پروندهاي براي حاشيه و متن تغيير رويكرد صداوسيما در چند سريال تلويزيوني
عبور از ميدان مين
وقتي رئيس سازمان صداوسيما در پنجمين همايش سراسري تبيين افق رسانه، از تحول در محتوا و ساختار در رسانه ملي سخن گفت و حتي تخمين زد كه ورود به عرصههاي جديد ممكن است با آسيبها و انتقاداتي همراه باشد، نميشد پيشبيني كرد كه او از چه منظري به اين قصه نگاه ميكند. او البته پيشاپيش راهبرد سازمان را هم بيان و تاكيد كرد پاسخ گفتن به همه نقدها ضرورتي ندارد، ولي بايد آسيبها را شناخت و نقاط ضعف را بتدريج اصلاح كرد.
او در ششمين نشست مديران رسانه ملي تصريح كرد:آوردن معارف ديني در كارهاي جذاب از رسالت هاي ماست و رسانه مسئوليت دارد هرگونه خطوط قرمز بي ارتباط و نابجا را كنار بگذارد. تغيير اين رويكرد خيلي زود خودش را در برنامههاي مختلف نشان داد و در برنامههاي نمايشي هم در 2 مقطع بيشتر نمود پيدا كرد. اول موقع پخش سريالهاي مناسبتي ماه رمضان بخصوص سريالهاي ميوه ممنوعه و اغما و بار ديگر زمان پخش سريال «ساعت شني». اينجا بود كه بحث هاي جدي تري شكل گرفت كه آيا اساسا رسانه بايد وارد اين حوزه ها شود يا آن ها را به فراموشي بسپارد.
با اين كه به طور كلي و بخصوص در كشور ما همه چيز به همه چيز ربط پيدا ميكند، اين نوشته ميكوشد فارغ از آن «همه چيز»، پروندهاي گزارشي از اين تغيير رويكرد تلويزيون در برنامههاي نمايشياش و حواشي آنها ارائه كند؛ هرچند كه توليدات نمايشي با ارزش امسال، فقط به همين 3 سريالي كه اينجا دربارهشان حرف زدهايم، محدود نميشود.
كار ساخت سريال «ميوه ممنوعه» از سوم تير كليد خورد. خلاصه داستاني كه اين سو و آن سو در خبرهاي مراحل مختلف توليدش ميخوانديم نشان ميداد كه بايد منتظر كار قابل تاملي باشيم. داستان يك پيرمرد تاجر و ثروتمند و به اصطلاح بازاري و البته مومن و معتقد كه براي كسب اين ثروت از راه خدا دور نشده بود؛ ولي حالا بعد از سالها به يك دختر جوان دل ميبازد و عقل و دين از كف ميدهد. نقش اين پيرمرد عاشق را كه هواي معركهگيري به سرش زده بود، علي نصيريان بازي ميكرد كه توانست بعد از سالها پوسته نقشهاي تكراريش را بشكند و با تولد دوبارهاش در نقش حاج يونس فتوحي ثابت كند كه شكفتن و تولد در بازيگري ربطي به سن و سال ندارد و هميشه ميشود منتظر يك اتفاق خوب بود. به او ميشود اضافه كرد امير جعفري را كه نقش جلال پسرش را بازي ميكرد و به نوعي تداعيكننده نقش آقازاده و پولدارهايي دو رو و رياكاري بود كه پشت نقاب ثروت و البته با ظاهري فريبكارانه براي رسيدن به هدف درست يا غلطشان از هيچ كاري فروگذار نميكنند. جعفري هم در اين نقش توانست با هدايت خوب فتحي و ديالوگهايي كه انگار در مورد او درخشانتر و جذابتر از كار درآمده بود، نمك ذاتياش را كه تا آن موقع در سريالهاي 90 شبي و طنزهاي كممايهتر خرج كرده بود، بهتر نشان بدهد. همه اينها در كنار كنايات و اشارات پيدا و ناپيداي ديگر كار باعث شد، ميوه ممنوعه از همان شبهاي اول و پيش از داغ شدن موتور بقيه سريالها لااقل در نظر مخاطبان جديتر خوش بنشيند و البته بيش از آن حساسيتهايي را هم در پي داشته باشد.
موافقان به اين استناد ميكردند كه سوژه ميوه ممنوعه خط قرمز نيست و از 2 داستان كلاسيك ادبيات شرق و غرب يعني «شيخ صنعان» كه از ادب كهن ماست و «شاه لير» شكسپير الهام گرفته شده است
برخلاف نظر منتقدان و بينندگان جديتر تلويزيون، براساس آمار مركز تحقيقات صداوسيما تا هفته دوم رمضان، يك وجب خاك در رتبه اول ايستاد و اغماء و ميوه ممنوعه به ترتيب در جايگاه دوم و سوم قرار گرفتند؛ ولي به مرور نگاهها به سمت آنها چرخيد و كفه به نفعشان سنگيني كرد. به تبع اين قضيه، حساسيتها هم بيشتر خودش را نشان داد و به قول عفيفه (تهيهكننده) وقتي سريال گل كرد و مخاطبش بيشتر شد، شيطنت و سنگاندازي بعضيها هم بيشتر شد.
سوژه «ميوه ممنوعه» خط قرمز نيست
همان كساني كه موقع پخش سريالهاي طنز و خندهدار از كمبود محتوا شكايت داشتند، گله ميكردند كه چرا در اين سريال روحيه نشاط و شادي كمتر لحاظ شده و ناكاميها و شكستها بيشتر غلبه دارد يا مثلا اعتراض داشتند كه چرا هميشه سر آدم مسلمان و خوب يك وجب خاك كلاه ميگذارند يا چرا هر كس كه داراي حركات و سكنات ديني است و قيافه موجهي دارد فقط به پوسته دين چسبيده و چيزي كه نمايش داده ميشود، اصيل و واقعي نيست. گرفتن وقت مردم و بازداشتن آنها از عبادت در ماهي مثل رمضان كه اساسا ماه خودسازي و عبادت است، اعتراض ديگر آنها بود. ميگفتند تعدد سريالها وقت مردم را ميگيرد و آنها را از رفتن به مساجد بازميدارد، اعتقاد داشتند در اين سريالها ظواهر اسلامي بشدت مورد بياعتنايي قرار گرفته است.
يكي از اين منتقدان حجتالاسلام عباس معلمي- گفت: در ميوه ممنوعه يك خواننده قهرمان و سالك ميشود؛ ولي فردي كه ظاهرش مناسب است و ريش دارد و همسر محجبهاش معلم است ضدقهرمان ميشود. دختر خانواده هم در جايي ميگويد نماز و روزه پدر و مادر من برايشان حجاب شده است.
اما در مقابل، موافقان به اين استناد ميكردند كه سوژه ميوه ممنوعه خط قرمز نيست و از 2 داستان كلاسيك ادبيات شرق و غرب يعني «شيخ صنعان» كه از ادب كهن ماست و «شاه لير» شكسپير الهام گرفته شده است. كارگردان سريال هم در يك نشست خبري در دفاع از كارش گفت: پيشگيري، مهمتر از درمان است. اين حرف در حوزه سياست و اقتصاد يك معنا دارد و در حوزه فرهنگ يك معناي ديگر. جامعه مثل خانواده، هم لحظههاي زيبا دارد و هم لحظههاي تلخ و گس. اگر چشممان را روي بعضي چيزها ببنديم، به ضررمان تمام ميشود. درست مثل كاري كه چند سال پيش درباره ايدز كرديم و بعد به علت ندادن اطلاع و آگاهي و پيشگيري، ايدزيها بيشتر شدند. ما بايد مثل همه جوامع بنشينيم و درباره مشكلات فرهنگي و خانوادگيمان رودررو و چشم در چشم حرف بزنيم. خانوادههاي ما بايد اين را ياد بگيرند.
مسوولان سازمان هم وارد گود شدند و در مناسبتهاي مختلف درصدد پاسخگويي به انتقادها برآمدند، چون به قول عفيفه: «در تلويزيون هر برنامه از لحاظ ارائه طرح تا زمان مونتاژ و پخش زير نظر واحدهاي مختلف سازمان است و اين جوري نيست كه تلويزيون يكهو تصميم بگيرد برنامهاي را پخش كند و بعد هم با يك توليد غيرمنتظره روبهرو شود.»
مرتضي ميرباقري، معاون سيما در گفتگو با يك خبرگزاري گفت: مدعي هستيم براساس روش قرآن عمل كردهايم. در قصههاي قرآني هم منفيها ذكر شده است؛ اما مسائل منفي را هم بايد هنرمندانه بيان كنيم و در اغما و ميوه ممنوعه دقيقا همين كار را كردهايم. اين كه براي نشاندادن اميدها فقط مثبتها را نشان بدهيم، درست نيست. او در بخش ديگري از سخنانش هم به ادعاهاي مطرح شده كه اين سريالها فرصت عبادت را از مردم ميگيرد، پاسخ داد: براي اينكه مساجد براي مردم جذاب باشد، گرفتن آنتن رسانه كافي نيست. اگر بخشي از نيروهاي ما درست عمل ميكند نبايد آن را براي جاي ديگر ضعيف كنيم.
ضمن آن كه برنامههاي سريالهاي ويژه رمضان به گونهاي تنظيم شده بود كه امكان حضور مومنين در مساجد مهيا باشد. روزهاي پاياني ماه رمضان با روزهاي اوج سريال همراه بود. روزنامهها و مطبوعات مدام سراغ بازيگران و عوامل اين سريال ميرفتند و با آنها مصاحبه ميكردند. حسن فتحي كه ميوه ممنوعه، مدار صفر درجهاش را كه به صورت هفتگي از شبكه يك پخش ميشد ماسكه كرده بود، از فرصتهايي كه پيش ميآمد استفاده ميكرد تا نظر مخاطبان را به سمت آن كار كه به زعم خودش بيشتر رويش زحمت كشيده بود، جلب كند. حتي ابايي هم نداشت كه كار جديدش به نفع آن يكي مايه بگذارد و بگويد كه ميوه ممنوعه يك كار مناسبتي است و با فشارهاي زماني و خاص اينجور كارها ساخته شده، بنابراين به همان اندازه هم بايد رويش حساب باز كرد؛ اما گوش شنوا كجا بود؟ او خوشش ميآمد يا نه، ميوه ممنوعه خيلي بيشتر از مدار صفر درجه ميان مردم گل كرده بود و تجربه نشان داده كه گل كردن يا نكردن يك كار خيلي چيز حساب شده و مشخصي نيست كه بشود جلويش را گرفت يا به سمت ديگري هدايتش كرد. نمونهاش جوكها و لطيفههايي بود كه ملت با پيامك براي گوشيهاي هم ارسال ميكردند يا بازي قديمي اما جذاب پيشبيني پايان سريالها در روزنامهها و مجلهها.
پايان ميوه ممنوعه خيلي آن چيزي نبود كه انتظارداشتيم. در نهايت مثل بقيه نمونههاي مشابه اين سالها، در يكي دو قسمت آخر همه چيز جمع و جور ميشد و با يك پايان خوشحالكننده خوشگل و موزيكال، حاج يونس و قدسي و بقيه ميرفتند سر خانه و زندگيشان، انگار كه نه هستيآمده و نه رفته. نوازنده بودن دامادش هم اينجا حسابي به كار ميآمد و اين اجازه را ميداد كه اين پايان با يك صورت موزيكال بهتر جمع و جور بشود. مهم نيست كه اين پايان با پايان ايدهآلي كه فتحي و نويسندههايش در نظر داشتند، هماهنگ بود يا نه! اتفاق اصلي سريال در طول پخشش افتاده بود، در همان عاشق شدن حاج يونس به عنوان نماد يك آدم كاسب متشرع و بازاري، در همان مصرع «70 سال عبادت، يك شب به باد ميره» ترانه افشين يداللهي براي تيتراژ، در همان تصوير گنگ و فلوي دانههاي درشت تسبيح قرمزي كه هستي به حاج يونس هديه داده بود و حالا ساسان توكلي فارساني مهم نيست چقدرش به خاطر كمبود زمان همان را گذاشته بود روي تيتراژ و خيلي جاهاي ديگر. اتفاق همان موقعها افتاده بود و ميدانيد كه اتفاق هيچوقت خودش نميافتد.
با همه اينها پرونده انتقادات به اين سريال، با قسمت آخرش هم تمام نشد و چيزي حدود 20 روز بعد مشاور امور زنان استاندار تهران، در اظهاراتي عجيب اين سريال را عامل بالاتر رفتن آمار طلاق در روزهاي اخير توصيف كرد. در عين حال تجربه ميوه ممنوعه ثابت كرد كه به قول حسن فتحي: خط قرمز بودن بعضي مفاهيم و موضوعات، توهمي بيش نيست كه عمدتا از علايق و سلايق فردي و شخصي ناشي ميشود.
موضوعي ماورايي با استانداردهاي تلويزيون
اغماء خيلي ديرتر از چيزي كه بايد كليد خورد. اگر سيروس مقدم كه به عنوان يك كارگردان تندكار و سريع كه نتيجه نهايي كارش هم دستكم استانداردهاي يك كار تلويزيوني را دارد پشت كار بود، در عوض عليرضا افخمي كه اول قرار بود فيلمنامه حاضر و آماده داريوش مختاري را بازنويسي كند هوس كرد آن را تمام و كمال و البته آرام و با طمانينه از نو بنويسد و مهمترين عاملي بود كه جلوي سرعت گروه سازنده را گرفت و اين دغدغه را براي رضا جودي (تهيهكننده) و گروهش پيش ميآورد كه نكند نتوانند آن را به موقع به پخش برسانند.
اغماء گذشته از ماجراي دير رسيدن فيلمنامه به گروه، ابتداي توليدش نيز به مشكلات ديگري برخورد؛ مثلا اين كه پس از چندين و چند قسمت قرار شد دكتر برديا با بازي لعيا زنگنه، بيرون بيمارستان چادري باشد و همين از مقدم و گروهش براي تصويربرداري مجدد آن سكانسها وقت زيادي گرفت. حتي زمزمههايي به گوش رسيد كه زنگنه قهر كرده و ميخواسته از كل كار انصراف بدهد؛ اما به هر حال، اغماء همچنان كه انتظار ميرفت به خاطر موضوع ماورايياش، خيلي زود بين مردم جا باز كرد و مقبول افتاد. گذشته از حضور مقدم در پشت دوربين كه انگار تلويزيون هم قاعده موفقيت نسبي سريالهاي او را پذيرفته، بازيگراني مثل امين تارخ، لعيا زنگنه، ايرج نوذري، ناصر ممدوح، حامد كميلي و نفيسه روشن هم توانست حضور مخاطبان را به همراهيشان مطمئن كند.
اما مخالفان هم انتقادات و حرفهاي خودشان را داشتند، بخصوص كه اين بار براي چندمين بار سوژهاي فقهي عرفاني دستمايه سريال شده بود و در فقه و عرفان هم در حالت عادي به اندازه كافي اختلاف نظر و عقيده وجود دارد. به طور كلي آنها به ماجراي تجسم شيطان در قالب يك انسان اعتراض داشتند و ميگفتند اگر اين اتفاق در عالم واقعيت هم بيفتد، نظم جامعه به هم ميخورد و ديگر سنگ روي سنگ بند نميشود. به عقيده اين گروه، در خلق چنين داستانهايي نبايد داستانهاي انبياء را كه در آنها شيطان به صورت انسان مجسم شده، ملاك قرار داد و البته هر كدام از آنها هم در اثبات نظر و برداشت خودشان از اين ماجرا دلايلي دارند؛ مثلا به گفته يكي از آنها: «وضعيت شيطان قبل و بعد از اسلام فرق كرده است. روايت است كه پس از بعثت پيامبر دست و پاي شيطان بسته شده و شايد يكي از مصاديق اين دست و پا بسته شدن، ناتواني تجسيم او باشد.»
البته نمايندهاي جنجالي مثل عماد افروغ هم اغماء را قابل تقدير دانست. حجتالاسلام ميرتاجالديني، نماينده مردم تبريز هم اغماء و ميوه ممنوعه را بهترينهاي امسال توصيف كرد و گفت در اغماء هيچ نقطه مخالف مباني ديني نديده است: «تجسم شيطان به شكل افراد مختلف در تعاليم ديني ما آمده و چنين امكاني وجود دارد. شيطان كارهاي بد را به شكلي زيبا تزيين ميكند و تنها دعوتكننده است و اين انسانها هستند كه او را اجابت ميكنند.» وي ادامه داد: برخي ميگويند چرا شيطان سراغ آدمهاي مذهبي رفته و چرا در ميوه ممنوعه فردي متدين گرفتار شيطان ميشود. بايد گفت شيطان اساسا ماموريتش فريب آدمهاي خوب و سالم است.
وي ضمن تشكر از صداوسيما كه با تدبير در تنظيم ساعات پخش سريالها امكان حضور مردم را در مساجد فراهم كرده، اعلام آمادگي كرد كه در ميزگردي با مخالفان و منتقدان به گفتگو و مناظره بنشيند.
اما مسوولان تلويزيون هم كه بيمقدمه وارد گود اين موضوع نشده بودند در فرصتهاي مختلف به انتقاداتي كه از كار ميشد، جواب ميدادند. عليرضا برازش كه زماني به عنوان مشاور سريالهايي از اين دست، كارش را با سازمان شروع كرد و خيلي از اين توليدات با پشتوانه تحقيقات او شكل گرفته بود، حالا بر مسند مدير شبكه يك يا شبكه ملي تلويزيون تكيه زده و قاعدتا يكي از اصليترين افرادي بود كه بايد به اين انتقادات و شبهات پاسخ ميداد. او با حمايت از اغماء كه تمام و كمال در دوره مديريت او براي اين شبكه توليد شده بود و با تاكيد بر اين كه «بايد اجازه بدهيم فضا باز بشود تا حرفهاي جدي و تازهتري بشنويم»، درباره مسائلي مثل به تصوير كشيدن و تجسم شيطان گفت: وقتي خدا به اين موضوع پرداخته، چرا ما نبايد بپردازيم؟ اگر قرار باشد روساي سازمان يا روحانيت و منتقدان ما دل و جرات را از همكاران ما بگيرند، پيشرفت نخواهيم كرد. بايد حرفهاي جديتر و تازهتري زده شود.
پزشكان هم اعتراض كردند!
اعتراض به اغماء فقط به مسائل عرفاني و فقهي مربوط نميشد. بخش ديگري از آن هم به اعتراض صنف پزشكان برميگشت كه گذشته از شكل روابطي كه بين شخصيتهاي اين سريال حاكم بود، به درستي يا نادرستي اطلاعات پزشكياش هم گلهمند بودند.
ماجرايي كه از فيلم سينمايي «شوكران» بهروز افخمي و اعتراض جماعت پرستاراني شروع شد كه ميگفتند چرا فيلمساز، شخصيت اصلي داستانش را كه به عقد موقت يك مرد متاهل درميآيد، از ميان اين صنف انتخاب كرده است؟ پس از آن گاه و بيگاه شاهد اعتراضهاي مشابهي در اصناف ديگر هم بودهايم كه خيلي هم جدي نبوده. اما توليد فيلمها و سريالهايي كه شخصيت اصليشان پزشك يا پرستار است و داستانش در فضاي بيمارستان و اتاق عمل و اين جور جاها ميگذرد، از قبل بيشتر شده و به دنبالش صداي اعتراض آنها هم مدام بالاتر رفته. اين كه چه جذابيتهايي باعث ميشود كارگردانها و سريالسازها اينقدر با علاقه داستانشان را در اين جور جاها روايت كنند، بحث مفصلي است كه در جاي خودش بايد مفصل به آن پرداخت. ولي شايد در نگاه اول بشود پيچيدگي، جذابيت و ديسيپلين ظاهري آنها و فضاي كارشان را مهمترين دليلي دانست كه هنوز با وجود اين كه دوره واردات دكترهاي هندي و پاكستاني گذشته و خودمان دربهدر دنبال راهي براي صادرات توليدات مازادمان در اين زمينه ميگرديم، چيزي ازش كم نشده؛ جذابيتي كه شايد به همان آرزوي روتين و تكراري همه پدر و مادرهاي دوره ما برميگردد كه بيدليل دوست داشتند تا عزيزدردانههايشان را در لباس سفيد پزشكي ببينند، اما طبيعي است كه هيچكس مثل خود اين قشر به زندگي و روابط و كارشان مسلط نباشد و نتواند آن جور كه بايد و شايد آن را بازآفريني كند.
البته اين را يادتان نرود كه وقتي كاري زيادي ديده ميشود، ناخودآگاه روي نقاط ضعف كار هم بيشتر تكيه ميشود. عمرا به فكرتان هم خطور نميكند كه به «ميوه ممنوعه» هم اعتراض پزشكي شده باشد. آن صحنهاي كه هستي و حسابدارش در قهوهخانه پاتوقشان نشستهاند و جعبه قرصهاي قلب پدر هستي از جيب حسابدار ميافتد، يادتان هست؟ همان تكپلان كوتاه از جعبه اين قرصهاي گرانقيمت كه براي افراد مستعد به سكتههاي قلبي و مغزي تجويز ميشود، باعث شد خون يك شركت داروسازي داخلي به جوش بيايد و يك عريضه عريض و طويل بنويسد با اين مضمون كه: «مايه بسي تعجب است، در جايي كه شركتهاي داروسازي داخل كشور به طور رسمي و قانوني از تبليغات داروهاي خود در رسانههاي عمومي محروم ميشوند، چگونه دستاندركاران سيما شبهاي متوالي اجازه نمايش جعبه و ذكر نام يك داروي خارجي گران را ميدهند؟»
در ادامه هم از مسوولان صداوسيما بخواهد به تهيهكنندههايش تذكر بدهد كه در اين زمينه بيشتر توجه كنند و اين دفعه اگر خواستند جعبه دارو را هم نمايش بدهند، از نمونه محصولات داخلي استفاده كنند.
و اما صداوسيما عامدانه بخش زيادي از اين انتقادها را بيپاسخ گذاشت تا در جاي خودش به آنها بپردازد. ضرغامي 23 مهر در ششمين نشست سراسري مديران رسانه ملي با اشاره به اينكه وظيفه ما مخاطبآفريني و هدايت سليقه مردم است، گفت: رسانه ملي ميتواند در همه عرصهها وارد شود. با اين روش ميتوانيم آسيبهاي اجتماعي را پيگيري كنيم و آن را به گوش مردم برسانيم.
او با تاكيد بر اينكه از نظر ما خط قرمزي وجود ندارد، به نوعي راهبرد خود و سازمان صداوسيما را در مواجهه با انتقادها مطرح كرد و گفت: اگر هم جايي سر مسالهاي عقب ميكشيم، به دنبال راه بهتري براي عمل هستيم. مسائلي مثل انسانشناسي بايد مطرح شوند. من موقع پخش ميوه ممنوعه و اغماء مطالعاتي درباره موضوعات آنها داشتم و از تمثيلات موجود در آنها لذت بردم. مسووليت رسانه اين است كه هر نوع خط قرمز بيارتباط و نابجايي را كنار بگذارد.
در ساعت شني سرنوشت فقير به غني گره ميخورد و نياز باعث ميشد هر دو در وضعيتي مشابه قرار بگيرند و سرنوشت دومشان به عنوان 2 نماينده از 2 طبقه مختلف اجتماعي به هم گره بخورد
وي در مراسم تجليل از عوامل همين دو سريال پرحاشيه ماه رمضان با اشاره به افزايش 10 درصدي مخاطب در مقايسه با سال گذشته و رسيدنش به 60 درصد، تاكيد كرد: خيلي از خط قرمزها را ديگران براي ما ايجاد كردهاند. در سريالهاي ماه رمضان امسال وارد حوزههايي شديم كه مثل ميدان مين بود. روزي نبود كه آقاي ميرباقري جلسه نداشته باشند و در پي رفع شبهه نباشند. اما ديگر نبايد از اين مرحله عقبنشيني كرد، بلكه بايد براي آينده گامهاي جديتر برداشت. اين كف را نبايد پايينتر آورد.
ضرغامي جاي ديگر هم در پاسخ به اين پرسش كه صداوسيما تا چه اندازه ميتواند در مقابل فشارهايي كه از جانب جاهاي مختلف وارد ميشود مقاومت كند، گفت كه بايد به اين فشارها بيتوجهي كرد و براي انجام درست رسالت اصلي و اجرايي كردن برنامههاي تاثيرگذار، سازنده و آسيبشناسانه آنها را تحمل كرد.
كاري جسورانه و متفاوت
ميشود تمام اتفاقات سريالهاي ماه رمضان را مقدمهاي دانست براي پخش سريال «ساعت شني» و اتفاقات حاشيهاي اين سريال كه از آن به عنوان سورپرايز جديد و نسبتا زودهنگام تلويزيون تعبير شد و باعث شد جدال مخالفان شكل علنيتري به خودش بگيرد.
فيلمنامه نهايي كه آماده شد، محمدرضا شريفينيا كه نامش با عنوان «انتخاب بازيگر» هم گره خورده، اين بار اين كار را براي تلويزيون انجام داد و الحق والانصاف هم كارش خيلي خوب جواب داد. حضور بازيگراني مثل رويا نونهالي، رويا تيموريان، ژاله علو، داريوش ارجمند، بيژن امكانيان، كوروش تهامي، كمند اميرسليماني و پوريا پورسرخ بيننده را براي تماشاي سريال كنجكاو ميكرد و مهراوه شريفينيا در نقش مهشيد، آزيتا حاجيان در نقش مش دريا، نسرين مقانلو در نقش مينا، شهره لرستاني در نقش قناري، برزو ارجمند در نقش همسر مهشيد بازيهاي خوب و به ياد ماندني از خودشان به جا گذاشتند.
تصويربرداري كار از 10 ارديبهشت در تهران شروع شد و 8 ماه طول كشيد تا اولين قسمتش در 12 آذر از آنتن شبكه يك پخش بشود و از همان قسمت اول هم حساسيتها شروع شد. مخصوصا كه تلويزيون براي پخش كار ويژگيهاي خاصي را در نظر گرفته بود كه بيبرو برگرد در تشديد حساسيتها و واكنشها موثر بود.
اولين و مهمترين آنها پخش يك سريال به صورت منظم و هر شب بود. تلويزيون موفقيت اين روش پخش را علاوه بر سريالهاي روتين طنز شبانه و همينطور مناسبتي، در سريال «نرگس» هم تجربه كرده بود و همين تجربه موفق كافي بود تا به پيشنهاد گروه رسانه روزنامه جامجم سريالهاي معمولياش را هم با اين سبك پخش كند. اين كار باعث شد چيزهايي كه به گمان مخالفان نقطه ضعف سريال حساب ميشد، راحتتر و بيشتر به چشم بيايد و حساسيت ماجرا بيشتر بشود.
كار ديگري كه براي اولين بار با پخش اين سريال آغاز شد، توصيه تلويزيون براي تماشا نكردن افراد زير 16 سال بود. كاري كه البته در نظام رسانهاي و تلويزيونهاي سراسر دنيا كار جديدي نيست و كارشناسان هم از مدتها قبل لزوم انجامش را به تلويزيون گوشزد ميكردند.
در ساعت شني سرنوشت فقير به غني گره ميخورد و نياز باعث ميشد هر دو در وضعيتي مشابه قرار بگيرند و سرنوشتشان به عنوان 2 نماينده از 2 طبقه مختلف اجتماعي به هم گره بخورد. موضوع رحم جايگزين يا اجارهاي به عنوان بستر اصلي ماجرا در كنار قصههاي فرعي ديگر جذابيت خيلي زيادي را براي دنبال كردن يك درام ايجاد كرد.
مردم هم از همان قسمتهاي اول متوجه تفاوت كار با سريالهاي ديگر شدند و فهميدند كه بله گفتن يك دختر خانم به يك آقا پسر موضوع اصلي كار نيست. آنها از جعبه جادو چيزهايي را ميديدند كه پيش از اين از آنها به عنوان تابو ياد ميشد. منتقدان سينمايي نيز ساعت شني را كاري متفاوت، جسورانه و جذاب ارزيابي كردند كه در توليدش وسواس زيادي به كار رفته بود.
همان موقعها بود كه موج اظهارنظرها و مخالفتها درباره كار به راه افتاد. در مقابل موافقان كه ميگفتند تلويزيون موظف به طرح همه مسائل اجتماعي است و بايد درهايش را به سوي همه اين مسائل باز بگذارد، مخالفان ساعت شني را ابزار تهاجم فرهنگي، سياه نمايي و ترويج ابتذال توصيف كردند و گفتند اولا از كجا معلوم اينها واقعي باشد و اصلا مگر تلويزيون بايد همه واقعيتها را پخش كند؟ يكي گفت كه اين مجموعه او را ياد داستانهاي صادق هدايت و كافكا مياندازد و نمايندهاي ساعت شني را ابزار تهاجم فرهنگي خواند. و ديگري خواستار حذف صحنههايي از اين سريال شد كه با عنوان غيراخلاقي ازشان ياد ميكرد و يك عضو كميسيون فرهنگي مجلس هم در گفتگو با رجانيوز انتقاداتش را متوجه كليت برنامههاي صداوسيما كرد و مدعي شد توليداتش به دهنكجي به ارزشها گرايش پيدا كرده است. حتي غلامحسين الهام سخنگوي دولت هم به صراحت با اين سريال تلويزيوني مخالفت كرد و گفت: «برخي سريالها حريم خانواده را نشانه ميگيرند و محتواي آنها ميتواند به از هم پاشيدن خانوادهها و بيشخصيت كردن زنان منجر شود. مباحثي كه اين سريالها به تصوير ميكشد، در جامعه ما جايي ندارد. در كجاي جامعه ما زنان اينگونه مادري ميكنند و عدهاي از اين طريق به تجارت مشغول ميشوند؟»
وي در عين حال تاكيد كرد اين موضوعي نيست كه همه شخصيتهاي دولتي رويش اتفاق نظر داشته باشند.اين در حالي بود كه مرتضي تمدن نماينده مجلس و عضو ناظر قوه مقننه بر صداوسيما جسارت و نو بودن سريال را مهم ترين دليل ايجاد حساسيتها دانست و پيشنهاد داد «ميشود با بازنگري در برخي قسمتها از حساسيتها كم كرد».
و اما مهمترين واكنش رسمي، ارسال نامه اعتراضآميز حسين مظفر دبير شوراي نظارت بر صداوسيما مجلس بود كه حتي رئيس صداوسيما را هم به واكنش واداشت. ضرغامي درباره اين نامه گفت: «اين نامه كلي بود و بهترين فرصت را فراهم كرده كه آقاي مظفر، رئيس اين شورا به طرح نظراتش بپردازد.»
اين درست همان وقتي بود كه تلويزيون پخش برنامههايي را در چند مرحله بدون اطلاع قبلي به جاي خود سريال آغاز كرده بود و با حضور كارشناسان به نقد و بررسي كار ميپرداخت و همين شايعه توقيف سريال را به وجود آورده بود. براي همين ضرغامي مجبور بود تمام و كمال درباره اين ماجرا هم توضيح بدهد: «پخش ساعت شني بدون هيچ تغييري ادامه خواهد داشت. وقتي پخش مجموعهاي شروع شد، سازمان ديگر تغييرش نميدهد و عليرغم شايعات، پخشش هم متوقف نميشود.»
اولين اين نشستها با حضور اميدوار رضايي عضو كميسيون بهداشت و سلامت مجلس و رضا پورحسين روانپزشك و مدير شبكه 4 سيما پخش شد. رضايي در اين برنامه پرداخت كارشناسانه و هدفمند معضلات اجتماعي را لازمه طرح چنين موضوعاتي در رسانه ملي دانست و گفت: «طرح اين موضوعات بايد با شجاعت و در عين حال عقلانيت همراه باشد. صدا و سيما در طرح آسيبهاي اجتماعي 3 راه پيشرو دارد. اول بيتفاوتي است و دوم طرح مساله بدون ارائه راهحل. اما راه سومي كه صداوسيما بايد دنبال آن باشد دخالت فعال، شجاعانه، عاقلانه و هدفمند در موضوعات اجتماعي است.»
پورحسين هم آسيبهاي اجتماعي را از 2 منظر «روانشناختي و جامعهشناختي» و «رسانهاي» در تلويزيون قابل طرح دانست و گفت: «از منظر اول جامعه نياز به تلنگر دارد، جامعه امروز بسيار باز است و براي همين ممكن است خواسته يا ناخواسته اتفاقات جديتر در جامعه بيفتد كه نگاه سرسري به آنها باعث مشكلات جديدتري ميشود. حل اين معضلات به نگاهي هوشمندانه نياز دارد. اگر رسانه جوري به آنها بپردازد كه منجر به التهاب اجتماعي شود، بايد جلويش را گرفت. ولي اين اتفاق در خصوص ساعت شني نيفتاده است. چون از انحرافهاي بعدي جلوگيري ميكند.»
يكي ديگر از اين نشستها هم با حضور ابوالحسن فقيه، رئيس جوان سازمان بهزيستي برگزار شد. فقيه به عنوان سفارشدهنده اصلي سريال با بيان اين نكته كه مخاطبان و مسوولان نبايد به كار نگاه سياه و سفيد داشته باشند، هدف از توليد آن را اطلاع رساني عنوان كرد و گفت: «وقتي بحث آسيبهاي اجتماعي مطرح ميشود، نبايد موضعگيري كرد. بعضيها به دلايل سياسي يا شخصي با سريال مخالفند. ولي اين نگاه درست نيست. مهم طرح مسائل و اطلاع رساني است. ابتدا بايد طرح مساله كرد و تلنگر زد و بعد به پيشگيريها اشاره كرد.»
فقيه با يادآوري اين نكته كه اين تجربه اول مشاركت بهزيستي با رسانه ملي است،گفت: «نبايد با برخوردهاي نامناسب اصل موضوع را كمرنگ كنيم و 2 سازماني را كه درباره اين موضوع قدمي برداشتهاند، مايوس كنيم. هر كاري نقاط ضعف هم دارد. ولي نبايد صورت مساله را پاك كرد. برخي ميگويند اين مجموعه سياه نمايي كرده. در حالي كه ما تلاش كرديم با درشتنمايي آسيبهاي اجتماعي حساسيت خانوادهها را نسبت به اين مسائل بالا ببريم.»
اما روزنامه جمهوري اسلامي بعد از پخش اين ميزگردها در يادداشتي درباره آنها نوشت: «... مثل اين كه دستاندركاران رسانه ملي خيلي عجله داشتند و ميخواستند هر طور شده سروته قضيه را هم بياورند و به افكار عمومي بگويند اينها كه اعتراض دارند در برابر جريان آب شنا ميكنند و بهتر است بروند كشكشان را بسابند! » در 24 ديماه ضرغامي به دعوت كميسيون فرهنگي مجلس لبيك گفت و همراه علي دارابي، قائم مقامش، مهدي فرجي مدير شبكه 2 سيما كه در زمان تصويب سريال هنوز مدير گروه فيلم و سريال شبكه يك بود و بهرام بهراميان، كارگردان سريال به مجلس رفت تا با اطمينان بيشتر پاسخگوي سوالات مخالفان باشد. او بعد از جلسه، برخورد نمايندگان را طبيعي دانست و گفت آنقدر درباره ساعت شني كم صحبت كردهاند كه شايد اصلا لازم نبوده آنها را با خودش ببرد.
عباسعلي اختري، رئيس كميسيون فرهنگي مجلس بعد از اين نشست 2 ساعته گفت: «هيچ تصميمي براي پخش نشدن يا حذف بخشي از كار نگرفتيم و فقط درباره كار با آقاي ضرغامي صحبت كرديم. اين سريال هدف خوبي را دنبال ميكند و ميخواهد جوانان و مخصوصا دختران را آگاه كند.»
حجتالاسلام مير تاج الديني، نايب رئيس كميسيون فرهنگي هم با اشاره به اينكه ساعت شني تنها يكي از محورهاي اين جلسه بود، گفت: «با توجه به اين كه صداوسيما دانشگاهي عمومي است، بايد سريالها و فيلمهايي كه از سوي اين سازمان به توليدكنندگان سفارش داده ميشود، كم عيب و بيعيب باشند و قبل از تهيه فيلمنامه و بعد از توليد روي آنها نظارت كاملي انجام شود و كارشناسان مختلف آنها را همراهي كنند.» سعيد ابوطالب، عضو ديگر اين كميسيون و مستندساز، شجاعت هنرمندان و مديران صداوسيما براي پرداختن به اين موضوعات را ستودني دانست و گفت: «اگر قرار باشد رسانهاي به سوژههاي اجتماعي بپردازد، بدون شك رسانه ملي بهخاطر گستردگي و نفوذش اصلح است.»
ايرج نديمي، نماينده ديگر مجلس هم كه بهعنوان مهمان در اين جلسه حاضر شده بود، گفت: «قطعا براي مديران تلويزيون وجهه آموزشي اين سريال اهميت زيادي داشته كه آن را توليد كردهاند. برخي از نمايندگان ميگويند موضوعات مطرح شده در سريال نادر است و نبايد بازتاب پيدا كند. اما به عقيده من رسانه ملي بايد به تمام مسائل توجه نشان دهد و آنها را به نمايش بگذارد. اگر اين جور باشد، پس بيماري هم كه دچار يك بيماري خاص و نادر شده نبايد به پزشك مراجعه كند. ولي اگر بيماري نادر درمان نشود، به مرور اپيدمي ميشود و همه را مبتلا ميكند.»
اما فاطمه آليا، ديگر عضو كميسيون فرهنگي مجلس هم بهعنوان يكي از مخالفان ابراز عقيده كرد كه چون مشكلات جامعه به عهده مسوولان است، پس بهتر است تلويزيون بهصورت شفاف درباره آنها برنامهسازي كند و بعد آنها را در اختيار مسوولان بگذارد.
مهدي فرجي با تاييد اين نكته كه به تصوير كشيدن شفاف و صريح معضلات اجتماعي براي اولين بار با حساسيتهاي شديدي روبهرو خواهد شد، گفت: با حضور در مجلس و اهدافي كه از ساخت سريال مدنظر سازمان بوده، فشارها به مراتب كمتر شده است.
با اين همه، بعد از ميزگردها تلويزيون ترجيح داد پخش ساعت شني را به پخش هفتگي برگرداند. مخصوصا كه با شروع ماه محرم، پخش 2 سريال مناسبتي اين ماه يعني «پريدخت» و «ستاره سهيل» هم شروع ميشد و همين ميتوانست كمي از انتظار مردم براي تماشاي هر شب اين سريال جنجالبرانگيز كم كند. بعد هم دهه فجر به محرم پيوند خورد و با پخش سريال «پدرخوانده» در كنار حجم برنامههاي مناسبتي اين ماه، بخش ديگري از خلا پر شد. رضا شكري، تهيهكننده ميگويد كه مجبور شده بهخاطر برنامههاي ويژه دهه فجر ضمن كم كردن زمان كل سريال، تايم هر قسمت را بالا ببرد تا كار زودتر تمام شود. آن هم جوري كه هر شخصيت با توجه به قصهاش به سرانجام برسد و به محتواي كار لطمه نخورد. همين ماجرا بعضي بازيگران را به خاطر حذف بخشهاي خوبي از كارشان، به انتقاد واداشت. با اين حال با پخش ساعت شني روزنامهها از غافلگيري حاتمي كيا نوشتند. چون گويا موضوعش كم و بيش همان چيزي بوده كه قرار بوده كارگردان تيزهوشي مثل او هم در فيلم جديدش به آن بپردازد.
ميوهاي كه ممنوع بود
چند سالي است كه ماه رمضان به فرصتي براي پخش سريالهاي ويژه اين ماه تبديل شده و از جهاتي حتي از نوروز هم مهمتر حساب ميشود. شبكههاي مختلف در اين ماه ماراتن يا جشنوارهاي را براي پخش سريالهايشان شروع ميكنند كه مشابهش را در بقيه سال نميشود، پيدا كرد. امسال هم شبكههاي يك، 2، 3 و 5 با سريالهاي اغما، ميوه ممنوعه، يك وجب خاك و شكرانه، اين جشنواره هر ساله را ادامه دادند كه در ميان آنها اغما و ميوه ممنوعه بيشتر از بقيه خودشان را نشان دادند. يك وجب خاك بيشتر شبيه مجموعههاي 90 شبي از كار درآمد و شكرانه با وجود توليد زودهنگامش و دوري از دغدغه رسيدن به پخش و همين طور ضبط بخش زيادي از كار در تاجيكستان و استفاده از بازيگران تاجيكي كه بدون حجاب جلوي دوربين ظاهر ميشدند، با اقبال چنداني روبهرو نشد.
سريال ميوه ممنوعه حاصل همكاري اسماعيل عفيفه، يكي از تهيهكنندگان گزيدهكار و كيفي تلويزيون و حسن فتحي بود.
با اين كه عادت كردهايم اسم حسن فتحي را به عنوان نويسنده مجموعههايش ببينيم، اما اين بار عليرضا كاظميپور و عليرضا نادري، نويسندگان كار بودند كه خودش تركيب كنجكاويبرانگيزي بود و از هر نظر ميشد حدس زد نتيجه جالبي داشته باشد. عليرضا نادري را بيشتر به عنوان يك نمايشنامهنويس ميشناختيم و كاظميپور را به عنوان نويسنده جوان، خوشذوق و پركار سريالهاي چند سال اخير.
اين ماجرا وقتي بيشتر خودش را نشان داد كه نام نادري به خواست خودش با عنوان نويسنده گفتگوها در كنار نام كاظميپور كه توانست سر فرصت و با خيال راحت به ساختار فيلمنامه بپردازد آمد. همين باعث شد ديالوگهاي سريال به عنوان يكي از نقاط قوت كار كه به نوعي خاطره ديالوگهاي شاعرانه زندهياد علي حاتمي را زنده ميكردند، بيشتر به چشم بيايد.
شيطان در قاب
به هر حال غير از تمايل خود تلويزيون، به نظر ميرسد خود افخمي هم نسبت به اين كار بيعلاقه نبود. بالاخره اين خودش بود كه يكي دو سال قبل با سريال «او يك فرشته بود» در همين روزهاي ماه رمضان، براي اين موضوع در تلويزيون فتح باب كرده و به خاطر طرح موضوع تجسم شيطان در قالب يك انسان، كلي نظرات موافق و مخالف هم برانگيخته بود و حالا اغماء فرصت ديگري بود كه يك بار ديگر موافقان و مخالفان اين ماجرا را رودرروي هم قرار دهد. اغماء داستان پزشك جراح حاذق و مومني را روايت ميكرد كه شيطان به شكل يكي از مريضهاي خوب قبلياش كه اتفاقا نتوانسته بود از مرگ جان سالم به در برد، بر او ظاهر ميشد و عنان زندگياش را در اختيار ميگرفت و هر جوري كه ميتوانست از راه درست دورش ميكرد.
جسارت * نوآوري
ساخت مجموعهاي درباره معضلات زنان و كودكان را بهزيستي حدود يك سال پيش از توليد ساعت شني به رضا شكري، تهيهكننده سفارش داده بود اما وقتي قرار شد احمد رفيعزاده به عنوان نويسنده فيلمنامه با بهرام بهراميان كه پس از سريال مشق عشق ميخواست دومين تجربه تلويزيونياش را به ثبت برساند همكاري كند، فقط تيتر مشكلات مشخص بود و هنوز سر و كله كاراكترهاي جور واجور پيدا نشده بود. هيچ قصهاي هم در كار نبود، اما آنها از همان اول به جاي يك روايت اپيزوديك براي طرح مسائل مختلف، دنبال يك قصه اصلي بودند تا به بهانهاش بتوانند همه موضوعات و معضلات مربوط به زنان را مطرح كنند. از اول هم توافق داشتند كه به بحران مادري بپردازند. همه اينها بهانهاي شد تا رفيعزاده قصه يكي از فيلمهاي سينمايياش را با موضوع رحم اجارهاي براي بهراميان تعريف كند. بهراميان و شكري قصه را پسنديدند و مهدي فرجي مدير وقت گروه فيلم و سريال شبكه يك هم به شرط كمي تغيير در ايده و قصه اصلي از توليدش استقبال كرد. البته اهداف مورد نظر بهزيستي و درددل زنان آسيبديده را هم بهشان دادند كه پيش از اين كه كمك كند، دست و پاي قصه را ميبست و كار را سفارشي ميكرد. چون آنها ميخواستند با حرفهايشان به نوعي همدردي ديگران را جلب كنند. براي همين نميشد بيشتر از ترسيم فضا و اتمسفر شخصيتي كاراكترها رويشان حساب باز كرد.
با اين حال، پس از مدتي خط اصلي قصه پيدا شد و قرار شد ماجراي اصلي درباره يك خانم دكتر متخصص زنان و زايمان باشد كه خودش نازاست و به دليل فشار اطرافيانش تصميم ميگيرد با رحم اجارهاي بچهدار شود. اما مشكل از جايي شروع ميشود كه زن حامل رحم اجارهاي عاشق بچه ميشود و از خانه دكتر فرار ميكند. فرار اين دختر بيپناه در جامعهاي پر از مشكل و آسيب هم گرفتاريهاي زيادي را برايش به وجود ميآورد. اما كمكم علاوه بر خانم دكتر و مهشيد، شخصيتهاي ديگري مثل مينا، فتحي، قناري، خسروخان، شمسي جون، زهره خانم، عمه ملوك، روشنك، مهتاب، اميرعلي، مش دريا، بهروز، معين و بقيه وارد قصه شدند و خودشان را به نويسنده و كارگردانش تحميل كردند. شخصيتهايي كه پرداختن به هر كدامشان شجاعت و ريسك خاصي را ميطلبيد و خوب و درستش اين بود كه به هر كدام از آنها در يك فيلم يا سريال مستقل، مفصل و جداگانه بپردازي. اما پديدآورندگان كار تصميم گرفتند هر جور شده از پسش بربيايند. البته نه اين جوري كه نسخه هر كدام از شخصيتها در يك اپيزود پيچيده شود و برود پي كارش. قصه هر شخصيت بايد با يك ساختار موازي روايت ميشد تا بعضي جاها به هم برسد و بعضي جاها از هم فاصله بگيرد و هيچكدام هم از قلم نيفتد.
آغاز يك راه
با افتادن آبها از آسياب و پايان نمايش سريال، فرصت خوبي پيش آمد تا ضرغامي ديدگاهش را نسبت به اتفاقات مطرح كند. او اواخر بهمن ماه در ديدار با مديران روزنامههاي غيردولتي گفت: «خيلي از خط قرمزها و محدوديتهاي ما پيش از آن كه برخاسته از منافع ملي و نهادهاي حاكميتي باشد، ناشي از تنگ نظريها و بعضي حساسيتهاي كاذب نهادهاي اجتماعي است.»
و بعد جاي ديگري عنوان كرد با شيب ملايمي به سمت ايجاد تحول در برنامههاي صداوسيما در حركت هستيم و اين حركت اصلاحگرايانه را با تندروي و حركتهاي چريكي خراب نميكنيم.»
هرچه بود، غائله جديد هم تمام شد و بقيه اش ماند براي يك وقت ديگر. حالا كه سال تمام شده، ميشود مثل همه جاهاي ديگر نگاهي به عقب انداخت و همه چيز را مرور كرد. حالا همه بالا و پايينها راحتتر پيداست. صداوسيما هم ميتواند همين نگاه را درخصوص توليداتش داشته باشد تا در سال جديد شيب ملايم اين جاده را با همه دست اندازهايش بهتر پشت سر بگذارد.