مشاوره

  • شعله - شنبه 2 تیر 1397

    سلام خسته نباشین
    من یه دختر30ساله ام كه دارم ارشد میخونم. همیشه از دوره كارشناسی تا به الان پیشنهاد های ازدواج زیادی داشتم. ولی هیچكدوم برام جذاب نبودن تااینكه یكیشون رسید.
    ایشون 3 سال كوچیكتر از منه و یكی دو ماه اول با موضوعات درسی جلو اومدن و كم كم نظر منو جلب كردن و همیشه می گفتن باورم نمیشه شما بزرگترین و بهتون نمیخوره. وقتی پیشنهاد دادن برای ازدواج آشنا شیم قبول كردم چون همه جوره مورد پسند خودم بودن. كم كم دیدیم هیچ اختلافی نداریم جز سن. برای خودم مسئله ای نبود ولی ایشون خیلی دغدغه داشتن و همش میگفتن شانس داشتنت رو ازم نگیر. من هم چون دوستشون داشتم مخالفت نكردم. گقتن بbار به راه حلی برسیم. به پیشنهاد یكی از دوستان بهش گفتم بریم مشاوره و ایشون موافقت كردن. آشنایی ما چند ماه گذشت. بعد سه ماه به این نتیجه رسیدن كه با سن كنار نمیان و اگر در آینده كسی بگه خانومت بزرگتر به چشم میاد نمی‌تونن سكوت كنن و تو خانوادشون مشكل ایجاد میشه. من علیرغم علاقه زیادم در سكوت پذیرفتم و خداحافظی كردیم. این كه چه بر من گذشت بماند.. بعد از چند ماه برگشتن و اظهار پشیمونی كردن و اینكه فرصت دیگه ای بهشون بدم تا بیشتر فكر كنیم. تو چند ماه اول آشنایی تمام حرف ایشون محبت و علاقه بود و شیفتگی ولی این بار گفتن اظهار علاقه ای نباشه بهتره تا وابستگی بیشتر پیش نیاد. غافل از اینكه من سراپا معتاد به محبتشون بودم و نمی تونستم علاقمو ابراز نكنم و انتظاری هم نداشته باشم. این بار وقتی دیدم بازم همون حرفا رو میزنن و همچنان در قدم اول هستن و حتی مشاوره هم راضی نمیشن كه بریم، خودم خداحافظی كردم با قلبی شكسته تر وعشقی بیشتر. بعد از چند ماه باز برگشتن و همون داستان... و من در سكوت فقط قبول كردم. وقتی اصرار منو به مشاوره دیدن زحمت كشیدن به یه سایت مشاوره پیام دادن و مشاور محترم كاملا ایشون رو نهی كردن از این ازدواج. من نمی دونم چی به اون مشاور گفتن ولی منم به همون مشاور پیام دادم و جواب كاملا متضادی دریافت كردم. ایشون گفتن اینبار دیگه خداحافظشیون جدیه و تو این دو ماه كه برنگشتن سمت من.
    شما بفرمایید من چطور فراموشش كنم با این همه بدی كه در حقم كرده دوستش دارم و این چیز منطقی ای نیست. دلم میخواد از این حال در بیام ولی همش جلو چشممه و ذره ای از محبتم كم نشده. حرفایی كه بهم زدن و رفتارهای اخیرشون تا مدتها باعث افسردگیم شد و حس می كردم پیرم.

    جام جم سرا

    سلام.قرار بوده رابطه‌ای به سرانجام برسد و نرسیده است.بدی‌ای این میان وجود ندارد.شما چون به نیت اصلی كه وصال است نرسیده‌اید آن را به بدی تعبیر می‌كنید.همین موضوع نشان می‌دهد شما كل رابطه را اشتباه رفته‌اید. هر آغازی برای ازدواج به شناخت و محك زدن یكدیگر نیاز دارد.این‌كه دختر و پسر چقدر به هم تشابه دارند و چقدر تفاوت. طی مراحل آشنایی این شناخت‌ها به دست می‌آید.این‌كه پس از شناخت یكی از طرفین متوجه شود ادامه مسیر درست نیست و بهتر است تمام شود،‌بدی در حق دیگری نكرده ؛‌حتی خوبی هم كرده است چون مانع شكست بزرگ‌تری شده ‌است. پس این تفكر كه بدی كرده كاملا نادرست است و باید اصلاح كنید.شاید بگویید حرف‌های خوب زده است.طبیعی است كه حرف خوب زده شود چون اگر تنفر داشتند كه جلو نمی‌آمدند. فقط ایشان خیلی منطقی بوده‌اند و شما احساساتی و همین تفاوت بزرگ باعث حال بد شما شده است. این‌كه یك روان‌شنای دو جواب متفاوت داده است كاملا به نوع گفته طرفین بستگی دارد.شاید برای ایشان تفاوت سن معكوس اهمیت داشته و این‌كه نمی‌توانند با آن كنار بیایند را مطرح كرده‌اند كه طبیعتا روان‌شناس هم این موضوع را تایید كرده است؛‌اما شما از موضوع دیگری گفته‌اید یا این وجه قضیه برایتان اهمیت نداشته كه طبیعتا روا‌ن‌شناس هم روی آن مانور نداده است.
    بیش از حد انرژی گذاشتن ،‌حال آدمی را بد می كند.اگر از كسی بت بسازیم ،‌شروع آسیب دیدن است.
    پرسیده‌اید چگونه فراموش كنید.نمی‌توانید فراموش كنید.اصلا راه حلی برای فراموشی در دنیا وجود ندارد.برعكس تلاش برای فراموشی،‌باعث یادآوری می‌شود.لطفا تلاش نكنید.به جای این زحمت،‌باید كارهای دیگری انجام دهید.
    1-هر رابطه‌ای انتهایی دارد.باید بپذیرید رابطه تمام شده است.این پذیرش كمك های بزرگی به شما خواهد كرد.
    2-احساسات منفی را بروز دهید.گریه كنید.غمگین شوید. حق دارید بی‌حوصله باشید.
    3-ذهن تان را خالی كنید.بهتر است حال‌تان را بنویسید.اگر نگرانید كه دیگران بخوانند،‌آنها را پاره كنید یا با فرد مورد اطمینانی درددل كنید.برون‌ریزی داشته باشید.
    4-حمایت اجتماعی دریافت كنید.یعنی با دوستان‌تان بیشتر وقت بگذرانید.در جمع خانواده و اقوام بیشتر باشید.گپ و گفت كنید و حضورتان را قوی كنید.
    5-انرژی‌تان را تخلیه كنید.به جای این‌كه برای ناراحتی و غصه خوردن انرژی بگذارید،‌این نیرو را صرف كار مثبت كنید.ورزش كنید.كار مورد علاقه‌ای را شروع كنید.به مراكز خیریه و عام المنفعه سر بزنید و همكاری كنید.
    6-رابطه جدیدی را شروع كنید.باید مدتی بگذرد تا آماده رابطه جدیدی شوید.
    رنج كشیدن می‌تواند باعث رشد شود اگر درست هدایت شود. بسیاری از شعرهای زیبا یا آثار هنری در پی شكستی پدید آمده‌اند.
    در نهایت برای این‌كه به خودشناسی برسید و با شناخت خودتان بتوانید بهترین‌ها را برای خودتان برگزینید، حتما به روان شناس مراجعه كنید.

  • محمد - سه شنبه 29 خرداد 1397

    با سلام
    حدود 6 ماه است عقد كرده‌ام .با همسرم قبلا همكار بودم وتا حدودی با خصوصیات اخلاقی من آشنا بود. كم كم شروع به تغییر كرد و به آن شخصیتی كه من میخواستم تبدیل شد .كارم به عقد كشد و عقد كردیم .با گذشت زمان رفتارش تغییر كردوخیلی حرفا ها را كه با هم زده بودیم نادیده گرفت .با مادرش زندگی می‌كرد و پدر ش خیلی سال پیش كه همسرم 3 ساله بود از دنیا رفته است.مادرش 3سالی می شد ازدواج كرده بود و لی شرایط مالی خوبی نداشتن .نمی‌دانم از سر دلسوزی به طرفش رفتم یا تغییرات كاذبی كه داشت ولی یك چیز را می‌دانم خیلی دوستم دارد و همین باعث آزارم می‌شود چون می‌خواهد همیشه كنارمن و مادرش باشد و این باعث می‌شود زیاد با خانواده من ارتباط برقرا نكند.مادرم تنها زندگی می‌كند و باید به اوسر بزنم و آنجا برم .بارها به فكر جدایی افتادم ولی با كتاب خواندن افكار منفی را دور كرده ام ولی باید راه حلی باشد ....ممنون از راهنمایتتون.

    جام جم سرا

    سلام.شما نكاتی را در ازدواج در نظر نگرفته‌اید كه حالا باعث شده آزار ببینید.
    وجود شباهت برای داشتن ازدواجی موفق دارای اهمیت بسیار است.‎بیشتر از هشتاد سال است دانشمندان سراسر دنیا به شیوه های گوناگون تحقیق می كنند كه چرا برخی مردم در ازدواج و روابط زناشویی شان خرسندتر از دیگران هستند. این‌كه چرا بعضی از ازدواج ها دوامی ندارند و برخی برای زمان طولانی ثابت و پایدارند. آنچه محققان و كارشناسان به آن دست یافته اند یك اصل ساده است.
    زن و شوهرهایی كه خوشبخت هستند و روابط نسبتا پایداری دارند به لحاظ پیشینه خانوادگی، موقعیت اجتماعی، سطح تحصیلات و نیز وضعیت سلامت، علایق و سرگرمی ها و زمینه های متعدد دیگر به یكدیگر شبیه‌تر از كسانی هستند كه در رابطه ای خالی از احساس خوشبختی به سر می برند. این‌كه تضادهای روحی زوجین بتواند اثر مفیدی در یك رابطه داشته باشند به اثبات نرسیده. آنچه به طور واضح اهمیت دارد میزان شباهت هاست. البته یك اصل مهم و اصولی در این میان وجود دارد و این است : " همزیستی به هر نوع كه باشد به گذشت و سازگاری نیازمند است." این یك اصل اصولی است كه بدون آن نمی توان در انتظار آرامش و خوشبختی در ازدواج و زندگی مشترك بود.
    مسلما میزان اشتراكات دو طرف موجب كاهش زیان های ناشی از اصطكاك افكار می شود. وقتی زن و مرد با هدفی مشترك یكدیگر را انتخاب كنند دیگر مجبور نیستند برای هر موضوعی به بحث و مجادله بپردازند.
    وجود شباهت، یك نوع احساس خوشایند و مطبوع را برای افراد ایجاد می كند. وقتی علایق مشترك بین شما و شریك زندگی‌تان برقرار باشد نوعی موازنه درونی ایجاد می شود كه در اصطلاح علم پژوهش به آن "تعادل شناختی" می گویند. ولی مثلا اگر همسرتان نتواند همنشینی و صحبت با بهترین دوستتان را تحمل كند، تركیب و آرایش این پیوند ازدواج، به طور تدریجی شكلی ناموزون پیدا می كند و شما را مجبور می كند تا برای جبران این عدم تعادل، به تغییر نظر همسرتان فكر كنید یا به دوستتان كمتر اهمیت دهید كه این دو راه هر دو دشوار است. در نهایت این نوعی احساس عدم تعادل ایجاد می‌كند كه آزار دهنده است در حالی‌كه شباهت نگرش و دیدگاه و احساس زوجین، نوعی حس امنیت خاطر را به ارمغان می آورد كه می تواند از معیارهای مهم برای ازدواج موفق و ماندگار باشد.
    بنابراین چنانچه به این درك برسیم كه وجود شباهت برای داشتن ازدواجی موفق دارای اهمیت بسیار است. شاید ابتدا این‌طور تصور شود یافتن شریك زندگی مناسب كار سختی نیست. اما باید این‌چنین گفت این یك اصل ساده است كه به اجرا درآوردن آن اصلا ساده و راحت نیست. چون موضوع این است كه باید به ارزیابی این موضوع پرداخت كه كدام ویژگی‌ها برای جور بودن و مناسب بودن دو طرف تعیین كننده است.این‌كه كسی پیتزا را بیشتر دوست دارد یا قرمه سبزی یا اینكه ورزش می كند یا نه، خیلی زود روشن می شود و برای فهم این موارد نیازی به مشاور و كارشناس نیست. ولی ممكن است این‌كه عقاید در مورد چگونگی یك رابطه خوب، دارای تفاوت هایی باشد كه شاید آن‌را زمانی بفهمیم كه تلاش مستمری در این زمینه داشته باشیم.همزیستی به هر نوع كه باشد به گذشت و سازگاری نیازمند است‎
    در گزینش همسر، چه چیز از نظر مردان و زنان اهمیت ویژه دارد؟
    آنچه به طور واضحاهمیت دارد میزان شباهت هاست. البته یك اصل مهم و اصولی در این میان وجود دارد و این است : " همزیستی به هر نوع كه باشد به گذشت و سازگاری نیازمند است." این یك اصل اصولی است كه بدون آن نمی توان در انتظار آرامش و خوشبختی در ازدواج و زندگی مشترك بود.
    وقتی از مردان و زنان سوال می كنیم وجود چه چیز در یك شریك زندگی به طور بالقوه اهمیت دارد، در می‌یابیم پیش از هر چیز، گسترده ترین پژوهش انجام شده مربوط به گزینش همسر را با همكاری یك برنامه همسریابی اینترنتی در اكتبر 2008 انجام دادند كه در آن 22 هزار نفر از زنان و مردان در مقاطع سنی مختلف در رابطه با تصورشان از یك شریك زندگی ایده آل سخن گفتند. نتیجه به دست آمده به این صورت بود كه مردان و زنان از این ویژگی‌ها به عنوان مهم‌ترین ها یاد كردند؛دلسوزی، مهربانی، احساس مسئولیت، نظافت و آراستگی، مهرورزی، قابلیت اعتماد، وفاداری و صداقت.حال باید شما ببینیند چقدر به تشابهات اهمیت داده اید.گفته اید ایشان تغییر كرده اند.این اصلا خوب نیست.ما در ازدواج در پی تغییر یكدیگر نیستیم. بلكه باید با آن كنار بیاییم و سازگار شویم.اگر خودمان را یا دیگری را به زور تغییر دهیم،‌نتیجه اش خشم و عصبانیت خواهد بود. چون انرژی بیش از اندازه برای چنین تغییری باعث خشم و آسیب می شود.پس فكر تغییر را رها كنید.حالا باید ببینید با این تفاوت چكار می خواهید بكنید.موضوع مطرح شده لاینحل نیست.فقط كمی مدیریت زمان و احترام به عقایدیكدیگرمی‌خواهد. این‌كه همدیگر را همین‌گونه كه هستید بپذیرید. باید برای این پذیرش تلاش كنید.فقط كنترل افكار منفی كمك كننده نخواهد بود؛‌اما همین كه توانسته ‌اید به این مهارت دست یابید،‌عالی است.توصیه می‌كنم از یك زوج درمانگر كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • تنها - شنبه 26 خرداد 1397

    با سلام. بنده دختری سی و یك ساله حق التدریس دانشگاه هستم كه متاسفانه در خانواده ای زندگی میكنم كه هیچ جایی بین آنها ندارم. در طول زندگیم سر كوچكترین مسئله ای مادرم با من قهر میكند و من كه واقعا در دنیا بجز این خانواده كسی را ندارم مستاصل میمانم كه چه كنم. در تمام طول زندگیم درست زندگی كردم و هیچ رابطه ای حتی به صورت تلفنی نداشتم و متاسفانه چون مقاطع تحصیلی را خارج از شهر محل سكونتم گذرانده‌ام دوستی ندارم. خواهر هم ندارم كه باهاش درددل كنم واقعا از بس برای خدا و خودم نامه نوشتم خسته شدم احساس میكنم اشباع شده ام و دیگر توانی برای زندگی ندارم چكار كنم كه نسبت به خانواده ام بی تفاوت باشم و این قهرهای الكی آنها روحیه مرا خراب نكند. خواهش میكنم راهنمایی بفرمایید.

    جام جم سرا

    سلام.قهر یك راه فرار از مشكل است .وقتی من در سختی ای گرفتار می شوم و نمی‌توانم آن را حل كنم،‌فرار می‌كنم . نتیجه ای كه از قهر می‌گیریم عموما تعیین كننده ادامه این راه‌حل است. بیشتر افراد از قهر كردن به نتیجه مطلوب می‌رسند پس رفتارشان تقویت می‌شود و ادامه می‌دهند.در بعضی ها هم عادت می‌شود.در كل قهر، مكانیسم فرار است. مادر شما همین راه‌حل را برگزیده و ادامه یافته تاكنون.متاسفانه دوره رشد شما مشكلاتی داشته كه دلبستگی ناایمن شده اید و از قهر مادرتان بشدت می‌رنجید و بعد از این همه سال هنوز نتوانسته‌اید آن را بپذیرید. باید برای تغییر حال خودتان گام بردارید.فعالیت جدیدی را شروع كنید. ورزش كنید به باشگاه بروید.باید به خودتان اهمیت دهید.مادرتان كه همیشه قهر نمی‌ماند در ضمن باید آن قدر قوی باشید كه در این مدت ایشان را نبینید. همین واكنش های نامناسب شما و احتمالا اطرافیان باعث تقویت رفتار مادرتان شده‌است. پس باید تغییر كنید.باید حضورتان را در اجتماع بیشتر كنید. هنری بیاموزید. در زمان قهر مادر، كارهای خارج از منزلتان را بیشتر كنید.گویی اتفاقی نیفتاده است. بی توجهی شما ره آن دوره قهر بی تفاوتی نیست بلكه به بهترین شكل حل كردن این بحران است. باید بتوانید دوستی بیابید.همین كه م یگویی تنهایید و هیچ دوستی ندارید قابل بررسی است .چون یك فرد عادی لااقل دو سه دوست دارد. درنهایت بهترین راه حل مراجعه به روان شناس به شكل حضوری است.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناس بالینی

  • Nikan - پنج شنبه 24 خرداد 1397

    سلام...پسری ۲۶ ساله هستم .عاشق دختر ۲۵ ساله شدم. همكلاسم دوران دانشجوی هم بودیم. الان شش ساله همدیگررو میخوایم.دوبارم خواستگاریش رفتم.پدرش راضی نیست .اما اون یه اخلاقهایی داره عصبانی میشه بددهن میشه هر چی میگی زشته و باهاش حرف میزنم لج میكنه و بدتر تكرار میكنه یا وقتی عصبانی میشه انگار غریبه میشم و خاطرات و عشق شش ساله فراموش میشه همه چی میگه...هر كادویی میخره وقتی عصبی میشه میگه من خریدم توگدایی منت وووو.
    همیشه زود قهر میكنه. واسه هر حركت یا حرف منو مسدود میكنه. بلاك میكنه . مقصر هم باشه معذرت نمیخواد. همیشه انتظار داره من پا پیش بذارم جلو واسه آشتی كه اونم سه روز كه میری سمتش بدتر میشه..خیلی تحملش زیاده یك ماه هم نرم جلو تحمل میكنه تا من دلتنگ بشم برم جلو ...آخرشم میگه خودت اومدی جلو.
    احساس میكنم داره با اخلاقم بازی میكنه.
    راجع به حرف زدن هم جلو جلو بگم‌انقدر كشوندمش كنار و راجع به اخلاقهاش با آرامش حرف زدم اما توجه نمیكنه.
    اما خیلی دوستش دارم. آرامش ندارم نمیخوام هم از دست بدمش.
    اونم وابسته و عاشقمه اما اخلاقش كشنده هستش...

    نمیدونم شاید ااخلاق من طوریه كه اون ضعف داره ازم یا سو استفاده كرده
    اون دوستم داره اما اخلاقش دم دمی مزاجی هستش
    خیلی خسته ام لطفا كمك كنید حداقل دلتنگش كنم یا غرورم حفظ بشه
    عشق خارم كرد .
    با تشكر

    جام جم سرا

    سلام.شما دلتان را بر عقل‌تان ترجیح داده‌اید.خودتان به خوبی می‌دانید چه آینده ای در انتظارتان است ؛‌اما ترس از دست دادن و تنهایی مانع جدایی می‌شود. تا زمانی كه چنین شرایطی دارید نمی‌توانید بهترین انتخاب را داشته باشید. شما باید این ترس‌هایتان را از بین ببرید و به تعادل برسید. زمانی كه بتوانید بدون ترس از دست دادن با طرف مقابل صحبت كنید،‌می توان به تصمیم درست تان اعتماد كرد. حتما باید به روان‌شناس مراجعه كنید تا در جلسات درمانی گام به گام شما را هدایت كنند. اگر به این شیوه ادامه دهید ،‌همیشه همین شرایط را خواهید داشت.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • Elham - سه شنبه 1 خرداد 1397

    سلام خسته نباشید.۲۹ سالمه.و مدت ۵ سال زندگی مشترك دارم.حدود ۱۰ الی ۱۲ روز پیش شوهرم دیر وقت اومد خونه.و هرچی به گوشیش زنگ زدم و‌پیامك فرستادم جواب ندادن.كه اصلا همچین چیزی محال بود.منم اون شب اشتباه كردم باهاش قهر كردم و به مدت دو روز اصلا باهاش حرف نزدم خودش هم قدمی برنداشت كه آشتی كنه.تا اینكه دلم طاقت نیاورد و چون قبلا رابطه هایی داشت تا چه حد نمیدونم ولی پیامهای عاشقانه زیاد بهم میدادند.طی این ۵سال چندین مورد پیش اومده بود.و من گذشت كردم.كارمون به دعوا و كتك و به خانواده شوهرم هم گفتم.تا یه سالی كه مشكلی نداشتیم تا همین دعوا كه من خیلی ناراحت شدم و ازش خواستم یه زندگی سالم داشته باشیم توش دروغ و خیانت نباشه یه مقدار هم مسایل گذشته چاشنیش كردم و گفتم اینطور پیش بره من از زندگی و تو ممكنه بدم بیاد و سرد بشم.خودمم میفهمم چقد حرفای بدی زدم.ولی از اون شب شوهرم قهر كرده.و بامن حرف نمیزنه فقط جواب سلامم رو میدم .الان ده روزه.نمیدونم چیكار كنم؟ممنون میشم راهنمایی كنید.حتی ازش معذرت خواهی كردم.التماسش كردم.گریه كردم.محبت میكنم.ولی توجهی نمیكنه.لطفا كمكم كنید.

    جام جم سرا

    سلام.شما باید مواردی را بیاموزید.مثل قدرت حل مساله،‌مثل خویشتن داری و... رابطه شما مشكل داشته و دارد.نمی دانم با توجه به این كه متوجه شده اید همسرتان روابط فرازناشویی داشته اند چه كار كرده اید. این مشكل می تواند پایه مشكلات بعدی شود. باید كمك می گرفتید تا به بخشش به بهترین شكلش برسید. در ضمن، این نكته باید شما را آگاه كرده باشد مسائلی هست كه كار به اینجا رسیده است. خودنگری كرده باشید و گره های دخیل در این مورد را یكی یكی باز كرده باشید.اگر همه این كارها را كرده باشید ،‌پس راه را درست رفته اید كه گمان نمی كنم.چون با كوچك ترین رفتار همسرتان برآشفته شده اید و تمام گذشته رو آمده است. در كل تا زمانی كه مشكلی به خوبی و عمیق حل نشود،‌با كوچك‌ترین نشانه از آن یا نزدیك به آن خودش را به فجیع‌ترین شكل نشان می دهد.به همین علت لازم است در برخی موارد كمك تخصصی از روان شناس گرفته شود. شما همسرتان را سر موضوع گذشته نبخشیده اید.به همین علت خشمگین شده اید و همه آنچه نباید می گفتید را گفتید. ایشان هم حق دارند ناراحت باشند چون انتظار چنین واكنشی نداشته اند.بهتر بود در آرامش از ایشان سر فرصت علت رفتار و دیر آمدنشان را می پرسیدید یا كافی بود بگویید نگرانشان شده اید و دل نگران بوده اید. هیچ وقت در عصبانیت و ناراحتی حرف نزنید.باید كنترل بر رفتار و گفتار داشته باشید.سخت است اما با تمرین خواهید توانست.زیرا یك حرف نسنجیده درناراحتی سال ها زمان می برد تا درستش كنید. نكته دیگر قهر است.قهر راهی برای گریز از مشكل است و ناتوانی در حل آن.قهر اگر ادامه پیدا كند باعث فاصله بیشتر و سردی خواهد شد.شما به ایشان كاری نداشته باشید.حرف بزنید. كارهای عادی تان را انجام دهید.به مرور ایشان نیز تغییر موضع خواهند داد. اما توصیه اصلی و مهم، مراجعه به زوج درمانگر است.از ابتدا جلوی مشكلات را بگیرید تا ادامه مسیر آرامی داشته باشید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • علی - یکشنبه 10 دی 1396

    سلام.راهی برای رفع دیوانگی هست.

    جام جم سرا

    سلام.تا تعریف شما از دیوانگی چه باشد .كلا برای بیشتر اختلالات روانی درمان قطعی وجود دارد و آن چندتا هم كه سخت درمان می شوند یا درمان قطعی ندارند، درمان باعث می شود بیمار شرایط مساعدی داشته باشد و راحت تر زندگی كند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • در جواب دخترانه - شنبه 9 دی 1396

    سلام من به حالت غبطه خوردم خوش بحالت كه تو اون شرایط بهترین تصمیم و انتخاب كردی كاش منم مثله تو بودم هیچوقت نه افسوس و نه حسرت و نه پشیمون از كاری كه كردی نشو چون بهترین تصمیم و انتخاب بوده خانم كامرانی عزیز شما بهترین مشاوره دنیایید من عاشق مطالعه جواب مشاوره شما هستم و هربار پاسخ سوالات مطالعه میكنم كلی درس میگیرم چون بهترین و درست ترین پاسخ رو میدین موفق باشید

    جام جم سرا

    سلام.ممنون از بازخوردتان.

  • بی اعتماد بنفس - یکشنبه 28 آبان 1396

    سلام خانم كامرانی.من یه عادت بدی دارم كه به نظرم از كمبود اعتماد به نفسمه.
    هر وقت كسی رو می‌بینم و میگه مثلا مانتوی جدیده چه قشنگه میگم نه اصلا دوستش ندارم.حالا ممكنه واقعا دوستش داشته باشم یا ممكنه دوستش نداشته باشم اما چون می‌ترسم توی دلش بگه نه اصلا هم قشنگ نیست برای همین ترجیح میدم بگم توی سلیقم نیست و دوستش ندارم.
    یا یكی ازم تعریف میكنه میگه چه دختر خوبیه سریع میگم خصوصیات بدی هم دارم.همیشه برای ترس از اینكه كسی توی دلش از من چیزی نگه خودم اون رو میگم یا مثلا وقتی خوشگل نشدم (یا حتی گاهی كه خوشگل میشم) هی میگم چه دماغم زشته چه چاق شدم چه زشتم كه یكی ازم تعریف كنه یا یكی نگه چه به خودش می‌نازه. میگن هیچ‌كس از افرادی كه انرژی منفی میدن و مثلا میگن چقدر چاقم و اینا خوششون نمیاد و مدام جلوی آینه به حودتون بگین من چقدر زیبام.اما من روم نمیشه با خودم میگم اگه جلوی دوستام بگم من از چهرم راضیم و دوس دارم خودمو بعدا تو جمع خودشون ممكنه بگن چه از خود راضیه و مسخرم كنن.
    برای رفع این مشكل چیكار كنم؟
    چون واقعا خستم.این خصوصیتم رو بیشتر جلوی برادرم نشون میدم چون اون خوشتیپه و با گفتن این حرفا میخوام برسونم بهش كه اگه لباسم قشنگ نیست از نظرت خب برای اینه كه سلیقه من این نیست (ولی هست)
    به دنباله این قضایا هیچ وقت از خریدی كه می‌كنم راضی نیستم.
    در ضمن ۱۷سالمه شرمنده كه طولانی شد.

    جام جم سرا

    سلام.افرادی كه در كودكی زیاد توبیخ و سرزنش می‌شوند، دیده نمی‌شوند و مورد توجه كافی و مناسب قرار نمی‌گیرند در بزرگسالی چنین واكنش هایی از خود نشان می‌دهند،‌چون اعتماد به ‌نفس بخوبی در این افراد شكل نمی‌گیرد.
    اما حالا باید چه بكنید.اول این‌كه اعتماد به‌نفس تان را بالا ببرید.تمرین هایی دارد.
    خودشناسی:
    باید تصویرهای نادرستی را كه در ذهن‌تان دارید، بشكنید. باید یك تصویر واقعی داشته باشید. به این منظور، روی یك كاغذ جنبه‌های مثبت و منفی خود را در همه‌ زمینه‌ها‌ی جسمی، روحی، رفتاری، افكار و احساسات بنویسید. اگر خودتان را همان طور كه هستید بشناسید و همه‌ جنبه‌های ضعف و قوت‌تان را بپذیرید، گام بزرگی برای بهبود اعتمادبه‌نفس خود برداشته‌اید.

    به چالش كشیدن:
    پس از آن، افكار، احساسات و رفتارتان را ارزیابی كردید. با خودتان به گفت‌وگو بنشینید و درست و غلط بودن آنها را سبك و سنگین كنید.
    خودكنترلی:
    سخت‌ترین و آخرین گام را محكم بردارید. احساسات منفی را مهار كنید. بر افكار و احساسات‌تان مسلط باشید و آنها را به كنترل خود درآورید. شیوه‌ تفكرتان را تغییر دهید. سختگیر نباشید. شتاب‌زده نتیجه‌گیری نكنید. در هیچ موردی پیشگیری نكنید. مثبت باشید و از كلمات منفی اجتناب كنید. برای خودتان و توانایی‌های‌تان ارزش قائل باشید. به خودتان احترام بگذارید. از نظر جسمی و ظاهری به خودتان برسید و ورزش كنید. خوابتان را منظم كنید. خودتان باشید. روابط اجتماعی از جمله رابطه با دوستان و اقوام خود را تقویت كنید. سعی كنید همیشه لبخند بزنید. راحت راه بروید و بنشینید. سرتان را بالا نگه دارید و موقع گفت‌وگو به چشمان طرف مقابل نگاه كنید.
    تمرین اول : نوشتن جملات مثبت و هرروز این جملات را جلوی آیینه حداقل به مدت 10 دقیقه به خودتان بگویید .
    تمرین دوم : یك آگهی تبلیغاتی برای خودتون درست كنید. یك فیلم كوتاه یا یك نوشته زیبا از توانایی های خودتون و هرروز چند بار به آن نگاه كنید یا بخونید .
    تمرین سوم : مراقبت از جسم خود.به این صورت كه هرروز استحمام كنید ، شاداب مرتب باشید ، 8 ساعت خواب شیرین شبانه داشته باشید ، صبحانه كامل و در طی روز نیز میوه و سبزیجات میل كنید و از خوردن چای یا قهوه درطی روز اذت ببرید.
    تمرین چهارم : به خودتان برسید.
    به وضع ظاهر خود برسید، كفش هایتان را واكس بزنید ، مسواك بزنید، تمرین های یوگا انجام بدهید، لباس های مد روز بپوشید ولی افراط نكنید ، بانظم باشید و شلخته نباشید .
    تمرین پنجم : تبسم زدن و لبخند زدن عامل دیگری است كه موجب افزایش اعتمادبه نفس می شود .
    تمرین ششم : هنگام صحبت كردن با مخاطبان به چشمانشان آنها نگاه كنید.
    اما نكته مهم كه نباید در این میان فراموش شود، قضاوت و حرف دیگران است. به این فكر كنید كه تا حالا خوش‌تیپ و زیبا از نظر آنها بوده‌اید چه اتفاقی افتاده است كه حالا اگر نباشد آن را از دست می‌دهید؟ آیا نظر همه را می‌توان تامین كرد؟ آیا همه یك سلیقه دارند و انتخاب شما نظر همه را جلب می‌كند؟
    بهتر است خودتان را به جنگ خودتان نفرستید كه در این میان زمان و لذت بردن از زندگی را از دست می‌دهید. برادرتان از نظر شما خوش‌تیپ است اما ممكن است عده ‌ای از تیپ ایشان خوششان نیاید، اما آیا ایشان اهمیت می دهند؟ اجازه دهید به خودتان كه خودش را ابراز كند. احتمالا دیگران هر روز به خودشان می‌گویند چه زیبا هستم و فوق العاده‌ام؛ اما شما خبر ندارید و فقط نتیجه‌اش كه اعتماد به‌نفس است را می‌بینید. برای داشتن زندگی آرام و شاد، كافی است یاد بگیرید قضاوت و حرف مردم برایتان مهم نباشد. حال خوش این حالت چنان بروزی دارد كه دیگران را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد.دیگر بچه نیستید كه به خاطر انتخابتان نكوهش شوید. بزرگ شده‌اید و به انتخاب تان احترام بگذارید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • دختر پاییز - چهارشنبه 24 آبان 1396

    سلام.خسته نباشید خدمت خانوم كامرانی و این سایت خوبتون
    من حدود 4 ماه كه در حال اشنایی با پسری كه ازم خواستگاری كرده هستم و با اطلاع دو خانواده باهم در ارتباط هستیم اما ارتباطی محدود .نه اینكه همیشه و هرروز باهم در ارتباط باشیم.مثلا ماهی چند بار همو میبینیم.و توی این چهار ماه هم به مشاوره رفتیم تا اینكه بیشتر همو بشناسیم و درست تر تصمیم بگیریم.و اینكه ما از هر نظر باهم تفاهم داریم .و حرف همو درك میكنیم.وتو كمتر چیزی اختلاف سلیقه داریم.و الان حس میكنیم دیگه اشناییمون كافیه و باید تصمیم بگیریم.ولی مشكلی كه هست و الان بهش برخوردیم .مهریه هستش.كه تمام افراد خانواده ایشون مهریشون 14سكه هست .وهیچ جوره قبول نمیكنن مهریه بالاتر از 14 سكه.ولی خانواده ما مهریه معمولی رو در نظر گرفتن كه تعدادش 114 سكه هست.و خانواده من هم نمیپذیرن كه كم تر از این تعداد باشه.و الان ما نمیدونیم باید چیكار كنیم.و هیچ كدوم دوس نداریم خانواده هامون ناراضی و نارحت باشن.ولی خب نمیتونیم به خاطر این مسئله هم تموم كنیم این رابطه رو.چون به نظرمون مسخره میاد و حیفه...میخواستم راهنمایی بفرمایین ما باید چیكار كنیم.اینكه از حق خودم بگذرم و كوتاه بیام درصورتی كه در حقیقت ناراضی ام با 14 سكه .كار درستیه.و ارزش اینو داره؟ و چطور از اینده نترسم.چون این مهریه پشت وانه دختره و لازمه گاهی اوقات.چون از اینده خبر ندارم.وگرنه در كل ادم مادی نیستم اصلا .و برام مهم نیس.فقط میترسم.
    و اینكه دوستم پیشنهاد داده كه میتونی به به خانواده خواستگارت بگی كه چون 14 سكه كمه تمام حق هارو بهت بده رسما توی عقد نامه ذكر بشه.مثل حق طلاق حق مسكن.و تمام حق های قانونی دیگه كه میتونن قانونی به زن بدن.اینجوری یه كم خیالت راحت تر میشه.
    ولی من ترس اینو دارم كه بهشون بر بخوره و ناراحت بشن و فكر دیگه ای رو راجع بهم بكنن .و قضیه رو بدتر كنه.
    ممنون میشم كمكم كنین

    جام جم سرا

    سلام.با توجه به شرایط تان انتخاب راه حل های پیشنهادی با خودتان است.اگر می دانید ایشان خوب هستند و خانواده شان را تایید می كنید،‌پس با این یك مقوله كنار بیایید و حق بدهید به اندازه توان شان مهریه را تعیین كنند.چون باید بتوانند بپردازند.خودتان را جای آنها بگذارید. می توانید از ایشان بخواهید با خانواده اش صحبت كند و شرایط شما را بپذیرند.اگر نپذیرند دلیل بر دوست نداشتن و بد بودن شما نیست .بلكه اتفاقات جامعه و تجربه به آنها می گوید به اندازه گلیم پایشان را دراز كنند.حرفی بزنند كه فردا بتوانند از عهده اش برآیند. می توانید با آقا پسر تنهایی صحبت كنید كه 14را بپذیرند و دركنارش كار دیگری انجام دهند.مثلا خانه خریدند شما را در آن شریك كنند یا هر چیزی كه فكر می كنید.می توانید خودتان با خودتان و خانواده كنار بیایید كه همین 14 سكه خوب است و تمام. م یتوانید اصلا قبول نكنید و همه چیز را تمام كنید.می توانید ...راه زیاد است.مهم انتخاب بهترین با توجه به شرایط تان است.فقط هر تصمیم كه گرفتید با اطمینان باشد و از صمیم دل كه در آینده خودتان را سرزنش نكنید.دلایل كافی برای اجرایش داشته باشید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ..... - دوشنبه 22 آبان 1396

    سلام.
    من چند تا دوست دارم كه هر دوشون باكلاس و زرنگ و...هستن
    هر وقت درمورد چیزی نظر میدن كه من نظرم مخالفه سریع نظر اون هارو قبول میكنم و فك میكنم نظر من اشتباهه و نظر اونا كاملا درست.درصورتی كه ممكنه اون طبق شرایط و اعتقادات خودش باشه.این اتفاقا تو ذهنم میوفته.
    بنظرتون مشكل چیه؟اینم بگم نسبت به همه اینجور نیستم و بعضیارو كه حس....میكنم زرنگ ترن یا باكلاس ترن یا تصمیماتشون همیشه درست بوده این حسو پیدا میكنم.مثلا من دوست ندارم شاغل باشم اون میگه میخوام شاغل شم. و مدتیه شك كردم كدوم درسته....

    جام جم سرا

    سلام .مشكل شما از كمبود اعتماد به نفس تان است.اگر اعتماد به نفس داشته باشید ، خودتان می توانید برای خودتان تصمیم بگیرید و تحت تاثیر قرار نخواهید گرفت.زرنگ بودن ،‌زیبا بودن ، باهوش بودن و ...دیگران از نظر شما ،‌باعث شده خودتان را در برابر آنها ضعیف ببینید و كمبود اعتماد به نفس تان كمك كرده دچار این مشكل بشوید. بهتر است روی اعتماد به نفس تان كار كنید.خودتان را قبول داشته باشید. بر خواسته های درست تان پافشاری كنید. خودتان را دوست داشته باشید.حتما شما هم مشخصات و خصوصیات خوبی دارید كه باعث غبطه دیگران شود. آنها را خوب بشناسید و پرورش دهید. اگر خودتان را خوب بشناسید، ضعف ها را كمرنگ و برطرف كنید و نقاط مثبت را پررنگ كنید،خودتان برای دیگران الگو خواهید شد. فكر نكنید مخالفت كردن با نظر دیگران باعث می شود شما را خنگ یا نادان تصور كنند.به تعداد انسان های روی زمین، عقیده و علاقه وجود دارد. می توان درباره تفاوت ها حرف زد و با عقاید خودمان سنجید و تصمیم نهایی گرفت.این بهترین نوع ارتباط خواهد بود كه دوستی ها باپرجا می ماند. پس به خودتان بیندیشید و به داشته هایتان افتخار كنید و تلاش كنید برای بهتر شدن.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سمیرا - دوشنبه 22 آبان 1396

    سلام و عرض خسته نباشید.چن وقتیه كه خیلی غمگین و افسرده شدم مدام به چیزای منفی و اتفاقای بد و عیب و ایرادای خودم دقت میكنم. ۱۶سالمه تو مدرسه بگو بخند میكنم ولی به محض اینكه خونه تنها میشم مخصوصا شبا حالت افسرده ای میگیرم. جدیدا اینطور شدم. راستش امسال من یه سری تغییرات منفی داشتم كه خیلی ناراحتم كردن. تو حرف زدنم تو درس خوندنم تو كارام و همه چی.افسرده شدم.راه حل رفع این مشكل چیه؟ممنون میشم كمك كنین.

    جام جم سرا

    سلام.افسرده نشده اید.به خودتان برچسب نزنید و اوضاع تان را وخیم ندانید.فقط غمگین هستید و كمی خُلق تان پایین آمده است كه تا حدی طبیعی است و در زندگی پیش می آید.قرار نیست آدمی همیشه بگو و بخند باشد.گاهی هم به آرامش و سكوت و غم احتیاج دارد.شما مشكلاتی داشته اید كه خدا را شكر الان ندارید و تمام شده اند.اشكال این است كه به جای شادی از تمام شدن آنها و درس گرفتن ،‌ غم شان را با خودتان هر روز حمل می كنید.این عادت عموم مردم است كه دوست دارند با غمشان زندگی كنند.در صورتی كه حل شدن مشكل شادی دارد و كسب تجربه است.یعنی باید نگاه ها عوض شود.شما هم نگاه تان را تغییر دهید.هر چه بوده تمام شده.امروز كه آن سختی ها وجود ندارد.ردی از خود به جا گذاشته اند كه تكرار نشوند همین.نباید اجازه دهید بیش از ارزششان خودنمایی كنند.فكرتان را باید مدیریت كنید.زمان بندی می كنید فكر كردن به آن موضوعات بی ارزش را .یعنی روزی یك ساعت فكر می كنید.آن هم در جایی غیر از جلوی تلویزیون و اتاق خواب و روی تخت.خوب فكر كنید.خواستید گریه كنید.فریاد بزنید.بنویسید.اما فقط در همان یك ساعت.در غیر از آن یك ساعت اجازه ندارید.وقتی هم همان افكار سراغ تان آمدند بلافاصله فعالیتی را شروع می كنید.آب می نوشید.نرمش می كنید. موقعیت تان را تغییر می دهید.این تمرین ابتدا ممكن است سخت باشد اما به مرور آسا ن می شود.بعد از گذشت پنج شش روز یك ساعت را می رسانید به 45دقیقه.همین طور از زمان كم می كنید.متوجه تغییرات خوب تان خواهید شد.تكلیف بعدی شروع كار و هدف جدید است.انتخابش با خودتان است.حتی می تواند پیاده روی باشد.كاری خیرخواهانه یا...آن را شروع می كنید. بیشتر هم آفتاب بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • دخترانه - شنبه 20 آبان 1396

    سلام من یه هفته قبل از سال 96 با اقایی اشنا شدم
    اشناییمونم اینجوری بود كه من میرفتم محل كار ایشون برای انجام كارهام.
    شماره همراهم رو ایشون داشتن
    بعدا برام سوال شد چطور استخدام شدن. ازشون پرسیدم پیامكی و فقط با پرسیدن همین سوال دیگه ایشون هر روز به من پیام میدادن.
    منم چون تاالان كه 26 سالمه با هیچ پسری نه حرف زدم نه رابطه داشتم
    سر از رفتارشون درنمیاوردم كه هدفش چیه ؟دوستی یا اینكه خوشش اومده از من
    این موضوع تا 4 ماه ادامه داشت
    تو این مدت خیلی اصرار داشت بیا همو ملاقات كنیم
    ولی من قبول نكردم
    چون تا الان رابطه دوستی با پسر رو نداشتم و اصلا میلی ب انجام این كار هم نداشتم
    من اگه تو این 4 ماه جواب این آقارو دادم چون ادم محترمی بود و فقط بخاطر اینكه فكر میكردم از من خوشش اومده
    بعد ازچهار ماه با گارد گرفتنای من و قبول نكردن ملاقات متوجه شدم رفتارش سرد شده و كمتر پیام میده .برای همین من خیلی از این موضوع ناراحت میشدم كه چطور اوایلش ك میخواست بیاد توزندگیم انقدر پیام میداد تلاش میكرد ولی حالا كشیده كنار .... و خودم حدس زدم شاید چون ملاقاتش رو قبول نكردم و برای اینكه از این خود خوری و منتظر پیام موندناش رها بشم یه پیام خداحافظی دادم و ایشون هم قبول كرد و خداحافظی داد و اعتراف كرد من میخواستم یكی باشه كه بشه دیدش بشه باهاش رفت بیرون و من اونموقع فهمیدم برای دوستی میخواسته - حالا من نشدم یكی دیگه،البته ناگفته نماند پسر محترمی بود- پیگیر كار -اهل مطالعه و از لحاظ چهره و همه چیز خوب بود
    و از اون روز تا الان كه 4 ماهه گذشته دیگه من هیچوقت به اون روحیه سابق خودم برنگشتم چون تمام اون چهار ماه رویا بافی میكردم كه دوستم داره و اینده مو با اون میدیدم
    و چون تا حالا همچین حسی رو تجربه نكرده بودم برام خیلی دلچسب بود.
    البته اعتراف میكنم خودمم تو این رابطه اشتباهات زیادی داشتم كه شاید باعث شد اون اقا سرد بشه ولی چون اولین بارم بود با یه جنس مخالف ارتباط برقرار میكردم به نظر خودم رفتارام اون موقع درست بود و تصمیمی بود كه تو اون لحظه و مناسب با اون شرایط گرفتم
    ولی الان كه به گذشته نگاه میكنم میبینم چقدر اشتباه داشتم . درصورتی كه دلم باهاش بود و ازش خوشم میومد همش جوری رفتار كردم كه انگار اونو نمیبینم و مهم نیست
    البته من یه مشكل دیگه داشتم اینكه اواخرش دوست داشتم دوباره مطرح كنه ملاقات رو و شایدم میرفتم هر چند میترسیدم خانوادم بفهمن، ولی دیگه نگفت چون من نتونسته بودم خود واقعیم رو نشون بدم و نمیدونم چرا اون موقعها انقدر اصرارداشتم بدونه اون اولین نفره تو زندگیم و هیچ وقت تو اون مدت اجازه ندادم راحت باهام حرف بزنه همش رسمی
    بعد از خداحافظی تازه بدبختیام شروع شد
    چون من با كسی خداحافظی كردم ك دوسش داشتم و اونم اوایل خوشش میومد از من
    ولی با رفتارای من دلزده شد و الان بعد از چهار ماه كارم مدام گریه است و خانوادم همش ازم میپرسن چی شده و من تو خودم میریزم به هیچ چیز جز اون فك نمیكنم و هرلحظه جلوی چشممه و از صبح ك چشممو باز میكنم تا اخرشب همش با خودم فك میكنم اگه میرفتم اگه الان با هم بودیم و همش توی ای كاش ها و حسرتها غرق شدم
    و حتی برای تصمیم گیری زندگی اینده م ب مشكل خوردم
    اوایل اشنایی اصلا دیدگاهم این نبود اصلا دوست بودن با ی پسر و نمیخاستم ك شاید بعدش ب ازدواج ختم شه و یا شاید....
    یعنی در كل بگم قبل از این اشنایی من ی دختر شیطون پرجنبو جوش باحال بودم ك همه از این انرزی من بوجد میومدن و دوسم داشتن و خودمم اصلا به این فكر نكرده بودم كه نیازه با پسر دوست شم.
    ولی الان كلی دیدگاهام تغییر كرده دیگه ازازدواج سنتی خوشم نمیاد با خودم میگم مگه میشه با سه چهار جلسه طرفو شناخت . مگه میشه بدون عشق با كسی ازدواج كرد و هر خواستگاری كه میاد رد میكنم چون هنوز اون تو فكرمه در صورتی كه یكبارم به خودش نگفته بودم - الان خیلی تو خودمم-عصبی شدم همش گریه میكنم. به اینده امیدی ندارم نمیدونم بهش نیاز دارم ؟وابستگی شدید دارم؟یا از تنهایی بیش از حد ؟
    كمكم كنید
    الان نمیدونم چطوری دوباره برگردم ب روحیه سابقم و چطور كلا فراموشش كنم هر چند ك هیچوقت حضوری ندیدمش جز محل كارش خسته شدم از بس تو فكرمه
    الان تو اطرافیانم وقتی میبینم دوستام یه عشقی دارن و همش عكسای پروفایلشون عاشقانست حسودیم میشه و مدام خودمو اذیت میكنم. سرزنش میكنم چون دوس ندارم كس دیگه ای بیاد جای اون و همش میگم چقدر من تا الان شوت بودم كه اجازه ندادم كسی باهام دوست شه و تا الان عشقمو پیدا نكردم درصورتی كه قبلا همین موضوع برام یه المان بود گذشته پاك بودن و بی حاشیه
    ولی واقعا چون اولین تجربم بود اصلا رفتن و قبول كردن قرار برام قابل هضم نبود اوایلش
    ولی الان بعد این تجربه همش خودمو سرزنش میكنم ك چرا نرفتم چرا قبول نكردم چقد اسگل بودم و همش خودمو سرزنش میكنم
    و احساس میكنم خیلی بهش بی اهمیتی كردم در صورتی كه همش دلم باهاش بوده ولی هیچوقت نذاشتم اون بفهمه چون احساس میكردمبرای یه دختر زشته كه حسشو به یه پسر و حالا همه چیز تموم شده و من اصلا نمیتونم كس دیگه ای رو قبول كنم چه برای دوستی چه ازدواج چون احساس میكنم به اون بد كردم هر چند این حس الانمه و تو اون لحظه شاید رفتارم درست بوده چون ادم هر چیزی و كه اولین بار تجربه میكنه شاید خیلی چیزا براش عادی شه و خیلی چیزا رو تجربه كنه
    كه مسلما با بار دوم خیلی فرق داره و ادم حواسش بیشتر جمعه.

    جام جم سرا

    سلام. شما اولین بار یك رابطه با جنس مخالف را تجربه كردید ، خیالپردازی كردید و با رویاهایتان مخلوط كردید و شد آنچه برای خودتان ساخته اید.در صورتی كه آن فقط یك رابطه معمولی نامناسب بوده است.نامناسب به این دلیل كه قصد خیر و به صلاح شما نداشته است.پس خیالپردازی را بگذارید كنار.كسی دنبال عشق نمی گردد.عشق خودش پیش می آید. فكر كنید آن تصمیم درست و سنجیده را نگرفته بودید و سر قرار رفته بودید و این رابطه معلول ادامه پیدا می كرد و متوجه می شدید نیت چیز دیگری است و نه ازدواج ، آ ن زمان چه می كردید؟ خودتان را بابت تصمیم درست تان نكوهش نكنید. چنین روابطی انتهای خوشایندی نخواهد داشت چون دو طرف اهداف متفاوت دارند. الان هم كافی است دست از خیالپردازی بردارید و به دنیای واقعی برگردید.جلوتر از آنچه بوده نروید.اگر و ای كاش هم نگویید چون احتمالا هیچ كدام درست نیست و به نتیجه نمی رسید. در ضمن ازدواج سنتی هم در چهار جلسه به خلاصه نمی وشد.دو طرف می توانند با خیال راحت همدیگر را بشناسند و رفت و‌ آمد كنند.همین رابطه كم شما خودش تجربه ای شده است تا از آن بهترین بهره را ببرید.نگذارید دوران سوگ تان طولانی شود.هر از دست دادنی دوران سوگی دارد كه باید بدرستی بگذرد. باید برنامه جدید برای خودتان بریزید.فعالیت جدید. در واقعیت، زندگی شكل دیگری است. باید خودتان را خوب بشناسید و بدانید چه می خواهید و چه نمی خواهید.بر خواسته ای درست تان اصرار بورزید و خواسته های نامعقول تان را تغییر دهید.با خودشناسی اصولی تغییرات بزرگ رفتاری خواهید داشت و به اهداف جدید خواهید رسید. حال بدتان را بنویسید و پاره كنید.فكر تان را مدیریت كنید.اجازه ندهید خیالات شما را اسیر كنند.رفتار درست خودتان را قضاوت نكنید.ایشان هدف دیگری داشتند كه با شما جور نبوده و تصمیم درست تان باعث شده آسیب نبینید و موفق باشید.خوشبختانه شما از خیلی از همجنس هایتان جلوترید چون بر تصمیم درست تان پافشاری كرده اید.بسیاری كه این گونه نیستند با پشیمانی بسیار باز می گردند و مشاوره می خواهند.پس نوشتن،‌شروع فعالیت جدید و خودشناس كارهایی است كه باید انجام دهید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • فرخنده - شنبه 20 آبان 1396

    باسلام من فقط یه مشكل دارم اونم اینكه وقتی به پسرم میخوام درس بدم خیلی زود عصبانی میشم خواستم یه راهی بهم پیشنهاد كنین خیلی خودم اذیت میشم

    جام جم سرا

    سلام .شما باید راه های كنترل خشم را بیاموزید.راه حل كلی این است ؛اما خود كنترل خشم تمرین های ساده تا تخصصی دارد.ساده ها به این دلیل كه می توانید خودتان انجام دهید و تخصصی به این دلیل كه باید متخصص حضور داشته باشد. یكی از ساده ترین تمرین ها ،‌تمركز بر تنفس و شمردن آن است.البته منوط به ان است كه خشم بر فكر كردن شما غلبه نكند.همان لحظه كه متوجه شدید دارید عصبانی می شوید نفس تان را نگه دارید و بشمارید .تا ده بشمارید و سپس ریه تان را خالی كنید.این تمرین را چندبار انجام دهید یا تغییر موقعیت دادن یكی از تمرین هاست.جایتان را عوض كنید. برید سراغ كار دیگری.
    اینها موضوعات ارامش بخشی بود.اما باید در اصل ریشه عصبانی شدن شما در این حال مشخص شود.این كه چرا عصبانی می شوید؟از این كه شیطنت می كند؟یا مطابق خواسته شما عمل نمی كند؟ یا آنچه می خواهید نمی شود؟ یا از اهداف شما فاصله دارد؟یا...هر چه باشد اینجا باید مشكل حل شود.این كه انتظارات شما واقعی و دست یافتنی است؟ و فرزندتان بی دلیل باعث عصبانیت شما می شود یا ...در كل باید این موضوع را ریشه ای حل كنید تا دیگر باعث رنجش و عصبانیت شما نشود. گاهی بهتر است انتظارات ما مطابق با توانایی طرف مقابل باشد تا راحت تر تصمیم بگیریم.برای داشتن بهترین راه حل توصیه می شود به شكل حضوری از روان شناس كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • نگین - جمعه 19 آبان 1396

    سلام روزخوش.
    من دختری۱۶ ساله هستم كه متاسفانه چند سالیه نمازامو یكی درمیون میخونم یا نمیخونم. هر سری تنبل بازی درمیارم كه از یه روز دیگه شروع میكنم....یه روز اول میخونم دیكه نمیخونم.خواستم از شما كمك بگیرم.بلكه تونستم نمازامو سروقت بخونم.خیلی ممنون.

    جام جم سرا

    سلام.تنها راه حل ، تهیه برنامه ای است تا بر اساس آن بتوانید عمل كنید.قرار هم نیست از روز اول همه را اجرا كنید.گام به گام پیش بروید تا عادت كنید.باید یادداشت كنید چه عواملی مانع اجرای تصمیم تان می شوند.آنها را برطرف كنید.از همه مهم تر این كه باید بخواهید این مشكل برطرف شود.تا زمانی كه واقعا نخواهید ، امكان پذیر نخواهد بود. پس ابتدا تصمیم جدی بگیرید و سپس كارهایی كه گفتم را انجام دهید.با افزایش تعداد دفعات نماز خوانی به خودتان جایزه دهید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان نشاسی بالینی

  • خ.ش - پنج شنبه 18 آبان 1396

    با سلام
    من یه مشكلی ذهنم رو به خودش مشغول كرده
    من به تازگی عقد كردم خداروشكر راضی هستم ولی یه مسئله ای كه هست یه مقدار شوهرم اهل مقایسه كردنه، مثلا میگه برا من بیشتر هدیه بگیر یا سورپرایزم كن مثلا نامزد دوستم برای دوستم بلیت كنسرت گرفته بود سورپرایزش كرده بود یا مثلا یه درخواستی كه ازش دارم برای انجام یه كاری كه مربوط به مراسم عروسی هست و موافقش نیست میگه هیچ كدوم از دوستام این كارو نكردن یا بین دوستام فقط فلانی این كار رو كرد، این مشكل رو زمان تعیین مهریه هم داشتیم میگفت برادر و خواهرم موقع ازدواج خودشون تصمیم گرفتن مهریه انقدر باشه ما هم خودمون تصمیم بگیریم همون قدری كه اونا تصیمیم گرفتن باشه، یا مثلا میگفت ما تو اشناها فلانی و فلانی رو داریم كه با یه سكه ازدواج كردن، من دارم از این برخوردی كه با مسائل داره و از دیگران برای توجیه من استفاده میكنه اذیت میشم و فكرم رو درگیر كرده خواستم باهاش صحبت كنم در مورد مشكل ولی فكر كردم شاید به عنوان نقطه ضعف من به این مسئله نگاه كنه و بعدا برام مشكل ساز بشه اینه كه خواستم اول راهنمایی بگیرم بعد

    مسئله دیگه اینه كه ایشون تا به حال ٢ مرتبه به من گفتن كه از من میخوان بیشتر براشون هدیه بگیرم این در صورتی هست كه من همیشه شنیدم كه میگن دفعات هدیه دادن مرد به زن باید بیشتر از زن به مرد باشه مثلا هر چندتا هدیه یا گل یك مرتبه زن به همسرش هدیه بده میخواستم بدونم كدوم یكی از این موارد صحیحه و اگر تعداد دفعات هدیه خریدن مرد برای زن باید بیشتر باشه من چطوری میتونم اینو به همسرم منتقل كنم

    جام جم سرا

    سلام. یكی از اشكالات زوجین در ابتدای زندگی ، سنجش عشق و علاقه با معیارهای مادی است .هدیه دادن ، رستوران رفتن و كارهای خلاقانه را معیار دوست داشتن می دانند.به همین دلیل تنش هایی پیش می آید و ناراحتی در پی خواهد داشت. به مرور این توقعات كم می شود و موضوعات جدید تری مطرح می شود تا زمانی كه به شناخت مناسب از هم برسید.بهتر است در آرامش این موضوع را بین خودتان حل كنید. به ایشان بگویید و در عمل نشان دهید برایتان مهم هستند ولو این كه هدیه ای در كار نباشد. همین طور برای شما مهم نباشد كه ایشان بیشتر هدیه بگیرند نه شما.شمارشی در این خصوص وجود ندارد.قانونی در این خصوص نوشته نشده است.عرف و آنچه میان مردم جا افتاده این است آقایان هدیه بیشتر بدهند.اما این قانون نانوشته را چه كسی گذاشته ؟ گاهی توان زن از مرد بیشتر است.بهتر می تواند خرج كند.اگر به قاعده خرج كند چه اشكالی دارد. از زمان تان بهتر لذت ببرید. با گفتگوی مثبت این مسائل را حل كنید.بهتر است از مشاوره ازدواج نیز كمك بگیرید.در مشاوره به شناخت بیشتری از هم می رسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • zi - چهارشنبه 17 آبان 1396

    سلام.من یه برادر بزرگتر از خودم دارم كه خیلی به تیپ و ظاهرش میرسه.ماه پیش بود كه دوتا شلوار ، سه چهار تا لباس خرید ولی دوباره میخواد بخره و خانوادمم بدون چون و چرا قبول میكنن.اما من....خودتون میدونین این روزا مانتوها و پوشاك گرون شده.مادرمم خیاطی بلده.گیر میده من باید برات درست كنم.بخدا ۹۰درصد لباسامو مامانم دوخته.خب منم دوست دارم از بیرون بخرم. بعضی مدلارو نمیشه مثه بیرون دراورد.حالا من تا یه پالتو یا چیزی میخوام كه كمی گرونه میگه خودم برات میدوزم.وضع مالی مونم خداروشكر خوبه.لباسا و شلوارایی كه داداشمم میخره ارزونم نیستن.چیكار كنم كه مادرم یه خرده برا منم دست و دلباز تر شه.(واقعیتش یه خرده سخت پسندم مادرم اینو بهانه میكنه كه نمیتونم تو خیابون باهات دور بچرخم) با دوستامم نمیذاره.خواهرمم واقعا سرش شلوغه.گاهی اوقات میگم هر چی دیدم میخرم اما واقعا دلم نمیاد . همینطورشم حس میكنم ولخرجم درصورتی كه نیستم ولی یه عذاب وجدان خاصی دارم. لطفا كمكم كنین.

    جام جم سرا

    سلام.در پی شیوه تربیتی درمورد شما ،‌باید بگویم به گونه ای بوده است كه با بیان خواسته دچار عذاب وجدان می شوید.این خوب نیست.این كه چه شده و چه بوده را كاری نداریم مهم این است شما خواسته تان را بدون هیچ گونه عذاب وجدانی بیان كنید.نكته دیگر این كه مادرها به راحتی می توانند مانتو و پالتو و لباس زنانه بدوزند ؛ اما لباس مردانه فرق می كند.جین و تی شرت به گونه ای نیست كه بتوان در خانه آنها را دوخت.پس حق با مادرتان است كه ایشان بخرند و برای شما بدوزند.از طرف دیگر شما باید در انتخاب تان دقت كنید.نوع خرید رفتن تان را تغییر دهید تا باعث خستگی همراه تان نشوید.اگر تلاش كنید موانع را بردارید ،‌خب دیگران راحت تر با شما همراه خواهند شد.مساله دیگر ،‌حسادت كردن شماست. درك می كنم كه دلتان می خواهد برابر برادرتان شما نیز خریدكنید.اما همیشه این گونه نمی شود.گاهی شما فرصت دارید برای خرید و گاهی ایشان. حالا اگر كفه ترازو بعضی اوقات به یك طرف سنگینی می كند ،‌اشكالی ندارد.اگر الان من از برادرتان بپرسم ،‌ایشان می گویند خواهرم بیشتر خرید می كند و مادرم مدام برایش لباس می دوزد.این گله كردن ها طبیعی است بین فرزندان و شرایط دو جنس متفاوت نیز متفاوت است. توصیه می كنم درخواست هایتان را بنویسید و اولویت بندی كنید.آنها را كه می توانید حذف كنید، حذف كنید.بعد در زمان مناسب به مادر یا خواهرتان بگویید تا برنامه ریزی كنند و همراه شما به خرید بیایند.با كمی تدبیر و صبوری این مشكلات حل می شوند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: