مشاوره

  • مظلوم - دوشنبه 23 مهر 1397

    سلام دختری 29ساله ام. متاسفانه اصلا نمی‌تونم از خودم دفاع كنم و همه جا در حالی‌كه حق با منه حقم خورده میشه،مثلا رفتم محضر خونه بنام بزنم مالك پول محضر نداد و از من گرفت در حالی‌كه اون باید میداد. می‌خواستم از خودم دفاع كنم اما چون داد زد شروع كردم گریه كردن و همه حرفای توی ذهنم پرید و اونم از سادگیم سوءاستفاده كرد. این تنها یه مورد از هزاران سوءاستفاده و محكوم شدنم بود. در حالی‌كه حق با منه و هر كسی هم كه میفهمه نمیتونم از خودم دفاع كنم و آدم ساده و مظلومیم از من سوءاستفاده می‌كنه. هر كی هر حرفی بزنه شروع می‌كنم گریه كردن و باعث تمسخر اطرافیانمم شده علت گریه هم اینه كه به من زور میگن. منم میخوام از خودم دفاع كنم ولی نمی‌تونم یادم میره چی باید بگم در جواب سكوت می‌كنم واقعا از این وضعیتم خسته شدم.

    جام جم سرا

    سلام.مشكل شما چند بخش دارد.اول این كه دو.ره رشد شما به گونه‌ای بوده است كه اعتماد به نفس تان را ضعیف كرده است.حالا چگونه بوده است نیاز به بررسی دقیق و ریشه ای دارد كه از این طریق امكان ندارد.بخش دیگر این كه می‌گوییدهمه سرشما كلاه می‌گذارند.فكرنمی‌كنم همه چنین كاری بكنند.این كه همه این كار را می‌كنند یا شما تصور می‌كنید هم نیاز به بررسی دقیق دارد.این یك باور نادرست است.همین جای بحث دارد.اما توصیه ام به شما این است كه حتما روی اعتماد به نفس‌تان كار كنید.تمرین هایی وجود دارد كه فعلا به شما كمك می‌كند اما راه حل اصلی نیست.برای گرفتن بهترین نتیجه باید حضوری به روان شناس مراجعه كنید چون نیازمند بررسی تك‌تك این باورهایتان هستید.
    این تمرین ها به شما كمك خواهد كرد.
    خواستن:
    در گام اول باید بخواهید كه تغییر كنید و فرد دیگری شوید. میزان بهبودی اعتمادبه‌نفس شما به میزان خواستن، انگیزه، توجه، احساس مسئولیت و پشتكار شما بستگی دارد.
    خودشناسی:
    باید تصویرهای نادرستی را كه در ذهنتان دارید، بشكنید. باید یك تصویر واقعی داشته باشید. بدین منظور، روی یك كاغذ جنبه‌های مثبت و منفی خود را در همه‌ی زمینه‌ها‌ی جسمی، روحی، رفتاری، افكار و احساسات بنویسید. اگر خودتان را همان طور كه هستید بشناسید و همه‌ی جنبه‌های ضعف و قوت‌تان را بپذیرید، گام بزرگی برای بهبود اعتمادبه‌نفس خود برداشته‌اید.
    به چالش كشیدن:
    پس از آن، افكار، احساسات و رفتارتان را ارزیابی كردید. با خودتان به گفت‌وگو بنشینید و درست و غلط بودن آن‌ها را سبك و سنگین كنید.
    خودكنترلی:
    سخت‌ترین و آخرین گام را محكم بردارید. احساسات منفی را مهار كنید. بر افكار و احساسات‌تان مسلط باشید و آن‌ها را به كنترل خود درآورید. شیوه‌ی تفكرتان را تغییر دهید. سخت‌گیر نباشید. شتاب‌زده نتیجه‌گیری نكنید. در هیچ موردی پیشگیری نكنید. مثبت باشید و از كلمات منفی اجتناب كنید. برای خودتان و تواناییهای‌تان ارزش قائل باشید. به خودتان احترام بگذارید. از جهت جسمی و ظاهری به خودتان برسید و ورزش كنید. خوابتان را منظم كنید. خودتان باشید. روابط اجتماعی از جمله رابطه با دوستان و اقوام خود را تقویت كنید. سعی كنید همیشه لبخند بزنید. راحت راه بروید و بنشینید. سرتان را بالا نگه دارید و موقع گفت‌وگو به چشمان طرف مقابل نگاه كنید.
    تمرین اول : نوشتن جملات مثبت و هرروز این جملات را جلوی آیینه حداقل به مدت 10 دقیقه به خودتان بگویید .
    تمرین دوم :یك آگهی تبلیغاتی برای خودتون درست كنید یك فیلم كوتاه یا یك نوشته زیبا از توانایی های خودتون و هرروز چند بار به آن نگاه كنید یا بخونید .
    تمرین سوم : مراقبت از جسم خود
    بدین صورت كه هرروز استحمام كنید ، شاداب مرتب باشید ، 8 ساعت خواب شیرین شبانه داشته باشید ، صبحانه كامل میل كنید و در طی روز نیز میوه و سبزیجات بخورید و از خوردن چای یا قهوه درطی روز لذت ببرید.
    تمرین چهارم : به خودتون برسید.
    به وضع ظاهر خود برسید، كفش هایتان را واكس بزنید ، مسواك بزنید، تمرین های پوگا انجام بدید، لباس های مد روز بپوشید ولی افراط نكنید ، بانظم باشید و شلخته نباشید .
    تمرین پنجم : تبسم زدن و لبخند زدن عامل دیگری است كه موجب افزایش اعتمادبه نفس می شود .
    تمرین ششم:هنگام صحبت كردن با مخاطبین به چشمانشان آنها نگاه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سهیلا - سه شنبه 17 مهر 1397

    برادر گرامی آقا مهران عزیز . سلام و وقت بخیر . من اجازه میخوام كه یه خورده گیری از شما بكنم و اون هم اینكه به جای اینكه اینهمه صبر كنید و منتظر تماس مادرتون بشید ایكاش سعی میكردید تا در حدود چارچوب عرف جامعه و خانواده سالم با این خانوم صحبت می كردید . بیرون می رفتید تا بهتر اون رو بشناسید و اون هم شما رو بشناسه . من شاید باورتون نشه 7 سال مثل شما درگیر یه عشق كزایی بودم ، از همون عشقهای توی داستانها دوری و فراق و خلاصه كلی اذیت شدم ، بعد 7 سال تونستم ایشون رو ببینم خداشاهده شاید باورتون نشه ، اونروز دیدار اون عشق برام از بین رفت ، باخودم می گفتم این بود اونكه 7 سااااااااال منتظرش بودم . باور میكنید چند روز بعد اون دیدار خودمو كامل پیدا كردم و به زندگیم به خوبی و خوشی ادامه دادم تا به الان خداروشكر. حتی با خودم فكر میكنم خوب شد كه اون عشق به ازدواج و یا دوستی منتهی نشد .

  • م - دوشنبه 16 مهر 1397

    سلام همسربنده زیاد اهل كاركردن نیست میوه وخرید های خانه ماراهم پدرومادر انجام می دهند حتی هنوز یك میوه فروشی نرفتیم خریدهای جزیی راشاید ولی خیلی كم بااینكه بچه دار شدیم ما بی بی بچه راانها می خرندتا ارزانتر بخرند به نظرم نوعی دخالت شده وتصمیم من برای همسرم مهم نیست وشغلش طوری است كه حقوقش عقب می افتد انها می خرند بعد می نویسند حقوقش راگرفت به انها می دهد ومن اصلا نمی بینم وبامن مشورت نمی كنداینكه انها كمك می كنند رامی فهمم ولی اینجوری پسرشان نمی فهمد وراه زندگی كردن رایادنمی گیرد به نظرشماچطوری هم به همسرم وهم به خانواده اش بگم كمكم كنید

    جام جم سرا

    سلام.نمی دانم در خانواده همسرتان با چه كسی راحت تر هستید،‌مادر،‌پدر،‌خواهر یا برادر.با آن كه راحتید و رابطه بهتری دارید مشكل تان را در میان بگذارید.اما نكته مهم این است ابتدا باید بگویید كه كمك و مهربانی آنها را درك می كنید و برایتان ارزشمند است و...اما نگرانید كه همسرتان خودش به تنهایی نتواند از پس مشكلات زندگی برآید .منظور این است ابتدا حسن ها و كارهای خوب شان را نام ببرید و بعد از نگرانی هایتان بگویید نه این كه من دوست ندارم ، من نمی خواهم و من و من و من و....نوع گفتگو بسیار مهم است.چون شما نمی‌توانید تغییرات بزرگی در شخصیت و نوع مراودات همسر و خانواده شان ایجاد كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • gf - دوشنبه 16 مهر 1397

    با سلام و خسته نباشید. من مشكلی كه دارم این است كه طرز صحبت كردن در مراسم خواستگاری طوری است كه خواستگار را جذب نمی كنم. و خواستگار برداشت بدی نسبت به سوالات من می كند. دوم اینكه وقتی از حقوق و پس انداز سوال می پرسم طرف فكر می كند من مادی گرا هستم . در صورتیكه لیسانس دارمم و موقعیت كاری خوبی هم دارم و كلا نسبت به خیلی از دختران دیگر موقعیت خوبی دارم. 32 سالمه .وقتی خواستگار می آید یجوری هیجان زده می شوم و استرس می گیرم و نمی توانمم مدیریت كنم و همین مشكلات باعث میشود خواستگار جلسه اول از من خوشش نیاید.لطفا راهنمایی كنید در مراحل اولیه خواستگاری چگونه و از چه چیزهایی سوال شود؟ با تشكر

    جام جم سرا

    سلام.از كجا می دانید در پی سوال از حقوق ایشان رفته اند ؟ از كجا متوجه شده اید استرس شما مانع جذب خواستگار شده است؟ چكونه به این اطمینان رسیده اید كه شما خیلی بهتر از دختران دیگر هستید ولی نمی توانید دیگران را جذب كنید؟ و...ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم از افكار دیگران مطلع شویم. شاید هم‌كفو نبوده اید،‌شاید خیلی بهتر بوده‌اید،‌شاید معیارهای شما با معیارهای ایشان جور نبوده است. بهتر است این گونه مسائل را درونی نكنید. ممكن است مسایلی در شما وجود داشته باشد اما این كه هر اتفاقی را از خودتان بدانید،تغییر دهید. ما حق نداریم جای دیگران فكر كنیم و تصمیم بگیریم و نتیجه بگیریم و غصه بخوریم. همین جای دیگران فكر كردن باعث خیلی از غصه‌ها و افسردگی هاست. شما باید روی اعتماد به نفس تان كار كنید. افكار منفی را از خودتان دور كنید.اگر اعتماد به نفس تان بالا برود استرس از شما دور می‌شود و در برابر خواستگار مقتدر و با اطمینان بیشتری حضور خواهید یافت.نكته دیگرتعدادی از سوالت حق هر دو طرف است كه پرسیده شود.اما می توان آن ها را تقسیم كرد بین بزرگتر ها و دختر و پسر.مثلا شاید بهتر باشد مسائل مالی را پدر بپرسند.البته این بستگی به رابطه و فرهنگ هر قومیت دارد. پس با كمی تدبیر و اندیشه می توان بهتر و سنجیده تر عمل كرد. توصیه اكیدم در خصوص ازدواج ،‌مشاوره پیش از ازدواج است.از این مورد غافل نشوید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • مهران - یکشنبه 8 مهر 1397

    سلام و خسته نباشید خدمت شما. سپاس فراوان از راه اندازی بخش مشاوره. پسری 34 ساله هستم. برای ازدواج به صورت سنتی اطرافیان افراد زیادی رو به من معرفی كردند. اما خودم با توجه به معیارها و ملاك هایی كه داشتم مورد مناسبی رو نتونستم انتخاب كنم تا اینكه حدود سه سال پیش با دختر خانمی در مطب پزشك آشنا شدم. البته ایشون با خواهرشون بودند و من هم از مادرم كه همراهم بودند خواستم كه شماره تماسی از ایشون بگیرند تا زمان مناسب اقدام كنیم. خواهر ایشون بسیار استقبال كردند و حتی خوشحال هم شدند و محترمانه مادرم از ایشون شماره تماس گرفتند. اما مادرم موافق نبود چون دختر خانم پای چپ شون مشكل داشت و باید عمل جراحی میشد. البته من هم خودم در خردسالی با ماشین تصادف كردم و مشكل دارم. این قضیه برای من اصلا مهم نبود و به نوعی میتونم بگم دخترخانمی كه من پیدا كرده بودم همون موردی بود كه شاید مدتها دنبالش میگشتم. مخالفت مادرم باعث شد حدود 8 ماه اقدامی نكنیم و تو این مدت برای اینكه من قضیه رو فراموش كنم چندین مورد دیگه به من معرفی كردند اما چون تو خانواده من ابراز علاقه كردن به نوعی تابو محسوب میشه نمیتونستم به صراحت بگم كه من فقط همون دختر خانم رو انتخاب كردم و تمام این مدت موارد پیشنهادی رو به نوعی رد میكردم. بعد از 8 ماه از مادرم خواستم كه با دختر خانم تماس بگیره در ابتدا دختر خانم قضیه رو فراموش كرده بودند و بعد هم گفتند كه قصد ازدواج ندارند الان كه حدود 3 سال از اون قضیه میگذره دوباره از مادرم خواستم كه با ایشون تماس بگیره اما این بار هم جوابشون منفی بود و گفتند كه تا چند سال آینده هم قصد ازدواج ندارند. الان كه به شما پیام میدم به شدت از لحاظ روحی بهم ریختم و به لحاظ شغلی كه دارم (مهندس عمران) باید دقت بالایی در محل كار و پروژه داشته باشم كه ندارم. تصور این موضوع برایم سخته كه سه سال انتظار و امید داشتن بیهوده بوده و اینكه واقعا نمیتونم كسی رو جایگزین ایشون كنم و حتی فكر اینكه قراره ایشون با كسی دیگه ای ازدواج كنه به شدت ناراحتم میكنه. نمیدونم چكار باید بكنم.

    جام جم سرا

    سلام. شما در كنترل هیجان مشكل دارید. این كه دیدید و پسندید،‌قبول.اما این كه روی عملكرد روزانه تان تاثیر گذاشته غیرقابل قبول است. شما اینقدر به هیجان تان میدان داده اید و آنچنان جولان داده است كه الان دچار سوگ و از دست دادن شده اید.یعنی بدون این كه چیزی باشد برای خودتان داستان ها گفته اید و خیالپردازی ها داشته اید. با این كه با دختر خانم هم صحبت شده و ایشان اصلا قصد ازدواج ندارند همچنان در این هیجان مانده‌اید. بهتر است از دنیای خیالی بیرون بیایید و واقع گرا باشید. دختری را دیده اید و پسندیده اید اما شما كه نمی‌توانید برای ایشان تعیین تكلیف كنید و اصلا نمی دانید در زندگی ایشان چه می‌گذرد و چه فكر می‌كند. به هرحال جواب رد گرفته اید.باید از این دوره از دست دادن كه برای خودتان درست كرده‌اید خارج شوید. ساعتی در روز را تعیین كنید.یك ساعت كافی است.در جایی غیر از تختخواب،‌اشپزخانه و جلوی تلویزیون باشد. در این یك ساعت به آن خانم و هر چه فكر از ایشان می‌آید می‌اندیشید.گریه تان گرفت،‌گریه كنید.داد بزنید.هر برون ریزی ای كه به سراغ‌تان آمد جلویش را نگیرید. حتی می‌توانید بنویسید و پاره كنید.صدایتان را ضبط كنید و پاك كنید. هفته دوم از زمان یك ساعت، یك ربع كم می‌كنید.خلاصه تا این كه به صفر برسد. اما غیر از این ساعت تعیین شده حق ندارید به این موضوع فكر كنید.یعنی نباید اجازه دهید كه افكار ایشان و منفی شما را هدایت كنند. در كنار این تمرین ،‌باید برنامه های جدید بچینید.ورزش،‌مطالعه،‌شركت در كار گروهی، انجام كار خیریه و...هر آنچه می‌توانید را شروع می‌كنید. سركار موضوع به سراغ‌تان آمد همان لحظه مشغولیت دیگری را شروع كنید.اینها تمریناتی بود كه مثل مشق هستند و باید انجام شود.اما توصیه اصلی مراجعه حضوری به روان‌شناس است تا در هر جلسه شما را راهنمایی كنند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • م - شنبه 7 مهر 1397

    سلام من 6سال ازدواج كردم. ازاول ازدواج متوجه شدم همسرم زن لاغر دوست دارد. من هم چاق نیستم ولی لاغرهم نیستم. شوهرم توجه به همكار های خانم لاغرش دارد به اقوام ونزدیكان خانواده هم به خانم های لاغر توجه بیشتری دارد به صورتی شده است كه من به زبان اوردم ولی ازانها دفاع می كند وبه من می گوید اشتباه می كنم می گویدچشمهام ضعیف است ولی همه اندامهای انها رامی بیند راه چاره میخواستم باتشكر.

    جام جم سرا

    سلام.اگر برای ایشان لاغری هیكل مهم بود حتما در انتخاب همسر در نظر می‌گرفتند.اما شما را با همین هیكل پسندیده‌اند.نكته مهم نداشتن اعتماد به نفس شماست.اگر شما اعتماد به نفس داشته باشید و از داشته هایتان لذت ببرید، متوجه خواهید شد همسرتان به شما بیش از دیگران توجه دارد. در كنار اعتماد به نفس باید طرز تفكرتان را تغییر دهید. شما نمی‌دانید دقیقا ایشان در آن لحظه به چه فكر می‌كنند. به جای ایشان فكر می‌كنید.حدسیات خودتان را بیان می‌كنید. بهتر است جای دیگری فكر نكنید. افكار منفی را از خودتان دور كنید. اگر هم لاغر اندام دوست دارند،‌اما در واقعیت اینگونه نیست چون در انتخابشان بی‌تاثیر بوده است.مطمئن باشید این علاقه براساس گفته شما ریشه در جایی دارد كه باید بررسی شود.پس روی اعتماد به نفس ‌تان كار كنید. به داشته هایتان بپردازید و آنها را تقویت كنید. خودتان را با این افكار منفی درگیر و ناراحت نكنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • فاطمه - یکشنبه 1 مهر 1397

    با سلام من 34سالمه و شوهرم 40ساله.20ماه هست عقدیم.ازدواجمون كاملا سنتی بوده , از مدتی كه عقد كردیم فقط هفته‌ای یكبار به منزلمون میاد. اونم آخرشب میاد و زود میره. بابام الان 8ماهه دامادشو ندیده اصلا به تلفنم جواب نمیده. فقط موقعی كه میخواد بیاد بهم زنگ میزنه وتو این مدت فقط 5بار منو خونشون برده. اصلا به فكر مراسم عروسی هم نیست .حتی برام كادو یا پولی هم نداده. واقعا به دوست داشتنش شك دارم نمیدونم ازدواجمون درسته یا نه.در ضمن شوهرم ازدواج قبلی نداشته .شغلش راننده تریلیه ,خودم لیسانسه و كارمندم

    جام جم سرا

    سلام.با این نوشته های شما نمی‌توان گفت ازدواج شما درست بوده یا نه. بهتر بود قبل از عقد این سوال را مطرح می‌كردید كه آیا انتخابم درست است یا نه. اختلاف در شغل و نوع كار شما وجود دارد.عموم راننده‌ها زمان كمی در خانه هستند.ساعت كار مشخصی ندارند.برعكس شما كه ساعت كار مشخص دارید.خود همین تفاوت می‌تواند مشكل‌زا باشد اگر نتوانید به خوبی آن را بپذیرید. پس این تفاوت ها را باید درك كنید و بپذیرید. چون اگر نپذیرید همیشه مشكل خواهید داشت. تفاوت فرهنگی،‌ مالی، خانوادگی و...می‌تواند دردسرساز باشد.به همین دلیل می گویند همسر بهتر است هم‌كفو باشد. البته این یك قانون نیست و بوده‌ و هستند افرادی كه هم‌كفو نبوده اما تلاش كرده‌اند برای نزدیك شدن و پذیرش.توصیه می‌كنم حتما حضوری به روان‌شناس مراجعه كنید و با كمك ایشان به شناخت دقیق و درست برسید. تفاوت ها را بپذیرید و شباهت را دریابید .موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • م - شنبه 31 شهریور 1397

    سلام لطفا كتابی درمورد مهارت های زندگی وزناشویی وبرخورد باهمسر كه بتوانیم اززندگی مان راضی باشیم معرفی كنید كه مشكلات داخل ان باجواب باشد

    جام جم سرا

    سلام.كتاب مشاوره با این شكل كه شما می‌خواهید در بازار نیست.اما می توانید درباره مهارت های زندگی كتاب زیاد پیدا كنید یا در اینترنت بخوانید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • م - یکشنبه 25 شهریور 1397

    سلام .من 6سال است ازدواج كرده‌ام . یك فرزند یك ساله دارم ولی از ازدواجم راضی نیستم. میخواستم همسری داشته باشم كه انقدر همدیگر رادوست داشته باشیم كه دیگران نتوانند درزندگی مان دخالت كنند. اماهمسرم اجازه می دهد هركسی درزندگی مان دخالت كندازابتدا خانواده اش درزندگی مان دخالت كردند. ولی من كوتاه امدم. بعدها اجازه داد زن برادر بنده دخالت كند وباایشان برخورد خوبی دارد. وقتی من این موضوع رابهش گفتم ازاون دفاع كرد. حتی زن برادر بنده بهش گفته منوطلاق بده ولی ایشون میگه من اشتباه كردم كه او همچین حرفی رازده. پشیمون شدم چرابه همسرم این موضوع راگفتم البته دریك مورد خانواده من نظر دادنددر مورد جشن زایمان بنده همسرم قهركرد رفت تا الان نه برای من جشن گرفته نه برای بچه ام وچون من شاغلم رودربایستی داشتم هیچ پولی ازش نگرفتم ولی او هم اصلا به رویش نیاورده كه حتی هزینه ارایشگری بنده راهم نمی دهد نمی دانم خیلی مشكل درزندگی ام دارم .

    جام جم سرا

    سلام.فقط دوست داشتن شرط كافی و لازم برای زندگی نیست. این تفكر درستی نیست كه دوست داشتن مانع دخالت كردن دیگران می‌شود. البته باید دخالت كردن را تعریف كرد.اگر كسی نظری دارد كه مثبت و موثر است اما چون من از او خوشم نمی‌آید ، این دخالت نیست بلكه می‌تواند كمك باشد.اما گاهی افرادی در هر كار دخالت می‌كنند و اصرار دارند حرف آنها باشد.این آزاردهنده است. همان‌طور كه خانواده شما نظرشان را گفته ‌اند و با واكنش تند همسرتان روبه رو شده اند احتمالا خانواده همسرتان هم گفته هایی داشته‌اند كه با نظر مخالف شما روبه رو شده‌اند.این اتفاقات در زندگی مشترك پیش می‌آید اما مهارت های زندگی كمك كننده است و می‌تواند مشكلات را بخوبی حل كند. ده مهارت زندگی داریم كه برای حل مسائل زندگی باید آموخته شوند.یكی از آنها حل مسأله است، دیگری انتقادپذیر بودن و... توصیه اكید می‌كنم حتما این مهارت ها را به كمك روان شناس بیاموزید و تمرین كنید.شما مشكل ریشه‌ای و حاد ندارید و با كمك روان شناس به شكل حضوری می‌توانید زندگی شیرین‌تری را تجربه كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • . - یکشنبه 25 شهریور 1397

    سلام من یه مشكل خیلی بزرگ دارم كه نمیتونم حلش كنم احتیاج به مشاوره دارم ولی مشكلم خصوصیه من به هیچ روانشناس ودكتری دسترسی ندارم میتونید كمكم كنید؟

    جام جم سرا

    سلام.مشكل تان را با ادرس ایمیل بنویسید.در ضمن می توانید از نام مستعار یا حتی بدون نام بنویسید كه خیالتان راحت باشد كسی شما را نخواهد شناخت.

  • بابك - چهارشنبه 21 شهریور 1397

    سلام.برادر من 37ساله است.با دختری به واسطه خانواده اشنا شده كه تقربا شناخته شده است.اما اختلاف سن دوسال دارند كه دختر بزرگتر است.این باعث دلخوری خانواده من شده است اما برادرم راضی است.چه كمكی می توانم به او بكنم.

    جام جم سرا

    سلام.ما در ازدواج عادت داریم عرف و سنت را مخلوط كنیم و همراه قوانین نانوشته،‌حكم صادر كنیم. در صورتی كه در هر قانون علمی هم استثنایی وجود دارد. خوشبختانه رابطه این دو نفر خوب شكل گرفته است ،‌یعنی خانواده ها همدیگر را می‌شناسند و كم و بیش با خلق و خوی هم آشنایند.این خود نكته بسیار مهمی است. در تمام این مراحل سن دختر تاثیری بر رفتار او نداشته ،‌یعنی به چشم نمی‌آمده ؛‌اما حالا كه كار پیش رفته ناگهان سن مهم شده است؟ بهتر است دختر و پسر با هم زیاد رفت و آمد كنند و ببینند احساسشان در لحظاتی كه با هم هستند چیست.مثلا در خیابان راه می‌روند آیا از نگاه دیگران ناراحت می‌شوند یا پسر خوشش نمی‌آید كسی متوجه بزرگ بودن دختر شود؟و...گاهی ظاهر اصلا نشان نمی‌دهد كه اختلاف سن معكوس وجود دارد. اما سن فقط یكی از فاكتورهای تاثیرگذار در ازدواج است.بقیه موارد نمی‌تواند فدای یكی شود.توصیه اكید می‌كنم آشنایی و رفت و آمد دو خانواده بدون مراسم رسمی،‌به شكل عادی ادامه یابد. حتما به مشاور پیش از ازدواج مراجعه كنند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • نفس 35ساله ا زهمدان - پنج شنبه 15 شهریور 1397

    با سلام و پاسخ های خوبتون
    من مادر شوهری دارم كه درهیچكدام از برنامه های خانواده ما مثل عروسی خواهرم، نامزدی ، حتی تولد فرزندم ،مكه رفتن پدر و مادرم و حتی هیچ كدام ازخدای نكرده مثل فوت اقوام از جمله مادربزرگم شركت نمیكنه. همیشه بهانه داره كه یه جاش درد گرفته، مریض شده یا نمیتونه بیاد. حتی زنگ هم نمیزنه كه عذر خواهی كنه. خیلی لطف كنه فقط بعضی وقتها اجازه شركت پدر شوهرم را می دهد آن هم كم ...من خیلی ناراحتم چون من و خانواده ام برعكس آنها د ربیشترمراسم شركت می كنیم مادرم معتقده نباید مثل اونها بد باشیم و اهمیت نده؟اما من نمیتونم خوب جایی میری هیچ وقت نیستن. آدم پیش فامیل، مهمونا و دوستان ضایع میشه. همیشه میگن فلانی نیست. نیومده با طعنه گاهی از من می پرسن؟به شوهرم میگم بگو به مادرت زیر بار نمیره جواب میده نیان مهم نیست اونها هم مردن نرو. خواهرم عروسی كرد نیا؟اینم از جواب پسرشون ...من فكر میكنم حسوده و چشم دیدن نداره چون خانواده ما خیلی شهرت دارن و همه موفق و تحصیلات خوب ازجمله خواهرم اولین دختر بودتو فامیل رفته خارج از كشور تحصیل كنه(كه اینقدرما خودمون رو نمیگیریم مادرم اینقدر فروتن كه اونا براشون مهم شده و حرص می خورن) حتی تا الان كه چند سال گذشته یك بار به من نگفته خواهرت خوبه یا تبریك بگه...من خیلی اذیت میشم از رفتارهاشون با وجود هرچی احترام بازم بی احترامی خیلی ناراحتم...چكاركنم؟جالبه یه عروس دیگه داره كه خانوادشون روستایی و خیلی با خانواده ما فرق دارن. برای همه برنامه اونها خودشو میرسونه و به ما زنگ میزنه كه اونجا هستن و اینا تا لج منو در بیاره من نمیدونم واقعا علتش چیه؟خواهش میكنم با پاسخ خوبتون منو كمك كنید .و نكته دیگه اینكه مثلا مكه رفتن سوغات نیاورد گفت قدیمی شده اما ما رفتیم مشهد به پرش زنگ میزنه كه چرا سوغات نیاوردین؟معترض هم هست نمی تونستید یه كادو بخرین اخه بااین آدم چطور میشه كناراومد؟بعضی وقتها میگم طلاق بگیرم تا كلا راحت بشم . مگه آدم چقدر میتونه بی احترامی رو تحمل كنه؟چقدر به خودت و خانواده ات توهین كنن. مگه شوهر چیه ؟آدم تو خونه پدر و مادرش زندگی می كنه و بی منت .ازدواج میكنی كه كامل تر بشی با خانواده های بیشترارتباط بگیری نه اینكه تحقیر بشی و همه اش از زندگی حرص بخوری و ناراحتی.

    جام جم سرا

    سلام. شما مشكلات بزرگی دارید و آن هم این‌كه دیگران را آن‌طور كه هستند نمی‌پذیرید،‌به جای دیگران فكر می‌كنید،‌تصمیم می‌گیرید و عمل می‌كنید.زندگی‌تان را به افكار منفی سپرده‌اید.قضاوت دیگران برایتان مهم‌تر از زندگی‌تان شده‌است و...اگر در خودتان این مشكلات را حل كنید این مسأله كه عنوان كرده‌اید هم حل می‌شود. بیایید جور دیگری فكر كنید.شاید زمان ازدواج اتفاقی افتاده و مادرشوهر شما دچار سوءتفاهم شده و ناراحت هستند . برای حل آن ناراحتی، فاصله گرفتن از شما را انتخاب كرده‌اند. شاید اصلا در تربیت و شیوه زندگی‌شان این گونه اند و انسان اهل مراودات نیستند. اما هر ارتباط كوچكی در ارتباط با جاری‌تان را بزرگ‌تر ازخودتان می‌بینید. شاید اصلا توان تقابل و رویارویی با خانواده شما را به هر دلیل ندارند. شاید اصلا این كار برای ایشان مسأله نیست و گمان می‌كنند كار درستی می‌كنند.شاید واقعا در آن زمان كاری داشته‌اند كه نشده بیایند و...دلایل دیگر.اما هر چه هست چرا باید برای شما مهم باشد و چرا باید به گونه‌ای عمل كنید كه برای دیگران هم اهمیت داشته باشد؟ چون قضاوت دیگران برای‌تان مهم است.چون شما برای حرف مردم زندگی می‌كنید و تا زمانی‌كه برای حرف مردم زندگی كنید،‌آنها هم خودشان را دخالت می‌دهند.باید نگاه به زندگی را تغییر دهید.بپذیرید ایشان این گونه است.نباید ایشان را با هیچ كس دیگر مقایسه كنید. هر كسی مسئول كار خود است و برای آن دلیل دارد. مطمئنم میان همین خوانندگان این صفحه هستند كسانی كه مشكل شما را دارند ،‌اما این‌قدر برگش نكرده‌اند.این مختص شما نیست.مگر همه فامیل شوهر در مراسم فامیل زن شركت كرده یا می‌كنند یا برعكس؟ما عموما بدون شنیدن و دانستن آن دلیل، حرص می‌خوریم، گریه می‌كنیم ،‌كام اطرافیان را تلخ می‌كنیم و حكم صادر می‌كنیم و قانون وضع می كنیم.یعنی از كاه كوهی بزرگ می سازیم. باید یاد بگیرید ایشان اهل رفت و آمد مدل شما نیستند.ایشان مدل خودشان هستند.همان‌طور كه شما مثل دیگری نیستید.اگر نمی‌آیند دلیل نمی‌شود شما خجالت بكشید.به راحتی بگویید ایشان این گونه راحت ترند و من هم پذیرفته و بهشان احترام می‌گذارم. مگر در كاری به خاطر حضور نداشتن ایشان لنگ زده‌اید؟همسرتان مادرش را همین شكلی پذیرفته است و راحت برخورد می‌كنند اما برای شما این اتفاق نیفتاده‌است. جالب است مادرشوهرتان یك رویه رفتاری داشته‌اند و شما هنوز درگیر این رویه هستید.پس اشكال در شماست نه ایشان. نكته دیگر این‌كه جدا شوید به خاطر مادرشوهر.آیا این حرف به نظرتان عاقلانه است. پیش خودتان و در تنهایی فكر كنید و تجسم كنید در محضر قاضی هستید و علت را می‌پرسند.می‌گویید همه زندگی من خوب است و مشكلم مادرشوهرم است كه در مراسم خواهر من شركت نكرده است. فكر می‌كنید جماعت آنجا چه واكنشی نشان دهند و چند نفر به شما حق بدهند. اینجاست كه می‌گویم حرف دیگران و قضاوتشان برای شما آن قدر اهمیت دارد كه حاضرید زندگی مشتركتان را با همه خوبی‌هایش رها كنید و فرزندتان را گرفتار مشكلات جدید كنید.
    توصیه اكید من مراجعه به روا‌ن‌شناس است تا باورهای مركزی اشتباهی كه در شما شكل گرفته است تغییر كنند. قوانین نانوشته‌ای كه برای خودتان وضع كرده‌اید را درست كنید.تا این مسائل برایتان حل نشود همیشه در زندگی درگیر موضوعات ساده ولی از نظر شما پیچیده خواهید بود.
    موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • ساناز - دوشنبه 12 شهریور 1397

    سلام 29 سالمه دو فرزند دارم همسرم آدم خوبی است و خداروشكر كار خوبی هم دارد وضع زندگیمان خوب است5 سال پیش دلبسته مردی شدم باهاش در ارتباط بودم اما به خاطر عذاب وجدان مقابل خانوادم سه سال پیش دورشو خط كشیدم اما شدت عشقی كه بهش داشتم هرروز بیشتر شد تا امروز كه هر وقت ماشینشو یا خودشو میبینم قلبم به حدی میلرزه كه اشكام جاری میشه یكسال بعد از جدایی از عشقم با آقایی آشنا شدم كه میگفت عاشقم شده و فقط میخاد گاهی باهام درددل كنه منم فكر میكردم شاید اینطوری اون عشقم فراموش بشه قبول كردم الانم نه تنها عشقمو فراموش نكردم بلكه نمیتونم به نبود این آقا فكر كنم چون همیشه تكیه گاهی برای مشكلاتم بوده اما الان از حال خودم خسته شدم میخام سرگرم خانوادم بشم ولی چطوری ده بار با این آقا حرف زدم و قرار شد دیگه نباشه ولی فرداش خودم از حس تنهایی بهش زنگ میزنم ....

    جام جم سرا

    سلام.اینكه چه كسانی به روابط فرازناشویی نزدیك ترند بر میگردد تا حد زیادی به عواملی و عناصری چون بلوغ فكری و هیجانی ، ملاكهای انتخاب همسر،اختلالات شخصیتی ، فرهنگ و ...
    شكل گیری روابط فرازناشویی را می توان به چند عامل نسبت داد. معمولا در بیشتر این افراد یكی از نشانه های زیر دیده می شود:

    ۱- یكی از مهم ترین علت های روابط فرازناشویی، عدم ارضای جنسی است. یعنی ممكن است بعضی از افراد از روابط زناشویی خود لذت نبرند و در جای دیگری به دنبال ارضای نیازهای خود بگردند.
    ۲ - معمولا افرادی كه اعتماد به نفس پایین تری دارند، بیشتر به دنبال اینگونه روابط می گردند چون نیاز دارند مورد تایید قرار بگیرند و شاید فرد جدید بتواند احساس خودارزشمندی به آنها بدهد.
    ۳- وقتی عشق به همسر به هر دلیلی از بین رفته باشد، ممكن است یكی از همسران در طولانی مدت مورد خشونت روانی و عاطفی قرار بگیرد و همین مساله و فشاری كه او تحمل كرده، باعث از بین رفتن عشق او به همسرش شود.
    ۴ - برخی از افرادی كه به شكلی غیرطبیعی میل به داشتن تجارب جدید دارند، آنقدر احساس نوجویی دارند كه دائم دنبال كشف چیزهای جدید هستند؛ از كار گرفته تا تحصیل و روابط و...
    ۵- برخی از افرادی كه معمولا میل به انجام اعمال ممنوعه دارند، نیز ممكن است از مخفی كاری و هیجانی كه هنگام اعمال مخفیانه شان دارند لذت ببرند و دست به چنین كارهایی بزنند.
    ۶- برخی از افرادی كه به هر دلیلی می خواهند از طرف مقابلشان انتقام بگیرند بیشتر به سمت برقراری اینگونه روابط می روند. مثلا كسی كه همسرش قبلا رابطه ای با كسی داشته یا سال ها خشونت رفتاری، كلامی یا جنسی همسرش را تحمل كرده است، بیشتر میل به انتقام دارد.
    ۷- بعضی از افراد كه اصطلاحا بیمار جنسی هستند و دائم دوست دارند با شخص تازه ای رابطه جنسی نویی را تجربه كنند هم ممكن است وارد چنین روابطی بشوند كه معمولا هم اینگونه روابط كوتاه هستند چون این فرد بعد از مدتی خسته می شود و به دنبال فرد جدید می رود.
    ۸ -بعضی از افرادی كه خیلی رمانتیك هستند، این قبیل هیجان های عاطفی را دوست دارند و مایلند هرازگاه فضاهای عاطفی جدیدی برای خود ایجاد كنند تا از تنش های روزمره دور باشند. آنها معمولا در بهترین ساعات با پوشیدن بهترین لباس ها و به دور از هر تنشی، اینگونه فضاها را برای خود به وجود می آورند.
    ۹- گاهی بعضی از افراد وقتی احساس می كنند كه از دوستانشان در این مورد عقب مانده اند، ممكن است وارد این نوع روابط شوند. گروهی از این قبیل افراد فكر می كنند از قافله عقب افتاده اند! این گروه می خواهند هرطور شده این به اصطلاح عقب ماندگی را جبران كنند تا خودی در میان همسالان و دوستان خود نشان دهند.
    پس باید علت این كارتان مشخص شود. حتما مشكلی وجود دارد كه شما را به رابطه فرازناشویی سوق داده است.این علت یا علت ها می تواند آگاهانه یا ناخودآگاه باشد. تا زمانی كه شما این ریشه را پیدا و رفع نكنید نمی‌توانید به آرامش برسید. گذراندن مراحل درمان از دست دادن، به شما كمكی نمی كند چون علت اصلی وجود دارد و شما باز به این رویه ادامه خواهید داد. چون این‌قدر این علت قوی است و شما را در دست گرفته است كه اصلا ترس از عواقب این رابطه مانع شما نشده است. پس حتما باید حضوری مراجعه كنید به روانشناس و از موضوع از ریشه بررسی شود. موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روانشناسی بالینی

  • م - چهارشنبه 31 مرداد 1397

    سلام من 5سال ازدواج كردم ازابتدامتوجه شدم كه همسرم ان همسری كه می خواستم نیست ولی زندگی كردم حالا به این نتیجه رسیدم كه درست فكرمیكردم. از اول خرجی بنده راندادبه بهانه نداشتن تاالان هم همینطوره ولی تلاش نمیكنه. به حرف های خانواده اش بیشترتوجه داره. هنوز خودش برای خونه خرید نكرده پدرش میوه وگوشت میخره وحقوقش رابه آنها میدهد. هنوز هزارتومن به من نداده ومن حقوقش راندیدم. ازاین بیشترناراحت میشم كه دروغ می گوید .خانواده اش خانه ما بودند به من نمی گوید بعدا كه ازچیز دیگر میفهمم می گوید یادم رفت بهت بگم باوجود بچه باز تغییر نكرده ومن ازاین بابت احساس خطر درزندگی می كنم چون تلاشی برای بهترشدن نمیكنه من خیلی به خانواده اش احترام میذارم ولی او چنین نیست بی احترامی میكنه. اذیت های خانواده اش را به روی خودم نمی آوردم كه ناراحت نشه. باهاش كه صحبت كردم متوجه شدم اصلا دآن شرایط من رادرك نكرده وبه فكرشخصیت من نبوده. نمی دانم چكاركنم هروقت صحبت می كنم سكوت میكنه. همه وظایف رابلده برای همه انجام میده الامن وخانواده ام .نگران آینده بچه ام هستم چكاركنم.

    جام جم سرا

    سلام.چرا تا حالا ادامه داده‌اید؟چرا تا حالا اقدامی نكرده‌اید؟چرا جدا نشده‌اید‌؟چرا بچه‌دار شده‌اید‌؟این سوالاتی است كه در ذهن هر كسی كه این مطلب شما را بخواند، شكل می‌گیرد.اما واقعیت این است كه شما عصبانی و خشمگین هستید. شما خواسته‌های به حق و نا به حقی دارید كه برآورده نشده اند و همین باعث رنجش ما شده‌است. این ازدواج حتما سودی برای شما دارد. اگر همه ‌اش زیان بود كه ادامه نمی‌دادید. این‌كه تا كنون به شما اصلا پولی نداده كمی غلوآمیز است. حتما خرید كرده‌اید.كیف و كفش و لباس و ...خریده شده‌است.اما نتظار دارید مبلغ مورد نظرتان را به شما بدهند كه این انتظار برآورده نشده است. یا توجه كامل ایشان را می‌خواهید ولی او به اطرافیان و خانواده‌اش هم توجه دارند. یك طرفه نمی‌توان شنید و نظر داد.اولین كاری كه باید انجام دهید تغییر نگرش‌تان به زندگی و ازدواج است.باید زندگی مشتركتان را بازبینی كنید.خوب هایش را تقویت كنید و بدهایش را كمرنگ .باید بعضی از مسایل را بپذیرید و با آنها كنار بیایید.وقتی نمی‌توانید تغییرشان دهید، پذیرش بهترین است. باید اختلاف هایتان را لیست كنید و روی آنها كار شود.برای چنین تغییرات بزرگی لازم است حتما حضوری به زوج درمانگر مراجعه كنید. بدون گذراندن جلسات درمانی نمی‌توانید به نتیجه مطلوب برسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناس بالینی

  • رومینا - پنج شنبه 25 مرداد 1397

    باسلام.حدود7ساله ازدواج كردم ازدواجی عاشقانه.اولین ملاكم برای انتخاب همسرم دوست داشتن و ابرازعلاقه زیادش نسبت ب خودم بودبعد ازمدتی متوجه تغییررفتارش شدم وبه بیماری اعتیادش پی بردم اما كاملا انكار میكرد.زمانهای زیادی تنهابودم ناگفته نماند توی شهری دور از خونواده هامون زندگی میكنیم.همسرم تموم تمركزش استفاده مواد بود ومن مدام تنها.توی شبكه های اجتماعی باشخصی ارتباط برقراركردم وشده بود سنگ صبورم.ارتباطم فقط درحد چت بود نه هرگز فراترازاون.تنهادلیل عبور از خط قرمززندگی متاهلیم كه قطعا هم توجیه پذیر نیست"پركردن خلاهایی بودكه ازجانب همسرم داشتم وسپری كردن روزهاو كشتن تنهاییام.همسرم بخاطر درگیری زیادش با مواد درقبالم مسولیتی نداشت وگاها تا نزدیكای صبح تنهام میذاشت واعتراضی هم میكردم باعصبانیت برخوردمیكرداز واكنشش ب شدت میترسیدم و ترجیحاسكوت میكردم تا احترامم حفظ شه .بعداز مدتی همسرم متوجه ارتباطم با اون شخص شدبرخورد شدیدی كردحدود دوماهی قهربودومنهم توجیهم تنهایی و بی توجهی اش بودتوی همون زمان موقعیت كاریش بخطر افتاد كه تصمیم گرفت ترك كنه و منهم حمایتش كردم و توی دوران سخت تركش از تموم وجودم گذشتم.اما بعد شش ماه تركش رفتارش تغییركرداعتماد بنفس زیادی پیدا كرده بود وشروع كرد به ارتباط گرفتن باجنس مخالف ومدام ب خودش رسیدن.وسر هرمسئله بی اهمیت و ناچیزگذشته رو بیادم میاورد وتوهین وتحقیرو فحش وناسزا وهربارتهدید به طلاق كه هرگز حاضر ب ادامه زندگی نیست.ب شدت تحمل این اوضاع برام سخت شده.شدیدا كینه داره ازم وهرگز نمیبخشه درصورتیكه خودش الان اشتباه منو داره میكنه اماجرات بیانشوندارم.همه ی عشقش شده گوشیو دوست دخترای مجازیش.ازبی توجهی و دلسردیش داغونم.درموندم .حتی اجازه مشاوره رفتن بهم نمیده چون همیشه بهم شك داره حتی گوشیمو هم ازم گرفته.لطفاراهنماییم كنید.

    جام جم سرا

    سلام رابطه شما مشكلات زیادی دارد.از ابتدا نتوانسته اید مشكلاتتان را درست حل كنید و راه حل هایی برگزیده اید كه مناسب و درست نبوده اند.وقتی راه حل درست نباشد می تواند عواقب بدی داشته باشد. خودتان هم اذعان كرده اید دلایل رابطه فرا زناشویی تان توجیه است. راه حل اشتباه تان مخاطراتی برایتان داشته و دارد و خواهد داشت.همسرتان شما را نبخشیده است. برای این كه انتقامگیری ایشان از شما تمام شود باید گفتگو كنید و همدیگر را ببخشید.بخشیدن مراحلی دارد .همین جوری كه بگویید بخشیدم و تمام ،‌اصلا درست نیست. شما حتما و حتما باید به روان شناس مراجعه كنید.از كمك دیگران برای رسیدن به روان شناس كمك بگیرید. ولی تا مراجعه نكنید نمی توانید مراحل درمان را طی كنید. موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناس بالینی

  • علی - چهارشنبه 17 مرداد 1397

    با عرض سلام و با تشكر از زحمات شما بنده 48ساله و معلول جسمی هستم و مشكلی دارم به این صورت كه نمی توانم بی كار بنشینم و باید دائما مشغول انجام كاری باشم و حتی اوقاتی كه در اتوبوس به محل كار رفت وآمد می كنم ذهنم مشغول است وحتی یك لحظه آرام نمی گیرد .گاهی مثل شطرنج بازها تا چندین كار بعدی را در ذهنم می چینم و مرور می كنم . آیا این نوعی اختلال روانی است یا همه اینطور هستند؟ یا یك نوع مزیت است؟

    جام جم سرا

    سلام.فعالیت مغزی اگر به شكل سالم باشد و وسواسی نباشد و به افكار منفی اختصاص نیابد بسیار مفید است چون ابتلا به آلزایمر و زوال عقل را بسیار كم می كند.مغز را جوان نگه می دارد. این كه تجسم فضایی می كنید عالی است.حتی توصیه شده به شكل عادی در ذهن كلمه بنویسیم و محاسبه عددی داشته باشیم. اما اگر این افكار باعث می شود عملكردتان كاهش یابد و نتوانید زندگی عادی داشته باشید باید بررسی شود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی: