مشاوره

  • یاسی - پنج شنبه 10 مهر 1393

    من حدود یك سال پیش با یك آقا عقد كردم حدود 5 ماه هم هست كه عروسی كردیم در این مدت شوهرم خیلی بی میل وبد اخلاقه هیچ گونه رابطه جنسی هم نمی تونه بر قرار كنه مدام عصبانی و ناراحت و گوشه گیره ومی خواد از خانه فرار كنه پیش هیچ دكتر و روان شناسی هم نمیره تازه از كارش هم بیكار شده و تقاضای طلاق هم داده در ضمن دچار ناتوانی جنسی هم هست و به دكتر هم مراجعه نمیكنه من با او چه كار كنم؟

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: بررسی مشكل به صورت حضوری بسیار مورد تاكید است (شاید همسرتان مبتلا به بیماری خاص جسمی یا روانی باشد) اما برای پاسخگویی به اختصار مطالبی را بیان می‌كنم.

    ناتوانی جنسی یكی از علتهای عصبانیت و بد اخلاقی و فرار ایشان از منزل می‌تواند باشد. قدرت جنسی برای مردان نمادی از اقتدار مردانه‌شان هست و فقدان آن منجر به كاهش اعتماد به نفس و خشونت بالای آنان می‌شود. زندگی با چنین فردی كه حاضر به پذیرش مشكل نیست بسیار سخت است و پس از این بد‌تر نیز خواهد شد چرا كه علاوه بر دلیل گفته شده، احساس گناه نیز گریبانگیرش می‌شود و از اینكه شما را وارد زندگیش كرده است احساس ندامت و پشیمانی می‌كند.
    پیشنهاد اولم به شما این است كه علی رغم بداخلاقی‌های همسرتان به او تمایل نشان دهید و مشكل جنسی‌اش را به رویش نیاورید و به او تفهیم كنید با وجود این مشكل، باز خواهان او هستید و می‌خواهید با او زندگی كنید. اعتمادسازی كنید تا به جای فرار، به شما ملحق شود و شما را امین و دلسوز خود بداند. برای جلب اعتماد، تا انجایی كه ممكن است خانواده خود و همسرتان را در جریان مشكلات قرار ندهید و به طرق مختلف خواهان حضور او در كنارتان باشد (تماس تلفنی، پیامك، و...).

    پس از جلب او به خود می‌توانید او را ترغیب به درمان كنید و همراهیتان را در این راه نیز نشان دهید. برای سوگیری كمتر همسرتان در مراجعه به پزشك، توصیه می‌كنم متخصص اورولوژیست اولین گزینه انتخابیتان برای مراجعه باشد و پس از اطمینان از عدم مشكلات فیزیولوژیك جدی، به روان‌شناس بالینی مراجعه كنید، هر چند گاهی نیز مشكل روانی مسبب علت فیزیوالوژیك است.

    در صورت عدم موفقیت، به تقاضای طلاق او پاسخ مثبت بدهید چرا كه ماندن در این زندگی ماحصلی جز افسردگی برای شما نخواهد داشت.

  • آمنه از تهران - چهارشنبه 9 مهر 1393

    با عرض سلام و خسته نباشید. 30 سال سن دارم و 2 سال است ازدواج كرده ام. علاقه فراوانی به بچه دار شدن دارم ولی همسرم به دلیل زیر بار مسئولیت رفتن مخالفت می كند. چون سن من نیز بالا می رود چگونه او را راضی كنم؟ خیلی ممنونم

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: به این قضیه از دو بعد می‌توانید نگاه كنید:
    بعد اول: گاهی عدم تمایل به بچه دار شدن علت درونی دارد.

    در زمانی مناسب از همسرتان دعوت به گفتگو كنید تا در این زمینه به یك توافق كلی برسید. در كمال صلح و آرامش و بدون تعصب و جانبداری هر یك از شما از عقیده‌تان، در یك گفتگو بی‌طرفانه علتهای بچه دار شدن از نظر شما و بچه دار نشدن از نظر همسرتان را بررسی كنید. موضوعات را بسنجید تا ببینید زیر بار مسئولیت نرفتن برای بچه دار شدن از نظر همسر شما چه معنایی دارد؟ ترس‌های او را بشناسید و علت آن‌ها را بكاوید (گاهی مشورت با روان‌شناس می‌تواند در شناخت علت‌ها به شما كمك شایانی كند).

    گاهی علت بنیادینی مطرح است كه همسرتان را در جهت امتناع پیش می‌برد و یا خطاهای‌شناختی، فرضهای بنیادین بی‌اساس، تفكرات وسواسی و اضطراب بسیار از پذیرش نقش والدین باعث می‌شود فرد به جای حل مساله، برای همیشه صورت مساله را پاك كند. در این صورت با كمك روان‌شناس می‌توانید برای رفع آن‌ها حركت كنید.

    بعد دوم: گاهی عدم تمایل، نشات گرفته از عوامل بیرونی است
    برخی از مردان بخاطر مخارج بالای فرزند آوری، شرایط سخت تربیت، عدم تمایل به محدود شدن، فراهم آوردن همه شرایط و سپس فرزند دار شدن و... از بچه دارشدن پرهیز می‌كنند.

    در این شرایط توصیه می‌كنم كمی از موضع خود كناره بگیرید و در مدتهای كمتر از قبل، حرف بچه دار شدن را به میان بیاورید و بگوئید به فلان و بهمان دلیل دوست دارید سریع‌تر بچه دار شوید. بهتر است هر از چند گاهی تمایل خود را بیان كنید. اما در نظر داشته باشید كه گاهی اصرار شما، همسرتان را در تقابل می‌گذارد و ترس و اضطرابش را افزایش می‌دهد. میتوانید در مقابل چنین واكنشی، در رفتارهای خود با فرزندانِ دوستان و آشنایانتان، این حس مادریتان را به او نشان دهید.

    اگر با صحبت كردن كاری از پیش نبردید، نامه‌ای به همسرتان بنویسید و ضمن ابراز رضایت از زندگی، به او بگوئید كه دوست دارید این زندگی ثمری داشته باشد و بی‌بار بودن آن چقدر شما را آزار می‌دهد. به او بگوئید دوست دارید فرزند دار شوید و حق مسلمتان هم هست و شما به خاطر احترام به عقیده اوست كه تاكنون از این حقتان گذشته اید اما در آینده حسرت آن بر دلتان خواهد ماند.

    ضمناً در گفتگو با همسرتان به دنبال راه حل‌هایی برای كشف علت‌های واقعی فرزنددار نشدنش باشید مثلا اگر از مصائب تربیت می‌ترسد به دنبال مطالعه و كسب آگاهی باشید.

  • nazanin - دوشنبه 7 مهر 1393

    با سلام.من دختر25 ساله ام كه 3 سال است ازدواج كردم شوهرمم 26 سال داره.ولی الان حدود یكسال است كه شوهرم فقط حرف طلاق میزنه و میگه چون زود ازدواج كردم و جوونی نكردم الان میخوام فقط خوشی كنم.تا اشباع نشم دست بر نمیدارم و الان هم تصمیم به جدایی داریم با اصرار اون.لطفا كمكم كنید در برابر رفتارش فقط تونستم سكوت كنم شما بگید چه برخوردی كنم.ممنونم

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: رفتارهای همسر شما قابل بررسی است، گاهی علت یك مشكل شخصیتی است و‌ گاه لجبازی و دلخوری از زندگی و همسر.
    توصیه می‌كنم علت این درخواست همسرتان را بدون پیشدواری و سوگیری مورد بررسی قرار دهید، كیفیت و كمیت زندگیتان را زیر سوال ببرید، از رابطه جنسی گرفته تا ارتباط درون و برون خانوادگی (برای بررسی بیشتر و كشف علت می‌توانید از یك روان‌شناس مجرب مشورت بگیرید)، اگر بهانه جویی باشد می‌توانید با رفع بهانه جویی‌ها در جهت بهبود زندگی حركت كنید اما اگر علت، مشكلات شخصیتی باشد بی‌تردید عدم تعهد و مسئولیت پذیری، ناپختگی فكری و عقلی، عدم بلوغ عاطفی، تنوع طلبی از جمله خصوصیات همسرتان خواهد بود كه در این صورت یا همسرتان در جهت درمان باید قدم بردارد و یا اینكه شما در جهت اصلاح و یا آنكه با اتمام این رابطه تصمیمی قاطعانه بگیرید.
    اگر شما نقطه ضعفی در دست ایشان ندارید، سكوت و تحمل هتك حرمت ایشان به خود راهكار بیهوده‌ای است كه تا بدین جا كارساز نبوده، و شرایط را وخیم‌تر كرده است. بهتر است دست از قربانی شدن بردارید و این بار شما او را زیر سوال ببرید و حس از دست دادن به او بدهید، یعنی دقیقا همان كاری كه ایشان با شما می‌كند: هربار با گفتن طلاق، تن شما را می‌لرزاند و حس از دست دادن به شما می‌دهد.
    نمی‌گویم سریعا كلمه طلاق رابه زبان بیاورید اما بر اساس شناختی كه از همسرتان دارید، با رفتارهایی به او بفهمانید كه در صورت ادامه این روند، این شمایید كه او را ترك خواهید كرد. قاطعانه برخورد كردن و مصر بودن گاهی وحشت و رعب در دل همسرتان می‌اندازد و عقل خفته او را بیدار می‌كند (البته در بروز قاطعیت خود، سعی كنید تحقیر، سرزنش، انتقاد مستقیم، كنایه را لحاظ نكنید).
    در عین قاطع بودن، برای نشاط زندگیتان قدم بردارید و كارهایی انجام دهید كه همسرتان را به شما راغب‌تر كند. اگر نمیتوانید صحبت كنید، می‌توانید نامه‌ای به همسرتان بنویسید و از علاقه روزهای آغازینی كه شما را به هم وصل كرده صحبت كنید و در ‌‌نهایت ناراحتی خود را از این اوضاع جدید بیان كنید، در نامه خود بنویسید كه دوست دارید این رابطه مخدوش را اصلاح كنید و برای آن ‌‌نهایت تلاشتان را خواهید كرد (در چندین نامه می‌توانید حرف‌هایتان را بزنید؛ از عاشقانه شروع كنید تا در ‌‌نهایت به اصلاح رابطه برسانید).
    از سوی دیگر، با رفتارهای اجتنابی همسرتان تقابل كنید؛ بجای دوری از او، خود را به او نزدیك كنید و عاطفه مثبتتان را بروز دهید. یكی از طرق افزایش صمیمت، ماساژ همسر است. از ان بسیار استفاده كنید. در ‌‌نهایت متذكر می‌شوم برای پیشبرد سریع‌تر و بهتر اصلاح زندگیتان با یك روان‌شناس در ارتباط باشید.

  • لیلی 30 ساله - یکشنبه 6 مهر 1393

    سلام من زنی 30 ساله هستم كه چهار سال جدا شدم و یه پسر هفت ساله دارم با پدر پسرم هنوز مشكلات شدیدی دارم نمیاد بچه را ببینه وقتی هم كه میاد با لجبازی مثلا میگه چهار روز می برمش ده روز بدون اطلاع قبلی می بردش و حتی جواب تلفن هم نمی ده خواستگاران زیادی دارم اما بخاطر حضانت پسرم نمی توام اقدامی كنم خیلی عصبی هستم

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: كاش می‌فرموید شرایط پذیرش حضانت فرزند چگونه است؟ آیا حضانت تا هفت سالگی است یا به طور كلی شما حضانت فرزندتان را فرضاً با شرایطی خاص (مثل عدم ازدواج) بپذیرفته‌اید؟ اگر حضانت تا هفت سالگی است، در صورت عدم تمایل به ادامه حضانت، می‌توانید فرزند را به پدرش واگذار كنید و بر حسب حكم دادگاه در روزهای خاص به دیدار فرزند بروید؛ اگر حضانت به طور كلی در دست شماست و همسرتان بابت این مساله شما را آزار می‌دهد می‌توانید به دادگاه شكایت كنید و بر طبق قوانین رفتار كنید (بهتر است راجع به چگونگی مراحل كار، با یك مشاور حقوقی مشورت كنید).
    اما در مورد عصبی بودنتان باید بگویم، بی‌تردید تنهایی و نداشتن سروسامان و بلاتكلیفی یكی از دلایل آن است، یادتان باشد شما تا زمانی كه زنده‌اید حق زندگی كردن دارید و باید درست زندگی كنید. منحصر كردن خود به فرزند و ادای حق مادری یك طرف ماجراست اما در روی دیگر این ماجرا شما هستید و جوانیتان و حق زندگی سالم. لذا، توصیه می‌كنیم به خواستگاران خود جدی‌تر فكر كنید و بی‌دلیل ردشان نكنید.
    شرایط خود را به آن‌ها توضیح دهید و بگوئید فرزندی دارید كه او را همراه خود به زندگی جدیدتان خواهید آورد. در صورت پذیرش فرد مقابل، عكس العمل او را به این مساله بسنجید و علت پذیرش شرایط و میزان تعهد او به خود و فرزندتان را محك بزنید.
    سعی كنید حساسیت‌های خود را راجع به حضور فرزند در زندگیتان كمتر بروز دهید. فقط یك تا سه بار خواسته‌هایتان را بگوئید اما به جای تكرار بسیار، رفتارهای او را مدنظر بگیرید. ببینید چقدر اهل عمل است و چگونه خودش را با شرایط شما و فرزندتان وفق خواهد داد. مدت زمان آشنایی را كمی طولانی كنید و در این مدت، چگونگی ارتباط خواستگارتان را با فرزند بررسی كنید. به میزان تعهد او برای مراقبت از فرزندتان، نحوه پدری كردن، نقش او در تربیت فرزندتان، میزان درگیری او با مشكلات فرزندتان، و... توجه داشته باشید (به بیان بهتر، به معیارهایی توجه كنید كه شما از پدر فرزندتان انتظار دارید).

  • سوگند - شنبه 5 مهر 1393

    با سلام و ضمن تشكر ویژه... من 18 سالمه و خواستگاری دارم كه كاملا متین و ادم خوبی است هم من و خانواده ام از ایشون رضایت كامل داریم اما در طرف دیگری پسر عمویم التماس میكنه باهاش ازدواج كنم كار نداره 24 سالشه میگه كار پیدا میكنه و منو خوشبخت میكنه از لحاظ حسی خیلی دلم براش میسوزه و میدونم خیلی عاشقمه كه اینقدر اسرار میكنه نمیدونم چكار كنم بد جور گیر كردم كمكم كنید.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: ازدواج مساله مهمی است و انتخاب بر اساس حس ترحم و دلسوزی هرگز شایسته نیست. در اینجا سوال مهم این است كه شما جز حس ترحم و دلسوزی چه حسی به پسرعمویتان دارید؟ آیا چون او عاشق شماست، او را دوست دارید؟
    با هیجانات خود روراست باشید. دوست داشتن و علاقه‌مند بودن شما به او بیش از علاقه‌مندی ایشان به شما مهم است.
    از سوی دیگر، به قول قدیمی‌تر‌ها عشق و عاشقی، نان و آب نمی‌شود؛ معیارهای دیگری چون مسئولیت پذیری، خانواده دوستی، اهل كار بودن، اخلاق و شخصیت، پختگی رفتاری و عاطفی (بخصوص این كه گفته اید «پسر عمویم هرروز با تلفن یا حضور در هرجایی كه ممكن است التماس می‌كنه باهاش ازدواج كنم» نشان میدهد ظاهرا پختگی رفتاری در مورد پسرعمویتان صادق نیست) و این گونه موارد بسیار مهمترند. یادتان باشد برحرفهای بی‌اساس توجه نكنید و بر رفتار‌ها و اعمال او تكیه داشته باشد. مرد عمل بخواهید نه مرد حرف.
    با این تفاسیر، در صورت تمایل به ازدواج با پسرعمویتان، بهتر است معیارهای ازدواجتان را مشخص كنید و شرایط ازدواج با او را بسنجید. اگر واجد شرایط بودند با مشورت خانواده به او فرصت دهید تا شش ماه آینده مقدمات شغل ثابت و با درامد مكفی برای یك زندگی اولیه را فراهم آورد، در صورت وفای به عهد مساله ازدواج را جدی‌تر كنید؛ در غیر این صورت از خانواده بخواهید با خانواده عمویتان صحبت كنند و آن‌ها را از نظر شما درباره جواب رد به خواستگاری پسرشان مطلع سازند.
    نكته مهم دیگر آنكه، در مورد خواستگار اخیرتان بسیار تامل كنید و به خاطر یك علاقه ساده پسرعمویتان، از كنار او بی‌تفاوت نگذرید؛ چه بسا ایشان معیارهای یك مرد زندگی را بیش از پسرعمویتان داشته باشند و شما بخاطر فرد دیگری كه شاید هنوز چندان هم شایسته و آماده ازدواج نیست، فرصت زندگی موفق را از دست بدهید.

  • ارش - شنبه 5 مهر 1393

    این‌جانب یك سال است ازدواج كرده‌ام. بعد از خواندن عقد نكاح متوجه شدم كه شناسنامه خانمم المثنی است. الآن بعد از چند ماه زندگی با ایشان به نظرم می‌رسد كه ایشان ازدواج قبلی داشته‌اند و از این‌جانب پنهان كرده‌اند. حال می‌خواستم راهنمایی‌ام بفرمایین كه چگونه می‌توانم استعلام بگیرم و از چه راهی می‌توانم بدانم كه ایشان ازدواج قبلی داشته‌اند و یا نه؟ اگر ازدواج قبلی داشته باشند و از این‌جانب پنهان كرده باشند وضعیت طلاق از جانب شوهر چگونه خواهد بود و احكام طلاق و مهریه و نفقه و......چگونه اجرا خواهد شد؟

    جام جم سرا

    سید عبدالرضا قاسمی-قاضی بازنشسته و وكیل دادگستری: در فرض سوال، از آن‌جا كه به ازدواج قبلی همسرتان اطمینان ندارید و موضوع قطعی نیست، به همین دلیل توصیه می‌كنم بهتر است زندگی مشترك خود را قربانی وهم و گمان نكنید؛ اما در صورت اطمینان به ازدواج قبلی از دو حال خارج نیست:
    ۱) ازدواج قبلی بدون زندگی مشترك بوده (عقد غیر مدخوله) كه در این صورت این عمل زوجه قابلیت هیچ گونه ادعایی در مراجع قضایی را ندارد. به عبارتی دیگر زوج نمی‌تواند علیه او طرح دعوا كند.
    ۲) چنانچه ازدواج قبلی منجر به زندگی مشترك گردیده، یا به عبارتی زوجه هنگام ازدواج با شما باكره نبوده است، این كار می‌تواند از مصادیق ماده ۶۴۷ قانون مجازات اسلامی باشد (كه در حال حاضر، قانون اخیرالتصویب ماده ۸۷۱ گردیده) و تحت عنوان «فریب در ازدواج» اقدام كنید.
    یادآور می‌شود، چنانچه قصد دارید از این وضعیت اطمینان پیدا كنید، می‌توانید در معیت همسرتان به اداره ثبت احوال مربوطه مراجعه و استعلام شفاهی نمایید. اما درباره قسمت اخیر (فریب در ازدواج)، می‌توانید از دادگاه خانواده درخواست طلاق نمایید. مهریه نیز در زمره حقوق مسلم زوجه است و ادعای شما نافی پرداخت مهریه نمی‌تواند باشد؛ همچنین است نفقه كه هم همین شرایط را دارد.

  • alone army - جمعه 4 مهر 1393

    جسارتا ازتون سوال داشتم بازم در مورد همون مسئله. از نو میگم خودم: من پسری هستم 21 ساله دانشجو وكارگر كارخونه. به نظرم تجربه علمی و كاریم از همه اطرافیان خودم خیلی بهتر وبالاتره چون من خیلی جلوتر از دیگران هستم میخواستم ازتون بپرسم ایا مقوله ازدواج برای منی كه در این شرایطم خوبه یا نه؟درضمن به نظر خودم من نمیتونم ازدواج كنم چون هنوز نه پول درست و حسابی دارم نه دانشگاهم تموم شده نه سر كار رسمی هستم ماشین وخونه هم ندارم ولی بازم اطرافیان همش گوشزد میكنن كه برو ازدواج كن ازدواج كن ولی من نمیدونم چه جواب درستی بدم كه ثابت كنم وقتش نیست

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: شرط اول برای ازدواج، رسیدن به بلوغ عاطفی، فكری و اجتماعی است كه مشخصه اصلی هر سه نوع بلوغ، احساس مسئولیت و داشتن تعهد است.
    در گام اول لازم است شما خود را محك بزنید تا ببینید چقدر در قبال خود، آینده و زندگیتان متعهد هستید و در چند سال آینده به كجا خواهید رسید و كه خواهید بود (واقعگرایانه پیش بروید نه آرمانگرایانه)؛ از سوی دیگر بسنجید چقدر در این تعهد یكسویه‌ای كه فعلا دارید موفق هستید و دیگران هم موفقیتتان را تائید می‌كنند؟
    اگر تعهدتان مثبت است، این آمادگی خود را ارزیابی كنید كه آیا می‌توانید كسی دیگر را به تعهد یك نفره‌تان وارد كرده، تعهدتان را دوطرفه نمائید؟ چقدر درباره همسرداری می‌دانید و از وظایف یك شوهر مطلع هستید؟ چقدر از خصوصیات و نیازهای زنانه مطلع هستید؟ معیارهای انتخابتان چیست؟ همسر ایده آل شما چه ویژگی‌های باید داشته باشد؟ و...
    یادتان باشد برای تشكیل خانواده، ثبات فكری و شناخت ارزش زندگی مشترك بیش از موفقیت‌های شغلی و تحصیلی حائز اهمیت است؛ چه بسا شما جوانید و در ابتدای راهید و بعد از ازدواج انگیزه‌مند می‌شوید و می‌توانید خود را به لحاظ مالی و موقعیت كاری ترفیع دهید اما اگر معنای تعهد را ندانید، وظایفتان را نشناسید، همسرداری ندانید و... بی‌تردید پایان خوشی برای ازدواج شما نخواهد بود.
    با این تفاسیر، قطعا متوجه شده‌اید كه سن عقلی از سن تقویمی برای ازدواج مهم‌تر است، با اتكا به عقل، آمادگی روانی و ذهنی، محك شرایط اولیه خود و عزم همت راسخ و پایدار می‌توانید در جهت انتخاب همسری كه با شرایط شما هماهنگ است، گام بردارید. اما اگر این توان (ازدواج) را فعلا در خود نمی‌بینید، با خودتان روراست باشید و بدانید تصمیم الانتان بحق است و هیچ كس حق دخالت در سرنوشت شما را ندارد. در مقابل صحبت‌های دیگران مبنی بر ازدواج، قاطعانه و در كمال احترام بایستید و بگوئید: «ازدواج مساله مهمی است؛ من فعلا آمادگی ندارم و تا چند سال آینده هم قصدی نخواهم داشت».
    در مقابل پرسش‌های دیگران فقط پاسخ فوق را بدهید و زیاد بحث نكنید و با بی‌تفاوتی و پرت كردن حواس آن‌ها به موضوعی دیگر، به آنان بفهمانید دیگر قصد ادامه بحث در این زمینه را ندارید و نمی‌خواهید آنان هم بیش از این كنجكاوی كنند.

  • بیتا - جمعه 4 مهر 1393

    با عرض سلام خدمت شما عزیزان...پنج ساله كه ازدواج كردم ویه دختر سه ساله دارم عاشق همسرم هستم همسرم هم همینطور زندگیمونو دوست داریم اما یه چند ماهی كه احساس افسردگی میكنم سرم همش به بچه و زندگی گرمه خانواده ام ازم دورن واسه خودم هیچ وقتی ندارم شوهرم هم صبح تا شب سركار خیلی احساس تنهایی میكنم وقتی شوهرم میاد تازگیها بهانه جویی میكنم گیرای الكی میدم اون بدبخت هم چیزی بهم نمیگه بهم مهربونی میكنه اما من خودم ازین وضع خیلی ناراحت میشم نمیخوام اینجوری بشه اما دست خودم نیست اشكام الكی سرازیر میشن نمیخوام همسرمو اذیت كنم باید چیكار كنم؟؟؟توروخدا راهنماییم كنیم زندگیمو دوست دارم نمیخوام شوهرم ازم خسته بشه

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: در اولین گام به شما پیشنهاد می‌دهیم به پزشك داخلی مراجعه كنید تا چك آپ كامل شوید. گاهی تغییرات هورمونی بالاخص مشكلات تیروئیدی منجر به احساس رخوت و غم می‌شود. پس از اطمینان از سلامت فیزیولوژیك، نوبت بررسی عوامل روان‌شناختی است.
    در نوشته‌تان اشاره كرده‌اید «هیچ وقتی برای خودم ندارم»، «بهانه جویی می‌كنم» و... تلاش كنید دریابید علت این رفتار‌ها چیست؟ در یادداشتی رفتارهای نامطلوب خود را بنویسید و علت آن رفتار‌ها (چرا چنین كردم؟ چی به فكرم رسید؟ چرا عصبی شدم؟ و...) را كشف كنید. با دانستن علت، به مشكل خود آگاه می‌شوید و قطعا كنترل بیشتری بر موضوع خواهید داشت و راه حل‌های دیگری را جستجو كرده و جایگزین آن رفتار‌ها خواهید كرد (مثلا: من می‌توانستم به جای داد زدن، اتاق را ترك كنم و...). همچنین یادتان باشد انحصاری كردن خود در فعالیت‌های خاص (رسیدگی به بچه و خانه) منجر به یكنواختی زندگی و خستگی روانی می‌شود. برای اجتناب از این حالت، هدفمند شوید و برای دستیابی با آن‌ها برنامه ریزی كنید. بهتر است اهدافی را برای خود تعیین كنید، مثلا به علاقه‌مندی‌ها بپردازید، پیشنهاد می‌شود به فعالیتهای ورزشی (شنا، اروبیك، پیلاتس و...) و یا هنری بپردازید.
    در دومین گام، خوب است با همسرتان گفت‌وگو كنید و الزام حضور او را در كنارتان بخواهید. یعنی به او بگوئید نیاز معنوی و روانی شما به وجود او، بیش از تامین مادیات زندگی و كارش است.
    از سوی دیگر كیفیت رابطه‌تان را بالا ببرید و در طول روز به این مطلب بیاندیشید كه برای بیشتر كردن صمیمیت بین خود و همسرتان چه می‌توانید بكنید و چه نباید انجام دهید، خلاقیت به خرج دهید و برای خوشحالی همسرتان تلاش كنید.
    توصیه می‌كنم روزانه نیم ساعت دست در دست هم به پیاده روی بروید و با یكدیگر گفت‌وگو كنید.
    در گام بعدی؛ به نظر می‌رسد شما نیاز به گوش شنوا دارید، گاهی همسرتان كنارتان نیست اما شما مملو از این نیازید. در این صورت، می‌توانید با دوستان صمیمی (آنها كه عاقل و دلسوز و مورد تائید و پسند خود و همسرتان باشند)، اوقات فراغتی تنظیم كنید و دیدارهای حضوری و یا معاشرت تلفنی داشته باشید تا اندكی از خلاء عاطفی نبود همسر و دوری از خانواده را مرتفع سازید.

    بد نیست اشاره كنم كه در صورت نبود مشكل فیزیولوژیكی، برای بالا بردن سطح خلق می‌توانید از دمنوش زیر استفاده كنید:
    *در یك لیتر آب جوش، دو نوك انگشت از چهار گیاه شاه پسند، نعنا، زیرفون و بابونه بریزید و گاهی مصرف كنید.
    *روغن اسطوخودوس را در آب جوش ریخته و استشمام كنید.
    درصورت، ادامه مشكل لازم است به یك روان‌شناس مراجعه نمائید.

  • سهیلا - چهارشنبه 2 مهر 1393

    باسلام من یك مطلقه ام كه اصلا خاطره ای ازهمسر سابقم جزفحاشی وتوهین ندارم این مراحل را هم ابتدای ازدواج وهم بعدازطلاق پشت سرگذاشتم .شاغل هستم بایك بچه مریض كه به مراقبت شدید نیازداره اززندگی سیرشدم اما به خاطر دخترم باید تحمل كنم . لطفا راهنمایی كنید كار من درست است یا خبر

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: سوال شما برای ما چندان روشن كننده موضوع نیست. كدام كار شما درست است یا خیر؟!
    اگر منظورتان مراقبت از فرزندتان است، باید بگوئیم كه به طور قطع به حكم مادری و مسئولیت در قبال فرزند، شما موظفید همراه فرزندتان باشید چرا كه او به خواسته شما و همسرتان قدم به این دنیا گذاشته، هر چند كه شاید تولد او به ضرر شما بوده باشد، با این حال، شما در قبال او مسئولید و باید امنیت حضور او در این دنیا را بیش از این مخدوش نكنید. بیماری و فرزند طلاق بودن خود مصائبی دارد كه شاید بار آن‌ها به اندازه كافی بر دوش فرزندتان سنگینی كند.
    می‌توانید مساعدت پدر فرزندتان را، به هر گونه‌ای كه خواهان هستید، مطالبه كنید اگر نپذیرفتند از طریق دادگاه وارد عمل شوید و حقوق قانونی فرزندتان را كه بر عهده پدر است درخواست نمائید.
    از سوی دیگر، بهتر است برای خود تفریحاتی در نظر بگیرید زندگی خود را فقط به كار و نگهداری از فرزند منوط نكنید، زمانهایی را برای فراغت و رسیدگی به خود در نظر بگیرید تا زمانی كه شما ارزش خود را ندانید كسی قدردان شما نخواهد بود و ارزش‌ها و شایستگی‌های شما دیده نخواهد شد. شركت در كلاسهای ورزشی و هنری از جمله توصیه‌های جدی من به شماست.
    همچنین باید بگوئیم بار زندگی را نباید به تنهایی یدك بكشید، بی‌تردید شما تا زمانی كه زنده هستید حق زندگی كردن و لذت بردن از زندگی را دارید، به فكر ازدواج باشید، تا با انتخاب فردی كه شایسته حضور در كنار شماست، آرامش بیابید و امیدوار به آینده زندگیتان شوید.

  • الف.ن - دوشنبه 31 شهریور 1393

    باسلام واحترام به مشاورین محترم جام جم سرا، بنده 33 ساله ام ونزدیك 6 ساله هست ازدواج كردم اما همسرم وابستگی شدیدی به خانواده اش دارد البته بعداز بچه دار شدن كم وبیش كاهش پیدا شده اما بازهم ادامه دارد البته این رو هم باید متذكر بشوم خواهر بزرگترش سالی دوبار پدرومادرش رو میبینه .حالا می خواستم جواب منطقی وقانع كننده را دریافت نمایم از روانشناسان محترم عاجزانه تقاضا میكنم به من كمك كنند؟

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: منظورتان از وابستگی همسرتان به خانواده‌اش، به چه معناست؟ یعنی شما چه رفتارهایی از او را وابستگی می‌دانید؟ شدت وابستگی او را چگونه میزان كرده‌اید؟ وابستگی چه بوده كه می‌گوئید با بچه دار شدن كمتر شده است؟
    با توجه به سوالات فوق، شاید اصل پرسش شما زیر سوال برود چون وابستگی با دلبستگی بسیار متفاوت است. همه دختران و پسران به خانواده‌شان دلبستگی دارند تا وابستگی، اما میزان این دلبستگی در دختران بیش از پسران است.
    با توجه به این تفاوتها، پیشنهاد می‌كنیم رفتارهایی كه از نظر شما نشان از وابستگی همسرتان به خانواده‌اش دارد را یادداشت كنید (از ابتدای ازدواج تا كنون) و با توجه به این كه گفتید بعد از تولد فرزندتان اندكی از میزان وابستگی كاسته شده، بررسی كنید كه ببنید كدام یك از رفتار‌ها كم شده‌اند و علت كاهش آن‌ها چه بوده است؟ بی‌تردید با سنجش این حالت، می‌توانید به درونیات و خواسته‌های او پی ببرید و انتظارات و نیازهای او را كه احتمالا نادیده گرفته اید بشناسید و مرتفع سازید (برخی از دخترها به والدینشان احساس تعهد بسیار دارند و سعی می‌كنند در همه حال كمك حالشان باشند، این رفتار گاهی مورد پذیرش همسر نیست، در حالی كه این یك انتظار بیش از حد بها داده شده است، و در صورت حفظ تعادل، بسیار هم ارزشمند است).
    گاهی وابستگی به خانواده پدری بخاطر دست نیافتن به امنیت در زندگی جدید است. در این صورت آنچه را كه باعث احساس عدم امنیت در همسرتان میشود بیابید و یا از او علت وابستگی‌اش را بپرسید. از تكدر خاطر خود با او صحبت كنید و بگوئید این مساله مشكل ساز است و برای حل آن باید دست به كار شویم. اعتراض خود را قاطعانه، اما نه با تحكم و زور، به همسرتان متذكر شوید. در صورت لزوم می‌توانید از یكی از اعضای معنمد و عاقل خانواده همسرتان برای برطرف كردن مشكلتان كمك بگیرید.
    در صورتی كه همسرتان هم با شما هماهنگ شدند، می‌توانید با یكدیگر قراردادی تنظیم كنید و درباره شرایط حضور در خانه پدری و... با یكدیگر توافق كنید و خود و همسرتان را مقید به اجرای مفاد آن كنید. بهتر است برای خود و همسرتان تنبیه و تشویق هم در نظر بگیرید تا در صورت تخطی از قرارداد و یا اجرای آن، مقید به انجام باشید تا در نهادینه كردن رفتارهای جدید سریع‌تر پیش بروید.
    در ضمن یادتان باشد قیاس نكنید؛ مقایسه میزان رفت و آمد دو خواهر به خانه پدری، شایسته نیست. هر دختری با توجه به شرایط روحی و شخصیتی و اخلاقی و شرایط زندگی، حس تعهد و مسئولیت‌پذیری و... رفتارهایی كاملا متفاوت از خود نشان میدهد.

  • نگارا - دوشنبه 31 شهریور 1393

    با سلام
    متشكرم از راهنمایی خانم صفری عزیز،خداوند به نیكی براتون جبران كنه محبتتون در حق منو
    تقریبا هر چیزی برخلاف میلم باشه عصبانیم میكنه،حالا با كسایی كه رودربایسی دارم خودمو حفظ می كنم و لی با خانوادم و خصوصا همسرم داد میزنم و جدیدا رفتارهای بدی نشون میدم (مثلا محكم دستمو زدم روی دسته در ماشین هم دستم آسیب دید هم دستگیره در ) تا شوهرم از حرفی كه زده بود كوتاه بیاد جون به ناحق حرفی میزد و لجم كرده بود درست میگه بعدا از دست خودم خیلی ناراحت بودم قول دادم تكرارش نكنم دوباره تكرار شد نمیدونم چرا؟
    اون لحظه متوجه نمیشم ولی دو ثانیه بعد پشیمون میشم از همسرم عذرخواهی می كنم ولی اون جدیدا میگه :هر كاری دوس داری میكنی یه عذرخواهی میچسبونی تنگش فك میكنی حل میشه حل نمیشه
    تو شهر ما مشاور نیست باید برم مركز استان كه هم هزینه بره هم باید واسه خانوادم توضیح بدم واسه چی میرم یكمی بده.
    بازم ازتون ممنونم

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: در مشاوره قبلی، تكنیكی را به شما آموزش دادم. بی‌تردید در این زمان اندك نمی‌توانید به نتیجه مفید برسید، اندكی صبر داشته باشید و بر تكنیك گفته شده تامل داشته باشید و رفتارهای خود را كه بی‌تردید عادتی غلط است، بشناسید و اصرار بر انجام رفتارهای جایگزین صحیح داشته باشید.
    از سوی دیگر باید یادآور شوم ادامه رفتارهای تند و خشونت امیز، ممكن است روزی عنان صبر همسرتان را بگسلد و او را عاصی كند و مجبور به ارتكاب رفتارهایی كند كه شاید به ضررتان تمام شود.‌‌ همان طور كه گفته‌اید جدیدا زبان به اعتراض هم گشوده‌اند و دیگر حاضر به پذیرش عذرخواهی شما نیز نیستند. این رفتار همسرتان را هشداری در نظر بگیرید كه هر لحظه ممكن است كل زندگی مشتركتان را به باد بدهد. تا دیر نشده به پا خیرید و به روشهای گوناگون سعی كنید دست از عادت غلط بردارید و برای ایجاد رفتارهای سالم و مطلوب، خودتان را تشویق و ترغیب كنید. بی‌گمان اگر بخواهید، می‌شود؛ شك نكنید. از ته دل بخواهید و برای خواستن بهترین‌ها، با بد‌ترین‌ها مبارزه كنید و برای مغلوب كردن هر چه سریع‌تر آن‌ها، بسیار تلاش كنید.

    برای كاهش اضطراب و خشمتان توصیه می‌كنم این چند راه را نیز امتحان كنید:
    روزی ۲ فنجان دمكرده اسطوخودوس یا عرق آن را بنوشید.
    شب‌ها یك فنجان مخلوط عرق بادرنج بویه و گل گاو زبان بنوشید.

  • آرش - یکشنبه 30 شهریور 1393

    با سلام و تشكر از راهنمایی های مفیدتون
    من اهل شهری با حدود 15هزار نفر جمعیت هستم و همسرم از شهری بزرگ . ازدواج ما 4 سال پیش اتفاق افتاد و هم اكنون صاحب یك فرزند هستیم و البته دومی هم توی راه !!. در ابتدای ازدواج به همسرم (همسرم 28سال و لیسانس فرزند دوم خانواده و من 34 سال لیسانس و فرزند اول)گفتم كه چون كارمند هستم و به لحاظ شرایط كاری امكان انتقالی نیست باید در همان شهر كوچك ما زندگی كنیم و اون هم قبول كرد . ولی الان كم كم انگار داره رفتارش عوض میشه . خیلی اعصابش ضعیف شده , بهونه گیری میكنه و بعضی مواقع با این كه میدونه ترك محل سكونت فعلیم و انتقالی به شهری دیگه امكان پذیر نمیباشه عنوان میكنه كه از اینجا بریم . البته من هر وقت كه دوست داشته باشه بهش اجازه میدم بره پیش خانوادش و چند هفته بمونه و همچنین خانوادش هم حداكثر ماهی یك بار یا دوبار به ما سر میزنن و همچنین با خانواده من هم مشكلی نداره و رفت و آمد داریم بعلاوه به پیشنهاد خودش یك مغازه براش راه اندازی كردم تا با خانمهای دیگر همكار باشه و حوصلش سر نره ولی بازم هر روز انگار ضعیفتر میشه و رفتارش با من و فرزندمان تندتر !!! چه كنم ؟؟ لطف كنید و راهنمایی بفرمایید.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: دوری از خانواده برای هر دختری سنگین و گاهی عذاب آور است. دلتنگی كردن و تندی و بدقلقلی شاید یكی از عوارض دوری همسرتان از خانواده‌اش باشد و شاید بهانه‌ای است كه علت اصلی را زیر لفافه این عامل (دوری از خانواده) كه شاید از جانب شما پذیرفتنی است، پنهان می‌كند. مثلا ممكن است كمبود محبت خود كه از جانب شما به او اعمال می‌شود را با گفتن دلم برای خانواده‌ام تنگ است، جبران می‌كند و...
    اما با توجه به اینكه فرمودید همسرتان باردار است ممكن است این حالت او نشات گرفته از تغییرات هورمونی و یا شرایط حاملگی و رفتارهای وابسته به این دوران باشد به صورتی كه پس از تولد فرزندتان، از شدت ابراز دلتنگی او كاسته شود. پس در گام اول به شما توصیه می‌كنیم زمان شروع ابراز دلتنگی و دوری از خانواده را مشخص كنید: آیا قبل از بارداری بوده و یا بعد از بارداری شروع شده و یا شدت گرفته است؟ همان طور كه گفته شد اگر شدت بعد از بارداری باشد قطعا به دلیل تغییرات هورمونی است و با گذشت مدت زمانی برطرف خواهد شد اما حواستان باشد كه در این دوران بیش از حد در مقابل این رفتار همسرتان واكنش مثبت (سعی می‌كنم كارم را جور كنم و...) و منفی (از اول گفته بودم، نمی‌پذیرفتی و...) به طور صریح نشان ندهید، چون ممكن است بعدها بابت این واكنش‌های ناپخته دچار دردسر شوید. سعی كنید همراهش باشید و شنوای دلتنگی‌هایش باشید و با پرسش كردن از اوضاع و احوال درونی‌اش و با بیان اینكه چه كنیم او را به جواب برسانید، به دیگر سخن جواب را بلافاصله در دهانش نگذارید مثلا، به جای اینكه بگوئید «شرایط كاری من چنین است اگر به شهر شما بروم دچار زحمت مالی می‌شوم» بهتر است بگوئید به نظرت نقل و انتقال به شهرتان، ما را دچار مشكل مالی می‌كند؟
    اما اگر این رفتار مربوط به سالهای دور است و مرتبط با بارداری نیست، پیشنهاد می‌كنیم كیفیت و كمیت زندگیتان را زیر سوال ببرید. همسرتان در آغازین روزهای زندگی با چه انگیزه‌ای حاضر به دوری از خانواده شده است و اكنون چرا دیگر حاضر نیست؟ احساس نگرانی و كمبود او از چیست؟ انتظارات او چه بوده و اكنون چگونه است؟ عمده دلایل او برای بازگشت به شهرشان چیست؟ چه عوامل یا چیزهایی در شهر شما، حضور او را در این شهر سخت و غیرممكن می‌كند؟ رابطه عاطفی و صمیمانه شما چگونه است؟ عمده‌ترین گله و دلخوری او از شما چیست؟ و...
    با چنین سوالاتی، قطعا به پاسخ خواهید رسید و علت بهانه گیری‌های همسرتان را خواهید فهمید. پا به پای همسرتان قدم بردارید و هرگز در مقابل او قرار نگیرید. بدون هیچ سوگیری و قضاوتی، به سخنانش گوش دهید و علت را از زبان او جویا شوید. اگر علتهایی كه بیان می‌كنند برای ترقی و پیشرفت شما و خانواده‌تان مفید است، بهتر است كوتاه بیائید و اگر به هیچ نحوی امكان نقل و انتقال نیست، كم و كاستی او را به گونه‌ای دیگر كه خوشایندش هست برطرف نمائید تا توان و صبر زندگی در شهر غریب برای همسرتان فراهم آید. اما اگر بهانه گیری‌های او نه تنها از نظر شما بلكه از نظر شخص سومی كه از اعضای خانواده شما نیست ولی فردی معتمد، دلسوز و عاقل است هم پذیرفتنی نیست، پیشنهاد می‌كنیم شنوای دلتنگی‌ها باشید ولی توجه خاصی ابراز نكنید، نه توجه مثبت (من از اینكه ناراحتی، پریشانم) نه توجه منفی (امانم را بریدی بسه دیگه). بی‌تردید با گذر زمان همسرتان متوجه می‌شود كه بهانه گیری او فقط خودش را خسته می‌كند و شما را بی‌تفاوت. به مرور زمان و با عدم دریافت پاسخی منطقی و قانع كننده، خسته شده و از این رفتار دست خواهد كشید.

  • محمدرضا - شنبه 29 شهریور 1393

    مادر مرحوم بنده مالك ششدانگ زمین با سند منگوله دار می‌باشد كه چند نفر متصرف در آن زمین خانه و مغازه ساخته‌اند. ورثه مرحوم مادرم مددجوی بهزیستی هستند و توان مالی برای مراجعه به وكیل دعاوی را ندارند. آیا سازمان بهزیستی برایشان وكیل رایگان معرفی می‌كند و ضمنا چند درصد مالیات بر ارث زمین فوق باید به دارایی پرداخت كنند؟ آیا شما یا یك وكیل دعاوی مورد اعتمادتان وكالت این قضیه را قبول می‌فرمایید؟

    جام جم سرا

    سید عبدالرضا قاسمی-قاضی بازنشسته و وكیل دادگستری: در فرض سوال حتما نیاز به مداخله وكیل دادگستری می‌باشد كه سازمان بهزیستی چنین امكانی را ندارد. شما می‌توانید با اخذ معرفینامه از سازمان بهزیستی به دایره معاضدت كانون وكلا دادگستری یا مركز امور مشاوران قوه قضائیه مراجعه و با ارائه مدارك خود، درخواست مساعدت حقوقی نمایید.

  • سهیلا - شنبه 29 شهریور 1393

    باسلام من یك مطلقه ام كه اصلا خاطره ای ازهمسر سابقم جزفحاشی وتوهین ندارم این مراحل را هم ابتدای ازدواج وهم بعدازطلاق پشت سرگذاشتم .شاغل هستم بایك بچه مریض كه به مراقبت شدید نیازداره اززندگی سیرشدم اما به خاطر دخترم باید تحمل كنم . لطفا راهنمایی كنید كار من درست است یا خبر

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: سوال شما برای ما چندان روشن كننده موضوع نیست. كدام كار شما درست است یا خیر؟! اگر منظورتان مراقبت از فرزندتان است، باید بگوئیم كه به طور قطع به حكم مادری و مسئولیت در قبال فرزند، شما موظفید همراه فرزندتان باشید چرا كه او به خواسته شما و همسرتان قدم به این دنیا گذاشته، هر چند كه شاید تولد او به ضرر شما بوده است. با این حال، شما در قبال او مسئولید و باید امنیت حضور او در این دنیا را بیش از این مخدوش نكنید.
    بیماری و فرزند طلاق بودن خود مصائبی دارد كه شاید بار آن‌ها به اندازه كافی بر دوش فرزندتان سنگینی كند. می‌توانید مساعدت پدر فرزندتان را، به هر گونه‌ای كه خواهان هستید، مطالبه كنید؛ اگر نپذیرفتند از طریق دادگاه وارد عمل شوید و حقوق قانونی فرزندتان را كه بر عهده پدر است درخواست نمائید.
    از سوی دیگر، بهتر است برای خود تفریحاتی در نظر بگیرید زندگی خود را به كار و نگهداری از فرزند منوط نكنید، زمانهایی را برای فراغت و رسیدگی به خود در نظر بگیرید چون تا زمانی كه شما ارزش خود را ندانید كسی قدردان شما نخواهد بود و ارزش‌ها و شایستگی‌های شما دیده نخواهد شد. شركت در كلاسهای ورزشی و هنری از جمله توصیه‌های جدی من به شماست.
    همچنین باید بگوئیم بار زندگی را نباید بتنهایی یدك بكشید، بی‌تردید شما تا زمانی كه زنده هستید حق زندگی كردن و لذت بردن از زندگی را دارید، به فكر ازدواج باشید، تا با انتخاب فردی كه شایسته حضور در كنار شماست، آرامش بیابید و امیدوار به آینده زندگیتان شوید.

  • امیر - شنبه 29 شهریور 1393

    با سلام خدمت شما. دوستی دارم كه با خانمش رابطه ای خوبی دارند ولیكن متاسفانه بطریقی متوجه شده ام كه خانمش دوست پسر دارد نمی دانم چكار كنم آیا به دوستم بگویم این قضیه را یا خیر ؟ لطفا راهنمائی كنید . باتشكر

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: نگرانی شما برای زندگی دوستتان ستودنی است، اما ذكر این مطلب مهم است كه شما چقدر از وجود این رابطه اطمینان دارید؟ تا زمانی كه به طور صد در صد اطمینان حاصل نكرده‌اید، لطفا دست به كاری نزنید. اگر به دوستتان علاقه مندید بهتر است دست به كار شوید و تحقیق كنید و با دقت نظر كامل حدود روابط این خانم را بسنجید. در نظر داشته باشید كه با مشاهده صرف یك ارتباط نمی‌توان به قطعیت وجود رابطه پنهانی مطمئن شد، چرا كه هم خود، در معرض تهمت قرار می‌گیرید و هم اینكه بر كسی به ناروا تهمت بسته‌اید و عملی را به او نسبت داده‌اید كه هم به لحاظ شرعی و هم به لحاظ عرفی، قبیح و ناپسند است.
    اگر از وجود این رابطه پنهانی اطمینان حاصل شد، ابتدا با كسب اعتماد آن خانم و بیان نیت خیرخواهی خود و نگرانی از وضعیت زندگی مشترك او و دوستتان، با ایشان صحبت كنید و علت رابطه را جویا شوید (گاهی زن بنابر دلایلی، مجبور به باج دادن می‌شود)، اگر علتی بیان شد كه شما می‌توانید موانع را از سر راه بردارید، دریغ نكنید اما اگر علت موجهی بیان نگردید، بهتر است با كمك یك روان‌شناس وارد عمل شوید تا قصد و نیت خیانت خانم مشخص شود و در صورت لزوم و بنابر صلاحدید روان‌شناس، همسر این خانم نیز در جریان قرار گیرد.

  • فرشته - جمعه 28 شهریور 1393

    سلام . ممنونم از شما كه این بخش رو راه اندازی كردید . من زنی 42 ساله هستم كه به دلیل بیماری نمی توانم بچه دار شوم . همسرم هم به دلیل علاقه به من می گه بچه نمی خواد . ولی من خیلی دچار عذاب وجدان شده ام . می گویید چه كار كنم از این عذاب وجدان خلاص شوم . متشكرم

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: مگر شما و همسرتان با یكدیگر تعارف دارید؟ عهد روز اولی كه پیمان مقدس زناشوییتان را بسته‌اید، به یاد دارید؟ «ما تا آخرین لحظات، در كنار همه خوشی‌ها و ناخوشی كنار همیم و هیچ چیز نمی‌تواند ما را از هم جدا كند». به احتمال زیاد همسرتان با این مساله كنار آمده است و نبود فرزند را (هر چند كه امید به داشتن فرزند یكی از اهداف ازدواج است) عاملی برای جدایی و یا زیر پا گذاشتن تعهد خود نمی‌داند چرا كه شما را آنگونه كه هستید دوست دارد و پذیرفته است و با تمام نقص‌ها و كمالاتتان خواهان شماست.
    یادتان باشد همسرتان با شما تعارف ندارد چون اگر نداشتن فرزند، خللی در میزان علاقه ایشان به شما وارد می‌كرد شاید مثل برخی مردان دیگر كه بر سر ناباروری، همسر طلاق می‌دهند، بار‌ها به جدایی فكر كرده بود و یا پای زن دیگری را به زندگیتان باز می‌كرد.
    به صراحت بگویم همسرتان بخاطر شما، نه فداكاری كرده است و نه گذشت، او بخاطر خودش با شما می‌خواهد زندگی كند و به هر دلیلی، از شما نمی‌تواند بگذرد. همسرتان خواهان ادامه است و این مشكل را با جان و دل پذیرفته و علی رغم حسرت نداشتن فرزند، حاضر به ادامه زندگی است، او مسیرش را انتخاب كرده و خرسند از انتخاب است. پس دلسوزی و حس ترحم شما برای این انتخاب او از چیست؟ از اینكه او شما را انتخاب كرده، دلخورید؟ یا در انتخاب مسیر او شك دارید؟ اینكه شما خود را مسئول پدر نشدن او می‌دانید، درست است اما چرا در مقابل انتخاب او و احترام به خواسته او، خود را مسئول نمی‌دانید؟ (شما در قبال دل عاشق و تعهد او مسئولید).
    با پروراندن افكار منفی (افكار منفی چون او بخاطر دوست داشتن من كوتاه آمده است، من دوست دارم او حس پدر شدن را تجربه كند، من مسبب این مشكل هستم، و...) كه در عین حال بوی عشق، رفاقت و دوستی هم می‌دهد، خودتان را آزار ندهید و كمتر باعث رنجش همسرتان نیز شوید.

    پیشنهاد می‌كنم شما هم مثل همسرتان دست به انتخاب بزنید:
    * افكار منفی و مواخذه گر خود را شناسایی كنند و سپس پاسخهای غیر منطقی خود را بشناسید و میزان هیجانتان را رتبه بندی كنید، سپس به پاسخ‌های غیر منطقی خود، پاسخ‌های منطقی بدهید و دوباره هیجان خود را رتبه بندی كنید:
    افكار منفی: او بخاطر دوست داشتن من كوتاه آمده است
    پاسخ غیر منطقی: بخاطر من پدر نمی‌شود و همیشه سرافكنده است (هیجان: خشم و اضطراب؛ ۸۰درصد)
    پاسخ منطقی: او در كنار من آرامش دارد و از اینكه مرا انتخاب كرده احساس رضایت دارد، من به خواسته او احترام می‌گذارم (هیجان: شادی و لذت؛ ۸۰درصد)
    حال شمائید كه انتخاب می‌كنید شاد باشید یا مضطرب!
    * كمی حس شاكر بودن خود را تقویت كنید. شاكر خداوندی باشید كه اگر داشتن فرزند را از شما دریغ كرده، اما در قبال آن همسری متعد و عاشق را به شما عطا كرده است. همیشه زنانی چون خود را از خاطر بگذرانید كه علاوه بر غم مادر نشدن، از بی‌وفایی و بی‌تعهدی همسر نالانند و بالاجبار مجبور به ترك زندگیشان هستند. گاهی تفكر به این واقعیت‌ها می‌تواند شما را از اضطراب برهاند و نیمه پر زندگیتان را به شما نشان دهد.

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: