مشاوره

  • . - یکشنبه 25 شهریور 1397

    سلام من یه مشكل خیلی بزرگ دارم كه نمیتونم حلش كنم احتیاج به مشاوره دارم ولی مشكلم خصوصیه من به هیچ روانشناس ودكتری دسترسی ندارم میتونید كمكم كنید؟

    جام جم سرا

    سلام.مشكل تان را با ادرس ایمیل بنویسید.در ضمن می توانید از نام مستعار یا حتی بدون نام بنویسید كه خیالتان راحت باشد كسی شما را نخواهد شناخت.

  • بابك - چهارشنبه 21 شهریور 1397

    سلام.برادر من 37ساله است.با دختری به واسطه خانواده اشنا شده كه تقربا شناخته شده است.اما اختلاف سن دوسال دارند كه دختر بزرگتر است.این باعث دلخوری خانواده من شده است اما برادرم راضی است.چه كمكی می توانم به او بكنم.

    جام جم سرا

    سلام.ما در ازدواج عادت داریم عرف و سنت را مخلوط كنیم و همراه قوانین نانوشته،‌حكم صادر كنیم. در صورتی كه در هر قانون علمی هم استثنایی وجود دارد. خوشبختانه رابطه این دو نفر خوب شكل گرفته است ،‌یعنی خانواده ها همدیگر را می‌شناسند و كم و بیش با خلق و خوی هم آشنایند.این خود نكته بسیار مهمی است. در تمام این مراحل سن دختر تاثیری بر رفتار او نداشته ،‌یعنی به چشم نمی‌آمده ؛‌اما حالا كه كار پیش رفته ناگهان سن مهم شده است؟ بهتر است دختر و پسر با هم زیاد رفت و آمد كنند و ببینند احساسشان در لحظاتی كه با هم هستند چیست.مثلا در خیابان راه می‌روند آیا از نگاه دیگران ناراحت می‌شوند یا پسر خوشش نمی‌آید كسی متوجه بزرگ بودن دختر شود؟و...گاهی ظاهر اصلا نشان نمی‌دهد كه اختلاف سن معكوس وجود دارد. اما سن فقط یكی از فاكتورهای تاثیرگذار در ازدواج است.بقیه موارد نمی‌تواند فدای یكی شود.توصیه اكید می‌كنم آشنایی و رفت و آمد دو خانواده بدون مراسم رسمی،‌به شكل عادی ادامه یابد. حتما به مشاور پیش از ازدواج مراجعه كنند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • نفس 35ساله ا زهمدان - پنج شنبه 15 شهریور 1397

    با سلام و پاسخ های خوبتون
    من مادر شوهری دارم كه درهیچكدام از برنامه های خانواده ما مثل عروسی خواهرم، نامزدی ، حتی تولد فرزندم ،مكه رفتن پدر و مادرم و حتی هیچ كدام ازخدای نكرده مثل فوت اقوام از جمله مادربزرگم شركت نمیكنه. همیشه بهانه داره كه یه جاش درد گرفته، مریض شده یا نمیتونه بیاد. حتی زنگ هم نمیزنه كه عذر خواهی كنه. خیلی لطف كنه فقط بعضی وقتها اجازه شركت پدر شوهرم را می دهد آن هم كم ...من خیلی ناراحتم چون من و خانواده ام برعكس آنها د ربیشترمراسم شركت می كنیم مادرم معتقده نباید مثل اونها بد باشیم و اهمیت نده؟اما من نمیتونم خوب جایی میری هیچ وقت نیستن. آدم پیش فامیل، مهمونا و دوستان ضایع میشه. همیشه میگن فلانی نیست. نیومده با طعنه گاهی از من می پرسن؟به شوهرم میگم بگو به مادرت زیر بار نمیره جواب میده نیان مهم نیست اونها هم مردن نرو. خواهرم عروسی كرد نیا؟اینم از جواب پسرشون ...من فكر میكنم حسوده و چشم دیدن نداره چون خانواده ما خیلی شهرت دارن و همه موفق و تحصیلات خوب ازجمله خواهرم اولین دختر بودتو فامیل رفته خارج از كشور تحصیل كنه(كه اینقدرما خودمون رو نمیگیریم مادرم اینقدر فروتن كه اونا براشون مهم شده و حرص می خورن) حتی تا الان كه چند سال گذشته یك بار به من نگفته خواهرت خوبه یا تبریك بگه...من خیلی اذیت میشم از رفتارهاشون با وجود هرچی احترام بازم بی احترامی خیلی ناراحتم...چكاركنم؟جالبه یه عروس دیگه داره كه خانوادشون روستایی و خیلی با خانواده ما فرق دارن. برای همه برنامه اونها خودشو میرسونه و به ما زنگ میزنه كه اونجا هستن و اینا تا لج منو در بیاره من نمیدونم واقعا علتش چیه؟خواهش میكنم با پاسخ خوبتون منو كمك كنید .و نكته دیگه اینكه مثلا مكه رفتن سوغات نیاورد گفت قدیمی شده اما ما رفتیم مشهد به پرش زنگ میزنه كه چرا سوغات نیاوردین؟معترض هم هست نمی تونستید یه كادو بخرین اخه بااین آدم چطور میشه كناراومد؟بعضی وقتها میگم طلاق بگیرم تا كلا راحت بشم . مگه آدم چقدر میتونه بی احترامی رو تحمل كنه؟چقدر به خودت و خانواده ات توهین كنن. مگه شوهر چیه ؟آدم تو خونه پدر و مادرش زندگی می كنه و بی منت .ازدواج میكنی كه كامل تر بشی با خانواده های بیشترارتباط بگیری نه اینكه تحقیر بشی و همه اش از زندگی حرص بخوری و ناراحتی.

    جام جم سرا

    سلام. شما مشكلات بزرگی دارید و آن هم این‌كه دیگران را آن‌طور كه هستند نمی‌پذیرید،‌به جای دیگران فكر می‌كنید،‌تصمیم می‌گیرید و عمل می‌كنید.زندگی‌تان را به افكار منفی سپرده‌اید.قضاوت دیگران برایتان مهم‌تر از زندگی‌تان شده‌است و...اگر در خودتان این مشكلات را حل كنید این مسأله كه عنوان كرده‌اید هم حل می‌شود. بیایید جور دیگری فكر كنید.شاید زمان ازدواج اتفاقی افتاده و مادرشوهر شما دچار سوءتفاهم شده و ناراحت هستند . برای حل آن ناراحتی، فاصله گرفتن از شما را انتخاب كرده‌اند. شاید اصلا در تربیت و شیوه زندگی‌شان این گونه اند و انسان اهل مراودات نیستند. اما هر ارتباط كوچكی در ارتباط با جاری‌تان را بزرگ‌تر ازخودتان می‌بینید. شاید اصلا توان تقابل و رویارویی با خانواده شما را به هر دلیل ندارند. شاید اصلا این كار برای ایشان مسأله نیست و گمان می‌كنند كار درستی می‌كنند.شاید واقعا در آن زمان كاری داشته‌اند كه نشده بیایند و...دلایل دیگر.اما هر چه هست چرا باید برای شما مهم باشد و چرا باید به گونه‌ای عمل كنید كه برای دیگران هم اهمیت داشته باشد؟ چون قضاوت دیگران برای‌تان مهم است.چون شما برای حرف مردم زندگی می‌كنید و تا زمانی‌كه برای حرف مردم زندگی كنید،‌آنها هم خودشان را دخالت می‌دهند.باید نگاه به زندگی را تغییر دهید.بپذیرید ایشان این گونه است.نباید ایشان را با هیچ كس دیگر مقایسه كنید. هر كسی مسئول كار خود است و برای آن دلیل دارد. مطمئنم میان همین خوانندگان این صفحه هستند كسانی كه مشكل شما را دارند ،‌اما این‌قدر برگش نكرده‌اند.این مختص شما نیست.مگر همه فامیل شوهر در مراسم فامیل زن شركت كرده یا می‌كنند یا برعكس؟ما عموما بدون شنیدن و دانستن آن دلیل، حرص می‌خوریم، گریه می‌كنیم ،‌كام اطرافیان را تلخ می‌كنیم و حكم صادر می‌كنیم و قانون وضع می كنیم.یعنی از كاه كوهی بزرگ می سازیم. باید یاد بگیرید ایشان اهل رفت و آمد مدل شما نیستند.ایشان مدل خودشان هستند.همان‌طور كه شما مثل دیگری نیستید.اگر نمی‌آیند دلیل نمی‌شود شما خجالت بكشید.به راحتی بگویید ایشان این گونه راحت ترند و من هم پذیرفته و بهشان احترام می‌گذارم. مگر در كاری به خاطر حضور نداشتن ایشان لنگ زده‌اید؟همسرتان مادرش را همین شكلی پذیرفته است و راحت برخورد می‌كنند اما برای شما این اتفاق نیفتاده‌است. جالب است مادرشوهرتان یك رویه رفتاری داشته‌اند و شما هنوز درگیر این رویه هستید.پس اشكال در شماست نه ایشان. نكته دیگر این‌كه جدا شوید به خاطر مادرشوهر.آیا این حرف به نظرتان عاقلانه است. پیش خودتان و در تنهایی فكر كنید و تجسم كنید در محضر قاضی هستید و علت را می‌پرسند.می‌گویید همه زندگی من خوب است و مشكلم مادرشوهرم است كه در مراسم خواهر من شركت نكرده است. فكر می‌كنید جماعت آنجا چه واكنشی نشان دهند و چند نفر به شما حق بدهند. اینجاست كه می‌گویم حرف دیگران و قضاوتشان برای شما آن قدر اهمیت دارد كه حاضرید زندگی مشتركتان را با همه خوبی‌هایش رها كنید و فرزندتان را گرفتار مشكلات جدید كنید.
    توصیه اكید من مراجعه به روا‌ن‌شناس است تا باورهای مركزی اشتباهی كه در شما شكل گرفته است تغییر كنند. قوانین نانوشته‌ای كه برای خودتان وضع كرده‌اید را درست كنید.تا این مسائل برایتان حل نشود همیشه در زندگی درگیر موضوعات ساده ولی از نظر شما پیچیده خواهید بود.
    موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • ساناز - دوشنبه 12 شهریور 1397

    سلام 29 سالمه دو فرزند دارم همسرم آدم خوبی است و خداروشكر كار خوبی هم دارد وضع زندگیمان خوب است5 سال پیش دلبسته مردی شدم باهاش در ارتباط بودم اما به خاطر عذاب وجدان مقابل خانوادم سه سال پیش دورشو خط كشیدم اما شدت عشقی كه بهش داشتم هرروز بیشتر شد تا امروز كه هر وقت ماشینشو یا خودشو میبینم قلبم به حدی میلرزه كه اشكام جاری میشه یكسال بعد از جدایی از عشقم با آقایی آشنا شدم كه میگفت عاشقم شده و فقط میخاد گاهی باهام درددل كنه منم فكر میكردم شاید اینطوری اون عشقم فراموش بشه قبول كردم الانم نه تنها عشقمو فراموش نكردم بلكه نمیتونم به نبود این آقا فكر كنم چون همیشه تكیه گاهی برای مشكلاتم بوده اما الان از حال خودم خسته شدم میخام سرگرم خانوادم بشم ولی چطوری ده بار با این آقا حرف زدم و قرار شد دیگه نباشه ولی فرداش خودم از حس تنهایی بهش زنگ میزنم ....

    جام جم سرا

    سلام.اینكه چه كسانی به روابط فرازناشویی نزدیك ترند بر میگردد تا حد زیادی به عواملی و عناصری چون بلوغ فكری و هیجانی ، ملاكهای انتخاب همسر،اختلالات شخصیتی ، فرهنگ و ...
    شكل گیری روابط فرازناشویی را می توان به چند عامل نسبت داد. معمولا در بیشتر این افراد یكی از نشانه های زیر دیده می شود:

    ۱- یكی از مهم ترین علت های روابط فرازناشویی، عدم ارضای جنسی است. یعنی ممكن است بعضی از افراد از روابط زناشویی خود لذت نبرند و در جای دیگری به دنبال ارضای نیازهای خود بگردند.
    ۲ - معمولا افرادی كه اعتماد به نفس پایین تری دارند، بیشتر به دنبال اینگونه روابط می گردند چون نیاز دارند مورد تایید قرار بگیرند و شاید فرد جدید بتواند احساس خودارزشمندی به آنها بدهد.
    ۳- وقتی عشق به همسر به هر دلیلی از بین رفته باشد، ممكن است یكی از همسران در طولانی مدت مورد خشونت روانی و عاطفی قرار بگیرد و همین مساله و فشاری كه او تحمل كرده، باعث از بین رفتن عشق او به همسرش شود.
    ۴ - برخی از افرادی كه به شكلی غیرطبیعی میل به داشتن تجارب جدید دارند، آنقدر احساس نوجویی دارند كه دائم دنبال كشف چیزهای جدید هستند؛ از كار گرفته تا تحصیل و روابط و...
    ۵- برخی از افرادی كه معمولا میل به انجام اعمال ممنوعه دارند، نیز ممكن است از مخفی كاری و هیجانی كه هنگام اعمال مخفیانه شان دارند لذت ببرند و دست به چنین كارهایی بزنند.
    ۶- برخی از افرادی كه به هر دلیلی می خواهند از طرف مقابلشان انتقام بگیرند بیشتر به سمت برقراری اینگونه روابط می روند. مثلا كسی كه همسرش قبلا رابطه ای با كسی داشته یا سال ها خشونت رفتاری، كلامی یا جنسی همسرش را تحمل كرده است، بیشتر میل به انتقام دارد.
    ۷- بعضی از افراد كه اصطلاحا بیمار جنسی هستند و دائم دوست دارند با شخص تازه ای رابطه جنسی نویی را تجربه كنند هم ممكن است وارد چنین روابطی بشوند كه معمولا هم اینگونه روابط كوتاه هستند چون این فرد بعد از مدتی خسته می شود و به دنبال فرد جدید می رود.
    ۸ -بعضی از افرادی كه خیلی رمانتیك هستند، این قبیل هیجان های عاطفی را دوست دارند و مایلند هرازگاه فضاهای عاطفی جدیدی برای خود ایجاد كنند تا از تنش های روزمره دور باشند. آنها معمولا در بهترین ساعات با پوشیدن بهترین لباس ها و به دور از هر تنشی، اینگونه فضاها را برای خود به وجود می آورند.
    ۹- گاهی بعضی از افراد وقتی احساس می كنند كه از دوستانشان در این مورد عقب مانده اند، ممكن است وارد این نوع روابط شوند. گروهی از این قبیل افراد فكر می كنند از قافله عقب افتاده اند! این گروه می خواهند هرطور شده این به اصطلاح عقب ماندگی را جبران كنند تا خودی در میان همسالان و دوستان خود نشان دهند.
    پس باید علت این كارتان مشخص شود. حتما مشكلی وجود دارد كه شما را به رابطه فرازناشویی سوق داده است.این علت یا علت ها می تواند آگاهانه یا ناخودآگاه باشد. تا زمانی كه شما این ریشه را پیدا و رفع نكنید نمی‌توانید به آرامش برسید. گذراندن مراحل درمان از دست دادن، به شما كمكی نمی كند چون علت اصلی وجود دارد و شما باز به این رویه ادامه خواهید داد. چون این‌قدر این علت قوی است و شما را در دست گرفته است كه اصلا ترس از عواقب این رابطه مانع شما نشده است. پس حتما باید حضوری مراجعه كنید به روانشناس و از موضوع از ریشه بررسی شود. موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • م - چهارشنبه 31 مرداد 1397

    سلام من 5سال ازدواج كردم ازابتدامتوجه شدم كه همسرم ان همسری كه می خواستم نیست ولی زندگی كردم حالا به این نتیجه رسیدم كه درست فكرمیكردم. از اول خرجی بنده راندادبه بهانه نداشتن تاالان هم همینطوره ولی تلاش نمیكنه. به حرف های خانواده اش بیشترتوجه داره. هنوز خودش برای خونه خرید نكرده پدرش میوه وگوشت میخره وحقوقش رابه آنها میدهد. هنوز هزارتومن به من نداده ومن حقوقش راندیدم. ازاین بیشترناراحت میشم كه دروغ می گوید .خانواده اش خانه ما بودند به من نمی گوید بعدا كه ازچیز دیگر میفهمم می گوید یادم رفت بهت بگم باوجود بچه باز تغییر نكرده ومن ازاین بابت احساس خطر درزندگی می كنم چون تلاشی برای بهترشدن نمیكنه من خیلی به خانواده اش احترام میذارم ولی او چنین نیست بی احترامی میكنه. اذیت های خانواده اش را به روی خودم نمی آوردم كه ناراحت نشه. باهاش كه صحبت كردم متوجه شدم اصلا دآن شرایط من رادرك نكرده وبه فكرشخصیت من نبوده. نمی دانم چكاركنم هروقت صحبت می كنم سكوت میكنه. همه وظایف رابلده برای همه انجام میده الامن وخانواده ام .نگران آینده بچه ام هستم چكاركنم.

    جام جم سرا

    سلام.چرا تا حالا ادامه داده‌اید؟چرا تا حالا اقدامی نكرده‌اید؟چرا جدا نشده‌اید‌؟چرا بچه‌دار شده‌اید‌؟این سوالاتی است كه در ذهن هر كسی كه این مطلب شما را بخواند، شكل می‌گیرد.اما واقعیت این است كه شما عصبانی و خشمگین هستید. شما خواسته‌های به حق و نا به حقی دارید كه برآورده نشده اند و همین باعث رنجش ما شده‌است. این ازدواج حتما سودی برای شما دارد. اگر همه ‌اش زیان بود كه ادامه نمی‌دادید. این‌كه تا كنون به شما اصلا پولی نداده كمی غلوآمیز است. حتما خرید كرده‌اید.كیف و كفش و لباس و ...خریده شده‌است.اما نتظار دارید مبلغ مورد نظرتان را به شما بدهند كه این انتظار برآورده نشده است. یا توجه كامل ایشان را می‌خواهید ولی او به اطرافیان و خانواده‌اش هم توجه دارند. یك طرفه نمی‌توان شنید و نظر داد.اولین كاری كه باید انجام دهید تغییر نگرش‌تان به زندگی و ازدواج است.باید زندگی مشتركتان را بازبینی كنید.خوب هایش را تقویت كنید و بدهایش را كمرنگ .باید بعضی از مسایل را بپذیرید و با آنها كنار بیایید.وقتی نمی‌توانید تغییرشان دهید، پذیرش بهترین است. باید اختلاف هایتان را لیست كنید و روی آنها كار شود.برای چنین تغییرات بزرگی لازم است حتما حضوری به زوج درمانگر مراجعه كنید. بدون گذراندن جلسات درمانی نمی‌توانید به نتیجه مطلوب برسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناس بالینی

  • رومینا - پنج شنبه 25 مرداد 1397

    باسلام.حدود7ساله ازدواج كردم ازدواجی عاشقانه.اولین ملاكم برای انتخاب همسرم دوست داشتن و ابرازعلاقه زیادش نسبت ب خودم بودبعد ازمدتی متوجه تغییررفتارش شدم وبه بیماری اعتیادش پی بردم اما كاملا انكار میكرد.زمانهای زیادی تنهابودم ناگفته نماند توی شهری دور از خونواده هامون زندگی میكنیم.همسرم تموم تمركزش استفاده مواد بود ومن مدام تنها.توی شبكه های اجتماعی باشخصی ارتباط برقراركردم وشده بود سنگ صبورم.ارتباطم فقط درحد چت بود نه هرگز فراترازاون.تنهادلیل عبور از خط قرمززندگی متاهلیم كه قطعا هم توجیه پذیر نیست"پركردن خلاهایی بودكه ازجانب همسرم داشتم وسپری كردن روزهاو كشتن تنهاییام.همسرم بخاطر درگیری زیادش با مواد درقبالم مسولیتی نداشت وگاها تا نزدیكای صبح تنهام میذاشت واعتراضی هم میكردم باعصبانیت برخوردمیكرداز واكنشش ب شدت میترسیدم و ترجیحاسكوت میكردم تا احترامم حفظ شه .بعداز مدتی همسرم متوجه ارتباطم با اون شخص شدبرخورد شدیدی كردحدود دوماهی قهربودومنهم توجیهم تنهایی و بی توجهی اش بودتوی همون زمان موقعیت كاریش بخطر افتاد كه تصمیم گرفت ترك كنه و منهم حمایتش كردم و توی دوران سخت تركش از تموم وجودم گذشتم.اما بعد شش ماه تركش رفتارش تغییركرداعتماد بنفس زیادی پیدا كرده بود وشروع كرد به ارتباط گرفتن باجنس مخالف ومدام ب خودش رسیدن.وسر هرمسئله بی اهمیت و ناچیزگذشته رو بیادم میاورد وتوهین وتحقیرو فحش وناسزا وهربارتهدید به طلاق كه هرگز حاضر ب ادامه زندگی نیست.ب شدت تحمل این اوضاع برام سخت شده.شدیدا كینه داره ازم وهرگز نمیبخشه درصورتیكه خودش الان اشتباه منو داره میكنه اماجرات بیانشوندارم.همه ی عشقش شده گوشیو دوست دخترای مجازیش.ازبی توجهی و دلسردیش داغونم.درموندم .حتی اجازه مشاوره رفتن بهم نمیده چون همیشه بهم شك داره حتی گوشیمو هم ازم گرفته.لطفاراهنماییم كنید.

    جام جم سرا

    سلام رابطه شما مشكلات زیادی دارد.از ابتدا نتوانسته اید مشكلاتتان را درست حل كنید و راه حل هایی برگزیده اید كه مناسب و درست نبوده اند.وقتی راه حل درست نباشد می تواند عواقب بدی داشته باشد. خودتان هم اذعان كرده اید دلایل رابطه فرا زناشویی تان توجیه است. راه حل اشتباه تان مخاطراتی برایتان داشته و دارد و خواهد داشت.همسرتان شما را نبخشیده است. برای این كه انتقامگیری ایشان از شما تمام شود باید گفتگو كنید و همدیگر را ببخشید.بخشیدن مراحلی دارد .همین جوری كه بگویید بخشیدم و تمام ،‌اصلا درست نیست. شما حتما و حتما باید به روان شناس مراجعه كنید.از كمك دیگران برای رسیدن به روان شناس كمك بگیرید. ولی تا مراجعه نكنید نمی توانید مراحل درمان را طی كنید. موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناس بالینی

  • علی - چهارشنبه 17 مرداد 1397

    با عرض سلام و با تشكر از زحمات شما بنده 48ساله و معلول جسمی هستم و مشكلی دارم به این صورت كه نمی توانم بی كار بنشینم و باید دائما مشغول انجام كاری باشم و حتی اوقاتی كه در اتوبوس به محل كار رفت وآمد می كنم ذهنم مشغول است وحتی یك لحظه آرام نمی گیرد .گاهی مثل شطرنج بازها تا چندین كار بعدی را در ذهنم می چینم و مرور می كنم . آیا این نوعی اختلال روانی است یا همه اینطور هستند؟ یا یك نوع مزیت است؟

    جام جم سرا

    سلام.فعالیت مغزی اگر به شكل سالم باشد و وسواسی نباشد و به افكار منفی اختصاص نیابد بسیار مفید است چون ابتلا به آلزایمر و زوال عقل را بسیار كم می كند.مغز را جوان نگه می دارد. این كه تجسم فضایی می كنید عالی است.حتی توصیه شده به شكل عادی در ذهن كلمه بنویسیم و محاسبه عددی داشته باشیم. اما اگر این افكار باعث می شود عملكردتان كاهش یابد و نتوانید زندگی عادی داشته باشید باید بررسی شود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • مجیدرضا - سه شنبه 16 مرداد 1397

    از كرمان دختری10ساله دارم بسیار حرف گوش نكن وخرابكار. زندگی بنده وعیالم را به هم ریخته درضمن كارمند بانكم .عیالم جیرفتی است و دائم مهمان دعوت میكند.حقوقم فقط جوابگوی مهمانان عیالم می شود وتااواسط برج هیچ ندارم و......چكار بكنم.

    جام جم سرا

    سلام.این كه دخترتان شیطنت دارد را نمی توانم تایید یا رد كنم. باید حضوری به وسیله روان‌شناس بررسی شود. می تواند بیش فعال باشد كه راهكار خودش را دارد و می تواند نباشد.با این جمله شما واقعا نمی توان تشخیص داد. شاید شما و همسرتان كم حوصله اید كه او را شیطان می بینید.واقعا این گونه نمی توانم پاسخ مناسبی بدهم.درباره موضوع خرج و مهمانی با همسرتان قاطعانه صحبت كنید و از شرایط كاری و مالی به ایشان بگویید.تا زمانی كه ایشان مهمانی بگیرند و شما مخالفتی نكنید ،‌تا آخر مهمانی خواهند گرفت.این مسائل ساده براحتی با صحبت كردن و دلیل و منطق آوردن درست حل شدنی است.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی‌بالینی

  • مینا - شنبه 6 مرداد 1397

    با سلام، من یه داداش دارم خیلی عصبانی است.همیشه خواسته هایی رو كه داشته با دعوا بهشون رسیده یعنی براش عادت شده این كار، ناگفته نماند مامانم به شدت آدم عصبی بدبین وبددهنی است كه داداشم از رفتارش سوء استفاده میكنه... از هیچ كس تو خونه حساب نمی‌بره.. داداشم جایی هم كار نمیكنه 35 سالشه وقتی خواسته ای داره كه انجام نمیشه ما رو تهدید میكنه كه خونه رو آتیش میزنه یا چاقو برمی‌داره كه مارو بكشه... به هیچ وجه هم خانواده ام قبول نمیكنن پیش مشاور ببرنش یا خودشون برن حتی... تو اینجور مواقع باید چیكار كرد وقتی عصبانی هست و از كوره در رفته... بابام تمام هزینه هاشو میده ولی میگه من میخوام ازدواج كنم به طرف دروغ بگید كه كار و اینا دارم.. البته یكبار قبلا ازدواج كرده منجر به طلاق شده به خاطر همین اخلاق اش... من موندم چیكار كنم با همچین آدمی.. منم كه تو خونه هستم وقتی خواستگار میاد ناراحت میشه حسادت میكنه میخواد همه چی رو به هم بزنه... البته مامانم هم از این رفتارش حمایت میكنه چون پسر دوسته به اصطلاح من واقعا افسرده شدم واینقدر اتفاقا افتاده كه من اذیت شدم كه در این مجال نمیگنجد... لطفا كمكم كنید.

    جام جم سرا

    سلام.برادر شما تحت نظر متخصص باید قرار بگیرد و بررسی شود.برای ایشان نمی توان راهكاری ارائه كرد. شما نمی توانید به خانواده كمك كنید و رفتار آنها را تغییر دهید چون به تخصص و توانایی احتیاج دارد. خانواده درمانگر بهترین كمك كننده به خانواده شماست.باید همگی نزد خانواده درمانگر بروید.شما در حال حاضر فقط می توانید به خودتان كمك كنید.یعنی مواظب سلامت روان و آرامش خودتان باشید.تاآنجا كه می توانید زمان بحث و جدل از محیط فاصله بگیرید.نشنوید.موسیقی گوش دهید. زمانی كه مضطرب شدید باید روی تنفس تان دقیق شوید.آنها را بشمارید.نفس عمیق بكشید،‌ان را نگه دارید و با شماره بازدم كنید.فعالیت هایتان را بیشتر كنید.ورزش یا هر كار دیگری كه دوست دارید،‌انجام دهید. بهتر است در اقوام و نزدیكان فرد مورد اعتمادی داشته باشید.در بیشتر خانواده ها ،‌عمو،‌دایی ،‌خاله یا كسی هست كه مورد اعتماد است.از ایشان كمك بگیرید برای درست كردن روابط و حل مشكل تان.شاید ایشان بتواند خانواده و برادرتان را برای درمان تخصصی راضی كنند.حتی با پدر و مادر شما حرف بزند.لازم است گاهی با كسی حرف بزنید و برون ریزی كنید. توصیه می كنم شما نیز از مشاوره حضوری بهره ببرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • زینب - چهارشنبه 3 مرداد 1397

    سلام خانم كامرانی.من باشوهرم مشكلات زیادی دارم. شوهرم بدجورزودرنجه به خاطرهمین نمیتونم باهاش یه كلمه حرف بزنم منم زودرنجم یعنی اونم نمیتونه بامن صحبت كنه اینجوری زندگی واقعا سخت میشه. همیشه فكر میكردم ازدواج كه كنم هیچكس از زندگیم باخبرنمیشه الان باهمه حرف میزنم كه خودمو خالی كنم چون نمیتونم باشوهرم حرف بزنم خودشم متوجه شده و تصمیم گرفته اصلا دیگر بامن حرف نزنه. بهم گیرنده كه چكاركن چی بپوش . روم حساس نباشه.ولی یه وقتایی عصبی میشه جوری كه حتی پدرش ازش میترسه و اونموقع است كه همه حرفای زندگی شخصی رو جلو همه میریزه بیرون هرچی ازدهنش درمیاد میگه. هرحرفی هربدو بیراهی و فرداش باید منتظر باشی كه باچشم گریون زنگ خونه ما رو بزنه و پشیمون شده باشه كه اونم چه فایده داره؟و بهم میگید كه امیدی هست لطفا بهم بگید امیدوارباش حتی به دروغ.من خودموباختم و خیلی از زندگی متاهلی ناراحتم در ضمن یك سال و8ماهه عقدم یك ماه دیگه عروسیمه خواهش میكنم جواب بدید

    جام جم سرا

    سلام.جفتتون از مسایل مشتركی رنج می برید كه قابل حل هستند.ابتدا باید بدانید زودرنجی چیست و از چه می‌آید و راه حلش چیست.بعد باید خشم را بشناسید و آن را كنترل كنید.زود رنجی عمدتاً از كمبود اعتماد به نفس و مهارت‌های ارتباطی به‌وجود می‌آید و ریشه در كودكی دارد. در اینجا ما به دلایل آن كاری نداریم و مهم این است كه آن را درمان كنیم.
    برای غلبه بر زود رنجی به راهكارهای زیر عمل كنید كه به سه دسته تقسیم می شوند:

    الف) در حالت عادی و زمانی كه هنوز در موقعیت ناراحت كننده قرار نگرفته اید:
    1- خودتان را بیشتر دوست داشته باشید. ارزش خودتان را منوط به پذیرش دیگران ندانید. باور كنید قرار نیست همه ما را دوست داشته باشند یا مراعات حالمان را بكنند. انتظارات خودتان از دیگران را كمتر كنید. اگر یاد بگیرید كه از هیچ‌كس انتظار خاصی نداشته باشید، هیچكس و هیچ چیز نمی تواند سبب بر هم زدن آرامش شما شود.
    2- سعی كنید منبع ناراحتی خود را پیدا كنید. موقعیت هایی را كه در آنها رنجیده خاطر می شوید شناسایی كنید. همینطور افرادی كه از گفتار یا رفتارشان ناراحت می شوید را مشخص كنید. ببینید چه چیزی در گفتار یا رفتار آنان شما را می رنجاند. این مورد به شما كمك می كند تا از گفته های آنها، نقاط ضعف خودتان را بیابید و بتوانید بر روی آنها كار كنید.
    3- صحنه هایی را كه در آنها ناراحت شده اید را به یاد بیاورید و فكر كنید بهتر است در این قبیل موارد چه واكنشی داشته باشید. سپس وقتی تنها هستید این واكنش ها را تمرین كنید تا بتوانید در موقعیت های احتمالی بعدی، واكنش مناسبتری را نشان دهید.
    4- از كسانی كه در موقعیت های مشابه، عكس العمل خوبی از خود نشان می دهند، تقلید كنید.
    5- گوش كردن به موسیقی و انجام یوگا به آرامش شما كمك زیادی می كند، چه در حالت عادی باشید و چه در حالت ناراحتی.
    6- وضعیت های ناراحت كننده احتمالی را پیش بینی كنید و برای داشتن عملكرد مناسب آمادگی پیدا كنید.
    7- از تصویر سازی ذهنی كمك بگیرید و خودتان را آنطور كه می خواهید باشید مجسم كنید. دوست دارید در این قبیل مواقع چگونه رفتار كنید؟ خودتان را در آن حالت تصور كنید.
    8- تا می توانید فعالیت ها و كارهایی را كه مورد علاقه تان است فرا بگیرید و توانایی هایتان را افزایش دهید. این كار سبب افزایش اعتماد به نفس شما می شود. همچین وقتی كه در چندین مورد حرفی برای گفتن و ابراز وجود داشته باشید، علاوه بر این كه خودتان احساس بهتری پیدا می كنید، اطرافیان نیز بیشتر شما را قبول خواهند داشت كه به نوبه خود باعث رضایت بیشتر شما و ناراحتی كمترتان می شود.
    9- مهارت های زندگی، به ویژه مهارت برقراری ارتباط مؤثر را فرا بگیرید.
    10- از خوردن كافیین خودداری كنید یا مصرف آن را به حداقل برسانید چون تا حد زیادی بر افزایش حساسیت و زودرنجی تأثیرگذار است. كافیین در خوردنی هایی مانند قهوه، نوشابه، شكلات و غیره وجود دارد.

    ب) زمانی كه در موقعیت قرار گرفته اید و در حال رنجیدن هستید:
    1- آنچه را می شنوید شخصی سازی نكنید. شاید منظور گوینده اصلاً شما نباشید.
    2- موضوع را دوباره بررسی كنید. ممكن است برداشت شما از آنچه به شما یا درباره شما گفته شده، اشتباه بوده باشد. در ضمن ببینید آیا قضیه اصلاً ارزش این مقدار ناراحتی را دارد؟
    3- نفس عمیق بكشید. 4 شماره دم از بینی، 3 شماره بازدم از دهان، 1 شماره توقف.
    4- از مهارت‌هایی كه با انجام راهكارهای مرحله قبل كسب كردید، بهره بگیرید.

    ج) اگر علیرغم رعایت موارد قبلی باز هم رنجیده خاطر شدید، برای آرام كردن خود به موارد زیر بپردازید:
    1- خودتان را بیشتر دوست داشته باشید و احساساتتان را بپذیرید. این كار سبب آرام‌تر شدن شما و مدیریت بهتر احساساتتان می شود.
    2- با ورزش كردن، پیاده روی تند، دویدن و غیره انرژی منفی را تخلیه كنید و روحیه خود را بالا ببرید.
    3- از نشخوار ذهنی اجتناب كنید یعنی مرتباً صحنه ناراحت كننده را با خود مرور نكنید.
    4- برای مقابله با افكار منفی كه ناخودآگاه به ذهن خطور می كنند، آگاهانه افكار مثبت را جایگزین كنید. مثلاً به توانمندی ها و نقاط قوت خود بیندیشید یا مواقعی را بیاد بیاورید كه در آنها عملكرد قابل قبولی داشته اید.
    5- ریلكسیشن كنید و در طی آن به نقاط مثبتی كه دارید فكر كنید.
    6- پس از آرام شدن، مجدداً موارد بند الف را انجام دهید و آن قدر تكرار كنید تا بتدریج افكار، احساسات، و رفتار شما تغییر كرده و بر زودرنجی خود غلبه كنید.
    اما پرسیده اید و مستاصل شده اید كه ازدواج تان درست است یا نه.من نمی توانم بگویم.چون هیچ شناختی از دو طرف ندارم.در ضمن روان‌شناس نمی گوید زندگی كن یا طلاق بگیر.بلكه وقتی شما را به خودتان شناساند و گره های روحی را برطرف كرد این خودتان هستید كه تصمیم درست را خواهید گرفت.پیشنهاد می كنم ا ر شرایطی كه شده حتما از مشاوره حضوری كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • مریم - دوشنبه 1 مرداد 1397

    در جواب بانو، دقیقا مشكلات شما رو منم دارم با این تفاوت كه مادرم بسیار خودشیفته هستن و ما رو اذیت میكنن. فقط فكر میكنه خودش درست میگه. مامان بزرگم مامانم رو اذیت میكرده اینجوری شده.... دركتون میكنم

  • م - دوشنبه 1 مرداد 1397

    سلام خسته نباشید
    من حدود یكسال هست عقدم و الان تو این مرحله رفتارهایی از همسرم میبینم كه منو به ادامه زندگی دلسرد كرده و همش خودم رو به خاطر انتخابش سرزنش میكنم. همسرم دست و دلباز نیس و اصلا برای من خرجی نمیكنه یا اگر هم چیزی بخره خیلی ناچیزه، چندباری ازش درخواست كردم بریم فلان چیزو بخریم میگه فعلا ندارم، سعی میكنم خودم رو قانع كنم كه گرفتاره فعلا و حتما نداره ولی بعد میبینم جایی دیگه راحت برای چیز دیگه خرج میكنه یا میبینم برای خانوادش چیزی میخره، حسابی دلم میشكنه انگار فقط برای من نداره.
    تو تمام مدت نامزدی و عقد یكبار هزینه تلفن من رو پرداخت نكرده با اینكه همیشه برای صحبت كردنامون هم تك میزنه و من بهش زنگ میزنم یبار حتی تعارف نكرده كه خودم برات شارژ میخرم...مسئله من یه شارژ تلفن نیس، مسئله من اینه كه از مسئولیت پذیریش كلا ناامید شدم و از آیندم باهاش میترسم.
    كارش جوریه كه فقط یك هفته در ماه خونه هستش و تمام این یه هفته سهم من از دیدنش روزی یكی دو ساعته و بعضی روزا اصلا نمیاد، چند بار باهاش حرف زدم كه دوست دارم بیشتر ببینمت بهرحال ی هفته بیشتر نیستی، یبار خیلی بد بهم گفت من نمیتونم همه كارو زندگیمو ول كنم بیام بشینم ور دل تو...
    همیشه جوری برخورد میكنه انگار من نیازمند دیدن اون هستم و اون اصلا براش مهم نیس.
    خانم كامرانی به خدا من خیلی سعی میكنم دركش كنم ولی گاهی حسابی دلسرد میشم و دیگه نمیتونم خودمو قانع كنم. حس میكنم علاقم بهش خیلی كمتر شده، خیلی به جدا شدن فكر میكنم ولی میترسم چون اصلا خانواده ام جوری نیستن كه حمایتم كنن، از سركوفت شنیدن میترسم.
    من آدم احساساتی هستم اما همیشه سعی كردم با عقلم تصمیم بگیرم... هر نوع اخلاقی از همسرم دیدم كه مورد پسندم نبود گفتم بالاخره هیشكی بی عیب نیس و صبوری كردم، اما با خساست و بی احساسی نمیتونم زندگی كنم... نمیخوام دو روز دیگه برای چیزی كه حقمه هی بخوام التماس كنم و دستم جلوش دراز باشه...حتی نمیذاره برم سركار...میگه فقط كار دولتی...خیلی پی حرف مردمه چیزی كه ازش متنفرم...
    خانم كامرانی نمیتونم باهاش صحبت كنم چون بار آخر كه اونطور باهام حرف زد و یه جوری برخورد كرد انگار من فقط محتاج دیدنشم، دیگه حسابی از صحبت در این موارد باهاش دوری كردم
    هزینه مشاوره ندارم و میدونم اگه بهش بگم بیا بریم مشاوره میگه پول ندارم.
    خانم كامرانی من خیلی سردرگمم نمیخوام بیشتر اشتباه كنم كمكم كنین...نمیخوام مثل خیلی از زنا یه عمری بسوزم و بسازم...حق من این نیس...

    جام جم سرا

    سلام.ازدواج و انتخاب همسر كار پیچیده و زمانبری است.باید برای شناخت وقت گذاشت و هزینه كرد.تنها هزینه مالی نیست.باید سعی كنید دنیای آقایان را بشناسید.تفاوت ها و شباهت های تان را بشناسید.ایشان به نظر شما برای شما خرج نمی كنند اما برای خانواده راحت خرید می كنند.این یك جمله كلی است و نمی توان با حرف های شما نظر واقعی و درست داد.حتما برای شما خرج كرده اند.اما ته دل تان دوست ندارید برای خانواده خرج كنند.برای دیگران را زیاد می بینید و برای خودتان را كوچك.پس این موضوع با شرایط شما باید سنجیده شود.شاید حق با شما باشد و شاید نباشد.می گویید تا حالا پول تلفن نداه اند. شاید به نظرشان واجب نبوده است.می توان احتمال داد مثل بیشتر آقایان دوست ندارند پول تلفن بدهند و می گویند پول حرف مفت دادن، زور دارد. در ضمن شما هنوز عقدید و زیر یك سقف نرفته اید كه ایشان كاملا مسئولیت خرج زندگی به عهده شان باشد.انتظار می رود در این مدت عقد كمی از خرج تان را پدر بپردازند تا زمانی كه عروسی كنید. در كل می خواهم بگویم شاید شرایط به بدی ای كه شما فكر می كنید نباشد. شاید ایشان واقعا كار دارند و نمی توانند وقت بیشتری با شما بگذرانند. همه كارهای ایشان را علیه خودتان تعبیر نكنید.بلكه دنیا را از دید ایشان ببینید. پیشنهاد اكید بنده این است حتما به روان شناس مراجعه كنید تا از نزدیك و دقیق رابطه شما بررسی شود و موانع یكی یكی برداشته شود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سیاوش - شنبه 30 تیر 1397

    سلام.ضمن تشكرمجدد برای راه اندازی دوباره بخش مشاوره.همسری دارم كه زیاد از واژه (زشته)استفاده میكند البته در مواردی كه میخواهد حق خودش یا من را از دیگران مطالبه كند به طور كلی ضعف اعتماد به نفس را میشود از پشت این كلمه حس كرد.راهكار چیست؟ممنون.

    جام جم سرا

    سلام.دقیق موضوع را بیان نكردهء‌اید اما حدس می زنم منظورتان این است وقتی حقی از خانواده ضایع می‌شود ، ایشان می گویند زشت است آن حق را مطالبه كنند.اگر منظور این است كه باید بگویم این تاثیر دوران رشد است. بسیاری از خانواده‌ها این‌گونه هستند و گرفتن حق را نادرست می‌دانند و می‌گذرند. این كه می‌توانند و می‌گذرند و نمی‌توانند و می‌گذرند دو مورد جداست كه از بحث ما خارج است. نمی‌توان دقیقا گفت به علت نداشتن اعتماد به نفس است. علل دیگری هم می‌تواند داشته باشد. برای افزایش اعتماد به نفس خود شخص باید برای رفع آن اقدام كند.شما به عنوان همسر ایشان می‌توانید انگیزه دهنده و تشویق‌كننده باشید تا در این راه گام بردارند و اعتماد به نفس بالا رود. مثلا هیچ وقت این مشكل را نقطه ضعف ایشان ندانید و آن را به رویشان نیاورید. برعكس با هر حركت مثبت ایشان باید تشویق را شروع كنید. می توانید شما شروع كننده باشید و ایشان را كمك كنید. كمی سبك زندگی را تغییر دهید. مشكلاتی را كه می توانید شما حل كنید و آسان است را با همسرتان مشترك انجام دهید تا حال خوب از اثر آن نتیجه باعث تشویق شود. در آخر ایشان را برای مراجعه حضوری با روان‌شناس ترغیب كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • مریم - جمعه 29 تیر 1397

    سلام ببخشید میشه یه مركز مشاوره خوب تو شیراز بهم معرفی كنید به ایمیلم ارسال كنید ممنون

    جام جم سرا

    سلام.متاسفانه نمی شناسم اما تنها منبع معتبر و مناسب مركز مشاوره دانشگاه شیراز است.موفق باشید.

  • تینا - یکشنبه 24 تیر 1397

    سلام من 4سال ازدواج كرده‌ام.زندگی خوبی هم دارم ولی بعضی وقتها به شوهرم بدبین میشم. اون بیشتر وقتها سرش توگوشیه و شبها هم جدا از هم میخوابیم به‌خاطر اینكه من باردارم. من از این بابت خیلی ناراحتم. من خیلی بیشتراز اون بهش اهمیت میدم ولی اون بیشتر توداره. میشه راهنماییم كنین چیكاركنم .احساس میكنم خیلی از هم دور میشیم.

    جام جم سرا

    سلام. دوران بارداری ، دورانی خاص با شرایط خاص است.تغییرات جسمی ، فیزیولوژی و روحی در پی دارد. اما همه گذراست و بعد از اتمام بارداری همه چیز به شكل عادی برمی‌گردد. همین تغییرات احتمالا باعث شده چنین فكر كنید وگرنه به قول خودتان ، زندگی‌تان خوب است. افكار منفی را از خود دور كنید. باید مدیریت افكارتان را به دست بگیرید. تمرین كنید افكار مثبت را جایگزین آنها كنید. مثلا هربار كه چنین فكری به ذهن‌تان رسید، بلافاصله به كاری مشغول شوید.موسیقی گوش دهید،‌با فرزندتان حرف بزنید،‌نفس عمیق بكشید و بشمارید، اگر همسرتان منزل است با او حرف بزنید و...انتخاب این فعالیت جایگزین، به عهده شماست.با توجه به شرایط‌تان بهترین را برگزینید. فعالیت‌های جدید آغاز كنید.به همسرتان توجه بیشتری كنید. خوب سخن گفتن، با محبت رفتار كردن و...می‌تواند خیال‌تان را راحت و حال هر دویتان را بهتر كند.قدر لحظه لحظه این دوران خوب را بدانید و نگذارید افكار منفی،‌شیرینی این دوره را به كام‌تان تلخ كند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • بانو - شنبه 23 تیر 1397

    سلام خانم كامرانی عزیز. مشكلی دارم بسیار بزرگ كه دیگر تاب تحملش رو ندارم. خانمی 45ساله وتحصیلكرده و دارای شغل با درآمدخوبی هستم. یك دختر17ساله دارم و با همسرم 4سال اختلاف سنی دارم. همسرم بسیار آدم خودشیفته و خود خواهی است 90درصد هزینه ها و مخارج زندگی و حتی هزینه‌های دخترم با منه و اصلا هزینه نمیكنه. حتی منزلی كه در آن اقامت داریم مال منه و ایشان منزل خودش رو اجاره داده و هیچ كمكی به من نمیكنه. حتی زمانی كه زیر بار قسط‌های خانه كمرم شكسته بود ایشان پولش رو داده بود به كسی و سود می گرفت. كلا خودش رو جدا از من و دخترش میدونه و در این خصوص شبیه رفتار پدرشه و فكر میكنه با سختی دادن ما میتونه هزینه هاش رو مدیریت كنه در حالی كه حتی حداقل هزینه های خورد و خوراك و شارژ ساختمان و ... رو هم برای ما نمیكنه. او در یك مدرسه غیر انتفاعی شاغله و حقوقش زیاد جالب نیست ولی میتونه هزینه های روزمره را تقبل كنه در كنار این اخلاق بدش چیزی كه اذیتم میكنه رفتار بیمارگونه اونه از همه چیز و همه كس ایراد می گیره حتی اگر به اون تلفن بشه یا حضوری صحبتی داشته باشه پشت سر شروع میكنه به ایراد گرفتن از مكالمه طرف كه چرا اینطوری صحبت كرد به جای این‌كه درخواستش رو اینجوری بگه چرا اینطوری گفته و ... كلا از نظر اون اآدم های اطرافش باید كاری رو انجان بدن یا طوری صحبت كنند كه اون دوست داره و آخر كارمان به جرو بحث میكشه معمولی ترین كاری كه انجام میده باید كلی ازش تشكر كنیم و كلی هم منت می زاره اخلاق بسیار بدی داره . بسیار حسود است.. من درخانواده ای بسیار آرام و با محبت بزرگ شدم.اون حتی از محبت ما به هم حسودی میكنه و بارها به من گفته. گاهی برادرم نان می خرد و برای ما هم می آورد. ایشان به جای تشكر میگه برادرت با خرید نان در زندگی ما دخالت میكنه حتی با شرایط من هم حسادت میكنه لازم به ذكر است ایشان در محیطی بزرگ شده پدر بسیار دیكتاتور و خشنی داشته و همیشه ایشون رو تنبیه هات سخت می كرده و با توجه به اینكه اصلا پدرش رو قبول نداره ولی همون رفتارها زورگوییها و ریزه گیریها و گیر دادنهای بیهوده رو داره حتی به گفته خودش در دوران مجردی 2سال با خواهرش قهر بوده و 6ماه با پدرش. لازم به ذكر است پدرش هنوز هم سر به سرش می ذاره و در حضور پسر كوچكترش و دخترش همش از اون بدگویی میكنه و فشار و تنش‌های عصبی براش ایجاد میكنه. این مسئله به قدری حاد شده كه دخترم حاضر به تحمل اون نیست و بارها و بارها به من گفته مامان خسته شدم از بابا طلاق بگیرخودم هم خسته شدم و از همه بدتر خود شیفتگیهاشه كه خودش رو بهترین شوهر و پدر میدونه در صورتیكه روزگارمارو سیاه كرده. من آدم اروم و بسازیم بطوری كه این همه سال مشكلاتم رو توی خودم ریختم و خانواده ام هیچی از مشكلات من نمی دانستن .البته از رفتارهای اون متوجه خیلی چیزها شده بودند ولی چون من چیزی نمی گفتم اونا هم به روم نمی آوردن .ولی این اواخر اونها هم متوجه مشكلات من شدن ولی دیگه تحمل ندارم 23سال تحملش كردم شاید بهتر بشه ولی بدتر میشه كه بهتر نمیشه مطمئنم مشكلات روحی داره و باید روان كاوی بشه ولی اصلا زیر بار این كار نمی ره خانوادم هم میگن محاله درست بشه مگه پدرش درست شده وقتی به مادر شوهرم میگم میگه دركت میكنم من هم گرفتار پدرش هستم ولی این ابراز همدردی مشكل من و حل نمیكنه این اواخر به خاطر مشكلاتی كه برادرش براشون درست كرده دیگه غیر قابل تحمل شده لطفا به من بگین چكار كنم .جدا بشم گرچه میدانم عاقلانه ترین كار این است ولی برای آینده دخترم خیلی نگرانم .همش فكر میكنم از من كه گذشت ولی الان دخترم هم صداش دراومده آیا این جدایی برای دخترم و آینده زندگیش مشكلاتی رو ایجاد نمی كنه ؟لطفا راهنماییم كنین بودن دركنار همسرم هم جز تنش و مشكلات عصبی برای من چیزی نداره به‌طور كلی آدم خنثی ای‌است در تقبل مسئولیت‌هاش ولی بسیاردیكتاتور و مغرور در دستور دادن است و همش میگه من رئیسم و هرچی گفتم باید بدون چون و چرا انجام بدین .

    جام جم سرا

    سلام. احساس می‌كنم در كلافگی و عصبانیت نوشته‌اید. همسر شما این‌قدر بد نیست كه گفته‌اید. حتما محاسنی دارند كه تا حالا زندگی ادامه یافته است. این كه خانه‌شان را اجاره داده‌اند حتما در آن زمان بهترین تصمیم بوده‌است. بیشتر اختلاف‌‌هایی كه گفته‌اید، تفاوت‌های فرهنگی و اقتصادی است؛ تفاوت‌هایی كه می‌توانند هم آزاردهنده باشند و هم نباشند. بستگی دارد چگونه به آنها نگاه كنید. شما الان از تصمیم هایی كه قبلا گرفته‌اید ناراحتید و این ناراحتی را گردن ایشان می‌اندازید. بهتر است آنها را بپذیرید تا راحت‌تر زندگی كنید.این كه جدا شوید یا نشوید و بعدش چه خواهد شد را من نمی‌دانم.چون این تصمیمی است كه شما باید بگیرید و اگر با همین دید باشید،هر تصمیمی كه بگیرید احتمالا بعدها از آن پیشمان خواهید شد.پیشنهاد می‌كنم با روان‌شناس، جلسات حضوری داشته باشید.مهم نیست همسرتان می‌آیند یا نه.مهم این است شما به خودشناسی برسید و خودتان را قوی كنید. باید سود و زیان این رابطه را بخوبی تعیین كنید.برای تعیین این سود و زیان هم به كمك نیاز دارید.تا زمانی كه خودتان را نشناسید نمی‌توانید انتخاب خوبی داشته باشید. ما با گذشته همسر و تربیت و كودكی و خانواده ایشان كاری نداریم. تربیت و كودكی پایه گذار ادامه زندگی و شكل گرفتن شخصیت هر آدمی است. اما روزی شما ایشان را دوست داشته‌اید و هم مسیر شده اید.الان هم دوست دارید اما مسائلی ناراحت‌تان كرده‌است.پس شما تغییر كرده‌اید.می توانید با مراجعه حضوری، این تغییرات كه می‌تواند بسیار مثبت باشد یا نباشد را متوجه شوید.در ادامه این راه می‌توانید به فرزندان‌تان نیز كمك كنید. موفق باشید.
    لیلا كامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: