• 4 2
  • 0

نسل ما؛ نسل شما

دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 10:49
سرت را می‌کنی توی مانیتور لپ‌تاپ و پشتت قوز می‌‌کند و هی تیلیک تیلیک صدای دکمه‌ها را درمی‌آوری. این می‌شود ملاقات با مادربزرگ! به تو می‌گویم: «عزیزم. یک لیوان شیر ولرم با عسل می‌خوری؟» بی‌اینکه سر بلند کنی می‌گویی: «نه عزیز! حالم از شیر به هم می‌خوره!»

نگاهت می‌کنم و متوجه مهره‌های پشتت می‌شوم که از زیر تی شرت بیرون زده است. آخ که مادرم چقدر به من می‌توپید که خوب غذا بخورم. صدایش هنوز توی گوشم است: «دختر باید یه پرده گوشت داشته باشه!» بی‌اختیار این جمله را تکرار می‌کنم.
می‌گویی: «وا! عزیز جون نکنه می‌خوای منو بفرستی قصابی!»
من عاشق این بودم که وقتی با مادربزرگم هستم باهم آشپزی کنیم و کلوچه و کیک بپزیم. برای اینکه سرت را از توی لپ تاپ خارج کنی و حواست را به من بدهی می‌گویم: «مادرجان بیا باهم کیک شکلاتی که دوست داری بپزیم.»
خودت را به آن راه می‌زنی و می‌گویی: «آخ! کاش سر راه گرفته بودم!»
حوصله‌ام سر می‌رود. پشیمان می‌شوم از اینکه به مادرت گفته‌ام نوه‌ام را بفرست می‌خواهم ببینمش. تو هم که آن دستگاه را از خودت دور نمی‌کنی!
به تو می‌گویم: «مادرجون می‌خواهم بروم سر کوچه نان بگیرم. هستی یا می‌خواهی بروی؟»
با خوشحالی می‌گویی: «من با دوستام قرار دارم، داشتم می‌رفتم.»
یادم می‌آید که چقدر عاشق مادربزرگ و پدربزرگم بوده‌ام و امروز چقدر تو از من دوری. انگار یک تاریخ بین ما فاصله است.

مادربزرگ بودن

مادربزرگ کسی نیست که دو نسل آن طرف‌تر از نوه‌اش باشد. او کسی است که با بچه‌ها سر می‌کند بزرگ شدن آن‌ها را می‌بیند و با آن‌ها سلوک دارد. بچه‌ها به او خو می‌کنند و نرم نرمک فرهنگ‌های آن‌ها به هم گره می‌خورد و نه مادر بزرگ‌ها و پدر بزرگ‌ها و نه نوه‌هایشان هیچ وقت نمی‌فهمند چه اتفاقی افتاد که هر چه می‌دانستند مثل نگاشته‌ای روی سنگ در سینه و روح و قلب نوه‌ها حک شد. اما امروز ما با نوه‌ها چه رابطه‌ای داریم؟
مسعود شیخی، کار‌شناس ارشد جامعه‌شناسی که درباره روابط بین نسل‌ها تحقیقاتی دارد، می‌گوید: وقتی جامعه‌ای در حال گذار از حالت سنتی به صنعتی و مدرن است، ناخودآگاه فاصله میان نسل‌هایش زیاد‌تر می‌شود و هرچه روند مدرن شدن سرعت می‌گیرد، این فاصله بیشتر می‌شود و تنها راه کاهش فاصله‌ها بهبود ارتباطات و زبان مشترک میان نسل هاست.
این جامعه‌شناس می‌افزاید: برای اینکه دو نسل به هم نزدیک باشند، باید فرهنگی نزدیک به هم داشته باشند و فرهنگ ضامن رفع نیازهای بشر است، اما وقتی نسل نو به نسل قدیم احساس نیاز نکند ممکن است او را به کلی کنار بگذارد.
وی در ادامه می‌گوید: وقتی خانه‌های ما کوچک می‌شود جایی برای مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها نداریم. وقتی دو شیفت کار می‌کنیم، یک روز تعطیل فقط استراحت می‌کنیم و وقتی برای رفت و آمد با بزرگتر‌های خانواده نداریم و وقتی نسلی جدا افتاده از خانواده می‌شویم، دیگر اعتقادی به رفت و آمد با بزرگتر‌ها نداریم و طبیعی است نسلی که از ما به جا می‌ماند بیش از چند قرن از بزرگترهای خانواده احساس فاصله می‌کند.
به این ترتیب فردای ما این گونه تعریف می‌شود: روزگار پیرزن‌ها و پیرمردهای تنها و خم شده روی همدم‌های دیجیتالی!
اگر شما هم یک پدربزرگ یا مادربزرگ باشید با نسل سومی‌ها و نسل چهارمی‌ها چطور دوست می‌شوید؟
 
مامان دوم

نرگس سادات سعیدی یک مادربزرگ جوان است. او که در چهل و چهار سالگی نوه‌ای پنج ساله دارد می‌گوید: دخترم شاغل است و من مادر دوم نوه‌ام هستم. درست است که در خانه‌های جدا زندگی می‌کنیم، اما در شبانه روز ۱۰ ساعت از نوه‌ام مراقبت می‌کنم. از ۷ صبح تا ۵ بعدازظهر. من سعی می‌کنم تمام شعرهای دوران کودکی‌ام را به او بیاموزم و همه بازی‌هایی که در بچگی می‌کردیم، با او انجام دهم. او عاشق من است. امیدوارم در سالمندی تنهایم نگذارد.

همه پیک‌نیک‌های ما
اینکه بچه‌های نسل‌های سوم ما را دوست داشته باشند، خیلی به خاطراتی که از ما دارند مربوط است.
حمید سنایی پدربزرگ هفتاد ساله‌ای است که یک ون دارد و با آن کار می‌کند. او می‌گوید: من همه خانواده را که شامل سه دختر و پسر و شش نوه می‌شود با ون خود ماهی یک بار به گردش می‌برم و در فضای طبیعت خیلی به ما خوش می‌گذرد. با بچه‌ها تجربیات قدیمی را تازه می‌کنیم و یاد زمان‌هایی را که در جنگل اتراق می‌کردیم، زنده می‌کنیم و برایشان از آن روز‌ها می‌گویم. آن‌ها مرا خیلی دوست دارند و هر هفته پیش من می‌آیند.
 
محبت فراموش نمی‌شود

ساجده نقوی پنجاه و هشت ساله و دارای دو نوه است. او می‌گوید: در یک اتاق محقر زندگی می‌کنم و چیزی ندارم که به بچه‌ها بدهم، اما آن‌ها را دوست دارم و هر طوری که بتوانم به نوه‌هایم محبت می‌کنم. می‌دانم که محبت جواب می‌» ‹دهد و فراموش نمی‌شود.
 
به زبان آن‌ها

نادر ادیبی از پدربزرگ‌های متجدد است. او در هفتاد سالگی با کامپیو‌تر آشنایی دارد و با نوه‌هایش چت می‌کند.
ادیبی می‌گوید: اگر بچه‌ها زبان تو را نفهمیدند وقت آن است که زبانت را عوض کنی چون آن‌ها فردا هستند و تو دیروزی و باید دیروز را به زبان آن‌ها ترجمه کنی. من سعی می‌کنم برای فراگیری زبان نوه‌هایم به‌روز باشم.
 
زمان پیوند

اگر شما مادر و پدر سالمند و فرزندان جوانی دارید که آینده جامعه به حساب می‌آیند پیش از همه چیز وظیفه دارید فرزندانتان را نسبت به بزرگ ترهای خانواده با محبت و علاقه تربیت کنید و آن‌ها این رفتار را از شما می‌آموزند. امروز روزی است که نسل‌های قدیم و جدید بیش از هر چیز نیاز به میانجی دارند که با آموزش دوجانبه، آن‌ها را دوباره به هم پیوند دهد. فراموش نکنید اگر به فرزندانتان اولویت داشتن بزرگتر‌ها را بیاموزید آینده سالمندی خود را تضمین کرده‌اید.

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1248934359029742628
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی:

اخبار مرتبط

پربازدیدها

آخرین مطالب همه سایت

ضمیمه این هفته