مشاوره

  • م/ر - چهارشنبه 30 مهر 1393

    مادری كارمند هستم پسرم را به منزل مادرم می‌برم تا از او نگهداری كنند، روزهایی كه تعطیل هستم پسرم تمام مدت می‌خواهد پیش او بمانم و با هم تلویزیون ببینیم یا بازی كنیم و بسختی به كارهای منزل می‌رسم. اگر جایی برویم كه افراد غریبه‌ای آنجا باشند تمام مدت به من می‌چسبد، پارك كه می‌رویم با بچه‌ها خیلی دیر انس می‌گیرد، با پدرش بیرون نمی‌رود و حتماً باید من هم آن‌ها را همراهی كنم، آیا این نشانۀ وابستگی او با من هست، آیا این موضوع با توجه به اینكه من زمان زیادی در خانه نیستم، موضوع طبیعی است؟

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: این رفتار فرزندتان، نشان از نیاز مبرم او به حضور شما در كنار خودش است كه با زبان بی‌زبانی بیان می‌كند. به عنوان یك زن و مادر اولین وظیفه‌تان تأمین نیاز عاطفی فرزندتان است و القای حس اعتماد و امنیت. دلبستگی فرزند شما نشان‌دهنده آن است كه فرزند شما در این دو مؤلفه ذكرشده كمبودهایی دارد و احساس نگرانی و تشویش از جمله خصوصیات كودكان با دلبستگی ناایمن است.
    ادامه این حالت ممكن است در آینده شما را دچار زحمت بیشتری كند و نیز منجر به پرورش فرزندی بی‌اعتماد و مضطرب شود. همچنین با توجه به مشخصه‌های مطرح شده درباره احساس غریبگی، عدم ارتباط با همسالان و... فرزند شما تا حدودی (تشخیص دقیق میزان این حالت، در مشاوره حضوری با مشاوران قابل دریافت است) از هم سن و سالان خود به لحاظ رشد اجتماعی عقب‌تر است و این نشانه چندان خوشایندی نیست. ممكن است بعدها او را با مشكل ارتباطی مواجه سازد.
    از سوی دیگر، خانواده شما، هر چند بهترین‌ها باشند، اما ممكن است رفتارهایی متضاد با اصول تربیتی شما داشته باشند كه در نحوه تربیت فرزند شما خدشه وارد نمایند. با توجه به نكات مطرح شده، توصیه می‌كنم:
    *بهتر است كارتان را در اولویت ثانویه قرار داده و بیشتر به فرزندتان رسیدگی كنید. در حال حاضر قانع شدن به كمترین حقوق مالی و یا حضور طولانی‌تر در كنار فرزندتان را به عنوان مادر در اولویت قرار دهید.
    * با او بازی یا تمرین نقاشی كنید و با هم رنگ‌آمیزی كنید.
    * او را در آغوش بگیرید و ماساژ دهید.
    * برای او قصه‌هایی تعریف كنید كه رفتار او را برایش توضیح می‌دهد؛ در خلال آن، از راه حل‌هایی صحبت كنید كه قهرمان داستان برای مواجهه با مشكلش به آن‌ها متوسل می‌شود.
    * با او صحبت كنید و نظرش را درباره رفتارش بخواهید. بپرسید چرا و به چه دلیل متمایل است چنان رفتاری داشته باشد. می‌توانید از تمثیل استفاده كنید. مثلاً بگوئید مریم دختر همسایه همیشه دنبال مادرش هست، به نظرت چرا این طوری می‌كند؟ به نظرت رفتارش خوب است یا بد؟ و از این دست. با پرسش می‌توانید علت ترس و انگیزه رفتارش را بشناسید و با توجه به آن‌ها رفتار كنید.
    *ساعات حضور در خانه را تقسیم بندی كنید. حضور خود را منوط به ساعاتی خاص كنید. مثلا بگویید «من از فلان ساعت تا فلان ساعت كنار تو می‌نشینم و تلویزیون نگاه می‌كنم، بعد خانه را تمیز می‌كنم» اگر كودك بی تابی كرد او را در آغوش بگیرید، مهربانی كنید و... اما دوباره مشغول كار خود شوید. در حین انجام كارهای خودتان با او مكالمه داشته باشید. حضور خود را از تماماً فیزیكی بتدریج به كلامی، دیدارهای لحظه‌ای و بعد ساعتی كاهش دهید.
    *ساعاتی كه مجبورید او را به خانواده بسپارید، خودتان او را برده و تحویل دهید. به او بگوئید مثلاً سه ساعتی نیستید ولی در این ساعات به او زنگ می‌زنید و او باید كارهایی كه به او محول می‌كنید (مثلا نقاشی كشیدن، پازل درست كردن و...) را در این زمان انجام دهد. زمانی كه كنارش نیستید نیز تماس بگیرید و با او صحبت كنید.
    *برای افزایش ارتباطش با همسالان، او را در كلاسهای فرهنگی و ورزشی ثبت نام كنید. خودتان مسئولیت رفت و آمد او را برعهده بگیرید، ولی بگویید كه او باید بداند در مواقعی لازم است برای انجام كارهایی از او دور بمانید.
    * با توجه به تدابیر فوق اگر رفع مشكل نشد، از روانشناس كمك بخواهید.

  • خانمی 45 ساله - سه شنبه 29 مهر 1393

    مشكل من زمینۀ ارتباط با افراد است. شخص نسبتاً آرامی هستم. دوست دارم با افراد فامیل یا همكار ارتباط برقرار كنم ولی مشكلی دارم. در جمع نظر خود را می‌دهم ولی اگر شخصی با من مخالفت كند و یا من مخالف حرف او باشم، نمی‌توانم او را قانع كنم. همیشه بعد از هر مهمانی با خودم كلی كلنجار می‌روم و می‌گویم چرا این جواب را به طرف مقابل ندادم. وقتی كسی حرفی را با شوخی یا گوشه و كنایه می‌زند من خیلی سریع متوجه منظورش می‌شوم ولی یا چیزی نمی‌گویم و بعد خودخوری می‌كنم كه چرا جوابش را ندادم یا اگر حرفی بزنم تازه طرف مقابل از دست من ناراحت می‌شود. برای اینكه بتوانیم با این دست آدم‌ها رابطه داشته باشیم چه كنیم؟ (این‌هایی كه اشتباه خود را قبول ندارند.) و می‌خواهند در رفت‌وآمدشان هر جور شوخی و كنایه بزنند ولی كسی چیزی نگوید. آیا روابط را كمتر كنیم و خودمان را راحت‌تر؟

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده:
    تفاوت‌ها را بپذیرید.
    افراد را آن‌گونه كه هستند بپذیرید و قبول داشته باشید، آدم‌ها با تفاوت‌ها و ویژگی‌های منحصربه‌فرد مورد پسندترند هر چند كه گاه با این تفاوت‌ها مورد رنجش افرادی قرار می‌گیرند كه آن خصیصه‌ها را ندارند. پس در گام اول، سعی كنید اطرافیانتان را در چهارچوب اخلاقی و شخصیتی خود نبرید و به خاطر قرار نگرفتن در آن چهارچوب‌ها رد صلاحیت و یا مورد پذیرش قرار ندهید؛ به دنبال خوب و بد بودن نباشید، بلكه اگر متمایل هستید و تصمیم به ادامه رابطه با كسی دارید باید در جهت كشف راه‌حل‌هایی را برای پذیرش، مواجهه یا كم شدن شدت ناراحتی‌تان باشید. بپذیرید شما آن‌ها را نمی‌توانید تغییر دهید ولی می‌توانید روش برخورد خود را تغییر دهید و روی خواسته‌های بحق خود مصرانه بایستید و كوتاه نیائید. اگر در ارتباطاتتان دچار مشكل می‌شوید بدان علت است كه در آن زمان كه باید صحبتتان را بیان كنید و ابراز وجود كنید، از ترس مواخذه و یا متهم شدن به عناوینی چون حساسید، زودرنجید و... خاموش می‌شوید و تحت تأثیر حرف‌های اطرافیان قرار می‌گیرید، خودتان و اعتقادات و خواسته‌هایتان را فراموش می‌كنید و مطابق میل دیگران عمل می‌كنید تا بیشتر مورد پسندتر باشید و كمتر زیر سؤال روید، اما بعدتر در خلوت، خود را سرزنش كرده و از خودتان انتقاد می‌كنید. سرزنش‌ها و انتقادها بسان نوشدارویی بعد از مرگ سهراب هستند كه نتیجه مثبتی عایدتان نمی‌كند جز آنكه خودخوری كنید و یا با بیان آن‌ها به دوستان و آشنایان هم‌عقیده‌تان، سعی كنید رفتار دیگران را بد جلوه داده و زیر سؤال ببرید و اشتباهاتتان را با ناچار جلوه دادن خودتان تبرئه كنید.
    یادتان باشد دیگران با ما چنان رفتار می‌كنند كه ما خود خواهان آنیم. اگر تا به امروز با شما خوب رفتار نشده شما خود مسببش بوده‌اید و بس! پس با ترس از ابراز وجود مقابله كنید ولو اینكه مورد پذیرش قرار نگیرید. به نظر می‌رسد شما و همسرتان صرفاً می‌خواهید در عین صداقت و مهربانی، دیگران را متوجه انتظاراتتان و عقایدتان كنید، در حالی كه این ترفند كارساز نیست و نه تنها حس ضعیف بودن به آن‌ها القاء كرده، بلكه رفتار غلطشان را تقویت می‌كند. وقتی احساس قوی بودن كنید و قوی باشید این حس در رفتار و كلام شما نمود می‌یابد و آن‌ها هم حساب كار دستشان آمده و بر طبق منظر قدرت شما، رفتار می‌كنند و سخن می‌گویند.


    رفتارها را تجزیه و تحلیل كنید
    تحلیل رفتار دیگران را كنار بگذارید و این بار به تجزیه و تحلیل رفتار خود بپردازید. نقاط ضعف و قوت ارتباطتان را بسنجید و رفتار دیگران را در مقابل رفتارهای خود قرار دهید. آن‌ها چه می‌كنند و شما چه می‌كنید؟ هیجان غالب آن لحظه‌تان چیست و هیجان بعد از ماجرا چطور؟ پاسخ‌های ناموفق خود را به یاد آورید و پاسخ‌های احتمالی دیگری كه اگر بكار می‌بردید ممكن بود به نفع شما باشند چیست؟ علت سكوت كردن و اظهار نظر نكردن چیست؟ (چه چیز مانع بیان حرفتان می‌شود). باید با هریك از این رفتارهای غلط خود آشنا شوید تا بتوانید به خود كمك كنید.
    هر رفتار اشتباهی به طریقی شروع شده، تقویت می‌شود و ادامه می‌یابد. شما برای حل مشكلتان بهتر است عوامل ایجادكننده (از كجا و چگونه شروع شد)، تداوم‌دهنده (چه شد كه ادامه یافت)، تشدیددهنده (چه چیزی باعث ادامه و یا افزایش رفتار شد) این مشكل را بیابید؛ مثلاً با توجه به آنچه نوشته‌اید می‌توان گفت عوامل ایجادكننده (شوخی‌های بی‌مورد و كنایه)، تداوم‌دهنده (سكوت كردن)، تشدیدكننده (قبول كردن اظهارات آن‌ها، مثل شما زودرنجید) باعث هتك حرمت خانواده همسرتان نسبت به شما شده است. سیر رفتارها با توجه به این زنجیره پیش می‌رود و تقویت می‌شود؛ هرگاه شما زنجیره رفتار را در یكی از این مراحل قطع كنید، ادامه رفتار غیر ممكن می‌شود؛ مثلاً، وقتی آن‌ها شوخی می‌كنند به جای سكوت می‌توانید بگوئید: شوخی زمانی مناسب است كه فرد مقابل پذیرا باشد و خوشش آید، در غیر این صورت بذله‌گویی، رفتاری كودكانه و ساده‌اندیشانه است. ممكن است دوباره حرف‌هایی برای تحریك شما بزنند (یعنی عوامل تشدیدكننده) اما برعكس دفعات قبل بجای قبول كردن زودرنج بودن، آرام و قاطعانه بگوئید: به جای جواب دادن به مسئله چرا صورت مسئله را پاك می‌كنید؛ مسئله زودرنجی ما نیست صحبت روی شوخی كردن با كه و چگونگی آن است و...

    بدین طریق آن‌ها را مغلوب قدرت كلام و رفتارتان می‌كنید (قاطع بودن در عین احترام، نگاه دیگران را به شما تغییر داده و قدرت بدكلامی را سلب می‌كند). برای موفقیت، توصیه می‌كنم یكی از اخیرترین مشكلتان را به یادآور آورید، رفتارهایتان را به طریق گفته‌شده تحلیل كنید و بعد جلوی آیینه بنشینید و تمرین كنید. یك بار همان طور كه برخورد كرده‌اید و بار دیگران با شخصیت قوی و قاطع، حالات چهره و حركات بدنی‌تان و لحن گفتگویتان را مد نظر داشته باشید و دو حالت را مقایسه كنید. بعد بسنجید در كدام‌یك از حالت‌ها راحت بودید و احساس مثبتی داشتید و چه هیجانی بر شما غالب بوده است.
    بی‌تردید با ممارست بر این روش قوی می‌شوید و احساس آرامش خواهید كرد.


    نكته:
    با همسرتان همسو و هماهنگ شوید تا با مخالفت روبرو نشده و انگیزه تغییرتان از بین نرود. پشت هم باشید و همدیگر را یاری برسانید و چون معلمی دلسوز نقاط قوت یكدیگر را تقویت و نقاط ضعف را با همیاری برطرف كنید.

  • هلیا - دوشنبه 28 مهر 1393

    من دختری ۲۳ ساله هستم و در نزدیكی خانواده همسر خود زندگی می‌كنم. مادر شوهرم در مسائل ریز زندگی ما هم دخالت می‌كنند و حتی با شاباش عروسیم هم نتونستم چیزی كه خودم می‌خوام رو بخرم. با من اومد و گفت طلا بخر پولت نباید خرج شه... شوهرم هم تحت تأثیر مادرش هستش و حتی اگر لباسی بپوشم كه مادرش خوشش نیاد دعوا ایجاد می‌كنه. چه كنم تا دخالتشون كمتر شه؟

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده:
    زود قضاوت نكنید
    سعی كنید هیچ وقت زود قضاوت نكنید و رفتارهای مادر همسرتان را به منزله دخالت قلمداد نكنید، چه بسا نیت ایشان خیر باشد و برای پیشبرد زندگیتان. برخی از مادران شاید شیوه راهنماییشان درست نباشد ولی نیت بدی ندارند و می‌خواهند به طریقی انتقال تجربه كنند و شما را به عنوان فرزندی بپندارند كه بتازگی پا به میدان زندگی گذاشته و قصدشان راهنمایی است. رفتارهایی كه گفته‌اید نشان از دخالت نیست بلكه دلسوزی افراطی است و بهتر است بدون سوگیری علت این دو رفتار را كاوش كنید. به عنوان مثال، ببینید شاباش مراسم را صرف خرید چه كالایی می‌خواستید كنید و حالا با گوش دادن به خواسته ایشان آیا متضرر شده‌اید یا صرفاً به خاطر اینكه تن به خواسته ایشان داده‌اید ناراحتید؟ لباسی كه پوشیده‌اید نیز به همین گونه، مثلا شاید وفق مراد خودتان بوده ولی ببینید آیا ایراداتی كه گرفته شده بحق بوده. یادتان باشد بعد از تأهل، بسیاری از شرایط زندگی تجردی كنار می‌رود و شما باید همچون همسرتان كه از او خواستارید به گونه‌ای لباس بپوشید كه ‌شأن و مرتبه شما و خانواده خودتان (یا بهتر بگویم: هر دو خانواده شما و همسرتان) حفظ شود. بهتر است طوری رفتار كنید كه در مقام یك فرد متأهل به حساب آئید. نمی‌گویم بكلی تغییر رویه دهید بلكه مقصود این است كه بدانید گاهی ممكن است برخی اعتراضات بحق باشد و بتوان با چالش افكار و اندكی اغماض به مادر همسر حق داد. اگر ایرادگیری ایشان را چند نفر بی‌طرف و آشنا با اصول و سیاق خانواده‌هایتان، تائید كردند، بپذیرید كه شاید شما دارید اشتباه می‌كنید. اگر قضاوتشان عادلانه بود اما همچنان بر خواسته و حرف خودتان مصّر بودید، در فرصتی مقتضی با مادر همسرتان (در كمال ادب و احترام) گفت‌وگو كنید و بگوئید خیلی نظرات او را می‌پسندید اما تمایل دارید كه خودتان تصمیم نهایی را بگیرید و خودتان از هم‌اكنون مسئولیت زندگیتان را بر عهده بگیرید. به او بگوئید نظرات او را خواهید شنید اما از ایشان انتظار دارید كه حق انتخاب را به شما بدهد؛ اما اگر تایید كردند كه قضاوت ایشان ناعادلانه بوده است یا قصد دخالت دارند، بهتر است به طرق زیر عمل كنید:

    با همسرتان گفت‌وگو كنید
    در جوی صمیمانه با همسرتان صحبت كنید و اگر حس می‌كنید نمی‌توانید رودررو حرفتان را بزنید، دست‌به‌قلم شوید. برای همسرتان یادداشتی بنویسید و درخواستها و انتظاراتتان را در آن بگوئید و بنویسید. سعی كنید صریحاً نام مادر همسرتان را به زبان نیاورید؛ مثلاً نگوئید: «مادرت مرا مجبور كرد با شاباش عروسیمان طلا بخرم»، بلكه بهتر است بگوئید: «دوست داشتم با خودت به خرید بروم و با تصمیم همدیگر یكی از مایحتاج زندگیمان را بخریم و...» یا «من متمایلم در مهمانی‌ها فلان مدل لباس بپوشم البته دوست دارم نظرت را بدانم و در طرز لباس‌هایم اعمال كنم اما آیا من تا به حال لباسی پوشیده‌ام كه مورد پسندت نباشد و موجب ناراحتی‌ات شود؟ ایراد آن لباس چه بوده؟» و...
    سایر مشكلات زندگیتان را هم به این نحو بیان كنید و او را به همفكری و مشورت دعوت كنید. به او بگوئید اگر معایبی در كار و رفتارتان هست باید خیلی محرمانه بین هر دویتان باقی بماند و جایی تسری پیدا نكند؛ نه دوستان و نه آشنایان دور و نزدیك. تأكید بر این جمله داشته باشید كه دوست دارید او و شما متفق‌القول برای زندگیتان تصمیم بگیرید و دوست دارید فقط با همفكری همدیگر، برنامه‌ریز و مدیر زندگیتان باشید. به او بگوئید و در رفتارهایتان هم ثابت كنید كه دخالت هیچ یك از اطرافیان خود را نمی‌پذیرید و به هیچ وجه هم اجازه دخالت به آن‌ها نمی‌دهید و از او خواهش كنید چنین روشی را هم او اتخاذ كند و اگر در جایی هر یك از شما حدود شكستید، بدون هیچ ناراحتی و دلخوری به یكدیگر یادآور شوید.
    برای این كه خواستۀ‌تان ملكه ذهن شود، می‌توانید مثال‌هایی از اطرافیان و دوستانتان بیاورید و بگوئید من چنین راه حلی پیشنهاد دادم نظر شما چیست؟ بدین طریق، هم نظر او را از انتخاب این روش خواهید دانست و هم اینكه به طور غیر مستقیم این روش را در او پرورش داده‌اید و تقویت كرده‌اید. البته باید صبر داشته باشید و بسیار ممارست كنید.

    زندگیتان را حریم‌بندی كنید
    ممكن است همسر شما جوانی و ناآگاهی را بهانه‌ای برای توجیه رفتارها و دخالت‌ها بیان كند. به او بگوئید ما حق داریم در مواجهه با مشكلات، آنها را اول بین خودمان حل كنیم، اگر نشد از فرد دیگری كه بی‌طرف، متعهد و عاقل است مدد بجوئیم و در صورت لزوم از تجارب بزرگ‌ترهایمان استفاده نمائیم. همچنین بگوئید ورود دیگران به زندگیمان احساس ترس و یأس و بی‌كفایتی در مدیریت زندگی به ما القاء می‌كند و راه ورود دیگران به زندگیمان را باز می‌كند. ما باید یاد بگیریم خودمان مشكلات را حل كنیم، هر چند راه اشتباهی برویم؛ چون این كار باعث می‌شود از اشتباهمان عبرت بگیریم. بگوئید خرید منزل، پوشیدن لباس، درست كردن غذا و... از موضوعاتی است كه ما می‌توانیم با توجه به شرایط درباره آن‌ها تصمیم‌گیری كنیم و باید فقط زمانی به مشورت بزرگ‌ترها متوسل شویم كه خودمان از حل آن عاجز مانده باشیم. بیا از این پس روش زندگیمان را چنین كنیم و یكدیگر را همراهی كنیم.
    استقلال زندگیتان را مدام گوشزد كنید و در مقابل دعواها و داد و فریاد كردن‌های احتمالی همسرتان سعی كنید آرامشتان را حفظ كنید. از كوره در نروید و یادتان باشد كه اگر مقابله به مثل كنید، ره به جایی نخواهید برد، فقط روی حرف حساب و منطقیتان باقی بمانید و بگوئید اگر نقصی هست اصلاح می‌كنیم، وگرنه من حاضر نیستم به خاطر دل كسی دیگر، دست به كاری بزنم. خودم و خودت با هم تصمیم می‌گیریم و از انتخابمان هم رضایت داریم. قاطعانه سخن بگوئید، حرف همسرتان را بشنوید و در صورت لزوم در خواسته‌های اشتباه خودتان هم تجدید نظر و آنها را اصلاح كنید، اما هرگز زیر بار حرف زور نروید تا اینكه حرف هر دویتان یكی شود.
    به خاطر داشته باشید منظورمان لجبازی و قهر و تأكید بی‌مورد بر خواسته‌هایتان نیست بلكه هدف تغییر رفتار همسرتان است. حتی در برهه زمانی برای تغییر، گاهی لازم است برای همراه كردن همسرتان و احترام به غرور و اقتدار مردانه‌اش در شرایط مقتضی علی‌رغم میل باطنیتان به خواسته او تن دهید اما در فرصتی دیگر به او بگوئید تنها به خاطر احترام و علاقه زیادتان به او تن به خواسته‌اش داده‌اید اگرچه از ته دل راضی نبوده‌اید؛ با این حال از این انتخاب خرسندید و احساس پشیمانی نمی‌كنید، و دوباره انتظارات خود را بیان كنید.

  • پاییز - دوشنبه 28 مهر 1393

    من بتازگی عقد كردم. من و نامزدم از دو استان مختلف بودیم و به همین علت سالی دو یا ۳ بار همدیگه رو می‌دیدیم. خانواده همسرم و حتی خود همسرم به علت نداشتن شغل و استقلال مادی حاضر نمی‌شدند به خاستگاری بیایند. منم به خاطرش تمام شرایط سخت رو تحمل كردم. خودم شغل دارم. نامزدم استخدامش قطعی نشده و استقلال مادی ندارن. ما با هم مشكلی نداریم اما واقعاً از رك بودن مادرشون دارم زجر می‌كشم. او حتی اجازه نمی‌داد یارانه‌مون رو جدا كنیم. نامزدم خیلی با ملایمت باهاشون صحبت می‌كنن.

    جام جم سرا

    نسرین صفری - مشاور خانواده:
    بسیار عالی است كه ملاحظه وضعیت مالی و خانوادگی همسرتان را می‌كنید. هر چند همسر شما دارای شغل و درآمد نیست اما می‌تواند برای دلخوشی و احترام شما هم شده، به طریقی پس‌انداز كند و شما را دعوت به یك ناهار یا شام كند. اینكه منتظر جواب آزمون استخدامی است درست، اما چرا وقتی می‌تواند با پیدا كردن كاری موقت از وابستگی به خانواده خودش بیرون آید و حداقل احتیاجات بهترین دوران زندگی خود و شما را تأمین كند، دست روی دست گذاشته‌اند و كاری نمی‌كنند؟ آیا تحمل توهین مادر و طبق دستور ایشان بودن به خاطر اینكه مبادا ایشان بگویند «پول نداری، نرو» و... آسان‌تر از استقلال مالی حداقل است؟ با توجه گفته‌هایتان، اولین توصیه من به شما این است كه همسرتان را راضی به یافتن شغل موقت كنید تا شاید بدین طریق كمی در جهت استقلال زندگیتان پیش بروید.

    علت سكوت در مقابل مادر چیست؟
    سكوت همسرتان به این قصد كه می‌خواهد جلوی بی‌احترامی‌ها و شكستن حرمت‌ها را بگیرد، كاملاً درست و موجه است اما سكوتی كه ماحصلی جز تكرار اشتباه و جری شدن ندارد، سكوت منفی است و نتایج بدتری عایدتان خواهد كرد كه هرگز توصیه نمی‌شود. سكوت زمانی جایز است كه فرد خاطی را متوجه اشتباهش كنید و از آن به منزله تلنگری برای تغییر استفاده كنید. پس سكوت همسر شما، فرار از مواجهه با مشكل یا ترس از به دست آوردن منافعی است كه از جانب مادر دریافت می‌كند. بنا بر گفته‌های شما من بیشتر به اعتماد به نفس پائین، وابستگی به مادر، عدم بلوغ عاطفی و فكری همسرتان شك دارم اما توصیه می‌كنم برای دریافت دقیق‌تر علت حتمی با روان‌شناس مجربی در ارتباط باشید تا با مصاحبه عمیق‌تری دقیقاً از دلیل اصلی آگاهی یابید. وقتی مشكل واكاوی شود عاقلانه می‌توانید برای ادامه این زندگی تصمیم بگیرید، چرا كه این رفتار‌ها باید اصلاح شوند در غیر این صورت روزی در زندگی مشتركتان به طرق مختلف و دلایل متعدد تكرار خواهند شد؛ سختی این رفتار‌ها، در طول زندگی مشترك زمانی نمود بسیار می‌یابند كه عشق و علاقه به همسر از شدت روزهای اولیه‌اش كاسته شود و منجر به بروز اختلاف و مشكلات عدیده شود.

    دست از قربانی شدن بردارید
    اگر بی‌ادبی عادت خانواده همسرتان است، دریابید كه سهم همسر شما از این عادت چه مقدار است؟ شدت این بی‌ادبی تا چه حد است؟ تا كی می‌توانید صرفاً به خاطر احترام سكوت كنید و هیچ نگوئید؟ اگر نخواهید سكوت كنید چه باید بكنید؟ آیا رك‌گویی و صراحت كلام مادر همسرتان با شما به خاطر نشان دادن قدرت مادرشوهری است یا اینكه ایشان هنوز شما را به عنوان عروس نپذیرفته‌اند و قصد دارند با این تدابیر شما را زیر سوال ببرند؟ با پاسخگویی به این سوالات می‌خواهم متوجه شوید كه دست دخالت خانواده همسر همیشه باز خواهد بود تا زمانی كه شما و همسرتان به طور جدی برای استقلال زندگیتان تصمیم نگیرید. دست از قربانی شدن بردارید. تا كی می‌خواهید با مظلوم‌نمایی و بهانه‌های مختلف از اصل موضوع فرار كنید. تا زمانی كه بخواهید قربانی و مطیع باشید باید منتظر چنین رفتار‌ها و بی‌احترامی‌هایی باشید. برای رفع مسئله و دوری از ایفای نقش قربانی توصیه می‌كنم به همسرتان بگوئید كه سكوت او را زمانی می‌پسندید كه قصد حفظ احترام شما و مادرش را دارد در غیر این صورت پذیرا نخواهید بود و مطالبه حق خواهید كرد. قاطعانه به او بگوئید همسرش هستید و او باید در مواقعی كه شما بی‌هیچ گناهی مورد تخطئه قرار می‌گیرد از شما دفاع كند و راه توهین به شما را برای دیگران ببندد. بهتر است همسرتان را متوجه انتظارات و توقعات خود كنید و از او بخواهید وظایف همسری‌اش را به جا آورد. سكوت به خاطر عصبانی نشدن و دادوفریاد نكردن، چنین رفتارهای اشتباهی را در همسر شما تقویت می‌كند تا بدین طریق شما را ساكت كند و از خود رفع مسئولیت نماید. اگر امروز در مقابل این رفتار‌ها مقابله نكنید به مرور زمان این رفتار‌ها، عادت رفتاری همسرتان می‌شود و قطعاً در آینده هم نخواهید توانست آن‌ها را اصلاح كنید.

    اما در مورد مواجهه با مادر همسرتان
    تا آنجا كه ممكن است با ایشان مستقیماً وارد عمل نشوید. همسرتان باید مدیریت رابطه شما را بر عهده گیرد البته نه همیشه، زمانی كه مستقیماً مورد خطاب قرار می‌گیرید لازم است خودتان مدیریت ارتباط را به دست گیرید و سكوت نكنید؛ مثلاً در صورت بی‌احترامی بسیار، می‌توانید با كلام مهربان به مادر همسرتان در جواب موضوعاتی مثل این كه «مازندرانی‌ها خسیسند» بگوئید: «من متوجه این سوء تفاهم نشدم، اگر مطلبی شما را ناراحت كرده است به من بگوئید تا آن را برطرف كنیم، چه شده كه چنین برداشتی كرده‌اید؟» به او نشان دهید كه حاضر به شنیدن هر سخنی نیستید و در مقابل رفتارهای نادرست خواهید ایستاد و دنبال دلیل قانع‌كننده‌ای خواهید بود. هرگز كنایه، سرزنش، انتقاد، توهین و... در بیانتان نباشد. با احترام اما قاطع دلیلشان را بشنوید و دلایل خود را بیان كنید. اگر جایی نیاز به تجدید نظر در رفتار خود دارید، آن را بپذیرید و با معذرتخواهی به مادر همسرتان بگوئید كه سعی می‌كنید آن را رفع كنید اما زمانی كه نیاز به تغییر رفتار آن‌هاست، با بیان منطقی و دلایل خود، قاطعانه (بدون ترس و پرداختن به حواشی) انتظارتان را بیان كنید و از آنان بخواهید كه تغییر رفتار داشته باشند و در صورت ادامه نیز پذیرای این حالت نشوید و ارزشی برای آن حرف‌ها قائل نخواهید شد. مثلاً بگوئید: «ما بابت این مسئله دچار سوءتفاهم شده‌ایم، خساست ممكن است در هر كسی بروز كند اما خانواده من خسیس نیستند. در مراسم عقد هم آنچه در توان داشتند انجام دادند». موفق باشید.

  • م /ر - یکشنبه 27 مهر 1393

    سلام خیلی ممنون كه بهترین جواب و بهترین پیشنهاد را در برابر سوالم دادید ، درست فرمودید من باید این موضوع را به صورت خیلی نامحسوس بیان كنم تا هم آنها ناراحت نشوند و هم مشكل حل شود.

  • رها از همدان - یکشنبه 27 مهر 1393

    من یه مشكل دارم اینكه همسرم بهم دروغ می‌گه و می‌گه بهت نگفتم برای این كه ناراحت نشی. بار‌ها بهش گفتم كه من از اینكه بهم نگی ناراحت می‌شم نه اینكه كاری رو انجام بدی و چون فكرمی كنی بهم بگی من ناراحت می‌شم و پنهان كنی خیلی بدم می‌اد. همین اواخر به دلیل اختلاف با خانواده‌اش گفت من اصلاً به اونا زنگ نمی‌زنم كه ناراحت نشی اما متوجه شدم با اونا وقتی من خونه نیستم یا اداره هستم صحبت می‌كنه. می‌گه اگه می‌گفتم می‌خوام زنگ بزنم یا زدم چی می‌گفتی؟ منم گفتم بگو فلانی اونا خانواده من هستند ولی من بهشون مثلاً امروز می‌خوام زنگ بزنم یا برم خونه‌شون بهتره تا اینكه بری و بعداً بهم وانمود كنی كه اصلاً نمی‌ری یا زنگ نمی‌زنی. من چی كاركنم؟

    جام جم سرا

    نسرین صفری - مشاور خانواده:
    علت این پنهان‌كاری چیست؟ از چه زمانی شروع شده و به چه میزان است و چه عاملی باعث تشدید آن شده و چرا همسر شما علی‌رغم اینكه به او گوشزد می‌كنید باز به رفتار خود ادامه می‌دهد؟ به چه دلیل از گفتن حقیقت به شما واهمه دارد؟ آیا تجربه تلخی از زندگی، تقلید و یا بهره‌مندی از تجارب دیگران او را به سمت این رفتار سوق می‌دهد؟ در نخستین گام، لازم است ورق زندگیتان را به روزهای قبل برگردانید و ببنید كدام حرف و یا خواسته شما كه شاید هم منطقی بوده، او را به انتخاب چنین روشی سوق داده است؟ گاهی شما مقصر نیستید بلكه تجارب خواهران و برادران و یكی از آشنایان همسرتان، او را به انتخاب چنین سبك اشتباهی سوق داده صرفاً بدان جهت كه كمتر در زندگی دچار مشكل شود. ‌گاه ناآگاهی از نتیجه رفتار او را به مداومت در انجام این كار مصر می‌كند. با توجه به هر یك از دلایل می‌توانید با كمك یك روان‌شناس راه‌حلی برای مشكل بیابید.

    همسرتان را زیر سوال نبرید
    اگر چه رفتارهای همسرتان شما را آزرده‌خاطر می‌كند، اما تقابل مستقیم با رفتارهای او نتیجه مثبتی عایدتان نمی‌كند. ترسو و دروغگو خواندن او دوای درد شما نیست. پس سعی كنید در مقابل رفتار اشتباه او زبان بر شكوه نگشائید بلكه مدبرانه وارد عمل شوید.

    اعتماد همسرتان را جلب كنید
    وقتی دروغ او برملا می‌شود بجای جبهه‌گیری كه چرا به من نگفتی و... طبق موقعیت آن لحظه او عمل كنید و جویای شرایط كار، رفت‌وآمد و... او شوید؛ مثلاً این كه با مادرت صحبت كردی؟! چه خوب! چه خبرا؟ چطور بودن، مادرت قرار بود بیمارستان بره رفت؟ دكتر چی گفت؟ و از این دست...
    بدین طریق شما برخلاف تصور همسرتان رفتار كرده‌اید چرا كه او به دنبال مواخذه و سرزنش شما بوده ولی حال با رفتاری مخالف مواجه شده است. گوی برنده اینجا به دست شما می‌افتد.

    با او گفت‌وگو كنید
    پس از جلب اعتماد همسر، مرحله كسب آگاهی و دادن اطلاعات است. در یك گفت‌وگوی صمیمانه و محبت‌آمیز، با تمثیلی كه شبیه شرایط شماست، با دادن آب و تاب (به گونه‌ای كه شك به این نبرد كه مقصود شما خود اویید) از داستان زندگی كسی برایش بگوئید كه رفتاری مشابه رفتار همسر شما دارد و قصه زندگی آن‌ها ذهن شما را به خود مشغول كرده. از او بپرسید چرا همسرش چنین می‌كند؟ دلیل رفتار او به نظرت چیست؟ نظر تو درباره رفتار همسر این خانم چیست؟ این خانم چه كند تا مشكل همسرش رفع شود؟ و...
    بدین طریق شما تا حدودی از كم و كیف و چگونگی اندیشه همسرتان آگاه می‌شوید و ممكن است علت را بیابید و در جهت رفع كم‌وكاستی‌های خود و او برآیید چرا كه قطعاً ایشان آنچه را به زبان می‌آورد به آن فكر كرده و آن را قبول دارد. اگر ایرادی بر شما وارد بود آن را رفع كنید (مثلاً اگر بگوئید: حتماً زنش سین‌جیمش می‌كند، دعوا راه می‌اندازد و... ببینید اگر خودتان آن رفتار‌ها را دارید، برطرف كنید). اگر ایرادی به شما وارد نبود، می‌توانید از دو طریق وارد عمل شوید:
    یك: در شرایطی كه اقتضا می‌كند آنچنان كه مردانگی او زیر سوال نرود و باعث دلخوری شدید نشود، گاهی مثل خودش رفتار كنید و آیینه رفتارش شوید و وقتی اعتراض كرد بگوئید شرایط الآن تو چگونه است؟ وقتی او توضیح داد بگوئید من هم دقیقاً چنین حالی پیدا می‌كنم؛ پس بیا ترك رفتار كنیم و هر وقت بر حسب عادت چنین كردیم به هم گوشزد كنیم تا كمتر باعث رنجش هم شویم.
    دو: در گفت‌وگویی صمیمانه و عاری از تنبیه و كنایه، با نامه‌ای دوستانه و درخواست‌كننده به او بفهمانید كه چقدر بابت این مسئله عذاب می‌كشید و چقدر این رفتار در دلسردی شما از زندگی مؤثر است. ناراحتی‌های خود را بنویسید و بگوئید جوابتان را بدهد.

    تشویق و تنبیه فراموش نشود
    اگر همسرتان در رفتارش تغییری صورت داد، كوچك‌ترین تغییر را ارج دهید و او را ستایش كنید و اگر مرتكب اشتباه شد اولین بار گوشزد و در دومین مرتبه بسیار آرام ولی قاطع ابراز ناراحتی كنید و خواهان اصلاح شوید.

    مشورت بگیرید
    گاه علت‌های دیگر در این رفتار دخیل است كه نیازمند واكاوی متخصصان است. اگر با انجام مراحل فوق نتیجه مثبتی دریافت نكردید به یك روان‌شناس مجرب مراجعه كنید.

  • بهار - شنبه 26 مهر 1393

    خانمی هستم كه از دروغ و دورنگی بسیار متنفرم و در واقع آدم ركی هستم اما متأسفانه مادرشوهر و خواهرشوهرم خدای دروغ و دورویی‌اند و هر بار كه من این رفتارها را از آن‌ها می‌بینم خیلی ناراحت می‌شوم و وقتی هم كه متوجه رفتارشون می‌شم و به روی خودم میارم با قسم و آیه، گریه و زاری حاشا می‌كنند. دوتا جاری هم دارم كه آن‌ها هم نیز كلافه شده‌اند. مادر شوهرم حسادت زیادی به زندگی ما سه تا عروس داره...

    جام جم سرا

    نسرین صفری - مشاور خانواده:
    بپذیرید زندگی خوبی دارید
    شما زندگی مستقل و منحصر به خود را دارید ولو این‌كه در یك آپارتمان و در كنار خانواده همسرتان ساكن باشید. همسرتان در اولویت قرار دارند. وقتی ایشان همراه و همگامی خوبی برای شما هستند و شما او را به عنوان یك مرد زندگی می ستائید، پس صحبت از جدایی و یا زندگی به خاطر همسرم چندان شایسته نیست؛ در گام نخست بپذیرید زندگی مساعدی دارید و هرگز نباید افكاری چون «اونم یكی مثل خانواده‌اش بود ازش جدا می‌شدم» را در ذهنتان پرورش دهید، چرا كه بتدریج با این طرز فكر در جهت جست‌وجو و كشف برخی از رفتارهایی كه چندان مناسب حالتان نیست، خواهید بود یا كوچك‌ترین اشتباه كلامی یا رفتاری همسرتان را به پای «عین خانواده بودنش» می‌گذارید و مشكلتان را دوچندان می‌كنید.

    به جای تغییر دیگران خود را تغییر دهید
    بجای بی‌محلی كردن و به حساب نیاوردن و یا گفت‌وگوی مستقیم با مادری كه حكم فرزندی برای او دارید و او خود را در مقام بالاتر از شما می‌داند و انتظار انتقاد نداشته و آمادگی پذیرش سخنان شما را نیز ندارد، سعی كنید آن‌ها را بدان گونه كه هستند بپذیرید چرا كه شما قادر نخواهید بود آنان را یكباره با چند سخن منطقی اصلاح كنید. آن‌ها به این روش عادت كرده‌اند و رفتار خود را ناپسند و زجرآور نمی‌پندارند. گوشزد كردن مستقیم ایرادات، تنها وضعیت را وخیم‌تر می‌كند. به جای تغییر آن‌ها، سعی كنید نحوه رفتار خود را با آن‌ها تغییر دهید.

    دروغگویی را عادت غلط رفتاری بدانید نه بخش اصلی شخصیت خانواده همسرتان
    با توجه به شناختی كه به رفتارهای آن‌ها دارید از میزان حساسیت‌های خود به آن رفتارها بكاهید و بجای تأكید و یا ناراحت كردن خود، آن رفتار را غلط در نظر بگیرید نه شخصیت خانواده همسرتان، وقتی شما رفتاری را غلط بدانید می‌توانید در جهت اصلاح گام بردارید. در دومین مرتبه، در یادداشتی برخی از دروغ‌های آن‌ها را نوشته و رفتار مقابل خود را نیز یادداشت كنید. نتایج آن رفتار خود و عكس‌العمل خانواده همسرتان را نیز بنویسید. پس از شناخت رفتارهای خود و آن‌ها، به دنبال راهكارهای دیگری باشید كه بهتر بوده و شما می‌توانستید از آن نتایج بهتری دریافت كنید.
    مثلاً هر وقت بجد می‌دانید دروغ می‌گویند، با لحنی آرام و بدون خشم، گفت‌وگو را به عقب برگردانید و بگوئید كه مثلاً «من در آن مهمانی بودم و این طور شنیدم كه...». یك بار بگوئید و از آن بگذرید. با این كار هم آنان را متوجه دروغشان كرده‌اید و هم به آن‌ها فهمانده‌اید كه در عین رعایت احترام حرفشان را نپذیرفته‌اید و اعتباری برای حرف ناموجه قائل نمی‌شوید. در مقابل، هر وقت حرف راستی زدند، خنده‌ای بر لب كنید و بگوئید: «درست است همان‌طور كه شما گفتید دقیقاً چنین و چنان شد و...».
    به طور قطع بپذیرید شما بیشتر از دروغگویی آن‌ها، بیشتر از این كه هتك حرمت می‌كنند و شأن و شخصیت شما را زیر سؤال می‌برند ناراحتید، با این ترفند چون خود را تخلیه می‌كنید و حرف خود را بدون ترس و احترام می‌زنید، خشنود شده و كمتر احساس ناراحتی خواهید كرد.

    همسرتان را به خاطر اشتباهات خانواده‌اش سرزنش نكنید
    توصیه دیگر و البته جدی من به شما این است كه هرگز درباره دروغگویی خانواده همسرتان، مستقیماً با او حرف نزنید و او را به خاطر خانواده‌اش سرزنش نكنید. این رفتار باعث دوری او از شما خواهد شد. قطعاً همسرتان آگاه به این مسئله است اما تأكید بسیار شما خشم او را برانگیخته خواهد كرد. مثلاً هرگاه مادر شوهرتان درباره یك فرد در مهمانی دروغ‌هایی را گفته است، بجای اینكه صریح بگوئید «مادرت دروغ گفت»، بگوئید مادرت چنین برداشتی كرد ولی برداشت من چنین است، نظر شما چیست؟ با توجه به شناختی كه از فلانی داری، كدام‌یك به واقعیت نزدیك‌تر است؟ و...
    از سوی دیگر از عوامل قیاس، حسادت، برتری‌جویی خود (مواردی كه در متن به آن اشاره كردید) بشدت پرهیز كنید چرا كه این سه عامل ریشه بسیاری از اختلافات خانوادگی است.

  • ناشناس - سه شنبه 22 مهر 1393

    مادری هستم ۳۶ ساله دارای فرزند ۷ ساله و شاغل؛ مشكل اصلی كه اینجانب با آن مواجهم زود عصبانی شدن و از كور در رفتن است. با كوچك‌ترین حرف عصابی شده و واكنش نشان می‌دهم مخصوصاً در مورد فرزندم كه حوصله بازی با او را ندارم و وقتی چیزی می‌گوید و من چیزی به او می‌گویم اگر برای بار دوم تكرار شود با او دعوا می‌كنم. خواهشمندام در این مورد مرا راهنمایی كنید.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: این رفتار شما از چه زمانی شروع است؟ اگر مدت كوتاهی است كه با آن دست و پنجه نرم می‌كنید بهتر است چك آپ كامل شوید و از تغییرات هورمونی خود بالاخص تیروئید و هورمونهای زنانه و... آگاه شوید، تغییرات فیزیولوژیك در شدت و چگونگی خشم شما نقش بسزایی دارد.
    اما اگر از قدیم الایام این حالت رفتاری را داشته‌اید باید برای ترك عادت خود قدم بردارید.
    اولین گام برای ترك عادت، پذیرش این حالت خود و داشتن احساس رنج از آن است. بهتر است یك هفته رفتارهای خود را زیر نظر بگیرید و حالاتی را یادداشت كنید كه طی آن احساس خشم بر شما مستولی می‌شود. اینكه در چه موقعیتی این حالت هیجانی را تجربه كردید، قبل از تجربه این هیجان و بعد از تجربه این حس، چه فكری به ذهن شما متبادر شده است و مانند اینها را بنویسید.
    با تمركز بر یادداشت هفتگی خود می‌توانید از شدت و دفعات، چرایی و چگونگی خشم خود آگاهی بیشتری یابید.
    در گام بعدی با خود بیندیشید آیا واقعا فكری كه منجر به خشمتان شده بود واقعیت داشت و براستی امكان بروز یافت؟ همچنین با خودتان بیاندیشید كه به جای بروز خشم خود به صورت دعوا كردن، داد زدن و... چه كاری را انجام می‌دادید، بهتر بود؟ با زیر سوال بردن افكاری كه باعث خشمتان شده و با تجربه راهكارهای جدید و جایگزین كردن آن‌ها به جای رفتار پیشین نتایج بهتری عایدتان خواهد شد.
    همزمان میتوانید با تمرین دادن خود، در مواقع خشم از تكنیك تنفس عمیق استفاده كنید (به گونه‌ای كه ماهیچه‌های شكم شما درگیر دم و بازدم باشد نه قفسه سینه‌تان).
    علاوه بر این میتوانید در موقع احساس خشم، موقعیتی را كه سبب خشمتان شده ترك كنید و خودتان را با فعالیتی دیگر مشغول سازید. توصیه می‌كنم در كلاسهای ورزشی چون شنا و ایروبیك هم شركت كنید.

  • ز.د - سه شنبه 22 مهر 1393

    ۲۵ سالمه و حدود ۳سال و ۷ماهه كه ازدواج كردم. شوهرم۲۶ سال داره و یك ساله كه بنای ناسازگاری گذاشته و می‌گه فقط طلاق. علتش را كه پرسیدم می‌گه من زود ازدواج كردم و جوونی نكردم الان فقط می‌خوام خوشی كنم و نمی‌خوام تو باشی و اذیت شی. جدا شیم كه تو هم به زندگیت برسی! شبا دیر میاد یا اصلا نمیاد و خیلی مصصم هست واسه طلاق. ما فقط الان همخونه‌ایم. منم دیدم این طوریه گذاشتم خوشی كنه و كاری باهاش ندارم و گلایه نمی‌كنم. لطفا بگید باید چه برخوردی داشته باشم.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: رفتارهای همسر شما قابل بررسی است، گاهی علت یك مشكل شخصیتی است و‌ گاه بر سر لجبازی و دلخوری از زندگی و همسر. توصیه می‌كنم علت این درخواست همسرتان را بدون پیشدواری و سوگیری مورد بررسی قرار دهید، كیفیت و كمیت زندگیتان را زیر سوال ببرید، از رابطه جنسی گرفته تا ارتباط درون و برون خانوادگی (برای بررسی بیشتر و كشف علت می‌توانید از یك روان‌شناس مجرب مشورت بگیرید). اگر بهانه‌جویی باشد می‌توانید با رفع بهانه‌جویی‌ها در جهت بهبود زندگی حركت كنید اما اگر علت، مشكلات شخصیتی باشد بی‌تردید عدم تعهد و مسئولیت‌پذیری، ناپختگی فكری و عقلی، عدم بلوغ عاطفی، و همچنین تنوع طلبی از جمله خصوصیات همسرتان است كه در این صورت یا باید همسرتان اقدامی برای درمان خود كند یا اینكه شما برای اصلاح و یا حتی اتمام این رابطه رفتار قاطعانه‌تری در پیش گیرید. اگر شما نقطه ضعفی در دست ایشان ندارید، سكوت و تحمل هتك حرمت از سوی ایشان به خودتان در واقع راهكاری بیهوده است. به همین دلیل تا بدین جا كارساز نبوده و شرایط را وخیم‌تر كرده است. بهتر است دست از قربانی شدن بردارید و این بار شما او را زیر سوال ببرید. همان طور كه ایشان با بیان كلمه طلاق تن شما را می‌لرزاند و حس از دست دادن به شما می‌دهد، بگذارید ایشان هم حس از دست دادن را احساس كند. نمی‌گوئیم كه شما هم سریعا كلمه طلاق را به زبان بیاورید اما با‌شناختی كه از همسرتان دارید و با رفتارهایی به او بفهمانید كه در صورت ادامه این روش و رابطه، این شما خواهید بود كه او را ترك خواهید كرد.
    قاطعانه برخورد كردن و مصر بودن گاهی وحشت و رعب در دل همسرتان می‌اندازد و عقل خفته او را بیدار می‌كند (در بروز قاطعیت خود، سعی كنید تحقیر، سرزنش، انتقاد مستقیم، كنایه لحاظ نشود)
    در عین قاطع بودن، برای بانشاط كردن زندگیتان قدم بردارید و كارهایی انجام دهید كه همسرتان را به شما راغب‌تر كند. می‌توانید از علاقه روزهای آغازینی كه شما را به هم وصل كرد صحبت كنید و با یادآوری آن روزها، در ‌‌نهایت ناراحتی خود را از اوضاع جدید بیان كنید. اگر امكان بیان و صحبت رودررو را ندارید خطاب به او نامه بنویسید و در آن متذكر شود كه دوست دارید این رابطه مخدوش را اصلاح كنید و برای آن ‌‌نهایت تلاشتان را خواهید كرد (در چندین نامه می‌توانید حرف‌هایتان را بزنید از عاشقانه شروع كنید و در ‌‌نهایت به اصلاح رابطه برسانید).
    از سوی دیگر باید در نظر بگیرید كه لازم است با رفتارهای اجتنابی همسرتان تقابل كنید. به جای دوری از او، خود را به او نزدیك كنید و عاطفه مثبتتان را بروز دهید. یكی از طرق افزایش صمیمت، ماساژ همسر است. از ان بسیار استفاده كنید. در ‌‌نهایت هم باید متذكر شوم: برای پیشبرد سریع‌تر و بهتر با یك روان‌شناس مجرب در ارتباط باشید.

  • م-ر - جمعه 18 مهر 1393

    همسر من مواد مخدر مصرف می‌كنه (تریاك)؛ حدودا ۱۰ ساله با دوستاش هر دو روز سه روز یا بعضی وقت‌ها كه سر درد شدید می‌گیره. وقتی بهش می‌گم این كارو نكن می‌گه تفریحی است چیزی نمی‌شه. ازاین موضوع خیلی ناراحتم تو تمام این سال‌ها صبر كردم باهاش صحبت كردم دعواكردم خلاصه همه این كار‌ها رو انجام دادم. اخرین بار تریاك رو هم اورد به من داد و گفت دیگه نمی‌كشم ولی احساس كردم دیروز باز با برادرش رفته بود خونه دوستاش و مصرف كرده بود لطفا راهنمایی كنید باتشكر فراوان.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: در مصرف مجدد مواد از سوی همسر شما شكی نیست، مصرف «تفریحی» مواد هم، تنها توجیهی برای فرار از بیان اشتباه است و همچنین قصد دارد از شدت نگرانی (یا به تصور خودش: بهانه جویی) شما درباره این مسئله بكاهد. پیشنهاد میكنم حتما از متخصصانی كه در حیطه اعتیاد فعالیت دارند مدد بجویید و برای ترك اعتیاد همسرتان از این طریق گام بردارید.

  • مهدی محمدی - پنج شنبه 17 مهر 1393

    سلام خواهش كمك كنید درمان بشم و بگید علت اینكه خجالتی شدم چیه. خیلی خجالتی‌ام. پسرم و الان ۲۹ سالمه و تمام علائم خجالت شدید رو دارم. ترس از جمع و اضطراب شدیدم دارم و به همین علت دچار افسردگی شدید شدم و بی‌پول و بیكار موندم. یه ترم لیسانسم مونده بخاطر خجالتی بودنم كه ۷ سال پیش رفتم پیش بهترین روانشناسا و روانپزشكا كه نه تنها كمك و درمان بهم نكردن بل كه كاری كردن ۱۰۰۰۰ برابر بد‌تر شدم و افسردگی شدید مبتلا شدم.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: در مشاوره قبلی راهكارهایی به شما پیشنهاد داده‌ام و تاكید بسیار هم داشته‌ام كه حضورا با یك روان‌شناس مجرب ملاقات داشته باشید. تشخیص روان‌شناختی تنها با گفتن علائم امكان پذیر نیست ما برای تشخیص درست نیازمند بررسی علائم كلامی و غیر كلامی توامان هستیم. نهراسید و تجارب تلخ گذشته را فراموش كنید و این بار با امید درمان و با انتخاب یك روان‌شناس متعهد و با اخلاق در جهت درمان گام بردارید.

  • پسر اهورایی - چهارشنبه 16 مهر 1393

    نامزدم خیلی لاغره و از وزن طبیعی‌اش ۱۵ كیلو كمتره، هر چی هم می‌خوره خیلی تاثیری نداره، دائم می‌گه می‌خوام برم فلان قرص یا فلان مكمل بخورم تا چاق بشم بهش می‌گم همین طور لاغر باشی بهتره كه با قرص و دوا بخوای چاق بشی معلوم نیست چقدر عوارض داشه باشه البته داره باشگاه می‌ره و تا الان تونسته فقط با باشگاه و خوراكش ۵ كیلو اضافه كنه، اخلاقش نسبت به اول خیلی بهتر شده، چون اوایل ازدواجمون به دلیل تنش‌های خانوادگیشون، آستانهٔ تحملش خیلی پایین بود و با كوچك‌ترین حرف من به سر و صدا وای می‌ایستاد و تو بیرون كه بودیم آبرومون رو می‌برد... خلاصه تصمیم برای موندن یا جدایی، مسالهٔ من الان اینه.

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: تصمیم به جدایی به چه دلیل؟! دلایل مهمتری برای جدایی لازم است، لاغری بیش از حد، اخلاق تندی كه بنابر گفته خودتان رو به بهبود می‌باشد، و... نشانه‌های حادی نیستند كه شما را مصر برای این اقدام كنند، پس بجای فكر و یا اقدام به خاتمه این رابطه، به اصلاح آن بیندیشید. انتظارات و خواسته‌های همسرتان را بشناسید و برای جلب رضایت و تشفی نیازهای او دست به كار شوید.
    اینكه می‌گوئید همسرتان متمایل به شنیدن كلمه «دوستت دارم» هستند و شما بنا بر دلایلی (می‌ترسم میزان دوز این كلمه در روزهای آتی بالا‌تر رود)، از گفتن آن امتناع می‌كنید، دلایل این‌چنینی چندان هم مورد تائید روان‌شناسان نیست. یادتان باشد همان طور كه مردان با دیدن تحریك شده و متمایل به دوست داشتن می‌شوند، زنان هم با شنیدن و تحریك گوش، به حس همسرشان درباره خودشان اطمینان می‌یابند.
    برای شناخت تفاوت‌های جنسیتی توصیه می‌كنم علاوه بر مقالاتی كه در همین زمینه در «جام جم سرا» منتشر می‌شود، كتاب «زنان ونوسی و مردان مریخی» را نیز مطالعه كنید. از سوی دیگر، بهتر است از میزان توجه زیاد به لاغری همسرتان كمی بكاهید و كمتر دست به قیاس بزنید. اندام همسرتان را با زنان دیگر مقایسه نكنید چرا كه برخی از زنان بعد از ازدواج و مادر شدن، اضافه وزن لازم را می‌گیرند. یادتان باشد انتقاد و یا تاكید بسیار بر اندام همسرتان، او را عصبی و دلخور می‌كند و اعتماد به نفس او را زیر سوال می‌برد تا بدان جا كه به هر اسبابی متوسل می‌شود تا به وزنی برسد كه خوشایند شما باشد ولو آن كه دچار ناراحتی و آلام شدیدی شود.
    حس زیبا بودن برای زنان قوی‌ترین حس است. پس بهتر است به كرات به او بگوئید كه اندام او را دوست دارید و از همه مهم‌تر به ویژگی‌های شخصیتی او بیش از لاغری و این مسائل توجه دارید.
    همچنین، هرگاه همسرتان كلمه طلاق را به زبان آورد، به جای قضاوت سریع، سعی كنید علت بیان آن را كشف كنید و بدانید چرا همسرتان این جمله را به زبان آورده؟ آیا راسخ و مصمم به جدایی و عمل به حرف خود است یا آنكه بر حسب شرایط و حالات هیجانی ناشی از لحظه ای كه در آن قرار دارد، از ان واژه استفاده كرده است؛ با شناخت دلایل (كه گمان می‌كنم بیشتر حالت تلافی، دلخوری، لجبازی، عصبانیت و خشم و از همه مهم‌تر كلام كودكانه و ناپخته است) می‌توانید در جهت رفع دلایل برآئید و مشكلتان را مرتفع سازید، از سوی دیگر می‌توانید با شنیدن این واژه از زبان همسرتان، بسیار قاطعانه رفتار كنید و با انتقال این حس به همسرتان كه هرگز حاضر نیستید این جمله را بار دیگر بشنوید به او بگوئید و نشان دهید: «ما باید زندگیمان را بسازیم، اگر قرار بود طلاق بگیریم، هرگز تن به ازدواج نمی‌دادیم». با این جمله به بحثهای اینچنینی خاتمه دهید. یادتان باشد با بیان صریح و قاطعانه این جمله، حس مسئول بودن به خود و همسرتان در قبال زندگیتان را نیز القاء می‌كنید و از سوی دیگر راه مداومت او بر تكرار این كلمه را می‌بندید.

  • م/ر - سه شنبه 15 مهر 1393

    با سلام موضوعی كه می خواهم مطرح كنم شاید جاش اینجا نباشه اما اگر جوابم را بدین ممنون میشم. خانواده همسر من خیلی اهل مسافرت و هدیه دادن هستند و هر دفعه هم سوغاتی برای خانواده ما می آورند ، ولی سوغاتهایی كه برای شخص من می آورند معلوم نیست از كجا تهیه می كنند ، انگار از دستفروشهایی كه خیلی اجناس بنجل می فروشند برایم می خرند ... من تاكنون به آنها در این خصوص حرفی نزده ام و هر دفعه تشكر كرده ام آیا به نظر شما باید این موضوع را با آنها مطرح كنم یا نه؟ شاید باورتان نشود این موضوع من را خیلی ناراحت كرده است

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: اصل فلسفه هدیه دادن چیست؟ به یاد بودن در طول مسافرت و آرزوی حضور شما در آن سفر، یكی از دلایل سوغاتی دادن است. این نگاه را در اولویت افكار خود در این زمینه قرار دهید و بپذیرید هر چه از دوست رسد نكوست، هر چند كه شاید شایسته شما نباشد.

    ابراز نارضایتی از چگونگی هدیه نه تنها در مرتبه شخصیت هیچ فردی نیست بلكه نتیجه‌ای جز پرتوقع بودن و قدرن‌شناسی ندارد. بهتر است حرمت خود را حفظ كنید و در این زمینه اعتراض نكنید. اما اگر این مساله بسیار ناراحتتان می‌كند می‌توانید در محافل خصوصی خود با خانواده همسر، باب گفتگو در زمینه هدیه دادن را باز كنید و در آن بین، عقاید خود را در این زمینه بیان كنید و نام چند هدیه دلخواهی كه دوست دارید هدیه بگیرید را بیان كنید. گاهی اختلاف سلیقه‌ها و نداشتن شناخت از علاقه‌مندی‌های دیگران باعث می‌شود افراد هدایایی را به دیگران تقدیم كنند كه از نظر خودشان عالی است اما در نظر فرد گیرنده هدیه چندان مناسب و شایسته‌شان نمی‌باشد.
    بهتر است نگاه‌تان را گسترده‌تر كنید و به این بیندیشید كه چقدر هدایای خانواده همسرتان، در بالا بردن و یا كم كردن كیفیت زندگیتان تاثیر گذار است. بر مواردی از زندگیتان تمركز كنید كه بود و نبود آن‌ها می‌تواند پایه‌های زندگیتان را تحت تاثیر قرار دهد، از موارد ساده و پیش پا افتاده‌ای چون هدیه دادن و... چشم پوشی كنید و كام خود و همسرتان را به خاطر آن‌ها تلخ نكنید.

  • امید - سه شنبه 15 مهر 1393

    باسلام من یه مشكل كوچیك دارم كه توبخش نظرات یكی از مطالب شما مطرح كردم اگه میشه در مورد زیر بنده رو راهنمایی كنید

    مادر زن هیچ وقت مثل مادر نمیشه بنده 28 سالمه هم تحصیلات عالیه(ارشد) دارم هم خونه دارم و هم ماشین. یه مراسم خیلی خوب هم واسه خانومم گرفتم حتی بخشی از جهزیه هم خودم خریدم.تابه حال به خانومم و خانوادش از گل هم كمتر نگفتم ولی دلم از مادرزنم گرفته همش میخاد با سیاست كاركنه خیال میكنه خیلی زرنگه. روزی كه جهیزیه رو می چیدن خوب كه همه چی رو جادادن(البته كامل هم نبود) سرآخر میگه مادر جان این پنكه و فرش هم كادوی خونه تونه آخه این ینی چه؟؟ یه باردیگه هم چون یه ظرف نداشتیم واسمون خرید بهم میگه این كادوی تولد دخترمه در حالی كه چندماه تا تولد دخترش مونده. خیلی ازش ناراحتم واقعاً هیچی مادر خودم نمیشه دلم پره ولی نمیتونم به خانومم بگم چون خودش خوبه نمیخام ناراحت بشه
    چیكاركنم؟

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: شما حساس شده‌اید و در برابر رفتارهای مادر خانمتان حساسیت بسیار نشان می‌دهید. بیان جملاتی چون «مادر زن هیچ وقت مثل مادر نمی‌شه» حاكی از اعتقاد شما به باورهای بنیادین اشتباهی است كه از ایام دور مرسوم بوده و متاسفانه تا به اكنون ادامه نیز یافته است.

    در نخستین گام، تفكرات و باورهای بی‌پایه و اساس خود را‌‌ رها كنید؛ كِشی را به انگشت سبابه خود ببندید تا هر بار این افكار به سراغتان می‌آید، آن را بكشید و رها كنید و با وارد كردن ضربه به خود هشدار دهید كه ممكن است دچار خطای‌شناختی شوید و به دنبال آن تفكرات منفی پرورش دهید.

    خواهشمندم بر رفتارهای خود تامل بیشتری داشته باشید. به نظرم شما بسیار ریزبینانه عمل می‌كنید و از هر گفته و رفتاری دنبال بیرون كشیدن حرف و حدیثی هستید. بیان جملاتی چون «مادر جان این پنكه و فرش هم كادوی خونه تونه آخه این ینی چه؟؟»، چندان شایسته سطح تحصیلات شما نیست. بی‌تردید ایشان هدفی جز این نداشته‌اند كه به شما بگویند این دو هدیه را جزو جهیزیه محاسبه نكنید بلكه آن را به پای چشم روشنی بگذارید، كه معمولا خانواده عروس برای خانه بخت دخترشان بعد از مراسم عروسی به ارمغان می‌آورند.
    در دومین گام، بپذیرید كه هر خانواده‌ای فرهنگ خاص خود را دارد و رفتارهایی كه بروز می‌دهند ممكن است باب دل خانواده دیگر نباشد. رفتارهای مادر خانمتان را به پای زرنگی او نگذارید بلكه آن‌ها را جزء تفاوت رفتاری دو خانواده در نظر بگیرد كه عادتهای رفتاری شاید غلط آنان منجر به رنجش شما شده است. بی‌تردید هیچ مادری قصد آزار فرزندانش را ندارد اما به خاطر عدم اطلاع و آگاهی از اشتباه بودن رفتار‌ها، آن‌ها را مرتكب شده و یا تكرار می‌كند. پس برای بر طرف كردن مشكل، بهتر است به طور غیر مستقیم (با استفاده از تمثیل) از همسرتان علت رفتارهای مادرش را جستجو كنید شاید همسرتان قصد و غرض اصلی مادرش را توضیح بدهد و شما را از سوء تفاهم‌‌ رها سازد.

    در صورتی كه با شناخت شرایط، باز هم نتوانستید با رفتار مادر خانمتان كنار بیایید بهتر است ابتدا در گفتگویی صمیمانه رنجش خود را به همسرتان بیان كنید (همسرتان را همگام خود سازید و در تقابل با خود قرار ندهید) و از او بخواهید با ترفندی كه مناسب است و باعث زیر سوال رفتن شما، همسرتان و مادرش نمی‌شود، آن را با مادرش مطرح نماید و از او بخواهد در رفتارش تجدید نظر كند. تا انجایی كه امكان دارد رودررو وارد عمل نشوید تا هتك حرمت نشود.
    در صورتی كه همسرتان موفق به تغییر رفتار مادرش نشد، خودتان وارد عمل شوید و در محاورات خود با تمثیل از زندگی دیگران خواسته‌های خود رابیان كنید (در اصطلاح به در بگوئید تا دیوار بشنود)، اگر باز موفق نشدید در جوی صمیمانه با مادر همسرتان به گفتگو بنشیند و باز با بیان تمثیل و نهایتا با اشاره مستقیم به رفتارهای نامطلوب و ابراز نارضایتی خود پیش بروید، در این شرایط بی‌تردید ممكن است ایشان درصدد دفاع از خود برآیند، اما یادتان باشد بی‌احترامی و تقابل نكنید و در همه حال حفظ احترام داشته باشید. یادتان باشد او همچون مادر خود شما، قابل احترام است هر چند خطاكار باشد.

  • پسر اهورایی - دوشنبه 14 مهر 1393

    خیلی خیلی ممنون، خیلی از جواب های سوالاتم رو تو جواب ها میتونم پیدا كنم، ممنون كه به نظر مخاطبانتون ارج مینهید و این درخواست بخش مشاوره رو انجام دادید

  • خانمی 34 ساله - دوشنبه 14 مهر 1393

    خانمی هستم 34 ساله ، شاغل بخش دولتی و دارای مدرك كارشناسی ارشد كه 4 سال پیش متاركه كردم در این مدت با آقائی همكار كه اختلاف سنی 5 سال با من داشتند اشنا شدم در آغاز آشنائی من ایشون رو به دلیل داشتن اختلاف سنی نپذیرفتم ولی با اصرارشون كه مدتی با هم آشنا بشیم تا به شناخت برسیم قبول كردم بعد از یكسال من به شناخت نسبی رسیدم كه می تونم بار دیگر شانس خودم رو امتحان كنم و وقتی به قطعیت رسیدم نظر مثبتم رو اعلام كردم اما بعد متوجه شدم كه خانواده شون مخالف هستند هرچند من بهشون حق میدادم كه پسرشون میتونه با خانمی بهتر از موقعیت من ازدواج كنه. كنار كشیدم ولی ایشون گریه و زاری می كردن و خواهان صبر بودند تا خانواده اش رو متقاعد كنه كه نظرش رو قبول كنند الان 4 سال گذشته و هیچ كاری انجام نشده هربار كه من ازش میخوام تكلیفم رو روشن كنه با سوء استفاده از احساسات من وعده ی جدیدی میده و همچنان من بلاتكلیفم و هربار كه من ازش میخوام رابطه مون رو تموم كنیم تهدید به بردن آبرو من در محیط كارم میكنه . جدا از این بحث توی این 4 سال به شناخت كافی رسیدم كه از لحاظ فكری و اخلاقی خیلی از هم دوریم و نمی تونیم باهم كنار بیائیم ولی قبول نمیكنه . سال اول آشنائی به دلیل هیجانات مثبتی كه داشتم فكر میكردم میتونم شرایط اختلاف سنی مون رو تغییر بدم هرچند ما تو خانواده از این مدل داشتیم و اتفاقاً خیلی هم موفق هستند اما با گذشت زمان به این نتیجه رسیدم كه هرچی تلاش میكنم بی فایده است . ایشون خیلی بد دل اند و همیشه گذشته ی من رو بهم سركوفت می زنند...

    جام جم سرا

    نسرین صفری-مشاور خانواده: موافقت خانواده در ازدواج امری بسیار مهم است و سلامت آینده رابطه دو نفر كه قصد ازدواج را دارند تا حدودی به آن وابستگی تام دارد. تفاوت سنی ذكر شده از یك سو و عدم تصمیم گیری و تعلل بسیار ایشان برای انتخاب شما به عنوان همسر از سوی دیگر، نشاندهنده آن است كه ایشان یا قدرت تصمیمگیری مستقل ندارند و به شدت تحت تاثیر صحبت‌های خانواده هستند یا اینكه به بلوغ عاطفی و فكری نرسیده‌اند كه نمی‌توانند به خواسته خود احترام بگذارند و قاطعانه درخواست ازدواجشان را به خانواده مطرح نمایند و شما را به عنوان اصلح‌ترین فرد برای این امر معرفی كنند.

    با توجه گفته‌هایتان ایشان به آینده این ازدواج خوشبین نیستند و تردید بسیار دارند و دودلی بیش از حدشان او را به سمت بهانه جویی و سركوفت زدن می‌كشاند. رفتارهای ایشان هم نشاندهنده آن است كه نتوانسته‌اند در این مدت با گذشته شما كنار بیایند و آن را بپذیرند. حال از آنجایی كه در ارتباط با شما بسیاری از نیاز‌هایشان رفع می‌شود، به همین دلیل حاضر به ترك رابطه با شما نیستند. بهتر است شما هوشیار باشید و بیش از این خود را بازیچه چنین مردی نكنید. دوست داشتن واقعی بهایی دارد كه فرد مورد علاقه شما حاضر به پرداخت آن نیست. سریع‌تر در جهت اتمام رابطه‌تان گام بردارید و از تهدیدات او نهراسید. تهدیدات او نه تنها نشاندهنده عدم تكامل شخصیت وی است بلكه حاكی از ضعف اعتماد به نفس اوست. از آنجا كه یك پای ماجرا خود اوست و در صورت بیان، خود نیز زیر سوال می‌رود، احتمالا هرگز زبان به بیان ماجرا نخواهد گشود، حتی در صورت بیان یادتان باشد ایشان به هیچ وجه فرد مناسبی برای ازدواج نیستند.

    شما مجرد هستید و حق انتخاب مجدد دارید. در این صورت درصدد دفاع از خود برآئید و به دیگران تفهیم كنید كه او تقاضای ازدواج داشته ولی حال پشیمان شده است و با تخطه شما قصد تبرئه اشتباهات خود را دارد؛ اگر آمادگی دفاع از خود را ندارید بهتر است پیش از اتمام رابطه، محیط شغلیتان را عوض كنید و اندك اندك از او دور شوید و در فرصت مقتضی ختم رابطه كنید.

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: