• 9 1
  • 55

وقتی خانواده بیش از اسید می‌سوزاند

دوشنبه 25 آذر 1392 ساعت 12:38
چندی پیش جام جم سرا خبری منتشر کرد از اسیدپاشی پدر و برادری بر صورت دختری جوان از اعضای خانواده. آن مطلب بسرعت به یکی از پربازدیدترین مطالب تبدیل شد و نظرات گوناگونی نیز درباره موضوع دریافت کردیم. اکنون «تهمینه»، دختر جوانی که گرفتار اسیدپاشی از سوی اعضای خانواده‌اش شده بود در مصاحبه‌ای تلفنی جزئیات بیشتری از آن حادثه گفته و وضعیت کنونی خود را شرح داده است. آن را بخوانید.

«هر کس می‌شنود پدر و برادرم رویم اسید پاشیده‌اند، تعجب می‌کند. آن‌ها پدر و برادر تنی من هستند. اما نمی‌دانم چرا چنین بلایی بر سرم آوردند.»
این اظهارات دختری ۲۹‌ساله به‌نام تهمینه است که شش ماه قبل قربانی خشم پدر و برادرش شد. آن‌ها که مخالف جدایی تهمینه از شوهر معتادش بودند، با همدستی یکدیگر او را با اسید سوزاندند.
به گزارش جام جم سرا به نقل از اعتماد، حالا تهمینه که در کنار خانواده‌اش احساس امنیت نمی‌کند برای مداوا به آلمان سفر کرده است. او چند روز قبل در گفت‌وگویی تلفنی حادثه‌ای که برایش رخ داده بود بازگو کرد.

*چطور شد که با خانواده‌ات دچار اختلاف شدی؟
فروردین ماه سال ۹۱ یکی از همکارانم از من خواستگاری کرد و چون جوان خوبی به نظر می‌رسید با او پای سفره عقد نشستم. اوایل همه‌چیز خوب بود اما یکی، دو ماه که گذشت فهمیدم شوهرم معتاد است. او مدام به من دروغ می‌گفت. او اعتیادش را انکار می‌کرد و می‌گفت مصرفش تفریحی است. چند مرتبه من را در محل کارم کتک زد. دیگر تحملش را نداشتم. به همین دلیل تصمیم گرفتم پیش از شروع زندگی مشترکمان از او جدا شوم. همین موضوع باعث ناراحتی خانواده‌ام شد.

*چرا خانواده‌ات با جدایی تو مخالف بودند؟
آن‌ها می‌گفتند برایمان خوب نیست که تو طلاق بگیری. پدرم می‌گفت آبروی خانواده‌مان می‌رود و همه می‌گویند شاید عیب از خانواده ما بوده. با این حال من تصمیمم را گرفته بودم تا هر طور که شده طلاق بگیرم. حتی پدرم تهدید کرد که اگر جدا شوم من را می‌کشد اما تصمیم من قطعی بود.

*در ادامه چه اتفاقی افتاد؟
مدتی گذشت و من از شوهرم طلاق گرفتم. کشمکش‌های من و خانواده‌ام حدود ۹ ماه طول کشید. می‌دانستم که پدر و برادر کوچک‌ترم نقشه کشیده‌اند که بلایی سرم بیاورند اما دقیقا نمی‌دانستم چه تصمیمی دارند.

*درگیری‌ها از چه زمانی شروع شد‌؟
از جهیزیه‌ام شروع شد. چون شاغل بودم با پول خودم جهیزیه‌ام را خریده بودم. یک روز وقتی از سر کار آمدم، دیدم فرشی که خریده بودم، نیست. از پدرم در این باره سوال کردم. گفت مگر تو نمی‌خواهی طلاق بگیری. فرش به دردت نمی‌خورد. همه وسایلت را می‌فروشم. گفتم وسایل را خودم خریده‌ام. پدرم گفت تو با آبرویم بازی کردی و نمی‌گذارم زنده بمانی.

*چطور رویت اسید پاشیدند‌؟
همان روز که پدرم این جمله را گفت، چند دقیقه بعد برادرم آمد. او و پدرم من را به باد کتک گرفتند. برادرم موهای من را از پشت گرفت و من را روی زمین کشید. او دست و پایم را گرفت. در ادامه مادرم یک گالن آورد و به پدرم داد. او هم محتویاتش را روی صورتم ریخت. داخل ظرف پر از اسید بود. من از درد به خودم می‌پیچیدم اما آن‌ها من را کتک می‌زدند. در ادامه یک طناب آوردند و دور گردنم پیچیدند. قبلا دیده بودم که پدرم آن طناب را می‌بافد اما نمی‌دانستم آن را برای چه می‌خواهد. بعد از آن دیگر چیزی نفهمیدم.

*چه زمانی به هوش آمدی‌؟
نمی‌دانم چقدر گذشته بود که چشمانم را باز کردم. درد همه وجودم را گرفته بود. پدرم تلویزیون تماشا می‌کرد و مادرم هم در آشپزخانه بود. برادرم هم رفته بود یک گونی بیاورد و من را داخل آن بیندازد. دوان دوان خودم را به حمام رساندم. زیر دوش رفتم تا اسید‌ها پاک شود. چشمانم را شست‌وشو دادم تا کور نشوم. پدرم که دید من به حمام رفته‌ام دوباره سراغم آمد. برادرم هم سر رسید. می‌خواستند من را بکشند اما به دست و پایشان افتادم و التماس کردم. پدرم گفت اگر تو زنده بمانی از ما شکایت می‌کنی. اما من قول دادم شکایت نکنم. بعد از چند ساعت با برادر بزرگ‌ترم که رابطه خوبی با من داشت تماس گرفتند و او من را به بیمارستان رساند. وقتی در بیمارستان‌های قزوین نشد برایم کاری بکنند من به تهران منتقل شدم.

*چطور شد که پای پلیس وسط کشیده شد؟
در بیمارستان مدام از من می‌پرسیدند چه کسی این بلا را بر سرت آورده اما من از ترس حرفی نمی‌زدم. تا اینکه پلیس آمد و من همه‌چیز را گفتم.

*در آن شرایط که نمی‌توانستی به خانه برگردی کجا را برای ادامه زندگی انتخاب کردی؟
بعد از آن مدتی در بهزیستی بودم. اما آنجا شرایط خوبی نداشت. امکاناتی نداشت. فقط به‌عنوان سرپناه می‌شد از آنجا استفاده کرد. چون شنیده بودم از خارج از کشور امکانات خوبی برای درمان وجود دارد تصمیم گرفتم به خارج از کشور بروم.

*آیا چنین کارهای خشونت‌باری در خانواده‌ات سابقه داشت؟
این موضوع به سال‌ها قبل برمی‌گردد. نخستین مرتبه حدود ۲۰ سال قبل پدر و مادرم برسر ارثیه‌ای که به مادرم رسیده بود با یکدیگر دچار اختلاف شدند. مادرم می‌خواست ارثیه‌اش را به دایی‌ام ببخشد اما پدرم اصرار می‌کرد که مادرم باید ارثیه‌اش را بگیرد. سر همین موضوع مدت‌ها با یکدیگر اختلاف داشتند تا اینکه یک روز مادرم روی پدرم اسید پاشید. به‌دلیل همین موضوع مادرم مدتی زندانی شد اما بالاخره پدرم رضایت داد و او آزاد شد. از‌‌ همان زمان رابطه پدر و مادرم با یکدیگر زیاد خوب نبود.

*چطور شد به خارج از کشور رفتی؟
مدتی دنبال گرفتن ویزا بودم. البته به دفتر ریاست‌جمهوری هم رفتم و از آقای روحانی هم کمک مختصری گرفتم. بالاخره توانستم با زحمت پول بلیت هواپیما را تهیه کنم و به آلمان بیایم.

*پزشکان آلمانی چه تلاش‌هایی برای مداوایت انجام دادند؟
پرشکان بعد از انجام معاینه‌های دقیق گفتند باید صورتم به‌طور کامل جراحی شود. خوشبختانه در این حادثه به چشم‌هایم آسیبی نرسید اما اسید، صورت و دست‌هایم را از بین برد. دکتر‌ها گفتند چون بدنم ورم دارد باید سه ماه صبر کنم تا تورم از بین برود. روز‌ها به سرعت در حال طی شدن هستند و نمی‌دانم وقتی زمان جراحی برسد پولش را از کجا بیاورم.

*آیا دولت آلمان به تو کمکی می‌کند؟
از دولت آلمان هم تقاضای کمک کردم اما تقاضایم رد شد. به همین دلیل از دولت ایران و آقای دکتر روحانی می‌خواهم به من کمک کند. من در شرایط سختی زندگی می‌کنم و مجبور شدم به آلمان بیایم. اینجا هزینه‌ها سرسام‌آور است و امیدوارم بتوانم چند ماه دیگر دوام بیاورم.

*درباره آخرین وضعیت پرونده‌ات صحبت کن. شکایت تو از پدر و برادرت به کجا رسید؟
چند هفته قبل جلسه دوم رسیدگی به پرونده‌ام برگزار شد. وکیلم پیگیر کار‌هایم است اما نمی‌دانم قرار است چه حکمی صادر شود. فعلا که پدر و برادرم با وثیقه آزاد هستند و من از همین موضوع نگرانم. من از سایه خودم هم می‌ترسم. نگرانم که آن‌ها دوباره سراغم بیایند و باز هم رویم اسید بپاشند.

*در آلمان روز‌هایت را چطور می‌گذرانی؟
در آلمان همیشه یا در بیمارستان هستم یا اینکه در خانه افتاده و درد را تحمل می‌کنم. بیشتر از هر چیز از ایستادن جلوی آینه می‌ترسم. وقتی چهره خودم را می‌بینم همه بدبختی‌های زندگی در یک آن، جلوی چشمم می‌آید. این روز‌ها تمرکز ندارم و نمی‌دانم چه سرنوشتی در انتظارم است. وقتی در خیابان‌های آلمان راه می‌روم آلمانی‌ها با ترحم به من نگاه می‌کنند. هرچند آن‌ها تقصیری ندارند اما از چنین نگاه‌هایی متنفرم. با نگاه‌های ترحم‌آمیزشان تحقیر می‌شوم.

*حالا برای ادامه زندگی‌ات چه تصمیمی داری؟
نمی‌دانم قرار است چه اتفاقی بیفتد اما از مسوولان و همه مردم خواهش می‌کنم به من کمک کنند تا سلامتی‌ام را به دست بیاوردم. من زندگی خوب و سالمی داشتم اما رفتار اعضای خانواده‌ام زندگی‌ام را تباه کرد. هر کس که می‌شنود پدر و برادرم رویم اسید پاشیده‌اند تعجب می‌کند. آن‌ها پدر و برادر تنی من هستند. اما نمی‌دانم چرا چنین بلایی بر سرم آوردند.

[[عکس، تزئینی است. از ستون سمت چپ، بالای همین مطلب، می‌توانید خبر اولیه و مرتبط با اسیدپاشی را بخوانید]]

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1309356903281548207
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی:

نظرات شما ( 55 نظر )

بس کجا امنیت هست .اگر توی خانواده نیست. بس گجا هست امنیتتتتتتتتتتت؟؟؟
امیدوارم زودتر خوب بشی ایا خانواده این قدر قصی القلب.. خدا هدایتشان كنه
خانم رویا دست وپا این بنده خدا رو كه قطع نكردن كه نتونه بره حموم درضمن مگه نمیشه با جهیزیه كم خونه شوهر رفت.شما اگه دنبال كار میگردید سایت های مربوط به استخدام را دنبال كنید نه اینجا.......................
به نظر من هر كاری هم كه كرده باشه حقش نبوده كه خانوادش اینكارو باهاش كنن.
حقش بوده معلوم نیس چه كرده ك اینكارو باهاش كردن البته اگه داستان راست باشه.
همش چرته.
داستان جالبی بود
هزینه های عملت وزندگیت توآلمان سرجمع چقدر میشه خانم تهمینه ؟
باورش خیلی سخته
اصلا قابل باور نیسوخشن بودن خانواده قبولواسید روش پاشیدن بعد ولش كردن یه گوشه رفتن دنبال كاراشون؟بعد مامانه چه حرفه ای اسید پاشیده كه دختره چشاش نسوزه،فكر كن یه گالن اسید بپاشه روت بعد راحت بتونی تكون بخوری بری حموم،از همه خنده دار تر این كه این گفته نمیگم اونا هم گفتن آفرین كوچولو پس بریم بیمارستان،جالبتر از همه این كه این چه درآمدی تو 29 سالگی داره كه هم كلی جهاز گرفته و هم رفته آلمان و فعلا تا عمل مشكل مالی نداره، نمیشه به تهمینه جون بگین منو جایگزین بفرسته سر كارش قول میدم كل هزینه عملشو پدر من بده
hich vaght ye pedar zendegie dokhtaresho b khatar nemindaze fk nakonam doros bashe hadagal madar in ejazaro be pedar nemide
برای این خواهر عزیزم دعا میكنم هر چه زودتر سلامتی و زیبایی شو بدست بیاره.اخه این طفلك كه گناه نداره. امیدوارم خانواده این دختر به سزای عملشون برسن.
هیچوقت یكطرفه قضاوت نكنید، از كجا معلوم دختره مشكلش در حدی بود كه برادر و پدرش در حد كشتن دختره ترغیب شدند؟
چه داستان تخیلی.خوبه تا دلگیر میشن اسید میپاشن رو هم.
هیچوقت یكطرفه قضاوت نكنید، از كجا معلوم دختره مشكلش در حدی بود كه برادر و پدرش در حد كشتن دختره ترغیب شدند؟
 

اخبار مرتبط

پربازدیدها

آخرین مطالب همه سایت

ضمیمه این هفته