مشاوره

  • م-ر - جمعه 18 مهر 1393

    همسر من مواد مخدر مصرف می‌كنه (تریاك)؛ حدودا ۱۰ ساله با دوستاش هر دو روز سه روز یا بعضی وقت‌ها كه سر درد شدید می‌گیره. وقتی بهش می‌گم این كارو نكن می‌گه تفریحی است چیزی نمی‌شه. ازاین موضوع خیلی ناراحتم تو تمام این سال‌ها صبر كردم باهاش صحبت كردم دعواكردم خلاصه همه این كار‌ها رو انجام دادم. اخرین بار تریاك رو هم اورد به من داد و گفت دیگه نمی‌كشم ولی احساس كردم دیروز باز با برادرش رفته بود خونه دوستاش و مصرف كرده بود لطفا راهنمایی كنید باتشكر فراوان.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: در مصرف مجدد مواد از سوی همسر شما شكی نیست، مصرف «تفریحی» مواد هم، تنها توجیهی برای فرار از بیان اشتباه است و همچنین قصد دارد از شدت نگرانی (یا به تصور خودش: بهانه جویی) شما درباره این مسئله بكاهد. پیشنهاد میكنم حتما از متخصصانی كه در حیطه اعتیاد فعالیت دارند مدد بجویید و برای ترك اعتیاد همسرتان از این طریق گام بردارید.

  • مهدی محمدی - پنج شنبه 17 مهر 1393

    سلام خواهش كمك كنید درمان بشم و بگید علت اینكه خجالتی شدم چیه. خیلی خجالتی‌ام. پسرم و الان ۲۹ سالمه و تمام علائم خجالت شدید رو دارم. ترس از جمع و اضطراب شدیدم دارم و به همین علت دچار افسردگی شدید شدم و بی‌پول و بیكار موندم. یه ترم لیسانسم مونده بخاطر خجالتی بودنم كه ۷ سال پیش رفتم پیش بهترین روانشناسا و روانپزشكا كه نه تنها كمك و درمان بهم نكردن بل كه كاری كردن ۱۰۰۰۰ برابر بد‌تر شدم و افسردگی شدید مبتلا شدم.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: در مشاوره قبلی راهكارهایی به شما پیشنهاد داده‌ام و تاكید بسیار هم داشته‌ام كه حضورا با یك روان‌شناس مجرب ملاقات داشته باشید. تشخیص روان‌شناختی تنها با گفتن علائم امكان پذیر نیست ما برای تشخیص درست نیازمند بررسی علائم كلامی و غیر كلامی توامان هستیم. نهراسید و تجارب تلخ گذشته را فراموش كنید و این بار با امید درمان و با انتخاب یك روان‌شناس متعهد و با اخلاق در جهت درمان گام بردارید.

  • پسر اهورایی - چهارشنبه 16 مهر 1393

    نامزدم خیلی لاغره و از وزن طبیعی‌اش ۱۵ كیلو كمتره، هر چی هم می‌خوره خیلی تاثیری نداره، دائم می‌گه می‌خوام برم فلان قرص یا فلان مكمل بخورم تا چاق بشم بهش می‌گم همین طور لاغر باشی بهتره كه با قرص و دوا بخوای چاق بشی معلوم نیست چقدر عوارض داشه باشه البته داره باشگاه می‌ره و تا الان تونسته فقط با باشگاه و خوراكش ۵ كیلو اضافه كنه، اخلاقش نسبت به اول خیلی بهتر شده، چون اوایل ازدواجمون به دلیل تنش‌های خانوادگیشون، آستانهٔ تحملش خیلی پایین بود و با كوچك‌ترین حرف من به سر و صدا وای می‌ایستاد و تو بیرون كه بودیم آبرومون رو می‌برد... خلاصه تصمیم برای موندن یا جدایی، مسالهٔ من الان اینه.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: تصمیم به جدایی به چه دلیل؟! دلایل مهمتری برای جدایی لازم است، لاغری بیش از حد، اخلاق تندی كه بنابر گفته خودتان رو به بهبود می‌باشد، و... نشانه‌های حادی نیستند كه شما را مصر برای این اقدام كنند، پس بجای فكر و یا اقدام به خاتمه این رابطه، به اصلاح آن بیندیشید. انتظارات و خواسته‌های همسرتان را بشناسید و برای جلب رضایت و تشفی نیازهای او دست به كار شوید.
    اینكه می‌گوئید همسرتان متمایل به شنیدن كلمه «دوستت دارم» هستند و شما بنا بر دلایلی (می‌ترسم میزان دوز این كلمه در روزهای آتی بالا‌تر رود)، از گفتن آن امتناع می‌كنید، دلایل این‌چنینی چندان هم مورد تائید روان‌شناسان نیست. یادتان باشد همان طور كه مردان با دیدن تحریك شده و متمایل به دوست داشتن می‌شوند، زنان هم با شنیدن و تحریك گوش، به حس همسرشان درباره خودشان اطمینان می‌یابند.
    برای شناخت تفاوت‌های جنسیتی توصیه می‌كنم علاوه بر مقالاتی كه در همین زمینه در «جام جم سرا» منتشر می‌شود، كتاب «زنان ونوسی و مردان مریخی» را نیز مطالعه كنید. از سوی دیگر، بهتر است از میزان توجه زیاد به لاغری همسرتان كمی بكاهید و كمتر دست به قیاس بزنید. اندام همسرتان را با زنان دیگر مقایسه نكنید چرا كه برخی از زنان بعد از ازدواج و مادر شدن، اضافه وزن لازم را می‌گیرند. یادتان باشد انتقاد و یا تاكید بسیار بر اندام همسرتان، او را عصبی و دلخور می‌كند و اعتماد به نفس او را زیر سوال می‌برد تا بدان جا كه به هر اسبابی متوسل می‌شود تا به وزنی برسد كه خوشایند شما باشد ولو آن كه دچار ناراحتی و آلام شدیدی شود.
    حس زیبا بودن برای زنان قوی‌ترین حس است. پس بهتر است به كرات به او بگوئید كه اندام او را دوست دارید و از همه مهم‌تر به ویژگی‌های شخصیتی او بیش از لاغری و این مسائل توجه دارید.
    همچنین، هرگاه همسرتان كلمه طلاق را به زبان آورد، به جای قضاوت سریع، سعی كنید علت بیان آن را كشف كنید و بدانید چرا همسرتان این جمله را به زبان آورده؟ آیا راسخ و مصمم به جدایی و عمل به حرف خود است یا آنكه بر حسب شرایط و حالات هیجانی ناشی از لحظه ای كه در آن قرار دارد، از ان واژه استفاده كرده است؛ با شناخت دلایل (كه گمان می‌كنم بیشتر حالت تلافی، دلخوری، لجبازی، عصبانیت و خشم و از همه مهم‌تر كلام كودكانه و ناپخته است) می‌توانید در جهت رفع دلایل برآئید و مشكلتان را مرتفع سازید، از سوی دیگر می‌توانید با شنیدن این واژه از زبان همسرتان، بسیار قاطعانه رفتار كنید و با انتقال این حس به همسرتان كه هرگز حاضر نیستید این جمله را بار دیگر بشنوید به او بگوئید و نشان دهید: «ما باید زندگیمان را بسازیم، اگر قرار بود طلاق بگیریم، هرگز تن به ازدواج نمی‌دادیم». با این جمله به بحثهای اینچنینی خاتمه دهید. یادتان باشد با بیان صریح و قاطعانه این جمله، حس مسئول بودن به خود و همسرتان در قبال زندگیتان را نیز القاء می‌كنید و از سوی دیگر راه مداومت او بر تكرار این كلمه را می‌بندید.

  • م/ر - سه شنبه 15 مهر 1393

    با سلام موضوعی كه می خواهم مطرح كنم شاید جاش اینجا نباشه اما اگر جوابم را بدین ممنون میشم. خانواده همسر من خیلی اهل مسافرت و هدیه دادن هستند و هر دفعه هم سوغاتی برای خانواده ما می آورند ، ولی سوغاتهایی كه برای شخص من می آورند معلوم نیست از كجا تهیه می كنند ، انگار از دستفروشهایی كه خیلی اجناس بنجل می فروشند برایم می خرند ... من تاكنون به آنها در این خصوص حرفی نزده ام و هر دفعه تشكر كرده ام آیا به نظر شما باید این موضوع را با آنها مطرح كنم یا نه؟ شاید باورتان نشود این موضوع من را خیلی ناراحت كرده است

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: اصل فلسفه هدیه دادن چیست؟ به یاد بودن در طول مسافرت و آرزوی حضور شما در آن سفر، یكی از دلایل سوغاتی دادن است. این نگاه را در اولویت افكار خود در این زمینه قرار دهید و بپذیرید هر چه از دوست رسد نكوست، هر چند كه شاید شایسته شما نباشد.

    ابراز نارضایتی از چگونگی هدیه نه تنها در مرتبه شخصیت هیچ فردی نیست بلكه نتیجه‌ای جز پرتوقع بودن و قدرن‌شناسی ندارد. بهتر است حرمت خود را حفظ كنید و در این زمینه اعتراض نكنید. اما اگر این مساله بسیار ناراحتتان می‌كند می‌توانید در محافل خصوصی خود با خانواده همسر، باب گفتگو در زمینه هدیه دادن را باز كنید و در آن بین، عقاید خود را در این زمینه بیان كنید و نام چند هدیه دلخواهی كه دوست دارید هدیه بگیرید را بیان كنید. گاهی اختلاف سلیقه‌ها و نداشتن شناخت از علاقه‌مندی‌های دیگران باعث می‌شود افراد هدایایی را به دیگران تقدیم كنند كه از نظر خودشان عالی است اما در نظر فرد گیرنده هدیه چندان مناسب و شایسته‌شان نمی‌باشد.
    بهتر است نگاه‌تان را گسترده‌تر كنید و به این بیندیشید كه چقدر هدایای خانواده همسرتان، در بالا بردن و یا كم كردن كیفیت زندگیتان تاثیر گذار است. بر مواردی از زندگیتان تمركز كنید كه بود و نبود آن‌ها می‌تواند پایه‌های زندگیتان را تحت تاثیر قرار دهد، از موارد ساده و پیش پا افتاده‌ای چون هدیه دادن و... چشم پوشی كنید و كام خود و همسرتان را به خاطر آن‌ها تلخ نكنید.

  • امید - سه شنبه 15 مهر 1393

    باسلام من یه مشكل كوچیك دارم كه توبخش نظرات یكی از مطالب شما مطرح كردم اگه میشه در مورد زیر بنده رو راهنمایی كنید

    مادر زن هیچ وقت مثل مادر نمیشه بنده 28 سالمه هم تحصیلات عالیه(ارشد) دارم هم خونه دارم و هم ماشین. یه مراسم خیلی خوب هم واسه خانومم گرفتم حتی بخشی از جهزیه هم خودم خریدم.تابه حال به خانومم و خانوادش از گل هم كمتر نگفتم ولی دلم از مادرزنم گرفته همش میخاد با سیاست كاركنه خیال میكنه خیلی زرنگه. روزی كه جهیزیه رو می چیدن خوب كه همه چی رو جادادن(البته كامل هم نبود) سرآخر میگه مادر جان این پنكه و فرش هم كادوی خونه تونه آخه این ینی چه؟؟ یه باردیگه هم چون یه ظرف نداشتیم واسمون خرید بهم میگه این كادوی تولد دخترمه در حالی كه چندماه تا تولد دخترش مونده. خیلی ازش ناراحتم واقعاً هیچی مادر خودم نمیشه دلم پره ولی نمیتونم به خانومم بگم چون خودش خوبه نمیخام ناراحت بشه
    چیكاركنم؟

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: شما حساس شده‌اید و در برابر رفتارهای مادر خانمتان حساسیت بسیار نشان می‌دهید. بیان جملاتی چون «مادر زن هیچ وقت مثل مادر نمی‌شه» حاكی از اعتقاد شما به باورهای بنیادین اشتباهی است كه از ایام دور مرسوم بوده و متاسفانه تا به اكنون ادامه نیز یافته است.

    در نخستین گام، تفكرات و باورهای بی‌پایه و اساس خود را‌‌ رها كنید؛ كِشی را به انگشت سبابه خود ببندید تا هر بار این افكار به سراغتان می‌آید، آن را بكشید و رها كنید و با وارد كردن ضربه به خود هشدار دهید كه ممكن است دچار خطای‌شناختی شوید و به دنبال آن تفكرات منفی پرورش دهید.

    خواهشمندم بر رفتارهای خود تامل بیشتری داشته باشید. به نظرم شما بسیار ریزبینانه عمل می‌كنید و از هر گفته و رفتاری دنبال بیرون كشیدن حرف و حدیثی هستید. بیان جملاتی چون «مادر جان این پنكه و فرش هم كادوی خونه تونه آخه این ینی چه؟؟»، چندان شایسته سطح تحصیلات شما نیست. بی‌تردید ایشان هدفی جز این نداشته‌اند كه به شما بگویند این دو هدیه را جزو جهیزیه محاسبه نكنید بلكه آن را به پای چشم روشنی بگذارید، كه معمولا خانواده عروس برای خانه بخت دخترشان بعد از مراسم عروسی به ارمغان می‌آورند.
    در دومین گام، بپذیرید كه هر خانواده‌ای فرهنگ خاص خود را دارد و رفتارهایی كه بروز می‌دهند ممكن است باب دل خانواده دیگر نباشد. رفتارهای مادر خانمتان را به پای زرنگی او نگذارید بلكه آن‌ها را جزء تفاوت رفتاری دو خانواده در نظر بگیرد كه عادتهای رفتاری شاید غلط آنان منجر به رنجش شما شده است. بی‌تردید هیچ مادری قصد آزار فرزندانش را ندارد اما به خاطر عدم اطلاع و آگاهی از اشتباه بودن رفتار‌ها، آن‌ها را مرتكب شده و یا تكرار می‌كند. پس برای بر طرف كردن مشكل، بهتر است به طور غیر مستقیم (با استفاده از تمثیل) از همسرتان علت رفتارهای مادرش را جستجو كنید شاید همسرتان قصد و غرض اصلی مادرش را توضیح بدهد و شما را از سوء تفاهم‌‌ رها سازد.

    در صورتی كه با شناخت شرایط، باز هم نتوانستید با رفتار مادر خانمتان كنار بیایید بهتر است ابتدا در گفتگویی صمیمانه رنجش خود را به همسرتان بیان كنید (همسرتان را همگام خود سازید و در تقابل با خود قرار ندهید) و از او بخواهید با ترفندی كه مناسب است و باعث زیر سوال رفتن شما، همسرتان و مادرش نمی‌شود، آن را با مادرش مطرح نماید و از او بخواهد در رفتارش تجدید نظر كند. تا انجایی كه امكان دارد رودررو وارد عمل نشوید تا هتك حرمت نشود.
    در صورتی كه همسرتان موفق به تغییر رفتار مادرش نشد، خودتان وارد عمل شوید و در محاورات خود با تمثیل از زندگی دیگران خواسته‌های خود رابیان كنید (در اصطلاح به در بگوئید تا دیوار بشنود)، اگر باز موفق نشدید در جوی صمیمانه با مادر همسرتان به گفتگو بنشیند و باز با بیان تمثیل و نهایتا با اشاره مستقیم به رفتارهای نامطلوب و ابراز نارضایتی خود پیش بروید، در این شرایط بی‌تردید ممكن است ایشان درصدد دفاع از خود برآیند، اما یادتان باشد بی‌احترامی و تقابل نكنید و در همه حال حفظ احترام داشته باشید. یادتان باشد او همچون مادر خود شما، قابل احترام است هر چند خطاكار باشد.

  • پسر اهورایی - دوشنبه 14 مهر 1393

    خیلی خیلی ممنون، خیلی از جواب های سوالاتم رو تو جواب ها میتونم پیدا كنم، ممنون كه به نظر مخاطبانتون ارج مینهید و این درخواست بخش مشاوره رو انجام دادید

  • خانمی 34 ساله - دوشنبه 14 مهر 1393

    خانمی هستم 34 ساله ، شاغل بخش دولتی و دارای مدرك كارشناسی ارشد كه 4 سال پیش متاركه كردم در این مدت با آقائی همكار كه اختلاف سنی 5 سال با من داشتند اشنا شدم در آغاز آشنائی من ایشون رو به دلیل داشتن اختلاف سنی نپذیرفتم ولی با اصرارشون كه مدتی با هم آشنا بشیم تا به شناخت برسیم قبول كردم بعد از یكسال من به شناخت نسبی رسیدم كه می تونم بار دیگر شانس خودم رو امتحان كنم و وقتی به قطعیت رسیدم نظر مثبتم رو اعلام كردم اما بعد متوجه شدم كه خانواده شون مخالف هستند هرچند من بهشون حق میدادم كه پسرشون میتونه با خانمی بهتر از موقعیت من ازدواج كنه. كنار كشیدم ولی ایشون گریه و زاری می كردن و خواهان صبر بودند تا خانواده اش رو متقاعد كنه كه نظرش رو قبول كنند الان 4 سال گذشته و هیچ كاری انجام نشده هربار كه من ازش میخوام تكلیفم رو روشن كنه با سوء استفاده از احساسات من وعده ی جدیدی میده و همچنان من بلاتكلیفم و هربار كه من ازش میخوام رابطه مون رو تموم كنیم تهدید به بردن آبرو من در محیط كارم میكنه . جدا از این بحث توی این 4 سال به شناخت كافی رسیدم كه از لحاظ فكری و اخلاقی خیلی از هم دوریم و نمی تونیم باهم كنار بیائیم ولی قبول نمیكنه . سال اول آشنائی به دلیل هیجانات مثبتی كه داشتم فكر میكردم میتونم شرایط اختلاف سنی مون رو تغییر بدم هرچند ما تو خانواده از این مدل داشتیم و اتفاقاً خیلی هم موفق هستند اما با گذشت زمان به این نتیجه رسیدم كه هرچی تلاش میكنم بی فایده است . ایشون خیلی بد دل اند و همیشه گذشته ی من رو بهم سركوفت می زنند...

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: موافقت خانواده در ازدواج امری بسیار مهم است و سلامت آینده رابطه دو نفر كه قصد ازدواج را دارند تا حدودی به آن وابستگی تام دارد. تفاوت سنی ذكر شده از یك سو و عدم تصمیم گیری و تعلل بسیار ایشان برای انتخاب شما به عنوان همسر از سوی دیگر، نشاندهنده آن است كه ایشان یا قدرت تصمیمگیری مستقل ندارند و به شدت تحت تاثیر صحبت‌های خانواده هستند یا اینكه به بلوغ عاطفی و فكری نرسیده‌اند كه نمی‌توانند به خواسته خود احترام بگذارند و قاطعانه درخواست ازدواجشان را به خانواده مطرح نمایند و شما را به عنوان اصلح‌ترین فرد برای این امر معرفی كنند.

    با توجه گفته‌هایتان ایشان به آینده این ازدواج خوشبین نیستند و تردید بسیار دارند و دودلی بیش از حدشان او را به سمت بهانه جویی و سركوفت زدن می‌كشاند. رفتارهای ایشان هم نشاندهنده آن است كه نتوانسته‌اند در این مدت با گذشته شما كنار بیایند و آن را بپذیرند. حال از آنجایی كه در ارتباط با شما بسیاری از نیاز‌هایشان رفع می‌شود، به همین دلیل حاضر به ترك رابطه با شما نیستند. بهتر است شما هوشیار باشید و بیش از این خود را بازیچه چنین مردی نكنید. دوست داشتن واقعی بهایی دارد كه فرد مورد علاقه شما حاضر به پرداخت آن نیست. سریع‌تر در جهت اتمام رابطه‌تان گام بردارید و از تهدیدات او نهراسید. تهدیدات او نه تنها نشاندهنده عدم تكامل شخصیت وی است بلكه حاكی از ضعف اعتماد به نفس اوست. از آنجا كه یك پای ماجرا خود اوست و در صورت بیان، خود نیز زیر سوال می‌رود، احتمالا هرگز زبان به بیان ماجرا نخواهد گشود، حتی در صورت بیان یادتان باشد ایشان به هیچ وجه فرد مناسبی برای ازدواج نیستند.

    شما مجرد هستید و حق انتخاب مجدد دارید. در این صورت درصدد دفاع از خود برآئید و به دیگران تفهیم كنید كه او تقاضای ازدواج داشته ولی حال پشیمان شده است و با تخطه شما قصد تبرئه اشتباهات خود را دارد؛ اگر آمادگی دفاع از خود را ندارید بهتر است پیش از اتمام رابطه، محیط شغلیتان را عوض كنید و اندك اندك از او دور شوید و در فرصت مقتضی ختم رابطه كنید.

  • خانم 32 ساله - دوشنبه 14 مهر 1393

    سلام من 32 ساله هستم ازدواج كردم و یه پسر 4 ساله دارم.چون زیبارو و خوش مشرب هستم متاسفانه بعضی از همكاران آقا ازمن خوششون میاد و د رمحیط اداره دنیال دوستی با من هستند حتی بین اونها رقابت ایجاد شده و هركدوم می خوان با من صمیمی تر باشن و به یكدیگر این افتخارو نشون دهند من ازاین وضع خشنود نیستم.نمی خوام این مساله رو زندگی خودم تاثیربذاره چی كاركنم؟ خیلی همكارای خانوم متوجه شدن كه درمورد من داره درمورد مسایل اداری پارتی بازی میشه و اون اقاها كه رییس هم هستند همه به من توجه دارند .

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: زیبایی ظاهر شما نباید شما را ملعبه دست هوسبازانی قراردهد كه زیبایی باطنتان را خدشه دار كرده و زیر سوال می‌برند. لازم است حفظ حریم داشته باشید و به هیچ وجه خواهان پارتی بازی‌ها و یا اغماض همكاران (اعم از زن و مرد) به خود نباشید و در مقابل رفتارهای به اصطلاح محبت آمیز آن‌ها كه افكاری پلید در آن نهفته است شدیداً واكنش دهید و به هیچ وجه پذیرای چنین توجهات خاصی نباشید؛ ولو آنكه نیازمند محبت و چشم پوشی آن‌ها نیز باشید.
    وقتی قاطعانه رفتار كنید و خطوط قرمز برای آن‌ها بكشید؛ بی‌تردید آن‌ها حق ورود به خط قرمزهای شما را به خود نخواهند داد و جرأت شكستن آن حرییم را نخواهند داشت چرا كه از هتك خطوط قرمز شما واهمه خواهند داشت.
    توصیه می‌كنم در رفتارهای خود بازنگری داشته باشید تا بدانید كدامیك از رفتارهای شما جرات این جسارت را به مردان همكارانتان می‌دهد، بر روی آن‌ رفتار‌ها تكیه كنید و آن‌ها را اصلاح كنید (مثلا، شما فرد خوش مشربی هستید و همیشه خنده به لب دارید، از این پس جدی باشید و لبخندتان را حذف كنید).
    از سوی دیگر، در محیط كارتان از علاقه وافر خود به همسرتان زیاد صحبت كنید و او را تمجید و ستایش كنید. در حضور مردان خاطی، با همسرتان تماس بگیرید و صمیمانه جویای احوالش شوید، خود را خانواده دوست، همسر دوست و فرزند دوست بشناسانید. به آن‌ها بفهمانید كه شما قبلا توسط همسرتان انتخاب شده‌اید و منحصرا به زندگی با او فكر میكنید و لاغیر. نشان دهید كه از این مساله هم راضی و خشنودید.
    در گفتگوهای خود به كرات به طریق غیر مستقیم از خیانت مردان به زنان و یا زنان به مردان صحبت كنید و كراهت این مساله را گوشزد كنید تا به آنان بفهمانید هرگز به همسرتان خیانت نمی‌كنید و از این گونه رفتارها به شدت متنفرید. در صورت مزاحمت مكرر، بهتر است محیط كاری خود را عوض كنید چرا كه زندگی مشترك ارزشی بسیار دارد و شما باید در همه حال مراقب آن باشید. با این تجربه گرانقیمت، در محیطی دیگر مشغول به فعالیت شوید و در محیط جدید كاریتان سعی كنید قاطع باشید و حریم‌هایتان را از پیش مشخص كنید. اجازه ورود به خط قرمز‌هایتان را به هیچ احدالناسی ندهید.

  • یاسی - پنج شنبه 10 مهر 1393

    من حدود یك سال پیش با یك آقا عقد كردم حدود 5 ماه هم هست كه عروسی كردیم در این مدت شوهرم خیلی بی میل وبد اخلاقه هیچ گونه رابطه جنسی هم نمی تونه بر قرار كنه مدام عصبانی و ناراحت و گوشه گیره ومی خواد از خانه فرار كنه پیش هیچ دكتر و روان شناسی هم نمیره تازه از كارش هم بیكار شده و تقاضای طلاق هم داده در ضمن دچار ناتوانی جنسی هم هست و به دكتر هم مراجعه نمیكنه من با او چه كار كنم؟

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: بررسی مشكل به صورت حضوری بسیار مورد تاكید است (شاید همسرتان مبتلا به بیماری خاص جسمی یا روانی باشد) اما برای پاسخگویی به اختصار مطالبی را بیان می‌كنم.

    ناتوانی جنسی یكی از علتهای عصبانیت و بد اخلاقی و فرار ایشان از منزل می‌تواند باشد. قدرت جنسی برای مردان نمادی از اقتدار مردانه‌شان هست و فقدان آن منجر به كاهش اعتماد به نفس و خشونت بالای آنان می‌شود. زندگی با چنین فردی كه حاضر به پذیرش مشكل نیست بسیار سخت است و پس از این بد‌تر نیز خواهد شد چرا كه علاوه بر دلیل گفته شده، احساس گناه نیز گریبانگیرش می‌شود و از اینكه شما را وارد زندگیش كرده است احساس ندامت و پشیمانی می‌كند.
    پیشنهاد اولم به شما این است كه علی رغم بداخلاقی‌های همسرتان به او تمایل نشان دهید و مشكل جنسی‌اش را به رویش نیاورید و به او تفهیم كنید با وجود این مشكل، باز خواهان او هستید و می‌خواهید با او زندگی كنید. اعتمادسازی كنید تا به جای فرار، به شما ملحق شود و شما را امین و دلسوز خود بداند. برای جلب اعتماد، تا انجایی كه ممكن است خانواده خود و همسرتان را در جریان مشكلات قرار ندهید و به طرق مختلف خواهان حضور او در كنارتان باشد (تماس تلفنی، پیامك، و...).

    پس از جلب او به خود می‌توانید او را ترغیب به درمان كنید و همراهیتان را در این راه نیز نشان دهید. برای سوگیری كمتر همسرتان در مراجعه به پزشك، توصیه می‌كنم متخصص اورولوژیست اولین گزینه انتخابیتان برای مراجعه باشد و پس از اطمینان از عدم مشكلات فیزیولوژیك جدی، به روان‌شناس بالینی مراجعه كنید، هر چند گاهی نیز مشكل روانی مسبب علت فیزیوالوژیك است.

    در صورت عدم موفقیت، به تقاضای طلاق او پاسخ مثبت بدهید چرا كه ماندن در این زندگی ماحصلی جز افسردگی برای شما نخواهد داشت.

  • آمنه از تهران - چهارشنبه 9 مهر 1393

    با عرض سلام و خسته نباشید. 30 سال سن دارم و 2 سال است ازدواج كرده ام. علاقه فراوانی به بچه دار شدن دارم ولی همسرم به دلیل زیر بار مسئولیت رفتن مخالفت می كند. چون سن من نیز بالا می رود چگونه او را راضی كنم؟ خیلی ممنونم

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: به این قضیه از دو بعد می‌توانید نگاه كنید:
    بعد اول: گاهی عدم تمایل به بچه دار شدن علت درونی دارد.

    در زمانی مناسب از همسرتان دعوت به گفتگو كنید تا در این زمینه به یك توافق كلی برسید. در كمال صلح و آرامش و بدون تعصب و جانبداری هر یك از شما از عقیده‌تان، در یك گفتگو بی‌طرفانه علتهای بچه دار شدن از نظر شما و بچه دار نشدن از نظر همسرتان را بررسی كنید. موضوعات را بسنجید تا ببینید زیر بار مسئولیت نرفتن برای بچه دار شدن از نظر همسر شما چه معنایی دارد؟ ترس‌های او را بشناسید و علت آن‌ها را بكاوید (گاهی مشورت با روان‌شناس می‌تواند در شناخت علت‌ها به شما كمك شایانی كند).

    گاهی علت بنیادینی مطرح است كه همسرتان را در جهت امتناع پیش می‌برد و یا خطاهای‌شناختی، فرضهای بنیادین بی‌اساس، تفكرات وسواسی و اضطراب بسیار از پذیرش نقش والدین باعث می‌شود فرد به جای حل مساله، برای همیشه صورت مساله را پاك كند. در این صورت با كمك روان‌شناس می‌توانید برای رفع آن‌ها حركت كنید.

    بعد دوم: گاهی عدم تمایل، نشات گرفته از عوامل بیرونی است
    برخی از مردان بخاطر مخارج بالای فرزند آوری، شرایط سخت تربیت، عدم تمایل به محدود شدن، فراهم آوردن همه شرایط و سپس فرزند دار شدن و... از بچه دارشدن پرهیز می‌كنند.

    در این شرایط توصیه می‌كنم كمی از موضع خود كناره بگیرید و در مدتهای كمتر از قبل، حرف بچه دار شدن را به میان بیاورید و بگوئید به فلان و بهمان دلیل دوست دارید سریع‌تر بچه دار شوید. بهتر است هر از چند گاهی تمایل خود را بیان كنید. اما در نظر داشته باشید كه گاهی اصرار شما، همسرتان را در تقابل می‌گذارد و ترس و اضطرابش را افزایش می‌دهد. میتوانید در مقابل چنین واكنشی، در رفتارهای خود با فرزندانِ دوستان و آشنایانتان، این حس مادریتان را به او نشان دهید.

    اگر با صحبت كردن كاری از پیش نبردید، نامه‌ای به همسرتان بنویسید و ضمن ابراز رضایت از زندگی، به او بگوئید كه دوست دارید این زندگی ثمری داشته باشد و بی‌بار بودن آن چقدر شما را آزار می‌دهد. به او بگوئید دوست دارید فرزند دار شوید و حق مسلمتان هم هست و شما به خاطر احترام به عقیده اوست كه تاكنون از این حقتان گذشته اید اما در آینده حسرت آن بر دلتان خواهد ماند.

    ضمناً در گفتگو با همسرتان به دنبال راه حل‌هایی برای كشف علت‌های واقعی فرزنددار نشدنش باشید مثلا اگر از مصائب تربیت می‌ترسد به دنبال مطالعه و كسب آگاهی باشید.

  • nazanin - دوشنبه 7 مهر 1393

    با سلام.من دختر25 ساله ام كه 3 سال است ازدواج كردم شوهرمم 26 سال داره.ولی الان حدود یكسال است كه شوهرم فقط حرف طلاق میزنه و میگه چون زود ازدواج كردم و جوونی نكردم الان میخوام فقط خوشی كنم.تا اشباع نشم دست بر نمیدارم و الان هم تصمیم به جدایی داریم با اصرار اون.لطفا كمكم كنید در برابر رفتارش فقط تونستم سكوت كنم شما بگید چه برخوردی كنم.ممنونم

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: رفتارهای همسر شما قابل بررسی است، گاهی علت یك مشكل شخصیتی است و‌ گاه لجبازی و دلخوری از زندگی و همسر.
    توصیه می‌كنم علت این درخواست همسرتان را بدون پیشدواری و سوگیری مورد بررسی قرار دهید، كیفیت و كمیت زندگیتان را زیر سوال ببرید، از رابطه جنسی گرفته تا ارتباط درون و برون خانوادگی (برای بررسی بیشتر و كشف علت می‌توانید از یك روان‌شناس مجرب مشورت بگیرید)، اگر بهانه جویی باشد می‌توانید با رفع بهانه جویی‌ها در جهت بهبود زندگی حركت كنید اما اگر علت، مشكلات شخصیتی باشد بی‌تردید عدم تعهد و مسئولیت پذیری، ناپختگی فكری و عقلی، عدم بلوغ عاطفی، تنوع طلبی از جمله خصوصیات همسرتان خواهد بود كه در این صورت یا همسرتان در جهت درمان باید قدم بردارد و یا اینكه شما در جهت اصلاح و یا آنكه با اتمام این رابطه تصمیمی قاطعانه بگیرید.
    اگر شما نقطه ضعفی در دست ایشان ندارید، سكوت و تحمل هتك حرمت ایشان به خود راهكار بیهوده‌ای است كه تا بدین جا كارساز نبوده، و شرایط را وخیم‌تر كرده است. بهتر است دست از قربانی شدن بردارید و این بار شما او را زیر سوال ببرید و حس از دست دادن به او بدهید، یعنی دقیقا همان كاری كه ایشان با شما می‌كند: هربار با گفتن طلاق، تن شما را می‌لرزاند و حس از دست دادن به شما می‌دهد.
    نمی‌گویم سریعا كلمه طلاق رابه زبان بیاورید اما بر اساس شناختی كه از همسرتان دارید، با رفتارهایی به او بفهمانید كه در صورت ادامه این روند، این شمایید كه او را ترك خواهید كرد. قاطعانه برخورد كردن و مصر بودن گاهی وحشت و رعب در دل همسرتان می‌اندازد و عقل خفته او را بیدار می‌كند (البته در بروز قاطعیت خود، سعی كنید تحقیر، سرزنش، انتقاد مستقیم، كنایه را لحاظ نكنید).
    در عین قاطع بودن، برای نشاط زندگیتان قدم بردارید و كارهایی انجام دهید كه همسرتان را به شما راغب‌تر كند. اگر نمیتوانید صحبت كنید، می‌توانید نامه‌ای به همسرتان بنویسید و از علاقه روزهای آغازینی كه شما را به هم وصل كرده صحبت كنید و در ‌‌نهایت ناراحتی خود را از این اوضاع جدید بیان كنید، در نامه خود بنویسید كه دوست دارید این رابطه مخدوش را اصلاح كنید و برای آن ‌‌نهایت تلاشتان را خواهید كرد (در چندین نامه می‌توانید حرف‌هایتان را بزنید؛ از عاشقانه شروع كنید تا در ‌‌نهایت به اصلاح رابطه برسانید).
    از سوی دیگر، با رفتارهای اجتنابی همسرتان تقابل كنید؛ بجای دوری از او، خود را به او نزدیك كنید و عاطفه مثبتتان را بروز دهید. یكی از طرق افزایش صمیمت، ماساژ همسر است. از ان بسیار استفاده كنید. در ‌‌نهایت متذكر می‌شوم برای پیشبرد سریع‌تر و بهتر اصلاح زندگیتان با یك روان‌شناس در ارتباط باشید.

  • لیلی 30 ساله - یکشنبه 6 مهر 1393

    سلام من زنی 30 ساله هستم كه چهار سال جدا شدم و یه پسر هفت ساله دارم با پدر پسرم هنوز مشكلات شدیدی دارم نمیاد بچه را ببینه وقتی هم كه میاد با لجبازی مثلا میگه چهار روز می برمش ده روز بدون اطلاع قبلی می بردش و حتی جواب تلفن هم نمی ده خواستگاران زیادی دارم اما بخاطر حضانت پسرم نمی توام اقدامی كنم خیلی عصبی هستم

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: كاش می‌فرموید شرایط پذیرش حضانت فرزند چگونه است؟ آیا حضانت تا هفت سالگی است یا به طور كلی شما حضانت فرزندتان را فرضاً با شرایطی خاص (مثل عدم ازدواج) بپذیرفته‌اید؟ اگر حضانت تا هفت سالگی است، در صورت عدم تمایل به ادامه حضانت، می‌توانید فرزند را به پدرش واگذار كنید و بر حسب حكم دادگاه در روزهای خاص به دیدار فرزند بروید؛ اگر حضانت به طور كلی در دست شماست و همسرتان بابت این مساله شما را آزار می‌دهد می‌توانید به دادگاه شكایت كنید و بر طبق قوانین رفتار كنید (بهتر است راجع به چگونگی مراحل كار، با یك مشاور حقوقی مشورت كنید).
    اما در مورد عصبی بودنتان باید بگویم، بی‌تردید تنهایی و نداشتن سروسامان و بلاتكلیفی یكی از دلایل آن است، یادتان باشد شما تا زمانی كه زنده‌اید حق زندگی كردن دارید و باید درست زندگی كنید. منحصر كردن خود به فرزند و ادای حق مادری یك طرف ماجراست اما در روی دیگر این ماجرا شما هستید و جوانیتان و حق زندگی سالم. لذا، توصیه می‌كنیم به خواستگاران خود جدی‌تر فكر كنید و بی‌دلیل ردشان نكنید.
    شرایط خود را به آن‌ها توضیح دهید و بگوئید فرزندی دارید كه او را همراه خود به زندگی جدیدتان خواهید آورد. در صورت پذیرش فرد مقابل، عكس العمل او را به این مساله بسنجید و علت پذیرش شرایط و میزان تعهد او به خود و فرزندتان را محك بزنید.
    سعی كنید حساسیت‌های خود را راجع به حضور فرزند در زندگیتان كمتر بروز دهید. فقط یك تا سه بار خواسته‌هایتان را بگوئید اما به جای تكرار بسیار، رفتارهای او را مدنظر بگیرید. ببینید چقدر اهل عمل است و چگونه خودش را با شرایط شما و فرزندتان وفق خواهد داد. مدت زمان آشنایی را كمی طولانی كنید و در این مدت، چگونگی ارتباط خواستگارتان را با فرزند بررسی كنید. به میزان تعهد او برای مراقبت از فرزندتان، نحوه پدری كردن، نقش او در تربیت فرزندتان، میزان درگیری او با مشكلات فرزندتان، و... توجه داشته باشید (به بیان بهتر، به معیارهایی توجه كنید كه شما از پدر فرزندتان انتظار دارید).

  • سوگند - شنبه 5 مهر 1393

    با سلام و ضمن تشكر ویژه... من 18 سالمه و خواستگاری دارم كه كاملا متین و ادم خوبی است هم من و خانواده ام از ایشون رضایت كامل داریم اما در طرف دیگری پسر عمویم التماس میكنه باهاش ازدواج كنم كار نداره 24 سالشه میگه كار پیدا میكنه و منو خوشبخت میكنه از لحاظ حسی خیلی دلم براش میسوزه و میدونم خیلی عاشقمه كه اینقدر اسرار میكنه نمیدونم چكار كنم بد جور گیر كردم كمكم كنید.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: ازدواج مساله مهمی است و انتخاب بر اساس حس ترحم و دلسوزی هرگز شایسته نیست. در اینجا سوال مهم این است كه شما جز حس ترحم و دلسوزی چه حسی به پسرعمویتان دارید؟ آیا چون او عاشق شماست، او را دوست دارید؟
    با هیجانات خود روراست باشید. دوست داشتن و علاقه‌مند بودن شما به او بیش از علاقه‌مندی ایشان به شما مهم است.
    از سوی دیگر، به قول قدیمی‌تر‌ها عشق و عاشقی، نان و آب نمی‌شود؛ معیارهای دیگری چون مسئولیت پذیری، خانواده دوستی، اهل كار بودن، اخلاق و شخصیت، پختگی رفتاری و عاطفی (بخصوص این كه گفته اید «پسر عمویم هرروز با تلفن یا حضور در هرجایی كه ممكن است التماس می‌كنه باهاش ازدواج كنم» نشان میدهد ظاهرا پختگی رفتاری در مورد پسرعمویتان صادق نیست) و این گونه موارد بسیار مهمترند. یادتان باشد برحرفهای بی‌اساس توجه نكنید و بر رفتار‌ها و اعمال او تكیه داشته باشد. مرد عمل بخواهید نه مرد حرف.
    با این تفاسیر، در صورت تمایل به ازدواج با پسرعمویتان، بهتر است معیارهای ازدواجتان را مشخص كنید و شرایط ازدواج با او را بسنجید. اگر واجد شرایط بودند با مشورت خانواده به او فرصت دهید تا شش ماه آینده مقدمات شغل ثابت و با درامد مكفی برای یك زندگی اولیه را فراهم آورد، در صورت وفای به عهد مساله ازدواج را جدی‌تر كنید؛ در غیر این صورت از خانواده بخواهید با خانواده عمویتان صحبت كنند و آن‌ها را از نظر شما درباره جواب رد به خواستگاری پسرشان مطلع سازند.
    نكته مهم دیگر آنكه، در مورد خواستگار اخیرتان بسیار تامل كنید و به خاطر یك علاقه ساده پسرعمویتان، از كنار او بی‌تفاوت نگذرید؛ چه بسا ایشان معیارهای یك مرد زندگی را بیش از پسرعمویتان داشته باشند و شما بخاطر فرد دیگری كه شاید هنوز چندان هم شایسته و آماده ازدواج نیست، فرصت زندگی موفق را از دست بدهید.

  • ارش - شنبه 5 مهر 1393

    این‌جانب یك سال است ازدواج كرده‌ام. بعد از خواندن عقد نكاح متوجه شدم كه شناسنامه خانمم المثنی است. الآن بعد از چند ماه زندگی با ایشان به نظرم می‌رسد كه ایشان ازدواج قبلی داشته‌اند و از این‌جانب پنهان كرده‌اند. حال می‌خواستم راهنمایی‌ام بفرمایین كه چگونه می‌توانم استعلام بگیرم و از چه راهی می‌توانم بدانم كه ایشان ازدواج قبلی داشته‌اند و یا نه؟ اگر ازدواج قبلی داشته باشند و از این‌جانب پنهان كرده باشند وضعیت طلاق از جانب شوهر چگونه خواهد بود و احكام طلاق و مهریه و نفقه و......چگونه اجرا خواهد شد؟

    جام جم سرا

    سید عبدالرضا قاسمی-قاضی بازنشسته و وكیل دادگستری: در فرض سوال، از آن‌جا كه به ازدواج قبلی همسرتان اطمینان ندارید و موضوع قطعی نیست، به همین دلیل توصیه می‌كنم بهتر است زندگی مشترك خود را قربانی وهم و گمان نكنید؛ اما در صورت اطمینان به ازدواج قبلی از دو حال خارج نیست:
    ۱) ازدواج قبلی بدون زندگی مشترك بوده (عقد غیر مدخوله) كه در این صورت این عمل زوجه قابلیت هیچ گونه ادعایی در مراجع قضایی را ندارد. به عبارتی دیگر زوج نمی‌تواند علیه او طرح دعوا كند.
    ۲) چنانچه ازدواج قبلی منجر به زندگی مشترك گردیده، یا به عبارتی زوجه هنگام ازدواج با شما باكره نبوده است، این كار می‌تواند از مصادیق ماده ۶۴۷ قانون مجازات اسلامی باشد (كه در حال حاضر، قانون اخیرالتصویب ماده ۸۷۱ گردیده) و تحت عنوان «فریب در ازدواج» اقدام كنید.
    یادآور می‌شود، چنانچه قصد دارید از این وضعیت اطمینان پیدا كنید، می‌توانید در معیت همسرتان به اداره ثبت احوال مربوطه مراجعه و استعلام شفاهی نمایید. اما درباره قسمت اخیر (فریب در ازدواج)، می‌توانید از دادگاه خانواده درخواست طلاق نمایید. مهریه نیز در زمره حقوق مسلم زوجه است و ادعای شما نافی پرداخت مهریه نمی‌تواند باشد؛ همچنین است نفقه كه هم همین شرایط را دارد.

  • alone army - جمعه 4 مهر 1393

    جسارتا ازتون سوال داشتم بازم در مورد همون مسئله. از نو میگم خودم: من پسری هستم 21 ساله دانشجو وكارگر كارخونه. به نظرم تجربه علمی و كاریم از همه اطرافیان خودم خیلی بهتر وبالاتره چون من خیلی جلوتر از دیگران هستم میخواستم ازتون بپرسم ایا مقوله ازدواج برای منی كه در این شرایطم خوبه یا نه؟درضمن به نظر خودم من نمیتونم ازدواج كنم چون هنوز نه پول درست و حسابی دارم نه دانشگاهم تموم شده نه سر كار رسمی هستم ماشین وخونه هم ندارم ولی بازم اطرافیان همش گوشزد میكنن كه برو ازدواج كن ازدواج كن ولی من نمیدونم چه جواب درستی بدم كه ثابت كنم وقتش نیست

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: شرط اول برای ازدواج، رسیدن به بلوغ عاطفی، فكری و اجتماعی است كه مشخصه اصلی هر سه نوع بلوغ، احساس مسئولیت و داشتن تعهد است.
    در گام اول لازم است شما خود را محك بزنید تا ببینید چقدر در قبال خود، آینده و زندگیتان متعهد هستید و در چند سال آینده به كجا خواهید رسید و كه خواهید بود (واقعگرایانه پیش بروید نه آرمانگرایانه)؛ از سوی دیگر بسنجید چقدر در این تعهد یكسویه‌ای كه فعلا دارید موفق هستید و دیگران هم موفقیتتان را تائید می‌كنند؟
    اگر تعهدتان مثبت است، این آمادگی خود را ارزیابی كنید كه آیا می‌توانید كسی دیگر را به تعهد یك نفره‌تان وارد كرده، تعهدتان را دوطرفه نمائید؟ چقدر درباره همسرداری می‌دانید و از وظایف یك شوهر مطلع هستید؟ چقدر از خصوصیات و نیازهای زنانه مطلع هستید؟ معیارهای انتخابتان چیست؟ همسر ایده آل شما چه ویژگی‌های باید داشته باشد؟ و...
    یادتان باشد برای تشكیل خانواده، ثبات فكری و شناخت ارزش زندگی مشترك بیش از موفقیت‌های شغلی و تحصیلی حائز اهمیت است؛ چه بسا شما جوانید و در ابتدای راهید و بعد از ازدواج انگیزه‌مند می‌شوید و می‌توانید خود را به لحاظ مالی و موقعیت كاری ترفیع دهید اما اگر معنای تعهد را ندانید، وظایفتان را نشناسید، همسرداری ندانید و... بی‌تردید پایان خوشی برای ازدواج شما نخواهد بود.
    با این تفاسیر، قطعا متوجه شده‌اید كه سن عقلی از سن تقویمی برای ازدواج مهم‌تر است، با اتكا به عقل، آمادگی روانی و ذهنی، محك شرایط اولیه خود و عزم همت راسخ و پایدار می‌توانید در جهت انتخاب همسری كه با شرایط شما هماهنگ است، گام بردارید. اما اگر این توان (ازدواج) را فعلا در خود نمی‌بینید، با خودتان روراست باشید و بدانید تصمیم الانتان بحق است و هیچ كس حق دخالت در سرنوشت شما را ندارد. در مقابل صحبت‌های دیگران مبنی بر ازدواج، قاطعانه و در كمال احترام بایستید و بگوئید: «ازدواج مساله مهمی است؛ من فعلا آمادگی ندارم و تا چند سال آینده هم قصدی نخواهم داشت».
    در مقابل پرسش‌های دیگران فقط پاسخ فوق را بدهید و زیاد بحث نكنید و با بی‌تفاوتی و پرت كردن حواس آن‌ها به موضوعی دیگر، به آنان بفهمانید دیگر قصد ادامه بحث در این زمینه را ندارید و نمی‌خواهید آنان هم بیش از این كنجكاوی كنند.

  • بیتا - جمعه 4 مهر 1393

    با عرض سلام خدمت شما عزیزان...پنج ساله كه ازدواج كردم ویه دختر سه ساله دارم عاشق همسرم هستم همسرم هم همینطور زندگیمونو دوست داریم اما یه چند ماهی كه احساس افسردگی میكنم سرم همش به بچه و زندگی گرمه خانواده ام ازم دورن واسه خودم هیچ وقتی ندارم شوهرم هم صبح تا شب سركار خیلی احساس تنهایی میكنم وقتی شوهرم میاد تازگیها بهانه جویی میكنم گیرای الكی میدم اون بدبخت هم چیزی بهم نمیگه بهم مهربونی میكنه اما من خودم ازین وضع خیلی ناراحت میشم نمیخوام اینجوری بشه اما دست خودم نیست اشكام الكی سرازیر میشن نمیخوام همسرمو اذیت كنم باید چیكار كنم؟؟؟توروخدا راهنماییم كنیم زندگیمو دوست دارم نمیخوام شوهرم ازم خسته بشه

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: در اولین گام به شما پیشنهاد می‌دهیم به پزشك داخلی مراجعه كنید تا چك آپ كامل شوید. گاهی تغییرات هورمونی بالاخص مشكلات تیروئیدی منجر به احساس رخوت و غم می‌شود. پس از اطمینان از سلامت فیزیولوژیك، نوبت بررسی عوامل روان‌شناختی است.
    در نوشته‌تان اشاره كرده‌اید «هیچ وقتی برای خودم ندارم»، «بهانه جویی می‌كنم» و... تلاش كنید دریابید علت این رفتار‌ها چیست؟ در یادداشتی رفتارهای نامطلوب خود را بنویسید و علت آن رفتار‌ها (چرا چنین كردم؟ چی به فكرم رسید؟ چرا عصبی شدم؟ و...) را كشف كنید. با دانستن علت، به مشكل خود آگاه می‌شوید و قطعا كنترل بیشتری بر موضوع خواهید داشت و راه حل‌های دیگری را جستجو كرده و جایگزین آن رفتار‌ها خواهید كرد (مثلا: من می‌توانستم به جای داد زدن، اتاق را ترك كنم و...). همچنین یادتان باشد انحصاری كردن خود در فعالیت‌های خاص (رسیدگی به بچه و خانه) منجر به یكنواختی زندگی و خستگی روانی می‌شود. برای اجتناب از این حالت، هدفمند شوید و برای دستیابی با آن‌ها برنامه ریزی كنید. بهتر است اهدافی را برای خود تعیین كنید، مثلا به علاقه‌مندی‌ها بپردازید، پیشنهاد می‌شود به فعالیتهای ورزشی (شنا، اروبیك، پیلاتس و...) و یا هنری بپردازید.
    در دومین گام، خوب است با همسرتان گفت‌وگو كنید و الزام حضور او را در كنارتان بخواهید. یعنی به او بگوئید نیاز معنوی و روانی شما به وجود او، بیش از تامین مادیات زندگی و كارش است.
    از سوی دیگر كیفیت رابطه‌تان را بالا ببرید و در طول روز به این مطلب بیاندیشید كه برای بیشتر كردن صمیمیت بین خود و همسرتان چه می‌توانید بكنید و چه نباید انجام دهید، خلاقیت به خرج دهید و برای خوشحالی همسرتان تلاش كنید.
    توصیه می‌كنم روزانه نیم ساعت دست در دست هم به پیاده روی بروید و با یكدیگر گفت‌وگو كنید.
    در گام بعدی؛ به نظر می‌رسد شما نیاز به گوش شنوا دارید، گاهی همسرتان كنارتان نیست اما شما مملو از این نیازید. در این صورت، می‌توانید با دوستان صمیمی (آنها كه عاقل و دلسوز و مورد تائید و پسند خود و همسرتان باشند)، اوقات فراغتی تنظیم كنید و دیدارهای حضوری و یا معاشرت تلفنی داشته باشید تا اندكی از خلاء عاطفی نبود همسر و دوری از خانواده را مرتفع سازید.

    بد نیست اشاره كنم كه در صورت نبود مشكل فیزیولوژیكی، برای بالا بردن سطح خلق می‌توانید از دمنوش زیر استفاده كنید:
    *در یك لیتر آب جوش، دو نوك انگشت از چهار گیاه شاه پسند، نعنا، زیرفون و بابونه بریزید و گاهی مصرف كنید.
    *روغن اسطوخودوس را در آب جوش ریخته و استشمام كنید.
    درصورت، ادامه مشكل لازم است به یك روان‌شناس مراجعه نمائید.

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.