خودتان كشانده اید تا به اینجا رسیده اید. تلاش كنید برای افزایش اعتماد به نفس تان.باید آن را تقویت كنید.در پی افزایش اعتماد به نفس تان، عزت نفس نیز تغییر می كند. شما باید بدانید دیگران یا همان مردم به قول عام نباید تعیین تكلیف كنند كه شما چگونه باشید و چگونه رفتار كنید.هیچ وقت نمی توان نظر همه مردم را جلب كرد و همه نگاه مثبت داشته باشند.هر كی نظر خودش را دارد.همه یك چیز را دوست ندارند.همه یك غذا و رنگ را نمی پسندند و هر كس نظر خودش را دارد و شما نمی توانید تلاش كنید تمام نظرات را به سوی خودتان جلب كنید.اصلا نباید این كار را بكنید.این است كه می گوییم نظر مردم نباید مهم باشد.شما باید آنچه را فكر میكنید درست است و دوست دارید انجام دهید.چرا دیگران به سمت شما نیایند؟ اینها تغییراتی است كه باید صورت گیرد.پس خودتان را خوب بشناسید.بررسی كنید ببینید چه ویژگی های مثبت و منفی ای دارید. مثبت ها را تقویت كنید و منفی ها را تغییر دهید.این خودشان ،‌گام ابتدایی شما برای بالا رفتن اعتماد به نفس است.سپس گام های بعدی را بردارید.در زیر مختصری تمرین هایی به شما می گویم.
    در گام اول باید بخواهید تغییر كنید و فرد دیگری شوید. میزان بهبودی اعتمادبه‌نفس شما به میزان خواستن، انگیزه، توجه، احساس مسئولیت و پشتكار شما بستگی دارد.

    خودشناسی:

    باید تصویرهای نادرستی را كه در ذهنتان دارید، بشكنید. باید یك تصویر واقعی داشته باشید. بدین منظور، روی یك كاغذ جنبه‌های مثبت و منفی خود را در همه‌ی زمینه‌ها‌ی جسمی، روحی، رفتاری، افكار و احساسات بنویسید. اگر خودتان را همان طور كه هستید بشناسید و همه‌ی جنبه‌های ضعف و قوت‌تان را بپذیرید، گام بزرگی برای بهبود اعتمادبه‌نفس خود برداشته‌اید.

    به چالش كشیدن:

    پس از آن، افكار، احساسات و رفتارتان را ارزیابی كردید. با خودتان به گفت‌وگو بنشینید و درست و غلط بودن آن‌ها را سبك و سنگین كنید.

    خودكنترلی:

    سخت‌ترین و آخرین گام را محكم بردارید. احساسات منفی را مهار كنید. بر افكار و احساسات‌تان مسلط باشید و آن‌ها را به كنترل خود درآورید. شیوه‌ی تفكرتان را تغییر دهید. سخت‌گیر نباشید. شتاب‌زده نتیجه‌گیری نكنید. در هیچ موردی پیشگیری نكنید. مثبت باشید و از كلمات منفی اجتناب كنید. برای خودتان و تواناییهای‌تان ارزش قائل باشید. به خودتان احترام بگذارید. از جهت جسمی و ظاهری به خودتان برسید و ورزش كنید. خوابتان را منظم كنید. خودتان باشید. روابط اجتماعی از جمله رابطه با دوستان و اقوام خود را تقویت كنید. سعی كنید همیشه لبخند بزنید. راحت راه بروید و بنشینید. سرتان را بالا نگه دارید و موقع گفت‌وگو به چشمان طرف مقابل نگاه كنید.
    تمرین اول : نوشتن جملات مثبت و هرروز این جملات را جلوی آیینه حداقل به مدت 10 دقیقه به خودتان بگویید .
    تمرین دوم : یك آگهی تبلیغاتی برای خودتون درست كنید یك فیلم كوتاه یا یك نوشته زیبا از توانایی های خودتون و هرروز چند بار به آن نگاه كنید یا بخونید .
    تمرین سوم : مراقبت از جسم خود
    بدین صورت كه هرروز استحمام كنید ، شاداب مرتب باشید ، 8 ساعت خواب شیرین شبانه داشته بآشید ، صبحانه كامل میل كنید و در طی روز نیز میوه و سبزیجات میل نمایید و از خوردن چای یا قهوه درطی روز اذت ببرید.
    تمرین چهارم : به خودتان برسید.
    به وضع ظاهر خود برسید، كفش هایتون را واكس بزنید ، مسواك بزنید، تمرین های پوگا انجام بدید، لباس های مد روز بپوشید ولی افراط نكنید ، بانظم باشید و شلخته نباشید .
    تمرین پنجم : تبسم زدن و لبخند زدن عامل دیگری است كه موجب افزایش اعتمادبه نفس می شود .
    تمرین ششم : هنگام صحبت كردن با مخاطبین به چشمانشان آنها نگاه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سادگی - چهارشنبه 17 آبان 1396

    سلام من خیلی ساده و مظلومم. همه تا به امروز از من سوءاستفاده كردن و من قدرت دفاع از خودمو ندارم. خانوادمم همینطورن. من چطوری میتونم زرنگ و سیاستمدار بشم . شدم مثه یه بره بین یه عالمه گرگ. واقعا زندگی كردن تو این دنیا برای من خیلی سخت شده. دیگه دلم نمیخواد زندگی كنم . یه وقتایی حالم از خودم بهم میخوره .نه میمیرم نه با این وضعیتم میتونم به زندگی ادامه بدم خیلی خسته ام چكار كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.آنچه خیلی مشهود است باورهای نادرست است كه در شما نهادینه شده است."من بره هستم"، "دیگران گرگ هستند"، "دیگران حق مرا می خورند" و...ممكن است گاهی در زندگی اتفاقاتی بیفتد كه انسان ضرر كند كه آن هم بد نیست چون حتما تجربه می شود ؛‌اما همه زندگی ضرر نیست.پدر و مادر یا اعضای خانواده كه دشمن نیستند.شما باید این نگاه تان را تغییر دهید.این باور و فكرتان را تغییر دهید.نمی توان پذیرفت در زندگی هیچ موفقیت و خوبی ای وجود نداشته است.اگر موفقیتی نبوده است شما به اینجا نمی رسیده اید.حالا اگر آنچه می خواستید نشده اید را به دیگران نسبت ندهید.عاقلانه بسنجید و عوامل بازدارنده را بیابید.دیگران را مقصر دانستن آسان است ، اما راه حل نیست.بهترین راه این است گام به گام بسنجید و عوامل ایجاد كننده ، نگهدارنده و بازدارنده را بیابید.ناتوانی شما دلیل بر گرگ بودن دیگران نیست. باید خودتان را توانمند كنید.باید با فكر عمل كنید.به توصیه های دیگران توجه كنید.از تجربه های دیگران استفاده كنید.هر كس كه موفق است یا موفقیتی به دست آورده است ،‌سیاستمدار یا زرنگ نبوده است. می توانسته باهوش، موقعیت شناس، توانا و...باشد.پس نگاهتان را عوض كنید.برای این تغییر لازم است حضوری به روان شناس مراجعه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناس بالینی

  • ازدواج - چهارشنبه 17 آبان 1396

    سلام ازدواج قسمته یا به اراده و اختیار خود ماست؟ من تا به امروز خیلی خواستگار داشتم اما هر كاری میكنم نمیشه درست قبل عقد یا بعله برون بهم میزنن ما خیلی كوتاه میایم و انتظار و توقعی هم ازشون نداریم نمیدونم چرا نمیشه همش فكر میكنم یا قسمت ازدواج ندارم یا خدا نمیخواد واقعا احساس میكنم از دست من خارجه و اراده و قدرت خدا نمیذاره خیلی دوست دارم ازدواج كنم اما با این وضعیت انگار باید قیدشو بزنم

    جام جم سرا

    این سوال را روان شناس نمی تواند جواب دهد چون در حوزه روان شناسی نیست. از متخصص اش باید بپرسید.من به عنوان یك روان شناس فقط می توانم بگویم به ازدواج به عنوان بخش مهم و اصلی زندگی نباید نگاه كنید.بلكه فقط مرحله ای از مراحل است كه می توان آن را طی كرد یا نكرد ،‌اما زندگی كرد و لذت برد. متاسفانه برای عموم دختر خانم ها سخت است زندگی ای بدون ازدواج تصور كنند.گمان می كنند ادامه حیات با ازدواج امكان دارد.در صورتی كه می توان مجرد و موفق ماند.البته حق می دهم آن گونه فكر كنند چون در جامعه ما ازدواج مهم است و زندگی بدون همسر عجیب و غیرممكن.در حلی كه در همین جامعه مجردهای موفق كم نیستند.پس بهتر است برای آینده بهتری برنامه ریزی كنید و به كارهای مهم تان برسید.اهداف خوب و بزرگ تعیین كنید.خودتان برای خودتان آینده خوب رقم بزنید.حال اگر در این میان ازدواج كردید ، چیزی از دست نداده اید و اگر هم ازدواج نكردید ، خب پیش رفته اید و موفق شده اید.تنها زندگی كردن بسیار بهتر از با هر كسی زندگی كردن است.زیرا آن شخص می تواند مانع راه تان شود یا همراه تان نباشد.در آن صورت حسرت خواهید خورد.حال قسمت است یا انتخاب را رها كنید و با قدرت ادامه دهید.تجربه كسب كنید و توانمند شوید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • بی فكر - چهارشنبه 17 آبان 1396

    سلام من اصلا نمی تونم فكر كنم همه كارهام غریزیه و بی فكر هر تصمیم و حرفی كه میزنم بعدش پشیمون میشم واقعا از دست خودم خسته شدم هیچ انگیزه و هدفی برای ادامه زندگی ندارم واقعا نمی تونم فكر كنم مثلا كسی به من حرفی میزنه من بدون فكر جوابشو میدم چندبار سعی كردم فكر كنم بعد جواب بدم اما نشده انگار مغزم خالیه فقط دهنم باز میشه تو مهمترین تصمیم هم نمیتونم فكر كنم دیگران برای من تصمیم میگیرن من باید با این وضعیتم چكار كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.كافی است پیش از حرف زدن زمان را بشمارید.مثلا تا 20بشمارید تا زمان بگذرد و سكوت كردن را تمرین كنید. باید بدانید خیلی از مواقع لازم نیست حرف بزنیم.اگر حرف نزنیم به كسی برنمی خورد.لازم نیست جواب خیلی از حرف ها و جملات را بدهیم. لازم نیست بگوییم بلدیم و می دانیم.حرف زدن نشانه هوش و ذكاوت یا اجتماعی بودن نیست.حرف زدن زیاد ایجاد علاقه و صمیمیت و محبت نمی كند.سكوت می تواند خودش گاهی بیان كننده همه چیز باشد.تمرین سكوت كنید حتما.مثلا عدد بشمارید.محیط را ترك كنید.بگویید باشد بعدا خواهم گفت.گاهی می توانید بگویید نمی دانم.نظری ندارم. باید یاد بگیرید تمام حرف ها ،‌جواب ندارد. صرفا حرف می زنند، حرف.پس تمرین كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • كوثر - سه شنبه 16 آبان 1396

    سلام....
    من در حال حاضر كلاس یازدهم یا همون سوم دبیرستانم.دو سال دیگه كنكور دارم. رشته انسانی درس میخونم.مادرم باهام كه صحبت میكنه میگه شروع كن به برنامه ریزی.برا فیلم دیدن برا گوشی برای درس برای استراحت برای همه چی.اما من اصلا نمیدونم این برنامه ریزی رو چه طور درست كنم. ی جورایی گنگم.نمیدونم كنكور چه طوره چی باید بخونم....دوست هم ندارم روی دست مادر پدرم خرج بیارم اخه كتابای كنكوری هم كم هزینه ندارن. خصوصا كلاساشون.اما دوستام میرن.(وضع ما هم خداروشكر خوبه اما حس عذاب وجدان میگیرم وقتی كمی خرج میكنم) نمیدونم باید از كجا شروع كنم...ممنون میشم راهنماییم كنین

    جام جم سرا

    سلام.شما می توانید از معلمان یا مشاور تحصیلی مدرسه كمك بگیرید. در ضمن همسالان یا كلاس بالاتری ها می توانند راهنمایی خوبی بكنند.امروز مدارس خودشان برنامه ریزی مناسبی برای كنكور دارند.كلاس تست زنی و مرور كتاب ها.با شركت در آنها موفق می شوید. متاسفانه من مشاور تحصیلی نیستم و شما باید از یك مشاور تحصیلی كمك بگیرید.خوشبختانه در تمام مدارس و آموزشگاه ها حتی به شكل مجازی می توان مشاور تحصیلی یافت.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • mahdie - سه شنبه 16 آبان 1396

    سلام.
    مشاوره و سایتتون خیلی مفیده ممنون از وقتی كه میذارید.
    ی سوال داشتم.میخوام با مادرم برم مشاوره.در مورد خودمه فقط و دوست دارم خودم تنها برم ولی نمیدونم چطور به مادرم بگم كه خواستم برم تو اتاق مشاور نیاد داخل و تنها برم(اگه خودم باشم خیلی راحت ترم). میترسم بگم و ناراحت شه.چطور مطرحش كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.ناراحت شدن ندارد.بگویید مشاوره باید تنها بروم.می توانید با منشی مركز هماهنگ كنید ایشان بگویند كه فقط مراجع كننده باید تنها داخل اتاق مشاوره برود.البته اصلش هم همین است.در مراكز اجازه نمی دهند چند نفری داخل رفت مگر این كه مشاور خودش خواسته باشد كه این هم برای زن و شوهر یا خانواده درمانگر است.پس با خیال راحت اقدام كنید.خودتان مستقیم بگویید و اگر نتوانستید از منشی كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • شیدا محمودی - سه شنبه 16 آبان 1396

    سلام من 26 ساله هستم. یه دختریه ساله دارم. همسرم پول و ماشین وطلا رو برداشت وفرار كرد . الان 10 ماهه با مادرم زنگی میكنم . خونه ای كه با همسرم زندگی میكردیم رو مادرم برام خریده بود. خیلی عصبی هستم .اینقدر پرخاشگری كردم كه خواهرو برادرو فامیل چشم دیدن مرا ندارن. جند روزه با بچم از خونه مامانم اومدیم خونه خودم چون 24 ساعت دادوبیداد میكردم و حرفای زشت به مادرم میزدم ولی بعدش كه اروم میشم احساس پشیمونی وعذاب وجدان خیلی ازارم میده ولی بازم تكار میكنم .دست خودم نیست . تنها چیزی كه ازارم میده عذاب وجدانه. بی نهایت وقتی عصبی میشدم مامانم رو اذیت میكردم .خودم نمیخواستم نمیدونم چرا اصلا تعادل روحی ندارم .

    جام جم سرا

    سلام.اولین چیزی كه باید یاد بگیرید كنترل خشم است.هرچند مسایل بیشتری در موضوع شما وجود دارد.اما مهم ترین اش كنترل خشم است.باید یاد بگیرید به هر دلیل نباید عصبانی و خشمگین شد.وقتی هم كه خشمگین شدید می توان با كارهایی آن را كم و كنترل كرد.همسر شما الان وجود ندارد.تمام ناكامی ها و عصبانیت ها از ایشان را به اطرافیان بخصوص مادرتان منتقل می كنید.یعنی جا به جا می كنید و این اصلا درست نیست.هنگام خشم باید بر فكرتان متمركز شوید.یعنی نباید بگذارید خشم ، قدرت تفكر را از شما بگیرد.مرحله بعد تمرین تنفس است.یعنی هنگام خشم باید نفس عمیق بكشید و تا 10بشمارید.اگر لازم است راه بروید و این تمرین را انجام دهید. كار دیگری كه می توانید انجام دهید ترك محیط است.وقتی احساس كردید كه هر لحظه ممكن است خشم تان بالا بیاید، سریع موقعیت خود را عوض كنید.از آن محیط بیرون بروید.اگر شرایط خارج شدن را ندارید،در همان خانه موقعیت مكانی خودتان را عوض كنید. موسیقی گذاشتن و نوشتن نیز راهكارهای دیگری است.
    اما توصیه اصلی و ریشه ای این است كه باید مشكل اصلی را حل كنید.خودتان و دیگران را مذمت نكنید.سرزنش كردن فایده ای ندارد.باید زندگی تان را با توجه به شرایط جدید بسازید.یعنی شرایط جدید بشود شروع دوباره.برای حل اصولی مشكل نیز باید مراجعه حضوری داشته باشید به روان شناس تا ایشان در این راه همراه شما باشند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • نسرین - دوشنبه 15 آبان 1396

    سلام متاهل و دارای یك فرزند با سطح زندگی خیلی خیلی متوسط حتی رو به پایین. در سال های بعد از ازدواجم از حمایت خانواده ها به خصوص خانواده خودم برخوردار بودیم و ازشون هم ممنونیم. به تازگی خواهرم با پسری كه اوضاع مالیش از همسر من خیلی بهتره عقد كرده. خوب طبعا این دو تا داماد با هم خیلی فرق دارن مثلا هیچوقت ما خانواده رو به یه شام مفصل بیرون دعوت نكردیم یا كادوهای انچنانی ندادیم و ... اما خب الان داماد جدید خیلی كارها واسه همسرش و خانواده همسرش انجام میده كه هیچوقت ما نتونستیم انجام بدیم. من احساس میكنم دارم یواش یواش و بیصدا داریم از خانواده طرد میشیم.
    دیگه زیاد خونه مامانم نمیرم با اینكه دخترم خیلی اونجا بهش خوش میگذره. به شدت احساس میكنم بی پناه شدم. خیلی ناراحتم.

    جام جم سرا

    سلام.شما خودتان دچار مقایسه نا به جا و نادرست شده اید. نگذارید حسادت و افكار نادرست شما را آزار دهد.دیگران كه حرفی نزده اند.خواهر شما باید همسری پایین تر از سطح درآمد شما انتخاب می كرد تا شما گرفتار این حال نشوید كه این هم درست نیست.هر چه انتخاب می كرد برای شما جای نگرانی داشت.این فكر ها را كنار بگذارید.هر كس زندگی خودش را دارد و هر جور كه بخواهد رفتار می كند.شما را سرزنش نكرده اند، از خانواده بیرون نینداخته اند، توهین نكرده اند، پس چرا خودتان همه این كارها را با خودتان می كنید.خودتان به خودتان توهین می كنید و می گویید سطح ما پایین است.این سطح یك نسبت است.وقتی برآرود دقیق كنید می بینید از جمعیت زیادی بالاتر هستید.می گویید شام بیرون نبرده اید.مگر كسی از شما گله كرده است كه خودتان از خودتان گله می كنید.می گویید دارید طرد می شوید.كسی شما را طرد نكرده است ،‌بلكه خودتان خودتان را دارید طرد می كنید.یعنی تمام این كارها را خودتان دارید انجام می دهید.درست است پول برای بعضی ها احترام می آورد، اما برای همه نه. پدر و مادرتان كه با شما مشكلی ندارند،‌با همسرتان نیز.چرا افكار خودتان را القا می كنید.مهم راحتی و خوشبختی شماست كه آنها شاهدش هستند.بهتر است همان مدلی كه قبلا رفتار می كردید ،‌اكنون نیز رفتار كنید. همان كار ها را انجام دهید.اجازه ندهید افكار نادرست شما را اذیت كنند.به چیزهای مثبت فكر كنید.دست از مقایسه بردارید.بیشتر به داشته هایتان ببالید.خودتان را سرزنش نكنید.ناخودآگاه دارید خودتان را تنبیه می كنید در صورتی كه اصلا درست نیست.پس از امروز به شیوه قبلی زندگی تان برگردید و به همان منوال ادامه دهید بدون هیچ فكر اضافی ای.نتیجه خوب خواهد بود.مطمئن باشید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناسی ارشد روان شناسی بالینی

  • نرگس - دوشنبه 15 آبان 1396

    سلام
    همسر من بعد از ۶ سال زندگی و یه بچه علنا چند بار تاحالا بهم گفته دوستم نداره. اما من فقط به خاطر بچه دارم زندگیمون رو ادامه میدم اما اینكه همسرم دوستم نداره برام وحشتناك و دردآوره. در ضمن صحبت كردن در این مورد هم باهاش هیچ نتیجه ای نداره

    جام جم سرا

    سلام.دقیقا نمی دانم چه شرایطی بوده و در چه حالی به شما گفته دوستتان ندارد.می توانسته ناشی از عصبانیت یا حال ناخوش باشد.دائم كه نگفته است.گاهی بیان شده كه نمی توان تعمیم داد به كل زندگی.حتما شما هم گاهی از ایشان دلزده و خسته شده اید و ممكن است بیان كرده باشید؛‌اما با اصل موضوع فاصله وجود دارد.درست است ایشان نباید می گفته و بهتر می توانسته عصبانیتش را بروز دهد؛‌اما همه یك نوع واكنش نشان نمی دهند و همه آن گونه كه باید رفتار نمی كنند وگرنه كه همه جا می شد مدینه فاضله.عموم آقایان به وقت عصبانیت درست و صحیح صحبت نمی كنند.حرف هایی می زنند كه واقعیت ندارد و فقط در آن زمان خواسته اند چیزی گفته باشند تا از خشم شان كم كند.به هر حال توصیه می كنم خودتان دقیق فكر كنید و ببینید علتش چه بوده است.اگر در شرایط خاصی گفته اند،‌آن شرایط را تغییر دهید و اجازه ندهید مجدد پیش بیاید.شاید كارها یا رفتارهایی از شما را نمی پسندند.درباره اش صحبت كنید. صحبت كردن اگر موثر و مفید باشد ، نتیجه بخش است.ممكن است ابتدا تمایل نداشته باشند حرف بزنند،‌اما بالاخره خواهند گفت.نه این كه شما مدام موضوع را مطرح كنید.به فاصله و در شرایط مناسب.هرچند بعد از 6سال زندگی كردن باید خودتان بدانید چگونه حرف بزنید و متوجه باشد علت بعضی از رفتارها.پس به جای افكار منفی كه الان تمام ذهن شما را تسخیر كرده اند به كودكتان فكر كنید و با او وقت بیشتری بگذرانید. حرف ، فقط حرف است.با عمل فاصله دارد.به تمام خوبی هایی كه در این مدت كرده اند فكر كنید.همه چیز كه سیاه و بد نبوده و نیست.نباید اجازه دهید یك نكنه منفی خطی بر تمام حسن های همسرتان بكشد.اگر به افكار منفی تان زیاد پر و بال بدهید ،‌جز افسردگی برایتان نتیجه دیگری نخواهد داشت. پس آنها را رها كنید و به زندگی عادی تان برگردید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • زهرا - دوشنبه 15 آبان 1396

    سلام. من دارای یك فرزند یك سال و نیمه هستم. مدتی است به خاطر فرزندم سر كار نمیرم قبل از این بعد از ۶ ماه مرخصی زایمانی كه داشتم فرزندم رو به مادرم میسپردم اما فشار مسئولیت های خانه و كار و بچه رو نتونستم تحمل كنم و ترجیح دادم كارم رو رها كنم. الان از نظر مالی خیلی تحت فشار هستیم و متاسفانه درامد همسرم كفاف هزینه های عادی رو هم نمیده. خیلی كلافه ام و نمیدونم چیكار كنم.

    جام جم سرا

    سلام.انتخاب راه حل با توجه به شرایط تان با خودتان است.می توانید از هزینه هایتان كم كنید و تا آنجا كه امكان دارد صرفه جویی كنید.می توانید كاری در منزل دست و پا كنید كه هم در خانه حضور داشته باشید و هم درآمدی كسب كنید.می توانید كاری بیرون از منزل بیابید كه هم می تواند تمام وقت باشد هم پاره وقت و جوری برنامه ریزی كنید كه بتوانید انجامش دهید.از خانواده ها در این راه كمك بگیرید تا انها فرزندتان را نگه دارند و شما سركار بروید.راه های زیادی وجود دارد و شما انتخاب می كنید.ممكن است ابتدای انجام هر كدام سخت باشد.اما سخت نخواهد ماند و بعد از گذشت زمان آسان خواهد شد.قرار هم نیست همه چیز را با هم داشته باشید.اگر به دنبال شرایط مالی بهتری هستید ، پس باید فشار كار خانه را نیز تحمل كنید.البته در این راه یاد می گیرید با برنامه ریزی چگون سختی اش را كم كنید.تدبیر شما و تلاش تان به شما كمك می كند.راه های مختلف را می توانید بنویسید و مثبت و منفی اش را در نظر بگیرید.ببینید كدام راه بیشترین امتیاز را به دست می آورد.سود و زیان را بسنجید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سامی - دوشنبه 15 آبان 1396

    من همسری دارم كه تا تقاضایی ازش میكنم فورا میگه تو كه از من خوشت نمیاد تو كه منو زشت میدونی در واقع از طرف من حرفایی میزنه كه اصلا خودم بهشون عقیده ای ندارم چه كنم تا این حسو نداشته باشه.

    جام جم سرا

    سلام.چنین جملاتی باید پیشینه ای داشته باشد وگرنه شخص بیهوده این گونه نمی گوید.احتمالا در جایی اشاره ای شده ولو به شوخی و بدون قصد.از طرف دیگر این جملات بیانگر نیاز به ناز و نوازش و مهربانی است.یعنی من كه گوینده این جملاتم دوست دارم مورد توجه قرار بگیرم،‌با من مهربان باش،‌محبت كن،‌ناز و نوازشم كن و...پیچیده حرف زدن جزو خصلت های زنانه است.عموم خانم ها مستقیم حرف نمی زنند و برای این كه مثلا بگویند من ناراحتم،‌راه سخت و پیچیده را انتخاب می كنند،‌مثلا مریض می شوند،‌آشپزی نمی كنند یا هر كار غیر مرتبطی.كافی است آقایان بپرسند و همدردی كنند و مهربان تر شوند تا شرایط به شكل عادی برگردد.این از تفاوت های دو جنس است.نفص هم نیست ،‌تنها تفاوت است.پس شما باید خوب فكر كنید و ببینید درگیر كدام از اینها هستید.اگر مطمئنید هیچ حرف و سخنی با این معنا نزده اید چه مستقیم و چه غیر مستقیم، پس ایشان نیازمند توجه شما هستند.توجه هم قرار نیست مالی باشد.جملات و كلمات خوشایند ،‌كمك كردن در امور منزل،‌پیاده روی دو نفره، رفتن به سینما یا ...می تواند باشد.انتخابش با شماست.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سارا - یکشنبه 14 آبان 1396

    سلام. من در حال حاضر سوم دبیرستانم و از مدرسم ناراضیم. درواقع از كلاس....رشتم انسانیه و كلاسمون بسیار ضعیف و منفعل.كسی كه درس بخونه مسخره میشه و اونم میشه مثه بقیه.من پارسال وقتی به این مدرسه اومدم دختری درسخون بودم كه هیچوقت تقلب نكرده بودم اما الان درس اصلا نمیخونم و بیشترش با تقلبیه. درسام خوبن اما اطلاعاتمو گسترش نمیدم(مثلا معلمی كه توی دبیرستان دوستمم هست میگه سركلاسش بچه ها انقد سوال میپرسن و در مورد درس اطلاعات زیادی دارن كه متعجب میشی در صورتی كه كلاس ما یا حرف میزنه یا هیچییی نمیگه). انسانی های مدرسه های دیگه یا تجربی مدرسه خودمون از همه لحاظ بهترن. زرنگ تر فعال تر باحال تر خوش اخلاق تر متحد تر مودب تر....معلما هیچكدوم از كلاسمون راضی نیستن.از خودم بدم میاد كه انقد منفعل شدم و تقلب میكنم.رفتارمم مثل اونا شده و خیلی از این بابت ناراحتم.از طرفی استرس دانشگاه رو دارم.تو كلاسمون نه كسی كلاس میره نه برای كنكور میخونه همه میگن ازاد اما بچه های كلاسای دیگه همه اهداف بزرگتری دارن. توروخدا شما بگین چیكار كنم؟بد جوری این كلاس روم تاثیر گذاشته.بخوای كمی با دبیر حرف بزنی و تو بحث شركت كنی میگن میخواد بگه من چیزی سرم میشه.منتظر پاسخ مفید شما هستم....

    جام جم سرا

    سلام. شما باید یاد بگیرید و تمرین كنید كه قضاوت دیگران و حرف هایشان برایتان مهم نباشد.این كه بچه ها دیگر می گویند بچه درسخوان نباید شما را آزرده كند.اگر این گونه پیش بروید كه در طول زندگی شبیه حرف ها و نظرات دیگران رفتار و عمل خواهید كرد.پس خودتان چه می شوید؟اراده و علایق تان چه می شوند؟ عموما در هر كلاسی دو سه تا دانش آموز درسخوان وجود دارد كه دیگران به آنها متلك می گویند.این فقط شما نیستید.كمی پرس و جو كنید متوجه می شوید مثل این اتفاق زیاد است.پس به حرف دیگران كاری نداشته باشید.دوس تی تان را با دانش آموزان كلاس های دیگر گسترده تر كنید و با آنها همنشین شوید و با آنها قرار مطالعاتی بگذارید. نباید اجازه دهید منفعل بودن دیگران،‌شما را منفعل كند.اگر كمی تلاش كنید شما باعث ارتقای دیگران خواهید شد.چرا منتظرید دیگران باعث پیشرفت شما شوند؟خودتان رهبر شوید و سطح كلاس را بالا ببرید.در این راه مسخره خواهید شد یا بچه ها همكاری نخواهند كرد اما با پافشاری شما نتایج جدیدی خواهید گرفت .معلمان نیز شما را كمك خواهند كرد.این موضوع را با آنها در میان بگذارید.در نهایت اگر تاثیری بر دیگران نداشته باشید، حتما موفقیت خودتان را خواهید دید.پس هیچ ضرری در آن نخواهد بود.هر چه زودتر اقدام كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مریم - پنج شنبه 11 آبان 1396

    خانم كامرانی چرا اینقدر بعضیا خوشبختن بعضیا بدبخت . حكمت خدا چیه ؟!ممنون

    جام جم سرا

    سلام.به نوعی می توان گفت این سوال اشتباه است.خوبختی را با چه سنجیده اید؟ آیا همان دیگران خوشبخت،‌نظر شما را درباره خودشان دارند؟گمان نمی كنم.اگر از آنها بپرسید و صادقانه جواب بدهند ، حسرت داشته های دیگران را می خورند . خوشبختی قابل سنجش با هیچ ابزاری نیست. خوشبختی باید درونی اتفاق بیفتد.این اتفاق هم آسان نخواهد افتاد مگر این كه شخص بخواهد و برایش تلاش كند.عموم انسان ها نگاه شان به زندگی ظاهری دیگران است و از باطن خبر ندارند.براساس آن ظاهر هم داستان ها می سازند و فكر ها می كنند كه ممكن است با واقعیت فرسنگ ها فاصله داشته باشد.اما فراموش نكنید بعضی ها برای آنچه دارند زحمت كشیده اند.شما آن زحمت ها را نمی بینید یا ندیده اید و تنها راحتی بعد از آن زحمت را دیده اید.گاهی هم ما به زعم خودمان ا«سان بدبختی را می بینیم كه وقتی با او صحبت می كنیم می گوید چقدر خوشبخت است و احساس خوشبختی دارد.به هر حال همه اینها نسبی است ولی انتخاب ها و تصمیم های ما در خوشبخت بودن و خوشبخت زندگی كردن بسیار نقش دارند و تاثیرگذارند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مهرانا - پنج شنبه 11 آبان 1396

    سلام, من خیلی احساس بدبختی میكنم, همش خودم رو با بقیه مقایسه می كنم, همه دخترای فامیل دوستام ازدواج كردن خوشحالن مسافرت های خارج عكسای دو نفره...هیچ مشكلی ندارن ولی من هیچی ندارم بهش دل خوش كنم همیشه با خودم میگم چرا من اینقدر بدشانسم تو هیچ زمینه ای شانس نیاوردم, نه كار نه خواستگار دارم آدم تنبلی هم نبودم كه بگم هیچ كار نكردم درس خوندم كار میكنم البته اصلا درامد زیادی ندارم خانوادمم پول ندارن, همیشه عكسای بقیه رو كه نگاه میكنم گریه ام میگیره نه اینكه حسود باشما میگم چرا من باید اینقدر بدبخت باشم....حالا درسته ازدواج همه چیز نیست حداقل كاش این همه درس خونده بودم یه شغل پردرامد داشتم, اصلا تك تك اعضای خانوادمون بدبختن ادمای بدی هم نییستیم والا كه به كسی بدی كنیم........چندتا خواستگارم داشتم كه هیچ كدوم نشد منو دیدن نپسندیدن البته از نظر قیافه متناسبم قد و وزن و چهره نمیدونم والا, كللاسای مختلفم میرم تو شهر بزرگم هستیم ولی همش احساس بدبختی دارم البته احساس كه نه واقعا بدبختیم

    جام جم سرا

    سلام. گاهی ما در تعریف احساسات مان كمی تند می رویم؛ مثلا وقتی غمگین هستیم، می گوییم بدبختیم.
    شاید بد نباشد همین طور كه به خوشحال تر از خودمان‌نگاه می كنیم، به غمگین تر از خودمان هم نگاه كنیم و نسبیت را در دنیا باور داشته باشیم.
    اگر خط كشی برای اندازه گیری خوشبختی وجود داشته باشد، در وجود خود شماست. یك نفر با یك بستنی خوشحال است و یك نفر با خیلی چیزها هنوز ناراحت است.
    روی نگاه و جهان بینی خودتان كار كنید. عینك های بدبینی،غمگینی ،كج بینی ، حسرت ،حسادت و نفرت را كه از جلوی احساس مان برداریم، دنیا رنگ دیگر خواهد بود.
    گاهی می اندیشیدم مثلا دلفین برای چه منظوری آفریده شده و امروز باور دارم هیچ خلقتی بی معنا نیست و در سر لوحه خلقت، انسان قرار دارد. با همین تحصیلات و فعالیت اجتماعی، شما حتما عزت نفس بالا دارید و كافی است متوجه نقش بسیار عظیم تان در جهان باشید. هیچ اتفاقی معنای خاصی ندارد تا زمانی كه شما آن را تعریف كنید.
    خانواده غمگین روی احساس ما تاثیر می گذارند. شاید خانواده شما فرصت كسب مهارت های مختلف یا مشورت با افراد آگاه یا نشست و برخاست با افراد خوشبین را نداشته اند. مشابه همین فرصت كه با مشورت با ما برای خودتان ایجاد كردید، به دنبال فرصت ها و آگاهی های دیگر و مهارت های شاد زیستن باشید و به خانواده تان نیز تا جای ممكن بیاموزید.
    باور نداشته باشید خوشبختی و بدبختی وجود داشته باشد.
    بلكه خوش بینی و بدبینی است كه احساسات ما را تعریف می كنند.
    و آن قسمتی كه تعریف می كند، ناخودآگاه ماست. هیچ كسی بعد از دیدن صحنه خنده دار، "تصمیم" نمی گیرد بخندد. او فقط ... می خندد.
    پس در زمان استراحت تان با خود بیندیشید و به ناخودآگاه تان یاد دهید و تكرار كنید :
    من خوشبختم.
    من خوشحالم.
    من به خودی خود ارزشمندم.
    من این فرصت را دارم تا زندگی را تجربه كنم.
    من خوش شانسم كه خانواده دارم.
    من خوشحالم كه ارتباطات اجتماعی دارم.
    من خوشبختم.
    من خوشبختم.
    من خوشبختم.
    از همه مهم تر ، شما باطمن زندگی خودتان را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه می كنید. خیلی ها در ظاهر شاد و آرام و خوشبخت هستند ؛‌اما در اصل این گونه نیستند.اما شما همان ظاهر را می بینید و باور دارید.مهم نیست دیگران چگونه هشتند و چه می كنند.مهم این است شما چگونه هستید و چه باید انجام دهید.تمام ضعف هایتان را به بیرون انتساب ندهید.شانس، خانواده ، جامعه ، مدرسه و...خودتان سهم بیشتری داشته و دارید.بهتر است از امروز تصمیم بگیرید به شكل جدی رویه زندگی تان را تغییر دهید.وقتی یك شیوه را بارها و سال ها رفته اید و به یك جواب رسیده اید كه خوب نیست ، اشتباه از شماست كه همان را تكرار می كنید.پس به فكر تغییرات جدی و جدید باشید.ممكن است ابتدا سخت باشد و دیر جواب بگیرید یا حتی شكست بخورید اما ناامید نشوید و مسیر را تا انتها ادامه دهید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • علی - پنج شنبه 11 آبان 1396

    با سلام و عرض خسته نباشید
    پسری 28 ساله هستم 5 ماهی می شود به دختری علاقه مند شدم و یك بار هم بی عقلی كردم و بهش گفتم مدتی هست به شما علاقه پیدا كردم و او هم دست پاچه شد و چیزی نگفت بعد از چند روزی گاهی وقت ها كه من رو می بینه خنده اش می گیره از كجا بفهمم بهم علاقه داره یا به كسی دیگه علاقه داره قصدم ازدواج هست و تا حالا به جنس مخالف نه حرف زده ام و نه رابطه داشتم

    جام جم سرا

    سلام.اگر قصد ازدواج دارید و شرایط ازدواج فراهم است ، چرا انتظار می كشید و ذهن خوانی می كنید.راحت و بدون درنگ موضوع را با طرف مقابل در میان بگذارید. اگر بخواهید كاملا رسمی و جدی باشد می توانید از خانواده كمك بگیرید و آنها اقدام كنند. این بستگی به شرایط شما دارد.اما اگر از ایشان خوشتان آمده و شرایط ازدواج فراهم نیست اما در تلاش و تكاپو هستید ، باز هم می توانید مطرح كنید. اما بگویید الان این موقعیت را دارید و در تلاشید هر چه زودتر شرایط تشكیل خانواده فراهم شود. فهمیدن این كه به شما علاقه دارد یا نه همین پرسیدن مستقیم است.نه خودتان را اذیت كنید ،‌نه جای ایشان فكر كنید و نه ذهن خوانی كنید كه كلی دچار سوء تفاهم خواهید شد.صریح و راحت بگویید و جواب بگیرید تا تكلیف تان روشن شود.معلوم است كه وقتی كسی ابراز علاقه می كند، آدمی خوشش می آید و تا آخر عمر هم كه به آن فكر كند لبخند گوشه لبش می نشیند.اما جدی و واقعی عمل كنید تا جدی و واقعی جواب بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مسعود - چهارشنبه 10 آبان 1396

    سلام و عرض خسته نباشید به شما .
    من پسری 26 ساله ام كه توی این سن رفیق فابریكی ندارم ! نمیدونم مشكل از منه شاید !
    تو زندگیم چهارچوب داشتم، همیشه سعی كردم خوبی كنم به دوستام و اگه كاری از دستم بر بیاد با تمام وجود انجامش میدم !
    شاید این چهارچوب داشتن و این صاف و سادگی باعث شده !
    جدیدا هم دوست 14 سالم ارتباطشو قطع كرده .سعی كردم دلیلشو بدونم ولی جواب نگرفتم !
    حقیقتش این موضوع اذیتم كرده ! نمیدونم چرا اینجوره

    جام جم سرا

    سلام.دوست یابی یكی از مراحل رشد هر فردی است.وقتی می گوییم مراحل رشد، یعنی طی رشد اتفاق می افتد و تحت تاثیر تربیت قرار می گیرد و همه طی می كنند.عموما چون به شكل طبیعی رخ می دهد كسی متوجه آن نیست ،‌اما هستند افرادی مثل شما كه در این مورد مشكل دارند.مساله شما می تواند به دوران رشد تان برگردد.ایمن نبودن و ترس از پذیرفته نشدن ،‌باعث خجالتی شدن كودك می شود.اگر والدین متوجه این مشكلات نشوند،‌بعدها می تواند به شكل های دیگر خودش را نشان دهد. یكی همین عدم موفقیت در دوست یابی است. خانواده های پررفت و آمد و والدین گرم در این خصوص الگوی خوبی هستند.به هر حال شما دوران رشد را گذرانده اید و به اینجا رسیده اید.می گویید چهارچوب دارم.می گویید هر كاری از دستم برآید انجام می دهم ولی دوستی برایتان نمانده است.پس باید این چهارچوب ها تعریف شود.كارهایی كه انجام می دهید باید مرور شود.این قوانین و رفتار از جانب شما صحیح و پسندیده است ،‌ولی حتما طرف مقابل را آزار می دهد و داده است كه نمانده اند. باید روی اینها كار كنید.می توانید از دوستان تان بپرسید چه چیزی مانع ادامه دوستی شده است.انتقاد پذیر باشید و به حرف هایشان گوش كنید. ما هر حرف و رفتار خودمان را درست می دانیم، اما آیا طرف مقابل هم همین نظر را دارد؟ آیا قوانین من باعث نمی شود دوستم راحت نباشد؟ گاهی اینقدر سهل گیرم كه دوستم گمان می كند من برای رابطه ارزش قائل نیستم.با دوست 14ساله تان كه راحت می توانید حرف بزنید. احتمالا حرف زده اید و جواب نگرفته اید چون رودربایستی داشته اید با هم.نخواسته اید راحت حرف بزنید.چون ما فرهنگ نقد كنندگی و نقد پذیری نداریم. بخواهید بدون رودربایستی حرف بزنند یا برایتان مكتوب بنویسند.خودتان نیز كمی خودتان را واكاوی كنید.ببینید كجاها چه كرده یا چه گفته اید كه واكنش طرف مقابل را برانگیخته اید.بدانید صاف و سادگی یا چهارچوب داشتن ، مانع دوستی نیست.یا شما شرایط خاصی دارید یا انتخاب تان در دوستی مطابق با خودتان نیست.گاهی هم ما انتخاب های دو.ر از خودمان داریم چون شناخت مناسبی از خودمان نداریم. پس بیشتر بیندیشید و به مشاور مراجعه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناسی ارشد روان شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: