• 0 1
  • 4

از این زندگی خسته‌ام، می‌فهمی؟!

دوشنبه 25 فروردین 1393 ساعت 10:20
خانمی ۲۷ ساله، خانه‌دار و دارای یک فرزند ۱۷ ماهه هستم. از خودم به هیچ عنوان راضی نیستم. به چیزی علاقه ندارم و بی‌انگیزه‌ام. لطفا کمکم کنید و بگویید اوقات بیکاری‌ام را چطور بگذرانم که احساس پوچی نکنم؟

جام جم سرا: نکته‌ای که در سوال شما جلب توجه می‌کند این است که با وجود داشتن فرزندی نوپا و دغدغه‌های ناشی از فرزندپروری و در کنار آن رسیدگی به امور زندگی و همسرداری، اوقات بیکاری هم دارید که از آن راضی نیستید. در حالی که اصولاً همتایان شما از این اوقاتی که شما از آن به بیکاری نام می‌برید، به اوقات استراحت و فرصتی برای پرداختن به امور شخصی یاد می‌کنند. چند کلمه در سوال شما وجود دارد که نشان می‌دهد در مجموع از زندگی خود رضایت چندانی ندارید: به هیچ عنوان، نداشتن رضایت از خود، بی‌علاقگی و احساس پوچی. می‌خواهم عمیقاً به این چند سوال فکر کنید:

اول اینکه دقیقاً از چه چیز و چه جنبه از وجود خود راضی نیستید؟ مسائل درونی مثل رفتار‌ها و احساس‌های خود، و یا مسائل بیرونی مثل وضعیت شغلی یا تحصیلیتان؟ دوست دارید کدام بخش از وجود شما دچار تغییر و تحول شود؟ فکر می‌کنید اگر این جنبه‌ها تغییر کند چه اتفاقی می‌افتد؟ گاهی ما فقط یک احساس کلی، مبهم و گنگ ناخوشایند نسبت به خودمان داریم و فقط این حس را با خودمان یدک می‌کشیم بدون آنکه سعی کنیم آن را بشناسیم و یا برطرف کنیم. اگر کمی عمیق‌تر بیندیشید و به این سوال‌ها پاسخ دهید، حداقل متوجه می‌شوید که در چه زمینه‌ای از خود ناراضی هستید. گام بعدی شناسایی راه حل‌هایی برای رفع ضعف‌ها و نواقصی است که فکر می‌کنید در آن بخش‌ها دارید.

سپس سعی کنید برای خودتان معنی بی‌علاقگی و گستره واقعی آن را روشن سازید. آیا این بی‌علاقگی تمام زندگی شما، اعم از فرزند، همسر و خانواده را تحت تاثیر قرار داده است یا صرفاً به بعضی امور خاص مثل خانه داری محدود می‌شود؟ اگر احساس می‌کنید این بی‌علاقگی به تمام امور زندگیتان تعمیم یافته، بهتر است برای مشاوره حضوری اقدام کنید تا با کمک یک روان‌شناس بتوانید ریشه این مسئله را پیدا کنید. اما اگر فقط بعضی موارد مشمول این بی‌علاقگی می‌شود، این احساس شما می‌تواند نشانی از خستگی و فشار مسئولیت مادری یا همسری باشد. از این رو بد نیست سعی کنید برای خودتان زمان‌هایی را قائل باشید که صرفاً برای خودتان سپری شود. نباید اجازه دهید مشکلات کیفیت رابطه شما با همسر و فرزندتان را کاهش دهد.

سومین مسئله قابل تامل، احساس پوچی است که از آن سخن گفته‌اید. سوال من از شما این است: چه می‌شود که با وجود داشتن مسئولیت‌های متعدد در زندگی و لزوم پرداختن به آن‌ها با توجه به ضرورت داشتن مسائلی مثل نگهداری از فرزند، بازهم احساس پوچی می‌کنید؟ اصولا احساس پوچی از نداشتن هدف در زندگی و یا بی‌اعتبار و بی‌نتیجه شمردن کار‌ها در زندگی ناشی می‌شود. آیا فکر می‌کنید شما نیز این گونه‌اید؟ در حالی که به یکی از بزرگ‌ترین فعالیت‌های بشری یعنی مادری مشغول هستید؟ اگر چنین احساسی در شما عمیق است بازهم توصیه می‌کنم از یک روان‌شناس مدد بجویید. مطمئنا با بیان جنبه‌های دیگری از زندگیتان و پرداختن به جزئیات بیشتر می‌توان به راه حل‌های بهتری رسید. در هر حال فراموش نکنید که کودک شما منتظر و نیازمند مادری است که توجه ویژه‌ای به او داشته باشد. پس زمان را از دست ندهید.|خراسان|آسیه امیدوار طهرانی (کارشناس ارشد روان شناسی)

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1455748541865715479
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی:

نظرات شما ( 4 نظر )

میدونی چیه من ناشكری نمیكنم شاید كم داشته باشیم ولی از گرسنگی كه نمردیم، باورتون نمیشه با همین درآمد و وضع و اوضاعی كه نوشتم حتی یك شب هم گرسنه نموندیم بالاخره روزی ما هم میرسه. چرا برم گدایی. مگه خدا نگفته از تو حركت از من بركت. حركت كه هیچی دارم جوووووووووووووووووووووون میكنم. تازه از هفته آینده بعد از ظهرها هم میخوام برم مسافركشی. من یك سال تمام تو یه اتاق كثیف نمور زندگی كردم وقتی صابخونه اساسمونو ریخت تو كوچه یك ماه رفتیم تو یه ساختمون خرابه بعد یه اتاق اجاره كردیم، انقدر كوچیك بود كه وقتی 4تامون میخوابیدیم نمیتونستیم تكون بخوریم تا صبح باید همینجور صاف مثل میت میموندیم. الان خیلی خوشحالم یه خونه 50 متری گرفتیم. بچه هام نمی دونستن آیفون چجوری كار میكنه. تا چند وقت وقتی یكی اشتباهی زنگمونو می زد 2تاشون ذوق می كردن.من 2 تا بچه دارم فقط مجبورم این شرایط رو ادامه بدم وگرنه طلاق می گرفتم و راحت میشدم. اما نمی خوام بچه هام بشن بچه طلاق تازه پسر هم هستن فردا اگه یه اشتباه كنن همه میگن اگه میساختی اینجوری نمیشد، اگه توقعت رو می آوردی پایین حالا این نمیشد و اون میشد. مثل جریان آب خودم رورها كردم شاید احساس تنهایی یا بی پناهی كنم ولی حس می كنم تو دستای خدا هستم اینطوری خودمو آروم می كنم وگرنه تا حالا دق كرده بودم . همیشه میگم خدایا راضیم به رضای تو.شاید این یه امتحان الهیه . خستم ولی ناشكر نیستم. شما هم برام دعا كنید لطفاً
سلام ، ممنون از راهنمایی هات. خانوادش عقده ای هستن.شوهرمو به هر بهانه ای میكشونن اونجا و به هزار بهانه دیگه نگهش میدارن كه پیش ما نیاد بعدشم تلفنهامونو جواب نمیدن یا قسم میخورن میگن اینجا نیست فكر كن اگه یه بحث كوچیك بینمون بشه این شرایط بوجود میاد. بهترین غذاها و بهترین شرایط تفریحیو استراحتی رو براش فراهم میكنن بجای اینكه بگن مثل آدم زندگی كن یا راهت اشتباهه. فقط از خدا خواستم دو تا داماد مثل پسر خودشون نصیبشون كنه و یه خانواده دقیقاً مثل خودشون. بعد تا من و بچه هام میریم اونجا روز اول نه ولی روزهای دوم یا سوم رك بهمون میگن برید فقط شوهرمو دوست دارن، دوست دارن اون تنها بره. شاید هم خواهراش به همچین برادری افتخار میكنن یا پزشو میدن. نمیدونم. ما كه میریم بیرونمون میكنن. ولی شوهرمو...................... كمك یعنی چی؟ اگه انقدر فهم داشتن كه شرایط ما اینجوری نبود. پدرشوهرم كلاهبرداره هزارتا خلاف كرده الانم با سند بیرونه. یك نمونش اینكه: شناسنامه چندتا از فامیلشونو قرض گرفته روشون وام گرفته بعد هم پس نداده. الان زن عموش میخواد بره مكه نمیتونه، با همه درگیر شدن. با كسی هم رفت و آمد ندارن. دوتا خواهر شوهر دارم كه اگه احساس كنن بد نیگاشون كردی ... مامانش هم كه دیگه نگووووووووووووووووووووووووووو. واقعاً ازشون می ترسم. نمیدونم باید چیكار كنم
مگه نمیگی خونواده شوهرت مایه دارن پس چرا كمكتون نمیكنن؟كار میكنی خرج شوهرت رو در میاری تازه منتشم باید بكشیییی تازه كتك میزنه كلاس هم تو نوع غذا میزاره نوبره والا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوشبحالت كه اوقات بیكاری داری من 30 سالمه 2 تا بچه دارم شوهرم ورشكسته شده ساعت 7 از خونه میرم بیرون 5:30 برمیگردم تا بچه هارو بردارم برم خونه ساعت 6 شبه، باید تند تند شام درست كنم لباسها رو بشورم اتو كنم جمع و جور كنم ظرف بشورم ناهار فردا رو درست كنم با بچه هام بازی كنم براشون قصه بگم زود هم بخوابن چونكه صبح باید زود بیدار بشن، شوهرم همش قر میزنه افسردگی گرفته و به شدت عصبی شده مثل بشكه باروت میمونه با یه جرقه كوچیك منفجر میشه بچه ها رو میزنه منو میزنه به من میگه حق نداری بری سر كار باید كلی منت كشی كنم كه اجازه بده برم حمالی، تازه اینا كه چیزی نیست تو محیط كار هم كلی درگیری و حسادت و ... هست بماند......... شب كه میام خونه با استرس همش فكر میكنم كه شام چی درست كنم چون معمولاً چیزه زیادی برای درست كردن تو خونه نداریم. همه حقوقم ماهی 600 تومنه كه 580 تومنشو میدم اجاره خونه اگه یارانم قطع بشه از گرسنگی میمیریم . معمولاٌ خودم شبا چیزی نمیخورم كه قناعت كنم. لباس كهنه های خواهرامو میگیرم با خوشحالی می پوشم. تو محل كار همه سرو وضعمو گوشی موبایلمو مسخره میكنن .دلم گوشی تاچ میخواد ولی درآمد شوهرم ماهی صفر تومنه .وقتی میرم تو خیابون مثل مرده ها راه میرم كه نكنه چیزی ببینم كه دلم بخواد( خوراكی یا لباس یا چیزای تزئینی و لوازم خونه) شوهرم هر غذایی نمیخوره چون بچه مایه دار بوده عادت نداره بچه هام از همه چیز عقبن! نه كلاسی نه پاركی نه تفریحی، هیچی ندارن به خاطر هزینه ش.مثل منگلها میمونن. همیشه تو خونه هستن خجالتین و اداب معاشرت بلد نیستن چون هیچ مهمونی نمیرن و خونمون هم كسی نمیاد وقتی مریض میشم نمیتونم برم دكتر پول ندارم به محل كار هم نمیتونم بگم چون میندازنم بیرون همیشه میگم خیلی خوبم دیشب یكم زیاد خوابیدم حالم بد شده یا آلرژی فصلی دارم یا یه بهانه دیگه. حسرت یه مسافرت تو دلم مونده میدونی رویای همیشگی من اینه كه فكر میكنم اگه بریم مسافرت بچه هام چه عكس العملی نشون میدن، اگه ظهر كباب بخورن و شب پیتزا اونم تو رستوران چه عكس العملی نشون میدن. شبها هم انقدر خسته هستم كه تا سرمو میذارم باور نمیكنی اگه بگم غش میكنم اصلاً نمیفهمم رو زمین خوابیدم یا تو هوا. اینا یه خلاصه از وضعیتمه . حالا تو خسته هستی یا من؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟؟؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟؟!؟!؟ امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هر روز صبح كه از خواب پا میشم خدا رو شكر میكنم، میگم خدایا به من قوت بده بتونم كار كنم . متشكرم كه بچه های سالم و زیبایی دارم . از اینكه خانوادمون دور هم جمع هستن خدایا تو خودت روزیشونو برسون . میدونی یكی از برنامه ریزیهای درازمدتم اینه كه بتونم 10000 تومن بذارم كنار كه برم آرایشگاه اونم بعد از 4 سال.ولی اصلاً جور نمیشه .حالا خودت قضاوت كن كی خسته س!!! شما بگید من چیكار كنم؟
 

اخبار مرتبط

پربازدیدها

آخرین مطالب همه سایت

ضمیمه این هفته