مشاوره

  • علی - چهارشنبه 17 مرداد 1397

    با عرض سلام و با تشكر از زحمات شما بنده 48ساله و معلول جسمی هستم و مشكلی دارم به این صورت كه نمی توانم بی كار بنشینم و باید دائما مشغول انجام كاری باشم و حتی اوقاتی كه در اتوبوس به محل كار رفت وآمد می كنم ذهنم مشغول است وحتی یك لحظه آرام نمی گیرد .گاهی مثل شطرنج بازها تا چندین كار بعدی را در ذهنم می چینم و مرور می كنم . آیا این نوعی اختلال روانی است یا همه اینطور هستند؟ یا یك نوع مزیت است؟

    جام جم سرا

    سلام.فعالیت مغزی اگر به شكل سالم باشد و وسواسی نباشد و به افكار منفی اختصاص نیابد بسیار مفید است چون ابتلا به آلزایمر و زوال عقل را بسیار كم می كند.مغز را جوان نگه می دارد. این كه تجسم فضایی می كنید عالی است.حتی توصیه شده به شكل عادی در ذهن كلمه بنویسیم و محاسبه عددی داشته باشیم. اما اگر این افكار باعث می شود عملكردتان كاهش یابد و نتوانید زندگی عادی داشته باشید باید بررسی شود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • مجیدرضا - سه شنبه 16 مرداد 1397

    از كرمان دختری10ساله دارم بسیار حرف گوش نكن وخرابكار. زندگی بنده وعیالم را به هم ریخته درضمن كارمند بانكم .عیالم جیرفتی است و دائم مهمان دعوت میكند.حقوقم فقط جوابگوی مهمانان عیالم می شود وتااواسط برج هیچ ندارم و......چكار بكنم.

    جام جم سرا

    سلام.این كه دخترتان شیطنت دارد را نمی توانم تایید یا رد كنم. باید حضوری به وسیله روان‌شناس بررسی شود. می تواند بیش فعال باشد كه راهكار خودش را دارد و می تواند نباشد.با این جمله شما واقعا نمی توان تشخیص داد. شاید شما و همسرتان كم حوصله اید كه او را شیطان می بینید.واقعا این گونه نمی توانم پاسخ مناسبی بدهم.درباره موضوع خرج و مهمانی با همسرتان قاطعانه صحبت كنید و از شرایط كاری و مالی به ایشان بگویید.تا زمانی كه ایشان مهمانی بگیرند و شما مخالفتی نكنید ،‌تا آخر مهمانی خواهند گرفت.این مسائل ساده براحتی با صحبت كردن و دلیل و منطق آوردن درست حل شدنی است.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی‌بالینی

  • مینا - شنبه 6 مرداد 1397

    با سلام، من یه داداش دارم خیلی عصبانی است.همیشه خواسته هایی رو كه داشته با دعوا بهشون رسیده یعنی براش عادت شده این كار، ناگفته نماند مامانم به شدت آدم عصبی بدبین وبددهنی است كه داداشم از رفتارش سوء استفاده میكنه... از هیچ كس تو خونه حساب نمی‌بره.. داداشم جایی هم كار نمیكنه 35 سالشه وقتی خواسته ای داره كه انجام نمیشه ما رو تهدید میكنه كه خونه رو آتیش میزنه یا چاقو برمی‌داره كه مارو بكشه... به هیچ وجه هم خانواده ام قبول نمیكنن پیش مشاور ببرنش یا خودشون برن حتی... تو اینجور مواقع باید چیكار كرد وقتی عصبانی هست و از كوره در رفته... بابام تمام هزینه هاشو میده ولی میگه من میخوام ازدواج كنم به طرف دروغ بگید كه كار و اینا دارم.. البته یكبار قبلا ازدواج كرده منجر به طلاق شده به خاطر همین اخلاق اش... من موندم چیكار كنم با همچین آدمی.. منم كه تو خونه هستم وقتی خواستگار میاد ناراحت میشه حسادت میكنه میخواد همه چی رو به هم بزنه... البته مامانم هم از این رفتارش حمایت میكنه چون پسر دوسته به اصطلاح من واقعا افسرده شدم واینقدر اتفاقا افتاده كه من اذیت شدم كه در این مجال نمیگنجد... لطفا كمكم كنید.

    جام جم سرا

    سلام.برادر شما تحت نظر متخصص باید قرار بگیرد و بررسی شود.برای ایشان نمی توان راهكاری ارائه كرد. شما نمی توانید به خانواده كمك كنید و رفتار آنها را تغییر دهید چون به تخصص و توانایی احتیاج دارد. خانواده درمانگر بهترین كمك كننده به خانواده شماست.باید همگی نزد خانواده درمانگر بروید.شما در حال حاضر فقط می توانید به خودتان كمك كنید.یعنی مواظب سلامت روان و آرامش خودتان باشید.تاآنجا كه می توانید زمان بحث و جدل از محیط فاصله بگیرید.نشنوید.موسیقی گوش دهید. زمانی كه مضطرب شدید باید روی تنفس تان دقیق شوید.آنها را بشمارید.نفس عمیق بكشید،‌ان را نگه دارید و با شماره بازدم كنید.فعالیت هایتان را بیشتر كنید.ورزش یا هر كار دیگری كه دوست دارید،‌انجام دهید. بهتر است در اقوام و نزدیكان فرد مورد اعتمادی داشته باشید.در بیشتر خانواده ها ،‌عمو،‌دایی ،‌خاله یا كسی هست كه مورد اعتماد است.از ایشان كمك بگیرید برای درست كردن روابط و حل مشكل تان.شاید ایشان بتواند خانواده و برادرتان را برای درمان تخصصی راضی كنند.حتی با پدر و مادر شما حرف بزند.لازم است گاهی با كسی حرف بزنید و برون ریزی كنید. توصیه می كنم شما نیز از مشاوره حضوری بهره ببرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • زینب - چهارشنبه 3 مرداد 1397

    سلام خانم كامرانی.من باشوهرم مشكلات زیادی دارم. شوهرم بدجورزودرنجه به خاطرهمین نمیتونم باهاش یه كلمه حرف بزنم منم زودرنجم یعنی اونم نمیتونه بامن صحبت كنه اینجوری زندگی واقعا سخت میشه. همیشه فكر میكردم ازدواج كه كنم هیچكس از زندگیم باخبرنمیشه الان باهمه حرف میزنم كه خودمو خالی كنم چون نمیتونم باشوهرم حرف بزنم خودشم متوجه شده و تصمیم گرفته اصلا دیگر بامن حرف نزنه. بهم گیرنده كه چكاركن چی بپوش . روم حساس نباشه.ولی یه وقتایی عصبی میشه جوری كه حتی پدرش ازش میترسه و اونموقع است كه همه حرفای زندگی شخصی رو جلو همه میریزه بیرون هرچی ازدهنش درمیاد میگه. هرحرفی هربدو بیراهی و فرداش باید منتظر باشی كه باچشم گریون زنگ خونه ما رو بزنه و پشیمون شده باشه كه اونم چه فایده داره؟و بهم میگید كه امیدی هست لطفا بهم بگید امیدوارباش حتی به دروغ.من خودموباختم و خیلی از زندگی متاهلی ناراحتم در ضمن یك سال و8ماهه عقدم یك ماه دیگه عروسیمه خواهش میكنم جواب بدید

    جام جم سرا

    سلام.جفتتون از مسایل مشتركی رنج می برید كه قابل حل هستند.ابتدا باید بدانید زودرنجی چیست و از چه می‌آید و راه حلش چیست.بعد باید خشم را بشناسید و آن را كنترل كنید.زود رنجی عمدتاً از كمبود اعتماد به نفس و مهارت‌های ارتباطی به‌وجود می‌آید و ریشه در كودكی دارد. در اینجا ما به دلایل آن كاری نداریم و مهم این است كه آن را درمان كنیم.
    برای غلبه بر زود رنجی به راهكارهای زیر عمل كنید كه به سه دسته تقسیم می شوند:

    الف) در حالت عادی و زمانی كه هنوز در موقعیت ناراحت كننده قرار نگرفته اید:
    1- خودتان را بیشتر دوست داشته باشید. ارزش خودتان را منوط به پذیرش دیگران ندانید. باور كنید قرار نیست همه ما را دوست داشته باشند یا مراعات حالمان را بكنند. انتظارات خودتان از دیگران را كمتر كنید. اگر یاد بگیرید كه از هیچ‌كس انتظار خاصی نداشته باشید، هیچكس و هیچ چیز نمی تواند سبب بر هم زدن آرامش شما شود.
    2- سعی كنید منبع ناراحتی خود را پیدا كنید. موقعیت هایی را كه در آنها رنجیده خاطر می شوید شناسایی كنید. همینطور افرادی كه از گفتار یا رفتارشان ناراحت می شوید را مشخص كنید. ببینید چه چیزی در گفتار یا رفتار آنان شما را می رنجاند. این مورد به شما كمك می كند تا از گفته های آنها، نقاط ضعف خودتان را بیابید و بتوانید بر روی آنها كار كنید.
    3- صحنه هایی را كه در آنها ناراحت شده اید را به یاد بیاورید و فكر كنید بهتر است در این قبیل موارد چه واكنشی داشته باشید. سپس وقتی تنها هستید این واكنش ها را تمرین كنید تا بتوانید در موقعیت های احتمالی بعدی، واكنش مناسبتری را نشان دهید.
    4- از كسانی كه در موقعیت های مشابه، عكس العمل خوبی از خود نشان می دهند، تقلید كنید.
    5- گوش كردن به موسیقی و انجام یوگا به آرامش شما كمك زیادی می كند، چه در حالت عادی باشید و چه در حالت ناراحتی.
    6- وضعیت های ناراحت كننده احتمالی را پیش بینی كنید و برای داشتن عملكرد مناسب آمادگی پیدا كنید.
    7- از تصویر سازی ذهنی كمك بگیرید و خودتان را آنطور كه می خواهید باشید مجسم كنید. دوست دارید در این قبیل مواقع چگونه رفتار كنید؟ خودتان را در آن حالت تصور كنید.
    8- تا می توانید فعالیت ها و كارهایی را كه مورد علاقه تان است فرا بگیرید و توانایی هایتان را افزایش دهید. این كار سبب افزایش اعتماد به نفس شما می شود. همچین وقتی كه در چندین مورد حرفی برای گفتن و ابراز وجود داشته باشید، علاوه بر این كه خودتان احساس بهتری پیدا می كنید، اطرافیان نیز بیشتر شما را قبول خواهند داشت كه به نوبه خود باعث رضایت بیشتر شما و ناراحتی كمترتان می شود.
    9- مهارت های زندگی، به ویژه مهارت برقراری ارتباط مؤثر را فرا بگیرید.
    10- از خوردن كافیین خودداری كنید یا مصرف آن را به حداقل برسانید چون تا حد زیادی بر افزایش حساسیت و زودرنجی تأثیرگذار است. كافیین در خوردنی هایی مانند قهوه، نوشابه، شكلات و غیره وجود دارد.

    ب) زمانی كه در موقعیت قرار گرفته اید و در حال رنجیدن هستید:
    1- آنچه را می شنوید شخصی سازی نكنید. شاید منظور گوینده اصلاً شما نباشید.
    2- موضوع را دوباره بررسی كنید. ممكن است برداشت شما از آنچه به شما یا درباره شما گفته شده، اشتباه بوده باشد. در ضمن ببینید آیا قضیه اصلاً ارزش این مقدار ناراحتی را دارد؟
    3- نفس عمیق بكشید. 4 شماره دم از بینی، 3 شماره بازدم از دهان، 1 شماره توقف.
    4- از مهارت‌هایی كه با انجام راهكارهای مرحله قبل كسب كردید، بهره بگیرید.

    ج) اگر علیرغم رعایت موارد قبلی باز هم رنجیده خاطر شدید، برای آرام كردن خود به موارد زیر بپردازید:
    1- خودتان را بیشتر دوست داشته باشید و احساساتتان را بپذیرید. این كار سبب آرام‌تر شدن شما و مدیریت بهتر احساساتتان می شود.
    2- با ورزش كردن، پیاده روی تند، دویدن و غیره انرژی منفی را تخلیه كنید و روحیه خود را بالا ببرید.
    3- از نشخوار ذهنی اجتناب كنید یعنی مرتباً صحنه ناراحت كننده را با خود مرور نكنید.
    4- برای مقابله با افكار منفی كه ناخودآگاه به ذهن خطور می كنند، آگاهانه افكار مثبت را جایگزین كنید. مثلاً به توانمندی ها و نقاط قوت خود بیندیشید یا مواقعی را بیاد بیاورید كه در آنها عملكرد قابل قبولی داشته اید.
    5- ریلكسیشن كنید و در طی آن به نقاط مثبتی كه دارید فكر كنید.
    6- پس از آرام شدن، مجدداً موارد بند الف را انجام دهید و آن قدر تكرار كنید تا بتدریج افكار، احساسات، و رفتار شما تغییر كرده و بر زودرنجی خود غلبه كنید.
    اما پرسیده اید و مستاصل شده اید كه ازدواج تان درست است یا نه.من نمی توانم بگویم.چون هیچ شناختی از دو طرف ندارم.در ضمن روان‌شناس نمی گوید زندگی كن یا طلاق بگیر.بلكه وقتی شما را به خودتان شناساند و گره های روحی را برطرف كرد این خودتان هستید كه تصمیم درست را خواهید گرفت.پیشنهاد می كنم ا ر شرایطی كه شده حتما از مشاوره حضوری كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • مریم - دوشنبه 1 مرداد 1397

    در جواب بانو، دقیقا مشكلات شما رو منم دارم با این تفاوت كه مادرم بسیار خودشیفته هستن و ما رو اذیت میكنن. فقط فكر میكنه خودش درست میگه. مامان بزرگم مامانم رو اذیت میكرده اینجوری شده.... دركتون میكنم

  • م - دوشنبه 1 مرداد 1397

    سلام خسته نباشید
    من حدود یكسال هست عقدم و الان تو این مرحله رفتارهایی از همسرم میبینم كه منو به ادامه زندگی دلسرد كرده و همش خودم رو به خاطر انتخابش سرزنش میكنم. همسرم دست و دلباز نیس و اصلا برای من خرجی نمیكنه یا اگر هم چیزی بخره خیلی ناچیزه، چندباری ازش درخواست كردم بریم فلان چیزو بخریم میگه فعلا ندارم، سعی میكنم خودم رو قانع كنم كه گرفتاره فعلا و حتما نداره ولی بعد میبینم جایی دیگه راحت برای چیز دیگه خرج میكنه یا میبینم برای خانوادش چیزی میخره، حسابی دلم میشكنه انگار فقط برای من نداره.
    تو تمام مدت نامزدی و عقد یكبار هزینه تلفن من رو پرداخت نكرده با اینكه همیشه برای صحبت كردنامون هم تك میزنه و من بهش زنگ میزنم یبار حتی تعارف نكرده كه خودم برات شارژ میخرم...مسئله من یه شارژ تلفن نیس، مسئله من اینه كه از مسئولیت پذیریش كلا ناامید شدم و از آیندم باهاش میترسم.
    كارش جوریه كه فقط یك هفته در ماه خونه هستش و تمام این یه هفته سهم من از دیدنش روزی یكی دو ساعته و بعضی روزا اصلا نمیاد، چند بار باهاش حرف زدم كه دوست دارم بیشتر ببینمت بهرحال ی هفته بیشتر نیستی، یبار خیلی بد بهم گفت من نمیتونم همه كارو زندگیمو ول كنم بیام بشینم ور دل تو...
    همیشه جوری برخورد میكنه انگار من نیازمند دیدن اون هستم و اون اصلا براش مهم نیس.
    خانم كامرانی به خدا من خیلی سعی میكنم دركش كنم ولی گاهی حسابی دلسرد میشم و دیگه نمیتونم خودمو قانع كنم. حس میكنم علاقم بهش خیلی كمتر شده، خیلی به جدا شدن فكر میكنم ولی میترسم چون اصلا خانواده ام جوری نیستن كه حمایتم كنن، از سركوفت شنیدن میترسم.
    من آدم احساساتی هستم اما همیشه سعی كردم با عقلم تصمیم بگیرم... هر نوع اخلاقی از همسرم دیدم كه مورد پسندم نبود گفتم بالاخره هیشكی بی عیب نیس و صبوری كردم، اما با خساست و بی احساسی نمیتونم زندگی كنم... نمیخوام دو روز دیگه برای چیزی كه حقمه هی بخوام التماس كنم و دستم جلوش دراز باشه...حتی نمیذاره برم سركار...میگه فقط كار دولتی...خیلی پی حرف مردمه چیزی كه ازش متنفرم...
    خانم كامرانی نمیتونم باهاش صحبت كنم چون بار آخر كه اونطور باهام حرف زد و یه جوری برخورد كرد انگار من فقط محتاج دیدنشم، دیگه حسابی از صحبت در این موارد باهاش دوری كردم
    هزینه مشاوره ندارم و میدونم اگه بهش بگم بیا بریم مشاوره میگه پول ندارم.
    خانم كامرانی من خیلی سردرگمم نمیخوام بیشتر اشتباه كنم كمكم كنین...نمیخوام مثل خیلی از زنا یه عمری بسوزم و بسازم...حق من این نیس...

    جام جم سرا

    سلام.ازدواج و انتخاب همسر كار پیچیده و زمانبری است.باید برای شناخت وقت گذاشت و هزینه كرد.تنها هزینه مالی نیست.باید سعی كنید دنیای آقایان را بشناسید.تفاوت ها و شباهت های تان را بشناسید.ایشان به نظر شما برای شما خرج نمی كنند اما برای خانواده راحت خرید می كنند.این یك جمله كلی است و نمی توان با حرف های شما نظر واقعی و درست داد.حتما برای شما خرج كرده اند.اما ته دل تان دوست ندارید برای خانواده خرج كنند.برای دیگران را زیاد می بینید و برای خودتان را كوچك.پس این موضوع با شرایط شما باید سنجیده شود.شاید حق با شما باشد و شاید نباشد.می گویید تا حالا پول تلفن نداه اند. شاید به نظرشان واجب نبوده است.می توان احتمال داد مثل بیشتر آقایان دوست ندارند پول تلفن بدهند و می گویند پول حرف مفت دادن، زور دارد. در ضمن شما هنوز عقدید و زیر یك سقف نرفته اید كه ایشان كاملا مسئولیت خرج زندگی به عهده شان باشد.انتظار می رود در این مدت عقد كمی از خرج تان را پدر بپردازند تا زمانی كه عروسی كنید. در كل می خواهم بگویم شاید شرایط به بدی ای كه شما فكر می كنید نباشد. شاید ایشان واقعا كار دارند و نمی توانند وقت بیشتری با شما بگذرانند. همه كارهای ایشان را علیه خودتان تعبیر نكنید.بلكه دنیا را از دید ایشان ببینید. پیشنهاد اكید بنده این است حتما به روان شناس مراجعه كنید تا از نزدیك و دقیق رابطه شما بررسی شود و موانع یكی یكی برداشته شود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سیاوش - شنبه 30 تیر 1397

    سلام.ضمن تشكرمجدد برای راه اندازی دوباره بخش مشاوره.همسری دارم كه زیاد از واژه (زشته)استفاده میكند البته در مواردی كه میخواهد حق خودش یا من را از دیگران مطالبه كند به طور كلی ضعف اعتماد به نفس را میشود از پشت این كلمه حس كرد.راهكار چیست؟ممنون.

    جام جم سرا

    سلام.دقیق موضوع را بیان نكردهء‌اید اما حدس می زنم منظورتان این است وقتی حقی از خانواده ضایع می‌شود ، ایشان می گویند زشت است آن حق را مطالبه كنند.اگر منظور این است كه باید بگویم این تاثیر دوران رشد است. بسیاری از خانواده‌ها این‌گونه هستند و گرفتن حق را نادرست می‌دانند و می‌گذرند. این كه می‌توانند و می‌گذرند و نمی‌توانند و می‌گذرند دو مورد جداست كه از بحث ما خارج است. نمی‌توان دقیقا گفت به علت نداشتن اعتماد به نفس است. علل دیگری هم می‌تواند داشته باشد. برای افزایش اعتماد به نفس خود شخص باید برای رفع آن اقدام كند.شما به عنوان همسر ایشان می‌توانید انگیزه دهنده و تشویق‌كننده باشید تا در این راه گام بردارند و اعتماد به نفس بالا رود. مثلا هیچ وقت این مشكل را نقطه ضعف ایشان ندانید و آن را به رویشان نیاورید. برعكس با هر حركت مثبت ایشان باید تشویق را شروع كنید. می توانید شما شروع كننده باشید و ایشان را كمك كنید. كمی سبك زندگی را تغییر دهید. مشكلاتی را كه می توانید شما حل كنید و آسان است را با همسرتان مشترك انجام دهید تا حال خوب از اثر آن نتیجه باعث تشویق شود. در آخر ایشان را برای مراجعه حضوری با روان‌شناس ترغیب كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • مریم - جمعه 29 تیر 1397

    سلام ببخشید میشه یه مركز مشاوره خوب تو شیراز بهم معرفی كنید به ایمیلم ارسال كنید ممنون

    جام جم سرا

    سلام.متاسفانه نمی شناسم اما تنها منبع معتبر و مناسب مركز مشاوره دانشگاه شیراز است.موفق باشید.

  • تینا - یکشنبه 24 تیر 1397

    سلام من 4سال ازدواج كرده‌ام.زندگی خوبی هم دارم ولی بعضی وقتها به شوهرم بدبین میشم. اون بیشتر وقتها سرش توگوشیه و شبها هم جدا از هم میخوابیم به‌خاطر اینكه من باردارم. من از این بابت خیلی ناراحتم. من خیلی بیشتراز اون بهش اهمیت میدم ولی اون بیشتر توداره. میشه راهنماییم كنین چیكاركنم .احساس میكنم خیلی از هم دور میشیم.

    جام جم سرا

    سلام. دوران بارداری ، دورانی خاص با شرایط خاص است.تغییرات جسمی ، فیزیولوژی و روحی در پی دارد. اما همه گذراست و بعد از اتمام بارداری همه چیز به شكل عادی برمی‌گردد. همین تغییرات احتمالا باعث شده چنین فكر كنید وگرنه به قول خودتان ، زندگی‌تان خوب است. افكار منفی را از خود دور كنید. باید مدیریت افكارتان را به دست بگیرید. تمرین كنید افكار مثبت را جایگزین آنها كنید. مثلا هربار كه چنین فكری به ذهن‌تان رسید، بلافاصله به كاری مشغول شوید.موسیقی گوش دهید،‌با فرزندتان حرف بزنید،‌نفس عمیق بكشید و بشمارید، اگر همسرتان منزل است با او حرف بزنید و...انتخاب این فعالیت جایگزین، به عهده شماست.با توجه به شرایط‌تان بهترین را برگزینید. فعالیت‌های جدید آغاز كنید.به همسرتان توجه بیشتری كنید. خوب سخن گفتن، با محبت رفتار كردن و...می‌تواند خیال‌تان را راحت و حال هر دویتان را بهتر كند.قدر لحظه لحظه این دوران خوب را بدانید و نگذارید افكار منفی،‌شیرینی این دوره را به كام‌تان تلخ كند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • بانو - شنبه 23 تیر 1397

    سلام خانم كامرانی عزیز. مشكلی دارم بسیار بزرگ كه دیگر تاب تحملش رو ندارم. خانمی 45ساله وتحصیلكرده و دارای شغل با درآمدخوبی هستم. یك دختر17ساله دارم و با همسرم 4سال اختلاف سنی دارم. همسرم بسیار آدم خودشیفته و خود خواهی است 90درصد هزینه ها و مخارج زندگی و حتی هزینه‌های دخترم با منه و اصلا هزینه نمیكنه. حتی منزلی كه در آن اقامت داریم مال منه و ایشان منزل خودش رو اجاره داده و هیچ كمكی به من نمیكنه. حتی زمانی كه زیر بار قسط‌های خانه كمرم شكسته بود ایشان پولش رو داده بود به كسی و سود می گرفت. كلا خودش رو جدا از من و دخترش میدونه و در این خصوص شبیه رفتار پدرشه و فكر میكنه با سختی دادن ما میتونه هزینه هاش رو مدیریت كنه در حالی كه حتی حداقل هزینه های خورد و خوراك و شارژ ساختمان و ... رو هم برای ما نمیكنه. او در یك مدرسه غیر انتفاعی شاغله و حقوقش زیاد جالب نیست ولی میتونه هزینه های روزمره را تقبل كنه در كنار این اخلاق بدش چیزی كه اذیتم میكنه رفتار بیمارگونه اونه از همه چیز و همه كس ایراد می گیره حتی اگر به اون تلفن بشه یا حضوری صحبتی داشته باشه پشت سر شروع میكنه به ایراد گرفتن از مكالمه طرف كه چرا اینطوری صحبت كرد به جای این‌كه درخواستش رو اینجوری بگه چرا اینطوری گفته و ... كلا از نظر اون اآدم های اطرافش باید كاری رو انجان بدن یا طوری صحبت كنند كه اون دوست داره و آخر كارمان به جرو بحث میكشه معمولی ترین كاری كه انجام میده باید كلی ازش تشكر كنیم و كلی هم منت می زاره اخلاق بسیار بدی داره . بسیار حسود است.. من درخانواده ای بسیار آرام و با محبت بزرگ شدم.اون حتی از محبت ما به هم حسودی میكنه و بارها به من گفته. گاهی برادرم نان می خرد و برای ما هم می آورد. ایشان به جای تشكر میگه برادرت با خرید نان در زندگی ما دخالت میكنه حتی با شرایط من هم حسادت میكنه لازم به ذكر است ایشان در محیطی بزرگ شده پدر بسیار دیكتاتور و خشنی داشته و همیشه ایشون رو تنبیه هات سخت می كرده و با توجه به اینكه اصلا پدرش رو قبول نداره ولی همون رفتارها زورگوییها و ریزه گیریها و گیر دادنهای بیهوده رو داره حتی به گفته خودش در دوران مجردی 2سال با خواهرش قهر بوده و 6ماه با پدرش. لازم به ذكر است پدرش هنوز هم سر به سرش می ذاره و در حضور پسر كوچكترش و دخترش همش از اون بدگویی میكنه و فشار و تنش‌های عصبی براش ایجاد میكنه. این مسئله به قدری حاد شده كه دخترم حاضر به تحمل اون نیست و بارها و بارها به من گفته مامان خسته شدم از بابا طلاق بگیرخودم هم خسته شدم و از همه بدتر خود شیفتگیهاشه كه خودش رو بهترین شوهر و پدر میدونه در صورتیكه روزگارمارو سیاه كرده. من آدم اروم و بسازیم بطوری كه این همه سال مشكلاتم رو توی خودم ریختم و خانواده ام هیچی از مشكلات من نمی دانستن .البته از رفتارهای اون متوجه خیلی چیزها شده بودند ولی چون من چیزی نمی گفتم اونا هم به روم نمی آوردن .ولی این اواخر اونها هم متوجه مشكلات من شدن ولی دیگه تحمل ندارم 23سال تحملش كردم شاید بهتر بشه ولی بدتر میشه كه بهتر نمیشه مطمئنم مشكلات روحی داره و باید روان كاوی بشه ولی اصلا زیر بار این كار نمی ره خانوادم هم میگن محاله درست بشه مگه پدرش درست شده وقتی به مادر شوهرم میگم میگه دركت میكنم من هم گرفتار پدرش هستم ولی این ابراز همدردی مشكل من و حل نمیكنه این اواخر به خاطر مشكلاتی كه برادرش براشون درست كرده دیگه غیر قابل تحمل شده لطفا به من بگین چكار كنم .جدا بشم گرچه میدانم عاقلانه ترین كار این است ولی برای آینده دخترم خیلی نگرانم .همش فكر میكنم از من كه گذشت ولی الان دخترم هم صداش دراومده آیا این جدایی برای دخترم و آینده زندگیش مشكلاتی رو ایجاد نمی كنه ؟لطفا راهنماییم كنین بودن دركنار همسرم هم جز تنش و مشكلات عصبی برای من چیزی نداره به‌طور كلی آدم خنثی ای‌است در تقبل مسئولیت‌هاش ولی بسیاردیكتاتور و مغرور در دستور دادن است و همش میگه من رئیسم و هرچی گفتم باید بدون چون و چرا انجام بدین .

    جام جم سرا

    سلام. احساس می‌كنم در كلافگی و عصبانیت نوشته‌اید. همسر شما این‌قدر بد نیست كه گفته‌اید. حتما محاسنی دارند كه تا حالا زندگی ادامه یافته است. این كه خانه‌شان را اجاره داده‌اند حتما در آن زمان بهترین تصمیم بوده‌است. بیشتر اختلاف‌‌هایی كه گفته‌اید، تفاوت‌های فرهنگی و اقتصادی است؛ تفاوت‌هایی كه می‌توانند هم آزاردهنده باشند و هم نباشند. بستگی دارد چگونه به آنها نگاه كنید. شما الان از تصمیم هایی كه قبلا گرفته‌اید ناراحتید و این ناراحتی را گردن ایشان می‌اندازید. بهتر است آنها را بپذیرید تا راحت‌تر زندگی كنید.این كه جدا شوید یا نشوید و بعدش چه خواهد شد را من نمی‌دانم.چون این تصمیمی است كه شما باید بگیرید و اگر با همین دید باشید،هر تصمیمی كه بگیرید احتمالا بعدها از آن پیشمان خواهید شد.پیشنهاد می‌كنم با روان‌شناس، جلسات حضوری داشته باشید.مهم نیست همسرتان می‌آیند یا نه.مهم این است شما به خودشناسی برسید و خودتان را قوی كنید. باید سود و زیان این رابطه را بخوبی تعیین كنید.برای تعیین این سود و زیان هم به كمك نیاز دارید.تا زمانی كه خودتان را نشناسید نمی‌توانید انتخاب خوبی داشته باشید. ما با گذشته همسر و تربیت و كودكی و خانواده ایشان كاری نداریم. تربیت و كودكی پایه گذار ادامه زندگی و شكل گرفتن شخصیت هر آدمی است. اما روزی شما ایشان را دوست داشته‌اید و هم مسیر شده اید.الان هم دوست دارید اما مسائلی ناراحت‌تان كرده‌است.پس شما تغییر كرده‌اید.می توانید با مراجعه حضوری، این تغییرات كه می‌تواند بسیار مثبت باشد یا نباشد را متوجه شوید.در ادامه این راه می‌توانید به فرزندان‌تان نیز كمك كنید. موفق باشید.
    لیلا كامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • dd - دوشنبه 11 تیر 1397

    سلا م بیماری دوقطبی بودن یعنی چه؟

    جام جم سرا

    اختلال دوقطبی (Bipolar disorder) نوعی اختلال خُلقی و یك بیماری روانی است. افراد مبتلا به این بیماری دچار تغییرات شدید خُلق می‌شوند. اختلال دو قطبی به صورت معمول در آخر دوره نوجوانی یا اوایل دوره بزرگسالی تظاهر پیدا می‌كند كه فرد مدتی به شدت افسرده و مدتی سرخوش است. در شیدایی، خُلق و انرژی بیمار بسیار بالاست. تظاهرهای اصلی مانند نشاط‌زدگی، تحریك‌پذیری، پركاری و عقاید خودمهم‌انگاری خوش‌بینی افراطی و خوشحالی سرایت كننده تظاهر می‌كند. با وجود این كه كم استراحت می كند، انرژی و فعالیت بسیار زیادی دارد. گاه مسافت های بسیار طولانی را پیاده روی می كند و كارها و ورزش های سنگینی را انجام می دهد بدون این كه احساس خستگی كند. گویی فرصت كافی برای انجام كارها و گفتن حرف هایش ندارد. شخص كم خواب می‌شود، ولخرج و علاقه مند به سفر و مهمانی خواهد شد. بیمار سرخوش زیاد حرف می زند. اما قطب دوم افسردگی است كه شامل ناراحتی، اضطراب، از دست دادن انرژی، احساس بی ارزشی و ناامیدی، از دست دادن اعتماد به نفس و اشكال در تمركز می باشد.
    بیماران ممكن است علاقه ای به فعالیت های مورد علاقه خود نشان ندهند.
    آنها ممكن است كاهش یا افزایش وزن داشته باشند، زیاد یا كم بخوابند و حتی فكر خودكشی به سرشان بزند. این بیماری ژنتیك است و چهل درصد احتمال دارد كودك دچار این بیماری بشود. فرزندان والدین مبتلا به دوقطبی در مقابل اختلالات خلقی و روحی آسیب‌پذیرتر هستند. هورمون استرس در كودكانی كه والدین مبتلا به اختلال دوقطبی دارند در واكنش به عوامل استرس‌ زای زندگی معمولی، خیلی بیشتر از كودكان عادی افزایش پیدا می‌كند. كودكانی كه والدین مبتلا به اختلال دو قطبی دارند چهار برابر بیشتر از سایر همسالان خود در معرض ابتلا به اختلالات خلقی از جمله اختلالات كاستی توجه- بیش فعالی، سلوك و نافرمانی مقابل‌ه­ای قرار دارند. لذا نیاز به مراقبت، درمان و پیگیری بیشتری دارند.
    در كل اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، اختلال دوقطبی یعنی گاهی فرد بی‌حال و افسرده است و گاهی سرخوش و پرانرژی.چون در دو قطب متضاد حركت می‌كند می‌گویند دوقطبی.برای تشخیص به عوامل زیادی نیاز است و به آسانی نمی‌توان برچسب این اختلال را بر كسی زد.زیرا گاهی ما در زندگی خُلق پایینی داریم و نمی‌توانیم كاری انجام دهیم و گاهی بسیار سرخوش هستیم. حتما باید متخصص تشخیص دهد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • معصومه منفرد - چهارشنبه 6 تیر 1397

    سلام وقت بخیر
    من بعداز 2 ماه كاردر یك شركت اخراج شدم و هیچگونه حقوق و قرارداد و پرینت حساب یا حضورو غیاب ندارم كه رابطه كارگری و كارفرما را اثبات كنم و شكایت هم كردم گفتند باید مدارك بیاورم اما هیچ سند و مدركی ندارم باید چه كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.باید با مشاور مستقر در ادارت كار یا وكیل صحبت كنید.

  • احسان - سه شنبه 5 تیر 1397

    سلام چندی وقتی است با صاحب خانه ام بخاطر عدم تسویه قبوض از طرف وی درگیری لفظی كردم وی تهدید كرده در اتمام اجاره مبلغ رهن را نمی دهد و بنده را بلا تكلیف می‌گذارد باید چه كاری انجام بدهم . باتشكر

    جام جم سرا

    سلام.با مشاور حقوقی تماس بگیرید.موفق باشید.

  • شعله - شنبه 2 تیر 1397

    سلام خسته نباشین
    من یه دختر30ساله ام كه دارم ارشد میخونم. همیشه از دوره كارشناسی تا به الان پیشنهاد های ازدواج زیادی داشتم. ولی هیچكدوم برام جذاب نبودن تااینكه یكیشون رسید.
    ایشون 3 سال كوچیكتر از منه و یكی دو ماه اول با موضوعات درسی جلو اومدن و كم كم نظر منو جلب كردن و همیشه می گفتن باورم نمیشه شما بزرگترین و بهتون نمیخوره. وقتی پیشنهاد دادن برای ازدواج آشنا شیم قبول كردم چون همه جوره مورد پسند خودم بودن. كم كم دیدیم هیچ اختلافی نداریم جز سن. برای خودم مسئله ای نبود ولی ایشون خیلی دغدغه داشتن و همش میگفتن شانس داشتنت رو ازم نگیر. من هم چون دوستشون داشتم مخالفت نكردم. گقتن بbار به راه حلی برسیم. به پیشنهاد یكی از دوستان بهش گفتم بریم مشاوره و ایشون موافقت كردن. آشنایی ما چند ماه گذشت. بعد سه ماه به این نتیجه رسیدن كه با سن كنار نمیان و اگر در آینده كسی بگه خانومت بزرگتر به چشم میاد نمی‌تونن سكوت كنن و تو خانوادشون مشكل ایجاد میشه. من علیرغم علاقه زیادم در سكوت پذیرفتم و خداحافظی كردیم. این كه چه بر من گذشت بماند.. بعد از چند ماه برگشتن و اظهار پشیمونی كردن و اینكه فرصت دیگه ای بهشون بدم تا بیشتر فكر كنیم. تو چند ماه اول آشنایی تمام حرف ایشون محبت و علاقه بود و شیفتگی ولی این بار گفتن اظهار علاقه ای نباشه بهتره تا وابستگی بیشتر پیش نیاد. غافل از اینكه من سراپا معتاد به محبتشون بودم و نمی تونستم علاقمو ابراز نكنم و انتظاری هم نداشته باشم. این بار وقتی دیدم بازم همون حرفا رو میزنن و همچنان در قدم اول هستن و حتی مشاوره هم راضی نمیشن كه بریم، خودم خداحافظی كردم با قلبی شكسته تر وعشقی بیشتر. بعد از چند ماه باز برگشتن و همون داستان... و من در سكوت فقط قبول كردم. وقتی اصرار منو به مشاوره دیدن زحمت كشیدن به یه سایت مشاوره پیام دادن و مشاور محترم كاملا ایشون رو نهی كردن از این ازدواج. من نمی دونم چی به اون مشاور گفتن ولی منم به همون مشاور پیام دادم و جواب كاملا متضادی دریافت كردم. ایشون گفتن اینبار دیگه خداحافظشیون جدیه و تو این دو ماه كه برنگشتن سمت من.
    شما بفرمایید من چطور فراموشش كنم با این همه بدی كه در حقم كرده دوستش دارم و این چیز منطقی ای نیست. دلم میخواد از این حال در بیام ولی همش جلو چشممه و ذره ای از محبتم كم نشده. حرفایی كه بهم زدن و رفتارهای اخیرشون تا مدتها باعث افسردگیم شد و حس می كردم پیرم.

    جام جم سرا

    سلام.قرار بوده رابطه‌ای به سرانجام برسد و نرسیده است.بدی‌ای این میان وجود ندارد.شما چون به نیت اصلی كه وصال است نرسیده‌اید آن را به بدی تعبیر می‌كنید.همین موضوع نشان می‌دهد شما كل رابطه را اشتباه رفته‌اید. هر آغازی برای ازدواج به شناخت و محك زدن یكدیگر نیاز دارد.این‌كه دختر و پسر چقدر به هم تشابه دارند و چقدر تفاوت. طی مراحل آشنایی این شناخت‌ها به دست می‌آید.این‌كه پس از شناخت یكی از طرفین متوجه شود ادامه مسیر درست نیست و بهتر است تمام شود،‌بدی در حق دیگری نكرده ؛‌حتی خوبی هم كرده است چون مانع شكست بزرگ‌تری شده ‌است. پس این تفكر كه بدی كرده كاملا نادرست است و باید اصلاح كنید.شاید بگویید حرف‌های خوب زده است.طبیعی است كه حرف خوب زده شود چون اگر تنفر داشتند كه جلو نمی‌آمدند. فقط ایشان خیلی منطقی بوده‌اند و شما احساساتی و همین تفاوت بزرگ باعث حال بد شما شده است. این‌كه یك روان‌شنای دو جواب متفاوت داده است كاملا به نوع گفته طرفین بستگی دارد.شاید برای ایشان تفاوت سن معكوس اهمیت داشته و این‌كه نمی‌توانند با آن كنار بیایند را مطرح كرده‌اند كه طبیعتا روان‌شناس هم این موضوع را تایید كرده است؛‌اما شما از موضوع دیگری گفته‌اید یا این وجه قضیه برایتان اهمیت نداشته كه طبیعتا روا‌ن‌شناس هم روی آن مانور نداده است.
    بیش از حد انرژی گذاشتن ،‌حال آدمی را بد می كند.اگر از كسی بت بسازیم ،‌شروع آسیب دیدن است.
    پرسیده‌اید چگونه فراموش كنید.نمی‌توانید فراموش كنید.اصلا راه حلی برای فراموشی در دنیا وجود ندارد.برعكس تلاش برای فراموشی،‌باعث یادآوری می‌شود.لطفا تلاش نكنید.به جای این زحمت،‌باید كارهای دیگری انجام دهید.
    1-هر رابطه‌ای انتهایی دارد.باید بپذیرید رابطه تمام شده است.این پذیرش كمك های بزرگی به شما خواهد كرد.
    2-احساسات منفی را بروز دهید.گریه كنید.غمگین شوید. حق دارید بی‌حوصله باشید.
    3-ذهن تان را خالی كنید.بهتر است حال‌تان را بنویسید.اگر نگرانید كه دیگران بخوانند،‌آنها را پاره كنید یا با فرد مورد اطمینانی درددل كنید.برون‌ریزی داشته باشید.
    4-حمایت اجتماعی دریافت كنید.یعنی با دوستان‌تان بیشتر وقت بگذرانید.در جمع خانواده و اقوام بیشتر باشید.گپ و گفت كنید و حضورتان را قوی كنید.
    5-انرژی‌تان را تخلیه كنید.به جای این‌كه برای ناراحتی و غصه خوردن انرژی بگذارید،‌این نیرو را صرف كار مثبت كنید.ورزش كنید.كار مورد علاقه‌ای را شروع كنید.به مراكز خیریه و عام المنفعه سر بزنید و همكاری كنید.
    6-رابطه جدیدی را شروع كنید.باید مدتی بگذرد تا آماده رابطه جدیدی شوید.
    رنج كشیدن می‌تواند باعث رشد شود اگر درست هدایت شود. بسیاری از شعرهای زیبا یا آثار هنری در پی شكستی پدید آمده‌اند.
    در نهایت برای این‌كه به خودشناسی برسید و با شناخت خودتان بتوانید بهترین‌ها را برای خودتان برگزینید، حتما به روان شناس مراجعه كنید.

  • محمد - سه شنبه 29 خرداد 1397

    با سلام
    حدود 6 ماه است عقد كرده‌ام .با همسرم قبلا همكار بودم وتا حدودی با خصوصیات اخلاقی من آشنا بود. كم كم شروع به تغییر كرد و به آن شخصیتی كه من میخواستم تبدیل شد .كارم به عقد كشد و عقد كردیم .با گذشت زمان رفتارش تغییر كردوخیلی حرفا ها را كه با هم زده بودیم نادیده گرفت .با مادرش زندگی می‌كرد و پدر ش خیلی سال پیش كه همسرم 3 ساله بود از دنیا رفته است.مادرش 3سالی می شد ازدواج كرده بود و لی شرایط مالی خوبی نداشتن .نمی‌دانم از سر دلسوزی به طرفش رفتم یا تغییرات كاذبی كه داشت ولی یك چیز را می‌دانم خیلی دوستم دارد و همین باعث آزارم می‌شود چون می‌خواهد همیشه كنارمن و مادرش باشد و این باعث می‌شود زیاد با خانواده من ارتباط برقرا نكند.مادرم تنها زندگی می‌كند و باید به اوسر بزنم و آنجا برم .بارها به فكر جدایی افتادم ولی با كتاب خواندن افكار منفی را دور كرده ام ولی باید راه حلی باشد ....ممنون از راهنمایتتون.

    جام جم سرا

    سلام.شما نكاتی را در ازدواج در نظر نگرفته‌اید كه حالا باعث شده آزار ببینید.
    وجود شباهت برای داشتن ازدواجی موفق دارای اهمیت بسیار است.‎بیشتر از هشتاد سال است دانشمندان سراسر دنیا به شیوه های گوناگون تحقیق می كنند كه چرا برخی مردم در ازدواج و روابط زناشویی شان خرسندتر از دیگران هستند. این‌كه چرا بعضی از ازدواج ها دوامی ندارند و برخی برای زمان طولانی ثابت و پایدارند. آنچه محققان و كارشناسان به آن دست یافته اند یك اصل ساده است.
    زن و شوهرهایی كه خوشبخت هستند و روابط نسبتا پایداری دارند به لحاظ پیشینه خانوادگی، موقعیت اجتماعی، سطح تحصیلات و نیز وضعیت سلامت، علایق و سرگرمی ها و زمینه های متعدد دیگر به یكدیگر شبیه‌تر از كسانی هستند كه در رابطه ای خالی از احساس خوشبختی به سر می برند. این‌كه تضادهای روحی زوجین بتواند اثر مفیدی در یك رابطه داشته باشند به اثبات نرسیده. آنچه به طور واضح اهمیت دارد میزان شباهت هاست. البته یك اصل مهم و اصولی در این میان وجود دارد و این است : " همزیستی به هر نوع كه باشد به گذشت و سازگاری نیازمند است." این یك اصل اصولی است كه بدون آن نمی توان در انتظار آرامش و خوشبختی در ازدواج و زندگی مشترك بود.
    مسلما میزان اشتراكات دو طرف موجب كاهش زیان های ناشی از اصطكاك افكار می شود. وقتی زن و مرد با هدفی مشترك یكدیگر را انتخاب كنند دیگر مجبور نیستند برای هر موضوعی به بحث و مجادله بپردازند.
    وجود شباهت، یك نوع احساس خوشایند و مطبوع را برای افراد ایجاد می كند. وقتی علایق مشترك بین شما و شریك زندگی‌تان برقرار باشد نوعی موازنه درونی ایجاد می شود كه در اصطلاح علم پژوهش به آن "تعادل شناختی" می گویند. ولی مثلا اگر همسرتان نتواند همنشینی و صحبت با بهترین دوستتان را تحمل كند، تركیب و آرایش این پیوند ازدواج، به طور تدریجی شكلی ناموزون پیدا می كند و شما را مجبور می كند تا برای جبران این عدم تعادل، به تغییر نظر همسرتان فكر كنید یا به دوستتان كمتر اهمیت دهید كه این دو راه هر دو دشوار است. در نهایت این نوعی احساس عدم تعادل ایجاد می‌كند كه آزار دهنده است در حالی‌كه شباهت نگرش و دیدگاه و احساس زوجین، نوعی حس امنیت خاطر را به ارمغان می آورد كه می تواند از معیارهای مهم برای ازدواج موفق و ماندگار باشد.
    بنابراین چنانچه به این درك برسیم كه وجود شباهت برای داشتن ازدواجی موفق دارای اهمیت بسیار است. شاید ابتدا این‌طور تصور شود یافتن شریك زندگی مناسب كار سختی نیست. اما باید این‌چنین گفت این یك اصل ساده است كه به اجرا درآوردن آن اصلا ساده و راحت نیست. چون موضوع این است كه باید به ارزیابی این موضوع پرداخت كه كدام ویژگی‌ها برای جور بودن و مناسب بودن دو طرف تعیین كننده است.این‌كه كسی پیتزا را بیشتر دوست دارد یا قرمه سبزی یا اینكه ورزش می كند یا نه، خیلی زود روشن می شود و برای فهم این موارد نیازی به مشاور و كارشناس نیست. ولی ممكن است این‌كه عقاید در مورد چگونگی یك رابطه خوب، دارای تفاوت هایی باشد كه شاید آن‌را زمانی بفهمیم كه تلاش مستمری در این زمینه داشته باشیم.همزیستی به هر نوع كه باشد به گذشت و سازگاری نیازمند است‎
    در گزینش همسر، چه چیز از نظر مردان و زنان اهمیت ویژه دارد؟
    آنچه به طور واضحاهمیت دارد میزان شباهت هاست. البته یك اصل مهم و اصولی در این میان وجود دارد و این است : " همزیستی به هر نوع كه باشد به گذشت و سازگاری نیازمند است." این یك اصل اصولی است كه بدون آن نمی توان در انتظار آرامش و خوشبختی در ازدواج و زندگی مشترك بود.
    وقتی از مردان و زنان سوال می كنیم وجود چه چیز در یك شریك زندگی به طور بالقوه اهمیت دارد، در می‌یابیم پیش از هر چیز، گسترده ترین پژوهش انجام شده مربوط به گزینش همسر را با همكاری یك برنامه همسریابی اینترنتی در اكتبر 2008 انجام دادند كه در آن 22 هزار نفر از زنان و مردان در مقاطع سنی مختلف در رابطه با تصورشان از یك شریك زندگی ایده آل سخن گفتند. نتیجه به دست آمده به این صورت بود كه مردان و زنان از این ویژگی‌ها به عنوان مهم‌ترین ها یاد كردند؛دلسوزی، مهربانی، احساس مسئولیت، نظافت و آراستگی، مهرورزی، قابلیت اعتماد، وفاداری و صداقت.حال باید شما ببینیند چقدر به تشابهات اهمیت داده اید.گفته اید ایشان تغییر كرده اند.این اصلا خوب نیست.ما در ازدواج در پی تغییر یكدیگر نیستیم. بلكه باید با آن كنار بیاییم و سازگار شویم.اگر خودمان را یا دیگری را به زور تغییر دهیم،‌نتیجه اش خشم و عصبانیت خواهد بود. چون انرژی بیش از اندازه برای چنین تغییری باعث خشم و آسیب می شود.پس فكر تغییر را رها كنید.حالا باید ببینید با این تفاوت چكار می خواهید بكنید.موضوع مطرح شده لاینحل نیست.فقط كمی مدیریت زمان و احترام به عقایدیكدیگرمی‌خواهد. این‌كه همدیگر را همین‌گونه كه هستید بپذیرید. باید برای این پذیرش تلاش كنید.فقط كنترل افكار منفی كمك كننده نخواهد بود؛‌اما همین كه توانسته ‌اید به این مهارت دست یابید،‌عالی است.توصیه می‌كنم از یك زوج درمانگر كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • تنها - شنبه 26 خرداد 1397

    با سلام. بنده دختری سی و یك ساله حق التدریس دانشگاه هستم كه متاسفانه در خانواده ای زندگی میكنم كه هیچ جایی بین آنها ندارم. در طول زندگیم سر كوچكترین مسئله ای مادرم با من قهر میكند و من كه واقعا در دنیا بجز این خانواده كسی را ندارم مستاصل میمانم كه چه كنم. در تمام طول زندگیم درست زندگی كردم و هیچ رابطه ای حتی به صورت تلفنی نداشتم و متاسفانه چون مقاطع تحصیلی را خارج از شهر محل سكونتم گذرانده‌ام دوستی ندارم. خواهر هم ندارم كه باهاش درددل كنم واقعا از بس برای خدا و خودم نامه نوشتم خسته شدم احساس میكنم اشباع شده ام و دیگر توانی برای زندگی ندارم چكار كنم كه نسبت به خانواده ام بی تفاوت باشم و این قهرهای الكی آنها روحیه مرا خراب نكند. خواهش میكنم راهنمایی بفرمایید.

    جام جم سرا

    سلام.قهر یك راه فرار از مشكل است .وقتی من در سختی ای گرفتار می شوم و نمی‌توانم آن را حل كنم،‌فرار می‌كنم . نتیجه ای كه از قهر می‌گیریم عموما تعیین كننده ادامه این راه‌حل است. بیشتر افراد از قهر كردن به نتیجه مطلوب می‌رسند پس رفتارشان تقویت می‌شود و ادامه می‌دهند.در بعضی ها هم عادت می‌شود.در كل قهر، مكانیسم فرار است. مادر شما همین راه‌حل را برگزیده و ادامه یافته تاكنون.متاسفانه دوره رشد شما مشكلاتی داشته كه دلبستگی ناایمن شده اید و از قهر مادرتان بشدت می‌رنجید و بعد از این همه سال هنوز نتوانسته‌اید آن را بپذیرید. باید برای تغییر حال خودتان گام بردارید.فعالیت جدیدی را شروع كنید. ورزش كنید به باشگاه بروید.باید به خودتان اهمیت دهید.مادرتان كه همیشه قهر نمی‌ماند در ضمن باید آن قدر قوی باشید كه در این مدت ایشان را نبینید. همین واكنش های نامناسب شما و احتمالا اطرافیان باعث تقویت رفتار مادرتان شده‌است. پس باید تغییر كنید.باید حضورتان را در اجتماع بیشتر كنید. هنری بیاموزید. در زمان قهر مادر، كارهای خارج از منزلتان را بیشتر كنید.گویی اتفاقی نیفتاده است. بی توجهی شما ره آن دوره قهر بی تفاوتی نیست بلكه به بهترین شكل حل كردن این بحران است. باید بتوانید دوستی بیابید.همین كه م یگویی تنهایید و هیچ دوستی ندارید قابل بررسی است .چون یك فرد عادی لااقل دو سه دوست دارد. درنهایت بهترین راه حل مراجعه به روان شناس به شكل حضوری است.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناس بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: