صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 20 بهمن 1388 / 24 صفر 1431 / a 09 Feb 2010
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
کليک
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 12 خرداد 1387 - ساعت 17:37
شماره خبر: 100940012895
يك روز زندگي در آينده ديجيتال‌
روزها مي‌گذرند و دنياي ديجيتال، ابزار و فرايندهاي خود را يك‌‌به‌يك و دسته دسته وارد جريان عادي زندگي ما مي‌كند. اگر دنياي زندگي ما با همين سطح محدود دسترسي به اينترنت و ... اين‌طور ديجيتال نبود، انتظار تولد كليك را هم ‌نداشتيم. حالا اين يار يك‌شنبه‌ها هر هفته پيش روي چشمان شما قرار مي‌گيرد و از دنياي امروزين و فرداهاي آن مي‌گويد. براي اين شماره كه بهانه تولد كليك را هم دارد، مجموعه‌اي از ايده‌هاي مختلف و فناوري‌هاي در دست تحقيق را در هم آميخته‌ايم و نتيجه چنين شده است: «داستان 1 روز زندگي ما در آينده ديجيتال».

 در روزگار كنوني كه تخيل و واقعيت مرز بسيار باريكي دارند، داستان‌هاي علمي - تخيلي گفتن، چندان هم‌ تخيلي به نظر نمي‌آيد! متوقع هستيم كه خيلي زود روِياهاي دورمان نيز به محصولي قابل مشاهده تبديل شوند. همين مانده كه فايل جان آدميزاد را روي وب‌سايتي بازگذاري كنند تا دانلودش كنيم و نسخه جديد شير مرغ را از طريق بلوتوث روي گوشي خود دريافت نماييم.

تازه صبح شده و از خواب بيدار شده‌ام. اگر روبي نبود مي‌توانستم كمي بيشتر بخوابم. من ترجيح مي‌دهم روبي صدايش كنم هر چند خودش RZ200X را ترجيح ‌مي‌دهد. براي يك روبات خانگي، روبي بهتر است تا نام تجاري ثبت شده‌اش. اي‌كاش ديشب كه مدام ساعت خوابم را يادآوري مي‌كرد تنظيم دستي‌اش را فعال مي‌كردم تا سر ساعت تعريف شده و به روال هر روز صبح، بيدارم نكند. از من راجع به صبحانه مي‌پرسد و با اشاره سر مي‌فهمد كه بايد دلم را به دست آورد. چند روزي هست كه بو برده بدم نمي‌آيد يك روبات نسل جديد را جايگزينش كنم. اما من هم مي‌دانم كه توصيه‌هاي پزشكم پيش از آماده كردن صبحانه در مغزش لود مي‌شود و نمي‌تواند مطابق ميلم صبحانه را آماده كند. تا وقتي اين تراشه زيرپوستي مثل آزمايشگاه تشخيص طبي، مدام در حال اندازه‌گيري علايم طبيعي بدن من است و به‌لحظه هم داده‌ها را تبادل مي‌كند، طبيعي است كه چاره‌اي جز فرمان‌بري از توصيه‌هاي پزشكي تجويز شده نداشته باشم. ببينم امروز چه برايم مي‌آورد.

براي مرور برنامه روز به گوشي‌ام نگاه مي‌كنم تا بفهمم اوضاع از چه قرار خواهد بود. كليد نمايش را مي‌زنم و برنامه كارها روي ذرات هوا و در چند سانتي‌متر چشمم نقش مي‌بندد. كارها، آدم‌ها، گزارش‌ها، ساعت‌ها و ... هم‌زمان گوشه تصوير، عكس دخترم را مي‌بينم كه براي گردش علمي به مريخ رفته و تقاضا دارد چند دقيقه‌اي تصويرهاي آن‌جا را نشانم دهد. ديروز تا به حال فرصتي نداشته‌ام تا وبلاگش را بخوانم و چند كلمه‌اي پاي گزارش ساعت به ساعت بازديدشان از ديگر كرات اين عالم؛ كامنت بگذارم. تا صبحانه بيايد بد نيست كه او را هم همراهي كنم.

بايد سري هم بزنم به اوضاع و احوال شركت و ببينم اوضاع توليد و فروش چطور است. تيم بازاريابي هم درخواست جلسه‌اي داشته‌اند كه امروز بايد آنلاين به آن‌ها بپيوندم و ببينم نتيجه بررسي سيستم هوشمند رفتار مشتري و داده‌هاي استخراج شده از وب‌سايت شركت و رقبا چه‌ها مي‌گويد. يكي از روبات‌هاي جديدمان حسابي طرفدار پيدا كرده ولي به خاطر تهديدهاي تيم هكر شركت رقيب، نمي‌توانيم بي‌گدار به آب بزنيم و توليد را بالا ببريم. چند نوجوان با استعداد را آورده‌اند و تمام تلاش متخصصان كاركشته ما را كند كرده‌اند.

راستي! بايد يادم باشد كه تا 10 صبح پول درخواستي همسرم را به حسابش حواله كنم تا موجودي‌ كارت اعتباري‌اش كم نباشد. خوبي‌اش اين است كه با يك پيامك مشكل حل مي‌شود. اميدوارم خودروي پرنده‌اي كه ديروز سفارش داديم را موقع برگشت از سفرش، با خود بياورد. هر چه اصرار كردم كه اين سفر را مجازي برگزار كنند قبول نكرد و گفت كه نوستالژي نمي‌گذارد كه از لذت حضور عيني در كنار ديدني‌هاي اين سفر بگذرد و دوست دارد خاطرات كودكي‌اش را دوباره تجربه كند و صدا و تصوير خودش را در كوچه و خيابان محل تولدش، همان‌جا لود كند و بشنود.

صداي زنگ در مي‌آيد. با گوشي همراهم سوييچ مي‌كنم روي آيفون تصويري و كارگزار فروشگاه زنجيره‌اي را مي‌بينم كه آمده و مي‌گويد كه سفارش‌هاي ما را آورده است براي تحويل. كاش همسرم قبل از رفتن، يخچال و ديگر وسايل خانه را از تنظيم خودكار خارج مي‌كرد. لابد دوباره موجودي مواد غذايي انبار و يخچال و ... به حدي رسيده كه خود به‌ خود سفارش كسري‌ها رفته به فروشگاه و حالا هم جيب مبارك تخليه شده و محموله آماده تحويل است. بهتر است روبي را صدا كنم تا بار را بگيرد و كارها را سر و سامان دهد.

اصلا يادم نبود كه امروز تيم ملي با تيم روبات‌هاي دبستاني كشور بازي دارند. بايد فوتبال جذابي باشد. با اين وضع ترافيكي كه روي نمايشگر مي‌بينم، ترجيح دارم امروز همه كارها را آنلاين انجام بدهم و خروج از منزل را فراموش كنم. انگار مقصد همه استاديوم است و كسي تماشا از راه دور را ترجيح نداده! سخنراني دانشگاه را هم از همين جا انجام خواهم داد. هر كه حاضر بود آنلاين هر كه هم نبود از نسخه آفلاين آن استفاده خواهد كرد.

تا غروب، فرصت هست كه كارها را سر و ساماني بدهم و بروم سري به مادرم بزنم. مزه ديدارهاي حضوري چيز ديگري است. پيش از رسيدن پدر به منزل هم يك چت جانانه مي‌كنيم و جوك‌هاي دست اولش را براي همسر و دخترم روي گوشي ذخيره مي‌كنم تا وقتي آمدند دوباره دست‌جمعي با هم بخنديم. تا صبحانه برسد بهتر است اين آسانسور را بزنم تا اتاقم را سه چهار طبقه‌اي بالاتر ببرد و از منظره مرتفع‌تري اين صبح بهاري را ببينم. خوبي اين ساختمان‌هاي جديد اين است كه هم اتاق‌ها را مي‌توان در ارتفاع جابه‌جا كرد و هم صبحانه و شام را از پشت ميز رو به طلوع و غروب خورشيد خورد. فقط هر چند وقت يك‌بار بايد پردازشگر مركزي برج را تنظيم كنيم تا سرعت دوران طبقه‌ها و توليد انرژي مورد نياز برج و منطقه اطراف، مناسب با تغييرات آب و هوا و تحت كنترل باشد. شهرداري با راه انداختن اين درخت‌هاي مجازي، كمك بزرگي به حفظ محيط زيست كرده و حيف است كه از اين بالا مراسم صبحانه را بدون منظره ديدني بيرون و هواي پاك برگزار كنم.

نمي‌دانم چرا روبي براي يك صبحانه اين‌قدر سر و صدا مي‌كند؟ مدام هم چيزهاي مبهمي مي‌گويد كه نمي‌فهمم. چند دقيقه‌اي چرت مي‌زنم و بعد به سراغش خواهم رفت ... و پس از همين چند دقيقه است كه با صداي همسرم از خواب بيدار مي‌شوم كه «زود باش!‌ مگر تا اول صبح نبايد داستان شماره تولد كليك را ايميل مي‌كردي؟»     

محمود كريمي‌


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: