سه شنبه 17 ارديبهشت 1387 - ساعت 00:34
شماره خبر: 100937674219
گفت و گو با فريدون فرهودي فيلمنامه نويس سينما و تلويزيون
نوشتن، هستي بخشيدن به چيزهاييكه نيست
فريدون فرهودي برخلاف خيلي از اهالي سينما راحت و بيواسطه پيشنهاد اين گفتگو را قبول ميكند؛ حتي اين خرده فرمايش مرا كه خودم را دعوت ميكنم به خانهاش. ميگويم كه دوست دارم محل كار يك فيلمنامهنويس حرفهاي را از نزديك ببينم. با اين حال اين اتفاق نمي افتد.
از قهوه تلخ و پرملاتي كه براي همسر و همكارش ميبرد معلوم ميشود كه اتاق كار هر دويشان يكي است. سادگي و رواني ذاتي فرهودي خيلي به فيلمنامهنويس بودنش ربطي ندارد. او قبل از اين كه با اين عنوان شناخته شود، سينما را از سال 60 و با كارگرداني براي تلويزيون شروع كرده و دوباره از سال 84 هم با سالي يك تلهفيلم دوباره به اين وادي برگشته تا نوشتههايش را آن جوري كه دوست دارد، بسازد. فيلم 16 ميليمتري «كيف»، تلهتئاتر «سبز در پاييز»، سريالهاي «يكي از اين روزها» و «جاده» و همينطور سري سوم مجموعه «آينه» حاصل دوره اول او و تلهفيلمهاي «آن سوي ديوار»، «حفره» و «چند متر آنطرفتر» حاصل دوره جديد كارگرداني اين فيلمنامهنويس هستند.
بحثمان در اين گفتگو آزاد است و تقريبا درباره همه چيز حرف زدهايم.
با اين سوال كلي شروع كنيم كه به نظر شما الان حال و روز فيلمنامه در سينماي ايران چطور است؟
فكر ميكنم به طور كلي مسير رو به رشد و مثبتي دارد. سينما و تلويزيون مميزيهاي خاص خودشان را دارند كه بخشي از آنها منطقي است و بخشي هم نه. ولي در كل بررسي فيلمنامه دارد مسير بهتري را طي ميكند. مثلا اگر تلهفيلمها را با تلهفيلمهاي 2 سال پيش مقايسه كنيم، ميبينيم كه خيلي بهتر شدهاند. در سينما هم همينطور. اصلا مدعي موفقيت فيلمنامهها نيستم. ولي مدعي بهبود فني آنها چرا. از طرف ديگر جايگاه فيلمنامهنويسي بخصوص در سينما سرعت رشد بيشتري دارد. يادمان باشد فيلمنامهنويسي در سينماي ما شاخه تعريف شدهاي نبوده. بنا به پسند روز چيزهايي مينوشتند و فيلمبرداري ميكردند. بيشتر اجرا و كارگرداني مهم بوده. ستارههاي سينما هم تعيينكننده بودند. ولي فكر ميكنم الان قدر و منزلت اين حرفه آنقدر شناخته شده هست كه هر كس ميخواهد كار كند، حداقل با يكي دو تا فيلمنامهنويس مشاوره ميكند. همين يعني اين حرفه دارد به عنوان يك راس مستقل توليد سينمايي شناخته ميشود. كانون فيلمنامهنويسان در اين مورد خيلي سهيم بوده و فعاليت خوبي داشته و توانسته در مجمع خانه سينما و در بين حرفههاي مختلف سينما جاي خوبي براي خودش پيدا كند.
اين بهبود در زمينه اقتصادي هم خودش را نشان ميدهد؟
از منظر اقتصادي هم فيلمنامهنويسي مسير اميدوار كنندهاي را طي ميكند. البته زمان ميبرد تا اين حرفه به جايگاه واقعياش برسد.
با توجه به ديد مثبت شما، پس چرا همه ميگويند مشكل اصلي ما فيلمنامه است؟
بله، بيربط نميگويند. من هم ميگويم اشكال سينماي ما فيلمنامه است، ولي فقط فيلمنامهنويسي نيست. مشكل خواندن و درك فيلمنامه، مشكل كارگرداني، مشكل بازي و مشكل توليد فيلمنامه هم هست. تهيهكنندهاي كه از گوشه و كنار كارش ميزند براي رسيدن به هزينه كمتر، كارگرداني كه به دلايل مختلف غلط كارگرداني ميكند، بازيگري كه به اشتباه سعي ميكند فيلمنامه را به خودش نزديك كند و نه خودش را به فيلمنامه، همه و همه به نوعي بخشي از مشكلات فيلمنامه هستند.
البته مشكل فيلمنامهنويس و درست نوشتن، شناخت زندگي و چيزهاي ديگر مثل مميزي هم هست. پس مشكل ما مشكل ارتباط حرفههاي مختلف سينما با موضوعي به نام فيلمنامه است. ما اصولا متن تصويري را خيلي خوب درك نميكنيم. مگر چند سال است متن نمايشي مينويسيم؟ چقدر تاريخ نمايش داريم؟ چقدرش مكتوب است؟ چقدر ادبيات داستاني داريم؟ توليد فعلي ادبيات داستاني ما اصلا قابل قياس نيست با كشورهايي كه ادبيات داستاني نيرومندي دارند.
يعني اين همه متون كهن پيشينه قصهگويي و قصهپردازي ما نيست؟
فكر ميكنم خيلي كمتر از آني است كه بايد باشد. ادبيات ما بيشتر منظوم و تغزلي است.
ولي اساس و بن مايهاش روايت است.
وجه تغزلي و عاشقانه و عارفانهاش غالب است و البته ارزش و زيبايي و حسنش هم به همين است. ولي بايد بپذيريم سوفوكل و شكسپير نداريم. تاريخ نمايشي غرب، شكل گرفته و مداوم است. در داستاننويسي با وجود گذشت چند دهه هنوز كسي در حد و اندازه هدايت نداريم. شايد دليلش كميت پايين توليد باشد. سالها ميگذرد تا يك رمان يا مجموعه داستان خوب و ماندگار توليد بشود.
با وجود همه اين تفاصيل تعداد فيلمنامهنويسهاي ما هم كم است.
خب چون سينما توليد كمي دارد.
خيلي نميشود گفت توليدمان كم است. خيلي از فيلمها رنگ پرده را هم نميبينند.
مشكلات اكران، بحث ديگري است. ضمن اينكه تعداد زيادي از فيلمنامهها را خود كارگردانها مينويسند و تعدادي هم تكرار فيلمهايي است كه قبلا ساخته شده و توليد كننده نياز چنداني به فيلمنامهنويس حرفهاي احساس نميكند. درست است كه تعداد فيلمنامهنويسان فعال سينماي ما محدود است. ولي ميزان درآمدشان غالبا پايين است. همه هميشه مشغول به كار نيستند. در نتيجه درگير كارهاي ديگري ميشوند تا زندگيشان بگذرد و براي همين تبعات اين درگيري آنها را از اين عرصه دور ميكند. فيلمنامهنويسان زيادي را ميتوانيد پيدا كنيد كه در طول 5 4 سال هيچ فيلمنامهاي نمينويسند.
الان كه بازار خوب است، مخصوصا براي تلويزيون.
بله، توليد گسترده تلويزيون دارد كمك ميكند. اولش به همين رشد اشاره كردم. تلويزيون توليد بالايي دارد كه باعث ميشود فيلمنامهنويسان و همين طور ساير صنوف سينمايي پركارتر باشند و اين خيلي اميدواركننده است. به همين نسبت، نگاه به فيلمنامه هم در اين رسانه دارد شكل بهتري ميگيرد و فنيتر ميشود. ولي در سينما چند فيلمنامهنويس داريم؟ چند تا از فيلمها را فيلمنامهنويسان مستقل و حرفهاي نوشتهاند؟
واقعا شما حضور فيلمنامهنويسان و كلا سينماگران در تلويزيون را مثبت ميبينيد؟
بله.
ممكن است بخشي از خصوصيات و ويژگيهاي سينما آن جور كه بايد و شايد نتواند در مديوم تلويزيون بروز پيدا كند. چون بعضي از معيارهايي كه در سينما ارزش حساب ميشود، در تلويزيون ارزش به حساب نميآيد يا اصلا نبايد بيايد. شما چطور به اين قضيه نگاه ميكنيد؟
من مدعي نيستم كه همه بايد براي تلويزيون كار كنند يا نكنند. ولي نميشود از تلويزيون خواست كه توليد نكند. مشكل سينما اين طوري حل نميشود. به هر حال سينما قادر به تامين اشتغال دستاندركارانش نيست. يعني بهتر است عده قابل توجهي از بر و بچههاي سينما بيكار باشند، ولي براي تلويزيون توليد نكنند؟
داريم درباره سيري كه در سينما و تلويزيون طي ميشود، حرف ميزنيم.
محدوديت توليد سينماي حرفهاي ريشههاي متعددي دارد. من نميدانم شما در قياس با كجا ميگوييد توليد سينماي ما بالاست. سينماي ما بايد بتواند براي فيلمنامهنويسها و كارگردانها و بقيه صنفها ميدان كار فراهم كند. ولي ما هميشه تعدادي آدم در سايه داريم. البته خيليها هم به اشتباه وارد اين حرفه شدهاند. دوست و آشنايي داشتهاند و با توصيهاي آمدهاند و حالا هم مدعي حق حضور و اشتغال هستند. اشاره من به اهميت معيار تخصص براي ورود به سينماست. در عين حال نوشتن عرصهاي نيست كه شما بتوانيد آدمها را از حضور و كار در آن منع كنيد. من به عنوان يك آدم غيرحرفهاي قلم و كاغذ برميدارم و فيلمنامهاي مينويسم و در بانك فيلمنامه هم ثبت ميكنم و يكي ديگر هم پيدا ميشود كه آن را از من ميخرد. پس بيحساب و كتاب بودن هم در بيكاري يا كمكاري تعدادي از آدمهايي كه در اين حرفه شاغل هستند، دخيل است.
خانه سينما در اين مورد كاري انجام نميدهد؟
خانه سينما قدرت اجرايي كافي ندارد. بايد آنقدر امكان توليد و تنوع اكران داشته باشيم كه اكثريت فعال باشند. حالا وقتي اين امكان فراهم نيست، چه بهتر كه اين آدمها وارد عرصه توليد تلويزيون بشوند. اين كار به ارتقاي توليد تلويزيون هم كمك ميكند. به هر حال سينماييها نگاه فيلمسازي و تخصصيتري دارند.
اما اين نكته هم وجود دارد كه سينماييها وقتي براي تلويزيون كار ميسازند، درست يا غلط مغلوب مديومي ميشوند كه در آن كار ميكنند؟
خب طبيعي است كه كسي وقتي براي تلويزيون كار ميكند، معيارهاي آن را هم درنظر بگيرد. ولي اين آدم وقتي برگشت، بايد بتواند با معيارهاي سينما هم كار كند. اگر نميتواند و مغلوب معيارها ميشود و نوع و جنس كار از كنترلش خارج ميشود، تلويزيون مقصر نيست. البته اين خطر احتمالي بيشتر متوجه كارگردان و فيلمنامهنويس است، نه بقيه حرفهها.
بحث اين است كه در حال حاضر رسانه غالب، تلويزيون است كه ذائقه مخاطب را با معيارهاي خودش پرورش ميدهد و مخاطبش هم به همينها عادت ميكند. كارگردان و تهيهكننده سينمايي هم براي اينكه از اين فرصت استفاده كند، سعي ميكند كارش را هم با همان ملاكها و معيارها توليد كند. نمونهاش اين است كه ستارههاي سريالهاي 90 شبي رفتهاند روي سردر سينماهاي ما. داستانها هم كم و بيش همان است. حاصلش سينمايي است كه خيلي حرفي براي گفتن ندارد.
دليلش را نبايد آنجا جستوجو كنيد. شما اين مشكل را ناشي از نوع نگاه تلويزيون به توليد فيلم ميدانيد؟
نظر شما را ميخواهم بدانم.
من اينجوري فكر نميكنم. در همه جاي دنيا بعضي از بازيگران و فيلمسازان و تهيهكنندگان تلويزيوني جذب سينما ميشوند. خيلي از آدمهاي معتبر سينمايي در جاهاي مختلف دنيا براي تلويزيون و حتي راديو هم توليد ميكنند. بخشي از اين ماجرا برميگردد به توان خود آدمها. من شاخههاي حرف شما را جداجدا ميبينم. سينماي حرفهاي ما اگر سينماي نازلي ميشود، به اين ربطي ندارد كه اين آدمها از كجا آمدهاند. چيزي كه از سينما خواسته ميشود، بايد دريچه نگاه به اين مشكل باشد. هم از طرف مردم و هم از طرف مميزي. مدعي نيستم كه از فيلمهاي خوب فرهنگي حمايت نميشود. با بعضي فيلمهاي خاص هم كار ندارم. مهم سينماي داستانگوي حرفهاي تجاري است. فيلمي كه هم بتواند با مردم ارتباط برقرار كند و هم حرفي براي گفتن داشته باشد. اين سينما است كه ميتواند گردش سرمايه سينماي ايران را گسترش بدهد، اما اين سينما الان ترجيح ميدهد كمتر وارد مسائل مهم و پيچيده بشود و خيلي راحت از كنارشان عبور كند. وقتي حتي در يك دوره كوتاه، مميزي و كاناليزه كردن توليد دچار افراط و اشتباه شود، تا مدتها بعد تهيهكننده براي اين كه نگران برگشت پولش نباشد، ترجيح ميدهد در محدوده تعريف شده قبلي باقي بماند. سينما اگر نتواند شوخي يا جدي به آدمها و شغلها و قشرهاي مختلف جامعه و معضلات و پديدهها به صورت عميق بپردازد، از باورپذيري و علاقه مخاطب محروم ميشود و از مردم عقب ميماند. اينها قبل از هر چيز به مديريت فرهنگي مربوط است.
پس شما همه چيز را به حواشي مربوط ميدانيد.
همه چيز به هم مربوط است. من وقتي ميبينم نميتوانم راحت روي مسالهاي كار كنم، واردش نميشوم. در مورد كارگردان و تهيه كننده هم اين نكته صدق ميكند. اميدوارم به اين موضوع، دقيقتر و جدي تر پرداخته شود. در مورد تفاوت توليد در سينما و تلويزيون، با شناخت اين تفاوت ميتوان در هر دو عرصه كار كرد. اگر نميتوانم اينها را از هم جدا كنم، مشكل من است. حالا اينكه چقدر نگاه سينما يا تلويزيون درست است، مطلب ديگري است. ولي اين كه سينماييها در حوزه تلويزيون هم كار ميكنند يا برعكس، چيز تازهاي نيست و در همه جاي دنيا متداول است.
ميشود همين اتفاق را در كارهاي خود شما هم پيگيري كرد. اولين فيلمنامههاي شما «ساحره» و «دختري با كفشهاي كتاني» است و آخرينهايش «پاپيتال» و «كلاهي براي باران». در فاصله 77 تا 87 چه اتفاقي افتاده كه شكل نوشتههاي شما اينقدر تغيير كرده؟
دلايل متعددي دارد. قبلا اشاره كردم كه توليد سينماي حرفهاي تحت تاثير عوامل متعددي است: گرايش و سليقه بيننده، سمت و سوي نظارتي و شرايط و حال و هواي عمومي جامعه. شكل و شرايط توليد هم تعيين كننده است. مثلا فيلمنامه «ساحره» بسيار خوب و موفق از كار درآمده بود، ولي فيلمش كار موفقي نبود. من ترجيح ميدهم در مورد فيلمنامه هايم صحبت كنم، نه فيلمهايي كه از روي آنها ساخته شده. البته شما فيلمها راديده ايد و فيلمنامهها را نخوانده ايد. اين مشكل هميشه براي فيلمنامهنويسها هست. گاهي تفاوت فيلم و فيلمنامه حيرتانگيز است. ممكن است فيلمنامه نابود شده باشد. شايد هم نجات پيدا كرده باشد. البته احتمال دوم، معمولا يك درصد است! به هر حال فيلمنامههاي اخير من، چه از نظر مفهومي و چه از نظر فني، مطلقا كمتر از «دختري با كفشهاي كتاني» و «ساحره» نيستند. از نظر فني كه بعضا بهترند.
فيلمنامهنويسي برايتان از كجا شروع شد؟
من يك دوره كارگرداني ميكردم كه بجز اولين كارم كه يك فيلم يك ساعته 16 ميليمتري براي تلويزيون بود، فيلمنامه هيچ كدامش مال خودم نيست. آن موقع من اساسا فيلمنامه نمينوشتم. در آن دوره چند تا سريال ساختم.
يعني اصلا در حال و فضاي نوشتن نبوديد؟
اصلا. پس از آن دوره، چندين سال هم براي ديگران فيلمنامه نوشتهام. حالا دنبال اين هستم كه اين دو تا را با هم تلفيق كنم. هر كدام از 2 مرحله قبلي برايم تجربه خاصي بود. البته فيلمنامه آخرين تلهفيلمي را كه همين زمستان گذشته ساختم، خودم ننوشتهام.
معمولا رسم است كه همه سعي ميكنند در هر جايي كه هستند، خودشان را به جايگاه كارگرداني برسانند. خيلي جالب است كه بدانم شما چطور از كارگرداني به فيلمنامهنويسي رسيديد؟
قبلا چيزهاي پراكندهاي مثل شعر و داستان براي خودم مينوشتم. گفتم كه فيلمنامه اولين فيلمم را هم خودم نوشتم. آن موقع براي تلويزيون كار ميكردم و بعضي وقتها خيلي احساس فرسودگي ميكردم. چون بعضي از فيلمنامههايي را كه ميساختم، دوست نداشتم. براي همين شروع كردم به نوشتن طرحهاي خودم كه از بينشان طرح يك سريال 20 قسمتي درآمد كه دوستش دارم، ولي هنوز به جايي ارائهاش نكردهام. بعد هم «ساحره» را نوشتم براساس داستاني از هدايت. هر چه بيشتر كار كردم، اين تخصص را بيشتر شناختم. بعد هم درگير كلاس و تدريس شدم. از من ميخواستند برايشان بنويسم؛ من هم مينوشتم. ولي ابتدا قصدم اين نبود كه براي ديگران فيلمنامه بنويسم. ميخواستم براي خودم بنويسم.
خيلي جالب است كه با وجود اين كه فضاي ذهنيتان فضاي نوشتن نبوده، يكهو در چنين شرايطي قرار گرفتهايد. افتادن در كارگرداني خيلي معموليتر و روتينتر است تا قرار گرفتن و هماهنگ شدن با فضاي نوشتن. آن هم با فضاي كارگردانسالاري كه خود شما توصيفش ميكنيد. داريم به جاهاي خوب ماجرا ميرسيم. دوست دارم عينيتر از زيباييهاي نوشتن حرف بزنيد.
وقتي يكي دو تا كار نوشتم، ديدم نوشتن دنياي بسيار بسيار جذابي است. هنوز هم همين اعتقاد را دارم. واقعا دلم ميخواهد اين را از ته دل به عنوان نظريه خودم اعلام كنم؛ نوشتن آنقدر هنرمندانه و سرشار از خلاقيت است كه اساسا قابل قياس با كارگرداني نيست. اول بايد گفت فوقالعاده كار سختي است. چون شما با تعدادي آدم و زندگيهاشان روبهرو هستي كه اصلا موجوديت ندارند و بايد تكتكشان را بسازيد و خلقشان كنيد. ولي در كارگرداني، 20، 30 آدم با شما كار ميكنند كه هر كدام زندهاند، حضور دارند و كار خودشان را بلدند و تو آنها را مديريت ميكني تا به سمت و سوي سليقه و نگاه و خواسته خودت برساني. از منظر هنري، نوشتن خلاقانهتر است، حتي در فيلمنامه كه بايد نگاه فني و تجاري هم به آن داشته باشي، وگرنه به مشكل بر ميخوري. وقتي شروع ميكني به نوشتن و طرح هم از خودت باشد، با عرصهاي روبهرويي كه فقط در خيال و ذهن شماست. به نظرم اداره 5 تا آدم روي كاغذ بسيار سختتر از اداره همه آدمهاي اطراف دوربين است. نوشتن فوقالعاده هم جذاب است. چون وارد دنيايي ميشوي كه به هر چيزش دست ميزني، موجوديت پيدا ميكند. وقتي كار تمام ميشود، احساس ميكني به چيزي كه مطلقا نبوده، هستي بخشيدهاي.
در دوره قبلي كارگرداني يا حالا كه دوباره كارگرداني را شروع كردهايد، همان حساسيتهايي را كه درباره فيلمنامههاي خودتان داريد، در مورد فيلمنامههاي ديگران هم قائليد؟
بله، همين كار آخر را وقتي ميخواستم چند سكانسش را تغيير بدهم، به خود نويسنده فيلمنامه گفتم اين كار را انجام بدهد. دلايلش را هم گفتم و با هم به توافق رسيديم. ميخواستم با نگاه خودش اين را بكند. گرچه او اصلا ناراضي نبود كه خودم بنويسم. از اين كه كارگردان فيلمنامهاش، يك فيلمنامهنويس است، اظهار رضايت ميكرد. درباره فيلمنامههاي خودم سر خيلي از كارها به كارگردانها گفتهام كه اگر خواستند چيزي را عوض كنند، به هم بگويند. گذشته از اين كه نسبت به كار متعهدم، علاقهمندم كه اين اتفاق توسط من بيفتد. چون ميدانم مثلا اگر فلان قسمت ساختمان فيلمنامه را برداري يا عوض كني، كجاي كار آسيب ميبيند و كدام نقاط ديگر فيلمنامه هم بايد تغيير كند.
متاسفانه خيلي وقتها اين هماهنگي اتفاق نميافتد.
سينما هنري نيست كه بشود شخصي دربارهاش تصميم گرفت. فيلمنامهنويس هم نميتواند اين جوري باشد. براي همين است كه ميگويم در مرور پروندهكاري، جدا از ارزشگذاري فرهنگي، بايد از نظر فني و حرفهاي هم ارزشگذاري كرد و ارزشگذاري فرهنگي بخشي از بحث ارزشگذاري كلي است. اين اشتباه است كه هميشه دنبال خلق شاهكار باشيم. اين يعني محدود كردن توليد. اين طوري نميشود به يك سينماي قدرتمند حرفهاي در سطح ارائه و رقابت در خارج از مرزها رسيد.
حالا دليل چرخش دوبارهتان به سمت كارگرداني چيست؟
واقعيتش نوشتن براي من خيلي فرساينده است. با اين كه فيلمنامهنوشتن را خيلي دوست دارم، واقعا خودم را نويسنده حرفهاي نميدانم. ديگر اين كه خودم را بيشتر آدم اجرايي ميدانم تا كسي كه بايد با شرايط پشت ميز نشيني كنار بيايد. نوشتن كار سختي است. بخصوص براي من كه خيلي با دقت و با حوصله كار ميكنم. براي اين كار بايد جسم آرامي داشته باشي. شور و تحرك كارگرداني، خستگيهايش را برطرف ميكند. ضمن اين كه بده بستانهاش با تمركز فشرده و طولانيمدت و تنهايي نوشتن تفاوت دارد. با اين حال خيلي دوست دارم فرصتي باشد و داستاني را كه خودم دلم ميخواهد، بنويسم. مدتهاست كه فرصت خواندن يا فيلم ديدن نداشتهام. فرصت بررسي و بازيابي و بازسازي هم نداشتهام.
جابر تواضعي