مشاوره

  • ماریا - سه شنبه 7 اسفند 1397

    با سلام و خسته نباشید
    من سال90 ازدواج كردم و یك فرزند دو ساله دارم كارمند هستم و واقعا از هر لحاظ واسه زندگی مشتركمون كم نذاشتم. و با كم و زیادش , خوب و بدش ساختم. اهل ولخرجی و دوست و مد و ... نیستم . همه فكر و انرژیم واسه خانواده ام هست. رفتار همسرم با من نسبتا خوبه و با فرزندمون خیلی خوبه ولی از اول ازدواج با خانواده من لج كرد و بهشون جبهه گرفته و دلش از همشون پره ولی نمیدونم دلیلش چیه (مخصوصا با مامانم و خواهرم , این رو هم بگم كه هیچكدوم نه مامانم و نه خواهرم اصلا اهل دخالت كردن تو زندگی ما نیستن) و این موضوع من رو خیلی اذیت میكنه وقتی هم كه راجبش حرف میزنیم و علت رو میپرسم میگه من خیلی خوبم و تو نمیبینی و از ادامه بحث خودداری می كنه. من خودم تا جای ممكن سعی كردم به خانواده همسرم مخصوصا پدر و مادرش احترام بذارم. با اینكه بعضی وقت ها با حرف ها و یا رفتارشون من رو رنجوندن ولی با این حال با احترام رفتار كردم.
    یك بار تو طول زندگی مشترك 8 هشت ساله سر یك موضوع گلایه از رفتار برادرش كردم كه همون اول گلایه یه دعوای حسابی راه انداخت و خیلی طرف برادرش رو گرفت و اجازه ادامه بحث نداد. این رفتاراش واقعا من رو عذاب میده و گاهی غیر قابل تحمل میشه. به حالت غیر عادی با خانواده من لجه و پشت خانواده خودش هست. خواهش میكنم به من بگین چه كاری باید انجام بدم.

    جام جم سرا

    سلام.ازدواج یعنی آشنا شدن با غریبه‌ای و زیر یك سقف زندگی كردن با او. تصور كنید دو نفر با تمام تفاوت ‌ها و شباهت‌ها كنار هم قرار می‌گیرند. بعضی از شخصیت‌ها از ابتدا در پی به دست آوردن بهانه و اشكالات هستند.خیلی از حرف‌ها برایشان غیرقابل تحمل می‌شود كه ممكن است برای دیگری این گونه نباشد. همسر شما از حرف یا حركتی از طرف خانواده ناراحت است و دلخور شده و همین باعث چنین رفتاری شده است. گره‌های شخصیتی می‌توانند با كوچكترین حركتی به بمبی اتمی تبدیل شوند. باید دقیق شوید و ببینید چه چیزهایی ناراحتشان می‌كند، یا مانع شوید و پیشگیری كنید یا با خونسردی توضیح دهید. این كه در دفاع از برادرش برخاسته كاملا طبیعی است و نمی‌خواهند به شما اجازه دهند پا را فراتر از این بگذارید. همین كه شما از خانواده‌تان دفاع كنید ممكن است باعث ناراحتی همسرتان شود. توازن برقراركردن بین همه این مسائل از مهارت های شماست.توصیه می كنم حتما مهارت های زندگی را بیاموزید .برای این كار از روان شناس به شكل حضوری كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • علی - پنج شنبه 18 بهمن 1397

    با سلام خدمت شما
    مشكلی كه ذهن منو مشغول كرده اینه كه وقتی تو یه جمعی یه دفعه مورد توجه قرار میگیرم یا یكی توی جمعی یه چیزی میگه كه من تو تنگنا قرار میگیرم صورت و گوشم كامل سرخ میشه به نحوی كه قشنگ قابل تشخیص هست برای بقیه و حتی چندبار در همون حال گفتند نگاه كنین چقدر سرخ شد. این قضیه منو ازار میده چون فك میكنم الان بقیه متوجه شدن كه من خجالت كشیدم یا اعتماد به نفسم پایینه. آیا راه حلی وجود داره یا صرفا واكنش طبیعی بدنه و نمیشه كاریش كرد؟ سپاس از پاسخگوییتون

    جام جم سرا

    سلام.این مشكل قابل حل است. فقط فیزیولوژی نیست بلكه فیزیولوژی باعث علنی شدنش می‌شود. كافی تمرین كنید تا بتوانید بر آن غلبه كنید.
    برای افزایش اعتماد به نفس خود چكار كنیم؟
    خواستن:
    در گام اول باید بخواهید كه تغییر كنید و فرد دیگری شوید. میزان بهبود اعتمادبه‌نفس شما به میزان خواستن، انگیزه، توجه، احساس مسئولیت و پشتكار شما بستگی دارد.
    خودشناسی:
    باید تصویرهای نادرستی را كه در ذهنتان دارید، بشكنید. باید یك تصویر واقعی داشته باشید. بدین منظور، روی یك كاغذ جنبه‌های مثبت و منفی خود را در همه‌ی زمینه‌ها‌ی جسمی، روحی، رفتاری، افكار و احساسات بنویسید. اگر خودتان را همان طور كه هستید بشناسید و همه‌ی جنبه‌های ضعف و قوت‌تان را بپذیرید، گام بزرگی برای بهبود اعتمادبه‌نفس خود برداشته‌اید.
    به چالش كشیدن:
    پس از آن، افكار، احساسات و رفتارتان را ارزیابی كردید. با خودتان به گفت‌وگو بنشینید و درست و غلط بودن آن‌ها را سبك و سنگین كنید.
    خودكنترلی:
    سخت‌ترین و آخرین گام را محكم بردارید. احساسات منفی را مهار كنید. بر افكار و احساسات‌تان مسلط باشید و آن‌ها را به كنترل خود درآورید. شیوه‌ی تفكرتان را تغییر دهید. سخت‌گیر نباشید. شتاب‌زده نتیجه‌گیری نكنید. در هیچ موردی پیشگیری نكنید. مثبت باشید و از كلمات منفی اجتناب كنید. برای خودتان و تواناییهای‌تان ارزش قائل باشید. به خودتان احترام بگذارید. از جهت جسمی و ظاهری به خودتان برسید و ورزش كنید. خوابتان را منظم كنید. خودتان باشید. روابط اجتماعی از جمله رابطه با دوستان و اقوام خود را تقویت كنید. سعی كنید همیشه لبخند بزنید. راحت راه بروید و بنشینید. سرتان را بالا نگه دارید و موقع گفت‌وگو به چشمان طرف مقابل نگاه كنید.
    تمرین های افزایش اعتماد به نفس
    تمرین اول : نوشتن جملات مثبت و هرروز این جملات را جلوی آیینه حداقل به مدت 10 دقیقه به خودتان بگویید. تمرین دوم : یك آگهی تبلیغاتی برای خودتون درست كنید یك فیلم كوتاه یا یك نوشته زیبا از توانایی های خودتان و هرروز چند بار به آن نگاه كنید یا بخونید .
    تمرین سوم : مراقبت از جسم خود
    بدین صورت كه هرروز استحمام كنید ، شاداب مرتب باشید ، 8 ساعت خواب شیرین شبانه داشته باشید ، صبحانه كامل میل كنید و در طی روز نیز میوه و سبزیجات میل نمایید و از خوردن چای یا قهوه درطی روز لذت ببرید.
    تمرین چهارم : به خودتون برسید
    به وضع ظاهر خود برسید، كفش هایتان را واكس بزنید ، مسواك بزنید، تمرین های یوگا انجام بدید، لباس های مد روز بپوشید ولی افراط نكنید ، بانظم باشید و شلخته نباشید .
    تمرین پنجم : تبسم زدن و لبخند زدن عامل دیگری است كه موجب افزایش اعتمادبه‌نفس می شود .
    تمرین ششم : هنگام صحبت كردن با مخاطبین به چشمانشان نگاه كنید.
    این تمرین ها به شما كمك می‌كند.اما براساس موقعیت نیز خودتان باید فكر كنید چه چیزی شما را از این وضعیت نجات می‌دهد.شاید كافی باشد نفس عمیق بكشید. یا حتی بخندید.یعنی واكنش های دیگری داشته باشید تا هیجان فیزیولوژی شما تغییر كند. در ضمن از این‌كه نتوانید حرف بزنید یا خطایی از شما گرفته شود یا به تمسخر گرفته شدن یا...نگران نباشید چون هیچ انسان كاملی وجود ندارد . پس تمرین ها را اغاز كنید.اگر همچنان مشكل‌ان پابرجا بود از روان شناس به شكل حضوری كمك بگیریدموفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • باسلام مشاوره حضوری با شما میشه داشت - چهارشنبه 10 بهمن 1397

    باسلام مشاوره حضوری با شما میشه داشت

    جام جم سرا

    سلام.فعلا امكانش فراهم نیست.

  • احسان - شنبه 6 بهمن 1397

    سلام پسری 4.5 ساله دارم مدتی است اقدام به جویدن و كندن ناخش از طریق دهانش میكند حرف گوش نمی كند خیلی عصبی است پرخاشگری میكند جه كار باید بكنم لطفا مرا راهنمایی كنید.

    جام جم سرا

    سلام.معمولا در كودكان، در سنین 5-4 سالگی آغاز می‌شود و در 10 تا 15 سالگی به اوج خود می رسد بیشترین میزان ناخن جویدن در پسران ۱۴ -۱۳ ساله است. ناخن جویدن در دختران حدود ۱۱ سالگی به بیشترین حد خود می رسد.

    برخی از علل ناخن جویدن
    1- ممكن است از بزرگ ترها الگو برداری كرده باشد .
    2- شاید این اقدام او ناشی از دلخوری باشد.

    3- شاید با این عمل سعی می كند دلواپسی و اضطرابش را كنترل كند .

    4- این كار می تواند راهی برای كسب آرامش باشد.

    5- اگر كم رو و خجالتی باشد ، در برابر جمع چنین واكنشی نشان می دهد .

    6- ممكن است قوانین انضباطی شدیدی در خانه اعمال می كنید .

    7- گاهی هنگام دندان در آوردن و التهاب لثه ها، این عادت در كودكان ایجاد می شود.
    در مواردی بهترین كاری كه والدین در مقابل این عادت فرزندشان می توانند انجام دهند، آن است كه هیچ عكس العملی نشان ندهند. انتقاد، اوقات تلخی، ریشخند كردن، تذكرهای ممتد (تو مثل نی نی كوچولوها مدام دستت در دهانت است)، یا تهدید و سرزنش كردن (مریض می شوی دست هایت زشت می شوند)، هیچ تاثیری در كاهش این عادت ندارند. اگر آنها برای كاستن از عادات ناخوشایند فرزندشان از روش های تند و خشونت آمیز استفاده كنند، نه تنها موجب كاهش آن عادت نخواهند شد، بلكه فشار عصبی بیشتری هم به كودك وارد می آورند.

    1- علت را رفع كنید:
    منتظر پاسخ كودكتان كه چرا ناخن هایش را می جود نباشید و او را سرزنش نكنید،بدنبال مساله ای كه باعث شده ، آرامش و امنیت كودكتان را به هم بزند،باشید، آن را بیابید، این تلاش شما برای پی بردن به مشكل كودك و توجه به حل آن می تواند بزرگترین گام برای از بین بردن اختلال ناخن جویدن باشد.

    2- حواس كودك را هنگام جویدن ناخن پرت كنید:
    با او صحبت كنید (بازی های كلامی بهترین روش به حرف گرفتن كودك است)،از او كارهایی بخواهید كه مجبور شود از انگشتانش استفاده كند درست كردن كاردستی یا كشیدن نقاشی روش خوبی برای این كار است.اسباب بازی به دست های او بدهید تا دست هایش درگیر بازی با آن شود و فكر ناخن جویدن به سرش نزند.
    3-ناخن كودك را كوتاه كنید:
    ناخن های او را هر از گاهی مرتب كنید ، چون ناهمواری ها و برجستگی ها ، عامل محركی برای جویدن ناخن ها هستند و در زمان التهاب لثه ها وسیله ای در اختیار كودك قرار دهید تا وی مجبور نشود برای رفع التهاب از انگشتانش استفاده كند.

    4- تنبیه و دعوا نكنید:
    هیچگاه كودك را بخاطر ناخن جویدن دعوا نكنید بلكه توجه او را از جویدن ناخن دور كنید. كودك باید احساس خوبی نسبت به خود پیدا كند.شرمنده كردن سرزنش، تحقیر، تهدید و تنبیه كودك هیچ اثری درمانی ندارد بلكه عادت را تشدید می كند و باعث اختلالات دیگر نیز می شود. به جای این كار به او اعتماد به نفس بدهید.

    5- كودك را نترسانید :
    این عمل بیشتر در كودكانی كه والدینشان ناآگاهانه و به بهانه های مختلف در آنها ایجاد ترس می كنند زیاد دیده می شود. مثلا وقتی به كودك گفته می شود: "اگر گریه یا اذیت كنی می گویم لولو تو را بخورد" ، اگر ناخت را بخوری درخت ناخن در شكمت رشد میكند . و یا ترساندن كودك از دكتر یا آمپول، شیوه های غلطی است كه والدین برای ساكت كردن كودك اعمال می كنند.
    6- بر روی انگشتانش چسب زخم رنگی بزنید:
    شما میتوانید چسب های زخم رنگی به روی انگشتانش بزنید.به یاد داشته باشید تهدید تنبیه پاشیدن فلفل و داروهای تلخ، بدمزه،رنگ و غیره به روی انگشتانش نه تنها برای ترك ناخن جویدن كودك مؤثر نیست بلكه با ایجاد احساس گناهكاری و اضطراب در فرد سبب می شود بیشتر به این عمل بپردازد.

    7- از او بخواهید ناخن سالم و جویده شده اش را مقایسه كند:
    برای كمك به این كودكان می توان از ناخن آسیب دیده تصویری تهیه كرد و وضعیت آن را با ناخن سالم مقایسه كرد.

    8-از كودك توقع بیش از حد نداشته باشید:
    كودكتان هنوز بسیار ناآگاه است . انتظار نداشته باشید كه بتواند موارد بسیاری را درك كند مثلا پیش از آنكه از لحاظ بدنی آمادگی یابد از او انتظار كنترل دفع ادرار را نداشته باشید.در درس خواندن از او توقع بیش از حد نداشته باشید.توقع زیاد داشتن موجب اضطراب او می شود.باید نیازهای طبیعی كودك را بشناسید و كاری نكنید كه جلو این نیازها گرفته شود؛ نیازهایی مانند بازكردن، خراب كردن وسایل و پریدن. كودك نمی تواند برای مدتی طولانی بدون حركت و آرام بنشیند. برقراری نظم و انضباط شدید، برای كودك فشار روحی ایجاد می كند.سخت گیری های خود را كم كنید.

    9- برای ترك ناخن جویدن جایزه ای در نظر بگیرید:
    هر روزی كه كودك ناخنش را نجود، ستاره ای به عنوان پاداش به او بدهید و چنانچه بتواند تعداد این ستاره ها را به 10 برساند، جایزه و پاداشی دریافت خواهد كرد كه موجب تقویت رفتار خوشایند او (یعنی نجویدن ناخن) می شود.

    10- وقت بیشتری به كودك اختصاص دهید كه تنها نماند:
    بنشینید و خیلی آرام درباره ناخن های فرزندتان با او صحبت كنید. از آنجایی كه كودكان مایلند توجه، محبت و حمایت مادر و پدر خود را هیچ گاه از دست ندهند، تلاش می كنند با انجام خواسته های آنان رضایت شان را جلب كنند. او را به شركت در فعالیتهای مختلف تشویق كنید.
    انتظار می‌رود با صبر و حوصله توصیه ها را اجرا كنید.فراموش نكنید صبر باید داشته باشید و زمان بدهید تا این عادت ترك شود.اگر عجله داشته باشید و موارد گفته شده را رعایت نكینید به نتیجه مطلوب نخواهید رسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی



  • م - چهارشنبه 12 دی 1397

    سلام ببخشید من باهمسرم مشكلات زیادی درزندگی داریم ولی هردفعه بهش میگم بیاصحبت كنیم یا دروقت مناسب صحبت كنیم سكوت می كند به نظرشماچكاركنم ؟به اینكه منودوست ندارد واقعا شك كردم واین رابیان كردم بازسكوت می كند حتی بهش گفتم ازسكوتت بیزارم كه تلاشی برای زندگی مان نمی كنی حتی راضی نیست برای خوشحال كردن من صحبت كند چكاركنم

    جام جم سرا

    سلام.متاسفانه در عموم خانواده ها به بچه ها یاد داده نمی‌شود هنگام مشكلات، حرف بزنند. والدین دستور می‌دهند و تصمیم می‌گیرند و بچه ها اجرا می‌كنند. همین بچه ازدواج می‌كند خودش می‌شود والد و با بچه خودش هم همین شیوه را ادامه می‌دهد. همسر شما هم احتمالا یكی از این بچه هاست. حرف زدن یك مهارت است. این مهارت در خانم‌ها قوی است و به فیزیولوزی و جنسیت‌شان برمی‌گردد اما در آقایان برعكس است. آقایان خیلی اهل صحبت و برون ریزی و ابراز احساسات نیستند.پس نمی‌توان نتیجه گرفت شما یا زندگی‌تان را دوست ندارد. بلد نیستند و نمی‌توانند.باید یاد بگیرید آرام آرام به ایشان یاد بدهید صحبت كنند. بدون دعوا و ناراحتی با ایشان حرف بزنید.اگر شروع كردن به صحبت اصلا وسط حرف‌شان نپرید، گِله نكنید و دعوا نداشته باشید.این هم مهارتی است كه باید بیاموزید.برای این كار می توانید از روان شناس به شكل حضوری كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان‌شناس بالینی

  • نسترن - جمعه 7 دی 1397

    با سلام
    من توو دوره بچگیم محبت و توجه كافی از والدین و اطرافیانم نگرفتم و این باعث شده كه ادم های اشتباهی كه وارد زندگیم میشن رو به این دلیل كه بهم توجه و محبت میكنن بپذیرم و ازشون استقبال كنم.این كمبود محبت برای من خیلی ازاردهنده شده، راهی وجود داره كه بتونم اون خلا عاطفی رو پر كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.چقدر خوب است كه شما به این موضوع واقف هستید و ریشه یابی كرده اید.حال تا اینقدر به شرایط و روحیات خود اهمیت می دهید ،‌همین مسیر را ادامه دهید و نزد روانشنشاس بروید تا به شكل حضوری تمام باورها و هسته های اصلی شما را تغییر دهد.طی جلسات درمانی متوجه تغییرات بزرگ در حال و زندگی تان خواهید شد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • زهرا - سه شنبه 27 آذر 1397

    سلام
    من دختری ۲۹ ساله هستم مدتیست ازطریق یكی ازهمكارانم با پسری همسن خودم آشنا شدم ك ازنظر تحصیلی و اخلاقی شبیه خودم هست بعد ازمدت كوتاهی آشنایی بین ما علاقه بوجود آمد و ایشان برای خواستگاری اقدام كردن ولی خانواده ما به شدت مخالفت كردن بخاطر اینكه ایشان شغل ثابت ندارن و دریك شركت پروژه ای سه سال هست كارمیكند و حقوق پایینی نسبت به من میگیرد من خودم پرستارم چكاركنم برای راضی كردن خانواده باتوجه به اینكه برام اخلاقیات و طرزتفكر و علاقه همیسه بیشتر از پول و میزان درآمد ارزش داشته

    جام جم سرا

    سلام.اگر از انتخاب خودتان مطمئنید،‌كافی است اخلاقیات ایشان را بازگو كنید.مثال های فراوان بزنید. اجازه دهید با والدین تان بیشتر آشا شوند و گفتگو كنند.هر چه دیدار بیشتر باشد امكان شناخت بیشتر می‌شود.در ضمن در این میان می توان از فرد مورد اطمینان خانواده نیز كمك گرفت .از او بخواهید با والدین تان صحبت كند.از روان شناس هم كمك بگیرید.اجازه دهید والدین تان خیالشان راحت شود كه نزد متخصص برای شناخت بیشتر و بهتر می روید.روان شناس به شما كمك خواهد كرد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • مادر شاغل - یکشنبه 11 آذر 1397

    با سلام و خسته نباشید
    من یك دختر 16 ماهه دارم و شاغل هستم ، بعد از اتمام مرخصی در 11 ماهگی فرزندم ، شروع به كار نموده و پرستاری برای نگهداری دخترم در خانه استخدام كردیم. تقریبا بعد از گذشت شش ماه دخترم به پرستارش عادت نكرده و بعضی از روزها كه صبح زود بیدار میشه و پرستارش رو میبینه میچسبه به من و یا باباش كه در نهایت با گریه میذارم پیش پرستار و میرم سر كار ، این خانم خشك و جدی و كم حرف هستن ولی رسیدگیش به دخترم بد نیست. واقعا دغدغه ذهن من و پدرش همین موضوع هست ، لطفا به من بگین پرستار دخترم را عوض كنم یا نه ؟ و اگر عوض كنم صدمه روحی به دخترم وارد میشه یا نه؟

    جام جم سرا

    سلام.سوال شما خیلی كلی است. با توجه به شرایط باید تصمیم گرفت.اما نكاتی را به شما را یادآوری می‌كنم. كودك ممكن است اضطراب جدایی داشته باشد و در جدا شدن از شماها به مشكل برمی خورد.ممكن است از پرستارش ترسیده باشد و با دیدنش نخواهد با او تنها باشد. ممكن است كلا از تنهایی بترسد و...همه اینها نیاز به بررسی دقیق دارد.پیشنهاد می كنم حتما از روان شناس كودك كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناس بالینی

  • زهره - شنبه 26 آبان 1397

    سلام.سه ساله با شوهرم عقدیم.تو این سه سال بارهاقول داده مراسم ازدواجمون رو بگیریم اما هر دفعه به دلیل دست تنگی نشده.حتی اردیبهشت امسال تالار و آرایشگاه و اتلیه رزرو كردیم برای 4 آذر .اما اوایل ابان كه میپرسم پس چی شد چرا كالاهارو نمیخریم میگه دستم تنگه بهم فرصت بده!!! دیگه خسته شدم هردو 33 سال داریم.همه هی میپرسند پس چرا نمیرید سرخونه زندگیتون!!برای همین منم دارم كارهای طلاقمو میكنم.به نظر شما كار درستی میكنم؟شوهرم كار ازاد داره خودم كارمندم.شوهرم ناراحته كه میخوام ازش جدا شم اما واقعا خسته شدم چون شرایط اقتصادی روز به روز بدتر میشه.مطمئنم نمیتونه از پس مخارج زندگی بر بیاد.سه سال پیش كه بهش میگفتم ذره ذره وسایل رو بخر میگفت تو چیكار داری وسایل با منه حالا هم كه میگه ندارم!

    جام جم سرا

    سلام.این كه دارید جدا می شوید را نمی دانم كار درستی است یا نادرست.اما به نظر می رسد تنها مشكل مالی در قضیه شما دخیل نیست؛ البته من از فرهنگ و رسوم شما خبر ندارم؛ اما با كمك بزرگترها حتما می شود مشكلات سرراه را بردارید و بهترین تصمیم را بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناس بالینی

  • ارغوان - سه شنبه 22 آبان 1397

    سلام خدمت شما .اول ازهمه ممنون بابت مشاوره های فوق العاده تاثیر گذارتون .من و همسرم بعداز مدتهادلسردی رابطه مون رو به بهبودی وبهتر شدنه فقط موردی كه هست چون حدود دوسال ازهم كینه و حتی نفرت داشتیم تاحدی كه خیلی از حریمهای زندگیمون شكسته شد و رومون بهم باز شد هرگز احساسات وعواطف خودمونو نسبت بهم بروز ندادیم و الان كه روابطمون خوبه از سرخجالت یا شرمندگی نمیتونیم ابراز علاقه كلامی بكنیم مثلا الفاظ عاشقانه حتی اس ام اسی هم بهم نمیگیم .خودم شخصا هرچقدر سعی میكنم روم نمیشه ابراز كنم.میشه لطفا راهكار بدید.ممنونم

    جام جم سرا

    سلام.اگر به بخشش رسیده اید ، یعنی همدیگر را بخشیده اید و ادامه مسیر داده اید،‌ نباید نگران یا خجالت زده باشید.بالاخره از جایی باید شروع كرد به بازسازی و احیاء. باید تمرین كنید و شروع این تمرین می تواند یه پیام كوتاه از گفته های كسی باشد یا فرستادن یه عكس یا نقاشی و...فقط هنگام فرستادن پیام به قبل و بعد از آن فكر نكنید. جای همسرتان فكر نكنید. فقط به هدف تان فكر كنید و نتیجه دلخواه تان.اگر جای دیگری فكر كنید و بخصوص افكارتان منفی باشد ،‌ به هدف مورد نظر نخواهید رسید.پس تمرین و شروع كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • علی - دوشنبه 21 آبان 1397

    سلام خانم كامرانی. ممنون از وقتی كه برای خوانندگان سایت میگذارید و احترامی كه برای ما قائل میشید.
    سوال من در مورد مادرم هست. مادر من حدود 3 سال هست كه بازنشست شدند(معلم بودند) و تقریبا با فاصله چند ماه هم مادرشونو از دست دادن. چندوقتی هست كه تحت نظر روانپزشك هست و از بیماری افسردگی رنج میبره. همچنین از سال ها قبل دچار وسواس بود چه وسواس فكری چه وسواس تمیزی. مدل بیماری مادرم جوری هست كه اطرافیانش كه شامل منو برادرم و پدرم هست به شدت تحت فشار هستیم. به علت وسواس فكری اگه كاری رو به ما بگه اون كار حتما باید انجام بشه بی برو برگرد وگرنه گریه میكنه و افسردگیش چندبرابر میشه، با كسی حرف نمیزنه و قیافش جوری میشه كه اگه ببینیش تمام غم های عالم میاد سرت. بطور مثال با اصرار خودش با كلی درد سر خونه ی جدید خریدیم حالا بعد از یكسال به شدت اصرار میكنه كه باید از اینجا بریم چرا كه معتقده حال روحیش توی این خونه بدتر شده. این یه نمونه از صدها مساله ای هست كه مادرم هر از گاهی بهش اصرار میكنه. از طرفی به من و برادرم به شدت وابسته است كه حتی به سختی اجاز میده منو برادرم كه 27 و 32 سالمون هست از خونه بریم بیرون. خیلی با آشنایان و اطرافیانش رفت و امد نداره. بخاطر همین هم راضی نشد من یا برادرم خارج از كشور ادامه تحصیل بدیم. من واقعا با وضعیت مادرم بسیار نگران ایندم هستم چرا كه احتمال بروز مشكل هنگام ازدواج ما وجود داره، یا اگه قصد كار كردن در شهر دیگه ای رو داشته باشیم. ناگفته نمونه با ازدواج كردن ما مشكلی نداره. یكی از دلایلشم این هست كه فكر میكنه عروس بیاره یكم سرش گرم میشه. سوال من از شما اینه كه مدل رفتاری ما باید باهاش چه شكلی باشه؟ برادر و پدرم خیلی وقت ها از كوره در میرن و باهاش بحث و جدل میكنن ولی من نه. به همین دلیل به من خیلی بیشتر وابستس. خیلی هم نمیتونن پدر و برادرم رو با خودم همراه كنم. . لطفا منو راهنمایی كنید. در ضمن تحصیلات مادرم لیسانس، پدرم دیپلم و منو برادرم فوق لیسانس هست.
    سپاس از اینكه وقت با ارزشتون رو در اختیار ما می گذارید.

    جام جم سرا

    سلام.مشكلات مادر شما پیچیده به هم شده‌است.درمان هر كدامشان هم زمان می برد و صبر و ممارست می‌خواهد. شما فقط كافی است مادرتا ن را همین جوری كه هست بپذیرید. البته این پذیرش بسیار سخت اتفاق می افتد .بهترین راه حل این است كه همراه دیگر اعضای خانواده از مشاوره حضوری روان شناس كمك بگیرید. باید با هم همراه شوید.این كه یك نفر فقط این كارارا بكند بی فایده است. رفتارهای مادرتان به بیماریش وابسته است. نمی توان برای ایشان نسخه ای تجویز كرد مگر همراه با دارو و روان درمانی. پس ایشان را بپذیرید و سعی كنید بهترین راه ها را انتخاب كنید.جلسات روان درمانی را هر هفته برای مادرتان در نظر بگیرید و از انها غافل نشوید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • اشكان 1991 - پنج شنبه 17 آبان 1397

    سلام و عرض ادب دارم خدمت مشاورین محترم. بنده 27 سالمه و مدت چند سالیه كه عاشق یه خانومی هستم و باهم در ارتباطیم. اما تو یك سال گذشته چند بار كاملا ارتباطشو با من قطع كرده و هر بار خودش برمیگرده و دوباره رابطه مون شروع میشه. واقعا موندم چیكار كنم خیلی دوسش دارم هروقت برمیگرده توانایی "نه" گفتن ندارم! اما بعد از مدتی كه برمیگرده آنچنان تحقیرم میكنه انگار اضافی هستم تو زندگیش بطوریكه میگم دفعه بعد جوابشو نمیدم و ردش میكنم، خیلی بهم سخت میگذره، بخاطر همین رفتارشم نتونستم با خانواده م دوست داشتنشو در میان بذارم. لطفا راهنمایی بفرمایید ممنون میشم.

    جام جم سرا

    سلام.شما ترس از تنها ماندن دارید.باید روی اعتماد به نفس‌تان كار كنید.ایشان هم مشكلات خاص خودشان را دارند.اگر تمام موارد شما مورد پسند ایشان باشد نمی‌روند و بعد برگردند.اما چون هر دفعه در برگشت مورد استقبال شما قرار گرفته‌اند می‌دانند بالاخره جایگاهی دارند و این رفتارشان تقویت می‌شود.با افزایش اعتماد به نفس ،‌قدرت "نه" گفتن را هم یاد خواهید گرفت.پس تغییر این رویه به شما بستگی دارد كه چگونه برخورد كنید. چون هر رفتاری علتی دارد و بهترین راه ادامه رفتار، تقویت آن است. تمرین كنید تا رفتارتان عوض شود.از ترس تنها ماندن ،‌تصمیمات اشتباه نگیرید.احساسات واقعی خودتان را بشناسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • سولماز - یکشنبه 13 آبان 1397

    سلام
    20روز از فوت مادر شوهرم میگذره خیلی زن مهربونی بود .الان شوهرم خیلی گریه میكنه و ناراحته ,شوهرم 38سالشه و تو این مدت همه كس او مادرش بوده الان خیلی تنها شده , ما هنوز توی دوران عقدیم میشه بهم راهكار بدین چطوری میتونم كمكش كنم .خیلی ممنون

    جام جم سرا

    سلام.ایشان باید دوران سوگ را سپری كنند و این زمان می برد.شما می توانید درك و همدلی داشته باشید. مانع گریه ایشان نشوید. از شخص فوت شده خاطره تعریف كنید.خیرات بدهید یا كاری كه دوست داشتند را انجام دهید. سر مزار بروید. همسرتان را درك كنید.اگر بدخلقی كردند ناراحت نشوید و دعوا نكنید.همین درك و همدلی بزرگترین كمك به ایشان است. همقدم شوید. دوتا گوش بشوید برای شنیدن بدون اظهارنظر.در همدردی بگویید كه گریه كردن و ابراز ناراحتی منافاتی با قوی بودن و مرد بودن ایشان ندارد.ایشان حق دارند بی تاب باشند. نگویید چون مرد است نباید گریه كند یا زشت است گریه كند و بی تابی خودشان را نشان دهند. فقط گوش باشید برای شنیدن و همپا باشید برای قدم برداشتن.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • سحر - پنج شنبه 10 آبان 1397

    سلام من یه سوال داشتم چطورمیتونم كاری كنم شوهرم به حرفم گوش بده وكاری روكه صددرصدمطمعنم اشتباهه انجام نده من چندتاكاركردم ولی جواب نداداول گریه وزاری وقهرجواب ندادبعدباخوبی ومهربونی وخوشی بازم جواب ندادبعدبراش دلیل ومدرك ومنطق اوردم كه كارت اشتباهه بازم جواب نداد واخرشم خونسرددیگه بهش اصرارم نكردم وگفتم هركارمیدونی خوبه انجام بده بااینكه ازنظرمن اشتباهه بازم جواب نداد دیگه نمیدونم چكاركنم وكاراشتباهش اینه كه فكرمیكنه تریاك ادموسالم نگه میداره ازچهل سال به بالا و۳۵ سالشه تاحالادنبال این چیزانبوده چون همیشه كنارشم مطمعنم ازش ولی الان سه چهارماهه ماهی یكبارانجام میده نمیدونم چكاركنم لطفاراهنماییم كنید

    جام جم سرا

    سلام متاسفانه راهكاری ندارد جز اینكه تنهایشان نگذارید.ایشان باور دارند كاری كه می‌كنند برای سلامتشان خوب است.این باور را نمی‌توانید شما از بین ببرید.اینكه اشتباه است و ضرر دارد هم باور شماست. ایشان هم نمی‌توانند این باورها را تغییر دهند.شما تلاش كنید تنها نمانند.نوع رابطه ها را به آرامی تغییر دهید.شاید بد نباشد ایشان با پزشك مشورت كنند تا مطمئن بشوند چه آسیب هایی به خودشان می‌زنند.اما نكته اصلی این است ایشان دوست دارند تریاك مصرف كنند و بهترین دلیل برای رهایی از عذاب وجدان كارشان و ناراحتی های شما ،‌برای سلامت مفید بودن است. مراقب خودتان باشید.خودتان را قوی كنید.برنامه‌های خوب برای آینده خودتان و بچه هایتان داشته باشید.تمام تمركز و انرژی‌تان را برای خودتان و بچه هایتان بگذارید.نه اینكه به همسرتان توجه نداشته باشید.بلكه با توجه به ایشان، انرژی‌تان را برای حرف شنوی ایشان خرج نكنید چون تا خودشان نخواهند این كار امكان‌پذیر نخواهد بود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس‌ارشد روان‌شناسی بالینی

  • Vesta - دوشنبه 7 آبان 1397

    سلام خسته نباشید
    من یه ساله تو عقدم خیلی به مادرشوهرم حسادت میكنم ازش متنفرم حس میكنم شوهرم زیادی دوستش داره بهش توجه میكنه حالمو بهم میزنه وقتی میبینم مامانشو بغل میكنه میبوسه آتیش میگیرم دوست دارم برم موهای مادرشوهرمو بكنم دوس دارم داد بزنم بهونه بگیرم گریه كنم مادرشوهرم و پدرشوهرم رفته بودن شمال تو این مدت چون برادرشوهرم محصله من اومدم خونشون كه حواسم به برادرشوهرم باشه شبام همسرم میومد خونه و بعد كه مادرشوهرم اینا اومدن خواهرشوهرم بهم زنگ زد كه میای خونمون چند روز بمونی كمكم كنی اخه طفلك حامله بود ویار داشت نمیتونست كارای خونشو انجام بده خلاصه منم رفتم به همسرمم پیام دادم كه میرم اونجا واسه توام لباس و وسایلاتو میبرم بیا اونجا اول گفت باشه بعد پیام داد عزیزم من یه سر میرم خونه بعد میام اونجا گفتم چرا گفت هم دوش بگیرم هم مامانمو ببینم گفتم من برات لباس اوردم بیا اینجا دوش بگیر گفت میخوام مامانمو ببینم گفتم اوكی هرطور راحتی بعدشم دیگه هرچقدر پیام داد جوابشو ندادم دقیقا دو ساعت نشست خونه مامانش و انگار نه انگار من اینجا منتظرشم بعد دو ساعتم آقا به همراه مامانشون تشریف اوردن منم تا آخرشب لام تا كام هیچی نگفتم كاملا مشخص بود كه از یه چیزی ناراحتم همسرمم برعكس همیشه هیچی نپرسید هروقت میدید ناراحتم میبردم یه گوشه ازم میپرسید چمه و آرومم میكرد ولی انگار نه انگار حرصم گرفت بغض كردم هیچی نگفتم باباش اومد دنبال مامانش اینا و رفتن...رفتیم بخوابیم نشستم انقدر گریه كردم كه دیوونه شد گفت آخه چته یعنی من نباید برم دیدن مامانم منم گفتم خیلی بچه ننه ای خیلیا سالی یبار مامانشونو نمیبینن تو سر یه هفته رفتی دیدن مامانت من حالم گرفته بود حالمو نپرسیدی حالا اگه مامانت ناراحت بود خودتو میكشتی براش از مامانت متنفرم دوس دارم خفش كنم گفت من نمیدونم چرا اینطور شدی نمیدونم من زیادی لوست كردم یا بهت كم توجهی كردم اصن نمیدونم كی مقصره این وسط...توروخدا كمكم كنید چیكار كنم😢

    جام جم سرا

    سلام.نتیجه ای كه من از نوشته شما گرفتم این است كه شما حتما باید حضوری به روان شناس مراجعه كنید.باور های مركزی و افكار منفی ای در شما نهادینه شده است و در پی آن قوانینی برای خودتان نوشته اید كه همه اینها شما را در زندگی پیش می برند.یعنی شما براساس آنچه دیده اید و شنیده اید باید و نبایدهایی دارید كه می توانند نادرست باشند.در نوشته شما حركت عجیبی از طرف همسرتان وجود ندارد،‌بلكه رفتار شما باعث تعجب است. برای بهتر شدن حال تان و این كه روزهایتان را خراب نكنید حتما به مشاوره مراجعه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • مریم - چهارشنبه 25 مهر 1397

    با سلام و وقت بخیر . دختری 37 ساله هستم . از بس در اطراف افراد ناموفق در ازدواج دیدم با زندگیهای یكنواخت و بی روح . بی پولی و بیكاری و خیانت و... كلاً علاقم رو به ازدواج از دست دادم . همش بر این تصورم تو ایران حق زنها به شدت خورده میشه و قانون از اونها حمایت نمیكنه . هیچ توجه و هیچ علاقه ای به ازدواج با هیچ كس ندارم . خیلیها باورشون نمیشه و فكر میكنن من شرایط ازدواج ندارم درصورتیكه واقعاً از ازدواج منزجرم . از طرفی به سنم نگاه میكنم و میبینم تا 40 سالگی راهی نمونده ، هیچ فرزندی ندارم . از طرفی حوصله هیچ مردی رو برای دراز مدت تحمل كردن ندارم . نمیدونم چجوری با این دوگانگی كه در من بوجود اومده كنار بیام .

    جام جم سرا

    سلام. این كه خیلی طبیعی است كه زندگی اطرافیان بر ما اثر بگذارد ؛‌اما درستش این است كه اثرپذیری را منطقی كنیم.یعنی همه آنچه هست را نگیریم بلكه از آن نقاط مثبت و منفی را جدا كنیم و ببینیم اگر ما بودیم چه راه حل هایی برایمان وجود داشت.این كه شكست دیگران ما را بترساند خوب نیست و می توان نتیجه گرفت آموختن درست نبوده است. نكته دیگر تعارض شماست .یا می خواهید ازدواج كنید یا نمی خواهید.هر كدام مثبت و منفی هایی دارند.باید بدانید این مثبت و منفی ها چیست.با تحلیل آنها می توانید نتیجه بگیرید.اما نتیجه را باید بپذیرید.پذیرش مهم ترین اتفاق این موضوع است.شما به پذیرش نرسیده اید.نه در مجرد ماندن و نه در ازدواج.بهتر این است باید حضوری به روان شناس مراجعه كنید تا شما را گام به گام راهنمایی كند تا بتوانید بهترین تصمیم را بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: