کلمه کلیدی: مشاور خانواده
  • تک‌ فرزنـدی یعنی تنـهایی همیشگی

    یادش بخیر، مادر بزرگ سفره‌ای پهن می‌کرد که از یک طرف اتاق شروع می‌شد و بعد از چند پیچ و خم تا آن سوی اتاق امتداد پیدا می‌کرد. سفره‌خانه‌اش چند متر کش می‌آمد، چون مادربزرگ و پدربزرگ ترجیح داده بودند با تولد فرزندان متعدد، خانواده پرجمعیتی داشته باشند. شلوغی، صدای هیاهو و داد و فریاد که همیشه تا پاسی از شب بلند بود، خنده بر لبانشان می‌نشاند، آنها از این که فرزندان و نوه‌های برومندشان به سلامت کنارشان هستند احساس شادی و افتخار می‌کردند.

  • فوت و فن های انتخاب مشاور خوب

    به نظر تو بریم پیش‌ مشاور یا «عمه خانم»؟!

    «چه کسی گفته مشاور می‌تواند مشکل ما را حل کند؟ مگر مشاور از زندگی ما خبر دارد، یا عادت و رفتارهایمان را می‌شناسد؟ مگر می‌داند از چه خانواده‌ای هستیم و چه چیزهایی برایمان مهم است؟ همان عمه خانم از همه بهتر است، هر چه باشد بزرگ این فامیل است و سرد و گرم روزگار را چشیده، با رسم و رسوم خانواده‌هایمان هم آشناست. مبادا فکر کنی بی‌سند و مدرک حرف می‌زنم کلی تجربه دارم، همسر من تا به حالا بیش از ده بار قهر کرده و رفته منزل پدرش، اما هر بار این عمه خانم با ترفندی مشکلاتمان را حل کرده!»

  • شوهرم دیگر مرا نمی‌خواهد!

    ۲۹ ساله‌ام. شوهرم به من بی‌توجه است. طوری با من برخورد می‌کند که احساس می‌کنم از ازدواج با من پشیمان شده است. راهنمایی‌ام کنید؛ باید چه کار کنم؟

  • فقط بگو «احساس می‌کنم...»

    دختری ۱۶ ساله هستم. آدم کم توقعی در بین افراد خانواده‌ام هستم و علاقه زیادی به خانواده‌ام دارم اما آن‌ها از کودکی با من سرد هستند و دلیل کارشان را نمی‌دانم. می‌خواستم مرا راهنمایی کنید که چه طور دوباره دل آن‌ها را به دست آورم؟

  • بیا با هم حرف بزنیم

    می‌خواهم با فرزندم دوست باشم، اما آنقدر از هم فاصله داریم که دریغ از یک ساعت حرف مشترک بین ما. کمتر پیش می‌آید حرف‌هایمان به مشاجره ختم نشود؛ شاید به همین دلیل باشد که او همیشه در اتاقش با رایانه، تلفن و کتاب‌هایش مشغول است و من همیشه با روزنامه، جدول و تلویزیون.

  • جدایی به دلیل زندگی با پدرشوهر

    27 سال دارم . 4 سال است ازدواج کرده‌ام. پدر شوهرم خیلی پیر نیست اما دو پسر دیگرش او را به خانه‌هایشان راه نمی‌دهند و با ما در خانه‌ای 50 متری زندگی می‌کند. به خاطر این موضوع همیشه دعوا داریم و با این که دومین فرزندم را باردارم قصد جدایی دارم. خواهش می‌کنم کمکم کنید.

  • مهار کمرویی با ۵ نکته

    چه کار کنم؟ وقتی کسی مرا با حرفهایش ناراحت می‌کند نمی‌توانم ناراحتش کنم؛ کمرو هستم و به نظر خودم زیاد ملاحظه دیگران را می‌کنم. به جایش خودم را خیلی اذیت می‌کنم. لطفاً مرا راهنمایی کنید.

  • روایت دو تا آدم غریبه؛ روایت طلاق

    منشی دادگاه خانواده، شماره پرونده را اعلام می‌کند. زن و شوهری که در راهروی دادگاه منتظر هستند، با شنیدن شماره پرونده‌شان وارد اتاق قاضی می‌شوند. با توجه به شناسنامه‌هایشان مرد ۳۷ ساله و همسرش ۳۵ ساله است اما ظاهر هر دو نفرشان، بیشتر از این نشان می‌دهد.

  • لج لجباز‌ها را در نیاورید!

    در رستوران کار می‌کنم. همکارم فردی لجباز است و بهداشت را رعایت نمی‌کند. وقتی هم که به او تذکر می‌دهم، بیشتر لجبازی می‌کند. لطفا راهنمایی‌ام کنید با او چه طور رفتار کنم؟

  • با این بچهٔ «دشوار» چه کنم؟

    «فرزندم اصلا حرف مرا گوش نمی‌دهد. با تمام حرف‌های من مخالفت می‌کند. بیشتر روزها آنقدر با او کلنجار می‌روم که خسته می‌شوم و دیگر رمقی برایم باقی نمی‌ماند. احساس می‌کنم دیگران نیز مدام به رفتار من با فرزندم توجه می‌کنند و حس می‌کنم فرزند من با بقیه تفاوت دارد. از نگاه‌های دیگران به فرزندم و خودم ناراحت می‌شوم و باعث می‌شود وقتی به منزل برمی‌گردم با فرزندم بدرفتاری کنم. ای کاش راهی پیدا می‌کردم تا او را ‌کنترل کنم.

  • با شوهر لجباز و مغرور چه کنیم؟

    خانمی۳۳ساله‌ام. ازهمسرم ۸ سال بزرگترم. در ابتدای ازدواج دوستش داشتم و به او محبت می‌کردم اما بتدریج رفتارهایی نشان داد که سرد شدم. بسیار لجباز و عصبی است کمی هم غرور دارد با توجه به سنش چه کنم که رابطه‌ای خوب با او داشته باشم و همدیگر را درک کنیم.

  • آن که دوستش داشتم ازدواج کرد

    پسری هستم ۲۳ ساله به دختری علاقه‌مند بودم و قصد ازدواج داشتم، خانواده دختر گفتند برو خدمت، رفتم و دوره سربازی را تمام کردم ولی حالا که آمدم فهمیدم آن دختر با فرد دیگری ازدواج کرده است. الان افسردگی گرفتم باید چه کار کنم؟

  • روشهای پیشگیری از طلاق عاطفی

    مجتبی و ندا تنها سه سال در کنار یگدیگر زندگی کرده‌اند و هردو برای جدایی از یکدیگر یا به قول ندا، خلاص شدن از شر همدیگر درصدد طلاق هستند. ندا می‌گوید: دیگر تحمل این زندگی را ندارم، وقتی مجتبی را دوست داشتم در مورد مشکلاتم با خانواده‌اش و دخالت‌های آن‌ها با او حرف می‌زدم اما حالا نه تنها حرف مشترکی با همدیگر نداریم، بلکه سایه یکدیگر را هم با تیر می‌زنیم.

  • رایانه را حذف نکنید، دانشتان را بالا ببرید

    کودکی دارم که ساعات زیادی از روز در حال انجام بازی با رایانه است، به هر بهانه‌ای هم بازی‌های جدید می‌خرد. نگران هستم که این بازی‌ها تاثیرات نامناسبی روی او داشته باشد، تصمیم گرفته‌ام که کلاً رایانه را از دسترسش دور کنم.

  • فوت‌وفن‌های «نه» گفتن به خواستگار

    بسیاری از مواقع پیش می‌آید که دختر خانمی در میان خواستگاران خود با افرادی روبرو می‌شود که به هر دلیل میلی برای زندگی با او ندارد اما یا او، یا خانواده، از بیان صریح «نه» عاجزند! آغازی برای پیچیده شدن اوضاع و بیشتر شدن مشکلات. گاهی نیز خواستگاران سمج در خانه را می‌زنند و گویا هیچ راهکاری برای رد این خواستگاران عملی نیست! در افزایش مهارت «نه» گفتن، شاید مطالعه این نوشتار برای چنین افرادی مفید باشد.